جام جم دلایل نمرات پایین امتحان نهایی دانش آموزان را بررسی می کند

 

کتاب های درسی منهای تفکر

مریم خباز،روزنامه جام جم،31 خرداد 95

  نمره بالا گرفتن در امتحانات داخلی و نمره پایین گرفتن در امتحانات نهایی، سال‌هاست در نظام آموزشی ما به چشم می‌آید. اگر به حرف‌های عبدالرسول عمادی، رئیس مرکز سنجش وزارت آموزش و پرورش به عنوان موثق‌ترین منبع استناد کنیم، حقیقت، نکته تلخی است که نشان می‌دهد درده سال اخیر، میانگین نمرات امتحانات نهایی دانش‌آموزان سراسر کشور هیچ گاه بالاتر از 12 نرفته و همواره بین دو عدد 11 و 12 چرخیده است. این عملکرد ضعیف کشوری، یادآور اعتراضاتی است که هرازگاهی انگشت اتهام را به سمت سختی سوالات امتحان نهایی می‌چرخاند. ما در این گزارش از این اعتراضات یک گام عقب رفتیم و به ریشه‌هایی پرداختیم که به بروز چنین وقایعی منجر می‌شود؛ شرایطی که وقتی همه‌جانبه نگریسته شود ما را به ضعف‌هایی در سیستم آموزشی کشورمان می‌رساند.

اتکای افراطی به کتاب‌های کمک‌‌آموزشی

ما برای رسیدن به این نقطه، ‌نظر کارشناسانی را جویا شدیم که یا خود زمانی طراح سوالات امتحانات نهایی بوده‌ یا سابقه طولانی تدریس در دبیرستان را داشته‌اند. کسانی که با ادبیات متفاوت، اما یکصدا می‌گویند حضور ضعیف دانش‌آموزان در امتحانات نهایی، بازتاب مشکلات نظام آموزشی، نتیجه به حاشیه راندن کتاب‌های درسی، اتکای افراطی به کتاب‌های کمک آموزشی، تست‌زنی و عاقبت حافظه محور بار آوردن دانش‌آموزان به جای واداشتن‌شان به اندیشیدن و یافتن راه‌حل است. این کارشناسان به نکته‌های مهمی اشاره می‌کنند که دست‌اندازهای نظام آموزشی‌مان را نشان می‌دهد؛ نکاتی قابل تامل که قابلیت به کار بستن را دارد.

تفکر و اندیشه ضعیف است

ابراهیم سحرخیز، معاون سابق متوسطه آموزش و پرورش

ضعف دانش‌آموزان در امتحانات نهایی معلولی است با چند علت متنوع و متفاوت. مشکل اول این است که نظام آموزشی در شهرهایی مثل تهران، دانش‌آموزان را متکی به آموزشگاه‌های علمی آزاد، جزوه‌های درسی و کتاب‌های کمک آموزشی و کتاب‌های مربوط به سوالات پرتکرار امتحانات نهایی بارآورده است. طبیعی است در چنین وضعی اگر ظاهر سوالات ذره‌ای تغییر کند و طراح سوال تصمیم بگیرد متفاوت تراز گذشته طرح سوال کند سروصدای دانش‌آموزان بلند می‌شود، در حالی که من معتقدم سوالات امتحان نهایی سوم متوسطه همواره از روایی، اعتبار و پایایی برخوردار بوده و هست. در واقع سوالات امتحانات نهایی، استاندارد و تلفیقی است از سوالات آسان و سخت که مختص دانش‌آموزان فکور و اهل اندیشه و تحلیل طرح می‌شود. بدیهی است دانش‌آموزانی که با سیستم کنکوری تربیت شده‌اند و به کتاب‌های بازاری تکیه دارند با دیدن سوالاتی که شکل و شمایل کمی متفاوت دارند به وحشت می‌افتند و عملکرد خوبی از خود بروز نمی‌دهند.

مشکل دیگر را اما باید در نحوه برگزاری امتحانات داخلی مدارس جستجو کرد؛ امتحاناتی که در آن همه امور به دست معلم است و آموزش و پرورش نظارت کمرنگی بر آن دارد. به این ترتیب هر مدرسه ارزشیابی‌ها را به سلیقه خود پیش می‌برد و گاه به آسان‌گیری یا حذف بخشی از کتاب‌ها و حتی ملاک قرار دادن جزوه به جای کتاب درسی دست می‌زند. پس ما 11 سال با دانش‌آموزان اینچنین برخورد می‌کنیم و به امتحانات ساده عادتشان می‌دهیم و یکباره در امتحانات نهایی سال سوم این عادت را می‌شکنیم، در حالی که در طول سال‌های تحصیل موظف به تربیت دانش‌آموزانی بوده‌ایم که به دنبال الفاظ و حفظ طوطی‌وار مطالب نباشند، بلکه قدرت تجزیه و تحلیل داشته باشند و پاسخ سوالات را بر مبنای آموخته‌های کتاب و به کمک تفکر و اندیشه فعال پیدا کنند. این یعنی روش تدریس معلمان نیز باید تغییر کند، چون دیگر تدریس به روش سخنرانی و حفظ کردن به جای آموختن جواب نمی‌دهد. پس روش یاددهی معلمان باید روشی فعال و مساله محور باشد. همچنین باید جلوی تولید کتاب‌های درسی غیراستاندارد که مغایر با تفکر و تعقل است گرفته شود تا اگر بار دیگر در امتحانات نهایی سوالات مفهومی در مقابل دانش‌آموزان قرار گرفت، موجی از اعتراض راه نیفتد.

دانش‌آموزان جزوه و نمونه سوال می‌خواهند

مهدی بهلولی، کارشناس آموزش و پرورش

وقتی صدای اعتراض دانش‌آموزان نسبت به امتحانات نهایی خرداد امسال بلند شد من دنبال پاسخی برای این اعتراضات گشتم و با بررسی امتحانات مورد اعتراض واقع شده به این نتیجه رسیدم که هیچ سوال عجیب و غریبی در آنها نیامده است. به این ترتیب ریشه این اعتراضات را می‌توان در مشکلاتی جست که سال‌هاست نظام آموزشی ما را رنج می‌دهد. موضوع این است که از چند سال قبل به این طرف، بیشتر دانش‌آموزان کشور، دیگر کتاب درسی را نمی‌خوانند و جزوات مختلف را مطالعه می‌کنند و حتی در بسیاری از موارد، از جزوه نیز گذشته‌اند و به خواندن کتاب‌هایی که سوالات امتحانات نهایی را جمع‌آوری می‌کنند روی آورده‌اند.

البته خواندن این کتاب‌ها تا چند سال قبل جواب می‌داد، چون سوالات امتحانات نهایی به صورت کلیشه‌ای سال به سال تکرار می‌شد و دانش‌آموزان از پس سوالات برمی‌آمدند. ولی در دو سه سال اخیر که امتحانات از کلیشه‌های گذشته کمی فاصله گرفته، دانش‌آموزان با مشکل مواجه می‌شوند بویژه که خواندن دقیق و عمیق کتاب‌های درسی را نیز ترک کرده‌اند.

