
دایان راویچ (2014)
برگردان: مهدی بهلولی،دو ماهنامه "چشم انداز ایران"،تیر و مرداد 95،شماره 98
درشماره شماره 95( دی و بهمن 94) "چشم انداز ایران" مطلبی با عنوان «هدف فراموششده بهسازی مدرسه» از خانم دایان راویچ (Diane Ravitch) منتقد سرشناس آموزشی امریکا منتشر شد. نویسنده در آن متن به انتقاد از رویکرد گسترش آزمونگیری در آموزشوپرورش آمریکاوسیاستهای پیدرپی و همراستای دولتهای جمهوریخواه و دموکرات دو سه دهه گذشته آمریکا،پرداخت. نوشتار زیر نیز از دایان راویچ است که در سال 2014 به نگارش درآمده و در نیویورکتایمز منتشر شده است. راویچ در این متن، افزون بر نقد دوبارهسیاستهای آموزشی آمریکا، به نقد آموزشوپرورش چین هم میپردازد. در بخش مربوط به آموزشوپرورش چین، استناد راویچ به یکی از کتابهای تازه انتشاریافتهنویسندهای چینی به نام «یونگ ژائو»است. بیگمان خوانندگان آشنا به آموزشوپرورش ایران، با خواندن این متنهای انتقادی پی خواهند برد که بخش بزرگی از این انتقادها، متوجه آموزشوپرورش ایران نیز میباشد.
چه کسی از اژدهای غولپیکر بد میترسد؟ چرا چین بهترین (و بدترین) نظام آموزشی جهان را دارد(یونگ ژائو)
در 3 سوم دسامبر 2103، آرنه دونکن، وزیرآموزشوپرورش امریکا اعلام کرد بار دیگر دانشآموزان امریکایی، درآزمونهای جهانی ودر سنجش با دانشآموزان 61 کشور و شمار کمی از شهرهای جهان همانند شانگهای و هنگکنگ، بد عمل کردهاند. دونکن، ریاست انتشار واپسین ارزشیابی جهانی عملکرد دانشآموزان در سواد خواندن، علم و ریاضیات (برنامه ارزشیابی جهانی دانشآموزان، «پیزا»1 را بر عهده دارد و شانگهای، جلودار کشورهای جهان در هر سه موضوع بود.
دونکن و سیاستگذاران دیگر، ادعا کردند با این نتیجه دچار شوک و دلهره شدهاندچراکه دانشآموزان امریکایی در بهترین حالت، در سطح متوسط هستند و نه در مکانی نزدیک بالای جدول. دونکن گفت امریکاییها باید با حقیقتی سرکش روبهرو شوند که عملکرد دانشآموزان ما «متوسط» است و اینکه مدرسههای ما در «رکود آموزشی»گرفتارشدهاند.
او از هر نظر، همان سخنوری سال 2010 را به کار گرفت، هنگامیکه نتیجههای پیزای پیشین منتشر شد. با وجود قانون «هیچ کودکی جا نماند»2 که متعلق به دولت بوش است- قانونی که فرمان داد همه کودکان مدرسه در پایههای سوم تا هشتم تا سال 2014 در ریاضی و سواد خواندن کارآزموده شوند - با وجود برنامه «رقابت تا برترشدن»3دولت اوباما که 4.35میلیارد دلار هزینه برداشت، نمرههایدانشآموزان 15ساله امریکایی در این آزمونهای جهانی، از سال 2000 تاکنون، کمابیش تغییری نکرده است.هر دوبرنامه «هیچ کودکی جا نماند»و «رقابت تا برترشدن» پنداشتند یک رژیم سفتوسخت از آزمونگیری و پاسخگویی- هویج برای نمرههای بالا و چماق برای نمرههای پایین- برای دانشآموزان و آموزگاران انگیزهای ایجاد خواهد کرد تاسختتر تلاش کنند و نمرههای آزمونی بالاتری بگیرند؛ اما بیگمان، این راهبرد کارگر نبوده است. دونکن، در سخنان عمومیاش، نپذیرفت که هویج و چماق، آموزشوپرورش بهتر یا نمرههای آزمونی بالاتری پدید نمیآورد،در عوض آموزگاران و پدرومادران را به دلیل ناامیدشدن برای داشتن خواستهها و انتظارات بالا سرزنش کرد.
دونکن، رئیسجمهور اوباما، و قانونگذاران، با حسرت به نتیجههای درخشان شانگهای نگریستند و از اینکه چرا دانشآموزان امریکایی نمیتوانند از آنان پیشی بگیرن دشگفتزده بودند. چرا ما نمیتوانیم همانند چینیها باشیم؟ چرا ما باید در ریاضیات در ردیف بیستو یکم جهان باشیم و شانگهای در ردیف نخست؟ چرا نمرههای ما زیر نمرههای استونی، لهستان، ایرلند وبسیاری از دیگرکشورها است؟ دونکن مطمئن بود نمرههای آزمونهای جهانی نشان دادهاند ما از بقیه کشورهای جهان عقبماندهایم و این نمرهها، فاجعه اقتصادی را برای ایالاتمتحده پیشبینی میکند. آنچه دونکن نمیتوانست بپذیرد این بود که پس از 12 سال، راهبرد بوش- اوباما برای آزمونگیری و تنبیه آموزگاران و مدرسهها،شکستخورده است.
