استقلال جامعه مدنی

 

مهدی بهلولی، روزنامه شهروند،ص آخر،31 مرداد 95

یکی از مهم ترین بحث های مطرح در جهان کنونی،بحث شهروند است. این که شهروند،چه ویژگی هایی دارد،چگونه پرورش می یابد و هر کدام از نهادهای حکومتی و مردمی در راستا شهروندسازی چه وظیفه هایی برعهده دارند. اما یکی از موضوع های همبسته با بحث شهروند و شهروندی،بحث جامعه مدنی است. پرورش شهروند- یعنی پرورش انسانی آشنا به حقوق شهروندی و حقوق بشر و آشنا به وظیفه های شهروندی- در بستر جامعه مدنی،معنا و مفهومی روشن تر می گیرد. جامعه مدنی در اینجا یعنی "نهادهای غیردولتی که مستقل از دولتند؛ خشونت خواه نیستند؛ خودجوش و داوطلبانه اند؛ سیاست های دولت را بررسی و نقد می کنند؛ دارای ساختاری آزادی خواه هستند." پس تا اینجا می توان گفت که اگر کشوری به دنبال این است که افراد تابعه آن، شهروندانی آشنا به حقوق و وظیفه های شهروندی خود باشند نمی تواند جامعه مدنی و نهادهای مدنی و اهمیت آنها را نادیده گیرد.

 اما یکی از ویژگی های چالش برانگیز جامعه مدنی "استقلال" از دولت است. در میان برخی نهادهای مدنی کنونی کشور،مفهوم استقلال از دولت،تا اندازه زیادی چالش آفرین شده است. برخی استقلال از دولت را تاختن همیشگی به دولت می دانند و تا کسی، کوچکترین دفاعی از گوشه ای از عملکرد دولت کرد به شتاب انگ دولتی شدن به آن می زنند. در این فضا،برد با کسانی است که بیش از همه به دولت می تازند. اما این برداشت از استقلال،افزون بر این که در ِ سنجش منصفانه و آگاهانه ی کار دولت را می بندد به آسانی می تواند خلاف زا باشد(برخلاف خود عمل کند). استقلال جامعه مدنی،استقلال از دیگر نهادهای حکومتی،از آن میان مجلس، نیز می باشد. استقلال جامعه مدنی،استقلال از گروه های سیاسی مخالف دولت هم هست. کسی که در جامعه مدنی نشسته و استقلال را تنها در تاختن به دولت تعریف می کند به آسانی می تواند بازیچه دست مخالفان گوناگون دولت شود و در واقع استقلال رفتاری خود را از دست بدهد. هجوم تند و همیشگی این افراد به دولت،در واقع،آب ریختن به آسیاب مخالفان و منتقدان جناحی و سیاسی دولت است که گهگاه با انگیزه های جناحی،به حمله به دولت می پردازند.  

اما برداشت دیگر از استقلال جامعه مدنی،بی طرف ماندن کامل است. در این برداشت،همه ی نقدهای به دولت و پاسخ ها و واکنش های دولت به آنها،یک سری رفتارهای جناحی تعریف می شود که ورود جامعه مدنی به آنها،نادرست است. یعنی اگر مثلا برخی از نمایندگان مجلس،تصمیم به استیضاح وزیری گرفتند این موضوع به جامعه مدنی ربطی ندارد. در اینجا جامعه مدنی باید کنار بایستد و به تماشا بنشیند. انتخابات سیاسی کشور،هم همین گونه است. ربطی به جامعه مدنی ندارد. یعنی به جامعه مدنی ربطی ندارد چه دیدگاه و اندیشه ای سکان مدیریت کشور را به دست خواهد گرفت. جامعه مدنی باید کنار بایستد و پس از انتخابات، خواسته های خود را از دولت جدید،درخواست و پیگیری نماید.

از دید این نگارنده،هر دو برداشت بالا از استقلال جامعه مدنی نادرست اند. هسته اصلی استقلال،اندیشه مستقل است. جامعه مدنی،جامعه ای است که با اندیشه ای مستقل به نقد و بررسی آن چیزی می پردازد که در پیرامون آن می گذرد و در سرنوشت آن اثر می گذارد. یک جامعه مدنی پیشرو و پویا، با اندیشه مستقل خود،به بسیاری از گسترهای مهم جامعه گام می گذارد و به نقد و بررسی و اظهار نظر می پردازد و از انگ دولتی و وابسته شدن نمی هراسد. در نقد دولت و یا مجلس،هم جنبه های مثبت را می بیند و آگاهی رسانی می کند و هم جنبه های منفی را. استقلال راستین،در اندیشیدن مستقلانه و آگاهانه است نه در تاختن تند همیشگی و یا به تماشا ایستادن.

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/72735/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%82%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c        

 

 

آیا عدالت آموزشی در کشور محقق شده است؟

 

بی عدالتی کیفی

فریبا نباتی، روزنامه ابتکار،گروه جامعه و شهروند،30 مرداد 95

اردیبهشت ماه سالجاری وزیر آموزش و پرورش در حالی از اجرا شدن عدالت آموزشی در ایران گفت که درست چند ماه بعد نتایج نهایی کنکور نشان داد آنگونه که علی اصغر فانی معتقد است عدالت آموزشی نه تنها اجرا نشده بلکه نابرابری بر سر سیستم آموزشی کشور سایه گسترده است. سایه ای که در آینده نه تنها نظام آموزشی را متاثر خواهد کرد بلکه اجتماع، اقتصاد و توسعه کشور را نیز دربر خواهد گرفت.
وقتی عدالت چند معنی دارد!
طبق اصل 30 قانون اساسی؛«دولت موظف است وسایل آموزش‌وپرورش را رایگان برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.» آموزش همگانی و رایگان، عدالت آموزشی ست که قانون بر آن تاکید دارد. موضوعی که کارشناسان حوزه آموزش می گویند به تنهایی نمی تواند عدالت را در حوزه آموزش اجرا کند. آنها معتقدند در مفهوم این عدالت نیز برداشت یکسانی وجود ندارد و همین مهم ترین عامل در عدم اجرای صحیح عدالت در حوزه آموزش کشور شده است. دکتر مجتبی همتی فر کارشناس فلسفه تعلیم و تربیت در این باره به «ابتکار» می گوید:«در مفهوم عملیاتی عدالت آموزشی برداشت و تعریف یکسانی نداریم و به همین علت این عدالت در حد شعار باقی مانده و عملی نشده است. »
او به تعاریفی که از عدالت در این زمینه وجود دارد اشاره می کند و ادامه می دهد:« اگر عدالت را برابری به معنای توزیع فرصت و توزیع امکانات بدانیم باید این نابرابری را در سیستم آموزشی کشور بپذیریم. اما اگر سه موضوع؛ محرومیت، استعداد و تلاش را به عنوان مسائلی که باید مورد عدالت قرار بگیرند، در نظر بگیریم باید امکانات و فرصت های بیشتری در اختیار افرادی که شامل این سه دسته می شوند قرار بگیرد اما این روش هم چندان موثر نیست چرا که این سه موضوع در مقاطع مختلف تحصیلی متفاوت است به عنوان مثال در دوران ابتدایی کودک درک چندانی از تلاش ندارد و نمی توان آن را به عنوان عاملی که باید مورد عدالت قرار بگیرد در نظر بگیریم.»
کمیت بدون کیفیت!
چندی پیش وزیر آموزش و پرورش در واکنش به اظهار
نظر ها درباره اجرای عدالت آموزشی، از مدارس تک دانش آموزه ای گفت که در سراسر کشور تاسیس شده است و آن را یکی از نشانه های برقراری این عدالت دانست. موضوعی که بسیاری معتقدند تنها می تواند عدالت کمی و نه کیفی را برقرار کند. همتی فر درباره این موضوع می گوید:« اکنون 100 مدرسه تک دانش آموزه و 45 هزار مدرسه زیر 50 دانش آموز در سطح کشور داریم که این نشان می دهد آموزش و پرورش تلاش می کند عدالت را از جهت کمی پیگیری کند اما اینکه آیا توانسته است از لحاظ کیفی نیز این عدالت را محقق کند یا خیر جای پرسش است. پرسشی که اگر من بخواهم پاسخ دهم باید بگویم به نظرم آموزش و پرورش در این زمینه نمی تواند نمره خوبی بگیرد.» موضوعی که این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت درباره آن می گوید مهدی بهلولی دیگر کارشناس حوزه آموزش نیز در گفت و گو با «ابتکار» بر آن تاکید دارد.
بهلولی می گوید:«برابری آموزشی یعنی این که آموزش کیفی رایگان در دسترس همه کودکان کشور باشد. برابری آموزشی و دفاع از آن به معنای دفاع از آموزش فقیر برابر نیست. بحث به آموزش و پرورش کیفی و رایگان برمی گردد که باید درست تعریف شود و به رایگان در دسترس همه کودکان قرار
گیرد. »
شکاف تحصیلی، شکاف طبقاتی
به دلیل نبود امکانات و زیرساخت های مناسب منابع انسانی تخصصی و حرفه ای نیز در شهرهای بزرگ و کوچک، روستاها و میان عشایر کشور یکسان توزیع نشده و همین موجب شده است نه تنها سطح کیفیت آموزش در مناطق مختلف یکسان نباشد بلکه جنبه های دیگر زندگی افراد نیز از آن متاثر شود.
مهدی بهلولی با بیان اینکه برابری آموزشی، بخشی از عدالت اجتماعی است می گوید:«متآسفانه در جامعه ما نه تنها در عمل عدالت اجتماعی وجود ندارد بلکه حتی دل نگرانی های اخلاقی و انسانی ناعدالتی کم کم دارد رخت برمی بندد و در نظر هم ناعدالتی ها با تئوری و بهتر بگویم ایدئولوژی سرمایه داری توجیه می شود. آنچه ما داریم مشاهده می کنیم شکاف روز افزون طبقاتی است که گویا دیگر کمتر کسی نسبت به آن حتی دل نگرانی ذهنی دارد.» این کارشناس حوزه آموزش برابری را مهمتر از عدالت آموزشی می داند و معتقد است در اختصاص امکانات آموزشی باید برابری جای عدالت برقرار باشد و می افزاید:«در آموزش البته باید از برابری آموزشی به جای عدالت آموزشی سخن گفت. در اختصاص امکانات آموزشی باید برابری وجود داشته باشد که متآسفانه اصلا اینچنین نیست. کافی است برخی از مدرسه های پولی بالا شهر تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران را با مناطق محروم مقایسه کنید.»
مجتبی همتی فر نیز با بیان اینکه در سطح اجتماعی تعریفی از عدالت نداریم می افزاید:«این باعث شده سیاست ها و امکانات به سمت کلانشهرها جهت گیری داشته باشد و مناطق کم برخوردار سهمی در این میان نداشته باشند.
وقتی این شکاف آموزشی در بحث های اجتماعی و اقتصادی منعکس شود علاوه بر شکاف بیشتر باعث می شود کسی که در وضعیت اقتصادی خوبی رشد می کند از آموزش مناسب برخوردار و به همین جهت در آینده نیز به شغل بهتر و درآمد بیشتر برسد بدون اینکه در این میان استعداد افراد در نظر گرفته شود.» این کارشناس حوزه تعلیم و تربیت ادامه این روند را موجب ظلم به فرد و در نهایت ظلم به جامعه می داند و می گوید:«ما در روستاها افراد مستعدی داریم که با برقراری عدالت آموزشی می تواند در آینده و توسعه این کشور موثر باشند. موضوعی که باید مورد توجه جدی مسوولان قرار گیرد.»
نابرابری آموزشی همبستگی ملی را از بین می برد
بهلولی نیز در این باره معتقد است نابرابری آموزشی، به نابرابری کلی در اجتماع کمک می کند و همبستگی اجتماعی را از بین می برد. او می افزاید:«وجود نابرابری در یک جامعه، یکی از مهم ترین علت های نابسامانی های اجتماعی و فرهنگی است. نکته مهم این است که وقتی در جامعه ای شکاف طبقاتی و نابرابری زیاد است آهسته آهسته فضای اعتماد اجتماعی رخت برمی بندد و جامعه از هم می گسلد و فرو می پاشد و تبدیل به گردایه ای از افرادی می شود که کمترین علاقه قلبی به همدیگر ندارند و تنها از سر اجبار طبیعی و اجتماعی در کنار یکدیگر زندگی می کنند.»
بهلولی با اشاره به وضعیت برابری در کشورهای دیگر می گوید:« در جهان کنونی آمریکا، نابرابرترین کشور و ژاپن و کشورهای اسکاندیناوی برابرترین کشورها هستند. در برخی پژوهش های جهانی، روشن شده که سطوح اعتماد میان افراد جامعه، در کشورهایی که اختلاف درآمد بیش تری دارند پایین تر است. برای نمونه آمریکا در میان کشورهای توسعه یافته، جزء کشورهایی است که مردم آن کمترین اعتماد اجتماعی، و ژاپن، سوئد، نروژ، فنلاند و دانمارک بالاترین اعتماد اجتماعی را نسبت به هم دارند.»
هر چه پول بدهی آش می خوری!
اما مشکل کجاست که عدالت و برابری در آموزش کشور برقرار نیست؟
مهدی بهلولی مشکل اصلی را باور نداشتن سفت و سخت به برابری آموزشی می داند و می گوید:«مشکل اصلی این تفکر غلط است که "هر چه پول بدهی آش می خوری". اکنون حساسیت های ذهنی نسبت به عدالت اجتماعی بسیار کمرنگ شده
است. » همتی فر معتقد است برای اینکه عدالت آموزش اتفاق بیفتد لازم است امکانات عادلانه و نه صرفا برابر توزیع شود و همچنین بودجه و امکانات آموزش و پرورش بیشتر
شود.
اما بهلولی در این باره نظری متفاوت دارد. او با بیان اینکه عدالت بدون وجود کسانی که خواهان آن هستند محقق نخواهد شد می افزاید:«وجود جامعه مدنی حساس به عدالت اجتماعی در این مساله مهم است اما دست یابی به عدالت اجتماعی و برابری آموزشی راه دراز و سختی است که همگان باید برای آن کوشش کنند.»

http://www.ebtekarnews.com/?newsid=52280

آموزش و پرورش در بحران و تهدید خصوصی سازی

 

دایان راویچ،هافتینگتن پست،29 مارس 2016

برگردان : مهدی بهلولی، روزنامه همدلی،ص اجتماعی،30 مرداد 95

این روزها عبارت "آموزش و پرورش در بحران است" به بخشی از خرد متعارف بدل شده است. در این باره،مصاحبه کنندگان بسیاری،از من سوال می کنند. آنها چیزهایی در این مایه ها می پرسند : "آیا شما فکر می کنید آموزش و پرورش آمریکا در بحران است؟ علت این بحران چیست؟ " و من پاسخ می دهم : "آری،در بحران است اما نه بحرانی که شما درباره آن می خوانید. امروز بحران در آموزش و پرورش،یک تهدید وجودی به زنده ماندن آموزش و پرورش است. این تهدید از کسانی سرچشمه می گیرد که به ناحق مدرسه ها را به خاطر شرایط اجتماعی سرزنش می کنند و پس از آن روایت نادرستی از شکست ارائه می دهند. تهدید راستین،خصوصی سازی است و از دست دادن یک نهاد دموکراتیک بنیادین."

 همانگونه که ما بارها و بارها دیده ایم صنعت آموزش و پرورش شرکتی،سخت خواهان فروبلعیدن آموزش و پرورش آمریکا و تبدیل آن به یک بازارگاه آزاد است؛ جایی که آنها می توانند مدرسه ها را پولی کنند (monetize) و از کمک های مالی دولتی مطمئن شوند. اما روی هم رفته،این نهادهای خصوصی شده،نمره های آزمونی بالاتر از مدرسه های دولتی معمولی تولید نمی کنند، مگر آنهایی که دانش آموزان شان را گلچین می کنند و دانش آموزان با ضعیف ترین و پایین ترین عملکرد را بیرون می کنند. پشتیبانی از خصوصی سازی توسط انجمن های نیکوکاری،وزارت آموزش و پرورش آمریکا،سران جناح راست(و شمار کمی از سران حزب دموکرات همچون کومو از نیویورک و مالوی از ایالت کانکتیکات)،صنعت صندوق سرمایه گذاری برون مرزی،و صنعت در حال سرزدن ارزش خالص آموزش و پرورش،خطری برای دموکراسی ما پدید می آورد. در برخی اجتماع ها،مدرسه های دولتی ِ در آستانه ورشکستگی همچون مدرسه های منشوری(اجاره ای charter)، منابع شان و بهترین دانش آموزان شان را تخلیه می کنند. در سراسر کشور،مدرسه های منشوری با درست پنداری و غیرقابل بحث دانستن "گزینش مدرسه" راه را برای مدرسه های کوپنی(voucher) هموار ساخته اند.

 آری،آموزش و پرورش در بحران است. پیشه آموزش از سوی کانون مالی "آموزش برای آمریکا"(TFA) دارد تهدید می شود؛کانونی که این ایده ی شگفت را قالب می کند که آماتور[غیرحرفه ای] ها از آموزگاران با تجربه کامیاب ترند. موسسه "آموزش برای آمریکا" - و باور به آماتوریسم- همچنین راه را برای تصویب قانون گذاری در راستای محروم ساختن آموزگاران از حقوق پایه کاری و قانونی بایسته و دستمزدهای همبسته با تجربه و مجوزهای آموزشی باز کرده است.

آموزش و پرورش در بحران است به خاطر فوران آزمون گیری و استقبال دولت از نمره های آزمونی به عنوان هم ابزار و هم هدف آموزش. این نمره ها،همچون سنج کارآمدی آموزگار و کارآمدی مدرسه به شمار می آیند در حالی که آنها در واقع سنج درآمد خانوادگی دانش آموزان ثبت نام شده در مدرسه اند. بدترین پیامد شیفتگی وعشق ورزی به آزمون های استاندارد این است که دانش آموزان بر بنیاد نمره هایی رتبه بندی،دسته بندی و ارزشگذاری می شوند که الزاما علمی و واقعی نیستند. پس بچه ها به جای این که موجودات انسانی بی همتا،هر کدام با توانمندی های خودشان، دیده شوند تبدیل به ابزار و اسباب و اشیاء می شوند.

آموزش و پرورش در بحران است به خاطر تلاش آگاهانه تبدیل آن به یک بنگاه کار و کاسبی با خط سودآوری. مدرسه ها،بسته و باز می شوند،آنچنان که گویی فروشگاه های زنجیره ای اند و نه نهادهایی اجتماعی. آموزگاران بر بنیاد سنج های خدشه دار برکنار می شوند. پدید آوردن شکاف، نه سیاستی نادرست و ستمگرانه بلکه یک راهبرد،نگریسته می شود. کودکان و آموزشگران،هر دو به یک اندازه،نقاط داده ای ساده ای در دست اقتصاددانان،آماردانان،کارآفرینان،و آماتوران سیاست اند.

 آموزش و پرورش راهش را گم کرده است،هدفش را گم کرده است،تعریفش را گم کرده است. آنجایی که زمانی،درباره روشنگری و توانمندسازی ذهن جوانان،و رها ساختن قوه خیال هر کودکی بود تبدیل به روند از پیش نوشته شده ی تولید نمره های آزمونی شده است تا بتواند داده هایی را در اختیار بگذارد. آموزش و پرورش در بحران است. و ما باید ایستادگی،بازگرداندن،مبارزه در برابر مکانیکی کردن یادگیری و استانداردگری کودکان را سازماندهی کنیم.

آدرس متن اصلی :

http://www.huffingtonpost.com/diane-ravitch/education-in-crisis_b_9565124.html

آدرس برگردان :

http://hamdelidaily.ir/?newsid=16971  

 

 

بررسی وضعیت بیمه فرهنگیان در میزگرد "جهان صنعت"

 


تضعیف حق معلمان در تنگناب بودجه آموزش و پرورش

روزنامه جهان صنعت،27 مرداد 95

مجتبی ابراهیمی- بخش دوم میزگرد فعالان صنفی، فرهنگی با مسوولان آموزش‌و‌پرورش این بار بحث چالش برانگیز و انتقادآمیز بیمه تکمیلی معلمان که به بیمه طلایی مشهور بود‌ به نقد و تشریح گذاشته شد. در این نشست اکبر حاجیلو و مهران عبدالکریمی کارشناسان پاسخگوی آموزش‌و‌پرورش در مقابل پرسش‌ها و نقدهای مهدی بهلولی و محمدرضا نیک‌نژاد‌، آموزگار و فعالان فرهنگی قرار گرفتند.