با وجود این، اما تاکید می‌کنم مشکل فقط به دانش‌آموزان برنمی‌گردد، بلکه معلمان نیز در این فضا اسیر شده‌اند و کمتر بر تدریس کتاب درسی تمرکز می‌کنند. بیشتر معلمان سال سوم متوسطه حالا در کلاس درس، سوالات امتحانات نهایی را مرور می‌کنند. جالب این که در این فضا گاه مشاهده می‌شود اگر معلم بخواهد کتاب درسی را تدریس کند و فقط برآن متمرکز شود با اعتراض دانش‌آموزان و حتی مقاومت آنها مواجه می‌شود و می‌شنود از این مباحث و آن مباحث در امتحان نهایی سوال نمی‌آید! بنابراین مشکل ما این است که فضای آموزشی از یک فضای متنوع که در آن همه نکات درسی تدریس شود درآمده و به یک فضای یک وجهی تبدیل شده که یک هدف بیشتر ندارد، آن هم عبور موفق دانش‌آموزان از سد کنکور. شکی نیست در چنین شرایطی اغلب دانش‌آموزان نمی‌توانند نمرات خوبی کسب کنند.

از نظر آموزشی و ارزشیابی مشکل داریم

عبدالامیرعرفی، رئیس سابق مرکز سنجش وزارت آموزش و پرورش

ادعای دانش‌آموزان مبنی برسختی سوالات برخی از امتحانات نهایی، اعتراض گسترده آنها و البته کسب نمرات ضعیف در امتحانات را از دو منظر می‌توان تحلیل کرد؛ آموزشی و ارزشیابی. در بعد آموزشی بحث بر سر این است که سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی که متولی تولید کتاب‌های درسی است همراه هر کتاب، بودجه‌ریزی مصوب نیز ارائه می‌کند یعنی نحوه مطالعه و تدریس هر کتاب را برای معلمان کاملا مشخص می‌کند. این بودجه‌ریزی در واقع راهنمای فعالیت معلم در کلاس درس است که متاسفانه به دلیل نبود نظارت از سطوح عالی تا سطوح پایین، این بودجه‌ریزی در بسیاری از مدارس بموقع و کامل اجرا نمی‌شود. این یکی از اشکالات عمده سیستم آموزشی است که در چند سال اخیر با توسعه مدارس غیردولتی که اختیار و قدرت مانور زیادی دارند، تشدید شده و فضایی ایجاد کرده تا منابعی برای تدریس انتخاب شود که نه ارتباط چندانی با بودجه‌ریزی‌های مصوب دارد و نه با کتاب‌های درسی.

این مساله باعث می‌شود دانش‌آموزان دچار توهم آموزشی شوند و در اتفاقی غیرمنتظره وقتی در جلسه امتحان نهایی حاضر می‌شوند شکاف جدی میان آنچه را باید می‌خواندند و آنچه خوانده‌اند، لمس کنند. به اعتقاد من رسیدن دانش‌آموز به این نقطه حاکی از ادا نشدن حق‌اش و کوتاهی در قبال اوست.

مشکل دیگر اما به ارزشیابی‌ها مربوط می‌شود که بویژه در دوره متوسطه دوم (دبیرستان) کنکور محور و به شیوه تست‌زنی است در حالی که ارزشیابی‌ها در امتحانات نهایی تشریحی است. این تناقض باعث سردرگمی دانش‌آموزان می‌شود به طوری که نمی‌دانند بالاخره باید کتاب درسی را به چه شیوه‌ای مطالعه کنند، یعنی برای امتحانات تشریحی نهایی آماده شوند یا برای کنکور تستی.

بد نیست به این دو مشکل، معضل تصمیم‌های متعدد و بعضا متناض درباره میزان و نحوه تاثیر امتحانات نهایی در کنکور و البته مساله بغرنج و حل نشده توسعه امتحانات نهایی به پایه‌های پایین‌تر را نیز اضافه کنیم؛ نکاتی که هم برای معلمان و هم برای دانش‌آموزان ابهاماتی را در نحوه مطالعه و ارزشیابی ایجاد کرده است.

سرنخ‌ها در نظام آموزشی است

محمدالهی، کارشناس آموزش و پرورش

اگر دانش‌آموزان به طور میانگین در سراسر کشور، کارنامه قابل قبولی در امتحانات نهایی ندارند ریشه ماجرا را باید در چند مشکل جستجو کرد که عمده‌ترین آنها به سیستم آموزشی برمی‌گردد. در نظام آموزشی ما دانش‌آموزان بجز امتحانات نهایی سال سوم متوسطه (سوم دبیرستان) هیچ آزمون به این حد جدی را تجربه نمی‌کنند و اگر آزمونی هماهنگ نیز برگزار می‌شود طراحی سوالات به صورت استانی و منطقه‌ای انجام می‌شود نه به صورت کشوری. طبیعی است وقتی امتحانات به صورت استانی باشد طراحان سوال با توجه به شناختی که از دانش‌آموزان هر استان دارند سوال طرح می‌کنند، در حالی که در آزمون‌های کشوری این امتیاز وجود ندارد. پس ناآشنا بودن دانش‌آموزان با آزمون‌های کشوری را می‌توان یکی از دلایل کسب نمرات پایین در امتحانات نهایی دانست.

ایراد بعدی به حذف مردودی از نظام آموزشی برمی‌گردد که باعث شده برخی دانش‌آموزان سال سوم متوسطه در حالی در جلسه امتحان نهایی حاضر شوند که در پیش نیازهای دروس سال سوم، نمره زیر ده گرفته‌اند ولی به علت تاکید ادارات آموزش و پرورش مبنی براین که هیچ دانش‌آموزی حتی ضعیف‌ترین‌ها نباید مردود شوند، در آزمون درسی که بسیار ضعیف هستند، شرکت می‌کنند. واضح است چنین دانش‌آموزانی در امتحانات نهایی چه نمره‌ای می‌گیرند.

چند سال پیش در دولت قبل، امتحان نهایی فیزیک اعتراضات گسترده‌ای در کشور در پی داشت که باعث شد وزارتخانه به فکر تدبیری برای جلوگیری از تکرار این قبیل مسائل بیفتد. تدبیر این بود که 12 ساعت قبل از شروع امتحان که سوالات برای تکثیر آماده می‌شد در هر منطقه، دبیران تخصصی نظرشان را درباره سوالات اعلام می‌کردند و موارد اشتباه یا گنگ و سوالاتی را که نیاز به تعدیل داشت، مشخص می‌کردند. این کار باعث کاهش اعتراضات شد، اما با تغییر در وزارتخانه این کار متوقف شد در حالی که چنین تعمقی قبل از برگزاری امتحان ضروری است و می‌تواند مانع اعتراضات بعدی شود. اینجاست که می‌توانیم نقدی دیگر را به سیستم آموزشی‌مان وارد کنیم و آن این که چرا بعد از برگزاری امتحانات نهایی هیچ کار پژوهشی انجام نمی‌شود تا علت افت نمرات در برخی دروس و مثلا موفقیت استانی مثل یزد و عملکرد نه‌چندان خوب تهران در امتحانات نهایی مشخص و برای مشکلات راه‌حلی اندیشیده شود. در کنار این عوامل اما نباید از مشکلاتی همچون حجم زیاد کتاب‌های درسی، فرصت ناکافی برای مرور عمقی مطالب و البته به‌کارگیری دبیران غیرتخصصی (بویژه در مدارس پسرانه و به علت کمبود دبیر مرد) در درس‌های تخصصی غفلت کرد. این عوامل در مجموع باعث کاهش کیفیت تعلیم و تعلم می‌شود و افت عملکرد دانش‌آموزان در امتحانات نهایی را به دنبال می‌آورد.