واکنش دولت اوباما، حمایت از برنامهای انگیزهبخش به نام استانداردهای «هسته مشترک»4 بود. این برنامه آنچنان خواستهها و انتظارات زیادی برای دانشآموزان در هر پایهای، از کودکستان تا بالاتررادر نظرمیگیرد که بیشتر کسانی که آزمونهای مرتبط با این استانداردها را دادهاند در آن شکستخوردهاند. برای نمونه در ایالت نیویورک نزدیک به 70 درصد از دانشآموزان در رسیدن به «کارآزمودگی» در سواد خواندن، شکست خوردند. از میان این دانشآموزان،95 درصد دانشآموزان معلول،97 درصد از دانشآموزانی که انگلیسیزبان دوم آنهاست و بیش از 80 درصد از دانشآموزان سیاهپوست و اسپانیایی هستند.
بااینکه قانون، دولت فدرال را از کنترل یا اثرگذاری بر برنامه درسی یا آموزش ممنوع کرده، اما بودجه آزمونهای«هسته مشترک»از سوی دولت فدرال تأمین میشود.بیگمان آزمونها بر برنامه درسی و آموزش اثر میگذارند و آنها را کنترل میکنند. استانداردهای «هسته مشترک»،یک قمارند، زیرا هیچکسی نمیداند که آنها نمرههای آزمونی را بالا خواهند برد یا حتی آموزشوپرورش را بهبود خواهند بخشید؛ اما آنچه بیگمان انجام خواهند داد دهها میلیارد دلارتازهای است که صرف فناوری میکنند،به خاطر اینکه آزمونهای فدرال تازه،به صورت آنلاین پاسخ داده خواهند شد، و یعنی اینکه هر منطقه آموزشی باید رایانههای نو، پهنای باند نو و برای کارکنانش، دورههای آموزشی داشته باشد تا از فناوری نوین بتوانند بهره بگیرند. مایه شگفتی نیست که صنعت آزمونگیری (زیر تسلط شرکت بریتانیایی پیرسون) و صنعت فناوری، دلداده استانداردهای تازهاند؛ اما نظرسنجیهای اخیر نشان میدهند که اکثریت رو به رشدی از پدرومادران و آموزگاران، با استانداردهای «هسته مشترک»مخالفاند. این استانداردها تبدیل شدهاند به برقگیر سیاسی؛یعنی آتش را از کسانی دور میسازد که در جناح راست،خودشان را همچون آنانی میبینندکه دولت فدرال را از کنترل محلی تهی میسازند و در جناح چپ، آتش را از کسانی دور میسازد که با استانداردسازی و کمترکردن«خودرهبری حرفهای» موافق نیستند.
سیاستگذاران و قانونگذاران متقاعد شدهاند بهترین روش برای افزایش نمرههای آزمونی، سروساماندادن به آزمونهای استانداردشده بیشتر وسختترکردن گذر از آنهاست. این دلدادگی به آزمونگیری، ریشه در 1983 دارد، هنگامیکه کمیته ملی آموزشوپرورش گزارشی را با عنوان «یک ملت در خطر است»5منتشر کرد.
رئیسجمهور رونالد ریگان، امیدوار بود کمیتهاشمدرسههای کوپنی و نیایشگاههای آموزشی را تأیید و سفارش کند اما اینچنین نشد. به جای آن، گزارش،یک برنامه درسی سفتوسختتر، شرایطفارغالتحصیلی بالاتر، دستمزد بیشتر برای آموزگاران، ساعتهای آموزشی بلندتر وهمچنین استانداردها و آزمونگیری در پایههای بینابینی و انتقالی-همانندفارغالتحصیلیازدبیرستان- راسفارشکرد. اثرگذاری اصلی گزارش، ریشه در سخنوری جنجالبرانگیزش داشت که مشغولیتی فکری بیش از سه دهه به این ایده پدید آورد که مدرسههای دولتی امریکایی دارند شکست میخورند و راه نگهداشتنآنها بالاکشاندن نمرههاست.
این گزارش هشدار داد «بنیادهای آموزشی جامعه ما هماکنوندارند با افزایش موجمیانمایگی فرسوده میشوند؛ موجی کهآینده خود ما را بهعنوان یک کشور و یک ملت تهدید میکند» و تهدیدکنان ادامه داد «اگر نیروی خارجی غیردوستی، کوشیده باشد که بر امریکا، عملکردمیانمایه آموزشی این روزها را تحمیل کند، ماچهبسابهدرستی آن را همچون یک عمل پیکارجویانه ارزیابی کنیم؛ اما نهما خودمان داریم این کار را میکنیم. ما بیدقت بودیم. ما درواقع تن به کنشنیندیشیدن دادهایم؛ خلع سلاح یکسویه آموزشی.»کمیته گلایه کرد از اینکه در نوزده آزمون آموزشی جهانی متفاوتکه یک دهه پیشتر برگزار شدند، دانشآموزان امریکایی، هرگز مقام نخست یا دوم را به دست نیاوردهاند، و در هفت دوره آخر شدند.