مهدی بهلولی: آیا قبول دارید بیمه تکمیلی فرهنگیان که از زمان آقای حاجی‌بابایی در سال ۸۹ شروع شد، تا الان ضعیف شده؟ مثلا آن سال‌های اول پوشش دندانپزشکی داشتیم‌ تا سقف ۲۰۰ هزار تومان برای هر نفر می‌توانستیم از دندانپزشکی استفاده کنیم و الان حذف شده. در آخرین تغییر، باید اول پول متخصص یا مرکز درمانی را کامل واریز کنیم، بعد فرانشیز را کم کنیم و...
مهران عبدالکریمی: خیلی اطلاعاتتان ضعیف است.
بهلولی: ما فعلا نظرات معلمان را می‌گوییم. عملا این کار تضعیف بیمه است و برای معلمی که شاید حقوقش هم کم است کار را سخت می‌کند.
اکبر حاجیلو: سال ۷۸ اولین قراردادهای بیمه تکمیلی در آموزش و پرورش منعقد شد. تعهدات محدودی هم داشت و تا سال ۸۹ تقریبا همین بود. تا سال ۷۸ انگیزه‌ زیادی برای حوزه درمان وجود نداشت و خود شرکت‌های بیمه می‌گفتند ساختاری که در حد ارائه این خدمات باشد، وجود ندارد. دولت جدید که مستقر شد در جلسه با نمایندگان رفاهی دستگاه‌های دولتی، بیمه‌ها و بانک‌ها، روشن شد قریب به اتفاق دستگاه‌ها در مسایل بیمه مشکل داشتند؛ از وزارت بهداشت تا وزارت امور خارجه. از همان دوران خیلی پیگیر بودیم که آموزش و پرورش بیمه پایه‌اش را از سازمان بیمه خدمات درمانی منفک کند. موضوع دو بار به شورای عالی بیمه رفت و به هر دلیل موافقت نکردند. از این رو به اجبار به سمت بیمه‌های تکمیلی رفتیم. سال ۸۹ که آقای وزیر عوض شد، نگاهش این بود که تغییری در تعهدات ایجاد کنیم. وقتی تعهداتی که در قرارداد نبود را لیست کردیم، دیدیم خیلی از آیتم‌ها نسبت به قبل از ۸۹ در پوشش‌های بیمه‌ای ما وجود نداشتند. بخشی ازآن را آوردیم. بخشی از هزینه‌هایی که الان دارد در قرارداد ما سربار می‌شود، هزینه‌های واقعی نیست. بخشی هزینه‌های القایی است و بخشی تخلفاتی است که بعضا در مراکز درمانی صورت می‌گیرد. ما از ابتدا هم می‌دانستیم اما برای اینکه مسیر را راحت کنیم گفتیم اشکال ندارد اگر 10- 5 درصد هزینه‌ها واقعی نباشد و آن درصد تخلفی که می‌تواند در این حوزه صورت ‌گیرد را قبول کنیم. برای اولین بار هم تغییری در خدمات بیمه ما اتفاق افتاد، یعنی قرار شد بخشی از حق بیمه‌ها را دستگاه پرداخت کند. یک دفعه وارد جریانی شدیم که از قبل منبعی برایش پیش‌بینی نشده بود. در جمعیت یک میلیون و ۸۰۰ هزار نفری، قرارداد اولیه بیشتر از ۱۲ هزار تومان بود و قرار بود ۵۰ درصد آن را ما پرداخت کنیم،‌ یعنی ماهانه ۶۲۰۰ تومان را باید دستگاه پرداخت می‌کرد. این مبلغ را در ۱۲ ماه ضرب کنید، در ‌آن زمان حاصل عدد بزرگی بود. سال‌های ۸۹ و ۹۰ را به زحمت گذراندیم. سال ۹۱ مجبور شدیم از همکاران فرهنگی بخواهیم خودشان پول ۹ ماه سال را بدهند. ۹۲ به دست‌اندازهای واقعی برخورد کردیم و اصلا نتوانستیم تامین کنیم، یعنی ما قراردادی با یک شرکت داشتیم که مبلغ آن شد بدهی آموزش و پرورش به شرکت. خوشبختانه آقای دکتر جهانگیری قولی دادند و جلساتی با معاون وزیر دارایی در حوزه بانک و بیمه داشتیم و مسیری مشخص شده که بتوانیم در چند ماه آینده مقداری از این بدهی را بدهیم. الان دو تعرفه در کشور وجود دارد: تعرفه بخش خصوصی و دولتی. ما در قراردادهایمان همیشه سعی کرده‌ایم تعرفه بخش خصوصی را با شرکت‌های بیمه اعمال کنیم. ویزیت پزشک عمومی 19 هزار تومان است. همکار ما می‌رود و پزشک از او 40- 35 هزار تومان ویزیت می‌گیرد. ۲۰ درصد هم از آن فرانشیز کم می‌کنیم. می‌آید مبلغ را از بیمه بگیرد، می‌بیند چقدر تفاوت ایجاد شده‌ اما نقطه مثبت قرارداد این است که در این چند سال اگر نگوییم ۱۰۰ درصد، دست کم تا ۹8- ۹7 درصد این هزینه‌های کمرشکن را توانسته‌ایم جبران کنیم. فردی هست که در همین قرارداد موجود، بالای ۴۰۰ میلیون تومان هزینه‌اش را پرداخت کرده‌ایم. مشکلاتی نیز وجود دارد. بخواهیم پول ویزیت بدهیم پزشک طرف قرارداد نیست. بخواهیم برویم رادیولوژی و آزمایش، اینها طرف قرارداد نیستند. یک بار به دکتر فانی گفتم اعلام کنید فرهنگیانی که تحت پوشش بیمه تکمیلی‌اند، اگر هزینه‌ای با مبلغ بالا دارند و جایی آن را پرداخت نکرده مراجعه کنند تا پرداختش را پیگیری کنیم. سال 92-۹1 خیلی تلاش کردیم با شرکت طرف قرارداد کار را ادامه دهیم. روز ۲۸ اسفند صورتجلسه امضا کردیم اما فروردین و اردیبهشت زیرش زدند. در شرایطی که دو روز از قرارداد ما باقی مانده بود دنبال بیمه دیگر گشتیم. همه شرکت‌های بیمه تجاری گفتند بیمه مرکزی اعلام کرده اول بدهی‌ها را تسویه کنید بعد با ما کار انجام دهید. آقای فانی با آقای دکتر ربیعی صحبت کرده بودند و شرکت آتیه‌سازان را انتخاب کردیم. از روزی هم که شروع کردیم فضاسازی‌های مختلف انجام شد که مجوز ندارد و نمی‌تواند و... . گفتیم این حرف‌ها را جایی بزنید که سنخیت داشته باشد. شما یک زمان کشتی را بیمه می‌کنید و اول پولش را می‌دهید بعد موقع گرفتن خسارت به مشکل می‌خورید. ما در حوزه درمان اول خسارت‌ها را می‌گیریم بعد می‌خواهیم ماه به ماه قسط کم کنیم و بدهیم. در اینجا خیلی حالا اینکه شرکت مجوز دارد یا ندارد...
عبدالکریمی: داشت. مجوز هم داشت.
حاجیلو: کاری هم نداریم که الان شرکت حالا... می‌خواهیم بگوییم ما دو روزه شرکت دیگری را به عنوان بیمه طرف قرارداد انتخاب کردیم. بالاخره در این حجم، کار سنگینی است. یک میلیون و ۷۰۰- ۸۰۰ هزار بیمه‌شده، که دائما یا جابه‌جا می‌شوند یا نفرات‌شان را کم و زیاد می‌کنند. بر اساس قاعده بیمه‌گری، وقتی کسی را بیمه می‌کنید خودش را با افراد خانواده‌اش باید با هم بیمه کنید. هیچ شرکت بیمه‌ای این ریسک را قبول نمی‌کند. این از نکات قرارداد ماست که هزینه‌های ما را زیاد می‌کند. شرکت بیمه‌ای که انتخاب کردیم واقعا توان اجرای آن حجم کار را نداشت. روزی که شروع کردیم ۳۵۰ مرکز طرف قرارداد داشت. تا پایان سال رساندیمش به ۹۰۰۰. در کشور ۲8- ۲7 هزار مرکز درمانی هست و 8-7 هزار مرکز، طرف قرارداد شرکت است. عدد و رقم‌هایی که شرکت‌های بیمه آن سال به ما دادند نجومی بود. از ۵۰ هزار تومان تا ۶3- ۶2 هزار تومان. ما قراردادمان را با ۲۳ هزار تومان می‌خواستیم مدیریت کنیم. دندانپزشکی را مجبور شدیم حذف کنیم. یک دلیلش اینکه بعد از چند سال، با ۲۰۰ هزار تومان یک دندان هم نمی‌شد کشید. اگر می‌خواستیم همان مبلغ را حفظ کنیم مجبور می‌شدیم به خاطر آن حداقل ۱1- 10 هزار تومان حق بیمه برایش بدهیم. شرکت‌های بیمه همان مبلغ ۲۰۰ هزار تومان را هم با سختی پرداخت می‌کردند. آن سال به این نتیجه رسیدیم این مبلغ تاثیری در زندگی همکار فرهنگی ما ندارد و حق بیمه‌اش را هم بالا می‌برد. دلیل دیگر هم این بود که منابع پایدار از قبل تعریف نشده بود و پرداخت سهم دولت نیز با مشکل مواجه بود. از سال ۹۲ به بعد نسبت به سایر قراردادهای جاهای دیگر، ما کمترین افزایش حق بیمه را داشته‌ایم. همین قرارداد ما را با همین تعهدات، بنیاد با بیمه ایران منعقد کرده با ۸8- ۸7 هزار تومان. سال ۹۳ را که گذراندیم سال ۹۴ دوباره استعلام قیمت از شرکت‌ها گرفتیم. دیدیم قیمت‌ها طوری است که نه در توان فرهنگیان است نه در توان آموزش و پرورش. شرکت‌های بیمه تجاری می‌گویند ضریب خسارت را روی 85 درصد بیشتر نمی‌توانیم ببندیم. حتی همین شرکتی که اکنون کارگزار ماست ۳۷ هزار و ۵۰۰ تومان به ما نرخ داده بود. ما قرارداد را با ۳۰ هزار تومان مدیریت می‌کنیم. ما کار را از مسیر بیمه‌گری خارج کردیم و آوردیم به سمت صندوق. در صندوق هم تعهدات را کاهش ندادیم. از ۳۰ هزار تومان حق بیمه، ۱۵ هزار تومان آن را خود فرد می‌پردازد. امروز بعد از پرداخت حقوق، مهم‌ترین اولویت وزارتخانه تامین ۱۵ هزار تومان باقی مانده است. آقای فانی به آقای بطحایی در این باره دستور داده‌اند که مانند سال‌های ۹۱ و ۹۲ نشود که از معلم بگیریم یا بدهکار شویم و نتوانیم مدیریت کنیم. گفتیم قرارداد بیمه را به اول مهر برسانیم چون جابه‌جایی‌های ما بیشتر در تابستان صورت می‌گیرد و نمی‌خواستیم مشکلی در ارائه خدمات به وجود بیاید. قرارداد را داریم ۱۶ ماهه مدیریت می‌کنیم. علی‌‌القاعده باید در ابتدای اردیبهشت برای همین چهار ماه، نرخ حق بیمه را افزایش می‌دادیم. تعرفه‌های جدید تصویب شده و افزایش یافته. ما این افزایش را ندادیم‌ اما تصمیم گرفتیم هزینه‌هایمان را مدیریت کنیم. تنها چیزی که تغییر دادیم ویزیت است. ما در قرارداد ۴۳۶ میلیارد تومان پرداخت کرده‌ایم و ۷۰ میلیارد تومان آن حق ویزیت است که عدد بزرگی است. معلوم است در جاهایی ضوابط رعایت نشده‌. در این مسیر صندوق هم پرداختی‌های ما نسبت به بیمه‌گری به مراتب بیشتر شده است. شرکت‌های بیمه پول را می‌گیرند و نگه می‌دارند‌ هر چه با تاخیر بیشتر پرداخت کنند به نفع‌شان است. بالاخره این پول در بانک سپرده می‌شود و سود می‌گیرند. ما اینجا به دنبال این نیستیم. امروز به شرکت بیمه‌مان تنخواه دادیم. گفتیم لیست را به ما بدهی بلافاصله تنخواه را ترمیم می‌کنیم، بعد صحت و سقم موضوع را بررسی می‌کنیم. چون این سرعت می‌دهد که اگر قبلا دو ماهه پرداخت می‌کردید در حال حاضر 10 روزه انجام می‌شود. مدعی هستم در بعضی از استان‌ها و مناطق هزینه‌های فرهنگیان ظرف کمتر از ۱۵ روز دارد پرداخت می‌شود.
محمدرضا نیک‌نژاد: بیمه تکمیلی و طلایی شاید تنها نقطه قوت آقای حاجی بابایی بود. ما می‌دانیم چه اتفاقی افتاد. توپ را انداخت به زمین دولت بعد، با تمام مشکلاتی که داشت. ما دیدگاه معلم را داریم می‌گوییم. شما می‌گویید اطلاعات ما ضعیف است. این دیدگاهی است که معلم در کلاس دارد. یک حس میان معلمان هست که حس دیده نشدن است. نه تنها مسوولان در دو سه دهه گذشته نتوانستند این حس را از بین ببرند بلکه به آن دامن هم زده‌اند. این احساس اینجا هم خودش را نشان می‌دهد.
بهلولی: شما وارد جزییاتی شدید که دانستنش برای قشر فرهنگی مفید است. اگر بخواهیم این جزییات را جمع‌بندی کنیم، این طور می‌شود گفت که در سال ۸۹ که این بیمه ایجاد شد تفاوت چشمگیری در بیمه معلمان به وجود آورد. شما در واقع می‌گویید در سال ۸۹ سنگ سنگینی برداشته شده و با ارزیابی غیرواقع‌بینانه و شعاری، چیزی در اختیار معلم قرار داده شده با سهم بیمه شش هزار تومانی در آن سال‌ و در این سال‌ها که گذشت تا سال ۹۲،‌ مشکلات خودش را نشان داد. اما این جزییات مطلب است. آنچه عملا اتفاق افتاده این است که معلم می‌گوید آن زمان با پرداخت شش هزار تومان، از ۲۰۰ هزار تومان برای دندانپزشکی بهره‌مند می‌شدیم. اینکه از موضوع سوءاستفاده شده به نظرم می‌توان قبول کرد که اتفاق افتاده. اما به هر صورت الان می‌گویند این بیمه ضعیف شده. شما می‌گویید ضعیف نشده و ضعیف شدنش را این طور توجیه می‌کنید که قدم اول آرمانی بوده و غیرواقع‌بینانه. چه بسا این هم بوده. ما نمی‌خواهیم منکر این بشویم. شواهد نشان می‌دهد که ارزیابی اولیه درست نبوده، اما این حرف درست است که این بیمه تضعیف شده، چون از یکسری آیتم‌های آن کاسته شده. قدم آخر هم کار را یک مقدار سخت‌تر کرده. ما الان باید ویزیت را خودمان واریز کنیم. خب این قبلا این طور نبود. شما می‌گویید این از اول غلط بوده. بهترین راه این است به معلم ثابت کنیم این از ابتدا غلط بوده و حالا به طرف راه درست می‌رویم. با رویکرد شعاری دولت احمدی‌نژاد، ممکن است واقعیت داشته باشد‌ اما من توجیه نشدم که این بیمه تضعیف نشده.
حاجیلو: به زعم من، به جز حذف دندانپزشکی هیچ تضعیفی به وجود نیامده. از سال ۸۲ تا ۹۲ همیشه همکاران فرهنگی ما پنج ماه سال را یا هزینه نمی‌گرفتند، یا با تاخیر می‌گرفتند. در دو سال گذشته این را حل کردیم. بعضا پیش می‌آمد همکار فرهنگی ما سه، چهار یا شش ماه بعد از پرداخت پول نتوانسته بود مبلغ را از بیمه دریافت کند. ما اینها را رصد و پیگیری می‌کنیم. طرح تحول سلامت، حق بیمه را چند برابر و تامین منابع بیمه‌های تکمیلی را با مشکل روبه‌رو کرد. این طرح برای عامه مردم که بیمه تکمیلی ندارند خیلی خوب است. ما جلوی افزایش حق بیمه را گرفتیم. می‌توانستیم سقف پوشش دندانپزشکی را هم به اندازه ۵۰۰ هزار تومان تعیین کنیم اما بخشی از بیمه شده‌های ما استفاده از خدمات بیمه را قطع یا افراد تحت تکفلشان را کم می‌کردند. بعید به نظر می‌رسد در قرارداد جدید ما، کسی از بیمه‌نامه استفاده نکرده باشد. ۹۵ درصد آنها که حق بیمه پرداخت کرده‌اند تا حالا حداقل یک پول ویزیت گرفته‌اند. اما در بیمه‌های تکمیلی این طور نیست. ما اگر بتوانیم مخاطب یک میلیون و ۷۰۰ هزار نفری‌مان را برسانیم به سه میلیون نفر بیمه شده واقعی، می‌توانیم قرارداد را به مراتب بهتر کنترل کنیم. ما از‌ دو میلیون نفر شروع کرده‌ایم و رسیده‌ایم به یک میلیون و ۶۰۰ هزار نفر. اگر اول مهر بگوییم قرارداد می‌خواهد بشود ۵۰ هزار تومان، این تعداد به یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر هم می‌رسد. قبول داریم الان گرفتن پول ویزیت سخت شده‌ اما کنترل کرده‌ایم که افزایش نیابد و آن تعداد نیازمندان واقعی بیمه‌شان را حذف نکنند.
بهلولی: شما دست به مقایسه‌هایی زدید. ما مواردی از این قیاس‌ها را بررسی می‌کنیم تا ببینیم ارزیابی برخی معلمان را چطور پاسخ می‌دهید که معتقدند شما دارید بیمه طلایی را گران به ما می‌دهید. بیمه دانا فرانشیز را ۱۰ درصد می‌گیرد. از بیمه‌شونده اصلی پولی دریافت نکرده، اما برای همسر و فرزندش نفری ۱۵ هزار تومان می‌گیرد. ما هم داریم همین مبلغ را می‌دهیم. دندانپزشکی آن هم تا سقف یک میلیون تومان...
عبدالکریمی: درست است بیمه‌شده دارد ۱۵۰۰۰ تومانش را می‌دهد. آن بانک چقدرش را می‌دهد؟
بهلولی: ببینید ما داریم از دید بیمه‌شونده می‌گوییم. اجازه بدهید...
حاجیلو: در مقایسه با خیلی قراردادها ممکن است قرارداد ما ضعیف باشد. اگر حقوق و مزایا را هم بخواهید مقایسه کنید، بخشی از مطالب در مزایاست که اینجا خودش را نشان می‌دهند.
نیک‌نژاد: آقای حاجیلو می‌خواهید خودتان را راضی کنید یا معلمان را؟ الان بحث از دید معلم است. جزییاتی که فرمودید آموزنده بود. بازتاب هم پیدا خواهد کرد و معلمان نیز قضاوت خود را خواهند داشت. این الان بحث مقایسه است.
عبدالکریمی: آخر این مقایسه بیمه با بیمه نیست. شما دارید خدمات یک سازمان را با خدمات وزارتخانه مقایسه می‌کنید.
بهلولی: معلم می‌گوید بیمه تکمیلی من گران است‌ چون در بیمه دانا فرانشیز ۱۰ درصد است، خود بیمه‌شونده پولی نمی‌دهد و بابت همسر و فرزندش ۱۵ هزار تومان می‌دهد. دندانپزشکی را تا سقف یک میلیون تومان می‌دهد و عینک را تا ۲۰۰ هزار تومان. شما می‌گویید این در یک بانک است و بانک سهم بیشتری می‌دهد. این را هم ما منکر نمی‌شویم‌ اما از این دید که نگاه می‌کنیم، مقایسه‌ها در بدنه فرهنگیان صورت می‌گیرد. نمونه دوم بیمه رازی است که با مترو‌ تهران...
حاجیلو: شما دو نمونه آورده‌اید، من ۵۰۰ نمونه مختلف را به شما می‌گویم. حداقلش این است که من قرارداد ۲۰ دستگاه مختلف را دیده‌ام، نمونه قراردادهای مختلفی که شرکت‌های بیمه بسته‌اند را هم دارم.
بهلولی: می‌فرمایید بیمه دانا که از بیمه‌شونده مبلغی گرفته سهم اداره‌شان مثلا...
عبدالکریمی: بالای ۹۰ هزار تومان است.
بهلولی: یعنی آنجا سازمان به کمک بیمه‌شونده آمده‌ اما سازمان ما این کمک را نمی‌کند...
عبدالکریمی: کمتر می‌کند.
حاجیلو: زمانی که می‌خواستیم قرارداد ببندیم، از ۱۶ شرکت بیمه استعلام کردیم. باید به خاطر تعداد بیمه‌شده‌هایمان نسبت به خیلی جاها کمترین نرخ را بگیریم. بالاخره در صنعت بیمه کشور اعداد بزرگ تعیین‌کننده حق بیمه‌اند. از ۱۳ شرکت نرخ گرفتیم. یکسری گفتند اصلا در آن ابعاد نمی‌توانند کار کنند. همین بیمه دانا سال گذشته نرخ را ۵۳ هزار و ۵۰۰ تومان به ما اعلام کرد. پیشنهاد کردیم به عنوان صندوق با ما کار کند و کارمزد خود را بگیرد. کارمزدی که به ما اعلام کرد دو برابر چیزی است که به شرکت فعلی حق‌العمل می‌دهیم.
بهلولی: یعنی الان طرف حساب معلم می‌شود دولت. شما می‌گویید رفته‌اید قرارداد ببندید‌ اما با توجه به بودجه آموزش و پرورش نمی‌توانید قرارداد قوی‌تری ببندید. شما چه روندی را طی کرده‌اید که به دولت فشار بیاورید تا بیشتر به آموزش و پرورش بها ‌دهند؟
حاجیلو: خیلی. در ردیف‌های پرداختی آقای فانی به آقای بطحایی گفته‌اند اول حقوق را بده، بعد بیمه را. بعد از جهش سال گذشته در بیمه‌های تکمیلی، یک انتخاب هم این بود که بگوییم اصلا نمی‌توانیم بیمه تکمیلی را انجام دهیم چون واقعا در تکمیل منابعش مشکل داریم. قطعا دنبالش هستیم که بتوانیم منابع بیشتری را به این سمت جذب کنیم.
نیک‌نژاد: الان این را در بودجه برده‌اید در ردیف «سایر.»
حاجیلو: «سایر» کم شده. در سال ۹۵ در اعتبارات آموزش و پرورش «سایر» خیلی کم شده.
نیک‌نژاد: ولی بیمه تکمیلی الان جزو آن است دیگر.
عبدالکریمی: نه دارد پرداخت می‌شود یعنی عقب نمانده.
نیک‌نژاد: می‌دانم ولی می‌گویم جزو «سایر» است.
عبدالکریمی: سایر هست ولی ردیف اول است.
بهلولی: این هم خودش یک دغدغه درست کرده برای خیلی از معلمان. رفته در سایر، سایر هم کم شده.
حاجیلو: فعلا تا به امروز که چهار ماه از ۹۵ گذشته داریم با بودجه ۹۵ مدیریت می‌کنیم، قطعا تا اول مهر هم همین مسیر را می‌رویم و ان‌شاءالله در آن تاریخ مشخص می‌شود.
نیک‌نژاد: بیمه دانشگاه آزاد صندوقی است، اسمش هم مازاد درمان است. نهایتا دو هفته‌ای هزینه‌اش پرداخت می‌شود. دو بخش هم دارد؛ یک عادی و یک ویژه. عادی هشت هزار و ویژه ۱۲ هزار تومان. ویژه ۵۰۰ هزار تومان هزینه دندان را پوشش می‌دهد، ۲۰۰ هزار تومان هم عینک. برای ما دندان که حذف شده، عینک هم ۵۰ هزار تومان است. عینکی که من شخصا گرفته‌ام ۳۰۰ هزار تومان هزینه داشته است.
عبدالکریمی: شما همان دانشگاه آزادتان را ببینید برای بیماری‌های خاص چقدر می‌دهد.
بهلولی: در همین مقایسه‌ها، معلمان تفاوت‌های زیادی می‌بینند.
حاجیلو: اگر می‌خواستیم تعهدات سال ۸۹ را حفظ کنیم، پرداختی فرهنگی به جای ۱۵ هزار تومان ۳۰ هزار تومان بود. یعنی سالانه ۱۲ تا مبلغ ۱۵ هزار تومان از او می‌گرفتیم تا ۲۰۰ هزار تومان تعهدات دندانپزشکی را حفظ کنیم. افزایش تعرفه‌های درمانی هر سال صورت می‌گیرد. بعضی اوقات همکاران ما مقایسه می‌کنند که چرا حق بیمه هر سال افزایش می‌یابد اما تعهدات تغییری نمی‌کنند. مگر خدمات درمانی هر سال خدماتش را تغییر می‌دهد؟ هر سال پرداختی من و شما به عنوان بیمه پایه افزایش می‌یابد. در این دو ساله هم که جهش در نرخ بیمه‌های تکمیلی بسیار زیاد بوده‌ یعنی یک دفعه ۲۰۰ تا ۲۵۰ درصد حق بیمه‌ها افزایش یافت.
عبدالکریمی: در قرارداد دانشگاه آزاد بالاترین رقم ۳۰ میلیون تومان است. فقط یک همکار ما را ایشان مثال زدند ۴۰۰ میلیون. یکی از همکاران من در بحث پاراکلینیکی ۳۲ میلیون پول گرفته. اصلا نمی‌توانید مقایسه کنید بیمه معلم را که ۴۶۰ میلیون تومان برای یک جراحی می‌گیرد‌ یا برای سرطان خون‌ یا پیوند اعضا، با این قرارداد. همه سقف پنج میلیون تومانی دارند.
حاجیلو: الان بانک‌ها هستند، بانک رفاه، ملت و اینها مشخص کرده‌اند که دو درصد حق بیمه از حقوق کم می‌شود، هر کدام معادل پنج درصدش را دارد خود بانک پرداخت می‌کند. یعنی دو سه برابر مبلغ پرداختی خود فرد.
نیک‌نژاد: باز بر می‌گردیم به موضوع بودجه دیگر. هر جایی خواستیم صحبت کنیم راجع به آموزش، به ما می‌گویند اشراف کامل ندارید. روی بودجه تاکید می‌کنیم، می‌گویند بودجه را مطرح نکنید. خوب بودجه الان مشکل ماست. بحث حقوق ما بحث بودجه است، مزایا بحث بودجه است، تراکم بودجه است.
حاجیلو: شرکت‌های بیمه می‌گویند هر چیزی قیمت دارد و می‌توانید بخرید. ما بر اساس آنچه می‌توانیم پرداخت کنیم داریم انتخاب می‌کنیم. سعی هم کرده‌ایم که با کمترین رقم انجام شود. باور کنید فشار زیادی در قرارداد صندوقی به ما وارد شده، در بحث نحوه اجرا، کنترل، پرداخت. اما الان می‌توانم به جرات بگویم که صد درصد آن پولی که از همکارمان گرفته‌ایم داریم به او هزینه پرداخت می‌کنیم. یعنی اگر یک میلیون و ۶۰۰ هزار را ضرب در ۳۰ هزار تومان کنیم ضرب در ۱۲ ماه، مطمئن هستم که همین رقم را به عنوان هزینه پرداخت کرده‌ایم.
عبدالکریمی: با همه این تفاسیر و با نقاط قوتی که می‌گویید ضعیف شده، ظرف این یک سال مراکز ما از ۳۷۰ تا به بیش از ۱۰ هزار افزایش یافته، با بهترین مراکز سطح کشور قرارداد داریم. صعب‌العلاج‌ها بدون سقف حمایت می‌شوند‌ یعنی هر مبلغی هزینه کنند، پرداخت می‌شود. داروهای خاص و خارجی را امسال گذاشته‌ایم پرداخت شود،‌ یعنی بیماران خاص،‌ سرطانی و ام‌اس ریالی پرداخت نمی‌کنند. با بیمارستان‌های خاص قرارداد بسته‌ایم که وقتی بیماران ما با هولوگرام به آنها مراجعه کنند یک ریال پرداخت نمی‌کنند، مثل مرکز قند تهران، رویان برای نازایی، بدون سقف. اینکه می‌گویم اطلاعات‌تان ضعیف است، بیایید دفتر ما و از ما بخواهید. خدمات را ببینید که انتقاد می‌کنید این انتقادات درست باشد و بتوانید پیشنهاد ‌دهید. خیلی اُرُتزها و پروتزهای داخلی هست که امسال به رایگان می‌دهیم. پلاتین‌هایی که بالای ۳۰ میلیون، ۳۵ میلیون تومان قیمت دارند. همکار ما الان خیلی راحت یک پیش‌فاکتور می‌برد کارش را انجام می‌دهد. اینها هست، زانوی مصنوعی و....
حاجیلو: ما امسال هفت، هشت بیمارستان خاص انتخاب کرده‌ایم. گفتیم مرکز قلب، مرکز رویان که قبلا نبود، گفته‌ایم بروید هزینه کنید صفر تا صدش را می‌دهیم. برای سال بعد اگر مشکلی پیش نیاید برای تجهیزات پزشکی می‌خواهیم اقدام کنیم. بعضا یک باتری قلب می‌شود ۱۰۰ میلیون تومان. می‌گویند برو بخر بیا پولش را بگیر. داریم با یک شرکت به توافق می‌رسیم که هم جنس خوب بگیرد، هم قیمت مناسب.
عبدالکریمی: یک موقع است بعضی همکاران در هیچ کدام از این فازها نیستند یعنی یک دارو یا بیماری می‌آید که خبر نداریم. باز برایش کمیسیون خاص گذاشته‌ایم. آنها را جمع می‌کنیم مثل دو نفری که الان باید حدود ۴۰۰ میلیون تومان برای پیوند استخوان آنها هزینه شود و از آلمان قرار است انجام شود. می‌بریم کمیسیون خاص‌مان تایید می‌کنیم که به آنها بدهید.

http://jahanesanat.ir/61977-%D8%AA%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D9%81-%D8%AD%D9%82-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4.html

آفتاب یزد در گفتگو با کارشناسان آموزشی، نتایج کنکور 95 را بررسی کرد

 

تهرانی‌ها نفرات برتر رشته‌های لوکس

سارا علایی، روزنامه آفتاب یزد،25 مرداد 95

 اعلام نتایج کنکور سال 95 و انتشار اسامی نفرات برتر در هر پنج رشته واکنش‌های بسیاری را به دنبال داشت؛ از برتری تهرانی‌ها تا کاهش چشمگیر تعداد دختران در میان نفرات نخست و... برای نمونه یک فعال صنفی برتری تهرانی‌ها در این کنکور را معنادار دانست و در این باه گفت: عدالت آموزشی، ساختار برابر نظام آموزشی و اصول مبتنی بر آموزش رایگان در قانون اساسی ، طنزی بیش نیست! برخی نیز در واکنش به نتایج کنکور بیان کردند: در این کشور پول حرف اول را می زند؛ یک ساختار آموزشی پولی! و به طور کلی همه واکنش‌ها حول محور بی عدالتی آموزشی می‌چرخید. آفتاب یزد نیز در گفتگو با دو کارشناس آموزشی، نتایج کنکور 95 را بررسی کرده است. اگرچه هر دو کارشناس در معنادار بودن نتایج کنکور 95 تردید دارند اما هیچ‌کدام منکر بحث بی‌عدالتی آموزشی در آموزش و پرورش و آموزش عالی نیستند.
برای ارزیابی زود است
مهدی بهلولی درباره مقایسه میان نتایج کنکور در سال 94 و 95 به آفتاب یزد می گوید: من معتقدم مقایسه و نتیجه‌گیری در این باره کمی زود است و نمی‌توان براساس نتایج کنکور امسال ارزیابی‌های کلی و قطعی صادر کرد. این کارشناس آموزشی می‌افزاید: به نظر من در کنکور افزون بر اینکه ساختارهای آموزشی، اجتماعی و فرهنگی دخیل هستند، بحث خود فرد و استعدادهای شخصی نیز مطرح است. از این رو وقتی در منطقه‌ای محروم در کنکور یک سال، رتبه‌های خوبی کسب می‌شود اما تکرار نمی‌شود، نمی‌تواند معنادار باشد و کاملا به ویژگی‌های استعدادی و هوشی افراد مربوط می‌شود. وی درباره درصد بالای تهرانی‌ها در میان نفرات برتر کنکور 95 می‌گوید: شاید این موضوع اتفاقی و صرفا به دلیل استعدادهای شخصی باشد مگر آنکه در کنکور سال‌های بعد این درصد بالا تکرار شود تا بتوان نتیجه‌گیری خاصی از آن کرد از این رو کمی زود است در این‌باره نتیجه‌گیری کنیم. بهلولی در ادامه خاطرنشان می‌کند: با این وجود بحث بی‌عدالتی آموزشی در ایران را نمی‌توان کتمان کرد. این بی‌عدالتی نه تنها بین تهران و سایر شهرها کاملا مشهود است بلکه در خود تهران و بین محلات و مناطق هم دیده می‌شود.این کارشناس آموزشی اظهار می‌کند: علاوه بر عدم توزیع عادلانه امکانات آموزشی، ما با موضوع بومی گزینی و اعمال محدودیت‌های رشته ای برای دختران مواجه هستیم.وی می‌افزاید: از این رو من با قطعیت می‌گویم که شرایط دانش آموزان در مناطق و شهرهای مختلف در آزمون کنکور برابر نیست و حتی تفاوت فاحشی هم دارد.
بهلولی درباره بحث بومی گزینی نیز می گوید: این بحث هم محاسنی دارد هم معایبی. حسن آن این است که مسلما یک معلم بومی بهتر می‌تواند شرایط دانش آموزان را درک کند؛ این نکته بسیار مهمی است. وی درباره معایب بحث بومی گزینی نیز بیان می‌کند: بومی گزینی باعث آسیب زدن به بحث همبستگی ملی می‌شود. با این طرح یک دانشجوی‌لر هیچ‌گاه با دانشجویان کرد و ترک مراوده نخواهد داشت.  پیشتر چند دانشجو با قومیت‌های مختلف در یک خوابگاه با هم زندگی می‌کردند اما بومی‌گزینی علاوه بر ایجاد تبعیض در برخورداری از امکانات آموزشی و دانشگاهی، قومیت‌ها را از هم دور می‌کند و حتی به گسترش زبان فارسی هم می‌تواند ضربه بزند. این کارشناس آموزشی درباره اعمال محدودیت‌های رشته‌ای برای دختران هم می‌گوید: به طور کلی تبعیض‌های جنسیتی آسیب‌رسان است. اعمال این تبعیض‌ها هم مانند مسکن است. اگر این تبعیض‌ها در کنکور ادامه پیدا کند حتما در آینده نه‌چندان دور آسیب آن جامعه را تهدید خواهد کرد.
معنادار بودن برتری تهرانی‌ها
در دو رشته هنر و زبان
مجتبی همتی‌فر هم در این باره به آفتاب یزد می‌گوید: نمی‌توان برحسب 10 نفر اول کنکور در همه رشته‌ها حکم کلی صادر کرد. ما نیاز داریم کل نفرات را به مدت چند سال مقایسه کنیم. این کارشناس آموزشی در ادامه می‌افزاید: اما در کل باید بگویم این موضوع که در رشته هنر و زبان‌های خارجی نفرات نخست همگی تهرانی هستند اما در رشته‌های انسانی و تجربی و ریاضی نفرات نخست اکثرا غیرتهرانی هستند، معنادار به نظر می‌رسد.
وی در این باره اظهار می‌کند: از این موضوع می‌توان به دو نکته رسید؛ اول اینکه این دو رشته، رشته‌های لوکسی هستند و برای جوانان شهرستانی چندان اهمیتی ندارند زیرا اهمیت اول آنها شغل مناسب است حال آنکه این رشته‌ها بیشتر علاقه‌محورند.

