چگونه جلوی فساد را بگیریم : پنج سازه کل

 

 برگردان : مهدی بهلولی

 

 هیچ کلید جادویی برای مبارزه با فساد وجود ندارد. بسیاری کشورها، پیشرفت چشمگیری در مهار فساد داشته اند اما دست اندرکاران همواره راه حل ها و شواهد اثربخش را رصد می کنند.  در اینجا، پنج روش،ارائه می شود تا شهروندان و حکومت ها، بتوانند در مبارزه بر علیه فساد، پیشرفت کنند.

 

  1. به بخشودگی [معافیت] پایان دهید

اجرای قانون موثر،عنصری ضروری است تا اطمینان حاصل شود که فرد فاسد،مجازات می شود و حلقه ی بخشودگی شکسته می شود، یا از مجازات یا خسارت رها می گردد. راهبردهای اجرای موفقیت آمیز،توسط ساختار قانونی سفت و سخت، شعبه های اجرای قانون،و یک نظام قضایی مستقل و کارآمد، پشتیبانی می شوند. جامعه مدنی می تواند از این روند با انجام کارهای نوآورانه همچون پویش “ماسک فاسد را بردارید” [ Unmask the Corrupt] (راه اندازی شده توسط سازمان جهانی شفافیت)پشتیبانی کند. 

 

  1. در رسیدگی عمومی و مدیریت مالی بازنگری کنید

 در بسیاری از کشورها،اصلاحات متمرکز بر بهبود مدیریت مالی و تقویت نقش کارگزاری [آژانس]های حسابرسی،در مهار فساد، تاثیر بیشتری داشته اند تا اصلاحات بخش دولتی. چنین اصلاحی، افشاء اطلاعات مربوط به بودجه است که از هدر رفت و سوء استفاده از منابع، جلوگیری می کند. برای نمونه سازمان جهانی شفافیت سری لانکا، با آموزش به اجتماع های محلی برای اظهار نظر درباره بودجه های پیشنهادی حکومت محلی شان، از بودجه بندی شفاف و مشارکتی پشتیبانی می کند. 

 

  1. از شفافیت و دسترسی به اطلاعات پشتیبانی کنید

کشورهای کامیاب در مهار فساد، سنتی دیرینه از گشودگی حکومت، آزادی مطبوعات، شفافیت و دسترسی به اطلاعات دارند. دسترسی به اطلاعات، پاسخگویی بخش های حکومت را افزایش می دهد، ضمن این که همزمان،تاثیری مثبت روی سطوح مشارکت همگانی در کشور می گذارد. سازمان جهانی شفافیت مالدیو، با فشار آوردن بر نمایندگان پارلمانی منطقه ای به کمک پویش پیامک های تلفن همراه، به طور موفقیت آمیزی از تصویب یکی از نیرومندترین حقوق جهانی برخورداری از اطلاعات پشتیبانی کرد.

 

  1. شهروندان را توانمند سازید

نیرومند سازی شهروندان برای این که خواستار ضد فساد شوند و توانمند کردن آنها تا حکومت را پاسخگو به شمار آورند یکی از رهیافت های پاینده ای است که به اعتمادسازی دو سویه میان شهروندان و حکومت یاری می رساند. برای نمونه، نوآوری های نظارتی اجتماع،در برخی موارد به کشف فساد،کاهش هدر رفت های بودجه ای، و بهبود کمیت و کیفیت خدمات دولتی کمک کرده است. سازمان جهانی شفافیت اسلوونی، برای نظارت بر انتخابات محلی، یک نقشه همکاری متقابل طراحی کرد که مردم از رخدادهای خلاف معمول احتمالی در انتخابات،عکس و گزارش تهیه کنند. در نتیجه، موارد بودجه های دولتی سوء استفاده شده برای حمایت نامزدهای خاص، کشف شدند. 

 

  1.  راه های گریز بین المللی را ببندید

بدون دسترسی به نظام مالی بین المللی، مقامات دولتی فاسد در سراسر جهان، قادر نخواهند بود که درآمدهای حاصل از دارایی های چپاول شده دولتی را تطهیر یا پنهان کنند. مراکز بزرگ مالی، بی درنگ باید روش هایی برای متوقف کردن بانک هایشان و همکاری مراکز مالی برون مرزی از جذب گردش های غیرقانونی پول در نظر بگیرند. اتحادیه اروپا، به تازگی، چهارمین دستورالعمل ضد پول شویی را تصویب کرد که دولت های عضو این اتحادیه را ملزم به تهیه صورت های اسامی مالکان ذی نفع شرکت های تاسیس شده در درون مرزهایشان می کند. اما این دستورالعمل،انتشار عمومی اسامی را الزام نمی کند. به طور مشابهی، حکومت های نروژ، انگلستان و اوکراین،قانون ملزم ساختن شرکت ها به آشکار کردن اطلاعات صاحبان شان را تصویب کرده اند؛ گرچه هنوز مانده تا این قانون ها به اجرا درآیند.  

 

برگرفته از تارنمای سازمان "شفافیت جهانی" [Transparency International]

https://www.transparency.org/news/feature/how_to_stop_corruption_5_key_ingredients

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چگونه جلوی فساد را بگیریم : پنج سازه کل

 

 برگردان : مهدی بهلولی

 

 هیچ کلید جادویی برای مبارزه با فساد وجود ندارد. بسیاری کشورها، پیشرفت چشمگیری در مهار فساد داشته اند اما دست اندرکاران همواره راه حل ها و شواهد اثربخش را رصد می کنند.  در اینجا، پنج روش،ارائه می شود تا شهروندان و حکومت ها، بتوانند در مبارزه بر علیه فساد، پیشرفت کنند.

 

  1. به بخشودگی [معافیت] پایان دهید

اجرای قانون موثر،عنصری ضروری است تا اطمینان حاصل شود که فرد فاسد،مجازات می شود و حلقه ی بخشودگی شکسته می شود، یا از مجازات یا خسارت رها می گردد. راهبردهای اجرای موفقیت آمیز،توسط ساختار قانونی سفت و سخت، شعبه های اجرای قانون،و یک نظام قضایی مستقل و کارآمد، پشتیبانی می شوند. جامعه مدنی می تواند از این روند با انجام کارهای نوآورانه همچون پویش “ماسک فاسد را بردارید” [ Unmask the Corrupt] (راه اندازی شده توسط سازمان جهانی شفافیت)پشتیبانی کند. 

 

  1. در رسیدگی عمومی و مدیریت مالی بازنگری کنید

 در بسیاری از کشورها،اصلاحات متمرکز بر بهبود مدیریت مالی و تقویت نقش کارگزاری [آژانس]های حسابرسی،در مهار فساد، تاثیر بیشتری داشته اند تا اصلاحات بخش دولتی. چنین اصلاحی، افشاء اطلاعات مربوط به بودجه است که از هدر رفت و سوء استفاده از منابع، جلوگیری می کند. برای نمونه سازمان جهانی شفافیت سری لانکا، با آموزش به اجتماع های محلی برای اظهار نظر درباره بودجه های پیشنهادی حکومت محلی شان، از بودجه بندی شفاف و مشارکتی پشتیبانی می کند. 

 

  1. از شفافیت و دسترسی به اطلاعات پشتیبانی کنید

کشورهای کامیاب در مهار فساد، سنتی دیرینه از گشودگی حکومت، آزادی مطبوعات، شفافیت و دسترسی به اطلاعات دارند. دسترسی به اطلاعات، پاسخگویی بخش های حکومت را افزایش می دهد، ضمن این که همزمان،تاثیری مثبت روی سطوح مشارکت همگانی در کشور می گذارد. سازمان جهانی شفافیت مالدیو، با فشار آوردن بر نمایندگان پارلمانی منطقه ای به کمک پویش پیامک های تلفن همراه، به طور موفقیت آمیزی از تصویب یکی از نیرومندترین حقوق جهانی برخورداری از اطلاعات پشتیبانی کرد.