این «خلع سلاح» آموزشی، به باور کمیته،توان صنعتی ما را از بین میبرد. کشورهای دیگر در حال پیشیگرفتن از ما بودند. ژاپنیها داشتند خودروهایی با کارآمدی بیشتر میساختندودولتشان به توسعه و صادراتشان یارانه میداد. کرهجنوبی کارآمدترین کارخانه فولاد جهان را ساخته بود. تولیدات آلمانی، داشتند جای دستگاههای تراش امریکایی را میگرفتند. در این 30 سال، ازچرخه زمان و تکامل«یک ملت در خطر است»، دانشآموزان امریکایی در آزمونهای جهانی، اغلب، هیچنمره بهتری از سطح متوسط نگرفتهاند- و گاهی حتی از متوسط پایینتربودهاند.
دانشآموزان امریکایی، هرگز در آزمونهای جهانی، نمرههای بالا نگرفتهاند. در نخستین دوره اینآزمونها در سال 1964 در آزمون ریاضیدانشآموزان سال آخر در امریکا پس از 12 کشور و دانشآموزان پایه هشتمنزدیک به آخر بودند؛ اما در این 50سال،امریکابا هر معیارسنجی از آن 11 کشور دیگر،چهازنظر بازدهی اقتصادی،توان نظامی،نوآوری فنی و چه بنیادهای دموکراتیکبهتر عمل کرده است. این نکته این پرسش را مطرح میکند که آیا نمرههایدانشآموزان پانزدهساله در آزمونهای جهانی، هر چیز بااهمیتی را پیشبینیمیکنند یا این موضوع را بازتاب میدهند که دانشآموزان ما برای بهتر عملکردن در این آزمونها با کمبود انگیزه روبهرو هستند چراکه این آزمونها در پایه تحصیلی و فارغالتحصیلیشانبهحسابنمیآیند.
با اینرو، سخنوری نظامیگرایانه «یک ملت در خطر است» احساس وجود بحران را پدید آورد. ایالتها، گروههای پژوهشی تشکیل دادند،به نیروها فشار آوردند وکمیتههاییایجاد کردند تا نقشههایی برای رویارویی با این تهدید ملت طراحی کنند.همه همرأی بودند که دانشآموزان نیاز به آزمون بیشتر دارند و مدرسههای دولتی نیاز به سنجهای پاسخگویی تازهای دارند تا ارزشمندیشان را نشان دهند. ایالتها، برای رفتن از یکپایه به پایه بالاتر و فارغالتحصیلی، آزمونهایی تازه و شرایط فارغالتحصیلیسختتریتصویب کردند. در 1989، رئیسجمهور جرج دبلیو بوش پدر، درشهر کارلتس ویل در ایالت ویرجینیا، نشستی از فرمانداران کشور تشکیل داد تا هدفهای ملی آموزشوپرورش را تا سال 2000 تنظیم کنند. فرمانداران و دولت بوش، شش هدف تنظیم کردند. برای نمونه، تصویب کردند که تا سال 2000، دانشآموزان امریکا، در جهان و در ریاضیات و علم رتبه نخست خواهند شد و تا سال 2000 همهدانشآموزان در شرایطی تحصیل در مدرسه را آغاز خواهند کرد که برای آموختن از پیش آمادهشدهاند.
دولت فدرال، در عملابزار به ثمررساندن هر هدفی را محدود کرده بود، چراکهآموزشوپرورش سنتواریکامر ایالتی بود و عملکرد محلی داشت و سهم فدرال از بودجه،اغلب پیرامون 10 درصد بود.آنچه دولت فدرال انجام داد راهاندازی یک برنامه آزمونگیری به نام «ارزشیابی ملی برنامه آموزشی»(NAEP) بود که بهطورمنطقهای موفقیت تحصیلی را کنترل میکرد. در 1992،در پاسخ به درخواستهای فرمانداران، بیش از همه جنوب،نمرههای آزمونیNAEP را نهتنهامنطقهای،بلکه در سطح ایالت گزارش کرد. هر کسیمیخواست بداند دانشآموزان در ایالت میسیسیپی در سنجش با دانشآموزان در ایالت ماین یا اورگان چگونه عمل میکنند به نمرههایNAEP نگاه میکرد و از روی آنها داوری میکرد. گویی هیچ دشواری آموزشی نبود که نشود با آزمونگیری بیشتر، چاره شود.
منتقدان کمشماری، جنون آزمونگیری رابه پرسش گرفتند که آیا از اساس بحرانی وجود دارد یا ندارد؟ داوید برلینر و بروس بیدل، در کتاب «بحران خودساخته»(1995) ادعاهای سیاستمداران و اهل بخیهرا به نیشخند گرفتند. جرالد برسی، درستونهای مطبوعاتی و چندین کتاب، بیپایگی بحرانی را نشان داد که از آن سخن میرفت. نمرههای آزمونی دانشآموزان دبیرستانی چه ربطی با رشد صنعت خودروی ژاپنی داشت؟ چرا باید دانشآموزان دبیرستانی برای کار سازندگان خودرو سرزنش شوند؟ - سازندگانی که به تولید ماشین ها با مصرف بالای بنزین ادامه میدادند، حتی پس از اینکه کشورهای تولیدکننده نفت در سالهای پایانی دهه 70 کارتلی ایجاد کردند تا قیمت سوخت را افزایش دهندچگونه میتوانست هر دگرگونی صنعتی که کمیتهاشاره میکرد را به گردن آموزگاران و دانشآموزان ابتدایی و متوسطه انداخت؟ چرا برونسپاری تولید به کشورهایی با دستمزد پایین در امریکای لاتین و آسیا (با نمرههای آزمونی پایینتر از ما) را آنهاباید پاسخ بدهند؟ آیا هنگامیکه اقتصاد امریکا پیشرفت کند،سیاستمداران از مدرسهها سپاسگزاری خواهند کرد؟ البته که نه.