همتی تاکید می‌کند:  از سوی دیگر، قبولی در این رشته‌ها با آموزش‌های جاری در مدارس به دست نمی آید، مثلا در رشته زبان، دانش آموز به صرف خواندن درس انگلیسی در مدرسه نمی‌تواند در این رشته رتبه قابل قبولی کسب کند و حتما باید با معلم خصوصی یا کلاس‌های زبان و کلاس‌های تکمیلی رتبه خوبی کسب کند که این امکان برای خانواده‌های شهرستانی و کمتر برخوردار و معدوم فراهم نیست.
این کارشناس آموزشی نیز درباره بحث عدالت آموزشی اظهار می‌کند: در موضوع عدالت آموزشی دو بحث مطرح است؛ در مدارس و در دانشگاه‌ها. خدمات آموزشی در مدارس شهرستان‌ها بسیار ضعیف‌تر از مراکز استان‌ها و پایتخت است.  شاید یکی از دلایل این موضوع امکان رشد معلمان در شهرهای بزرگ باشد که آنان را به مهاجرت از شهرها و روستاهایشان به مراکز استان‌ها و تهران ترغیب می‌کند. وی تاکید می‌کند: این روند تا جایی است که با وجود محدودیت‌های بسیاری که آموزش و پرورش اعمال کرده امسال حدود هزار معلم از شهرهای دیگر به تهران مهاجرت کرده‌اند.
همتی فر می‌افزاید: در نتیجه دانش آموزان در شهرستان‌ها با بنیه ضعیف در آزمونی شرکت می‌کنند که سوالات و سطح آن برای همه دانش آموزان برابر است. از سوی دیگر، کنکور آزمونی نیست که براساس اطلاعاتی باشد که دانش آموز خوانده است. از این رو نیازمند آموزش مهارت‌های دیگر و باکیفیت‌تر محتوای درسی است. وی ادامه می‌دهد: در نتیجه بی‌عدالتی آموزشی در اینجا نمود بیشتری پیدا می‌کند. از سوی دیگر، بعد از ارزیابی دانش آموزان، در مرحله جایابی دانشجویان باز هم بی‌عدالتی آموزشی خود را نشان می‌دهد. چون همه دانشگاه‌های ما در تهران قرار دارند. به این ترتیب بی‌عدالتی آموزشی در ایران هم در مرحله آموزش است، هم در مرحله ارزشیابی و هم جایابی!
این کارشناس آموزشی با اشاره به طرح بومی گزینی خاطرنشان می‌کند: قرار بود منطق منطقه‌بندی تا حدی بی‌عدالتی را رفع کند، حال آنکه به نظر می‌رسد همین موضوع به بحث بی‌عدالتی دامن هم زده است.

http://aftabeyazd.ir/46399-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%B3.html

گذر از خیابان ملکی

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،25 مرداد 95

  1. "5 ثانیه ای مانده بود که چراغ سبز،قرمز شود. پایم را گذاشتم در خیابان تا از این طرف به آن طرف بروم. وسط خیابان که رسیدم به یک باره با هجوم موتورسیکلت های شتابان و خشمگین روبرو شدم و چونان پلنگ صورتی صاف شدم کف خیابان! یک موتوری چنان زد به زیر پایم که یکی دو متر به هوا پرتاب شدم و با کتف خوردم به زمین. کشان کشان که داشتند به پیاده رو می آوردندم،بیهوش شدم. یکی دو دقیقه بعد که به هوش آمدم دیدم سوار یک خودروام. بردندم بیمارستان و کتفم را جراحی کردند." دو سه ماه بعد داشت داستان تصادفش را تعریف می کرد و گلایه داشت از وضعیت رانندگی و به ویژه رانندگی موتور سواران. از آن زمان به بعد هنگامی که وارد هر چهار راه یا خیابانی می شوم یاد این دوستم می افتم که چونان پلنگ صورتی تخت شد در کف خیابان.(حالا خوب است که این دوست ما را در وسط خیابان زدند. یک بار یک موتور سوار از پشت سر و در پیاده رو کوبید به پای من و بعد خیلی هم حق به جانب می گفت تقصیر خودت هم بود که از وسط پیاده رو داشتی راه می رفتی،اگر از کنار رد می شدی که بهت نمی زدم!)
  2.  اما چند روز پیش،همین که خواستم وارد چهارراه بشوم به یک باره دیدم یک چک پول 50 هزار تومانی،کنار خیابان افتاده و گویا انتظار مرا می کشد که آن را بردارم. شرایط خطرناک بود و موتور سیکلت های آماده در آن سوی چهارراه،انگار که این بار در کمین من بودند. در حالی که یاد پلنگ صورتی و تخت شدن در کف خیابان بودم با مهارتی مثال زدنی،در برابر موتور سیکلت های شتابان و خشمگین، پول را برداشتم و خودم را به آن سوی خیابان رساندم. خب قرار نیست که همیشه آخر داستان گذر ما و دوستان مان از خیابان به بیمارستان بینجامد!
  3. اما گاهی برای گذر از خیابان،بهتر است از روی پل عابر پیاده برویم و خیلی امن و راحت و در حالی که در اندیشه گذشته و حال و آینده هستیم خودمان را برسانیم به آن سوی خیابان. مثلا همین چند روز پیش که از روی پل عابر زیر گذر سعدی(روبرو مترو دروازه دولت) رفتم آن سوی خیابان و کمی بالاتر،به یک باره دیدم روبروی خیابان رامسر هستم. تا رفتم داخل خیابان خوردم به بن بست ملکی. البته اتفاقی نبود. یعنی همین جوری شانسی نرفتم تا از بن بست ملکی سر بیاورم. روز پیش از آن واپسین شماره ماهنامه "اندیشه پویا" را گرفتم که ویژه نامه ای درباره خلیل ملکی- یکی از روشنفکران سرشناس پیش از انقلاب- دارد و آدرس خانه ملکی در آن داده شده بود. خانه ملکی ته همان بن بست ملکی بوده که هم اکنون خرابش کرده اند و به جای آن ساختمانی چند طبقه درست کرده اند. خب،گاهی باید از خیابانی بگذری و بروی سر کوچه ای بنشینی که روزگاری محل آمد و شد برخی روشنفکران بزرگ این مملکت بوده است و دنیایی از تاریخ و خاطره در خود دارد : "در سال های پس از 28 مرداد،محل تجمع ما هواداران نیروی سوم،خانه خلیل ملکی در خیابان رامسر،بن بست ملکی بود."(هوشنگ سیاح پور)؛ "خانه را فروختم و و سهم بازماندگان را برای شان فرستادم. ظاهرا مالک بعدی،خانه ملکی ها را خراب کرده و آپارتمانی چند طبقه جای آن بنا کرده است ... ملکی سوسیالیست بود اما او این اندیشه را برای ایران می خواست. برای او ایران در درجه نخست اهمیت بود؛سوسیالیسم در اولویت بعدی قرار داشت." (هوشنگ طالع،خواهر زاده همسر خلیل ملکی) ؛ "ملکی در 1348 درگذشت،افسرده و تهی دست... گناه بزرگ او این بود که عمیقا به اصلاحات ترقی جویانه و دموکراتیک،و نه تغییرات زیر رو کننده،باور داشت." (هما کاتوزیان)

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/72223/-%da%af%d8%b0%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%84%da%a9%db%8c-

{توضیح این که در روزنامه، بند 2 یادداشت بالا حذف شده است.}

چرا جنبش خصوصی سازی آموزش و پرورش ایده بسیار بدی است

 

والری استروس،واشنگتن پست،14 جولای 2016

برگردان : مهدی بهلولی،سایت فانوس،23 مرداد 95

 ساموئل آبرامز،مدیر مرکز ملی مطالعات خصوصی سازی آموزش و پرورش در دانشکده آموزگاران دانشگاه کلمبیا است. او کتاب تازه ای نوشته با عنوان "آموزش و پرورش و ذهنیت تجاری" که در آن با ذکر جزییات،نشان می دهد چگونه و چرا نیروهای بازار در آموزش و پرورش دست بالا را گرفته اند و در بهسازی شرکتی مدرسه،اهمیت یافته اند.

دبوره می یر،آموزشگر پیشرو سرشناس،در سایت خودش و در معرفی این کتاب،یادداشتی خواندنی نوشت. در بخشی از آن آورد : "این کتابی است که شما باید با عجله بروید بیرون و آن را بخرید/ بخوانید. نویسنده،ساموئل آبرامز،هم اکنون مدیر مرکز ملی مطالعات خصوصی سازی آموزش و پرورش در دانشکده آموزگاران دانشگاه کلمبیا است. هنگامی که برای نخستین بار این عنوان و خاستگاه را دیدم فکر نمی کردم که کتابی باشد که خواندنش برایم گیرا باشد. اما همین که فهمیدم نویسنده چند سالی در دبیرستان بیکون نیویورک درس خوانده است- مدرسه ای که من می شناسم و گرامی اش می دارم- گفتم شاید پیش داوری ام نامنصفانه باشد. و در واقع،همین جور هم بود. خواندن فصل 1 کتاب،برای همه کسانی که می خواهند(یا ناگزیرند که بخواهند) این دوره ای را که ما در آن بسر می بریم و مساله هایی که ما با آنها روبروییم را دریابند،الزامی است. اگر شما نمی توانید خواندن همه کتاب را تصور کنید،از همین فصل آغاز کنید. سپس تصمیم بگیرید.  در واقع همه فصل ها مهم اند،از جمله فصلی که به مدرسه های منشوری(اجاره ای charter) با تمرکز بر مدرسه های KIPP- که آبرامز خیلی با آنها همدل تر است تا من- می پردازد. اما او در این مورد،همچون همه جای کتاب،مسائل را با شمار زیادی سند و داده ارائه می دهد  و KIPP را هم منصفانه مطرح می کند. به هر موضوعی که می رسد برای علاقمندان به آن،کار را با گستره چشمگیری از پیش زمینه تاریخی پوشش می دهد. فصل های پایانی اش درباره آموزش مدرسه ای در سرزمین های دور دیگر،بر روی کشورهای اسکاندیناوی،و البته با مقدار زیادی بر فنلاند،متمرکز است. "

 در زیر می توانید پرسش و پاسخ ما در واشنگتن پست را با آبرامز درباره این کتاب و جنبش خصوصی سازی بخوانید :

 جنبش خصوصی سازی آموزش و پرورش، سال هاست که در حال رشد و گسترش است. چرا شما هم اکنون تصمیم به نوشتن این کتاب گرفته اید؟ و آیا می توانید به طور دقیق توضیح دهید که این جنبش شامل چه چیزی می شود؟ من فکر می کنم مردم عبارت خصوصی سازی را می شنوند اما شناخت درستی از آن ندارند.

 من یک دهه است که تصمیم به نوشتن این کتاب گرفته ام. در پایان دوره کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد و آموزش و پرورش در دانشکده آموزگاران دانشگاه کلمبیا،تزی درباره مدیریت مدرسه های انتفاعی نوشته بودم. مشاور من،هنری لوین،سفارش کرد که تز را تبدیل به کتاب کنم. گرچه از انجام چنین کاری هراسان بودم اما کار را آغاز کردم چرا که یقین داشتم- و دارم- که هواداران بازار آزاد،در استدلال شان افراط کرده بودند. فردریک هایک،میلتون فریدمن و بسیاری از پیروان آنان، بی گمان درست می گفتند که بازار آزاد،در بسیاری از گستره ها،منابع را،کارآمدانه،تخصیص می دهد. اما در این ادعا که در همه گستره ها چنین می کند نادرست می گفتند. پس از فروریزی دیوار برلین،این همان استدلالی بود که پشتیبانی بسیاری از سیاستگذاران را به دست آورد. هواداران اقتصاد آزاد ادعا می کردند که همه خدمات دولتی- از جمع آوری زباله و توزیع بسته های پستی بگیرید تا اعمال مجازات و آموزش مدرسه ای- می توانست و می بایست به بخش خصوصی برون سپاری شود. همین برون سپاری است که خصوصی سازی را تعریف می کند.

 اما جایی که برای بستن قرارداد مناسب، شفافیت کافی وجود دارد بازار آزاد به خوبی کار می کند و بنابراین خصوصی سازی خردمندانه است. ما غبطه نمی خوریم که چرا یک مدیر رستوران یا فروشنده کتاب،سود می برد چرا که به عنوان مصرف کنندگان، به آسانی می توانیم کیفیت کالاها،خدمات،و جا و مکان فراهم شده را داوری کنیم و سپس تصمیم بگیریم که دوباره به آنجا برویم یا نرویم. همچنین خصوصی کردن تحویل کالاها و خدمات شمارشی و جدا از هم (discrete) توجیه پذیر است. از این زاویه،برای یک منطقه آموزشی،برون سپاری سرویس اتوبوس مدرسه ها یا تهیه کتاب های درسی به بخش های انتفاعی،قابل فهم و روشی کارآمد است.         

 اما جایی که برای بستن قرارداد مناسب، شفافیت کافی وجود ندارد بازار آزاد شکست می خورد. شیفتگان اقتصاد آزاد،بر فرق میان خدمات شمارشی و جدا از هم (که به آسانی اندازه پذیرند) با خدمات پیچیده و در هم تافته (complex) چشم می پوشند. در بحث آموزش مدرسه ای، که یکی از خدمات برجسته درهم تافته است، مصرف کننده مستقیم،یک کودک است که برای داوری در این باره که آموزش در کلاس های درس،به درستی انجام می گیرد یا نه،در موقعیت ضعیفی قرار دارد. پدر- مادر،مالیات دهنده و قانون گذار در فاصله ای چاره ناپذیر هستند. و آزمون های استاندارد،به عنوان ابزار بررسی کیفیت کار، پر از مشکلات اند. مشکل این آزمون ها،تنها این نیست که آموزگاران و مدیران، زیر فشار شدید افزایش نمره های آزمونی می توانند پاسخ های نادرست را در برگه های دانش آموزان درست کنند- همانگونه که در آتلانتا به گستردگی رخ داد- آنها می توانند زمان بیشتری به دانش آموزان بدهند تا به آزمون ها پاسخ بدهند و در جریان کار نیز به آنان کمک رسانند. بلکه بسیار بنیادی تر، تکیه زیاد به آزمون های استاندارد،به آموزش برای آزمون می انجامد که در واقع همان بیرون راندن آموزش از موضوع هایی است که از آنها آزمون گرفته نمی شود به ویژه هنر، موسیقی،کاردستی،و بازی ها،که در یک آموزش و پرورش همه جانبه و فراگیر، بنیادین هستند. 

 پیش بینی ها در والت استریت یک نسل پیش که مدیران مدرسه های انتفاعی- یعنی همان سازمان های مدیریت آموزشی(EMOs)- می تواند در مقایسه با شهرداری ها کار خیلی بهتری در مدیریت مدرسه ها ارائه دهد و از همین رو 10 تا 20 درصد مدرسه های دولتی کشور تا سال 2010 همین گونه اداره شدند،سراسر نادرست از آب درآمدند.  EMOs تا آن زمان،هفت دهم درصد مدرسه های دولتی کشور را می گرداند. والت استریت،چالش مدیریت مدرسه های دولتی را دست کم گرفت و به رو آوردن EMOs به پدر- مادران و مالیات دهندگان، بیش از اندازه بها داد. سرمایه گذاران در شرکت هایی همچون مدرسه های ادیسون- که در سال 1992 راه اندازی شدند و تا 2002 تعداد 133 مدرسه را می گرداندند- همانگونه که در کتاب توضیح داده ام،خاطرخواه همین کار بودند.

پس وال استریت به طور ضمنی درست می گفت که سیاستگذاران از رویکرد درس های اصلی برای ارزیابی کیفیت مدرسه استقبال و امکان گزینش واقعی برای پدر- مادران را تایید خواهند کرد. رویکرد درس های اصلی،در واقع به معنای آزمون گیری سالانه در خواندن و ریاضی در پایه های سوم تا هشتم و یک سال در دبیرستان بوده است. امکان گزینش نیز به معنای گسترش سریع مدرسه های منشوری غیرانتفاعی بوده است. ما کار را در 1992 با دو مدرسه[منشوری] در مینه سوتا آغاز کردیم. هم اکنون نزدیک به 7000 مدرسه در سراسر 41 ایالت و واشنگتن دی سی داریم. این که چنین برون سپاری به مدیران مدرسه های غیرانتفاعی،خردمندانه بوده است یا نه، موضوعی دیگر است.   

لطف کنید به همین نکته بپردازید که آیا واگذاری مدرسه ها به مدیران غیرانتفاعی خردمندانه بوده است یا نه. کسانی هستند که استدلال می کنند که حتی مدرسه های منشوری غیرانتفاعی،بخشی از جنبش خصوصی سازی اند چرا که این مدرسه ها اجباری ندارند که با معیار شفافیت و پاسخگویی به مردم،همانند نهادهای دولتی عمل کنند. و برخی دادگاه ها و شوراهای کار هم بیان کرده اند که این مدرسه ها، در عمل، نهادهای خصوصی برای هدف هایی معین هستند. در این باره،چگونه می اندیشید؟

خصوصی سازی هم شکل مدیریت مدرسه های غیرانتفاعی را می گیرد و هم شکل مدیریت مدرسه های انتفاعی را. خصوصی سازی از نظر فنی،یعنی برون سپاری ارائه خدمات دولتی به کارگزاران مستقل،چه انتفاعی چه غیرانتفاعی. شفافیت کم و بنابراین پاسخگویی کم، می تواند مساله ها بیافریند. برای نمونه،در حالی که کارگزاران منشوری غیرانتفاعی باید هزینه ها و حقوق های خود را مستند سازی کنند بسیاری از آنها در گزارش هایشان جزییات کمتری از آن چیزی ارائه می دهند که باید بدهند. افزون بر این،این مدرسه های منشوری تنها به طور غیرمستقیم و جنبی،از انتخابات عضوهای شورای مدرسه گزارش می دهند- البته اگر اصولا گزارشی بدهند.

اما در برون سپاری مدیریت مدرسه به کارگزاران منشوری غیرانتفاعی،مسائل بسیار بزرگتری نهفته است. نخست این که این برون سپاری،باعث اتمیزه شدن(atomization) منطقه های آموزشی می شوند؛ یعنی به بی ارزش کردن منطقه بندی مدرسه ها و دخالت مدنی می انجامد که این منطقه بندی ها به خود به همراه دارند. دوم این که این اتمیزه شدن،برای بسیاری از پدر- مادران،موجب چالش بردن و آوردن می شوند؛پدر- مادرانی که هم با مشکل کمبود وقت در یافتن مدرسه خوب برای بچه هایشان دست به گریبان اند و هم با مشکل بردن و آوردن همه روزه آنها به مدرسه،هنگامی که مدرسه در آن سر شهر است. سوم این که اتمیزه شدن منطقه های آموزشی، به شکل "مدرسه های خوب" و "مدرسه های بد" خود را نشان می دهند. دانش آموزان "مدرسه های بد" آنانی هستند که نمی توانند در "مدرسه های خوب" موفق شوند و در "مدرسه های بد" جمع می شوند؛مدرسه هایی که اغلب در میان مدرسه های منطقه ارزشی ندارند. در این مدرسه ها،یادگیری می تواند سخت تر شود با این فرض که پیامدهای منفی زد و خوردهای دانش آموزان می تواند بر دیگر دانش آموزان هم اثرگذار باشد. در مجموع،برون سپاری، به مدرسه های با عملکرد سطح بالا برای برخی دانش آموزان،و جا ماندن شمار بسیار زیاد دیگری از دانش آموزان از این مدرسه ها می انجامد.

پس خصوصی سازی معادل پاسخ ناقص به شکست دولتی است نه ارائه راه حل. راه حل،سرمایه گذاری بر منابع ضروری است تا همه مدرسه های همسایه را یکدست سازد از این لحاظ که همه مدرسه های همسایه در حاشیه شهرها با طبقات متوسط و بالا،با آموزگارانی با حقوق خوب،شرایط کاری خوب و کلاس های کوچک تر یکدست شوند. اما ما باید پیش تر از این برویم. ما باید در پیش دبستانی کیفی،با آموزگاران آموزش دیده دانشگاهی، سرمایه گذاری کنیم تا کودکانی که می خواهند به مدرسه بیایند با آمادگی بیایند. ده ها گواه از اثر مثبت پیش دبستانی کیفی در دست داریم. گران است اما تنها در کوتاه مدت. همچنین ما باید بر خدمات پزشکی،دندانپزشکی و مشاوره ای مدرسه ای،سرمایه گذاری کنیم. اینها هم گران هستند اما تنها در کوتاه مدت. خصوصی سازی با خود بسیاری از کارگزاران باهوش پایبند به تغییر آورده است اما ما را از توجه مستقیم به شکست دولت مان منحرف می سازد.   

پس ما چگونه به مسائل مان بپردازیم- به ویژه اکنون که به نظر می رسد که ما چیزی که ما برای پیشرفت نیاز داریم،حتی به نادرست،پدید آورده ایم؟

گام نخستی که ما باید برداریم کنار گذاشتن آزمون گیری سالانه در سواد خواندن و ریاضی در پایه های سوم تا هشتم و یک سال در سطح دبیرستان است که از 15 سال پیش و با قانون "هیچ کودکی جا نماند" انجام می گیرد و چند ماه پیش و با اصطلاحات تا اندازه ای متفاوت، دوباره در "قانون هر کودکی موفق می شود" تایید شد.

همانگونه که من در کتابم نوشتم ، ماموریت این آزمون گیری- شناسایی و رفع کمبودهای عملکرد آموزشی کودکان محروم- نشان از بلندترین آرمان های دموکراتیک دارد. اما این آزمون گیری منظم،در شناسایی کمبودهای دائم،کار خیلی کمی انجام داده است. در جریان کار،فشار برای بالا بردن نتیجه های آزمونی،به تکلیف آزمونی پر از استرسی- به یک اندازه برای دانش آموزان و آموزگاران- انجامیده است و با کوتاه کردن زمان برای موضوع های مهمی که در آزمون ها نمی آیند برنامه درسی را محدود کرده است. حتی آرنه دونکن،وزیر پیشین آموزش و پرورش هم در سال 2014 پذیرفت که آزمون گیری "در خیلی از مدرسه ها،دارد اکسیژن اتاق را به بیرون می مکد."

 بجای آزمون گیری سرشمارانه،با همه دانش آموزان ارزشیابی شده،ما باید از نمونه گیری،با آزمون های با کیفیت بالا،بهره بگیریم که از نمونه های تصادفی دانش آموزان گرفته می شود. ما هم اکنون هم با برنامه "ارزشیابی ملی پیشرفت آموزشی" همین کار را می کنیم- هر دو سال و در درس های خواندن،نوشتن،ریاضیات و علوم و با نمونه کوچک اما بامعنایی از دانش آموزان پایه های چهارم و هشتم و دوازدهم در همه ایالت ها،کار را انجام می دهیم. در سطح کشور، ما باید برای نمونه ای از دانش آموزان در درس تاریخ،جغرافیا،زبان های خارجی،هنر،موسیقی،و سلامت و چابکی بدنی،آزمون های دوره ای را اضافه کنیم.

 این کار شاید به برخی کم خردان بربخورد اما این اندیشه، به طور ضمنی،از ویلیام ادوادز دمینگ،نظریه پرداز محترم مدیریتی ریشه می گیرد که با تاکیدش روی نمونه گیری با کیفیت بالا و همچنین همکاری میان مدیریت و نیروی کار، ژاپنی ها را به صنعت خود رساند. افزون بر این،این اندیشه، به طور ضمنی، از کردار رهبران آموزشی فنلاند ریشه می گیرد. فنلاندی ها،که با سامانه مدرسه دولتی درجه یک شان شناخته شده اند،تنها از 10 درصد دانش آموزان پایه نهم هر سال و تقریبا در دو درس،آزمون می گیرند و بدین گونه همه برنامه درسی دوره ده ساله خود را،از ریاضی و خواندن تا هنر و موسیقی،پوشش می دهند.

انجام این دگرگونی،هیچ هزینه ای نخواهد داشت. در واقع، میزان زیادی از پول و زمانی که صرف آماده ساختن،مراقبت و تصحیح آزمون ها می شود را هم آزاد خواهد کرد. و آن اکسیژنی که دونکن از آن با عنوان اکسیژنی که دارد از دست می رود نام برد را هم به کلاس درس برمی گردانیم. در نتیجه،بچه ها از آموزشی ارزنده و پربارتر برخوردار خواهند شد و آموزگاران به عنوان افرادی حرفه ای، دیگر بار،خودرهبری شان را بدست خواهند آورد. 

آدرس متن انگلیسی :                

https://www.washingtonpost.com/news/answer-sheet/wp/2016/07/14/why-the-movement-to-privatize-public-education-is-a-very-bad-idea/

آدرس متن فارسی :

http://www.amozeshenovin.com/?p=629

 

               

   

 

در میزگرد "جهان صنعت" با حضور مشاور وزیر آموزش و پرورش عنوان شد ؛

 


رتبه بندی، همچنان چالش میان معلمان و مسئولان

سحر قناتی، روزنامه جهان صنعت،23 مرداد 95

 اجرای طرح رتبه‌بندی فرهنگیان از مهر‌ماه سال 94 آغاز شد. در این زمینه و نحوه رتبه‌بندی و میزان حقوق افزایش‌یافته معلمان بر حسب سابقه کاری و سایر عوامل، انتقادات و ابهامات و پرسش‌های زیادی نزد فرهنگیان و فعالان صنفی حوزه آموزش و پرورش ایجاد شد. چه آنکه در این مدت یادداشت‌ها و نقدهای زیادی خطاب به آن نوشته شد. این بار گروه اجتماعی «جهان‌صنعت» به پیشنهاد یکی از مسوولان آموزش و پرورش در این حوزه بر آن شد تا با برگزاری میزگردی همه سوالات و ابهامات این طرح را پاسخگو باشد.‌ هاشم مسعودی، مشاور وزیر آموزش و پرورش و طراح رتبه‌بندی فرهنگیان پاسخگوی انتقادات و ابهامات آقایان مهدی بهلولی و محمدرضا نیک‌نژاد از فعالان صنفی فرهنگی دعوت‌شده به این میزگرد بودند و طی آن در خصوص وضعیت اجرای طرح و حل شدن مشکلات آن مسایل مختلفی برطرف شد که از نظر شما می‌گذرد.