 

  1. شهروندان را توانمند سازید

نیرومند سازی شهروندان برای این که خواستار ضد فساد شوند و توانمند کردن آنها تا حکومت را پاسخگو به شمار آورند یکی از رهیافت های پاینده ای است که به اعتمادسازی دو سویه میان شهروندان و حکومت یاری می رساند. برای نمونه، نوآوری های نظارتی اجتماع،در برخی موارد به کشف فساد،کاهش هدر رفت های بودجه ای، و بهبود کمیت و کیفیت خدمات دولتی کمک کرده است. سازمان جهانی شفافیت اسلوونی، برای نظارت بر انتخابات محلی، یک نقشه همکاری متقابل طراحی کرد که مردم از رخدادهای خلاف معمول احتمالی در انتخابات،عکس و گزارش تهیه کنند. در نتیجه، موارد بودجه های دولتی سوء استفاده شده برای حمایت نامزدهای خاص، کشف شدند. 

 

  1.  راه های گریز بین المللی را ببندید

بدون دسترسی به نظام مالی بین المللی، مقامات دولتی فاسد در سراسر جهان، قادر نخواهند بود که درآمدهای حاصل از دارایی های چپاول شده دولتی را تطهیر یا پنهان کنند. مراکز بزرگ مالی، بی درنگ باید روش هایی برای متوقف کردن بانک هایشان و همکاری مراکز مالی برون مرزی از جذب گردش های غیرقانونی پول در نظر بگیرند. اتحادیه اروپا، به تازگی، چهارمین دستورالعمل ضد پول شویی را تصویب کرد که دولت های عضو این اتحادیه را ملزم به تهیه صورت های اسامی مالکان ذی نفع شرکت های تاسیس شده در درون مرزهایشان می کند. اما این دستورالعمل،انتشار عمومی اسامی را الزام نمی کند. به طور مشابهی، حکومت های نروژ، انگلستان و اوکراین،قانون ملزم ساختن شرکت ها به آشکار کردن اطلاعات صاحبان شان را تصویب کرده اند؛ گرچه هنوز مانده تا این قانون ها به اجرا درآیند.  

 

برگرفته از تارنمای سازمان "شفافیت جهانی" [Transparency International]

https://www.transparency.org/news/feature/how_to_stop_corruption_5_key_ingredients

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چگونه جلوی فساد را بگیریم : پنج سازه کل

 

 برگردان : مهدی بهلولی

 

 هیچ کلید جادویی برای مبارزه با فساد وجود ندارد. بسیاری کشورها، پیشرفت چشمگیری در مهار فساد داشته اند اما دست اندرکاران همواره راه حل ها و شواهد اثربخش را رصد می کنند.  در اینجا، پنج روش،ارائه می شود تا شهروندان و حکومت ها، بتوانند در مبارزه بر علیه فساد، پیشرفت کنند.

 

  1. به بخشودگی [معافیت] پایان دهید

اجرای قانون موثر،عنصری ضروری است تا اطمینان حاصل شود که فرد فاسد،مجازات می شود و حلقه ی بخشودگی شکسته می شود، یا از مجازات یا خسارت رها می گردد. راهبردهای اجرای موفقیت آمیز،توسط ساختار قانونی سفت و سخت، شعبه های اجرای قانون،و یک نظام قضایی مستقل و کارآمد، پشتیبانی می شوند. جامعه مدنی می تواند از این روند با انجام کارهای نوآورانه همچون پویش “ماسک فاسد را بردارید” [ Unmask the Corrupt] (راه اندازی شده توسط سازمان جهانی شفافیت)پشتیبانی کند. 

 

  1. در رسیدگی عمومی و مدیریت مالی بازنگری کنید

 در بسیاری از کشورها،اصلاحات متمرکز بر بهبود مدیریت مالی و تقویت نقش کارگزاری [آژانس]های حسابرسی،در مهار فساد، تاثیر بیشتری داشته اند تا اصلاحات بخش دولتی. چنین اصلاحی، افشاء اطلاعات مربوط به بودجه است که از هدر رفت و سوء استفاده از منابع، جلوگیری می کند. برای نمونه سازمان جهانی شفافیت سری لانکا، با آموزش به اجتماع های محلی برای اظهار نظر درباره بودجه های پیشنهادی حکومت محلی شان، از بودجه بندی شفاف و مشارکتی پشتیبانی می کند. 

 

  1. از شفافیت و دسترسی به اطلاعات پشتیبانی کنید

کشورهای کامیاب در مهار فساد، سنتی دیرینه از گشودگی حکومت، آزادی مطبوعات، شفافیت و دسترسی به اطلاعات دارند. دسترسی به اطلاعات، پاسخگویی بخش های حکومت را افزایش می دهد، ضمن این که همزمان،تاثیری مثبت روی سطوح مشارکت همگانی در کشور می گذارد. سازمان جهانی شفافیت مالدیو، با فشار آوردن بر نمایندگان پارلمانی منطقه ای به کمک پویش پیامک های تلفن همراه، به طور موفقیت آمیزی از تصویب یکی از نیرومندترین حقوق جهانی برخورداری از اطلاعات پشتیبانی کرد.

 

  1. شهروندان را توانمند سازید

نیرومند سازی شهروندان برای این که خواستار ضد فساد شوند و توانمند کردن آنها تا حکومت را پاسخگو به شمار آورند یکی از رهیافت های پاینده ای است که به اعتمادسازی دو سویه میان شهروندان و حکومت یاری می رساند. برای نمونه، نوآوری های نظارتی اجتماع،در برخی موارد به کشف فساد،کاهش هدر رفت های بودجه ای، و بهبود کمیت و کیفیت خدمات دولتی کمک کرده است. سازمان جهانی شفافیت اسلوونی، برای نظارت بر انتخابات محلی، یک نقشه همکاری متقابل طراحی کرد که مردم از رخدادهای خلاف معمول احتمالی در انتخابات،عکس و گزارش تهیه کنند. در نتیجه، موارد بودجه های دولتی سوء استفاده شده برای حمایت نامزدهای خاص، کشف شدند. 

 

  1.  راه های گریز بین المللی را ببندید

بدون دسترسی به نظام مالی بین المللی، مقامات دولتی فاسد در سراسر جهان، قادر نخواهند بود که درآمدهای حاصل از دارایی های چپاول شده دولتی را تطهیر یا پنهان کنند. مراکز بزرگ مالی، بی درنگ باید روش هایی برای متوقف کردن بانک هایشان و همکاری مراکز مالی برون مرزی از جذب گردش های غیرقانونی پول در نظر بگیرند. اتحادیه اروپا، به تازگی، چهارمین دستورالعمل ضد پول شویی را تصویب کرد که دولت های عضو این اتحادیه را ملزم به تهیه صورت های اسامی مالکان ذی نفع شرکت های تاسیس شده در درون مرزهایشان می کند. اما این دستورالعمل،انتشار عمومی اسامی را الزام نمی کند. به طور مشابهی، حکومت های نروژ، انگلستان و اوکراین،قانون ملزم ساختن شرکت ها به آشکار کردن اطلاعات صاحبان شان را تصویب کرده اند؛ گرچه هنوز مانده تا این قانون ها به اجرا درآیند.  