درخواست نمرههای آزمونیسیریناپذیر شد. با آغاز دورهرئیسجمهور جرج اچ. دبلیو بوش در 1988، هر رئیسجمهوری میل داشت که از او با عنوان «رئیسجمهورآموزشوپرورش» یاد شود. طرح بوش«امریکای 2000» نام داشت و هدفش انگیزهبخشی به مردم امریکا بود تا در راه دستیابی به هدفهای ملی تلاش کنند. بوش این طرح را با فرمانداران در شارلوتسویل تنظیم کرد. بوش در مخمصه کنگره دموکرات، نمیتوانست هر قانونی را به تصویب برساند و طرح«امریکای2000» خیلی زود و در تاریکی کمرنگشد.
بیل کلینتون پس از جورج دبلیو بوش کهرئیسجمهور شد، نیز میخواستاز او با عنوان «رئیسجمهورآموزشوپرورش» یاد شود. کلینتون به اهداف ملی ایمان داشت و دو مورد دیگر به آن شش هدف اصلی افزود (یکی درباره پرورش آموزگار [تربیتمعلم] و یکی هم درباره دخالت پدرومادران). کنگرهبرنامه کلینتونبا نام هدفهای 2000 را در سال 1994تصویب کرد. این برنامه پولهایی را در اختیار ایالتها گذاشت تا استانداردها و آزمونهای خودشان را طراحی کنند. پسازآن جرج دبلیو بوش پسر آمد و در آغاز سال 2002 برنامهآموزشی«هیچ کودکی جا نماند»تبدیل به قانون شد. این برنامه،تجاوز بیباکانه حکومت فدرال به سیاست آموزشی ایالات بود. بهموجب این قانون، بههمهایالتها دستور داده شد که هرسال از همه کودکان پایه سوم تا هشتم در خواندن و ریاضی آزمون بگیرند. همچنین الزام شد که تا سال 2014 کودکان باید در این دو درس پایهای، کارکشته و ورزیده شوند.
این هدف دستنایافتنی بود و هیچ کشوری در جهان هرگز به آن دست نیافته است. هر مدرسهای که در راستای دستیابی به این هدف، پیشرفتی یکنواخت نداشت در خطر بستهشدن، سپردن مدیریت آن به ایالتیا واگذاری به مدیریت خصوصی قرارمیگرفت. با تصویب «هیچ کودکی جا نماند»مدرسههای دولتی کشور، سرگرم و مشغول نمرههای آزمونی شدند. شکست در افزایشنمرههای آزمونی هرساله،بقای مدرسه و کارکنانش را به خطر میانداخت. از تصویب «هیچ کودکی جا نماند»تاکنون، صدها و شاید هزاران مدرسه دولتی بهخاطر نمرههای آزمونی پایین، بستهشدهاند.
با انتخاب باراک اوباما در سال 2008، آموزشگران بر این امید بودند که او از برنامه «هیچ کودکی جا نماند» دست خواهد کشید و به آنان کمک خواهد کرد تا از عهده افزایش هزینهها، کاهش بودجه و رشد سطوح فقر و دانشآموزان غیرانگلیسیزبان بربیایند؛ اما دولت اوباما نیز به همان اندازه پیشینیانش، دلبستهنمرههای آزمونی بود. در 2009، اوباما و دونکن وزیر آموزشوپرورشش، ازطرح دولت «رقابت تا برترشدن»پردهبرداشتند. خود همین واژگان، نشان داد که این دولت، نمرههای آزمونی میخواهد تا در جایگاه برتر جهان بنشیند.
«رقابت تا برترشدن»فرصتی برای ایالتها فراهم کرد تا سهمی از بودجه4.35 میلیارد دلاری فدرال ببرند؛ البته اگر بپذیرند مدرسههای منشوری بیشتری بگشایند که بهصورت خصوصی مدیریت میشوند؛ بیباکانهمدرسههای با پایینترین عملکردشان را»تخلیه کنند«(برای نمونه با بیرون و جایگزینکردن کارکنانشان)؛ برای اثبات اینکهدانشآموزان دارند آماده دانشگاه یا کار میشونداستانداردهای سفتوسختی را تصویب کنند (همانند استانداردهای هسته مشترک) و آموزگارانشان را به نسبت نمرههای آزمونی دانشآموزانشان ارزشیابی کنند. دولت اوباما همچنین از»حقوق شایستگی حقوق بر اساس شایستگی(Merit Pay) پشتیبانی میکند؛ حقوقشایستگی یعنی اگر دانشآموزانشاننمرههای آزمونی بالاتری داشته باشندبه آموزگارانحقوق بیشتری پرداخت کنند.«رقابت تا برترشدن»، انگیزهتازهای نبخشید، مهر تأییدی دوبارهزد بر همرأیی و همراهی دو حزب دموکرات و جمهوریخواهبر اینکهآزمونهای استاندارد، تعیینکنندهنهایی سرنوشت مدرسهها و آموزگاران هستند.