http://press.jamejamonline.ir/Newspreview/2437338103800471907

گریز از مالیات

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،31 خرداد 95

ماشین انبه فروشی روبروی مطب پزشک فوق تخصص ارتوپد خیابان کارگر شمالی،روی کارتنی بزرگ نوشته : "کارتخوان موجود است"  اما مطب پزشک با ویزیت 55 هزار تومان،کارتخوان ندارد! یا اگر هم دارد زیر میز منشی پنهانش کرده و از آن استفاده نمی کند و فقط پول نقد می گیرد. نگاهی به اینور و آنور می اندازم و می پرسم کارتخوان ندارید؟ منشی می گوید : "داریم اما ما فقط پول نقد می گیریم". می گویم : "روبروی همین ساختمان،یک ماشین انبه فروشی کارتخوان قبول می کند و شما قبول نمی کنید؟" می گوید : " دکتر گفته پول نقد بگیرید. ما سنتی عمل می کنیم. اگر هم پول همراه تان نیست مسآله ای نیست،از ساختمان که بروید بیرون،از عابر بانک سر چهارراه می توانید پول بگیرید." به گمانم موضوع برمی گردد به مالیات. درآمد این پزشک فوق تخصص،خیلی زیاد است شاید ماهی یک میلیارد تومان- یک ساعت که بنشینی در مطبش،برآوردی از درآمدش به دستت می آید- اما حاضر نیست مالیات درآمدش را بپردازد. سال گذشته هم با پزشک فوق تخصصی دیگری در میدان آرژانتین از نزدیک برخورد کردم که در مطبش فقط پول نقد می گرفت و کارتخوان قبول نمی کرد. برای یکی از دوستانم که تعریف کردم او هم گفت که با پزشکان متخصص و فوق تخصصی برخورد داشته که در مطب فقط پول نقد می گرفته اند. خب،حالا پرسش این است که وظیفه ی دولت چیست؟ آیا دولت نباید با گریز از مالیات این دست پزشکان با درآمدهای نجومی،برخورد کند؟ آیا برای دولت و قانون، پیدا کردن این جور پزشکان،خیلی سخت است؟! آیا دولت فقط بلد است از من کارمند حقوق بگیر مالیات بگیرد؟ و آیا بجز برخی پزشکان،کسان و گروه های دیگری هم هستند که از دادن مالیات می گریزند و یا اصلا مالیات نمی دهند؟ بیایید از پزشکان بگذریم. ماده 78 مالیاتی که سال گذشته،تصویب شد و به دولت ابلاغ گردید را در نظر بگیرید : " به‌ منظور برقراری عدالت آموزشی و اجرای اصل سی‌ام (30) قانون اساسی و تجهیز کلیه آموزشگاههای آموزش و پرورش با اولویت مناطق محروم و روستاها، آستان قدس رضوی و آن دسته از مؤسسات و بنگاههای اقتصادی زیرمجموعه نیروهای مسلح و ستاد اجرائی فرمان امام و سایر دستگاههای اجرائی که تا زمان تصویب این قانون مالیات پرداخت نکرده‌اند،به استثنای مواردی که اذن ولی‌فقیه وجود دارد،موظف به پرداخت مالیات مستقیم و مالیات بر ارزش افزوده می‌باشند، منابع حاصله صرفاً‌جهت توسعه عدالت آموزشی در اختیار وزارت آموزش و پرورش قرار می‌گیرد تا براساس آیین‌نامه‌ای که به این منظور تهیه و به تصویب هیأت وزیران می‌رسد، هزینه نماید." اما نکته این است که پس از گذشت بیش از یک سال از تصویب و ابلاغ این قانون، گویا هنوز همه آیین نامه ی اجرایی آن به تصویب هیآت دولت نرسیده و نیمه نصفه رها شده است. اگر کسی گذرش افتاده باشد به منطقه های محروم کشور و مدرسه های آنجا را از نزدیک بازدید کرده و وضعیت فقر گریبان گیر دانش آموزان آن مناطق را دیده باشد اهمیت ماده 78 مالیاتی را با همه ی وجودش درک خواهد کرد. در این صورت است که از دولت،انتظار رفتار سریع و استوارتری دارد تا بیش از این،آموزش و کودکان منطقه های محروم را از مالیات ماده 78،محروم نسازد.           

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/67194/-%da%af%d8%b1%db%8c%d8%b2-%d8%a7%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa

در مراسم سالگرد دکتر شریعتی

 

دیروز 29 خرداد 95،مراسم سالگرد شریعتی

همراه با جناب نیک نژاد و جناب رویین عطوفت

جناب عطوفت به تازگی از زندان آزاد شده است و امیدوارم که دیگر هیچگاه به زندان بازنگردد

شریعتی روح سرکش کویر

 

مهدی بهلولی،روزنامه همدلی،29 خرداد 95

روزها می آیند و می روند بی هیچ تفاوتی. چه فرقی می کند امروز یا دیروز،آخر خرداد یا آخر شهریور. اصلا این بخش بندی ها و نامگذاری روزها و ماه ها،همه قراردادی اند. کره زمین،که دارد می چرخد و کار خودش را می کند و کار با این کارها و نام ها ندارد. این ما انسان ها هستیم که روزها برای مان فرق می کند. مثلا برای من- گرچه من از آن کسانی هستم که بیشتر روزها برایم یکسان اند- روزهای آخر خرداد با روزهای دیگر فرق می کند. می دانم که برخی خواهند گفت تعصب است و دیگر زمانش گذشته و البته خیلی حرف های دیگر و گهگاه هم خیلی تند. اما هر کسی یک تجربه ی وجودی دارد و یک سری دلبستگی ها. منظورم دلبستگی به خود روزها نیست که گفتم روزها می آیند و می روند بی هیچ تفاوتی. و آن کسانی هم که پای تعصب را به میان می آورند با خود روز های آخر خرداد کاری ندارند. بحث برمی گردد به دکتر علی شریعتی و روز 29 خرداد که سالگشت درگذشت اوست. آنچه در شریعتی برای من مهم است خیلی چیزهاست- و البته خیلی چیزها هم در او هست که برایم مهم نیست و حتی سخت با آنها مخالفم. از آن خیلی چیزهای مهم شریعتی، یکی اصالت است. اصالت بدین معنا که گویی شریعتی در اندیشه ورزی،همواره به نوعی به خود و جامعه ی خودش می نگرد و برمی گردد،و اگر هم از بیرون چیزی می گیرد از فیلتر درونی خودش آن را گذر می دهد. شریعتی قلابی نیست خودش هست و دیگران را هم دعوت می کند که خودشان باشند و حرف خودشان را بزنند. شریعتی،شسته و رفته،مشخص و قالبی نیست. هم سنتی است و هم نو، اما در هر حال، نو یا سنتی بودن را خودش برمی گزیند و البته می کوشد چیزی را بی پایه و بی بنیاد برنگزیند. فروکاست شریعتی به یکی از بعدهای زندگی و گوناگون وجودی اش- که این سال ها خیلی از منتقدانش می شنویم - چشم بستن بر دیگر جنبه های اصیل اوست.