 

برگرفته از تارنمای سازمان "شفافیت جهانی" [Transparency International]

https://www.transparency.org/news/feature/how_to_stop_corruption_5_key_ingredients

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چرا " نظریه ی بازاری" بهسازی آموزش و پرورش کارساز نیست

 

مارک تاکر،واشنگتن پست،12 اکتبر 2012

 

برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه مردمسالاری،2 آذر 95

 

 {والری استروس : بهسازی نوین آموزش و پرورش توسط کسانی پیش برده می شود که باور دارند رقابت،خصوصی سازی و پاره های دیگر اقتصاد بازار،مدرسه های دولتی را بهبود خواهند بخشید. در این یادداشت،مارک تاکر،رییس مرکز غیرانتفاعی ملی آموزش و اقتصاد،که در سطح جهان به عنوان کارشناس بهسازی شناخته شده می باشد توضیح می دهد که چرا این رویکرد در عمل به جای این که کمک کار مدرسه ها باشد به آنان آسیب می رساند. تاکر همچنین ویراستار کتاب "شانگ های بی همتا : برنامه ای برای آموزش و پرورش آمریکا بر بنیاد سامانه های پیشگام جهانی"( انتشارات آموزشی هاروارد،نوامبر 2011) است.}

 

 سال ها پیش،میلتون فریدمن و برخی کسان دیگر،باور داشتند که بهترین بهسازی آموزشی ممکن،بهسازی استوار بر نظریه دیرینه بازار خوب است. تحلیل می شد که آموزش و پرورش دولتی، حق انحصاری دولت است و آموزگاران و مدیران مدرسه،همچون همه حق های انحصاری دولت،آزاد از نظام بازار هستند و هیچ انگیزه ای برای کنترل هزینه ها یا ارائه کار با کیفیت بالا ندارند. این نکته آنان را آزاد می گذارد تا کار خودشان را انجام دهند. روشن است که این راه حل برای این بود که آموزش و پرورش دولتی را پیرو سخت گیری های بازار سازند. پول گردآوری شده مردم برای مدرسه ها را در اختیار خانواده ها بگذارید. اجازه دهید آنها بهترین مدرسه ها را برای کودکان شان برگزینند. اگر امکان گزینش راستین در میان مدرسه ها وجود داشته باشد پدر- مادران،انگیزه بالایی برای گزینش مدرسه هایی دارند که می توانند بالاترین موفقیت تحصیلی را با پایین ترین هزینه ممکن ارائه دهند؛ بالا بردن موفقیت تحصیلی به همراه پایین آوردن هزینه ها.

 

در آغاز،در میان مردم،گرایش کمی به این رویکرد وجود داشت. اما سرانجام،بسیاری از مردم،هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها،که می دیدند هزینه های آموزش و پرورش دولتی،با هیچ پیشرفت متناسبی در عملکرد دانش آموزان،پیوسته در حال افزایش است شروع به سرزنش دیوان سالاری آموزشی و اتحادیه های آموزگاران کردند. آنان مدرسه های اجاره ای [منشوری، مدرسه های اغلب دولتی که به بخش خصوصی اجاره داده می شوند  charter schools] را چونان راهی برای رهایی از هر دو می دیدند. همه آنها،هم کسانی که رانه و خاستگاه شان ایدئولوژی به شکل نظریه بازار بود و هم آنانی که به "کارمندان آموزش"[educrats] و اتحادیه های آموزگاران خشمگین بودند،دریافتند که می توانند با مدرسه های منشوری،همراه باشند. پیوندی میان کارفرمایان دره سیلیکون و سرمایه گذاران وال استریت انجام گرفت و پول شان را پشت مساله گذاشتند و کار از کار گذشت و وزارت آموزش و پرورش آمریکا،با هر دو پا جست زد در آن. امکان گزینش پدر- مادر و بازار،به شکل جنبش مدرسه های اجاره ای،کار برنامه بهسازی آموزش و پرورش آمریکا را به دست گرفت و در راهی بزرگ آن را به پیش برد.

 

این نظریه،کلیشه ای زیباست و به اندازه شیرینی پای سیب،آمریکایی است. اما اگر درست نباشد چه؟ اگر به هنگام عمل،آنچه رخ می دهد را پیش بینی نکند چه؟

 

 برای کارساز بودن این نظریه،پدر- مادران بایستی پیش از هر چیز بر اساس اطلاعات عملکرد دانش آموز در مدرسه هایی تصمیم بگیرند که می خواهند در میان آنها دست به گزینش بزنند. اما چه کنیم که آنان چنین نمی کنند. پدر- مادران آمریکایی،گویا بیش از هر چیز،نگران امنیت بچه هایشان هستند. شما نگران نیستید؟ پس مدرسه ای را ترجیح می دهند که نزدیک به خانه است. در سطح دبیرستان،گویا،نگرانی خیلی از پدر- مادران این است که مدرسه ها،کامیاب ترین برنامه های ورزشی رقابتی را دارند یا نه، و نه این که آنها کامیاب ترین دانشمندان را پرورش می دهند یا نه. چه تعدادی از جام ها و جایزه های چیده شده در راهروهای ورودی مدرسه های ما،در پیوند با آزمون های آموزشی اند؟

 

 اگر این نظریه،آنگونه که فرض می شود،کارگر می افتاد شما می توانستید انتظار داشته باشید که نخستین مدرسه هایی که با مشکل مواجه می شدند بدترین مدرسه ها،با بدترین عملکرد آموزشی باشند. اما هر مدیر مدرسه ای به شما خواهد گفت که دشوارترین کار پیش روی یک مدیر،برچیدن مدرسه – هر مدرسه ای- است حتی اگر عملکرد آموزشی اش در سطح زیر زمین باشد. چه طور می تواند اینگونه باشد؟ آیا این بدین معناست که پدر- مادران به هیچ رو دل نگران عملکرد آموزشی نیستند؟ من اینچنین نمی اندیشم.

 

 اما این بدین معناست که اگر آنها در مدرسه با آموزگارانی برخورد کنند که به نظر، دل نگران راستین بچه های آنان هستند و نسبت به کارشان یک دلبستگی شخصی در آنها وجود دارد و افراد خوبی هم به نظر می رسند احتمال دارد که ارزش بیشتری برای این چیزها قائل شوند تا جدول های رده بندی منطقه درباره عملکرد آموزشی مبتنی بر آزمون های استاندارد مهارت های پایه،به ویژه اگر متوجه بشوند که مدرسه امنیت دارد و نزدیک به خانه هم هست.

 

این نظریه ، کار نمی کند. در تئوری، کارساز نیست (زیرا بیشتر پدر- مادران عملکرد آموزشی را در راس لیست ویژگی هایشان در جست و جو برای مدرسه نمی گذارند) و در عمل هم کار نمی کند. این را ما از کجا می دانیم؟ هنگامی که به پژوهش هایی در مقیاس بزرگ درباره عملکرد آموزشی مدرسه های اجاره ای در برابر مدرسه های دولتی عادی نگاه می کنیم و با درنظر گرفتن پیش زمینه دانش آموزان آنها،به این نتیجه می رسیم که این مدرسه ها امتیاز بارزی ندارند. بی گمان این حقیقت دارد که برخی مدرسه های اجاره ای خیلی از میانگین مدرسه های دولتی عادی بهتر عمل می کنند اما این هم حقیقت دارد که برخی از مدرسه های دولتی عادی خیلی از میانگین مدرسه های اجاره ای بهتر عمل می کنند.

 

 پس شما ممکن است بگویید که این نتیجه ای سر به سر است. اما نه، اینگونه نیست. کشوری با بی پروا ترین سیستم امکان گزینش مدرسه در جهان،احتمالا نیوزیلند است. تد فیسک و هلن لاد،در کتاب شان : "هنگامی که مدرسه ها رقابت می کنند : یک داستان پندآموز" گزارش می کنند که پیامد سیستم های استوار بر امکان گزینش پدر- مادران،این است که دانش آموزانی که پدر- مادرشان انتظارات بالاتر،درآمد بیشتر،و سطح آموزش بالاتر دارند از مدرسه های با عملکرد ضعیف دور می شوند؛ تنها برای گریز از تراکم بالای دانش آموزان ضعیف در مدرسه های با پایین ترین عملکرد. بی گمان واقعیت دارد که در منطقه کلمبیا،احتمالا بی پرواترین سیستم امکان گزینش و مدرسه های اجاره ای در آمریکا وجود دارد. اما میانگین عملکرد این منطقه تغییر نکرده است ولی دانش آموزان بهتر، بهتر کار می کنند و دانش آموزان از ابتدا بدتر، بدتر. به سخن دیگر،عملکرد آموزشی دانش آموزان تنها از نو تقسیم شده است. آیا این همان چیزی است که ما از مدرسه هایمان می خواهیم؟

 

 اگر شما به دنبال کاهش اثر اتحادیه های آموزگاران هستید،و یا به دنبال یافتن چیزی که هر دو حزب اصلی می توانند روی آن توافق کنند،و یا به دنبال رخنه در دیوان سالاری هستید،و یا به دنبال بهبود نتایج برای خانواده های پول دارتر و سطح آموزشی بالاتر هستید،و یا به دنبال راضی کردن حس کنجکاوی تان برای آزادی شخصی بیشتر هستید و یا به دنبال پاسخ دادن به شم کارآفرینی تان هستید، بی گمان از مدرسه های اجاره ای و امکان گزینش پشتیبانی می کنید.