اوباما و دونکن، از واپسین نمرههای آزمون جهانی بهره گرفتند تا نشان دهند که به آزمونگیری و سختگیری بیشترینیاز است. دولت اوباما، ادای متن«یک کشور در خطر است» را درآورد و بارها و بارها به نمرههای ما در این آزمونها پرداخت و طوری نشان داد که گویی این نمرههاپیامآور ویرانی اقتصادیاند و نه گواهی بر اینکه آزمونگیری بیشتر، نمرههای آزمونی بالاتر تولید نمیکند. هماکنون و12 سال پس از تصویب «هیچ کودکی جا نماند» جرج دبلیو بوش،آشکار است که آزمونگیری هر ساله از همهدانشآموزان،آموزشوپرورش بهتری پدید نمیآورد و جایگاه ما را در همین آزمونهای جهانی بهاداده شده، بالانمیبرد.

در همین گیرودار،کتاب«یونگ ژائو» با نامچه کسی از اژدهای غولپیکر بد میترسد؟ چرا چین، بهترین (و بدترین) نظام آموزشی جهان را داراست،6منتشر شد که باراک اوباما، آرنه دونکن، عضوهای کنگرهو فرمانداران وقانونگذاران کشور بایدآن را بخوانند. ژائو، زاده چین است و در همانجاآموزشدیده است. هماکنون صندلی ریاست و کرسی استادی دانشگاه اورگان امریکا را در دست دارد. ژائومعتقد است چین بهترین نظام آموزشوپرورش را دارد، زیرا میتواند بالاترین نمرههای آزمونی را تولید کند؛ اما این را هم میگوید که چین بدترین نظام آموزشی جهان را دارد چراکه آن نمرههای آزمونی را به بهای فداکردن آفرینشگری، واگرااندیشی، تازگی و اصالت واصالت فرد به دست میآورد. او استدلال میکند که تحمیل آزمونهای استاندارد از سوی مراجع قدرت مرکزی،یکپیروزی برای اقتدارگرایی است. کتاب او هشداری بهنگام است که ما نباید در پی پیشیگرفتن از شانگهای باشیم که نمرههایش بازتاب سنت کنفوسیوسی یادگیری طوطیواراست؛ سنتی که هزاران سال در چین پیشینه دارد. درواقع، کشورهایی که در واپسین آزمونهای15سالههای پیزا، بالاتریننمرهها را گرفتهاند همه، کشورها یا شهرهای آسیایی هستند؛ مانند شانگهای، هنگکنگ، چینتایپه، سنگاپور، کره، ماکوئو(چین) و ژاپن.
ژائو توضیح میدهد چیندستکم دو هزار سال است که نظام آزمون مدیریتشدهبهصورت مرکزی را بهعنوان راهی مطمئن برایدستیابی به اعتبار حرفهای و کار در دولت، حفظ کردهاست. نظامی به نام «کجو»(keju) 1300سال باقی ماند، تا 1905، هنگامیکه امپراتوری خاندان کینگ (Qing dynasty) برچیده شد.
این نظام، تمدن چینی را با اجباریکردن دانش ادبیات کلاسیک کنفوسیوسی-سنتی بر بنیاد به یادسپردن و نوشتن درباره امور جاری- برپا داشت. آزمونهایی محلی، استانی و ملی وجود داشت که هرکدام امتیازهایی به اندکشمار افراد خوششانس یا باهوشی میبخشیدند که میتوانستند آنها را با موفقیت بگذرانند. نمرههای آزمونی، رتبه شخص را در جامعه، تعیینمیکرد. کجو، هم ابزار جابهجایی طبقاتی بود و همتوانمندترین افراد را برای اداره کشور در اختیار طبقه حاکم میگذاشت.
ژائو مینویسد: کجو پنجمین نوآوری بزرگ چین بود. «به همراه باروت، قطبنما، کاغذ و حروف چاپی متحرک»ازآنجاییکه کجو، چونان نظامی شایستهسالارانه نگریسته میشد، در کشورهای آسیای شرقی همچون ژاپن، کره و ویتنام پذیرفته شد. این نظام «بنیادیترین ارزشهای آموزشی پایدار آسیای شرقی را شکل داد». ژائو، کجو را مسئول ناتوانی چینمیداند در اینکهبه کشوری علمی و فنی نوین تکامل یابد. برای نمونه، چینیها،قطبنمایشان را بیش از هر چیز برای کمک به یافتن مکان ساختمان و محل دفن مردگاناستفاده میکردند نه برای جهتیابی در اقیانوسهاو گسترشیافتن در سراسر جهان؛ همان کاری که غرب کرد. باروت در سطح آتشبازی باقی ماند،نه برای جنگافزار نوین که به غرب توان نظامیرا بخشید.