 شریعتی،روحی سرکش دارد. روح سرکش و اصالت اندیشگی او را می توانیم در برخی کتاب های او همچون "کویر"، "گفت و گوهای تنهایی"، و "با مخاطب های آشنا" بیابیم. شریعتی در این کتاب ها، که گویی از فشار واقعیت های اجتماعی،فرهنگی و سیاسی جامعه ی زمان خودش،تا اندازه ای رهایی یافته است روشن و بی ملاحظه تر به دل نگرانی های وجودی اش می پردازد. از دل همین کتاب هاست که می توان با یک انسان اصیل و سرکش برخورد کرد و از هم سخنی با او لذت برد و از او آموخت. و به ویژه برای ما که چه سنتی باشیم و چه نو،اغلب نمی دانیم چرا و چگونه سنتی یا  نو شده ایم "شریعتی کویری" الگویی کمیاب است. شریعتی کویری به ما می آموزد که اصیل زندگی کنیم و زیاد دل نگران حرف این و آن نباشیم که چه می گویند : «من از دو کار نفرت دارم : یکی درد دل کردن که کار شبه مردهاست و یکی هم از خود دفاع کردن،برای تبرئه خود جوش زدن،که کار مستضعفین است،آدم های سست. شجاع به همدرد نیازمند است،از ناله شرم دارد. مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارد، زندگیش از او دفاع می کند،زمان تبرئه اش می کند." شریعتی کویری،می تواند با نسل جوان جامعه ی ما سخن بگوید و الگویی باشد برای آنهایی که می خواهند خیلی از تابوها را به پرسش بگیرند اما هرهری مسلک هم نشوند.          

http://hamdelidaily.ir/?newsid=13119
      

 

میرزا سگ باز

 

 

سگ،سگ میرزا نبود،سگ محله بود،بی صاحب بود. هار هم بود و به همه حمله می کرد. اما میرزا،کارکشته تر از آن بود که بگذارد سگ او را بگیرد. با سگ،بازی می کرد و چون می دانست که سگ،خیلی راحت پاچه هرکسی را می گیرد گهگاه استخوانی یا تکه نانی بدستش می گرفت و می رفت می نشست ده بیست متری روبروی سگ. بعد سگ که به میرزا حمله می کرد استادانه او را می کشاند به طرف خانه همسایه تا برود پاچه ی مرد همسایه را بگیرد که میرزا دلخورش بود. به همین خاطر برخی به میرزا می گفتند "میرزا سگ باز". یک تعدادی در محله هم بودند که به تماشای سگ بازی میرزا می نشستند و لذت می بردند که سگ هار محله، خیلی راحت پاچه ی دیگران را می گیرد. البته در آخر سگ بازی میرزا می آمدند ژست بی طرفی می گرفتند که بله ما در این محله،هم بی طرفیم و هم خیلی آزاداندیش،و به همین خاطر به حیوانات هم آزادی می دهیم،اینجا محله ی اندیشمندان است ما می خواهیم الگویی شویم برای محله های دیگر و آزادی مان در حد مطلق است. سگ محله ی ما،هار است اما چه کنیم که مرام ما آزادی است. افراد خودشان باید از خودشان دفاع کنند. گاهی هم میرزا زمانی می آید سگ بازی که ما در خواب هستیم.

 خواستم به میرزا و سگ و پاسبان محله – که البته به قول برخی جوانان امروزی خیلی "...واد" است- بگویم : "سگ لاید و کاروان گذرد".    

 

دلايل خودكشي دانش آموزان؛از ابهام آماری تا فراموشی نقش مدرسه

دانش آموزان دختري كه تحت فشار خانواده خود براي ازدواج اجباري است؛ كادر آموزشي و به ويژه مشاوري توانمند مي تواند نقش مفيدي را در حل بحران به عهده بگيرند. گسترش و چیرگی فرهنگ گفت و گو و مشورت در مدرسه نیز می تواند از برخی فاجعه های انسانی جلوگیری کند.

قانون- مشکل نه مداد است نه پاک کن، نه نداشتن کیف است و نه داشتن کفش‌های پاره، مشکل نه لباس های مندرس دانش آموزی از خانواده‌ای تهی دست است و نه دوری و ناهمواری راهِ مدرسه؛ همه این ها را می توان با جشن عاطفه یا کمی همت از سوی مسئولان وزارت آموزش و پرورش حل کرد.به قول قدیمی ها؛ جای ضرر مالی زود پر می شود. گرچه در بسیاری از موارد برای حل همین مسائل مالی هم درمانده‌ایم.

این بار؛ مشکل هیچ کدام از این ها نیست. این بار حکایت مرگ است؛ آن هم مرگ دانش‌آموزان. مرگی که نه با قضا و قَدَر بلکه به خواست خود دانش آموز شکل می گیرد. این بار مشکل خودکشیِ دانش آموزانی‌ست که در نونهالی و نوجوانانی تصمیم می‌گیرند به زندگی خود پایان دهند.«مهدي بهلولي»كارشناس آموزش درباره آمار خودكشي دانش آموزان در طي 2 سال گذشته مي گويد:از خرداد سال گذشته تاکنون،حدود 20 دانش آموز در سراسر ایران،دست به خودکشی زده و جان خود را از دست داده اند. این البته آماری است که در رسانه ها بازتاب یافته است و می توان احتمال داد که آمار واقعی بیش از این باشد. یکی از نخستین پرسش ها می تواند آمار دقیق خودکشی دانش آموزان در چند سال گذشته باشد.

اين كارشناس آموزشي تاكيد مي كند: از خودكشي دانش آموزان در سال هاي گذشته، آمارهاي دقيقي موجود نيست؛ به همين دليل نمي توان گفت خودكشي در ميان دانش آموزان افزايش يا كاهش داشته است.وي مي افزايد: با توجه به اينكه در كشور دانشگاه گسترش یافته و مردودي در مدارس حذف یا كاهش يافته است، بنابراين استرس در ميان دانش آموزان كم شده است و این خود می تواند گواه و دلیلی بر کاهش نوعی از خودکشی دانش آموزان باشد که به خاطر استرس درسی می دهد.  بهلولي اضافه مي كند:‌با گسترش بیکاری در میان دانش آموختگان دانشگاهی و سست شدن پاره ای باورهای اخلاقی در میان نسل جوان، گسترش اعتیاد و برخی ناهنجاری های دیگر در میان جوانان،می تواند نشانه هایی بر افزایش خودکشی در میان دانش آموزان ارزیابی شوند.