مهدی بهلولی: همان‌طور که می‌دانید نظام رتبه‌بندی معلمان از سال گذشته مطرح و با انتقادات معلمان مواجه شده. این انتقادات دو دسته است؛ یکی کلیت این رتبه‌بندی را اصلا قبول ندارد و می‌گوید تاثیری بر اصلاح نحوه آموزش ندارد. اما دسته‌ای با اصل رتبه‌بندی موافقند ولی با نوع اجرایش مخالف. باید این دو نوع انتقاد را شفاف‌سازی کرد. لطفا به این شبهات پاسخ دهید و روشن کنید اصلا طرح در کجا آزمایش شده و آیا جایی موفق بوده که حالا می‌خواهید در آموزش و پرورش اجرایش کنید؟


هاشم مسعودی: با تشکر از روزنامه «جهان صنعت»... در دنیا در هر موسسه بر اساس یک چارچوب به کارکنان حقوق و مزایا می‌دهند. اینجا هم کارکنان آموزش و پرورش از قانون مدیریت خدمات کشوری تبعیت می‌کنند. قانون خدمات کشوری از نظر جهانی ساختارگراست. در این نظام همه از شرایط برابری برخوردارند. هم در قانون نظام هماهنگ و هم در قانون استخدام کشوری. شما دو نفر را در نظر بگیرید؛ یکی معلمی که فعال است و بازدهی بالا دارد. یکی هم توانایی پایینی در کیفیت کارش دارد. قبلا هر دو‌ اینها از حقوق برابری برخوردار بودند و در قانون استخدام کشوری دو نفر با یک مدرک حقوق‌شان برابر بود، در نظام حقوق هماهنگ هم درصد گذاشتند برای آنها که بهتر کار می‌کنند (درصدهایی با اختلاف بسیار کم) که آن هم جواب نداد. در قانون مدیریت هم تقریبا تمام کارکنان یارانه و مشمولین طرح توانمندی مشاغل معلمان بر اساس سنوات تجربی و مدرک تحصیلی‌شان نمره ارزشیابی تقریبا مشابه هم دارند و اختلاف بهترین و بدترین معلم به طور مثال خیلی ناچیز است. ما در رتبه‌بندی دنبال یک نظام شایسته‌گرا بودیم. یک نظام شایسته‌گرا به دنبال ایجاد انگیزه در کارکنان است و با ایجاد این انگیزه معلمان به دنبال افزایش توانایی خود می‌روند و وقتی توانمندی بالا رود، پیشرفت در آموزش و بالا رفتن کیفیت آموزش برای دانش‌آموزان را به همراه خواهد داشت. این اتفاق باعث ایجاد رقابت بین معلمان می‌شود و کسی که بهتر کار کند پول بیشتری می‌گیرد و وضع معیشتش بهتر می‌شود. پس هدف اصلی ایجاد انگیزه در معلم برای کار بیشتر و بهتر است. حالا باید ببینیم این نظام باعث افزایش انگیزه شده یا نه. هر دستگاهی هم یک نوع نظام پرداخت دارد. یک متر و معیاری باید باشد. در اول مهر 94 رتبه‌بندی اجرا شد. برداشت ما در وزارت با دیدگاه شما خب شاید فرق کند. انتظار وزارت در این مرحله محقق شد. دلیل‌مان هم این است که با وجود اینکه در سال تحصیلی ۹5- ۹4‌، 27 هزار نفر را بازنشسته کردیم، کسی را جذب نکردیم و حق‌التدریسی‌ها را هم کاهش دادیم و معلمان هم به دلیل رتبه‌بندی و شرایطی که ایجاد کردیم، آمدند کلاس‌های درس را اداره کردند، انگیزه معلمان نسبت به گذشته بیشتر شد. اگر معلم شغل نداشته باشد نمی‌تواند رتبه بگیرد. در سال ۹5- ۹4 افزایش دانش‌آموز هم داشتیم و یک نیاز 30 هزار نفره جذب نیرو را با این رتبه‌بندی رفع کردیم. اعتراضات معلمان هم که از طریق روابط عمومی به گوش ما می‌رسد، کاهش پیدا کرد‌ اما خب مطمئنا یک‌شبه با این طرح همه مشکلات حل نمی‌شود. شایستگی یک معلم را هم در عرض یک سال قضاوت می‌کنیم نه یک روز. پس تا اول سال 95 مرحله تطبیق بود. از آن به بعد بازخورد را دیدیم. از استان‌ها گزارش گرفتیم و کارشناسان معاونت‌ها مشکلات و مزیت‌های طرح را گفتند تا به نظام بهتری دست پیدا کنیم. اینکه بعضی‌ها می‌گویند اصلا نظام رتبه‌بندی را قبول نداریم، نظر ثقیلی است. مگر می‌شود نظام پرداخت منظمی در یک مجموعه وجود نداشته باشد؟


بهلولی: آقای مسعودی سوالم را تکرار می‌کنم. این طرح در کدام سیستم اداری در سطح دنیا و کشورهای پیشرفته آزمایش شده؟ در سیستم‌های آموزش تمام دنیا دو سرمشق وجود دارد؛ اولی الگوی همکاری بنیاد است مثل فنلاند و ژاپن و فرانسه. یک الگو هم رقابت بنیاد است مثل آمریکا و انگلیس. منتقدان طرح شما هم معتقدند که این طرح متعلق به دسته دوم است یعنی الگوی رقابت بنیاد؛ نظامی که الان در دنیا رو افول است. اینها معتقدند افزایش همکاری بین کارکنان و دانش‌آموزان مهم‌تر از رقابت است. خیلی از کارشناسان آمریکایی هم دلیل افت کیفیت آموزش این کشور نسبت به کشورهایی مثل ژاپن و فرانسه را همین موضوع می‌دانند و شما هم سعی در کپی یک پارادایم رو به افول را دارید. آقای حسنی، کارشناس وزارت آموزش پرورش هم در مصاحبه‌شان دو هفته پیش همین نظر را داشت‌. شما می‌خواهید رفتارگرایی روانشناسانه را پیاده کنید و انتظار نتیجه دارید. گفتید انگیزه معلمان بیشتر شده. خب معلم مجبور بوده این کار را بکند. این ایجاد انگیزه نیست. شما معلم را به زور می‌برید سر کلاس و انتظار دارید کیفیت بالا برود؟


مسعودی: رتبه‌بندی که نوشته شد، چهار سند بالادستی وجود داشت. سیاست‌های کلی ایجاد تحول در نظام آموزشی کشور ابلاغیه مقام معظم رهبری، در بند «3» جزء 7 می‌گوید استقرار نظام پرداخت بر اساس تخصص، شایستگی‌ها و عملکرد رقابتی مبتنی بر نظام رتبه‌بندی حرفه‌ای معلم‌ها. نمی‌توانیم از این تخطی کنیم. البته در سیاست‌های کلی حدود 10 بند در مورد رتبه‌بندی وجود دارد. پس ما از جایی الگو نگرفتیم.


بهلولی: خود سند الگو گرفته است!

مسعودی: قسمت دوم در ارتباط با راهبردها و اقدامات در نقشه جامع علمی کشور است. اینجا هم 10 مورد راهبرد در مورد نظام رتبه‌بندی داریم. در مورد منزلت و صلاحیت و مرجعیت علمی معلمان و استادان است. یکی هم سند تحول بنیادی را داریم که می‌گوید باید نظام سنجش صلاحیت‌های عمومی تخصصی استقرار پیدا کند و تعیین ملاک‌های ارزیابی و رتبه‌بندی علمی- تربیتی معلمان و تقویت انگیزه شغلی در آنان بر اساس نظام معیاری است. راهکار 12 این است که بهینه‌سازی نظام پرداخت بر اساس شایسته‌سالاری و رویکرد رقابتی است. بند هشتم بر ایجاد ساز و کار برای تقویت جایگاه و منزلت اجتماعی معلمان تاکید دارد. اینها در سند تحول بنیادین است. پس فعالیت‌های معلمان چهار دسته دارد؛ یکی فعالیت‌های تربیتی و فرهنگی است، دومی فعالیت‌های علمی، آموزشی، تخصصی، مهارتی است. سومی پژوهشی و چهارمی اجرایی. برای اینها معیارهایی وجود دارد. نظام ارتقا‌ی مرتبه هیات علمی هم همین‌طور است که بر اساس معیارهای چهارگانه است.


بهلولی: واقعا موفق بوده؟

مسعودی: به نظرم بله. بدون این نظام چگونه رتبه‌بندی اجرا شود؟ ما نظام‌های دیگر کشورها را هم بررسی کردیم. راه ما را سیاست‌های کلی، نقشه جامع علمی کشور و سند تحول بنیادی مشخص کرده. الان هم معیارهای ارزیابی را ابلاغ نکردیم که شما قضاوت می‌کنید. ما فقط تا الان یک مرحله تطبیق را پیش گرفتیم. چون دو نوع ارزیابی برای معلمان داریم یکی ارزیابی عملکردی و یکی ارزیابی شایستگی. معلمان در مورد سیستم ارزیابی‌ها روی سایت وزارت نظر دادند و نظر مخالف و موافق را تحلیل کردیم و نظرهای مقبول را در سیستم گنجاندیم و هنوز هم ابلاغ نکردیم تا نظرات استان‌ها هم برسد و بعد برای اجرا اقدام کنیم. پس شما قبل از ابلاغ چطور پیشداوری می‌کنید؟ همین الان هم در حال اصلاح هستیم. مطمئنا از شما هم نظر خواهیم گرفت.

نیک‌نژاد: نظر ما این است که همان سند تحولی که شما نظام رتبه‌بندی را از آن الگو گرفته‌اید، کپی از جای دیگر است و در زمان تصویب هم انتقادات بسیاری زیادی را متحمل شده است. وزیر قبلی آموزش پرورش در تلویزیون گفت با پافشاری خودش سند قبلی که 10 سال رویش کار شده بود، 70 درصدش را تغییر داده‌اند. حالا با توجه به صحبت‌های شما در مورد هیات علمی یکی از دوستان گفته از کجا معلوم است که مقاله علمی آوردن باعث افزایش کیفیت تدریس می‌شود‌ یا کتاب نوشتن؟ معلم با‌سابقه‌ای داریم که کیفیت پایینی در تدریس دارد و معلم کم‌سابقه‌ای در تدریس بسیار به روز و عالی است. این ملاک درستی نیست. کیفیت آموزشی اصلا از نظر شما یعنی چه؟ کیفیت آموزشی امروزه مبتنی بر ساختار انسان است نه اینکه نمره را بالا ببریم یا بچه را مدرسه تیزهوشان ببریم. این حرف شما را نمی‌پذیرم که نظام رتبه‌بندی هیات علمی را موفقیت‌آمیز می‌دانید. تجربه شخصی و اجتماعی من چیزی غیر از این را اثبات می‌کند. این رتبه‌بندی فقط حقوق‌ها را اندکی بالا برده و شما نمی‌توانید ادعا کنید که کیفیت آموزش را بهبود بخشیده باشد، چون تحقیقی هم روی این مدل نشده. آن چهار هدف نظام رتبه‌بندی را که هم اشاره کردید یکی از بخش‌هایش صرفه‌جویی بود که گفتید معلمان راضی هستند. من که معلمم، ندیدم معلمی از این سیستم راضی باشد. از سال‌ها پیش این طرح بررسی می‌شده و رسیده به آقای حاجی بابایی و خواستند اجرایش کند و با شتابزدگی طرح را به مجلس داد که رد شد و آن را به هیات دولت برد و مصوبه را از آنجا گرفت و اجرایش کرد، بدون هماهنگی با مجلس که باید محل بودجه را مشخص می‌کرد. در حال حاضر در دولت جدید هم که وزارت با کسری بودجه شش هزار میلیاردی مواجه است. این طرح به نظر من و منتقدان به جای کیفیت‌بخشی به دنبال صرفه‌جویی است. به گفته وزیر و برخلاف نظر شما 80 هزار نفر بازنشسته شدند و فقط 30 هزار نفر قرار است به جایشان جذب شوند این یعنی تراکم بیشتر کلاس‌ها به دلیل افزایش دانش‌آموزان. تراکم در تهران در بعضی کلاس‌ها الان به 50 نفر رسیده. پس این طرح به کیفیت منتهی نمی‌شود. شما حتی با اجرای موفقیت‌آمیز رتبه‌بندی نمی‌توانید ادعای بالا رفتن کیفیت داشته باشید و وقتی هنوز در برخی مناطق کشور دانش‌آموزان زیر کپر درس می‌خوانند، پس بالا رفتن کیفیت یعنی چه؟ شما اول باید ابتدایی‌ترین ملزومات آموزش را فراهم کنید. در حال حاضر وزیر و معاونانش تمام تمرکزشان را روی این مساله گذاشته‌اند که چرتکه بیندازند چطور می‌شود کسری بودجه امسال کمتر از سال گذشته باشد و این را بارها گفته‌اند. یک نکته هم که در کتاب‌های درسی فنلاندی وجود دارد این است که می‌گوید برای اینکه انگیزه معلم را بالا ببریم چه کردیم؟ نظرسنجی گذاشتند از معلم که انگیزه اصلی‌تان از معلم شدن چه بوده که «استقلال فکری و کاری معلم در کلاس» بیشترین رای را آورده. یعنی انگیزه‌های مادی در رتبه دوم قرار گرفته. به نظر من پژوهشی هم صورت نمی‌گیرد و پژوهشکده آموزش پرورش هم با چهار پنج هزار نیرو بسیار منفعل است.

مسعودی: پانصد نفرند.


نیک‌نژاد:  نکته آخر هم اینکه با توجه به خط فقر سه تا سه میلیون و پانصد هزار تومانی در تهران، حقوق یک میلیون و پانصدی من یعنی نصف خط فقر. یعنی با این طرح افزایش شما هم حقوق بنده با 24 سال سابقه به 1700000 تومان در ماه رسیده. شما باید حقوق معلم را حداقل به خط فقر برسانید که اگر خواستید با این طرح 200 هزار تومان مثلا اضافه‌تر بدهید واقعا تشویق شود به کار بیشتر. حالا بماند آن معلم بنده خدایی که در زاهدان شهید شد و ماهی 450 هزار تومان حقوقش بود، هفت ماه حقوق نگرفته بود و هر هفته 600 کیلومتر هم در راه بود و هزینه رفت و آمدش هم پای خودش.


مسعودی: خوشحالم از بحث‌هایی که مطرح کردید ولی باید ببینیم چقدر از این بحث‌ها عملیاتی هست. مثلا اگر حقوق همه معلم‌ها را بخواهیم طبق گفته شما دوبرابر کنیم به 30 هزار میلیارد تومان بودجه نیاز داریم که دولت چنین بودجه‌ای ندارد. گفتید حقوقتان از خط فقر پایین‌تر است. خوب این رتبه‌بندی یک مقدار فاصله حقوقتان را حل کرده است. وقتی در عرض شش ماه به 750 هزار معلم مبلغ یک هزار و سیصد پنجاه میلیارد تومان اعتبار داده می‌شود، یعنی نفری سیصدهزارتومان به حقوقشان اضافه شده. برای سال دیگر دولت سه هزار و پانصد میلیارد تومان پول کنار گذاشته برای رتبه‌بندی. موسسات پژوهشی در وزارتخانه هم کارهای تحقیق و پژوهش را به دقت انجام می‌دهند. ما کی گفتیم فقط معلمی که کتاب یا مقاله دهد مشمول رتبه‌بندی می‌شود؟ مهم‌تر از کتاب و مقاله کیفیت تدریس معلم و فعالیتش در کلاس است که ما نظارت می‌کنیم. بعد ما نگفتیم سی معیار را معلم به خوبی اجرا کند. الان روی سه یا چهار تا تمرکز می‌کنیم. خودم معلم بوده‌ام. همکارانم همه معلمند. 40 سال است در این کارم و با سختی‌ها و مشکلات معلمان دقیقا آشنا. اکنون بین دانشیار و استادیار در دانشگاه چیزی بین یک و نیم میلیون تا دو میلیون فاصله حقوق است ولی در رتبه‌بندی ما بین خبره و عالی نهایت 400 هزار تومان فاصله است. می‌خواهم بگویم متر و معیار ما منطقی‌تر است. ما کانون ارزیابی تشکیل خواهیم داد. در ارتباط با تراکم کلاس‌ها بگویم در دوسال خیر تراکم‌مان افزایش پیدا نکرده است. ما پارسال بخشنامه کردیم که در کلاس‌ها به هیچ وجه تراکم بالای چهل نفر نداشته باشیم.


بهلولی: ولی در این طرح پیشنهادی افزایش تراکم و کم کردن کلاس‌ها را داشتیم؟


مسعودی:  به طرح پیشنهادی کاری ندارم. کاری که ما داریم می‌کنیم و دستوری که ما دادیم این است و شخص وزیر صریحا با تراکم زیاد مخالفند. ضمن اینکه افزایش معلم و حق‌التدریسی نداشتیم، با این حال شما هیچ کلاسی را نمی‌بینید که بدون معلم مانده باشد.


بهلولی: مطمئنا بنده هم به عنوان یک معلم باید بگویم که رضایت نسبی نسبت به همین مقدار افزایش حقوق هم از طرف معلمان وجود دارد و نمی‌شود منکر این اتفاق شد و ممنونیم از دولت تدبیر و امید، همانظور که در دولت قبل هم جدا از تمام تصمیمات شتابزده‌ای که گرفته شد، بیمه تکمیلی را می‌توان تنها تصمیم درستشان در حوزه آموزش و پرورش دانست. ولی یکی از انتقاداتی که وجود دارد این است که چرا این طرح فقط شامل معلمان بالای شش سال خدمت می‌شود؟ پس آنها که زیر شش سال خدمت دارند چه؟ منتقدان می‌گویند اینجا بی‌عدالتی شده است. یک نکته مثبت وزارت آموزش و پروش آقای فانی این است که آن طرح اولیه بسیار تعدیل شده. در طرح اولیه گفته شد که در عرض پنج سال تراکم کلاس‌ها بالا برود و تعداد کاهش پیدا کند. شما اگر این طرح را اجرا نکردید و تعامل کردید با منتقدان این جای تشکر دارد. ولی میزان بالا رفتن حقوق معلمان هم حداکثر دویست هزار تومان بوده نه بیشتر.


نیک‌نژاد:  نکته‌ای هم که اضافه می‌کنم، این است که حقوق بنده در دهه سوم خدمتم دو میلیون و پنجاه هزار تومان است که با این افزایش 200 هزارتومانی ناشی از رتبه‌بندی می‌شود دو میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان. پس اینکه شما گفتید میانگین دریافتی معلمان دو میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان برای 15 سال خدمت است، درست نیست. دیگر اینکه این طرح شامل بازنشسته‌ها نمی‌شود و فکر می‌کنم به آنها ظلم می‌شود، چون خود شما هم با 40 سالی که می‌گویید سابقه کار دارید حتما بازنشسته هستید و باید مشکلاتشان را درک کنید. بعضی‌هایشان سه سال است بعد از بازنشستگی پادششان را نگرفته‌اند.


مسعودی:  در این خصوص که گفتید زیر شش سال‌ها مشمول طرح نمی‌شوند، بگویم که ما تبصره گذاشتیم آنها که در مناطق محروم و کمتر توسعه یافته هستند، بعد از سه سال مشمول این طرح شوند که اکثریت معلمان زیر شش سال را شامل می‌شود، چون شروع کارشان در مناطق محروم است. 76 هزار نفر هم که در دولت قبل قراردادی شدند سابقه‌شان به شش سال می‌رسید. پس باید بگویم فقط 10 هزار نفر هستند که شامل این طرح رتبه‌بندی نشدند. حرف‌های ما و شما یکی است. شما می‌گویید باید فاصله‌ها برداشته شود و بعد رتبه‌بندی آغاز شود، ما هم همین را می‌گوییم. در سال گذشته که با کمبود بودجه شدید مواجه بودیم در دولت، اینکه وزیر برود برای شش ماه از دولت سه هزار و پانصد میلیارد تومان پول بگیرد برای این طرح، کار بسیار بزرگی بوده و تلاش تمام همکارانم و مشاوران و معاونان وزیر بهبود وضعیت معملمان است، چون خودشان هم معلمند. اطمینان داشته باشید این عدد و ارقامی که اعلام می‌کنیم درست است. کارشناسان ما پرداختی دارایی به معلمان را اعلام می‌کنند. وقتی گفتیم دو میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان معدل دریافتی معلمان است، لیست پرداختی که از خزانه اعلام شده را تقسیم بر تمام کارکنان کردیم و این رقم اعلام شد. افزایش حقوق‌ها فقط هم به خاطر رتبه‌بندی نبود. مطالبات قبلی هم از دولت قبل مانده بود که امسال به حقوق‌ها اضافه شد. انشاالله دولت محترم هم برای سال بعد توانمندی‌اش بالاتر می‌رود، طرحی مشابه رتبه‌بندی و با کیفیت بهتر اجرا می‌کنیم، میزان حقوق پرداختی ما به کارکنان از خیلی از دستگاه‌ها بالاتر می‌رود و ما از خجالت خیلی از همکارانمان در‌می‌آییم.


نیک‌نژاد: نکته‌ای که در آخر به ذهنم می‌رسد مزایا و امکاناتی است که وزارتخانه برای کارمندانشان در نظر می‌گیرند و به گفته مرکز پژوهش‌های مجلس وزارت آموزش و پرورش در بین وزارتخانه‌ها کمترین آنها را برای کارکنانش ارائه می‌کند. کارمندان برخی وزارتخانه‌ها هزینه تفریح فرزندانشان را هم از نهاد متبوعشان می‌گیرند. امکانات ارائه شده بین وزارتخانه‌ها به هیچ‌وجه برابر نیست. شان و منزلت معلمان را می‌شود به راحتی با ارائه چنین بن‌هایی و پرداخت هزینه کمتر نسبت به افزایش حقوق، بالا برد.


مسعودی: بحث ما تا الان راجع به پرداخت حقوق‌ها بوده فقط. مزایای جانبی و کمک‌های رفاهی در دستگاه‌های مختلف با توجه به تعداد کارمندان متفاوت است. ما میانگین رفاهی‌مان نسبت به خیلی از دستگاه‌ها شاید کمتر باشد. باید در فرصتی مناسب راجع به این مساله بحث شود و جوابگو باشیم چون مفصل است. تاکید کنم سه هزار و پانصد میلیارد تومان پول گرفتن در شرایط فعلی دولت، فقط از آقای فانی بر می‌آمد و البته همه وزرا هم زحمت خودشان را کشیده‌اند.


بهلولی: آقای حاجی‌بابایی چه زحمتی کشیده‌اند؟ چهار سال تمام در دولت قبل میزان افزایش حقوق کارمندان نصف تورم بوده است. تورم طبق اعلام دولت 30 درصد بوده ولی حقوق 15 درصد افزایش می‌یافت. ایشان چه قدم مثبتی برداشت؟


مسعودی: بله حق با شماست و انتقاد وارد است. بنده هم از زحماتی که کشیده‌اند تشکر کردم و حرف اصلیم هم تشکر از آقای فانی در تخصیص بودجه برای این طرح بود، جدا از بودجه جاری وزارتخانه که انصافا کار سختی بود.

http://jahanesanat.ir/61474-%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%8C-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D9%88%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86.html

غیبت تشکل های دانش آموزی در داستان هدایت تحصیلی

 

مهدی بهلولی،روزنامه شرق،21 مرداد 95

داستان هدایت تحصیلی دانش آموزان در پایان متوسطه اول،که با فراز و نشیب های زیادی همراه بود،را می توان از زاویه های گوناگون نگریست. البته از همان آغاز که برخی کم و کاستی های آن روشن شد از سوی افراد گوناگون مورد نقد و بررسی های متفاوتی قرار گرفت. اما یک نکته فراموش شده در این داستان که کمتر به آن پرداخته شد این بود که در این کشاکش کمابیش یک ماهه که هنوز هم ادامه دارد از هیچ کدام از گروه های و نهادهای دانش آموزی هیچ خبری نشد.  در آموزش و پرورش،هم انجمن های اسلامی دانش آموزان داریم و هم یک مجلس دانش آموزی که عضوهای آن از میان دانش آموزان سراسر کشور برگزیده می شوند. چیزی نزدیک به یک ماه،اعتراض های گوناگون خانواده ها و دانش آموزان سال پایانی دوره اول متوسطه به صورتی گسترده در رسانه ها و شبکه های مجازی منتشر شد. شماری از نمایندگان مجلس هم وارد موضوع شدند و حتی وزیر آموزش و پرورش را برای بیان توضیحات به مجلس کشاندند. رییس جمهور حسن روحانی هم از این داستان دور نماند و در تلویزیون اعلام کرد که درباره هدایت تحصیلی اجباری، به کارگزاران مربوطه تذکر داده است. با این همه اما از هیچکدام از نهادهای دانش آموزی،هیچ اعتراضی برنخاست.

 شوربختانه در آموزش و پرورش،گویی همان داستان دیرین فرمان فرماست که همه چیز داریم اما هیچ چیز نداریم! مجلس دانش آموزی و نهادهای "انتخابی" و شوراهای دانش آموزی داریم اما تنها جنبه تزیینی دارند. در پایان دوران اصلاحات،در مجلس دانش آموزی،منشوری تصویب شد به نام "منشور ملی حقوق دانش آموز" و برای تصویب نهایی به شورای عالی آموزش و پرورش فرستاده شد. از آن زمان تاکنون،منشور ملی حقوق دانش آموز در شورای عالی آموزش و پرورش دارد خاک می خورد و هیچ خبری از آن نیست. تآسف بارتر این است که در این سال ها نیز هیچ نهاد دانش آموزیی،به طور جدی این منشور را پیگیری نکرده است- گرچه با بحث هدایت تحصیلی امسال،بهتر است بندی به این منشور افزوده شود که هیچ کس و هیچ نهادی حق ندارد دانش آموز را به اجبار به رشته ای تحصیلی بفرستد. هم اکنون در سطح جهان،بسیار سخن از آموزشی می رود که در آن دانش آموز با حقوق و وظایف مدنی خود آشنا شود. برای دست یابی به این هدف،برنامه های گوناگونی در نظر گرفته می شود که یکی از آنها همین بحث تشکل های مدنی دانش آموزان است. در برخی از رخدادهای اعتراضی آموزش و پرورش نیز،تشکل های دانش آموزی در کنار اتحادیه های آموزگاران و برخی دیگر از نهادهای مدنی و مردمی دیده می شوند. برای نمونه در اعتراض به جنبش خصوصی سازی آموزش و پرورش،نهادهای دانش آموزی نیز اغلب در کنار مردم و آموزگاران معترض قرار می گیرند. پرپیداست که دانش آموزان از کسانی هستند که از تصمیم های ریز و درشت فرادستان آموزش و پرورش،بیشترین اثرپذیری را دارند و بنابراین انتظار این است که اگر به راستی نهاد مدنی دانش آموزی در کشور وجود دارد دست کم در برابر تصمیم های چالش برانگیز در آموزش و پرورش،سراسر خاموش و بی تفاوت نباشد. شاید وقت آن رسیده باشد که این نهادها از حالت تزئینی خارج شوند و نقش مهم خود در پرورش دانش آموز مدنی را بر عهده بگیرند.     

http://www.sharghdaily.ir/News/100070/%D8%BA%DB%8C%D8%A8%D8%AA-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%E2%80%8C%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C

 

بی مایه فطیر است

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،18 مرداد 95

  1. بنا به ارزیابی برخی کسان که روی تاریخ معاصر ایران کار کرده اند از جنبش مشروطیت تاکنون و در میان رخدادهای بزرگ جامعه ما،خود جنبش مشروطیت،به ویژه در سطح نخبگان آن،از ژرفا و فرهیختگی چشمگیری برخوردار بوده است. یکی از عامل های اثرگذاری بعدی این جنبش هم بر دیگر رخدادهای حساس سیاسی- اجتماعی جامعه ما،به همین فرهیختگی و آگاهی های پیشروان این جنبش برمی گردد. به گفته احسان نراقی : "رجال مشروطه،اکثرا انسان های فرهیخته و اصیلی بودند که موجب اعتلای آن انقلاب گشتند ... شما امروزه وقتی کتاب سیر حکمت در اروپای فروغی را می خوانید متعجب می شوید که او چگونه توانسته است که فرهنگ و زبان غرب را با حالتی سلیس و روان به فارسی درآورد."  از این نکته می خواهم بهره بگیرم تا به یکی از کاستی های مهم برخی نهادهای مدنی جامعه کنونی مان اشاره کنم. ماندگاری و اثرگذاری هر جنبش و نهادی،در پیوند است با میزان آگاهی،دانش و فرهنگ کنشگران آن. یک نهاد مدنی،باید بتواند به سنجشگری تصمیم های نهادهای رسمی گستره کاری خود بپردازد. سنجشگری اما به دانش و به ویژه دانش روز،نیازمند است. به دست آوردن دانش و به روز کردن آن هم کار آسانی نیست و تلاش و کوشش بسیار می طلبد. البته برخی زمینه های عمومی هستند که حساسیت روی آنها و علاقمندان به آنها بیشتر است و از همین رو دست یابی به آگاهی های تازه در آن زمینه ها نیز کار سختی نیست. برای نمونه محیط زیست، که خوشبختانه هم اکنون،طیف وسیعی از افراد را اندیشناک و دل نگران خود ساخته است. اما مثلا در مورد آموزش و پرورش اینچنین نیست و حساسیت اجتماعی روی آن و آنچه در آن می گذرد،به ویژه در میان اندیشه وران و روشنفکران ما،آن چنان که باید باشد نیست. از همین رو دست یابی به آگاهی های تازه و شناخت سنجشگرانه نیز دشوار می گردد. یک نهاد مدنی که می خواهد در زمینه های کمتر مورد توجه روشنفکران کار کند ناگزیر است تا برای به روز نگه داشتن آگاهی های کنشگران خود،در پیوند با منابع خارجی باشد. پس بایستی هم به احقاق حقوق بدنه خود بپردازد- و گهگاه به اعتراض های مدنی دست زند- و هم پیگیر واپسین شناخت و آگاهی های اندیشه وران جهان پیشرو آموزش باشد تا آنها را به فارسی درآورد و در اختیار کنشگران و بدنه خود قرار دهد. شوربختانه اما در این زمینه،بسیاری از نهادهای مدنی ما،این توانمندی های بایسته را ندارند و سطح آگاهی بخش بزرگی از کنشگران این نهادهای مدنی،بالا نمی نماید. این سخن البته بدین معنا نیست که در طرف روبرو و در بخش دولت و کارگزاران حکومتی،وضعیت خیلی متفاوت است و با کسان بسیار آگاه سر و کار داریم. متآسفانه در آنجا نیز از کارشناسی و دانش روز، نشان چندانی دیده نمی شود اما این دلیل نمی شود که نهاد مدنی،در افزایش شناخت و آگاهی های عضوها و بدنه ی خود نکوشد. نباید از یاد برد که "بی مایه فطیر است". 