چین همهپارههای بنیادی یک انقلاب صنعتی، دردستکم چهارصد سال پیش از بریتانیای بزرگ را داشت، اما کجو، دانشمندان، نابغهها و اندیشمندان را از پژوهش یا جستوجوی دانش نوین، بازداشت. به گمان ژائو، این نظام آزمون، برایفرمانبرداری، همسانی، سرسپردگی، احترام به نظم و فرمان و همگوناندیشی طراحی شد. به همین دلیل، سرسختانه از راست یشی کنفوسیوسی و نظم امپراتوری پشتیبانی میکرد. ابزاری کارآمد برای کنترل اجتماعی اقتدارگرایانه بود. همه میخواستند در این آزمونهای بسیار رقابتی، کامیاب شوند، اما تنها اندکشماری میتوانستند. کامیابی در کجو، پایههای راستکیشیرا نیرومند میساخت؛ ، نه نوآوری یا ناهمرأیی.آنگونه که ژائو مینویسد امپراتورها آمدند و رفتند، اما چین «نه رنسانس،نه عصر روشنگری ونه انقلاب صنعتی» به چشم دید.
ژائو میگوید رشد اقتصادی چشمگیر چین، در سراسر سه دهه گذشته، نه بهنظام آموزشیاش- که هنوز سخت بر آزمونگیری و به یادسپاری طوطیوار استوار است- به خواست و تمایلش برای گشودن بازارش به سرمایه خارجی، به خوشامدگویی به فناوری غربی و به فرستادن دانشآموزانش به نهادهای آموزش عالی غربی مدیون است. هر چه بیشتر چین از برنامهریزی مرکزی پس مینشیند،اقتصادش بیشتر رشد میکند. او اصرار دارد که چین برای نگهداشت رشد اقتصادی نیاز به نوآوری فنی دارد که هرگز توسعه نخواهد یافت، مگر اینکه از نظام آموزشی آزمون- بنیادش، که هماکنون با گائوکائو (gaokao)- آزمونهای ورودی دانشگاههای همگی بزرگ چین- دست بکشد. هماکنون، این نظام آموزشی آزمون- بنیاد، ریشه عملکرد بالایشانگهای، هنگکنگو کشورهای آسیای شرقی در آزمونهای جهانی است.
اما چین، مسئله و گرفتاریای دارد که بهندرتدرباره آن بحث میشود: فریبکاری و تقلب. هنگامیکه دولت برای تولیدات جدید، تولید حق اختراع پاداش میدهد شمار حقاختراعهابهسرعت بالا میرود، اما بیشتر آنهابیارزشاند.دانشآموزان دبیرستانی، برای پذیرش دانشگاه، امتیازهای زیاد میگیرند اگر برای طرحهایشان حق اختراع بگیرند. ژائو به مدرسهای اشاره میکند که کلاس پایه نهم آن، بیش از 12 حق اختراع گرفته بود، این مدرسه در عرض سه سال، در کل، بیش از 500 حق اختراع، ثبت کرده بود. حتی دانشآموزان متوسطه اول، حقاختراعهای ملی، جمعآوری کرده بودند. ژائو مینویسد بخش بزرگی از این حق اختراعها، حق اختراع «خرتوپرت» یا نمایش «خردههوشمندی» است. هنگامیکه دولت، برایپیشرفت شغلی، انتشارنوشتههای شغلی میخواهد، شمارنوشتههای علمی، به نحو چشمگیرانهای افزایش مییابد، اما بخش بزرگی از این یادداشتها، حقهبازانه است. ژائو میگوید صنعتیمعادل یک میلیارد دلاری در چین وجود دارد که مخصوص نوشتن نوشتههای«علمی» برای فروش به دانشآموزان و شاغلانی از مهارتهای پژوهشی برای اینکه خودشان بنویسند، بیبهرهاند.
ژائو میگویدماهیت حق اختراعهای چینی و انتشارات پژوهشی، به خاطر شرایطی که تحت آن شرایط تولید میشوند و همهجاباشی تقلب، «خیلی بد» است. هر نقدی از فرهنگ اقتدارگرایانه که فریبکاری و تقلب را تولید میکند«غیرچینی و ضدچینی» قلمداد میشود و چهبسا به «گرفتاریهای سیاسی و قانونی» بینجامد. ژائو از «ژنگ یف»،استاد دانشگاه پکن و نویسنده کتاب پرفروش آسیبشناسی آموزشوپرورش چینی (2013) نقلقول میکند: «هیچکس، پس از 12 سال آموزشوپرورش چینی، هیچ شانسی برای گرفتن جایزه نوبل ندارد، حتی اگر برای دانشگاه، به هاروارد،ییل، آکسفوردیا کمبریج برود. از میان یک میلیارد مردمی که از سال 1949 تاکنون در سرزمین چین آموزشدیدهاند، هیچبرندهجایزهنوبلی وجود ندارد. این واقعیت،ژرفای قدرت آموزشوپرورش در نابودکردن «آفرینشگری به سود جامعه»[چینی] را نشان میدهد».