تناقض در ميان گفته هاي مسئولان

وي با بيان اينكه از زبان برخی کارگزاران وزارتی آموزش و پرورش شنیده شده که آمار خودکشی در میان دانش آموزان در سال های گذشته، بیش از اکنون بوده است، مي گويد: سال گذشته حمید رضا کفاش،معاون پرورشی و فرهنگی وزیر آموزش و پرورش در باره آمار مستند وزارت آموزش و پرورش در سه سال اخیر خودکشی دانش آموزان روند کاهشی داشته است البته یک خودکشی هم زیاد است. اما امسال اطلاع رسانی از خودکشی زیاد بوده است." کفاش البته جزییات بیشتری از آمار مستند آموزش و پرورش اعلام نکرد. ولی با توجه با آمارهای دیگر خودکشی،در ایران و در جهان و افزایش نسبی خودکشی در میان بزرگسالان،می توان در درستی این سخن و آمار تردید روا داشت. بنابراین در بحث خودکشی دانش آموزان،جای خالی یک آمار درست و دقیق احساس می شود و این بر عهده ی فرادستان آموزش و پرورش است که در این زمینه آگاهی رسانی کنند.


نقش تربيتي و آموزشي از ياد رفته است

خودکشی یک دانش آموز، فقط عامل آموزشی ندارد! بهلولي با بيان اين مطلب تاكيد مي كند:دانش آموزان دختري كه تحت فشار خانواده خود براي ازدواج اجباري است؛ كادر آموزشي و به ويژه مشاوري توانمند مي تواند نقش مفيدي را در حل بحران به عهده بگيرند. گسترش و چیرگی فرهنگ گفت و گو و مشورت در مدرسه نیز می تواند از برخی فاجعه های انسانی جلوگیری کند.بنابراين نقش اثرگذاروتربيتي مدارس را نبايد فراموش كرد.وي در ادامه مي گويد: بازتاب خودكشي دانش آموزان در رسانه هاي اين حسن را داشت كه نقش الگو بودن كادر آموزشي مدرسه را برجسته كند و در فضاي مدرسه هاي كنوني، به دليل وجود دشواري هاي اقتصادي، ويژگي هاي مهم پرورشي در مدرسه به حاشيه رفته است و شاهد خودكشي دانش آموزان هستيم.

http://www.ghanoondaily.ir/news/detail/4414

گفت و گوی خواندنی سایت جماران با یک بازنشسته ی آموزش و پرورش


وقتی که بازنشستگان فراموش می شوند

 در آخر شهریور سال 93 و پس از سی سال کار در آموزش و پرورش و چندین سال تدریس و معاونت در دبیرستان های یکی از شهرهای استان لرستان، بازنشسته شدم. از بازنشستگی ام چندی نگذشته بود که برای برخی کارهای اداری خودم رفتم اداره. دیدم که رفتار مسئولان اداره، کاملا عوض شده و خیلی کمتر از گذشته تحویلم می گیرند.

آن زمان بود که فهمیدم، بازنشسته شدن در آموزش و پرورش، دقیقا به چه معنایی است! چند وقت پیش، در تلویزیون و از زبان علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش شنیدم که کسی که بازنشسته می شود، می رود زیر نظر سازمان بازنشستگی و از آن جا باید حق و حقوق خودش را پیگیری کند. برخورد سرد و بی تفاوت مسئولان اداره،به نظرم تعبیر و نمود همین سخن و موضع وزیر است. اما آموزش و پرورش همواره باید از نیروی خودش حمایت کند نه این که یک فرهنگی فکر کند که وقتی بازنشسته شد، دیگر به درد نمی خورد و باید دور انداخته شود!

دردسرهای معلمان بازنشسته
یک معلم بازنشسته،کسی است که احتمالا عروس و داماد و نوه و نتیجه دارد و خرج و مخارج و رفت و آمدش زیاد است. احتمال بیمار شدن و بودن، و سر و کار داشتن با دارو و درمانش نیز زیاد است. پس به حمایت مادی و معنوی واقعی بیشتری نیاز دارد، اما متاسفانه، اصلا اینجور نیست و این افراد، به شدت زیر فشار مالی هستند و کسی هم توجه چندانی به آنها نمی کند.

پاداش معلمان را ندهند به جایی بر نمی خورد!

من، در آخر شهریور سال 93 بازنشسته شدم، اما پاداش پایان خدمت خودم را، تا پنجم فرودین 95 نگرفتم. تازه همین الان هم، 80 درصد آن را گرفته ام و هنوز در استان لرستان، 20 درصد آن را نداده اند. شنیده ام که در برخی استان ها، کامل داده اند. چند روز پیش رفتم اداره، یکی از معاون های اداره گفت، شما به خاطر تاخیر یک سال و نیمه ی پاداش تان، در واقع حدود 20 میلیون تومان ضرر کرده اید. چند وقت پیش خانه ام را فروختم. خریدار یک ارتشی بود که در نیمه دوم 94 بازنشسته شده بود و در عرض سه ماه،کل پاداش پایان خدمتش را گرفته بود. پاداش پایان خدمت او شده بود حدود 120 میلیون،در صورتی که پاداش پایان خدمت من شده حدود 45 میلیون! به معاون اداره خودمان گفتم چرا باید این همه تبعیض باشد؟ به کنایه گفت آخر اگر یک فرهنگی اصلا پاداش هم نگیرد، به هیچ کجای مملکت برنمی خورد، اما برخی نهادها خب خیلی مهم هستند و پاداش آنها را باید هم  زود داد و هم زیاد!

چرا این همه تبعیض وجود دارد؟

از یکی از همکارانم شنیدم که، پاداش پایان خدمت یکی از بستگانش، که در بانک کار می کرده، شده حدود 180 میلیون تومان. واقعا برای من سوال است که چرا در این کشور، باید این همه تفاوت و تبعیض باشد؟ مگر همین دکتر و مهندس و حسابدار و بانکی و وزیر و وکیل را، ما معلمان تربیت نکرده ایم؛ پس چرا مسئولان باید تا این اندازه نسبت به ما و سرنوشت و زندگی ما، بی تفاوت باشند و میان ما و آنها فرق بگذارند؟

تبعیض هایی که باعث بی انگیزگی می شوند

در ده سال آخر کارم، در یکی از بهترین مدرسه های دولتی شهر معاون بوده ام و واقعا عاشقانه و دلسوزانه و خیلی بیشتر از موظفم، کار کرده ام اما با این برخورد یک ساله و نیمه مسئولان و دیدن تبعیض های فاحش،حاضر نیستم که دیگر برای یک دقیقه هم که شده پایم را به آن مدرسه بگذارم! واقعا از دیدن این همه تبعیض و بی تفاوتی مسئولان کشوری و آموزشی نسبت به بازنشستگان و فرهنگیان ناخشنودم و نسبت به شغل معلمی دلسرد.