 

  1. یکی از پدیده های تاسف باری که در برخی گروه های دنیای مجازی دیده می شود باند بازی است. این که در یک گروه،که هدف آن پیشبرد یک کار گروهی است افراد به دو یا چند باند تقسیم می شوند و تا کسی از گروهی دیگر سخنی می گوید بی آنکه به درستی یا نادرستی سخن آن توجه کنیم به سخن و گوینده آن حمله ور می شویم. این کار،در واقع،امکان گفت و گو را از بین می برد و همچنین جرات سخن گفتن از کسانی را می گیرد که یا در باندی نیستند و یا حال و حوصله پاسخ دادن به سخنان بی بنیاد باندی را ندارند. نام این باند بازی ها،هر چه باشد فرهیختگی نیست و بی گمان از دل چنین جوی،همسخنی راستین،اندیشه  و راهکار تازه و ارزنده ای نیز به دست نخواهد آمد.      

 

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/71536/%d8%a8%db%8c%e2%80%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%d9%87-%d9%81%d8%b7%db%8c%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa  

 

هفدهم مرداد، روز خبرنگار

 

جوهر قلم تان،جانمایه آزادی و عدالت است؛ صدای ستمدیدگان بی صدا هستید؛و آینه ی جامعه و هر آنچه در آن می گذرد.

هفدهم مرداد، روزخبرنگار را به همه خبرنگاران آگاه و فرهیخته ی کشورمان تبریک می گویم.

ارزیابی مدرسه های انتفاعی

 

گلن آلتشولر،هافتینگتن پست،2 ژوئن 2016

برگردان : مهدی بهلولی

 در 1992،یک سال پس از این که پروژه ادیسون را راه اندازی کرد برنامه ای را طراحی کرد تا آموزش و پرورش آمریکا را دگرگون سازد. کریس وایتل،بنو اشمیت رییس دانشگاه یل را گول زد تا رییس دفتر اجرایی اش شود. در نخستین دیدار،وایتل از سنجش با جنگ سرد بهره گرفت تا اثر انقلابی شرکت تازه شان را توصیف کند : "شما باید برای برلین شرقی که سقوط می کند یک برلین غربی داشته باشید. در واقع آنچه ما در اینجا داریم انجام می دهیم ساختن برلین غربی است." وایتل پیش بینی کرد که پروژه ادیسون تا سال 2010 طراحی،ساخته،و با 1000 مدرسه و 2 میلیون دانش آموز راه اندازی خواهد شد.

 اشمیت برای سنجش خود از جنگ جهانی دوم بهره گرفت : "این کار بدین دلیل پیش از این انجام نگرفته که در حدود ابعاد D- DAY [روز معرکه،6 ژوئن 1944،روز استقرار ارتش متفقین در فرانسه] است . اگر این قمار پیروز شود هیچ کاری نمی ماند،هیچ کاری نمی ماند که بخواهیم انجام شود،مگر دگرگونی ماهیت بشر، که برای جامعه ما سودمندتر خواهد بود."

 پروژه ادیسون و مادرش،ارتباطات وایتل،تا مدتی،بلندپروازانه می نمود. اما در 1999،کانال یک،برنامه خبری کابلی 12 دقیقه ای وایتل با 2 دقیقه آگهی های تجاری،توسط 8 میلیون دانش آموز در بیش از 12000 مدرسه روی صفحه های تلویزیون های 25 اینچی تماشا شد. این برنامه در شرکت وایتل تهیه شده و تنها با دستگاه های ضبط ویدئو کاست و بشقاب های ماهواره قابل دریافت بود. ادیسون با 61 مدرسه،با 37000 دانش آموز و در 17 ایالت راه اندازی شد. تا 1999 سرمایه اش از 232 میلیون دلار فراتر رفت و تبدیل به شرکت سهامی عام شد،با سود خالص 109 میلیون دلار از فروش 6.8 میلیون از سهم با قمیت هر سهم 18 دلار.

 اما همانگونه که ساموئل آبرامز(مدیر مرکز ملی مطالعات خصوصی سازی در آموزش و پرورش در دانشکده آموزگاران دانشگاه کلمبیا) در کتاب "آموزش و پرورش و ذهنیت تجاری" نشان می دهد پادشاهی وایتل "خانه درخشان کارت پستال ها" از آب درآمد.

 مدل تجاری پروژه ادیسون، نیاز به کوپن های دولتی داشت تا هزینه سنگین شهریه را پوشش دهد. بدون کوپن ها،وایتل و اشمیت،از طرح هایشان برای سر و سامان دادن به وضعیت مدرسه های هنر،بلندتر کردن زمان مدرسه،بازطراحی برنامه درسی،و تهیه رایانه های خانگی برای همه دانش آموزان دست کشیدند. ادیسون به پیمانکاری دست دوم بدل شد که مدرسه های منشوری و دولتی را مدیریت می کرد. به خاطر شرایطی که از سوی مقامات رسمی و قانونگذاران منطقه آموزشی تعیین می شد- که اینگونه نبود که همواره از سوی پدر- مادران و دانش آموزان هم استقبال شود- ادیسون که پیش از 1999 پول خوبی به ارتباطات وایتل می رساند دیگر از سوددهی افتاد. وایتل در آن سال کانال یک،تنها دارایی سودده خودش را به مبلغ 240 میلیون دلار فروخت و ارتباطات وایتل را منحل کرد. ادیسون روی راه اندازی مدرسه ها در شهرهای بالتیمور و فیلادلفیا پایداری کرد اما دیگر فیس و افاده و دارایی اش را از دست داده بود.    

آبرامز در کتاب " آموزش و پرورش و ذهنیت تجاری" گزارشی هوشمندانه،روشنگر و با جزییات از ظهور و سقوط پروژه ادیسون،به عنوان پژوهشی موردی درباره مدرسه های انتفاعی به دست می دهد. این کتاب در پشتیبانی از نظریه ی آبرامز نوشته شده است که : "بیشتر اندیشه های نادرست ما درباره سیاست های آموزش و پرورش،ریشه در ذهنیت تجاری ما دارد." آبرامز ادیسون را با KIPP(دانش برنامه قدرت است) و بهسازی های آموزش دولتی در سوئد،نروژ و فنلاند می سنجد.

 آبرامز نشان می دهد که مدرسه های انتفاعی،هیچ انگیزه ای برای پرداختن به هدف های بلند مدت آموزشی و اجتماعی ندارند.  این مدرسه ها دل نگران شاخص های کمی موفقیت هستند تا شاید مصرف کنندگان را برای خرید تولیدات شان تشویق کنند. اغلب، دانش آموزان مشکل دار از نظر شناختی،عاطفی و رفتاری را بیرون می کنند. یا دانش آموزان با نمره های پایین را. آنها بر سواد خواندن و ریاضیات تمرکز می کنند چرا که در آزمون های استاندارد سالانه مورد نیازند- البته به نوشتن و علوم هم توجه می کنند. پس شگفت انگیز نیست که شواهد چشمگیری وجود دارد که مدیران و آموزگاران مدرسه های ادیسون به دانش آموزان کمک می کنند تا در این آزمون ها تقلب کنند.

 افزون بر این، پژوهش های پی در پی،اثرات ناچیز مثبت- اگر اصولا وجود داشته باشد-  آزمون ها را بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نشان دادند و برخی نشانه ها هم هست که برگزاری آزمون های پیاپی، خلاف زا است. این آزمون ها برای تشخیص این که آیا دانش آموزان مطالب را یاد می گیرند هیچ ضرورتی ندارند. آبرامز با به کارگیری شیوه های نمونه گیری پیچیده نشان می دهد که فنلاندی ها[بدون برگزاری این آزمون ها] همه اطلاعاتی که نیاز دارند را بدست می آورند؛ زمان،انرژی،و منابع ارزشمند را بازپس می گیرند و دانش آموزان شان را در همه موضوع ها آموزش می دهند.  

 ارزیابی آبرامز از مدرسه های منشوری غیرانتفاعی KIPP،مثبت تر است. او گزارش می دهد که مدل این مدرسه ها،که به درگیر کردن فعالانه پدر- مادران نیاز دارد می تواند پیش برود اما برای ارزیابی کارشان باید شرایطی همچون استخدام سازمانی،میزان ترک تحصیلی و الگوهای جایگزین را هم درنظر گرفت. شمار چشمگیری از دانش آموزانی که امید به ادامه تحصیل شان سراسر از دست نمی رود به مدرسه های دولتی برمی گردند(که باید پذیرفته شوند). بجای این دانش آموزان،یا افراد با عملکرد بهتر می آیند یا هیچ کسی نمی آید. KIPP "با وجود نیروی فقر،کار بزرگی می کند." آبرامز یادآور می شود گرچه کار غیرانتفاعی،سخت بستگی به نیکوکاران دارد(تا بر بودجه ها بیافزایند) اما "آموزگاران پرتوان،دانش آموزان و همچنین خانواده های مستعد وفادار ماندن به انتظارات رفتاری و آموزشی سفت و سخت مهم اند که دامنه دسترسی به این مدرسه ها را محدود می سازد."

 آبرامز نتیجه می گیرد آنچه مورد نیاز است  رویکردی است که برای همه دانش آموزان در اجتماع های آسیب پذیر کار خواهد کرد. این راهبرد باید واگذاری خود رهبری بیشتر به مدیران،افزایش حقوق آموزگاران(و دلپذیرترساختن تجربه روزانه آموزشگری)،بلندتر کردن روز مدرسه،فراهم آوردن کمک جبرانی قابل توجه،و بالا بردن انتظارات را در بربگیرد. آزمون های استاندارد سراسری باید با ارزشیابی های خواندن،نوشتن،ریاضیات و علوم از نمونه کوچکی از دانش آموزان جایگزین شود- نمونه دانش آموزی باید طوری انتخاب شود که بتواند معرف همه دانش آموزان باشد.

 راه اندازی مدرسه های شبیه شرکت تجاری،مشکل را حل نخواهد کرد. ساموئل آبرامز این واقعیت را روشن می سازد. باید بپذیریم که اگر ما به راستی پایبند به جا نماندن هیچ کودکی از آموزش هستیم باید در آموزش سرمایه گذاری های دولتی بسیار زیادی کنیم.

http://www.huffingtonpost.com/glenn-c-altschuler/edsells-assessing-for-pro_b_10237084.html

          

 

    

  

 

تاثیرات آزار دانش آموز توسط دانش آموز

 

آزار دانش آموز توسط دانش آموز چه اثراتی بر دانش آموزان و مدرسه دارد؟

انجمن مدیران مدرسه ایالت میشیگان آمریکا

برگردان : مهدی بهلولی، روزنامه همدلی،14 مرداد 95

"امروز رُزا در مدرسه پسری را دید که آزار و اذیت می شد. بچه های دیگر گرداگردش حلقه زده بودند و به او توهین می کردند. رزا می دانست که این کار نادرستی است اما نمی دانست که برای کمک به آن پسر باید چه کند. نگران بود که اگر چیزی بگوید بچه های دیگر او را هم اذیت کنند. پس از دیدن این پسر،رزا دیگر در مدرسه احساس امنیت نمی کند."

 آزار و اذیت دانش آموزان توسط دانش آموزان دیگر(آزار دهی یا زورگویی، Bulling) تنها کسانی که آزار می شوند و آزار می دهند را درگیر نمی سازد بلکه بر کل اجتماع مدرسه اثر می گذارد و همه را درگیر می سازد. سه گروه عمده ای که از آزار و اذیت اثر می پذیرند : 1.  دانش آموزانی که آزار می بینند؛ 2. دانش آموزانی که آزار می دهند؛ و 3. شاهدان یا تماشاگرانی که این رخداد را می بینند(همانند رزا) می باشند.

دانش آموزانی که آزار می بینند چه بسا دچار بیماری های فیزیکی همچون سردردها،دردهای معده و شکم،یا مشکلات خوابیدن شوند. ممکن است که از رفتن به مدرسه،رفتن به دستشویی،یا سوار شدن به اتوبوس مدرسه در هراس باشند. چه بسا علاقه شان به مدرسه را از دست بدهند،با مشکل تمرکز روبرو شوند،یا از نظر درسی افت کنند. اغلب این دانش آموزان،اعتماد به خودشان را از دست می دهند. ممکن است افسردگی،اعتماد به نفس پایین،و فکر و خیال خودکشی را تجربه کنند یا دست به خشونت بزنند- حادترین حالت، تیراندازی در مدرسه.

 دانش آموزانی هم که دیگران را آزار می دهند وضع خیلی بهتری ندارند. پژوهش ها نشان می دهند که این دانش آموزان،به احتمال زیاد،وارد زد و خوردهای پیاپی،دزدی،ویران ساختن اموال،نوشیدن الکل،کشیدن سیگار،گرفتن کارنامه های ضعیف درسی،به دست آوردن موقعیت منفی در مدرسه،و حمل اسلحه می شوند. پژوهش بلند مدت همچنین نشان داده است که این دانش آموزان،بعدها در زندگی شان،در خطر بیشتری برای ارتکاب جرم هستند. بایستی یادآوری کنیم که همه دانش آموزانی که دیگران را آزار می دهند مشکلات رفتاری آشکار ندارند یا درگیر کنش های قانون شکنانه نمی شوند. برخی از اینها،در رفتارهای اجتماعی خیلی هم ماهرانه ،و در برخورد با آموزگاران شان و دیگر بزرگسالان چاپلوسانه رفتار می کنند. به همین خاطر اغلب برای بزرگسالان دشوار است که دریابند- یا حتی تصور کنند- که این دانش آموزان دیگران را آزار می دهند.

دانش آموزانی که شاهد آزاردهی هستند نیز ممکن است از آن اثر بپذیرند. چه بسا به خاطر کمک نکردن،احساس گناه کنند یا از این بیمناک شوند که چه بسا هدف بعدی باشند. امکان دارد آنان نیز رو به آزاردهی بیاورند و بعدها از آن کار احساس بدی داشته باشند. همه ی اینها می توانند رفته رفته نوع نگاه و اصول گروه یا کلاس درس را در مسیری خشن تر و کمتر همدلانه،دگرگون سازد.

 هنگامی که آزاردهی ادامه یابد و مدرسه اقدامی نکند کل فضای مدرسه می تواند متآثر شود. مدرسه می تواند تبدیل به محیط ترس و بی احترامی شود و جلوی بروز استعدادهای دانش آموزان برای یادگیری را بگیرد. دانش آموزان ممکن است احساس ناامنی کنند و آن چنان که باید و شاید مدرسه را دوست نداشته باشند. هنگامی که دانش آموزان ببینند بزرگسالان اقدامی در جلوگیری از موقعیت های آزاردهی انجام نمی دهند و دخالتی نمی کنند ممکن است احساس کنند که آموزگاران و دیگر کارکنان مدرسه، نظارت کمی بر دانش آموزان دارند و به آنچه برای آنها رخ می دهد اهمیتی نمی دهند.

 پیامدهای آزاردهی،آنقدر ویرانگر و شدید هستند که در طی چند سال اخیر،دست کم در 37 ایالت،قانون هایی بر علیه آزاردهی تصویب شده است. همچنین برخی دادخواهی های مدنی بر علیه مدرسه ها و نظام های مدرسه ای،در جریان رخدادهای آزاردهی همچون آزار جنسی و تبعیض های نژادی،اقامه شده است. برخی شکل های آزاردهی،از جمله کارهایی غیرقانونی به شمار می روند. آزاردهی موضوعی جدی است که بر تجربه مدرسه ای همه دانش آموزان درگیر شده،اثر خواهد گذاشت. به همین دلیل باید به طور جدی با آن برخورد شود و اقدامات موثر پیشگیری از آن انجام گیرد.

آدرس متن انگلیسی :

http://www.gomasa.org/news/what-effect-does-bullying-have-students-and-schools

آدرس برگردان در روزنامه :

   http://hamdelidaily.ir/?newsid=15962        

 

 

تجربه جامعه مدنی

 

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،11 مرداد 95

رییس جلسه گفت برابر اساسنامه اگر کسی از هیات مدیره بدون عذر موجه و اطلاع قبلی سه جلسه غیبیت کند خود به خود به معنای این است که طرف استعفاء داده است. نشست های ما هفتگی برگزار می شود و شما هر دو ماه یک بار می آیید جلسه و بعد انتظار دارید که از سیر تا پیاز نشست های پیشین هم به آگاهی شما برسد و با پرسش های پیاپی خود،هر نشستی را هم که می آیید خراب می کنید. طرف برگشت گفت دنبال حل مشکل مادی یک بنده خدایی بودم؛ و شروع کرد به توضیح دادن که جریان چه بوده است. پس از چند دقیقه ای که حرف زد روشن شد که آن بنده خدایی که دنبال حل مشکل مالی اش بوده،خودش بوده است! پس در واقع جریان این شد که طرف عضو هیآت مدیره یک نهاد مدنی بود و بعد کاری گیرش می آید و تا مدت ها می رود سر ِ آن کار و وقت نمی کند بیاید جلسه ،و البته لزومی نمی بیند که نیامدن خودش را به اطلاع کسی هم برساند و در برابر پرسش دبیر کل که چرا درست و حسابی شرکت نمی کنی می گوید دنبال حل مشکل اقتصادی خودم بودم! در آن زمان هر دو ماه یکبار در نشست های هفتگی شرکت می کرد ولی بعدها شد هر دو سال یک بار! اما نکته مهم این است که خودش را همچنان جزء هیآت مدیره می دانست و می داند.

 در دوران اصلاحات،جامعه مدنی ایران گسترش یافت و نهادهای مدنی زیادی تشکیل شد. اما پس از اصلاحات،دولت های نهم و دهم با جامعه مدنی بر سر مهر نبودند و بسیاری از کارگزاران دولتی، خیلی از نهادهای مدنی را به رسمیت نمی شناختند. وزارت کشور هم اجازه برگزاری مجمع عمومی را به برخی از این نهادها نمی داد. نتیجه اش این شد که برخی از هیآت مدیره این نهادهای مدنی،هم اکنون بیش از ده سال است که همچنان خود را هیات مدیره می دانند و هر کجا می روند خود را با همین عنوان معرفی می کنند حتی اگر هر دو سال یک بار در نشست های هفتگی شرکت کرده باشند. در دولت یازدهم شرایط تا اندازه ای فرق کرد و دولت کوشید پیوند خود را با جامعه مدنی،استوارتر سازد. خوشبختانه در این سال آخر،به برخی از این نهادها اجازه برگزاری مجمع عمومی هم داده شده است. نیروی های جوان و باانگیزه و علاقمند به کار مدنی باید از این شرایط بهره بگیرند و با عضویت در این نهادها و شرکت در نشست های آنها بتوانند خون تازه ای به پیکره ی جامعه مدنی تزریق کنند. اما نباید فراموش کرد  که کار در جامعه مدنی،آسان نیست و سختی های خود را دارد. یک نیروی مدنی،باید پایدار،هدفمند،اهل گفت و شنود، منصف، اهل مطالعه و پیگیر خبرها باشد. کار در جامعه مدنی،به ویژه در جامعه کنونی ما،صرف وقت و توان شخصی و خانوادگی- با کمترین چشمداشت فردی- است برای یک خیر همگانی. چه بسیار کسان، که بدون آگاهی از چنین واقعیت هایی،پا در جامعه مدنی می گذراند و تنها پس از چند هفته می روند و دیگر پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند. گرچه در این سال ها خوشبختانه کسانی هم بوده اند که به دور از جاه طلبی و خودنمایی- و با کمترین دیده شدن- در کف جامعه مدنی تلاش کرده و چراغ آن را روشن نگه داشته اند. کار مدنی سخت است و به احتمال زیاد بدون پاداش مادی اما دسـتآوردهای خودش را دارد. به گمانم بدون ورود به جامعه مدنی و تجربه از نزدیک آن،بسیاری از آگاهی های  اجتماعی،فرهنگی و سیاسی،در همان سطح انتزاعی و ذهنی باقی می مانند و درونی نمی شوند.       

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/70808/-%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d9%85%d8%af%d9%86%db%8c-

افسانه‌ مدرسه‌های برتر در چین

 


دایان راویچ (2014)

برگردان: مهدی بهلولی،دو ماهنامه "چشم انداز ایران"،تیر و مرداد 95،شماره 98

درشماره‌ شماره 95( دی و بهمن 94) "چشم انداز ایران" مطلبی با عنوان «هدف فراموش‌شده بهسازی مدرسه» از خانم دایان راویچ (Diane Ravitch) منتقد سرشناس آموزشی امریکا منتشر شد. نویسنده در آن متن به انتقاد از رویکرد گسترش آزمون‌گیری در آموزش‌وپرورش آمریکاوسیاست‌های پی‌درپی و هم‌راستای دولت‌های جمهوریخواه و دموکرات دو سه دهه‌ گذشته آمریکا،پرداخت. نوشتار زیر نیز از دایان راویچ است که در سال 2014 به نگارش درآمده و در نیویورک‌تایمز منتشر شده است. راویچ در این متن، افزون بر نقد دوباره‌سیاست‌های آموزشی آمریکا، به نقد آموزش‌وپرورش چین هم می‌پردازد. در بخش مربوط به آموزش‌وپرورش چین، استناد راویچ به یکی از کتاب‌های تازه انتشاریافته‌نویسنده‌ای چینی به نام «یونگ ژائو»است. بی‌گمان خوانندگان آشنا به آموزش‌وپرورش ایران، با خواندن این متن‌های انتقادی پی خواهند برد که بخش بزرگی از این انتقادها، متوجه آموزش‌وپرورش ایران نیز می‌باشد.

 

چه کسی از اژدهای غول‌پیکر بد می‌ترسد؟ چرا چین بهترین (و بدترین) نظام آموزشی جهان را دارد(یونگ ژائو)

در 3 سوم دسامبر 2103، آرنه دونکن، وزیرآموزش‌وپرورش امریکا اعلام کرد بار دیگر دانش‌آموزان امریکایی، درآزمون‌های جهانی ودر سنجش با دانش‌آموزان 61 کشور و شمار کمی از شهرهای جهان همانند شانگهای و هنگ‌کنگ، بد عمل کرده‌اند. دونکن، ریاست انتشار واپسین ارزشیابی جهانی عملکرد دانش‌آموزان در سواد خواندن، علم و ریاضیات (برنامه ارزشیابی جهانی دانش‌آموزان، «پیزا»1 را بر عهده دارد و شانگهای، جلودار کشورهای جهان در هر سه موضوع بود.

 دونکن و سیاست‌گذاران دیگر، ادعا کردند با این نتیجه دچار شوک و دلهره شده‌اندچراکه دانش‌آموزان امریکایی در بهترین حالت، در سطح متوسط هستند و نه در مکانی نزدیک بالای جدول. دونکن گفت امریکایی‌ها باید با حقیقتی سرکش روبه‌رو شوند که عملکرد دانش‌آموزان ما «متوسط» است و اینکه مدرسه‌های ما در «رکود آموزشی»گرفتارشده‌اند.

 او از هر نظر، همان سخنوری سال 2010 را به کار گرفت، هنگامی‌که نتیجه‌های پیزای پیشین منتشر شد. با وجود قانون «هیچ کودکی جا نماند»2 که متعلق به دولت بوش است- قانونی که فرمان داد همه‌ کودکان مدرسه در پایه‌های سوم تا هشتم تا سال 2014 در ریاضی و سواد خواندن کارآزموده شوند - با وجود برنامه «رقابت تا برترشدن»3دولت اوباما که 4.35میلیارد دلار هزینه برداشت، نمره‌هایدانش‌آموزان 15‌ساله ‌امریکایی در این آزمون‌های جهانی، از سال 2000 تاکنون، کمابیش تغییری نکرده است.هر دوبرنامه «هیچ کودکی جا نماند»و «رقابت تا برترشدن» پنداشتند یک رژیم سفت‌وسخت از آزمون‌گیری و پاسخ‌گویی- هویج برای نمره‌های بالا و چماق برای نمره‌های پایین- برای دانش‌آموزان و آموزگاران انگیزه‌ای ایجاد خواهد کرد تاسخت‌تر تلاش کنند و نمره‌های آزمونی بالاتری بگیرند؛ اما بی‌گمان، این راهبرد کارگر نبوده است. دونکن، در سخنان عمومی‌اش، نپذیرفت که هویج و چماق، آموزش‌وپرورش بهتر یا نمره‌های آزمونی بالاتری پدید نمی‌آورد،در عوض آموزگاران و پدرومادران را به دلیل ناامیدشدن برای داشتن خواسته‌ها و انتظارات بالا سرزنش کرد.

دونکن، رئیس‌جمهور اوباما، و قانون‌گذاران، با حسرت به نتیجه‌های درخشان شانگهای نگریستند و از اینکه چرا دانش‌آموزان امریکایی نمی‌توانند از آنان پیشی بگیرن دشگفت‌زده بودند. چرا ما نمی‌توانیم همانند چینی‌ها باشیم؟ چرا ما باید در ریاضیات در ردیف بیست‌و یکم جهان باشیم و شانگهای در ردیف نخست؟ چرا نمره‌های ما زیر نمره‌های استونی، لهستان، ایرلند وبسیاری از دیگرکشورها است؟ دونکن مطمئن بود نمره‌های آزمون‌های جهانی نشان داده‌اند ما از بقیه کشورهای جهان عقب‌مانده‌ایم و این نمره‌ها، فاجعه‌ اقتصادی را برای ایالات‌متحده پیش‌بینی می‌کند. آنچه دونکن نمی‌توانست بپذیرد این بود که پس از 12 سال، راهبرد بوش- اوباما برای آزمون‌گیری و تنبیه آموزگاران و مدرسه‌ها،شکست‌خورده است.

واکنش دولت اوباما، حمایت از برنامه‌ای انگیزه‌بخش به نام استانداردهای «هسته مشترک»4 بود. این برنامه آن‌چنان خواسته‌ها و انتظارات زیادی برای دانش‌آموزان در هر پایه‌ای، از کودکستان تا بالاتررادر نظرمی‌گیرد که بیشتر کسانی که آزمون‌های مرتبط با این استانداردها را داده‌اند در آن شکست‌خورده‌اند. برای نمونه در ایالت نیویورک نزدیک به 70 درصد از دانش‌آموزان در رسیدن به «کارآزمودگی» در سواد خواندن، شکست خوردند. از میان این دانش‌آموزان،95 درصد دانش‌آموزان معلول،97 درصد از دانش‌آموزانی که انگلیسی‌زبان دوم آن‌هاست و بیش از 80 درصد از دانش‌آموزان سیاهپوست‌ و اسپانیایی هستند.

بااینکه قانون، دولت فدرال را از کنترل یا اثرگذاری بر برنامه درسی یا آموزش ممنوع کرده، اما بودجه آزمون‌های«هسته مشترک»از سوی دولت فدرال تأمین می‌شود.بی‌گمان آزمون‌ها بر برنامه درسی و آموزش اثر می‌گذارند و آن‌ها را کنترل می‌کنند. استانداردهای «هسته مشترک»،یک قمارند، زیرا هیچ‌کسی نمی‌داند که آن‌ها نمره‌های آزمونی را بالا خواهند برد یا حتی آموزش‌وپرورش را بهبود خواهند بخشید؛ اما آنچه بی‌گمان انجام خواهند داد ده‌ها میلیارد دلارتازه‌ای است که صرف فناوری می‌کنند،به خاطر اینکه آزمون‌های فدرال تازه،به صورت آنلاین پاسخ داده خواهند شد، و یعنی اینکه هر منطقه‌ آموزشی باید رایانه‌های نو، پهنای باند نو و برای کارکنانش، دوره‌های آموزشی داشته باشد تا از فناوری نوین بتوانند بهره بگیرند. مایه شگفتی نیست که صنعت آزمون‌گیری (زیر تسلط شرکت بریتانیایی پیرسون) و صنعت فناوری، دلداده‌ استانداردهای تازه‌اند؛ اما نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهند که اکثریت رو به رشدی از پدرومادران و آموزگاران، با استانداردهای «هسته مشترک»مخالف‌اند. این استانداردها تبدیل شده‌اند به برق‌گیر سیاسی؛یعنی آتش را از کسانی دور می‌سازد که در جناح راست،خودشان را همچون آنانی می‌بینندکه دولت فدرال را از کنترل محلی تهی می‌سازند و در جناح چپ، آتش را از کسانی دور می‌سازد که با استانداردسازی و کمتر‌کردن«خودرهبری حرفه‌ای» موافق نیستند.