 

 اما اگر شما به دنبال راهی برای ایجاد یک سامانه آموزشی در مقیاس کشور یا ایالت هستید که در آن همه دانش آموزان در سطح بالاتری عمل کنند و شکاف میان دانش آموزان با بهترین عملکرد و دانش آموزان پایین جدول،کاهش یابد باید بدانید که هیچ گواهی در هیچ کجایی از جهان وجود ندارد که  امکان گزینش مدرسه از سوی پدر- مادران و مدرسه های اجاره ای، چنین چیزی به شما بدهد.

 

 اشتباه نکنید این استدلال برای دفاع از موقعیت موجود نیست؛ به هیچ رو. ایالات متحده که به اعتراف همگان، زمانی خانه درخشان ترین سامانه آموزشی در جهان بود هم اکنون از پیشگامان جهانی عملکرد آموزشی دانش آموزان،عدالت و بهره وری سیستم،بسیار عقب افتاده است(کشورهای دیگر بسیار بیشتر از پولی که ما خرج می کنیم بهره برداری می کنند). این وضعیت حکایت از یک حالت اضطراری تمام دارد. با این شرایط، امکان گزینش،اجاره ای ها و رقابت،در کل،برنامه هایی فرعی به شمار می آیند که هیچ گواهی از هیچ منطقه ای وجود ندارد که بتواند نشان دهد که این سه،ضرورتی حیاتی دارند.

 

پس چه می تواند مفید باشد؟ و برای کاری که می تواند مفید باشد چه گواهی وجود دارد؟

 

 سازمان ما 25 سال است که دارد روی این فرض ساده کار می کند که نخستین جایی که ما باید به دنبال ایده ها درباره چگونگی بهبود عملکرد،عدالت و بهره وری بگردیم در کشورهایی است که عملکردشان از عملکرد ما جلو زده است.  

در زیر،به کوتاهی،آنچه که آنها انجام می دهند را می بینید :

*آنها در میان کودکانشان، فقر خیلی کمتری دارند.

*آنها از نظر بودجه های مدرسه ای،از سامانه های بسیار عادلانه تری برخوردارند.

*آنها در زمینه آموزش ِ سال های نخست کودکی،از سامانه های نیرومندتری برخوردارند.   

*آنها آموزگاران شان را از میان دانش آموختگان دبیرستانی با توانایی بالاتر برمی گزینند.

*آنها بر این نکته پای می فشارند که آموزگاران شان در آموزش ِ موضوع هایی که قرار است آموزش دهند به راستی زبردست باشند. این مسآله ، هم آموزگاران دبستانی شان را در برمی گیرد و هم دیگر آموزگاران شان را.

*آنها به آموزگاران شان خیلی بهتر از ما حقوق می دهند (آموزگاران تازه کار در این کشورها،اغلب،به اندازه مهندسان تازه کار حقوق می گیرند).

*آنها استانداردهای عملکردی برای دانش آموزان شان در سطوح مشخص شده جهانی تعریف می کنند(نه تنها در زبان مادری شان و ریاضی بلکه در سراسر برنامه درسی اصلی).

*آنها یک برنامه درسی ملی یا ایالتی نیرومند و آزمون هایی بسیار با کیفیت بالا(اغلب در دو پایه در کل سال های تحصیل از پایه نخست تا پایان دبیرستان)دارند که میزان کارایی برنامه درسی را اندازه می گیرند.

*آنها به آموزگاران شان می آموزند تا درس هایی که نیاز است دانش آموزان شان بدانند به آنها یاد بدهند.

*آنها استانداردهای مسلم انگاشته شده ای که دانش آموزان در پایان هر مرحله کلیدی آموزش شان باید به آنان دست یابند را با شرایط کامیابی در آغاز مرحله بعد،هماهنگ می سازند.         

*آنها سامانه نیرومندی از آموزش فنی و حرفه ای و پلی تکنیک دارند که نه تنها مهارت های لازم برای راه اندازی یک شغل خوب را در اختیار دانش آموزان می گذارد بلکه همچنین گواهی نامه های آموزشی به آنان می دهد که برای بازگشت به سامانه آموزشی پس از دبیرستان- هرگاه که نیاز داشتند و خواستند- به کارشان می آید.

 

 این سامانه ها،آنچنان پیش برده می شوند که شمار بسیار کمی از بچه ها در وسط کار،کار را رها می کنند و کمابیش همه – و از آن میان کسانی که به گزینه های آموزش فنی و حرفه ای می روند- تا استاندارد جهانی آموزشی، آموزش می بینند و هیچ بن بستی وجود ندارد. این سامانه ها بر این ایده استوارند که کلید آموزش دیدگی همه دانش آموزان تا سطح بالا، وجود آموزگاران حرفه ای خیلی خوب آموزش دیده ای هستند که می توان به آنها اعتماد کرد؛ آموزگارانی که بدون نیاز به انواعی از سامانه های پاسخگویی شدید،که هم اکنون در ایالات متحده در حال ساخته شدن هستند،کارشان را به پیش می برند.

 

 این برنامه بهسازی،منطقی و خردمندانه است. و حتی مهم تر،می دانیم که می تواند در مقیاسی ملی و ایالتی کار کند چرا که نمونه هایی از آن از سنگاپور تا فنلاند،از استرالیا تا کانادا دارد کار می کند. تا زمانی که ایالات متحده،پذیرای این برنامه – همه ی آن – نشود ما تنها دور خودمان خواهیم چرخید.

http://www.upsara.com/images/zyil_1.jpg

آدرس متن انگلیسی :

                      https://www.washingtonpost.com/news/answer-sheet/wp/2012/10/12/why-the-market-theory-of-education-reform-doesnt-work/

آدرس برگردان :

http://mardomsalari.com/4189/page/8/2346/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%C2%AB%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%C2%BB-%D8%A8%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2

                

 

 

چرا " نظریه ی بازاری" بهسازی آموزش و پرورش کارساز نیست

 

مارک تاکر،واشنگتن پست،12 اکتبر 2012

 

برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه مردمسالاری،2 آذر 95

 

 {والری استروس : بهسازی نوین آموزش و پرورش توسط کسانی پیش برده می شود که باور دارند رقابت،خصوصی سازی و پاره های دیگر اقتصاد بازار،مدرسه های دولتی را بهبود خواهند بخشید. در این یادداشت،مارک تاکر،رییس مرکز غیرانتفاعی ملی آموزش و اقتصاد،که در سطح جهان به عنوان کارشناس بهسازی شناخته شده می باشد توضیح می دهد که چرا این رویکرد در عمل به جای این که کمک کار مدرسه ها باشد به آنان آسیب می رساند. تاکر همچنین ویراستار کتاب "شانگ های بی همتا : برنامه ای برای آموزش و پرورش آمریکا بر بنیاد سامانه های پیشگام جهانی"( انتشارات آموزشی هاروارد،نوامبر 2011) است.}

 

 سال ها پیش،میلتون فریدمن و برخی کسان دیگر،باور داشتند که بهترین بهسازی آموزشی ممکن،بهسازی استوار بر نظریه دیرینه بازار خوب است. تحلیل می شد که آموزش و پرورش دولتی، حق انحصاری دولت است و آموزگاران و مدیران مدرسه،همچون همه حق های انحصاری دولت،آزاد از نظام بازار هستند و هیچ انگیزه ای برای کنترل هزینه ها یا ارائه کار با کیفیت بالا ندارند. این نکته آنان را آزاد می گذارد تا کار خودشان را انجام دهند. روشن است که این راه حل برای این بود که آموزش و پرورش دولتی را پیرو سخت گیری های بازار سازند. پول گردآوری شده مردم برای مدرسه ها را در اختیار خانواده ها بگذارید. اجازه دهید آنها بهترین مدرسه ها را برای کودکان شان برگزینند. اگر امکان گزینش راستین در میان مدرسه ها وجود داشته باشد پدر- مادران،انگیزه بالایی برای گزینش مدرسه هایی دارند که می توانند بالاترین موفقیت تحصیلی را با پایین ترین هزینه ممکن ارائه دهند؛ بالا بردن موفقیت تحصیلی به همراه پایین آوردن هزینه ها.