امکانات رفاهی که در آموزش و پرورش وجود ندارد


به امکانات رفاهی ما معلمان و بازنشستگان هم توجهی نمی شود. بیشتر کارکنان دولت در طول سال، می توانند به مکان های مخصوص وزارت خانه های خودشان بروند و بیشتر هزینه ی آن هم به عهده ی دولت است، اما در آموزش و پرورش این چنین نیست. البته شنیده ام که فقط برای ما معلمان و نیروهای مدرسه این وضعیت و شرایط نبود امکانات رفاهی هست و خود نیروهای اداری و وزارت خانه، شرایط دیگری دارند و از یک سری امتیازها برخوردارند.

مسئولان از بازنشستگان عذرخواهی کنند

در کل، من از برخوردی که دولت و  آموزش و پرورش با ما کرد و می کند، و این وزیر، که کاملا نسبت به ما و به ویژه تاخیر یک ساله و نیمه در پاداش پایان خدمت ما بی تفاوت بود و ماند راضی نیستم.من فکر می کنم که فانی باید از ما پوزش بخواهد و بخصوص این فکر خودش را اصلاح کند که وقتی یک معلم، بازنشسته شد زندگی و سرنوشت او دیگر ربطی به آموزش و پرورش ندارد!

http://jamaran.ir/fa/n133377/

اطلاعات دانش نیست

 

مهدی بهلولی،روزنامه شرق،ص جامعه،25 خرداد 95

 "بسیاری حقایق از فرط بداهت از نظر پنهان می مانند. کیست که پس از گذشت سالها از روزگاران نوجوانی و جوانی به یاد نیاورد که چراغ علاقه به فلان موضوع را که بعدها نور زندگی او شد نخستین بارهمان آموزگار فروتنی در دل او روشن کرد که اکنون معلوم نیست کجاست و چه می کند. و آیا  زنده ماندن و بی مرگی معنایی بجز این دارد؟ پداگوژی به غیر از این نیست و نباید باشد. استادان گرانقدر دانشگاه کلمبیا در نیویورک که سال ها از محضرشان سود بردم و رهین منتشان بوده ام به کنار؛ ولی من هنوز به روح پر فتوح آموزگاران و دبیرانی درود می فرستم که با سخنان پاک و بی شائبه  در دل من نوجوان بی خبر از ظرایف جهان دانش چراغی افروختند که هرگز خاموش نشد. گاهی فکر می کنم که چه خوب شد که من در آن ایام نوجوان بودم - ایامی که هنوز از انقلاب دیجیتال خبری نبود و برای آنکه چیزی بیاموزی یا باید کتاب می خواندی یا به داناتر از خود مراجعه می کردی! در این مقوله بنده با کمال میل اتهام عقب ماندگی را می پذیرم! و شما را ارجاع می  دهم به سخن یکی از دانشمندان بزرگ معاصر فرانسوی که چندی پیش در جمله ای فراموش نشدنی گفت : «اطلاعات دانش نیست».  اطلاعات می تواند و باید پایه دانش باشد. اطلاعات شرط لازم دانش است ولی شرط کافی نیست...و امروز اطلاعات،کالایی چه ارزان و فراوان شده است!  کافی است رایانه یا تلفن همراه را روشن کنید و مانند عقاب ناصر خسرو ببینید که ملک جهان زیر پر شماست. و سپس نه تنها به روزنامه ها بلکه به برخی از نشریات به اصطلاح فرهیخته ما نگاهی بیندازید تا ببینید که در عین وفور اطلاعات چه غوغایی از بی دانشی برپاست."

 متن بالا،واکنش استاد عزت اله فولادوند است به یادداشت "بازگشت به پداگوژی" این نگارنده ؛ که چند روز پیش،شانزدهم خرداد در صفحه جامعه روزنامه شرق منتشر شد. عزت اله فولادوند نام بزرگ و آشنایی است در گستره اندیشه ی معاصر فلسفی- سیاسی ما. بسیار بعید است که بتوان استاد و یا دانشجویی در زمینه علوم انسانی یافت که از ترجمه های ارزنده و ماندگار فولادوند،بهره مند نشده باشد. هدف این یادداشت اما معرفی ایشان نیست و این نگارنده نیز چنین توان و دانشی در خود نمی بیند. بحث این است که پای سخن هر کدام از بزرگان این مرز و بوم که می نشینی بر نقش بی مانند  و سرنوشت ساز برخی آموزگاران بزرگ گذشته ی خود در زندگی شان پای می فشارند؛ نقشی که شوربختانه گویا در روزگار ما در حال فراموشی است و کمتر کسی،به جد و به راستی، دل نگران آن است. این روزها از میان خود آموزگاران نیز کمتر کسی را می توان یافت که به چنین اثرگذاری ژرفی باور داشته باشد. "بازگشت به پداگوژی" که چندی پیش پروفسور محمد رضا سرکار آرانی،استاد دانشگاه ناگویای ژاپن آن را مطرح ساخت بازگشت به آموزشی اثرگذار و فرهیخته پرور است و هشدار و پرهیزی است از آموزش کمی محور کنونی ما- آموزشی که دیری است سایه سنگین خود را بر همه ی گستره های پژوهشی و فکری ما انداخته است و متآسفانه روز به روز بر قدرت و گستردگی آن افزوده می شود. پداگوژی یعنی روح آموزش،هنر آموزشگری و هنر پرورش انسان فرهیخته. کسانی که با استاد فولادوند از نزدیک آشنا هستند می دانند که ایشان تا چه اندازه از گسترش سطحی نگری و سطحی اندیشی- همان اطلاعات بدون توان سنجشگری و اندیشه ورزی- در میان قشرهای گوناگون جامعه ی ما آزرده اند و یکی از مسببان این شرایط را نظام آموزشی ناکارآمد ما می دانند. ایشان بیگانگی با کتاب و سرگرم تلفن همراه و غرق در "انقلاب دیجیتال" شدن نسل قدیم و جدید را یکی از زیان بخش ترین عادت های کنونی ما می دانند و دوری کردن منطقی از این فضا را سفارش می کنند. ناگفته پیداست که سخن و سفارش استاد فولادند،ویژه ی وی نمی باشد و بی گمان می توان آن را از زبان بسیاری از فرهیختگان شنید. امید که دل نگرانی بزرگان فرهنگ این کشور را گوش شنوایی هم باشد،و به ویژه سیاستمداران و دولت مردان،در عمل،واکنش شایسته به آن نشان دهند.              