سیاست‌گذاران و قانون‌گذاران متقاعد شده‌اند بهترین روش برای افزایش نمره‌های آزمونی، سر‌و‌سامان‌دادن به آزمون‌های استانداردشده‌ بیشتر وسخت‌تر‌کردن گذر از آن‌هاست. این دلدادگی به آزمون‌گیری، ریشه در 1983 دارد، هنگامی‌که کمیته‌ ملی آموزش‌وپرورش گزارشی را با عنوان «یک ملت در خطر است»5منتشر کرد.

رئیس‌جمهور رونالد ریگان، امیدوار بود کمیته‌اشمدرسه‌های کوپنی و نیایشگاه‌های آموزشی را تأیید و سفارش کند اما اینچنین نشد. به جای آن، گزارش،یک برنامه درسی سفت‌وسخت‌تر، شرایطفارغ‌التحصیلی بالاتر، دستمزد بیشتر برای آموزگاران، ساعت‌های آموزشی بلندتر وهمچنین استانداردها و آزمون‌گیری در پایه‌های بینابینی و انتقالی-همانندفارغ‌التحصیلیازدبیرستان- راسفارشکرد. اثرگذاری اصلی گزارش، ریشه در سخنوری جنجال‌برانگیزش داشت که مشغولیتی فکری بیش از سه دهه به این ایده پدید آورد که مدرسه‌های دولتی امریکایی دارند شکست می‌خورند و راه نگه‌داشتنآن‌ها بالاکشاندن نمره‌هاست.

این گزارش هشدار داد «بنیادهای آموزشی جامعه‌ ما هم‌اکنوندارند با افزایش موجمیان‌مایگی فرسوده می‌شوند؛ موجی کهآینده خود ما را به‌عنوان یک کشور و یک ملت تهدید می‌کند» و تهدیدکنان ادامه داد «اگر نیروی خارجی غیردوستی، کوشیده باشد که بر امریکا، عملکردمیان‌مایه‌ آموزشی این روزها را تحمیل کند، ماچه‌بسابه‌درستی آن را همچون یک عمل پیکارجویانه ارزیابی کنیم؛ اما نهما خودمان داریم این کار را می‌کنیم. ما بی‌دقت بودیم. ما درواقع تن به کنشنیندیشیدن داده‌ایم؛ خلع سلاح یک‌سویه‌ آموزشی.»کمیته گلایه کرد از اینکه در نوزده آزمون آموزشی جهانی متفاوتکه یک دهه پیش‌تر برگزار شدند، دانش‌آموزان امریکایی، هرگز مقام نخست یا دوم را به دست نیاورده‌اند، و در هفت دوره آخر شدند.

 این «خلع سلاح» آموزشی، به باور کمیته،توان صنعتی ما را از بین می‌برد. کشورهای دیگر در حال پیشی‌گرفتن از ما بودند. ژاپنی‌ها داشتند خودروهایی با کارآمدی بیشتر می‌ساختندودولتشان به توسعه و صادراتشان یارانه می‌داد. کره‌جنوبی کارآمدترین کارخانه‌ فولاد جهان را ساخته بود. تولیدات آلمانی، داشتند جای دستگاه‌های تراش امریکایی را می‌گرفتند. در این 30 سال، ازچرخه زمان و تکامل«یک ملت در خطر است»، دانش‌آموزان امریکایی در آزمون‌های جهانی، اغلب، هیچنمره‌ بهتری از سطح متوسط نگرفته‌اند- و گاهی حتی از متوسط پایین‌تربوده‌اند.

دانش‌آموزان امریکایی، هرگز در آزمون‌های جهانی، نمره‌های بالا نگرفته‌اند. در نخستین دوره اینآزمون‌ها در سال 1964 در آزمون ریاضیدانش‌آموزان سال آخر در امریکا پس از 12 کشور و دانش‌آموزان پایه‌ هشتمنزدیک به آخر بودند؛ اما در این  50سال،امریکابا هر معیارسنجی از آن 11 کشور دیگر،چهازنظر بازدهی اقتصادی،توان نظامی،نوآوری فنی و چه بنیادهای دموکراتیکبهتر عمل کرده است. این نکته این پرسش را مطرح می‌کند که آیا نمره‌هایدانش‌آموزان پانزده‌ساله در آزمون‌های جهانی، هر چیز بااهمیتی را پیش‌بینیمی‌کنند یا این موضوع را بازتاب می‌دهند که دانش‌آموزان ما برای بهتر عمل‌کردن در این آزمون‌ها با کمبود انگیزه روبه‌رو هستند چراکه این آزمون‌ها در پایه تحصیلی و فارغ‌التحصیلی‌شانبه‌حسابنمی‌آیند.

 با این‌رو، سخنوری نظامی‌گرایانه «یک ملت در خطر است» احساس وجود بحران را پدید آورد. ایالت‌ها، گروه‌های پژوهشی تشکیل دادند،به نیروها فشار آوردند وکمیته‌هاییایجاد کردند تا نقشه‌هایی برای رویارویی با این تهدید ملت طراحی کنند.همه هم‌رأی بودند که دانش‌آموزان نیاز به آزمون بیشتر دارند و مدرسه‌های دولتی نیاز به سنج‌های پاسخ‌گویی تازه‌ای دارند تا ارزشمندی‌شان را نشان دهند. ایالت‌ها، برای رفتن از یک‌پایه به پایه بالاتر و فارغ‌التحصیلی، آزمون‌هایی تازه و شرایط فارغ‌التحصیلیسخت‌تریتصویب کردند. در 1989، رئیس‌جمهور جرج دبلیو بوش پدر، درشهر کارلتس ویل در ایالت ویرجینیا، نشستی از فرمانداران کشور تشکیل داد تا هدف‌های ملی آموزش‌وپرورش را تا سال 2000 تنظیم کنند. فرمانداران و دولت بوش، شش هدف تنظیم کردند. برای نمونه، تصویب کردند که تا سال 2000، دانش‌آموزان امریکا، در جهان و در ریاضیات و علم رتبه‌ نخست خواهند شد و تا سال 2000 همهدانش‌آموزان در شرایطی تحصیل در مدرسه را آغاز خواهند کرد که برای آموختن از پیش آماده‌شده‌اند.

دولت فدرال، در عملابزار به ثمررساندن هر هدفی را محدود کرده بود، چراکهآموزش‌وپرورش سنت‌واریکامر ایالتی بود و عملکرد محلی داشت و سهم فدرال از بودجه،اغلب پیرامون 10 درصد بود.آنچه دولت فدرال انجام داد راه‌اندازی یک برنامه آزمون‌گیری به نام «ارزشیابی ملی برنامه آموزشی»(NAEP) بود که به‌طورمنطقه‌ای موفقیت تحصیلی را کنترل می‌کرد. در 1992،در پاسخ به درخواست‌های فرمانداران، بیش از همه جنوب،نمره‌های آزمونیNAEP را نه‌تنهامنطقه‌ای،بلکه در سطح ایالت گزارش کرد. هر کسیمی‌خواست بداند دانش‌آموزان در ایالت می‌سی‌سی‌پی در سنجش با دانش‌آموزان در ایالت ماین یا اورگان چگونه عمل می‌کنند به نمره‌هایNAEP نگاه می‌کرد و از روی آن‌ها داوری می‌کرد. گویی هیچ دشواری آموزشی نبود که نشود با آزمون‌گیری بیشتر، چاره شود.

منتقدان کم‌شماری، جنون آزمون‌گیری رابه پرسش گرفتند که آیا از اساس بحرانی وجود دارد یا ندارد؟ داوید برلینر و بروس بیدل، در کتاب «بحران خودساخته»(1995) ادعاهای سیاستمداران و اهل بخیهرا به نیشخند گرفتند. جرالد برسی، درستون‌های مطبوعاتی و چندین کتاب، بی‌پایگی بحرانی را نشان داد که از آن سخن می‌رفت. نمره‌های آزمونی دانش‌آموزان دبیرستانی چه ربطی با رشد صنعت خودروی ژاپنی داشت؟ چرا باید دانش‌آموزان دبیرستانی برای کار سازندگان خودرو سرزنش شوند؟ - سازندگانی که به تولید ماشین ها با مصرف بالای بنزین ادامه می‌دادند، حتی پس از اینکه کشورهای تولیدکننده نفت در سال‌های پایانی دهه 70 کارتلی ایجاد کردند تا قیمت سوخت را افزایش دهندچگونه می‌توانست هر دگرگونی صنعتی که کمیته‌اشاره می‌کرد را به گردن آموزگاران و دانش‌آموزان ابتدایی و متوسطه انداخت؟ چرا برون‌سپاری تولید به کشورهایی با دستمزد پایین در امریکای لاتین و آسیا (با نمره‌های آزمونی پایین‌تر از ما) را آن‌هاباید پاسخ بدهند؟ آیا هنگامی‌که اقتصاد امریکا پیشرفت کند،سیاستمداران از مدرسه‌ها سپاسگزاری خواهند کرد؟ البته که نه.

درخواست نمره‌های آزمونیسیری‌ناپذیر شد. با آغاز دوره‌رئیس‌جمهور جرج اچ. دبلیو بوش در 1988، هر رئیس‌جمهوری میل داشت که از او با عنوان «رئیس‌جمهورآموزش‌وپرورش» یاد شود. طرح بوش«امریکای 2000»  نام داشت و هدفش انگیزه‌بخشی به مردم امریکا بود تا در راه دست‌یابی به هدف‌های ملی تلاش کنند. بوش این طرح را با فرمانداران در شارلوتسویل تنظیم کرد. بوش در مخمصه کنگره دموکرات، نمی‌توانست هر قانونی را به تصویب برساند و طرح«امریکای2000» خیلی ‌زود و در تاریکی کم‌رنگشد.

بیل کلینتون پس از جورج دبلیو بوش کهرئیس‌جمهور شد، نیز می‌خواستاز او با عنوان «رئیس‌جمهورآموزش‌وپرورش» یاد شود. کلینتون به اهداف ملی ایمان داشت و دو مورد دیگر به آن شش هدف اصلی افزود (یکی درباره‌ پرورش آموزگار [تربیت‌معلم] و یکی هم درباره‌ دخالت پدرومادران). کنگرهبرنامه کلینتونبا نام هدف‌های 2000 را در سال 1994تصویب کرد. این برنامه پول‌هایی را در اختیار ایالت‌ها گذاشت تا استانداردها و آزمون‌های خودشان را طراحی کنند. پس‌ازآن جرج دبلیو بوش پسر آمد و در آغاز سال 2002 برنامه‌آموزشی«هیچ کودکی جا نماند»تبدیل به قانون شد. این برنامه،تجاوز بی‌باکانه‌ حکومت فدرال به سیاست آموزشی ایالات بود. به‌موجب این قانون، بههمه‌ایالت‌ها دستور داده شد که هرسال از همه‌ کودکان پایه سوم تا هشتم در خواندن و ریاضی آزمون بگیرند. همچنین الزام شد که تا سال 2014 کودکان باید در این دو درس پایه‌ای، کارکشته و ورزیده شوند.

این هدف دست‌نایافتنی بود و هیچ کشوری در جهان هرگز به آن دست نیافته است. هر مدرسه‌ای که در راستای دست‌یابی به این هدف، پیشرفتی یکنواخت نداشت در خطر بسته‌شدن، سپردن مدیریت آن به ایالتیا واگذاری به مدیریت خصوصی قرارمی‌گرفت. با تصویب «هیچ کودکی جا نماند»مدرسه‌های دولتی کشور، سرگرم و مشغول نمره‌های آزمونی شدند. شکست در افزایشنمره‌های آزمونی هرساله،بقای مدرسه و کارکنانش را به خطر می‌انداخت. از تصویب «هیچ کودکی جا نماند»تاکنون، صدها و شاید هزاران مدرسه دولتی به‌خاطر نمره‌های آزمونی پایین، بسته‌شده‌اند.

 با انتخاب باراک اوباما در سال 2008، آموزش‌گران بر این امید بودند که او از برنامه «هیچ کودکی جا نماند» دست خواهد کشید و به آنان کمک خواهد کرد تا از عهده‌ افزایش هزینه‌ها، کاهش بودجه و رشد سطوح فقر و دانش‌آموزان غیرانگلیسی‌زبان بربیایند؛ اما دولت اوباما نیز به همان اندازه‌ پیشینیانش، دلبستهنمره‌های آزمونی بود. در 2009، اوباما و دونکن وزیر آموزش‌وپرورشش، ازطرح دولت «رقابت تا برترشدن»پردهبرداشتند. خود همین واژگان، نشان داد که این دولت، نمره‌های آزمونی می‌خواهد تا در جایگاه برتر جهان بنشیند.

«رقابت تا برترشدن»فرصتی برای ایالت‌ها فراهم کرد تا سهمی از بودجه4.35 میلیارد دلاری فدرال ببرند؛ البته اگر بپذیرند مدرسه‌های منشوری بیشتری بگشایند که به‌صورت خصوصی مدیریت می‌شوند؛ بی‌باکانهمدرسه‌های با پایین‌ترین عملکردشان را»تخلیه کنند«(برای نمونه با بیرون و جایگزین‌کردن کارکنانشان)؛ برای اثبات اینکهدانش‌آموزان دارند آماده‌ دانشگاه یا کار می‌شونداستانداردهای سفت‌وسختی را تصویب کنند (همانند استانداردهای هسته مشترک) و آموزگارانشان را به نسبت نمره‌های آزمونی دانش‌آموزانشان ارزشیابی کنند. دولت اوباما همچنین از»حقوق شایستگی حقوق بر اساس شایستگی(Merit Pay) پشتیبانی می‌کند؛ حقوقشایستگی یعنی اگر دانش‌آموزانشاننمره‌های آزمونی بالاتری داشته باشندبه آموزگارانحقوق بیشتری پرداخت کنند.«رقابت تا برترشدن»، انگیزه‌تازه‌ای نبخشید، مهر تأییدی دوبارهزد بر هم‌رأیی و همراهی دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواهبر اینکهآزمون‌های استاندارد، تعیین‌کننده‌نهایی سرنوشت مدرسه‌ها و آموزگاران هستند.

اوباما و دونکن، از واپسین نمره‌های آزمون جهانی بهره گرفتند تا نشان دهند که به آزمون‌گیری و سخت‌گیری بیشترینیاز است. دولت اوباما، ادای متن«یک کشور در خطر است» را درآورد و بارها و بارها به نمره‌های ما در این آزمون‌ها پرداخت و طوری نشان داد که گویی این نمره‌هاپیام‌آور ویرانی اقتصادی‌اند و نه گواهی بر اینکه آزمون‌گیری بیشتر، نمره‌های آزمونی بالاتر تولید نمی‌کند. هم‌اکنون و12 سال پس از تصویب «هیچ کودکی جا نماند» جرج دبلیو بوش،آشکار است که آزمون‌گیری هر ساله از همه‌دانش‌آموزان،آموزش‌وپرورش بهتری پدید نمی‌آورد و جایگاه ما را در همین آزمون‌های جهانی بهاداده شده، بالانمی‌برد.


در همین گیرودار،کتاب«یونگ ژائو» با نامچه کسی از اژدهای غول‌پیکر بد می‌ترسد؟ چرا چین، بهترین (و بدترین) نظام آموزشی جهان را داراست،6منتشر شد که باراک اوباما، آرنه دونکن، عضوهای کنگرهو فرمانداران وقانون‌گذاران کشور بایدآن را بخوانند. ژائو، زاده چین است و در همان‌جاآموزش‌دیده است. هم‌اکنون صندلی ریاست و کرسی استادی دانشگاه اورگان امریکا را در دست دارد. ژائومعتقد است چین بهترین نظام آموزش‌وپرورش را دارد، زیرا می‌تواند بالاترین نمره‌های آزمونی را تولید کند؛ اما این را هم می‌گوید که چین بدترین نظام آموزشی جهان را دارد چراکه آن نمره‌های آزمونی را به بهای فداکردن آفرینش‌گری، واگرااندیشی، تازگی و اصالت واصالت فرد به دست می‌آورد. او استدلال می‌کند که تحمیل آزمون‌های استاندارد از سوی مراجع قدرت مرکزی،یکپیروزی برای اقتدارگرایی است. کتاب او هشداری بهنگام است که ما نباید در پی پیشی‌گرفتن از شانگهای باشیم که نمره‌هایش بازتاب سنت کنفوسیوسی یادگیری طوطی‌وار‌است؛ سنتی که هزاران سال در چین پیشینه دارد. درواقع، کشورهایی که در واپسین آزمون‌های15ساله‌های پیزا، بالاتریننمره‌ها را گرفته‌اند همه، کشورها یا شهرهای آسیایی‌ هستند؛ مانند شانگهای، هنگ‌کنگ، چین‌تایپه، سنگاپور، کره، ماکوئو(چین) و ژاپن.

 ژائو توضیح می‌دهد چیندست‌کم دو هزار سال است که نظام آزمون مدیریت‌شدهبه‌صورت مرکزی را به‌عنوان راهی مطمئن برایدست‌یابی به اعتبار حرفه‌ای و کار در دولت، حفظ کردهاست. نظامی به نام «کجو»(keju) 1300سال باقی ماند، تا 1905، هنگامی‌که امپراتوری خاندان کینگ (Qing dynasty) برچیده شد.

 این نظام، تمدن چینی را با اجباری‌کردن دانش ادبیات کلاسیک کنفوسیوسی-سنتی بر بنیاد به یادسپردن و نوشتن درباره‌ امور جاری- برپا داشت. آزمون‌هایی محلی، استانی و ملی وجود داشت که هرکدام امتیازهایی به اندک‌شمار افراد خوش‌شانس یا باهوشی می‌بخشیدند که می‌توانستند آن‌ها را با موفقیت بگذرانند. نمره‌های آزمونی، رتبه شخص را در جامعه، تعیینمی‌کرد. کجو، هم ابزار جابه‌جایی طبقاتی بود و همتوانمندترین افراد را برای اداره‌ کشور در اختیار طبقه‌ حاکم می‌گذاشت.

 ژائو می‌نویسد: کجو پنجمین نوآوری بزرگ چین بود. «به همراه باروت، قطب‌نما، کاغذ و حروف چاپی متحرک»ازآنجایی‌که کجو، چونان نظامی شایسته‌سالارانه نگریسته می‌شد، در کشورهای آسیای شرقی همچون ژاپن، کره و ویتنام پذیرفته شد. این نظام «بنیادی‌ترین ارزش‌های آموزشی پایدار آسیای شرقی را شکل داد». ژائو، کجو را مسئول ناتوانی چینمی‌داند در اینکهبه کشوری علمی و فنی نوین تکامل یابد. برای نمونه، چینی‌ها،قطب‌نمایشان را بیش از هر چیز برای کمک به یافتن مکان ساختمان و محل دفن مردگاناستفاده می‌کردند نه برای جهت‌یابی در اقیانوس‌هاو گسترش‌یافتن در سراسر جهان؛ همان کاری که غرب کرد. باروت در سطح آتش‌بازی باقی ماند،نه برای جنگ‌افزار نوین که به غرب توان نظامی‌را بخشید.

 چین همه‌پاره‌های بنیادی یک انقلاب صنعتی، دردست‌کم چهارصد سال پیش از بریتانیای بزرگ را داشت، اما کجو، دانشمندان، نابغه‌ها و اندیشمندان را از پژوهش یا جست‌وجوی دانش نوین، بازداشت. به گمان ژائو، این نظام آزمون، برایفرمان‌برداری، همسانی، سرسپردگی، احترام به نظم و فرمان و همگون‌اندیشی طراحی شد. به همین دلیل، سرسختانه از راست ‌یشی کنفوسیوسی و نظم امپراتوری پشتیبانی می‌کرد. ابزاری کارآمد برای کنترل اجتماعی اقتدارگرایانه بود. همه می‌خواستند در این آزمون‌های بسیار رقابتی، کامیاب شوند، اما تنها اندک‌شماری می‌توانستند. کامیابی در کجو، پایه‌های راست‌کیشیرا نیرومند می‌ساخت؛ ، نه نوآوری یا ناهم‌رأیی.آن‌گونه که ژائو می‌نویسد امپراتورها آمدند و رفتند، اما چین «نه رنسانس،نه عصر روشنگری ونه انقلاب صنعتی» به چشم دید.

ژائو می‌گوید رشد اقتصادی چشمگیر چین، در سراسر سه دهه گذشته، نه به‌نظام آموزشی‌اش- که هنوز سخت بر آزمون‌گیری و به یادسپاری طوطی‌وار استوار است- به خواست و تمایلش برای گشودن بازارش به سرمایه خارجی، به خوشامدگویی به فناوری غربی و به فرستادن دانش‌آموزانش به نهادهای آموزش عالی غربی مدیون است. هر چه بیشتر چین از برنامه‌ریزی مرکزی پس می‌نشیند،اقتصادش بیشتر رشد می‌کند. او اصرار دارد که چین برای نگهداشت رشد اقتصادی نیاز به نوآوری فنی دارد که هرگز توسعه نخواهد یافت، مگر اینکه از نظام آموزشی آزمون- بنیادش، که هم‌اکنون با گائوکائو (gaokao)- آزمون‌های ورودی دانشگاه‌های همگی بزرگ چین- دست بکشد. هم‌اکنون، این نظام آموزشی آزمون- بنیاد، ریشه‌ عملکرد بالایشانگهای، هنگ‌کنگو کشورهای آسیای شرقی در آزمون‌های جهانی است.

 اما چین، مسئله و گرفتاری‌ای دارد که به‌ندرتدرباره آن بحث می‌شود: فریبکاری و تقلب. هنگامی‌که دولت برای تولیدات جدید، تولید حق اختراع پاداش می‌دهد شمار حقاختراع‌هابه‌سرعت بالا می‌رود، اما بیشتر آن‌هابی‌ارزش‌اند.دانش‌آموزان دبیرستانی، برای پذیرش دانشگاه، امتیازهای زیاد می‌گیرند اگر برای طرح‌هایشان حق اختراع بگیرند. ژائو به مدرسه‌ای اشاره می‌کند که کلاس پایه‌ نهم آن، بیش از 12 حق اختراع گرفته بود، این مدرسه در عرض سه سال، در کل، بیش از 500 حق اختراع، ثبت کرده بود. حتی دانش‌آموزان متوسطه‌ اول، حقاختراع‌های ملی، جمع‌آوری کرده بودند. ژائو می‌نویسد بخش بزرگی از این حق اختراع‌ها، حق اختراع «خرت‌وپرت» یا نمایش «خرده‌هوشمندی» است. هنگامی‌که دولت، برایپیشرفت شغلی، انتشارنوشته‌های شغلی می‌خواهد، شمارنوشته‌های علمی، به نحو چشمگیرانه‌ای افزایش می‌یابد، اما بخش بزرگی از این یادداشت‌ها، حقه‌بازانه است. ژائو می‌گوید صنعتیمعادل یک میلیارد دلاری در چین وجود دارد که مخصوص نوشتن نوشته‌های«علمی» برای فروش به دانش‌آموزان و شاغلانی از مهارت‌های پژوهشی برای اینکه خودشان بنویسند، بی‌بهره‌اند.

ژائو می‌گویدماهیت حق اختراع‌های چینی و انتشارات پژوهشی، به خاطر شرایطی که تحت آن شرایط تولید می‌شوند و همه‌جاباشی تقلب، «خیلی بد» است. هر نقدی از فرهنگ اقتدارگرایانه که فریبکاری و تقلب را تولید می‌کند«غیرچینی و ضدچینی» قلمداد می‌شود و چه‌بسا به «گرفتاری‌های سیاسی و قانونی» بینجامد. ژائو از «ژنگ یف»،استاد دانشگاه پکن و نویسنده‌ کتاب پرفروش آسیب‌شناسی آموزش‌وپرورش چینی (2013) نقل‌قول می‌کند: «هیچ‌کس، پس از 12 سال آموزش‌وپرورش چینی، هیچ شانسی برای گرفتن جایزه نوبل ندارد، حتی اگر برای دانشگاه، به هاروارد،ییل، آکسفوردیا کمبریج برود. از میان یک میلیارد مردمی که از سال 1949 تاکنون در سرزمین چین آموزش‌دیده‌اند، هیچبرنده‌جایزه‌نوبلی وجود ندارد. این واقعیت،ژرفای قدرت آموزش‌وپرورش در نابود‌کردن «آفرینش‌گری به سود جامعه»[چینی] را نشان می‌دهد».

 این سخن  پس‌ ازاین نوشته‌شده بود که مقامات رسمی برگزارکننده‌آزمون‌های پیزا،به شانگهای به خاطر نمره‌های آزمونی بسیار بالا، درودها گفته بودند. ژائو می‌گویدبه این دلیل است کهدانش‌آموزان چینی، حتی در مناطق روستایی، درنمره‌های بالای آزمونی، بهترین هستند.دانش‌آموزان چینی در هر رقابتی که بستگی به عملکرد آزمونی دارد، پیوسته پیروز می‌شوند. جایی کم می‌آورند که پای آفرینش‌گری، تازگی و اصالتو فاصل‌گرفتن از اتوریته به میان می‌آید. دلباختگان نمره‌های آزمونی چینی، هرگز یادآور نمی‌شوند آنچه این نظام آموزشی را «بهترین»می‌سازد همانی است که آن را بدترین می‌سازد. این نظام در «حذف اختلاف‌های فردی، سرکوبانگیزه‌ی درونی و تحمیل همسانی» بسی کارآمداست. ماشینی است که خوب طراحی‌شده و پیوسته کامل شده تا کارآمدانه و بالیاقت تمام، تسمه‌ باریک درون‌مایه‌ از پیش برنامه‌ریزی‌شده‌ای را به بیرون بفرستد و مهارت‌های خاصی را پرورش دهد، ازآنجایی‌که تنها راه جابه‌جایی اجتماعی است مردم هم مشتاقانه پیگیر آن هستند.

چین با تعریف و تمجید غرب فریب‌ می‌خورد. ژائو می‌نویسد رهبران آموزش‌وپرورش چین، علاقه‌مندند که از راست‌کیشی آزمون‌ بنیاد بگریزند؛ راست‌کیشی که آفرینش‌گری را محدود می‌ساز، اما آنان جرئت ندارند از شیوه‌هایی دست‌بردارند که نتیجه‌هایی را تولید می‌کند که غرب تحسین می‌کند.

 چین به سلسله‌مراتب و رتبه خو کرده است واین نظام آموزش‌وپرورش، هر دو این‌ها را حفظ می‌کند. به‌عنوان یگانه راه پیشرفت، دانش‌آموزان بر پایه عملکردشان رتبه‌بندیمی‌شوند و اندک‌شماری در مسابقه پیروز می‌شوند. رقابت برای دست‌یابی به‌ جایگاه‌های برتر در مدرسه و دانشگاه‌های برتر، بسیار سخت است. هیچ مایه شگفتی نیست که پدرومادران پول‌دار به تقلب و رشوه دادن رو می‌آورند تا برای کودکانشان امتیازهایی همچون کلاس‌های اضافی، آموزگاران بهتر ومدرسه‌های بهتر به دست آورند. آموزش‌گران چینی انتقادمی‌کنند که رقابت، کودکان را ناشاد و ناسالم بار می‌آورد و اینکه رقابت، نامنصفانه و ناعادلانه است.

 ژائو از دردسرهایی می‌نویسد که دانش‌آموزان می‌کشند تا نمره‌های بالا بگیرند. بسیاری از دوره‌هایی که پشت سر می‌گذارند در راستای آمادگی آزمون است؛ نه یادگیری. مدرسه‌ها برای فراهم‌ساختن مقدمات این آزمون‌ها هستند: «آموزگاران موضوع‌های احتمالی آزمون را حدس می‌زنند، شرکت‌ها، پاسخ‌ها و شگردهای تقلب از راه دور را به دانش‌آموزان می‌فروشند و دانش‌آموزان در همه نوع تقلب‌های پیچیده درگیر می‌شوند. در سال 2013،به خاطر اینکه گروهی از دانش‌آموزان در استان هوبی چین، از اجرای برنامه‌ تقلب، بازداشته شدند آشوبی به پا شد؛ تقلبی که پدر و مادرانشان خریداری کرده بودند تا آزمون ورودی دانشگاه فرزندانشان را آسان سازند.