 

در آغاز،در میان مردم،گرایش کمی به این رویکرد وجود داشت. اما سرانجام،بسیاری از مردم،هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها،که می دیدند هزینه های آموزش و پرورش دولتی،با هیچ پیشرفت متناسبی در عملکرد دانش آموزان،پیوسته در حال افزایش است شروع به سرزنش دیوان سالاری آموزشی و اتحادیه های آموزگاران کردند. آنان مدرسه های اجاره ای [منشوری، مدرسه های اغلب دولتی که به بخش خصوصی اجاره داده می شوند  charter schools] را چونان راهی برای رهایی از هر دو می دیدند. همه آنها،هم کسانی که رانه و خاستگاه شان ایدئولوژی به شکل نظریه بازار بود و هم آنانی که به "کارمندان آموزش"[educrats] و اتحادیه های آموزگاران خشمگین بودند،دریافتند که می توانند با مدرسه های منشوری،همراه باشند. پیوندی میان کارفرمایان دره سیلیکون و سرمایه گذاران وال استریت انجام گرفت و پول شان را پشت مساله گذاشتند و کار از کار گذشت و وزارت آموزش و پرورش آمریکا،با هر دو پا جست زد در آن. امکان گزینش پدر- مادر و بازار،به شکل جنبش مدرسه های اجاره ای،کار برنامه بهسازی آموزش و پرورش آمریکا را به دست گرفت و در راهی بزرگ آن را به پیش برد.

 

این نظریه،کلیشه ای زیباست و به اندازه شیرینی پای سیب،آمریکایی است. اما اگر درست نباشد چه؟ اگر به هنگام عمل،آنچه رخ می دهد را پیش بینی نکند چه؟

 

 برای کارساز بودن این نظریه،پدر- مادران بایستی پیش از هر چیز بر اساس اطلاعات عملکرد دانش آموز در مدرسه هایی تصمیم بگیرند که می خواهند در میان آنها دست به گزینش بزنند. اما چه کنیم که آنان چنین نمی کنند. پدر- مادران آمریکایی،گویا بیش از هر چیز،نگران امنیت بچه هایشان هستند. شما نگران نیستید؟ پس مدرسه ای را ترجیح می دهند که نزدیک به خانه است. در سطح دبیرستان،گویا،نگرانی خیلی از پدر- مادران این است که مدرسه ها،کامیاب ترین برنامه های ورزشی رقابتی را دارند یا نه، و نه این که آنها کامیاب ترین دانشمندان را پرورش می دهند یا نه. چه تعدادی از جام ها و جایزه های چیده شده در راهروهای ورودی مدرسه های ما،در پیوند با آزمون های آموزشی اند؟

 

 اگر این نظریه،آنگونه که فرض می شود،کارگر می افتاد شما می توانستید انتظار داشته باشید که نخستین مدرسه هایی که با مشکل مواجه می شدند بدترین مدرسه ها،با بدترین عملکرد آموزشی باشند. اما هر مدیر مدرسه ای به شما خواهد گفت که دشوارترین کار پیش روی یک مدیر،برچیدن مدرسه – هر مدرسه ای- است حتی اگر عملکرد آموزشی اش در سطح زیر زمین باشد. چه طور می تواند اینگونه باشد؟ آیا این بدین معناست که پدر- مادران به هیچ رو دل نگران عملکرد آموزشی نیستند؟ من اینچنین نمی اندیشم.

 

 اما این بدین معناست که اگر آنها در مدرسه با آموزگارانی برخورد کنند که به نظر، دل نگران راستین بچه های آنان هستند و نسبت به کارشان یک دلبستگی شخصی در آنها وجود دارد و افراد خوبی هم به نظر می رسند احتمال دارد که ارزش بیشتری برای این چیزها قائل شوند تا جدول های رده بندی منطقه درباره عملکرد آموزشی مبتنی بر آزمون های استاندارد مهارت های پایه،به ویژه اگر متوجه بشوند که مدرسه امنیت دارد و نزدیک به خانه هم هست.

 

این نظریه ، کار نمی کند. در تئوری، کارساز نیست (زیرا بیشتر پدر- مادران عملکرد آموزشی را در راس لیست ویژگی هایشان در جست و جو برای مدرسه نمی گذارند) و در عمل هم کار نمی کند. این را ما از کجا می دانیم؟ هنگامی که به پژوهش هایی در مقیاس بزرگ درباره عملکرد آموزشی مدرسه های اجاره ای در برابر مدرسه های دولتی عادی نگاه می کنیم و با درنظر گرفتن پیش زمینه دانش آموزان آنها،به این نتیجه می رسیم که این مدرسه ها امتیاز بارزی ندارند. بی گمان این حقیقت دارد که برخی مدرسه های اجاره ای خیلی از میانگین مدرسه های دولتی عادی بهتر عمل می کنند اما این هم حقیقت دارد که برخی از مدرسه های دولتی عادی خیلی از میانگین مدرسه های اجاره ای بهتر عمل می کنند.

 

 پس شما ممکن است بگویید که این نتیجه ای سر به سر است. اما نه، اینگونه نیست. کشوری با بی پروا ترین سیستم امکان گزینش مدرسه در جهان،احتمالا نیوزیلند است. تد فیسک و هلن لاد،در کتاب شان : "هنگامی که مدرسه ها رقابت می کنند : یک داستان پندآموز" گزارش می کنند که پیامد سیستم های استوار بر امکان گزینش پدر- مادران،این است که دانش آموزانی که پدر- مادرشان انتظارات بالاتر،درآمد بیشتر،و سطح آموزش بالاتر دارند از مدرسه های با عملکرد ضعیف دور می شوند؛ تنها برای گریز از تراکم بالای دانش آموزان ضعیف در مدرسه های با پایین ترین عملکرد. بی گمان واقعیت دارد که در منطقه کلمبیا،احتمالا بی پرواترین سیستم امکان گزینش و مدرسه های اجاره ای در آمریکا وجود دارد. اما میانگین عملکرد این منطقه تغییر نکرده است ولی دانش آموزان بهتر، بهتر کار می کنند و دانش آموزان از ابتدا بدتر، بدتر. به سخن دیگر،عملکرد آموزشی دانش آموزان تنها از نو تقسیم شده است. آیا این همان چیزی است که ما از مدرسه هایمان می خواهیم؟

 

 اگر شما به دنبال کاهش اثر اتحادیه های آموزگاران هستید،و یا به دنبال یافتن چیزی که هر دو حزب اصلی می توانند روی آن توافق کنند،و یا به دنبال رخنه در دیوان سالاری هستید،و یا به دنبال بهبود نتایج برای خانواده های پول دارتر و سطح آموزشی بالاتر هستید،و یا به دنبال راضی کردن حس کنجکاوی تان برای آزادی شخصی بیشتر هستید و یا به دنبال پاسخ دادن به شم کارآفرینی تان هستید، بی گمان از مدرسه های اجاره ای و امکان گزینش پشتیبانی می کنید.

 

 اما اگر شما به دنبال راهی برای ایجاد یک سامانه آموزشی در مقیاس کشور یا ایالت هستید که در آن همه دانش آموزان در سطح بالاتری عمل کنند و شکاف میان دانش آموزان با بهترین عملکرد و دانش آموزان پایین جدول،کاهش یابد باید بدانید که هیچ گواهی در هیچ کجایی از جهان وجود ندارد که  امکان گزینش مدرسه از سوی پدر- مادران و مدرسه های اجاره ای، چنین چیزی به شما بدهد.

 

 اشتباه نکنید این استدلال برای دفاع از موقعیت موجود نیست؛ به هیچ رو. ایالات متحده که به اعتراف همگان، زمانی خانه درخشان ترین سامانه آموزشی در جهان بود هم اکنون از پیشگامان جهانی عملکرد آموزشی دانش آموزان،عدالت و بهره وری سیستم،بسیار عقب افتاده است(کشورهای دیگر بسیار بیشتر از پولی که ما خرج می کنیم بهره برداری می کنند). این وضعیت حکایت از یک حالت اضطراری تمام دارد. با این شرایط، امکان گزینش،اجاره ای ها و رقابت،در کل،برنامه هایی فرعی به شمار می آیند که هیچ گواهی از هیچ منطقه ای وجود ندارد که بتواند نشان دهد که این سه،ضرورتی حیاتی دارند.