{این یادداشت با حذف دو خط پایانی آن در روزنامه به چاپ رسیده است.}

http://www.sharghdaily.ir/News/95320/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA

 

 

حدیث نفس خود بگو

 


مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،24 خرداد 95

ارشمیدس می گفت یک نقطه ی اتکا به من بدهید تا زمین را از جا بلند کنم. پس از ارشمیدس هم خیلی ها دنبال چنین نقطه ی اتکایی بودند اما نه برای جابجا کردن زمین،بلکه برای فهم و تفسیر زندگی و رخدادهای گوناگون گذشته و حال و آینده ی آن. در همین زندگی روزمره و دور و بر خودمان هم،خیلی از این افراد را می توان دید. آن که با دولت بد است ریشه ی همه ی بدبختی ها را دولت می داند و آن که با مردم مشکل دارد همه ی بدبختی ها را بر گردن مردم و فرهنگ آنان می اندازد. همیشه هم می توان یک جوری،همه چیز را به همه چیز پیوند داد. بگذارید یکی دو تا نمونه بیاورم. چند روز پیش،متآسفانه یک دانش آموز دبیرستانی دختر در یکی از مدرسه های شهرک غرب خودکشی کرد. در همان ساعت های نخست انتشار خبر،برخی بی آن که منتظر اطلاعات تکمیلی بمانند آغاز کردند به تفسیر این خودکشی. یکی آمد و گفت مقصر نئولیبرالیسم دولتی است. حالا چرا؟ دیگر چرا ندارد همه جا مقصر نئولیبرالیسم دولتی است! دیگری گفت ریشه در فرهنگ منحط غرب و گسترش زیاد آن در جامعه ی ما و به ویژه در میان پول دارها دارد؛ ای بسوزد پدر این نیهیلیسم و اپیکوریسم غربی! یکی هم گفت خودکشی در میان جوانان مُد شده است. همانگونه که جمع شدنشان مُد شده. جمع شدن پس از امتحانات و جمع شدن در پارک برای آب بازی یا جلوی یک مرکز خرید؛همه ی اینها مُد است. اما نمونه دوم،برمی گردد به خبر تاسف بار شلاق خوردن چندی پیش چند کارگر. تا خبر رسید که  17 تن از کارگران معدن طلای آق دره تکاب شلاق خورده اند برخی باز تیغ تیز نقد خود را رو به سوی "نئولیبرالیسم دولتی" گرفتند بی آنکه منتظر بمانند که ببینند جزییات دقیق ماجرا چه بوده و دولت چه نقش و موضعی داشته و دارد.

 حالا بشنوید از آن طرف. می گوییم وضع بهداشت و درمان،خوب نیست. هنوز حرفمان تمام نشده پاسخ می دهند باید خصوصی شود! می گوییم آموزش و پرورش،کم و کاستی های بسیار دارد. به شتاب پاسخ می دهند که آموزش تا خصوصی نشود کارش رو به راه نمی شود! باری،یکی خصوصی سازی را ریشه ی همه ی بدبختی ها می داند و یکی هم راز و رمز همه ی خوشبختی ها. یکی درمان همه ی دردها را به نزد مارکس می جوید و یکی هم به نزد میلتون فریدمن. خب در این صورت دیگر چه نیازی است به پژوهش و اندیشه تازه. نام این کار را هم البته می گذارند تحلیل. و اگر فردی،زندگی را پیچیده تر از اندیشه و سخن این و آن دانست و نخواست که با یک "تحلیل" کلی همه چیز را یک جور بفهمد و خواست که در هر موضوعی،روی خرد و تجربه خودش هم حساب کند می شود کسی که تحلیل ندارد! درباره ی این افراد "تحلیل گر" شاید بهترین ارزیابی این است که بگوییم در یک زمینه ،اطلاعات – کم یا زیاد- دارند اما اصیل نیستند. داریوش شایگان جایی گفته بود : «روشنفکر جهان سومی یا باید معلم شود یا مترجم. برای متفکر شدنش،شاید فقط یک راه وجود داشته باشد و آن این است که از درد و مساله ی خودش سخن بگوید. مفهوم سازی درباره ی تجربه ی زیسته. این کاری است که یک اروپایی نمی تواند بکند چون آن تجربه را ندارد. روشنفکر غیرغربی در صورتی می تواند "اورجینال" بشود که بتواند به نحوی از انحاء،حدیث نفس خود را بگوید و کمبودهای خود را بیان کند.»        

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/66426/-%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a8%da%af%d9%88

بیانیه کانون صنفی معلمان ایران (تهران) در ارتباط با بازتوليد خشونت در جامعه

 

به نام خداوند  جان و خرد

اگر چه نمی توان دورانی را تصور نمود که جامعه ی ایرانی _ همانند سایر جوامع _ خالی از جلوه های خشونت بار بوده باشد، اما دست کم در یک دهه ی اخیر شاهد روند نگران کننده ای از افزایش خشونت در کشور بوده ایم که تامل بیشتر در این زمینه را ضروری می نماید.

افزایش تعداد قتل های خانوادگی، استفاده از روش های خشن برای تحمیل نظرات در روابط بین فردی هم در خانواده و هم در سطح جامعه، در سال های اخیر مصداق های متعددی یافته اند. قتل معلم بروجردی به وسیله ی دانش آموز ش، گزارش های متعدد از برخوردهای ناهنجار والدین دانش آموزان با معلمان و کادر مدرسه،در یکسال اخیر،گزارشاتی از تنبیهات بدنی دانش اموزان بوسیله معلمان ، کشته شدن علی چراغی کارگر دستفروش در سال 93 با ضربات پنجه بکس ماموران شهرداری و واقعه ی تاسف بار  شلاق خوردن تعدادی از کارگران معدن به دلیل اعتراض به اخراج از محل کار،تنها نمونه هایی از رواج خشونت به مثابه امری عادی در جامعه است. بر این موارد، شیوع خودکشی  به عنوان یک روش اعتراض  بخصوص خودکشی دانش آموزان را می توان بعنوان نشانه ای از جامعه بحرانی وخشن  افزود .

مرور اخبار مربوط به خودسوزی کارگران مانند خودکشی حمید فرخی در فروردین1394، خودکشی کارگر بخش خدمات فروشگاه رفاه در شهرری به دلیل عدم تمدید قرارداد در بهمن 94 ، خودکشی بهزاد علیپور، خباز سنندجی به دلیل ناتوانی در تامین معاش  در اردیبهشت 95 و خودسوزی اسماعیل شاوردی در هفتم خرداد 1395 و مواردی دیگر از این دست   بیان‌گر واقعیات تلخ و دردناک جامعه ماست.  اخبار این حوادث زندگی انسان هایی را به تصویر می کشد که شرایط  اجتماعی موجودو فشارهای معیشتی و اقتصادی ، آنها را یکی پس از دیگری به کام مرگ می‌فرستد. کارگری که زحمت می‌کشد ولی همان دستمزد حداقلی را هم دریافت نمی کند و علاوه براین ،  اعتراضش بی فرجام است یا همراه با پاسخی خشن، در مسیری قرار می گیرد که  درنهایت چاره ای جز پایان دادن به زندگی خود به مثابه و نمادی از  نوعی اعتراض برایش باقی نمی ماند.

در کنار آمار خودکشی و خودسوزی کارگران، ما شاهد خودکشی کودکان و نوجوانانی هستیم که باید کودکی کنند اما طناب دار را برای پایان دادن به مرگ انتخاب می کنند این کودکان دانش آموز در سنی مرگ را انتخاب می کنند که با بحران های فردی و اجتماعی فراوان روبرو هستند و ضروری است نظام آموزشی به این مهم توجه نماید اما گویی سیاستگذاران آموزشی اهمیتی برای مشاوره و مددکاری اجتماعی در نظام آموزشی قایل نیستند و الا با کدام استدلال آموزشی و اجتماعی می توان مقطع متوسطه دوم را از مشاوره محروم نمود؟ در فقدان خدمات حمایتی و مشاوره ای است که کودکان در سن تحصیل در خیابان رها می شوند تا موردد تجاوز و آزار قرار گیرند و گویی هیچ مرجعی وظیفه خود نمی داند که نسبت  به این نابسامانی پاسخگو باشد.