این سخن پس ازاین نوشتهشده بود که مقامات رسمی برگزارکنندهآزمونهای پیزا،به شانگهای به خاطر نمرههای آزمونی بسیار بالا، درودها گفته بودند. ژائو میگویدبه این دلیل است کهدانشآموزان چینی، حتی در مناطق روستایی، درنمرههای بالای آزمونی، بهترین هستند.دانشآموزان چینی در هر رقابتی که بستگی به عملکرد آزمونی دارد، پیوسته پیروز میشوند. جایی کم میآورند که پای آفرینشگری، تازگی و اصالتو فاصلگرفتن از اتوریته به میان میآید. دلباختگان نمرههای آزمونی چینی، هرگز یادآور نمیشوند آنچه این نظام آموزشی را «بهترین»میسازد همانی است که آن را بدترین میسازد. این نظام در «حذف اختلافهای فردی، سرکوبانگیزهی درونی و تحمیل همسانی» بسی کارآمداست. ماشینی است که خوب طراحیشده و پیوسته کامل شده تا کارآمدانه و بالیاقت تمام، تسمه باریک درونمایه از پیش برنامهریزیشدهای را به بیرون بفرستد و مهارتهای خاصی را پرورش دهد، ازآنجاییکه تنها راه جابهجایی اجتماعی است مردم هم مشتاقانه پیگیر آن هستند.
چین با تعریف و تمجید غرب فریب میخورد. ژائو مینویسد رهبران آموزشوپرورش چین، علاقهمندند که از راستکیشی آزمون بنیاد بگریزند؛ راستکیشی که آفرینشگری را محدود میساز، اما آنان جرئت ندارند از شیوههایی دستبردارند که نتیجههایی را تولید میکند که غرب تحسین میکند.
چین به سلسلهمراتب و رتبه خو کرده است واین نظام آموزشوپرورش، هر دو اینها را حفظ میکند. بهعنوان یگانه راه پیشرفت، دانشآموزان بر پایه عملکردشان رتبهبندیمیشوند و اندکشماری در مسابقه پیروز میشوند. رقابت برای دستیابی به جایگاههای برتر در مدرسه و دانشگاههای برتر، بسیار سخت است. هیچ مایه شگفتی نیست که پدرومادران پولدار به تقلب و رشوه دادن رو میآورند تا برای کودکانشان امتیازهایی همچون کلاسهای اضافی، آموزگاران بهتر ومدرسههای بهتر به دست آورند. آموزشگران چینی انتقادمیکنند که رقابت، کودکان را ناشاد و ناسالم بار میآورد و اینکه رقابت، نامنصفانه و ناعادلانه است.
ژائو از دردسرهایی مینویسد که دانشآموزان میکشند تا نمرههای بالا بگیرند. بسیاری از دورههایی که پشت سر میگذارند در راستای آمادگی آزمون است؛ نه یادگیری. مدرسهها برای فراهمساختن مقدمات این آزمونها هستند: «آموزگاران موضوعهای احتمالی آزمون را حدس میزنند، شرکتها، پاسخها و شگردهای تقلب از راه دور را به دانشآموزان میفروشند و دانشآموزان در همه نوع تقلبهای پیچیده درگیر میشوند. در سال 2013،به خاطر اینکه گروهی از دانشآموزان در استان هوبی چین، از اجرای برنامه تقلب، بازداشته شدند آشوبی به پا شد؛ تقلبی که پدر و مادرانشان خریداری کرده بودند تا آزمون ورودی دانشگاه فرزندانشان را آسان سازند.
روزنامه بریتانیایی دیلی تلگراف گزارش داد جمعیت خشمگین دو هزارنفرهای، خودروها را تخریب میکردند و شعار میدادند: «ما خواهان عدالتیم. انصاف نیست شما اجازه ندهید ما تقلب نکنیم.»در واپسین سال دبیرستان، شمار زیادی از مدرسههاهیچ موضوعی جز آمادگی برای آزمون یاد نمیدهند؛ «هیچ درس تازهای آموزش داده نمیشود، بخش بزرگی از انتشارات برای بچهها در چین، تمرین پرسشهای آزمونی است.»
تکاندهندهترین داستانی که ژائو میگویددرباره شهر کوچک روستایی است در استان آن هیویی چین که با عنوان بزرگترین ماشین تولید دانشآموز آزمونی شناخته میشود. دبیرستانی شبانهروزی ویژه آمادگی آزمون،«مائوتانگ چنگ « یا»مائو ژونگ« در این شهر واقع شده است. در سال 2013 بیش از 11000 دانشآموز از این مدرسه در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کردند و 82 درصد از آنان، نمره لازم را برای پذیرش در دوره چهار ساله دانشگاه را به دست آوردند. شهریه این مدرسه حدود 6000 دلار است؛ یعنی بهاندازهی میانگین درآمد سالانه ساکنان شانگهای. پدرومادران افزون بر شهریه، هزینههای زندگی سالانه را هم میپردازند. دانشآموزان از سراسر چین به این مدرسه میآیند تا برای آزمونها آماده شوند. حجم کار، سهبرابر مدرسههای معمولی چینی است.دانشآموزان در6:30 بامداد وارد کلاس میشوند و در22:30 شبکارشان تمام میشود؛ البته همراه با تکلیفهایی برای خانه. این مدرسه«اسطورهای در چین شده است. شبکهی تلویزیونی ملی،CCTV، آدم پرحرفی را فرستاد تا از مراسم خداحافظی بیش از 10 هزار دانشآموز فیلم بگیرد، ایندانشآموزان در 70 اتوبوسی که خودروهای پلیس اسکورت شان میکرد برای آزمون پنجم ژوئن 2013 در حال سفر بودند».