 

پس چه می تواند مفید باشد؟ و برای کاری که می تواند مفید باشد چه گواهی وجود دارد؟

 

 سازمان ما 25 سال است که دارد روی این فرض ساده کار می کند که نخستین جایی که ما باید به دنبال ایده ها درباره چگونگی بهبود عملکرد،عدالت و بهره وری بگردیم در کشورهایی است که عملکردشان از عملکرد ما جلو زده است.  

در زیر،به کوتاهی،آنچه که آنها انجام می دهند را می بینید :

*آنها در میان کودکانشان، فقر خیلی کمتری دارند.

*آنها از نظر بودجه های مدرسه ای،از سامانه های بسیار عادلانه تری برخوردارند.

*آنها در زمینه آموزش ِ سال های نخست کودکی،از سامانه های نیرومندتری برخوردارند.   

*آنها آموزگاران شان را از میان دانش آموختگان دبیرستانی با توانایی بالاتر برمی گزینند.

*آنها بر این نکته پای می فشارند که آموزگاران شان در آموزش ِ موضوع هایی که قرار است آموزش دهند به راستی زبردست باشند. این مسآله ، هم آموزگاران دبستانی شان را در برمی گیرد و هم دیگر آموزگاران شان را.

*آنها به آموزگاران شان خیلی بهتر از ما حقوق می دهند (آموزگاران تازه کار در این کشورها،اغلب،به اندازه مهندسان تازه کار حقوق می گیرند).

*آنها استانداردهای عملکردی برای دانش آموزان شان در سطوح مشخص شده جهانی تعریف می کنند(نه تنها در زبان مادری شان و ریاضی بلکه در سراسر برنامه درسی اصلی).

*آنها یک برنامه درسی ملی یا ایالتی نیرومند و آزمون هایی بسیار با کیفیت بالا(اغلب در دو پایه در کل سال های تحصیل از پایه نخست تا پایان دبیرستان)دارند که میزان کارایی برنامه درسی را اندازه می گیرند.

*آنها به آموزگاران شان می آموزند تا درس هایی که نیاز است دانش آموزان شان بدانند به آنها یاد بدهند.

*آنها استانداردهای مسلم انگاشته شده ای که دانش آموزان در پایان هر مرحله کلیدی آموزش شان باید به آنان دست یابند را با شرایط کامیابی در آغاز مرحله بعد،هماهنگ می سازند.         

*آنها سامانه نیرومندی از آموزش فنی و حرفه ای و پلی تکنیک دارند که نه تنها مهارت های لازم برای راه اندازی یک شغل خوب را در اختیار دانش آموزان می گذارد بلکه همچنین گواهی نامه های آموزشی به آنان می دهد که برای بازگشت به سامانه آموزشی پس از دبیرستان- هرگاه که نیاز داشتند و خواستند- به کارشان می آید.

 

 این سامانه ها،آنچنان پیش برده می شوند که شمار بسیار کمی از بچه ها در وسط کار،کار را رها می کنند و کمابیش همه – و از آن میان کسانی که به گزینه های آموزش فنی و حرفه ای می روند- تا استاندارد جهانی آموزشی، آموزش می بینند و هیچ بن بستی وجود ندارد. این سامانه ها بر این ایده استوارند که کلید آموزش دیدگی همه دانش آموزان تا سطح بالا، وجود آموزگاران حرفه ای خیلی خوب آموزش دیده ای هستند که می توان به آنها اعتماد کرد؛ آموزگارانی که بدون نیاز به انواعی از سامانه های پاسخگویی شدید،که هم اکنون در ایالات متحده در حال ساخته شدن هستند،کارشان را به پیش می برند.

 

 این برنامه بهسازی،منطقی و خردمندانه است. و حتی مهم تر،می دانیم که می تواند در مقیاسی ملی و ایالتی کار کند چرا که نمونه هایی از آن از سنگاپور تا فنلاند،از استرالیا تا کانادا دارد کار می کند. تا زمانی که ایالات متحده،پذیرای این برنامه – همه ی آن – نشود ما تنها دور خودمان خواهیم چرخید.

http://www.upsara.com/images/zyil_1.jpg

آدرس متن انگلیسی :

                      https://www.washingtonpost.com/news/answer-sheet/wp/2012/10/12/why-the-market-theory-of-education-reform-doesnt-work/

آدرس برگردان :

http://mardomsalari.com/4189/page/8/2346/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%C2%AB%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%C2%BB-%D8%A8%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2

                

 

 

درباره جاناتان کوزول و کتاب تازه اش

 

 

نویسنده : رامین فرهمندپور* (2005)

 

برگردان از : مهدی بهلولی

 

جاناتان کوزول(Kozol, Jonathan) برای بیش از چهار دهه،یکی از هواداران پیشگام جدایش زدایی مدرسه ای در ایالات متحده بوده است. او یکی از شناخته شده ترین آموزشگران و منتقدان نابرابری در بودجه آموزش و پرورش دولتی است. لیست بلند کتاب هایش که "نابرابری های وحشی(1991)،زیبایی شگفت(1996)،و رستاخیزهای عجیب (2001)" را در خود دارد شرایط ناتوان ساز و بیدادگرایانه ی را توصیف می کند که کودکان در مدرسه های دولتی تحت آن شرایط آموزش می بینند. کوزول،با بازدید از کلاس های درس مدرسه های دولتی در سراسر ایالات متحده،و گفت و گو با بچه مدرسه ای ها،آموزگاران،پدر- مادران،مدیران مدرسه ای،سیاستمداران،و عضوهای اجتماع، موشکافانه این شرایط را مستند کرده است. چنین پای بندی شگفت و وقف فداکارانه ی خود به بچه ها- یکی از آسیب پذیرترین گروه های جامعه ی ما- به راستی که بی همتاست. کار کوزول،هم اکنون که با نفوذ روزافزون شرکتی در شکل دهی به برنامه درسی مدرسه ها روبرو هستیم حتی از اهمیت بیشتری برخوردار می شود.

 

 مبارزه های حقوق مدنی و رشد جنبش های ضدجنگ در فضای دانشکده ها و دانشگاه ها در سراسر کشور در دهه ی 1960،به آگاهی اجتماعی و سیاسی کوزول شکل بخشید. تحت تآثیر این شورش های اجتماعی و سیاسی،کوزول تصمیم گرفت تا با بچه مدرسه ای ها در مدرسه های جداشده کار کند. او کار آموزشی اش را به عنوان آموزگار پایه ی چهارم در بوستون آغاز کرد و ده سال،هم آموزش داد و هم در نقش های گوناگون،از آن میان به عنوان کنشگر اجتماعی در همکاری با جنبش های مردمی برای بهبود شرایطی نقش آفرینی کرد که تحت آن شرایط،کودکان غیرسفید در مدرسه های دولتی شرکت می کردند. 

 

  کتاب "مایه ی شرم ملت : بازگشت آپارتاید آموزش مدرسه ای در آمریکا" (2005) از کوزول،کیفرخواستی استوار و پرشور از بیدادهای شرم آور در مدرسه های دولتی است که حتی امروز،یک ملت از آن در رنج اند. پرسش هایی که کوزول در کتابش پیش می کشد ناسازه ها و تناقض هایی را برجسته می سازد که بین آموزش و پرورش دولتی و ارزش ها و اصول دموکراتیکی که ما به عنوان یک ملت از آنها پشتیبانی می کنیم،بر جای مانده اند. در فیلم مستند "بچه ها در مدرسه های آمریکا"(1995) با مجری گری بیل مویرز(Bill Moyers) این ناسازه ها و تناقض ها،به نمایش گذاشته می شوند. فیلم با الهام و بر اساس بخشی از کتاب "نابرابری های وحشی"(1991) کوزول،این را بررسی می کند که چگونه مالیات بر دارایی محلی،به بودجه ی نابرابر مدرسه های دولتی در اجتماع های فقیر و ثروتمند کمک می کند. کوزول در آن فیلم،یادآوری می کند که بیش از 100 میلیارد دلار نیاز است تا تآسیسات زیربنایی مدرسه های دولتی در آمریکا،سر و سامان بگیرند.