روزنامه‌ بریتانیایی دیلی تلگراف گزارش داد جمعیت خشمگین دو هزارنفره‌ای، خودروها را تخریب می‌کردند و شعار می‌دادند: «ما خواهان عدالتیم. انصاف نیست شما اجازه ندهید ما تقلب نکنیم.»در واپسین سال دبیرستان، شمار زیادی از مدرسه‌هاهیچ‌ موضوعی جز آمادگی برای آزمون یاد نمی‌دهند؛ «هیچ درس تازه‌ای آموزش داده نمی‌شود، بخش بزرگی از انتشارات برای بچه‌ها در چین، تمرین پرسش‌های آزمونی است.»

تکان‌دهنده‌ترین داستانی که ژائو می‌گویددرباره‌ شهر کوچک روستایی است در استان آن هیویی چین که با عنوان بزرگ‌ترین ماشین تولید دانش‌آموز آزمونی شناخته می‌شود. دبیرستانی شبانه‌روزی ویژه‌ آمادگی آزمون،«مائوتانگ چنگ « یا»مائو ژونگ« در این شهر واقع شده است. در سال 2013 بیش از 11000 دانش‌آموز از این مدرسه در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کردند و 82 درصد از آنان، نمره‌ لازم را برای پذیرش در دوره چهار ساله دانشگاه را به دست آوردند. شهریه این مدرسه حدود 6000 دلار است؛ یعنی به‌اندازه‌ی میانگین درآمد سالانه ساکنان شانگهای. پدرومادران افزون بر شهریه، هزینه‌های زندگی سالانه را هم می‌پردازند. دانش‌آموزان از سراسر چین به این مدرسه می‌آیند تا برای آزمون‌ها آماده شوند. حجم کار، سه‌برابر مدرسه‌های معمولی چینی است.دانش‌آموزان در6:30  بامداد وارد کلاس می‌شوند و در22:30 شب‌کارشان تمام می‌شود؛ البته همراه با تکلیف‌هایی برای خانه. این مدرسه«اسطوره‌ای در چین شده است. شبکه‌ی تلویزیونی ملی،CCTV، آدم پرحرفی را فرستاد تا از مراسم خداحافظی بیش از 10 هزار دانش‌آموز فیلم بگیرد، ایندانش‌آموزان در 70 اتوبوسی که خودروهای پلیس اسکورت شان می‌کرد برای آزمون پنجم ژوئن 2013 در حال سفر بودند».

آموزش‌گران چینی رهبری‌کننده، تلاش کرده‌اند تا از اهمیت آزمون‌ها بکاهند، اما تا حد زیادی شکست‌خورده‌اند. ژائو از آزمون‌گیری با عنوان «عجوزه‌ای که نمی‌توان او را کشت» نام می‌برد. مخالفان آزمون‌ها، هرازگاهی، برای کاهش تکلیف‌های خانه و فشار آموزشی، دستورالعمل‌هایی منتشر می‌کنند، اما فشارها برجا می‌مانند، فشارهایی که از سوی مدرسه‌ها و پدرومادران تقویت می‌شوند. ژائو کتابش را برای هشدار به امریکایی‌ها می‌نویسد که نه ارزش‌های تاریخی آفرینش‌گری و نوآوری‌شان را رها سازند، نه فریب نمره‌های بالای آزمونی چینی‌ها را بخورند و نه با استانداردها و آزمون‌های اقتدارگرایانه،تباه شوند.امریکایی‌ها اشتباه می‌کنند که «درماندگی و گرفتاری‌های چین را چونان رازهای کامیابی می‌نگرند». او می‌نویسد چین «نمونه‌ بی‌کم‌وکاست آموزش‌وپرورش اقتدارگرایانه» است و مدلی برای ایالات‌متحده نمی‌تواند باشد: «پیشه‌های یکنواخت سنتی، محلی و خودکارند، اما مابیش‌ازپیش، نیاز به شهروندان جهانی توانا، آفرینش‌گر، نوآور و کارآفرین داریم- آفرینندگان شغل به‌جای استخدام- جویندگان شغل‌اندیش. برای پرورش استعدادهای جدید، ما به آموزشی نیاز داریم که توانایی فردی را افزایش دهد، به شور و شوق کودکان اهمیت دهد و رشد اجتماعی- عاطفی دانش‌آموزان را در نظر داشته باشد. ما به آموزش اقتدارگرا نیاز نداریم، آموزشی که هدفش حفظ نقص‌های کودکان بر پایه استانداردهای معین‌شده‌ از بیرون است.»اگر غرب دل‌نگران رودست‌خوردن از چین است، بهترین راه‌حل«دوری جستن از چینی شدن» است.

ایالات‌متحده، هم‌اکنون به دام سرگرم‌شدن به آزمون‌گیری افتاده است، همان دامی که چین گرفتار آن است. برای گریز از این دام، چندان هم دیر نیست. پدرومادران و آموزش‌گران در سراسر کشور، درباره‌ میزان زمان آموزشی که اکنون صرف آمادگی آزمون و آزمون‌گیری می‌شود، به مبارزه‌ سختی دست‌زده‌اند. یونگ ژائو، مشورت خردمندانه را پیشنهاد می‌دهد. ما باید اعتیادمان به آزمون‌های استاندارد را ترک کنیم پیش از اینکه ارزش‌های فرهنگی‌مان را فدا کنیم؛ ارزش‌هایی که از کشور ما خانه‌ای برای نوآوری،تازگی و اصالت،آفرینش‌گری و اختراع ساخته‌اند.

ژائو معتقد است دو دگرگونی بنیادینی که باید سیاست آموزشی را شکل بخشند،جهانی‌شدن و فناوری است. دانش‌آموزان باید جهانی را بفهمند که در آن زندگی می‌کنند و فناوری بر آن فرمان می‌راند. او پاسخگویی آزمون‌بنیاد، استانداردسازی و اقتدارگرایی را پس می‌زند و از خودرهبری آموزگاران خوب آماده‌شده و رشد فردی دانش‌آموزان حمایت می‌کند. او سخت اصرار دارد امریکا، بودجه‌مدرسه‌ها را یکسان کند؛ و به‌روشنی برون‌دادهای مطلوب آموزش مدرسه‌ای را ورای نمره‌های آزمون بازتعریف کند و شکاف‌های میان دانش‌آموزان از گروه‌های نژادی گوناگون را از میان بردارد.

او «بهسازی»های آموزشی کنونی که خواستار همسانی و برنامه درسی کنترل‌شده از مرکز هستند، را رد می‌کند. او مدرسه‌هایی را در خیال خود می‌پروراند که کتاب‌ها، ویدئوها و هنرها را دانش‌آموزان پدید بیا

ورند، جایی که بچه‌ها برای جست‌وجو و تجربه‌کردن، تشویق می‌شوند. او به شیوه‌هایی از آموزش می‌اندیشد که با آن‌ها توانایی‌های فردی هر دانش‌آموز، نه زیر فشار، بلکه از سر انگیزه‌های درونی پرورش می‌یابد. او آرزومند مدرسه‌هایی است که در آن‌ها بالاترین ارزش، آفرینش‌گری است، جایی که دانش‌آموزان تشویق می‌شوند تا- آن‌گونه‌که در واپسین کتابش» یادگیرندگان کلاس جهانی»می‌نویسد-«بی‌باک، کنجکاو وآفرینشگر» باشند. تا هنگامی‌که ما از آزمون‌های استاندارد دست برنداریم این ایده،برون از دسترس خواهد ماند.

پانوشت‌ها:

 

  1.  

Program for International Student Assessment (PISA)پیزا یک آزمون جهانی است که هر سه سال یک‌بار از دانش‌آموزان 15 ساله‌ی جهان گرفته می‌شود. در واپسین آزمون‌های پیزا، پیرامون هفتادکشور جهان در آن شرکت کردند.

  1. No Child Left Behind (NCLB)
  2. Race to the Top
  3. Common Core
  4. A Nation at Risk
  5. Who’s Afraid of the Big Bad Dragon? Why China Has the Best (and Worst) Education System in the World

 

آدرس متن انگلیسی:

http://www.nybooks.com/articles/2014/11/20/myth-chinese-super-schools/

 

 

 

 



 

فنلاند : آموزگاران در انتخابات آینده مجلس، گام مهمی برمی دارند

 

تارنمای آموزش جهانی (EI) ،13 آوریل 2015

برگردان : مهدی بهلولی

 هنگامی که در این هفته و در انتخابات مجلس،رای ها به صندوق ریخته می شود خیلی بعید است که آموزگاران با بی تفاوتی با برگه های رای برخورد کنند چرا که 10 درصد از 2000 نامزد کرسی های مجلس را آموزگاران تشکیل می دهند. در مجلس فنلاند 200 نماینده وجود دارد و آموزگاران همواره در مجلس حضوری نیرومند داشته اند. از سال 2011 تا 2015، 28 نماینده مجلس از پیشینه ی آموزشگری برخوردار بودند و بزرگترین گروه شغلی مجلس را  تشکیل می دادند.

اُلی لیوک کینن،رییس اتحادیه صنفی آموزش و پرورش فنلاند (OAJ) می گوید : "ما اینجا در OAJ امیدواریم که پس از انتخابات آینده، حتی آموزگاران بیشتری داشته باشیم که به مجلس راه یافته باشند. پس از این انتخابات،ما همچنین امیدواریم که دولت جدید، گروه یا هیآتی از کارشناسان تشکیل دهد تا به بررسی این موضوع بپردازد که چگونه می توان سامانه آموزشی فنلاند را بهتر توسعه داد تا آموزش و پرورش با کیفیت خوب در آینده تضمین شود. حضور جدی تر آموزگاران در مجلس، به پیگیری نیرومندتر هدف های اتحادیه یاری می رساند."

 OAJ از اواخر سال گذشته، کمپینی به راه انداخته است که در میان هدف های آن این موارد دیده می شود : اطمینان از در راس بودن آموزش و پرورش در بحث های سیاسی؛ پشتیبانی از آموزگاران برای نامزد شدن در انتخابات آینده؛ و یادآوری به همه آموزگاران که تا چه اندازه رای دادن به نامزدهایی حامی "آموزش و پرورش دولتی کارآمد برای همه" اهمیت دارد.    

https://www.ei-ie.org/en/news/news_details/3494

 

 

 

جوان موفق کیست و چگونه پرورش می یابد؟

 

سنجشگرانه اندیشی، یاری رسان جوان در راه موفقیت

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص جوان،6 مرداد 95

یکی از مهم ترین دل نگرانی پدر و مادران،آینده فرزندان شان است. این دل نگرانی البته در دوره های نوجوانی و جوانی،که بحث تحصیل و کار پیش می آید،بیش از دوره های دیگر است. در جامعه کنونی ما اگر خانواده نتواند از فرزندش پشتیبانی مادی و معنوی کند کمتر می توان به آینده او امیدوار بود. یعنی کمتر می توان امید داشت که یک جوان،تنها با تلاش و استعداد خود به جایگاهی دست یابد که شایستگی آن را دارد. بنابراین در پاسخ به این پرسش که برای موفقیت یک جوان،چه شرایط و ویژگی هایی لازم است نخستین چیزی که به ذهن می رسد پشتیبانی های ویژه خانواده است. چند روز پیش یکی از دوستان تعریف می کرد که رفته است از یک کتابفروشی کتاب بخرد،با شگفتی متوجه می شود فروشنده یکی از بستگان دور خودش می باشد. البته شگفتی از این بابت که مدرک فروشنده کتاب،کارشناسی ارشد است. بحث این نیست که فروشندگی کتاب شغل مهمی نیست بحث بر سر این است که این جوان رفته مدرک کارشناسی ارشد گرفته و هم اکنون ناگزیر شده که برود فروشنده کتاب بشود،آن هم با حقوق حدود 600- 700 هزار تومان در ماه؛شغلش هم هیچگونه پیوندی با رشته تحصیلی اش ندارد. به آسانی می توان تصور نمود که اگر خانواده این جوان،می توانست پشتیبانی مالی درست و حسابی از او بکند وضعیت شغلی بهتر و دستمزد بیشتری می داشت. در یک جامعه عادلانه نباید چنین باشد و پشتیبانی های دولتی و عمومی،بایستی چنان فراگیر و نیرومند باشد که افراد را در یک رقابت منصفانه قرار دهد. این مقدمه را برای یادآوری این نکته مهم گفتم که متآسفانه جامعه ما یک جامعه عادلانه نیست و در چنین جامعه ای این تنها توانایی،تخصص،استعداد،و اخلاق و ادب شخص نیست که آینده او را رقم می زند. بی گمان همه ما از نزدیک شاهد بوده ایم که چه بسیار جوانان با استعداد و با ادبی که تنها به خاطر نداشتن پول و پارتی خانوادگی،نتوانسته اند به جایگاه فراخور شایستگی هایشان دست یابند،و در برابر،بسیار افراد دیده ایم که برو و بیا و راحت زندگی شان بیش از هرچیز از پشتیبانی مادی خانوادگی شان ریشه می گیرد.

 اما از این نکته که بگذریم در شرایط یک جامعه عادلانه،شرط نخست کامیابی یک جوان،برخورداری از اخلاق انسانی است. این نگارنده از نزدیک با نوجوانان و جوانانی برخورد دارم که از نظر توانمندی های ذهنی و بدنی، ستودنی اند اما ناهنجاری های اخلاقی شان به حدی آزار دهنده اند که پدر و مادرشان حتی آرزوی مرگ و خلاصی از دست شان را می کنند. شوربختانه در جامعه ما هم اکنون سال هاست که جوانان،الگوهای رفتاری برجسته ای ندارند و آهسته آهسته به نوعی نسبی گرایی اخلاقی و رفتاری "باورمند" شده اند. جوان امروز پیچیده تر از جوان دیروز است و بنابراین الگوی پیچیده تری هم می خواهد. هم اکنون نسل بزرگسال ما،در خانه در مدرسه در دانشگاه و در جامعه،کمتر می تواند ارتباط اثرگذار با نسل جوان برقرار نماید. نسل جوان،سخت در پیوند با رسانه های گروهی است و هر روز با انتشار خبرهای دزدی و فساد قشرهای گوناگون جامعه،شاهد فرو ریزی ارزش ها و الگوهای نسل بزرگسال خود است. این مساله درک متقابل میان دو نسل را سخت و اثرگذاری بزرگسالان را بر جوانان کمتر کرده است. با نصیحت و سخنرانی هم کار درست نمی شود. جامعه ما سخت تشنه عدالت است. جوان متعادل در جامعه عادلانه خیلی آسان تر پرورش می یابد تا در جامعه ای که شکاف طبقاتی در آن بیداد می کند. با این همه روزگار ما سیاه سیاه هم نیست و هنوز هم اخلاق انسانی در میان جوانان ما دیده می شود- گرچه گویا شوربختانه رو به کمرنگ شدن است.

 اما از اخلاق انسانی که بگذریم ویژگی مهم دیگر یک جوان موفق،برخورداری از خرد سنجشگر است. در این زمانه که هر روز و به شتاب دارد بر میزان و اندازه اطلاعات در دسترس ما آدمیان افزوده می شود خرد سنجشگر،ابزار نیرومند گزینش این اطلاعات است. به گفته استاد عزت اله فولادوند : " شما را ارجاع می  دهم به سخن یکی از دانشمندان بزرگ معاصر فرانسوی که چندی پیش در جمله ای فراموش نشدنی گفت : «اطلاعات دانش نیست».  اطلاعات می تواند و باید پایه دانش باشد. اطلاعات شرط لازم دانش است ولی شرط کافی نیست...و امروز اطلاعات،کالایی چه ارزان و فراوان شده است!  کافی است رایانه یا تلفن همراه را روشن کنید و مانند عقاب ناصر خسرو ببینید که ملک جهان زیر پر شماست." باری،چنین سپهری می تواند به آسانی گمراه کننده باشد و جوانان را در حرکت به سوی نسبی گرایی اخلاقی و رفتاری سوق دهد. در چنین فضای مبهمی،سنجشگرانه اندیشی می توان به یاری نسل جوان بیاید تا آگاهانه راه خودش را برگزیند. اما این خرد سنجشگر راهنما به آسانی در دسترس نسل جوان قرار نمی گیرد،جامعه ای پویا و آزاد می خواهد. جوان خردمند سنجشگر،در جامعه آزاد خیلی آسان تر پرورش می یابد تا در جامعه ی بسته.

 خب پس تا اینجا رسیدیم به جوان اخلاق مدار سنجشگر از یک سو و جامعه عادلانه آزاد از سوی دیگر. و همه هنر ما به عنوان یک جامعه پویا،بایستی تلاش برای آشتی دادن این ویژگی ها و ارزش ها باشد. آینده از هیچ قانون،آرزو،پیشگویی و سرنوشتی پیروی نمی کند؛آینده گشوده است و به دست همگی ما ساخته می شود. اگر نسل جوان موفق،یعنی نسل جوان اخلاق مدار سنجشگر می خواهیم باید به اخلاق انسانی،عدالت و آزادی،در عمل و نه تنها در شعار،بها بدهیم و برای تحقق آن بکوشیم.  

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/70448/%d8%b3%d9%86%d8%ac%d8%b4%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%db%8c%d8%8c-%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c%e2%80%8c%d8%b1%d8%b3%d8%a7%d9%86-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d9%87-%d9%85%d9%88%d9%81%d9%82%db%8c%d8%aa-

 

شما را به مدارس غیرانتفاعی دعوت می‌کنیم

 

 

مسئولان آموزش‌وپرورش در گفت‌وگو با «شرق» به مناقشات هدایت تحصیلی اجباری پاسخ دادند

 شهرزاد همتی، روزنامه شرق،ص جامعه،5 مرداد 95

درحالی‌که آموزش‌وپرورش امسال برای نخستین‌بار هدایت تحصیلی را به پایه نهم منتقل کرده و برحسب آیین‌نامه مصوب هدایت تحصیلی، ملاک‌های انتخاب رشته و نحوه توزیع دانش‌آموزان دستخوش تغییراتی شده است، به نظر می‌رسد توجیه و آماده‌سازی مسئولان و مشاوران مدارس و همچنین دانش‌آموزان و اولیای آنها برای انجام هدایت تحصیلی که یکی از مراحل سرنوشت‌ساز زندگی تحصیلی محسوب می‌شود، به‌حد کفایت انجام نشده است و این مسئله نارضایتی خانواده‌ها را درباره روند انجام هدایت تحصیلی به دنبال داشته است. هدایت تحصیلی که گفته می‌شود در آن معدل و استعداد دانش‌آموز نقش کمتری از نیاز بازار کار ایفا می‌کند، باعث شده دانش‌آموزان با سردرگمی و استرس زیادی مواجه شوند. مریم دانش‌آموز پایه نهم که وقت صحبت‌کردن با «شرق» صدایش می‌لرزد، می‌گوید: «خانم عزیز، معدل من ٩٤/١٨ است و در برگه هدایت تحصیلی‌ام کارودانش و رشته خانه‌داری زده‌اند. این چه رفتاری است می‌کنند؟ درحالی‌که من برای آینده‌ام برنامه‌ریزی کرده‌ام. می‌خواهم جامعه‌شناسی بخوانم. می‌خواهم بدانم با چه معیاری به خودشان اجازه می‌دهند این حق را از من بگیرند؟» مریم وقتی بغضش می‌شکند ادامه می‌دهد: «البته که برای من تفاوتی نمی‌کند. من می‌خواستم بعد از دانشگاه به خارج از کشور مهاجرت کنم، اما حالا می‌روم. می‌روم و دیگر پشت سرم را هم نگاه نمی‌کنم». به گفته مسئولان امر، اجرای طرح هدایت تحصیلی در راستای تحقق اهداف سند تحول و استقرار نظام ٣,٣.٦ و سیاست توزیع متوازن رشته‌های تحصیلی، عجولانه و بدون اطلاع‌رسانی و توجیهات لازم در آستانه سال تحصیلی جدید آغاز شد که دغدغه خاطر بسیاری از دانش‌آموزان ورودی متوسطه اول را به‌دنبال داشته است. در همین گیرو‌دار بود که معاون وزیر آموزش‌وپرورش در گفت‌وگوی ویژه خبری به برخی شبهات پاسخ داد. علی زرافشان، معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش‌وپرورش، در گفت‌وگوی ویژه خبری، با بیان اینکه در سال تحصیلی جاری، هدایت تحصیلی به دوره اول متوسطه منتقل شده است، گفت: دانش‌آموزان پس از پایان پایه سوم دوره اول متوسطه، در رشته‌های تحصیلی تقسیم می‌شوند. همچنین ابراهیم سحرخیز، معاون سابق آموزش متوسطه وزارت آموزش‌وپرورش، نیز در ادامه این گفت‌وگو به طرح پرسشی پرداخت و گفت: در سند تحول بنیادین آمده است «نظام جامع هدایت تحصیلی» باید مستقر شود. تلقی ما از نظام جامع، یک نظام فراگیر است که از دوره ابتدایی تا دانشگاه را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. تأکید مسئولان آموزش‌وپرورش بر این بود که درصورتی‌که دانش‌آموزان از طرح هدایت تحصیلی خود راضی نباشند، می‌توانند آن را اجرا کنند و به مدارس غیرانتفاعی بروند. اما مهدی بهلولی، آموزگار، در گفت‌وگو با «شرق»، درباره بسته‌های هدایت تحصیلی دانش‌آموزان اظهار کرد: «در آموزش‌وپرورش همواره این بحث بوده و هست که همه دانش‌آموزان نباید پس از پایان دوره متوسطه به دانشگاه بروند. حدود ١٥ سال پیش هم که دوره پیش دانشگاهی راه افتاد، پیش‌بینی و برنامه‌ریزی‌های اولیه این دوره هم بر این اساس بود که تنها حدود ١٠ درصد دانش‌آموزان به این دوره وارد و ٩٠ درصد جذب بازار کار می‌شوند. البته این «پیش‌بینی» کاملا نادرست از آب درآمد و درصد بسیار بالایی از دانش‌آموزان دبیرستانی برای ورود به دانشگاه، دوره پیش دانشگاهی را هم گذراندند. این سوق‌دادن دانش‌آموزان به بازار کار و نه دانشگاه، در دولت دهم و دوران حاجی‌بابایی، شتاب بیشتری گرفت. فکر می‌کنم در سال ٩١ بود که بخشنامه‌ای به اداره‌های آموزش‌وپرورش و دبیرستان‌ها ابلاغ شد مبنی‌بر اینکه اگر دانش‌آموزی در سال اول دبیرستان و در خرداد فقط یک تجدیدی هم آورده باشد، دیگر اجازه ندارد در شهریور رشته‌های ریاضی و تجربی و انسانی را انتخاب کند و باید به فنی‌وحرفه‌ای برود. که البته یک شرط و شروط کاملا غیرکارشناسانه‌ای بود و بعدا که رسانه‌ای شد مسئولان آموزش‌وپرورش آن زمان آمدند آن را انکار کردند». وی افزود: «هم‌اکنون و در دولت یازدهم هم با هدایت تحصیلی جدید همان روند دارد پیگیری می‌شود. هدایت تحصیلی کنونی چندین مشکل دارد که باید برطرف شود درغیراین‌صورت در سال‌های بعد با افت تحصیلی مواجه خواهیم شد؛ زیرا هم‌اکنون به نوعی برخی از دانش‌آموزان دارند برخلاف میل‌شان به رشته‌هایی فرستاده می‌شوند که به آن علاقه ندارند. در هدایت تحصیلی امسال برای برخی رشته‌ها سقف منطقه درنظر گرفته‌اند و با این کار این امکان هست دانش‌آموزی که مثلا امتیاز رشته ریاضی را کسب کرده باشد، نتواند در مدرسه دولتی منطقه در رشته ریاضی ثبت‌نام کند. البته این کار می‌تواند به سود مدرسه‌های پولی هم تمام شود». بهلولی در پایان خاطرنشان کرد: «یک مشکل دیگر هدایت تحصیلی امسال این است که خانواده‌ها آن‌جور که بایدوشاید توجیه نشده‌اند. حتی برخی معلمان هم اطلاع درستی از آن نداشتند. مثلا در بحث امتیازها، دانش‌آموزی که نمره ورزش ٢٠بگیرد امتیاز بیشتری برای رفتن به کار و دانش به دست خواهد آورد. ظاهرا استدلال این بوده چنین دانش‌آموزی آمادگی بیشتری برای انجام کارهای عملی دارد تا کارهای نظری. اما خب اغلب نمره‌های ورزش با دقت و توجه به این مسئله به دانش‌آموزان داده نمی‌شود».


اما مسعود شکوهی، مدیرکل امور تربیتی و مشاور وزارت آموزش‌وپرورش، در گفت‌وگو با «شرق» به سؤالات ما درباره این طرح پاسخ داد که در ادامه خواهید خواند: 


 در بسته‌های هدایت تحصیلی که این روزها سروصدای زیادی مطرح کرده، جنسیت دانش‌آموزان هم برای شما مطرح بود؟ یعنی به تناسب جنسیت دانش‌آموزان آنها را هدایت تحصیلی کنید؟ 
نه. بالاخره هر رشته‌ای را که شورای‌عالی آموزش‌وپرورش به‌عنوان رشته‌ها و شاخه‌های مختلف مشخص کرده، از نظر ما، هم دختران و هم پسران می‌توانند وارد آن بشوند و جنسیت محدودیتی را ایجاد نمی‌کند. 


 پس این نگرانی فعالان حقوق زنان را بی‌دلیل می‌دانید؟ 
بله و کاملا تکذیب می‌کنم. 


 دختری که با معدل نزدیک ١٩ به کارودانش هدایت شده، به نظرتان هدایت صحیح بوده؟ بالاخره نمی‌شود منکر آن شد که این دانش‌آموز بااستعداد است. دلیل این هدایت‌ها چیست؟ شما چه ملاکی داشتید؟ صرف بازار کار باعث می‌شود که با آینده دانش‌آموزان بازی شود؟ 
اول این نکته را بگویم. قرار نیست که افراد بی‌استعداد به کار و دانش بروند. آنجا هم افراد مستعد و توانا می‌توانند ادامه دهند. کمااینکه دانش‌آموزان فنی و حرفه‌ای دانش‌آموزان مستعدی هستند که به رشته‌های فنی علاقه‌مندند. مسئله دوم این است که برای ما در هر منطقه ظرفیت ملاک بود. بالاخره در هر منطقه‌ای تعداد کلاس‌ها و معلمان و... محدود بود. از این جهت ما برای هدایت دانش‌آموزان به رشته‌های مختلف ملاک‌های زیادی در نظر گرفتیم... .


 پس تکلیف علاقه دانش‌آموز چه می‌شود؟ 
ببینید. ما درواقع دانش‌آموز را با خودش سنجیدیم و ١٢ اولویت برای او در نظر گرفتیم. شرایط دانش‌آموز نسبت به کسب رتبه در منطقه ملاک قرار گرفت. رتبه او در منطقه مهم است. ممکن است یک دانش‌آموز در مدرسه خودش امتیاز لازم را داشته باشد، اما در قیاس با منطقه خودش به‌هرحال ممکن است نمره لازم را کسب نکند. 


 اگر من دانش‌آموز به‌هیچ‌عنوان دلم نخواهد رشته‌ای را که هدایت تحصیلی برای من مشخص کرده ادامه بدهم، تکلیف چیست؟ 
ببینید، ما اولویت‌ها را به ١٢ دسته طبقه‌بندی کرده‌ایم. دانش‌آموز ١٢ اولویت دارد که می‌تواند بنا بر ظرفیت و اولویت آنها را ادامه دهد. درهرحال ما در بحث هدایت تحصیلی ظرفیت محدودی داریم و مجبور و ناگزیریم... .


 یعنی اگر من دلم نخواهد رشته گرافیک که شما برایم انتخاب کرده‌اید را بخوانم و دلم بخواهد انسانی بخوانم و در اولویت‌های درنظرگرفته هم وجود نداشته باشد، تکلیف چه می‌شود؟ 
ببینید! بحث توزیع متناسب رشته‌ها، در کشور ما بسیار بغرنج شده است. باید بگویم که از مجموع تقریبا ٨٠٠‌هزار دانش‌آموز ثبت‌نام‌کرده در کنکور سراسری، ٥٦٠‌هزار نفر رشته تجربی بوده‌اند و چیزی حدود یک درصد اینها در رشته‌های پزشکی و دندان‌پزشکی قبول شده‌اند. درواقع ٩٩ درصد این دانش‌آموزان قبول نمی‌شوند و تبعات زیادی برای ما خواهد داشت. 