آموزشگران چینی رهبریکننده، تلاش کردهاند تا از اهمیت آزمونها بکاهند، اما تا حد زیادی شکستخوردهاند. ژائو از آزمونگیری با عنوان «عجوزهای که نمیتوان او را کشت» نام میبرد. مخالفان آزمونها، هرازگاهی، برای کاهش تکلیفهای خانه و فشار آموزشی، دستورالعملهایی منتشر میکنند، اما فشارها برجا میمانند، فشارهایی که از سوی مدرسهها و پدرومادران تقویت میشوند. ژائو کتابش را برای هشدار به امریکاییها مینویسد که نه ارزشهای تاریخی آفرینشگری و نوآوریشان را رها سازند، نه فریب نمرههای بالای آزمونی چینیها را بخورند و نه با استانداردها و آزمونهای اقتدارگرایانه،تباه شوند.امریکاییها اشتباه میکنند که «درماندگی و گرفتاریهای چین را چونان رازهای کامیابی مینگرند». او مینویسد چین «نمونه بیکموکاست آموزشوپرورش اقتدارگرایانه» است و مدلی برای ایالاتمتحده نمیتواند باشد: «پیشههای یکنواخت سنتی، محلی و خودکارند، اما مابیشازپیش، نیاز به شهروندان جهانی توانا، آفرینشگر، نوآور و کارآفرین داریم- آفرینندگان شغل بهجای استخدام- جویندگان شغلاندیش. برای پرورش استعدادهای جدید، ما به آموزشی نیاز داریم که توانایی فردی را افزایش دهد، به شور و شوق کودکان اهمیت دهد و رشد اجتماعی- عاطفی دانشآموزان را در نظر داشته باشد. ما به آموزش اقتدارگرا نیاز نداریم، آموزشی که هدفش حفظ نقصهای کودکان بر پایه استانداردهای معینشده از بیرون است.»اگر غرب دلنگران رودستخوردن از چین است، بهترین راهحل«دوری جستن از چینی شدن» است.
ایالاتمتحده، هماکنون به دام سرگرمشدن به آزمونگیری افتاده است، همان دامی که چین گرفتار آن است. برای گریز از این دام، چندان هم دیر نیست. پدرومادران و آموزشگران در سراسر کشور، درباره میزان زمان آموزشی که اکنون صرف آمادگی آزمون و آزمونگیری میشود، به مبارزه سختی دستزدهاند. یونگ ژائو، مشورت خردمندانه را پیشنهاد میدهد. ما باید اعتیادمان به آزمونهای استاندارد را ترک کنیم پیش از اینکه ارزشهای فرهنگیمان را فدا کنیم؛ ارزشهایی که از کشور ما خانهای برای نوآوری،تازگی و اصالت،آفرینشگری و اختراع ساختهاند.
ژائو معتقد است دو دگرگونی بنیادینی که باید سیاست آموزشی را شکل بخشند،جهانیشدن و فناوری است. دانشآموزان باید جهانی را بفهمند که در آن زندگی میکنند و فناوری بر آن فرمان میراند. او پاسخگویی آزمونبنیاد، استانداردسازی و اقتدارگرایی را پس میزند و از خودرهبری آموزگاران خوب آمادهشده و رشد فردی دانشآموزان حمایت میکند. او سخت اصرار دارد امریکا، بودجهمدرسهها را یکسان کند؛ و بهروشنی بروندادهای مطلوب آموزش مدرسهای را ورای نمرههای آزمون بازتعریف کند و شکافهای میان دانشآموزان از گروههای نژادی گوناگون را از میان بردارد.
او «بهسازی»های آموزشی کنونی که خواستار همسانی و برنامه درسی کنترلشده از مرکز هستند، را رد میکند. او مدرسههایی را در خیال خود میپروراند که کتابها، ویدئوها و هنرها را دانشآموزان پدید بیا
ورند، جایی که بچهها برای جستوجو و تجربهکردن، تشویق میشوند. او به شیوههایی از آموزش میاندیشد که با آنها تواناییهای فردی هر دانشآموز، نه زیر فشار، بلکه از سر انگیزههای درونی پرورش مییابد. او آرزومند مدرسههایی است که در آنها بالاترین ارزش، آفرینشگری است، جایی که دانشآموزان تشویق میشوند تا- آنگونهکه در واپسین کتابش» یادگیرندگان کلاس جهانی»مینویسد-«بیباک، کنجکاو وآفرینشگر» باشند. تا هنگامیکه ما از آزمونهای استاندارد دست برنداریم این ایده،برون از دسترس خواهد ماند.
پانوشتها:
-
Program for International Student Assessment (PISA)پیزا یک آزمون جهانی است که هر سه سال یکبار از دانشآموزان 15 سالهی جهان گرفته میشود. در واپسین آزمونهای پیزا، پیرامون هفتادکشور جهان در آن شرکت کردند.
- No Child Left Behind (NCLB)
- Race to the Top
- Common Core
- A Nation at Risk
- Who’s Afraid of the Big Bad Dragon? Why China Has the Best (and Worst) Education System in the World
آدرس متن انگلیسی:
http://www.nybooks.com/articles/2014/11/20/myth-chinese-super-schools/