 

 اما از انتشار کتاب ممتاز کوزول "نابرابری های وحشی" در سال 1991 تاکنون- کتابی که از بودجه دهی نابرابرانه ی مدرسه های دولتی آمریکا پرده برداشت- هیچ کار جدی برای بهبود زیربناهای مدرسه دولتی،به ویژه در اجتماع های شهری،انجام نگرفته است. برای نمونه در کالیفرنیا،بیش از 47000 تن از آموزگاران،بدون گواهی نامه ی آموزشی در مدرسه های دولتی اش درس می دهند و در ده سال آینده،به 300 هزار آموزگار دیگر نیاز خواهد بود. مریلند نیز با چالشی همسان روبروست. حدود 6 درصد از نیروهای آموزشی اش،گواهی نامه ی کامل ندارند. در بالتیمور،مشکل حتی جدی تر است. بیش از یک سوم آموزگاران ناحیه آموزشی،گواهی نامه های کامل آموزش ندارند. این احتمال که دانش آموزان،در کلاس هایی بیفتند که آموزگاران آن،گواهی نامه ی آموزشی ندارند برای دانش آموزان طبقه ی کارگر و اقلیت،خیلی بالاتر است. به خاطر این روند رو به رشد،در سال 1998 حدود 47 درصد از دانشجویان سال اول دانشگاه دولتی کالیفرنیا،نیاز به درس انگلیسی تقویتی داشتند و 54 درصد نیز در در کلاس های تقویتی ریاضی نام نویسی کردند. در شیکاگو، کلاس های درس با 54 دانش آموز،کلاس های معمولی هستند. در دبستان وینتون در اوهایو،آموزگاران در هر سال ِ آموزشی،چیزی حدود 500 تا 1500 دلار از جیب خودشان خرج می کنند تا لوازم و مواد لازم کلاس درس،همچون چسب و قیچی بخرند.

 

 امروزه،پس از گذشت دهه ها که از آغاز مبارزه های سرسختانه آموزشگران و کنشگران حقوق مدنی بر ضد جداسازی مدرسه ها می گذرد سیاست های اجتماعی و اقتصادی به کمک آمده اند تا گرایش های نگران از جداسازی مدرسه ها رشد نمایند. از دهه ی 1960 تاکنون،با دگرگونی جمعیتی خانواده های طبقه ی متوسط سفید پوست،که از منطقه های شهری به حومه های شهر رفتند- رخدادی که برخی از جامعه شناسان از آن با عنوان "گریز سفید" یاد می کنند- شمار دانش آموزان سفید در مدرسه های دولتی شهری،به طور چشمگیرانه ای کاهش یافته اند. بنا به نظر کوزول،امروزه اکثریت بزرگی از بچه مدرسه ای ها در مدرسه های دولتی در منطقه های مرکزی شهرهای بزرگ ایالات متحده،دانش آموزان غیرسفید هستند. برای نمونه در شیکاگو،87 درصد دانش آموزانی که به مدرسه های دولتی می روند یا سیاه هستند یا از نژاد اسپانیایی. این عدد در واشنگتن،94 درصد است. در مدرسه های دولتی دترویت،حتی تا نسبت شگفت انگیز 95 درصد بالا می رود. در نظام آموزشی دولتی نیویورک و لس آنجلس،به ترتیب به  75 و 84 درصد می رسد. کوزول توجه ما را به این عددها جلب می کند تا استدلال کند که "جداسازی نژادی و متمرکز شدن فقر کودکان در مدرسه های دولتی،دست در دست هم پیش می روند". یکی از پیامدهای مهم گریز سفید،کاهش بودجه مدرسه های دولتی در اجتماع های شهری،به خاطر کاهش مالیات بر دارایی های محلی بوده است.   

 

 کوزول می نویسد که در مدرسه های دولتی،گفتمان سیاست آموزشی،از "برابری" به "بسندگی" تغییر کرده است. زبان "استانداردهای بالاتر" و "انتظارات بیشتر" جایگزین استانداردهای اخلاقی و وجدانی شده اند که روزگاری بخش مهم برنامه درسی مدرسه بودند. کوزول از چارچوب هایی انتقاد می کند که برای مشخص کردن علت های کم کاری دانش آموزان غیرسفید به کار گرفته می شوند. اکنون بیشتر مدرسه ها- به عنوان بخشی از مراسم و تمرین های طراحی شده برای تقویت اخلاق دانش آموزان- از آن چیزی استفاده می کنند که کوزول "شعارهای خودخواباننده" (auto-hypnotic slogans) می نامد. در به اصطلاح مدرسه های با عملکرد ضعیف،دانش آموزان تشویق می شوند تا عبارت هایی همچون "من می توانم" ، "من باهوشم" ، "من اعتماد به نفس دارم" را تکرار کنند و به یادآورند، تا سطح خویشتن باوری شان را بالا ببرند و عملکرد آموزشی شان را بهبود بخشند. کوزول باور دارد که ما باید کاری بیش از پژوهش صرف بر "پیامدهای روانشناختی" فقر و سرکوب بر بچه ها انجام دهیم تا به راه حل مسآله ی اجتماعی دست یابیم که آنان با آن روبرو هستند. 

 

 نابرابری ها در بودجه ی آموزش و پرورش دولتی برای بچه مدرسه ای های حاضر در اجتماع های ثروتمند و فقیر،آزارنده است. کوزول گزارش می دهد که ضمن این که برخی مدرسه های دولتی در منطقه های فقیر ، 8 هزار دلار خرج می کنند مدرسه های دولتی دیگر در حومه های شهر و منطقه های پول دار،بین 12 تا 18 هزار دلار خرج می کنند. حقوق آموزگاران در منطقه های آموزشی فقیر و پول دار نیز از همین الگو پیروی می کنند. در حالی که میانگین حقوق آموزگاران در اجتماع های فقیر 43 هزار دلار در سال است حقوق آموزگاران در حومه های شهر نیویورک از 74 تا 81 هزار دلار در تغییر است. عامل دیگری که به این نابرابری های میان مدرسه های دولتی در اجتماع های فقیر و پول دار دامن می زند فعالیت های جمع آوری اعانه ای است که مدرسه ها سازماندهی می کنند تا پول خرید مواد و لوازم لازم مدرسه را افزایش دهند. این اختلاف ها،به راستی که ناامیدکننده اند. مدرسه های منطقه های پولدار را که می توانند تا بیش از 200 هزار دلار جمع کنند را با مدرسه های منطقه های فقیر بسنجید که می توانند تنها تا حدود 4 هزار دلار گردآوری کنند.

 

به باور کوزول،مدرسه های مرکز شهر، روز به روز بیشتر دارند به خطوط تولیدی کارخانه شبیه می شوند. او اشاره می کند که "افزایش نمره های آزمونی" ، "ارتقاء اجتماعی" ، "هدف های معطوف به برونداد"، "مدیریت زمان"، "موفقیت برای همه"، " نگارش درست"، "گفت و گوی مسئولانه"، "گوش دادن فعال"، "سر و صدای صفر" همه بخشی از گفتمان چیره ی کنونی مدرسه های دولتی را تشکیل می دهند. کوزول مشاهده کرد که بسیاری از مدرسه های دولتی مرکز شهر،خودشان را با کار و بازار "کار مربوط به درون مایه درسی" و مفهوم های مدیریتی وفق داده اند که به صورت بخشی از واژگان مورد استفاده در کلاس های درس و آموزش درآمده اند. در "کلاس های درسی بازار محور"،دانش آموزان "مذاکره می کنند"، "قراردادها را امضاء می کنند" و از یادگیری شان "حق مالکیت" می گیرند. در بسیاری از کلاس های درس،دانش آموزان می توانند به عنوان "مدیر مداد"، "مدیر صابون"، "مدیر در"، "مدیر خط"، "مدیرهای زمان"،و "مدیر اتاق روپوش" داوطلب شوند. در برخی از کلاس های پایه ی چهارم،آموزگاران وظیفه و مشق های دانش آموزان را با بهره گیری از "نمودارهای درآمدی" ثبت می کنند. در این مدرسه ها،از آموزگاران با عنوان "مدیران کلاس درس" یاد می شود،مدیران مدرسه همچون "مدیران ساختمانی" دانسته می شوند،و دانش آموزان همچون "مدیران یادگیری" دیده می شوند. در این مدرسه ها،معمول این است که بچه ها به عنوان "دارایی ها"، "سرمایه گذاری"، واحدهای تولیدی"، یا "بازیگران تیمی" نگریسته شوند. مدرسه ها،مهارت ها و دانشی را به رسمیت می شناسند که دانش آموزان به عنوان "کالاها" و "تولیدات" می آموزند و به دست می آورند تا در بازار آموزشی به مصرف برسانند.