 فکر نمی‌کنید این رفتار باعث مهاجرت عده زیادی از دانش‌آموزان شود؟ 
خب این دانش‌آموزان می‌توانند از مدارس غیردولتی استفاده کنند. این محدودیت فقط در مدارس دولتی وجود دارد. 


 خب این باعث تبعیض نمی‌شود؟ یا این شائبه ایجاد نمی‌شود که آموزش‌وپرورش به سمت پولی‌شدن پیش می‌رود؟ 
نه. ما الان درحالی‌که در یک منطقه با معضلات زیادی مواجه هستیم. در یک منطقه آموزشی که چهارهزار نفر دانش‌آموز داشته، دوهزارو ٧٠٠ نفر معدل بالای ١٨ داشتند و از این چهارهزار نفر، سه‌هزار نفر اعلام کرده‌اند که علاقه‌مند هستند در رشته تجربی ادامه تحصیل بدهند... .


 شما که نباید برای دانش‌آموز تعیین‌تکلیف کنید. این حریم شخصی آدم‌هاست آقای شکوهی...، من دلم می‌خواهد پزشکی بخوانم و بعد رستوران باز کنم. این حریم شخصی من است... .
من می‌گویم در کنکور سراسری ٨٠٠هزار نفر ثبت‌نام کرده‌اند و ٥٦٠‌هزارنفر می‌خواهند پزشک شوند، خب این امکان‌پذیر نیست دیگر. 

 مگر همه پزشک‌های ما مطب دارند؟ 
نه. اصلا خود شما رشته‌تان چیست؟ 


 من حقوق خوانده‌ام. 
خب رشته شما کمی با کارتان تناسب دارد. اما من آمار نگران‌کننده‌ای دارم. مرکز آمار اعلام کرده تنها ٣٢ درصد افراد به تناسب رشته تحصیلی شغلشان را انتخاب کرده‌اند. این افراد از سرمایه مادی و معنوی جامعه استفاده کرده و آن را هدر داده‌اند. من به‌عنوان برنامه‌ریز آموزش‌وپرورش کشور موظف هستم این نگرانی‌ها را با دقت پیگیری کرده و برایش راه‌حل پیدا کنم. جامعه ما که فقط نیازمند پزشک نیست. 


 آقای شکوهی! این کار نیاز به فرهنگ‌سازی دارد، نه اجبار! 
الان اجبار نیست. به‌هیچ‌وجه اجبار نیست. ما این رشته‌ها را اعلام کردیم و آنهایی که در منطقه رتبه لازم را کسب نکرده‌اند و اعتراض دارند، اعتراض خود را به اداره آموزش‌وپرورش منطقه‌شان اعلام می‌کنند و آموزش‌وپرورش این اعتراض‌ها را بررسی می‌کند و تا آنجایی که ظرفیت ما پاسخ‌گو باشد، می‌توانند به رشته‌های دیگر بروند. ولی من نمی‌توانم جواب‌گوی همه باشم. ٦٣ درصد دانش‌آموزان برای رشته تجربی خیز برداشته‌اند؛ شما تصور کنید اگر از یک میلیون دانش‌آموز ٦٣ درصد بخواهند تجربی بخوانند، چه خواهد شد؟ ما این‌همه دانش‌آموز را ثبت‌نام کنیم درحالی‌که معلم نداریم، کلاس نداریم و ظرفیت نداریم؟ خود شما بعدا به من اعتراض نمی‌کنید؟ فرد می‌تواند در مدرسه غیرانتفاعی درس بخواند. شما اگر جای ما متولی بودید چه تصمیمی می‌گرفتید؟ 


 من تصمیم می‌گرفتم در حریم شخصی مردم دخالت نکنم و مسئله را ریشه‌ای حل کنم... .
به‌هرحال به‌عنوان کسی که نگرانی دارد باید شرایط ما را درک کنید. 


 عمده‌ترین نگرانی موجود نگاه جنسیتی به این رشته‌هاست و اجازه‌ندادن به زنان برای حضور در برخی رشته‌ها... .
اصلا این نگرانی را نداشته باشید، چنین چیزی در سیاست ما نیست، مسئله ما کمبود ظرفیت برای پذیرش در رشته‌هاست.


 الان دعوایمان می‌شود آقای شکوهی؛ جواب کم‌بودن ظرفیت شما را نباید دانش‌آموز بدهد...  .
پس چه کسی باید بدهد؟ به‌هرحال مدارس ما در این سال‌ها افزایش پیدا نکرده؛ ما ١١٠‌هزار مدرسه داریم و کلاس‌ها و ظرفیت معلم‌هایمان هم مشخص است و من باید براساس ظرفیت و کلاس و کتابم به دانش‌آموز بگویم برو در فلان کلاس و فلان رشته درس بخوان. حالا اگر بیشتر شد من چه کنم؟ درعین‌حال با اینکه گفته شده بود مدارس غیردولتی هم باید تابع این قانون باشند و باید توزیع متوازن باشد، بااین‌حال و بنا به درخواست خود خانواده‌ها انتخاب رشته در مدارس غیرانتفاعی را باز گذاشتیم. 


  تکلیف دانش‌آموزی که هدایت تحصیلی شما را نمی‌خواهد، شرایط مهاجرت و پول مدرسه غیرانتفاعی را ندارد چیست؟ شما با طلب اجتماعی این دانش‌آموز چه می‌کنید؟ 
ما تشخیصی ندادیم نمره‌اش را نگاه کردیم. بالاخره باید ملاکی برای این هدایت تحصیلی وجود داشته باشد. شما می‌گویید ملاک این باشد که هرچه دانش‌آموز بگوید؟ می‌شود ٥٠٠‌هزار دانش‌آموز را فرستاد رشته تجربی؟ فردا جواب این‌همه تراکم را چه کسی می‌دهد؟ شما از من به‌عنوان برنامه‌ریز آموزشی جواب نمی‌خواهید؟ جواب این همه افسردگی و سرخوردگی را چه کسی می‌دهد؟ ٩٩ درصد این بچه‌ها اصلا قبول نمی‌شوند. ٩٩ درصد از اینها برایشان شرایط ادامه تحصیل فراهم نمی‌شود. من بالاخره به‌عنوان یک دغدغه‌مند و فعال اجتماعی باید این مسئله را مد نظر قرار بدهم و این توزیع را متناسب انجام دهم. 


 خب اگر همه این دانش‌آموزان مورد بحث به مدارس غیرانتفاعی بروند که احتمالا این اتفاق می‌افتد، مشکل شما حل می‌شود؟ 
ما به جز تراکم در علوم تجربی در هیچ رشته دیگری مشکل نداریم؛ باید این تب ایجادشده در جامعه را با فرهنگ‌سازی فرو بنشانیم. ما باید به خانواده و دانش‌آموز آگاهی‌بخشی کنیم که همه جامعه نباید پزشک شوند؛ اما به‌هیچ‌وجه نمی‌خواهیم در مسئله شخصی مردم دخالت کنیم و در مخیله‌مان هم نمی‌گنجد. 

http://www.sharghdaily.ir/News/98784/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85

مدیر ِ مرد شاهزاده محمد

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،4 مرداد 95

 از پل سیمره که رد می شوی و می روی به سمت کوهدشت، دست راست جاده، شهرکی هست به نام درب گنبد که به آن شاهزاده محمد هم می گویند. همکاری داشتیم که از 10 کیلومتر این ورتر که ما بودیم می رفت شاهزاده محمد و در دبیرستان آنجا درس می داد. یکی دوبار به من پیشنهاد داد که بروم آنجا درس بگیرم - که نرفتم. می گفت مدیر ِ مردی دارد و آدم در کار کردن با او حال می کند و خسته نمی شود. چند بار گفت دست کم بیا برویم او را ببین تا با هم آشنا شوید. هر بار بهانه ای می آوردم و می گفتم درود بلند من را به او برسان و بگو دورادور ارادت داریم. گذشت تا شد سال 93،یعنی بیش از 13 سال بعد. 28 مهرماه 93 خبری پیچید که در منطقه ی ویسیان لرستان،در مدرسه ای شبانه روزی،پای یکی از دانش آموزان به تخت گیر می کند و زخمی می شود. مدیر مدرسه (کاظم صفرزاده) دانش آموز را به درمانگاه می برد اما مسئولان درمانگاه می گویند که بچه باید به خرم آباد منتقل شود. درمانگاه آمبولانس هم ندارد. مدیر،دانش آموز زخمی و دو تا از دوستان او را سوار خودروی شخصی اش می کند تا به بیمارستان خرم آباد ببرد که شوربختانه در میانه راه،گرفتار سیلاب می شود و خودش به همراه دانش آموزانش غرق می شوند و جان می سپرند. 14 روز گذشت تا توانستند پیکر این مدیر فداکار را پیدا کنند. دو روز پس از انتشار این خبر،دوستم زنگ زد گفت فلانی،مدیر را می شناسی؟ گفتم نه. با لحنی پر از اندوه و درد گفت همان مدیر ِ مرد شاهزاده محمد بود!

 اما حالا چرا به یاد آن مدیر،زنده یاد کاظم صفرزاده افتادم. چند روز پیش خبرگزاری تسنیم گفت و گویی کرد با زینب مختاری،همسر کاظم زاده. بیایید بخش هایی از آن را با هم بخوانیم : " آموزش‌وپرورش قول پیگیری علت مرگ و مراحل دادگاه را داده بود اما پس از گذشت دو سال هیچ اقدامی نکرد و خودمان و خانواده سه دانش‌آموز درگذشته برای پرونده که راه و شهرسازی در آن متهم است وکیل گرفتیم. روزهای اول پس از حادثه استاندار و مدیرکل آموزش‌وپرورش قول دادند پسر بزرگم را جای پدرش استخدام کنند، ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و پسر من هنوز بیکار است. سال گذشته برای دیدار استاندار رفتم و بالاخره اردیبهشت‌ماه امسال نوبتم رسید و استاندار قول وام بلاعوض داد اما وقتی نامه‌اش را برای معاونینش بردیم گفتند وام شرایط دارد و تسهیلاتی هم دریافت نکردیم! مسئولان ما را فقط دور سرخودمان می‌چرخانند. خودروی ما صفر کیلومتر بود که هنوز مشغول پرداخت اقساط آن هستیم در حالی که دیگر وجود ندارد. استاندار و مدیرکل آموزش‌وپرورش روز اول قول دادند پل و یک مدرسه به نام همسرم بزنند،از آن وعده هم خبری نشد! در 14 روزی که جسد همسرم پیدا نشده بود خیلی از مسئولان به ما سر می‌زدند اما پس ‌ازآن دیگر هیچ مسئولی به ما سر نزده،هیچ‌کس به مشکلات من و سه فرزندم رسیدگی نمی‌کند گویا مسئولان استان پنبه در گوش خود فروکرده‌اند! محمدرضا،پسر کوچک شش‌ساله ام زیرپوشش بیمه‌ و حقوق پدر مرحومش نیست و هرچقدر به آموزش‌وپرورش عشایری مراجعه می‌کنیم هیچ خبری نیست و فرزندم را تحت پوشش قرار نمی‌دهند. یک‌ بار از استاندار نامه‌ای برای استخدام فرزند بزرگم در بهزیستی گرفتیم اما آنجا نیز کسی کاری برای ما انجام نداد و گویا ما را به تمسخر گرفته‌اند!"

 باری،در کشوری که هر روز سخن از دزدی ها و اختلاس ها و زد و بندهای میلیاردی و پاداش ها و حقوق های چند صد میلیونی است نوبت خانواده بزرگانی همچون کاظم صفرزاده که می رسد به یک باره همه چیز دگرگون می شود و حتی از بیمه کردن فرزند خردسالش نیز خودداری می شود. چه بگویم،سخنی نیست. 

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/70261/%d9%85%d8%af%db%8c%d8%b1%d9%90-%d9%85%d8%b1%d8%af-%d8%b4%d8%a7%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af

 

     

 

چرا آموزش مسائل جنسی مهم است

 

لوسی امرسون*،روزنامه گاردین،24 ژانویه 2013

برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه الکترونیکی "امید ایرانیان"،4 مرداد 95

 آموزش مسائل جنسی،از مدت ها پیش،به نزد بیشتر مردم مهم بوده است. امسال "نشست آموزش مسائل جنسی" (SEF) با میزانی اداره ملی کودکان،25 مین سالگرد آغاز به کار خود را جشن می گیرد. SEF از هشت عضو،از جمله سه سازمان مذهبی،تشکیل شده است. روزنامه نگاران شک داشتند که ما اصولا همسویی زیادی با هم داشته باشیم- درباره آموزش برخی موضوع های حساس همچون همجنسگرایی و سقط جنین که به کلی می پنداشتند که دیگر هیچ توافقی نباید باشد. اما آموزگاران، ضمن این که از تنهایی و ناکامی شان در جذب حمایت از کارشان سخن می گفتند به گرمی از آن استقبال کردند.

 سال هاست که گفته می شود آموزش مسائل جنسی باید چیزی فراتر از بیولوژی صرف بلوغ جنسی و تولید مثل باشد و باید به  آنچه که در زندگی واقعی رخ می دهد- همچون رابطه های جنسی- هم بپردازد. از همین رو SEF به همراه برخی نهادهای دیگر،به دنبال آموزش اجباری رابطه ها و مسائل جنسی (SRE) برای همه کودکان و جوانان از دبستان به بالا هستند.

یکی از جوانان به ما گفت که آموزش مسائل جنسی مهم است زیرا "بدون آن،ما جوانان هر وقت که چیزی درباره مسائل جنسی گفته می شود،با خجالت شروع به خندیدن می کنیم". واژه "مسائل جنسی" یک جورهایی مسآله ساز به نظر می رسد در صورتی که نباید چنین باشد. جنسیت یک بخش جدایی ناپذیر وجود آدمی است و شکل گیری احساسات جنسی، مرحله ای طبیعی از بالغ شدن است. برخی دبستان ها با عنوان "بالغ شدن" به این موضوع می پردازند. این عنوان می تواند برای بچه های کم سن و سال، بامعناتر و برای بزرگسالان قابل فهم تر باشد. اما تا زمانی که دارد انجام می گیرد عنوان آن مهم نیست. ما با این برنامه به آموزش درباره خانواده، دوستی ها، ایمن ماندن،روابط جنسی سالم،بلوغ،بهداشت جنسی و چیزهایی دیگر می پردازیم.

 آموزش مسائل جنسی در دبستان مهم است زیرا بچه های چهارساله می پرسند کودکان از کجا می آیند،پنج ساله ها در اینترنت گشت می زنند و شش ساله ها می خواهند که دوستان شان به آنها توجه کنند. آموزش مسائل جنسی در خانه مهم است زیرا بچه ها دوست دارند که پدر- مادرشان نخستین کسانی باشند که با آنها درباره بالغ شدن،جنسیت و روابط جنسی سخن می گویند. با این رو هنوز هم بسیاری از پدر- مادران می گویند که آنها از اعتماد لازم برای پاسخ دادن بی پرده به پرسش های کودکان شان برخوردار نیستند. آموزش مسائل جنسی به ویژه در دبیرستان مهم است زیرا دبیرستان زمانی است که جوانان زیر فشار تازه ای از سوی همسالان هستند و به استقلال بیشتری دست می یابند و دیدگاه های خودشان درباره عشق،رابطه های عاشقانه و آنچه به نزد آنها پذیرفتنی یا نپذیرفتنی است سبک و سنگین می کنند.

 امروزه،و در نسبت به گذشته،همگرایی در پشتیبانی از SRE بیشتر و گسترده تر شده است.  SEF صداهای گوناگون بیش از 75 سازمان دینی،خانوادگی،جوانان،معلولان،سلامتی و آموزشی را بازتاب می دهد. همه عضوهای این سازمان ها،باور دارند که آموزش مسائل جنسی مهم است. برای نمونه،سازمان "کودکان" (یک انجمن خیریه که در زمینه جوانان معلول کار می کند) به SEF پیوسته است زیرا مراجعه کنندگان شان از تجربه شان از SRE می گفتند که "خیلی دیر" بود و آنها "بیش از گوش دادن به آن درباره اش تک گویی کرده بودند."

 پیرامون 20 هزار تن از جوانان،به نظرسنجی مجلس جوانان بریتانیا درباره SRE پاسخ گفتند. بیش از یک سوم آنان گفتند که SRE "بد" یا "خیلی بد" بود. این در سال 2008 بود و امروز (2013) هنوز هم جوانان همان را می گویند. اما نشانه هایی در دست است که SRE دارد بهبود می یابد ولی با پیشرفت خیلی کند و خیلی ناهمگون. در برخی دبستان ها،SRE  تنها یک درس درباره بلوغ است که در دوره تابستانی و پیش از ورود به دبیرستان - گاهی هم تنها برای دختران- ارائه می شود. در منطقه های دیگر، دبستان ها و دبیرستان ها با همدیگر همکاری می کنند تا برنامه درسی فراگیری را به اجرا بگذارند که با رشد بچه ها پیش می رود و با آهنگی فراخور،واژگان و آگاهی های بایسته را در اختیار آنها می گذارد.

 مایه امیدواری است که شماری از نمایندگان مجلس،از همه ی حزب ها،در گفت و گوهای تازه درباره آموزش فردی،اجتماعی،تندرستی و اقتصادی شرکت می کنند و بی پرده از این پشتیبانی می کنند که آموزش مسائل جنسی باید بخشی از آموزش هر کودکی باشد. شواهد نشان می دهد جوانانی که زود و بهنگام و زیر نظر آموزشگران دوره دیده،آموزش اجباری مسائل جنسی را می گذرانند احتمال بیشتری دارد که در سن بالاتری نخستین تجربه جنسی خود را با همسن و سالان و با جلوگیری از آبستنی انجام دهند. برای برجسته سازی این همگرایی که آموزش مسائل جنسی مهم است و فشار برای پشتیبانی سیاسی بایسته از یک SRE کیفی در همه کلاس های درسی،ما 12 ماه سال،بحث و گفت و گوهای آنلاین برگزار می کنیم.       

*لوسی امرسون،هماهنگ کننده SEF است.   

آدرس متن اصلی :        

https://www.theguardian.com/society/2013/jan/24/why-sex-education-matters

آدرس برگردان :

http://omidiraniannewspaper.ir/detail/3014

آزارهای دانش آموزی در پرده غفلت

 

مهدی بهولی،روزنامه شرق،ص جامعه،3 مرداد 95

خشونت در مدرسه چند جانبه است. خشونت آموزگار به دانش آموز،دانش آموز به آموزگار،خانواده دانش آموز به آموزگار و دانش آموز به دانش آموز. با نگاهی گذرا به خبرهای یک سال گذشته آموزش و پرورش،به آسانی می توان مصداق و نمونه های عینی هر کدام از این انواع خشونت را پیدا کرد. اما شاید گسترده ترین اینها،خشونتی باشد که از سوی دانش آموزان به همدیگر اعمال می شود. در متن های آموزشی از این نوع خشونت با عنوان های آزار،ترساندن و قلدری(Bullying) نام برده می شود. شاید به سختی بتوان آموزگاری را یافت که این پدیده را از نزدیک و در کلاس درس و محیط مدرسه ندیده باشد. آزار و خشونت شدید به ویژه در میان پسران،پدیده ی شایع تری است و گهگاه به کشته شدن هم انجامیده است. برای نمونه در اردیبهشت ماه امسال در فاز یک شهرستان اندیشه تهران یک دانش آموز 16 ساله دبیرستانی پسر،دم در مدرسه،همکلاس 16 ساله خود را با چاقو به قتل رساند. اما آزار دانش آموزی،همواره تا این حد شدید نمی باشد و می تواند چیزی در مایه های آزار و اذیت های جسمی،زبانی و روحی کوچک در کلاس درس باشد. برخی دانش آموزان به دلیل های فیزیکی و روحی،بیشتر در معرض آزار و اذیت هستند و اغلب در کلاس درس،یک یا چند تنی از این دست دانش آموزان پیدا می شوند. لباس و کتاب و دفترشان پاره و نوشت افزارشان برداشته می شود. آزارهایی اینچنین،در دراز مدت می تواند مدرسه رفتن را برای شخص،سخت کند و لذت یادگیری و حضور در کلاس و مدرسه را از او بستانند. در سن بلوغ،و باز بیشتر در میان پسران،بحث آزارهای جنسی هم مطرح است که می تواند آسیب های روحی شدیدی به همراه داشته باشد. آزار جنسی همچنین می تواند به عنوان یک ابزار بکار گرفته شود تا از شخص آزار دیده،سوء استفاده های دیگری انجام گیرد. دعوا و قلدری و بزن بزن هم یکی از مصداق های آشکار و شایع دیگر این پدیده در میان دانش آموزان،به ویژه در میان پسران است که در سطح جهانی مورد پژوهش های بسیاری قرار گرفته است. در یک مدرسه پسرانه،شاید کمتر سالی باشد که بدون درگیری گروهی دانش آموزان به پایان برسد. درگیری های گروهی،ریشه های متفاوت قومی، زبانی، محله ای، و ...  دارند که گهگاه به کشمکش های بلند مدت و دامنه داری می انجامند و به کیفیت آموزش آسیب می رسانند. یک نکته دیگر هم به خودکشی در میان دانش آموزان برمی گردد. برخی از خودکشی های دانش آموزان،ریشه در همین آزار و اذیت ها،و بزن بزن ها و قلدری ها دارند. پدیده آزار و تهدید در میان دختران اما بیشتر خودش را به شکل طرد و ایزوله کردن نشان می دهد که از نظر فشار روحی چه بسا چیزی کمتر از آزارهای جسمی نباشد. البته به تازگی از نوعی آزار و تهدیدهای سایبری دانش آموزی هم سخن می رود که در واقع تهدیدهایی است که به کمک شبکه های اینترنتی انجام می گیرد.

 به هر رو،آزار و تهدید در میان دانش آموزان و اعمال آن به همدیگر،پدیده دیرینه و کمابیش گسترده ای است و البته ریشه های فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی،آموزشی،و ... دارد. هم اکنون در میان اندیشه وران آموزشی جهانی،یک بحث مهم،تاثیر خانواده و فرهنگ آن بر آموزش کودکان است. کودکی که از یک خانواده متوسط و فرهنگی برخوردار است اغلب در کلاس درس و محیط مدرسه،رفتار بهنجارتری از خود نشان می دهد. این نگارنده هم تجربه ی آموزش در یکی از منطقه های محروم کشور را داراست و هم تجربه آموزش در چند منطقه از تهران را. از سر تجربه شخصی خود،می توانم ادعا کنم که آزارهای شدید و آسیب زننده تر،در میان کودکان طبقه های فقیر جامعه،بیش از طبقه های متوسط و بالاست. و البته این موضوع تنها درباره خشونت در مدرسه نیست و به ایران هم محدود نمی شود. هم اکنون برخی از سرشناس ترین اندیشه وران آموزشی آمریکا،بزرگ ترین عامل افت آموزش آن کشور را فقر و نبود عدالت اجتماعی می دانند. به سخن دیگر،می توان گفت که از میان عامل های بیرون از مدرسه و عامل های درون مدرسه،عامل های بیرونی همچون فقر مادی و فرهنگی خانواده و نبود عدالت اجتماعی به آموزش آسیب بیشتر می رسانند تا عامل های درونی. بهسازی آموزش و پرورش،با بهسازی فرهنگی،اقتصادی،سیاسی و ... در میانکنش است و کشورهای کامیاب آموزشی جهان،همچون فنلاند،به این نکته توجه نموده اند.

 اما اگر بحث را روی مدرسه متمرکز کنیم می توان گفت که در برابر آزارهای فیزیکی، روحی و زبانی دانش آموزی،هم مدرسه نباید بی تفاوت باشد و هم خانواده. یک آموزگار موظف است که به محض پی بردن به آزارهای دانش آموزی در کلاس درس،وارد مسآله شود و برخورد کند و مشاور،معاون و مدیر مدرسه را در جریان بگذارد. برخی نهادهایی که در این زمینه کار می کنند سفارش کرده اند که از برگزاری جلسه مشترک میان دانش آموز آزاردهنده و آزارشده خودداری گردد چرا که چنین جلسه هایی اغلب برای دانش آموز آزارشده دلهره آور و دل آزار است. یکی از وظیفه های مهم مشاور مدرسه،ورود کارشناسانه به آزارهای دانش آموزی است. گام نخست،مشورت و آگاهی دهی به هر دو سوی داستان است. مشاور – و همچنین خانواده- بایستی به دانش آموز آزاردیده روش های رویارویی و جلوگیری از آزارشدگی را آموزش دهد و به دانش آموز آزاردهنده- که گهگاه در برابر مشاور چاپلوسانه نیز برخورد می کند- آگاهی رسانی کند و نتایج کارش را برای او روشن سازد. مدرسه البته اگر دغدغه آموزش کیفی را دارد باید به موضوع آزار دانش آموزی اهمیت دهد. دانش آموز آزار شده- و به ویژه اگر ادامه یابد- به احتمال زیاد،دچار افسردگی،گوشه گیری،اضطراب،بی انگیزگی نسبت به درس،سردرد،افت آموزشی،و حتی شکم درد و معده درد خواهد شد. برخی پژوهش ها همچنین از سونوشت بد دانش آموزان آزاردهنده خبر می دهند که به وندالیسم، ناهنجاری و خشونت ورزی های اجتماعی دچار خواهند شد. مدرسه باید از خانواده کمک بگیرد. مدرسه باید به خانواده آگاهی رسانی کند و نشانه های آزارشدگی و آزاردهندگی و شیوه های برخورد با آن را آموزش دهد. مدرسه و خانواده باید با هماهنگی هم از ادامه آزار دانش آموزی جلوگیری کنند. اما آشنایان به وضعیت آموزش و پرورش ما می دانند که شوربختانه در مدرسه های ما از این بحث ها خبری نیست و اگر هم گهگاه نشستی میان مدرسه و خانواده برگزار می شود بیشتر برای دریافت کمک هزینه به مدرسه است!                         

http://www.sharghdaily.ir/News/98570/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%E2%80%8C%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1--%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%BA%D9%81%D9%84%D8%AA

علی اکبر باغانی در تبعید

 

مهدی بهلولی

علی اکبر باغانی 57  ساله، بازنشسته  و عضو کانون صنفی معلمان ایران است. چند سال دبیر کل کانون بود و به خاطر تلاش های صنفی، چندین بار به زندان افتاد. روزهای پایانی سال گذشته پس از تحمل یک سال حبس در زندان رجایی شهر کرج،آزاد شد اما پس از آن برای گذراندن یک سال تبعید به شهرستان زابل رفت. زابل مردمانی خونگرم دارد ولی دو ماه پیش،سازمان جهانی بهداشت، به خاطر میزان ذرات معلق در هوا،آن را آلوده ترین شهر جهان معرفی کرد.

 دو روز پیش زنگ زدم به باغانی. چونان همیشه،صدایش گرم و پرانرژی بود. از برخی مشکلاتش گفت. مثلا این که بیماری پروستات اذیتش می کند و یا این که در شهرستان زابل،فقر و بیکاری بیداد می کند و او رنج می برد از این دیدن این همه بی عدالتی. از آب و هوای غبارآلود شهر گفت و این که هر چیزی که در بیرون از خانه بماند یک ساعته در زیر لایه ای از خاک،مدفون می شود. همچنین از آموزگارانی گفت که با آنها در ارتباط است و این که نام و آوازه کانون صنفی معلمان ایران در حاشیه ای ترین شهرهای ایران پیچیده است. از آموزش و پرورش انتقاد می کرد که اختیار و استقلال بایسته را ندارد. در تایید حرفش از مدیر مدرسه ای در زابل مثال زد که با او در ارتباط بوده و گویا به خاطر برخی فشارهای از بیرون از آموزش و پرورش و بی هیچ دلیل و پاسخگویی،از مدیریت برداشته شده است.

خلاصه حرف ها و گلایه های زیادی داشت اما گفتن مفصل خیلی از آنها را به دیدارهای حضوری در آینده و در تهران موکول کرد.

به امید بازگشت هر چه زودتر علی اکبر باغانی به نزد خانواده خود در تهران.