 

 کوزول می گوید که با آموزگاران به سان "تکنسین توانایی" رفتار می شود؛ کسانی که تشویق می شوند تا برای مدیریت و آموزش به بچه ها در کلاس های درس شان،"کنترل های اسکینری محض" را به کار گیرند. نگرش آموزشی اخلاقی و وجدانی کوزول،از مدل بازار محور آموزش و پرورش فراتر می رود- در مدل بازار محور،با آموزگاران به سان "مدیران کف" در مدرسه های دولتی رفتار می شود که کارشان پمپاژ مقداری "ارزش افزوده" به درون دانش آموزان کم مایه می باشد. کوزول شماری از مهم ترین پرسش ها را پیش می کشد : چرا جامعه، ارزشی را که برای کودکان درنظر می گیرد وابسته به این می کند که آیا آنها فقیر یا پول دار هستند؟

 

 کوزول می نویسد در برخی مدرسه ها،آزمون گیری های استاندارد از مهدکودک آغاز می شوند. بسیاری از مدرسه ها،کلاس های هنر و موسیقی را از برنامه درسی مدرسه شان کم کرده اند یا سراسر به کنار نهاده اند. مدرسه های دیگر، زنگ تفریح یا استراحت را کم کرده اند یا سراسر کنار گذاشته اند. تجربه ی آموزشی خود من در دبیرستان متوسطه اول در لس آنجلس،بسیاری از مشاهده هایی که کوزول در کتابش نوشته را تایید می کند. سال گذشته،من تصمیم گرفتم به آموزش پایه ی ششم در متوسطه اول در لس آنجلس برگردم به همان جایی که در سال های آغاز دهه ی 1990 کار آموزشی ام را آغاز کرده بودم. من هم شگفت زده شده بودم وقتی که دریافتم بسیاری از برنامه های هنر و موسیقی را از برنامه درسی مدرسه کنار گذاشته بودند. برخی مدرسه های درجه یک ،حتی هماهنگ کننده ی آزمون گیری دارند. در دفتر مدرسه،هماهنگ کننده ی آزمون،آموزگاران را تشویق می کند تا زمان آموزش را صرف آموزش مهارت ها و راهبردهای آزمون به دانش آموزان کنند.

 

 "جنون آزمون" بیماری همه گیر رو به رشدی در بسیاری از منطقه های آموزشی دولتی شهرهای بزرگ است. برای نمونه،منطقه های آموزشی متحد لس آنجلس،ارزشیابی های هر سه ماه یک بار خودش از آزمون های ریاضی،علوم،مطالعات اجتماعی و انگلیسی را گسترش داده است. این منطقه که من در آن هستم هر دو ماه یک بار از دانش آموزان آزمون می گیرد. به ما گفته می شود که هدف این آزمون های ارزشیابی منطقه ای،آماده نمودن دانش آموزان برای آزمون های استاندارد ایالتی در آخر بهار است. بیشتر زمان گروه آموزشی و گردهمایی،به در میان گذاری و بحث درباره ی استفاده از راهبردها و شیوه های کارآمد برای آماده کردن دانش آموزان برای آزمون های ارزشیابی سه ماهه یا بررسی استانداردهای ایالتی و منطقه ای اختصاص داده می شود. آموزگاران همچنین تشویق می شوند تا در کارگاه ها و همایش هایی شرکت کنند که در آنها بیشتر یاد می گیرند که چگونه تمرین های درسی شان را با استانداردهای ایالتی همسو سازند.

 

 یکی از مانع های دموکراتیک و عادلانه تر ساختن مدرسه ها،اثرپذیری آموزشی دانش آموزان است. در بسیاری از مدرسه های مرکز شهر که کوزول بازدید کرد،از آن میان دبیرستان فرمونت در لس آنجلس،دانش آموزان در درون برنامه ها و کلاس های شغلی ردیابی شدند که به آموزش مهارت های زندگی می پرداختند یا مهارت های پایه ای را ارائه می دادند که دانش آموزان را برای شغل های خرده فروشی و صنعت خدماتی آماده می کردند. ناامیدانه تر، مشاوران مدرسه هستند که دانش آموزان دختر دبیرستانی را در کلاس های دوزندگی و آرایش شناسی می گذراند. این کلاس ها برای دانش آموزانی که باید در  AP [آزمون های تعیین سطح پیشرفته] و دانش آموزانی رقابت کنند که راه دانشکده را در پیش گرفته اند،سودی ندارد. این مدرسه ها،از آن میان آن مدرسه ای که من در آن درس می دادم،برای دانش آموزان با عنوان یک درس اختیاری "کلاس های خدمت" ارائه می دادند که در آنها وظیفه ی اصلی شان کمک دادن به آموزگاران در پخش و جمع آوری برگه های دانش آموزی بود.

 

گرچه پژوهش ها، پرده از روندی نگران کننده به سوی رشد جداسازی مدرسه ها در طول دو دهه ی گذشته برمی دارد اما برخی منطقه های آموزشی در برنامه های کامیاب یکپارچه سازی مدرسه ای مشارکت داشته اند. برای نمونه در میل ووکی،22 منطقه ی آموزشی،بخشی از برنامه انتقالی دانش آموزی می باشند که یکپارچه سازی مدرسه را پیش می برند. بیش از 2400 دانش آموزی که در این برنامه شرکت می کنند از مدرسه های منطقه های حومه شهر هستند. در شهر سنت لوییس،برنامه ای همانند وجود دارد که در آن 10 هزار بچه مدرسه ای که در مدرسه های حومه شهری درس می خوانند در ضمن 500 دانش آموزی از حومه های شهری در سنت لوییس حضور دارند. لوییس ویل که 9 هزار دانش آموز دارد باز یکی از نمونه های دیگر برنامه های کامیاب یکپارچه سازی مدرسه ای است. در پایان،در بوستون بیش از 3300 دانش آموز در برنامه یکپارچه سازی مدرسه ای با عنوان METCO شرکت می کنند.

 

در فضای آزمون گیری استاندارد و پاسخگویی،ضروری ترین پرسش این است که برای اندازه گیری پیامدهای فقر،گرسنگی و بدکنشی احساسی و فیزیکی بر موفقیت آموزشی و عملکرد دانش آموزان از چه سنجه های اجتماعی استفاده می کنیم؟ کتاب کوزول،یک یادآوری جدی و دردناک است که بحران مدرسه های دولتی که امروزه با آن روبه رو هستیم تااندازه ای واکنشی است به رشد نابرابری های نژادی و طبقاتی در طول دو دهه ی گذشته.  بدون انجام اصلاحات اجتماعی و اقتصادی که خدمات اجتماعی پایه همانند مسکن،اشتغال،و سلامت بانی را ارائه خواهند داد این چالش هایی که امروز، مدرسه ها با آن روبرو هستند در سده ی 21 م نیز به حیات خود ادامه خواهند داد.   

*رامین فرهمندپور، استادیار بخش مطالعات آموزشی دانشگاه ایالت پورتلند است و در زمینه هایی همچون "آموزش شناسی[پداگوژی] انتقادی" و "آموزش چند فرهنگی" کار می کند.

 

http://www.edrev.info/reviews/rev468.htm