تصویر جامعه از این منظر بسیار نگران کننده است و وقتی این نگرانی دو چندان می شود که اخباری مبنی بر خشونت عریان نسبت به نیروهای مولد جامعه دیده می‌شود؛ تصویری که در آن کارگران را به جرم اعتراض برای بقا به زیر شلاق می برند. کارگرانی که نه اختلاس کرده‌اند و نه برای جامعه رعب و وحشتی ایجاد نموده‌اند. کارگرانی که صدایشان برای گرفتن حقوق پرداخت نشده‌‌شان اندکی بلند ترشده است. کارگرانی که از اخراج،تهدید،سرکوب دستمزد و معیشت و خودکشی همکار درمانده خود به خشم آمده‌اند.اما به جای شنیده شدن صدای عدالتخواهانه شان،آنچه دریافت می‌کنند ضربات شلاقِ نگاهِ سودمحوری است که خشونت را به عنوان تنها پاسخ در برابر آنان قرار می‌دهد.

ما معلمانِ فرزاندن این اقشار زحمتکش هستیم. برخاسته از خانواده‌هایی که با انواع رنج و آسیب دست و پنجه نرم می‌کنند و امروز انچه ناباورانه نظاره‌گر آن هستند شلاق خوردن،اخراج شدن و محروم ماندن از ابتدایی ترین حقوق انسانی و اجتماعی خویش است.

کودکان این جامعه و فرزندان این کارگران  به عنوان دانش اموزان ما ،هنگامی که  شاهد اعمال چنین خشونت  عریانی علیه پدران و برادران خود هستند ؛ آنچه ملکه‌ی ذهن  آنان می شود ،خشونت به عنوان تنها روش است.درنتیجه  با ترسیم چنین مختصاتی برای جامعه، دیدن انواع رفتارهای ناهنجار و خشن در  دانش‌آموزان، حیرت انگیز نخواهد بود.

این‌چنین است که آموزش معلم به دانش‌آموز زخم خورده از این شرایط، به منظور تلاش فردی و جمعی مسالمت جويانه برای رشد و ترقی و بهبود زندگی‌اش بی اثر می‌ماند ،و معلم و دانش آموز و بتدریج تمامی جامعه در چرخه ی بی پایانی از خشونت گرفتار می گردند.

با چنین نگاه و تحلیلی از خشونت در اجتماع و آثار مخرب آن بر جامعه به طور کلی و دانش‌آموزان به صورت خاص ، کانون صنفی معلمان ایران به‌عنوان یک تشکل صنفی و آموزشی، صدور حکم شلاق کارگران آق دره و اجرای آن را محکوم می‌کند. ما اعتقاد داریم پاسخ مطالبات صنفی و معیشتی زندان و شلاق نیست و بر این مبنا این عمل غیر انسانی را نفی می کنیم و شلاق زدن کارگران را یک خشونت عریان بر علیه حق معیشت و دستمزد در جامعه می‌دانیم.  چرا که ما چگونه می‌توانیم از حقوق صنفی و اجتماعی معلمان به عنوان بخشی از جامعه دفاع کنیم، و در همان حال از نادیده گرفته شدن همان حقوق برای سایر اقشار بی تفاوت عبور کنیم.؟ و مهمتر اینکه  ما چگونه می توانیم به کودکان در مورد رفتار بدون خشونت آموزش دهیم و بر خشونتی که در جامعه و خیابان رخ می دهد چشم ببندیم و سکوت کنیم؟

از نظر کانون صنفی معلمان این قبیل احکام به جامعه آسیب دیده ما کمک نمی‌کند و  صدور و اجرای آن ها برای معلم، دانشجو و کارگر، محکوم است ونسبت به پیامدهای فاجعه بار گسترش خشونت در جامعه ، در نتیجه صدور واعمال چنین احکام غیر انسانی ،به مسئولین هشدار می دهیم.

از نظر ما به عنوان کانون صنفی معلمان ، مناسب ترین راه حل برای بهبود شرایط هر صنف، اعم از معلمان ،دانشجویان ،کارگران ،پرستاران و سایر اقشار صنفی، تشکل یابی مستقل و تقویت نهادهای مدنی است .

کانون صنفی معلمان ایران

خرداد 95

 

 

نیم نگاهی به آموزش و پرورش در سه سال گذشته

 


مهدی بهلولی،روزنامه ایران، ص آموزش و پرورش،،23 خرداد 95

برای ارزیابی کار سه ساله ی دولت یازدهم در زمینه ی آموزش و پرورش بهتر است از سخنان حسن روحانی در پیش از انتخابات ریاست جمهوری آغاز کنیم. روحانی در تاریخ 13 خرداد 92 و در گفت و گو با پایگاه خبری "آفتاب" گفت : " در حوزه آموزش چند مسأله اساسی وجود دارد و به این دلیل که دامن‌گیر همه خانواده‌هاست، یعنی اغلب خانوادها حداقل یک فرزند در مدارس دارند، مسأله خیلی جدی و به لحاظ استراتژیک برای کشور خیلی مهم است. ببینید، ساده‌ترین مسأله این است که اصل سی‌ام قانون اساسی که می‌گوید «دولت موظف است وسائل آموزش وپرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفائی کشور به طور رایگان گسترش دهد» را محقق نکرده‌ایم. امروز در مدارس دولتی هم از مردم شهریه می‌گیرند، حالا اسمش را چیزهای مختلف می‌گذارند. دوم، عدالت در آموزش هم رعایت نشده است. نمی‌شود یک عده‌ای مدارس دولتی بروند که در سال گذشته دیدیم به خاطر آتش گرفتن بخاری‌های غیراستانداردش چه بلایی سر عزیزان مردم آمد، و یک عده‌ای مدارسی بروند که شهریه هر سال تحصیلی‌اش بیش از بیست میلیون تومان است و امکانات خاص به دانش‌آموز ارائه می‌شود... آموزش در مدرسه دو طرف اصلی دارد، معلم و دانش‌آموز که این دو بر بستر امکانات آموزشی، کتب درسی، برنامه درسی پنهان، تأکیدات نظام آموزشی و شرایط فردی خودشان حرکت می‌کنند. به نظر من، الان معلمان در شرایط خوبی نیستند. بحران اقتصادی بر آن‌ها فشار وارد می‌کند و توان کار کردن را از ایشان گرفته است. تا زندگی بهتری برای معلمان خود فراهم نکنیم امکان بهبود کیفیت در آموزش عالی وجود ندارد. من تصور می‌کنم جامعه ما تصوری آرمانی از معلم ساخته و دائم انتظاراتی از او دارد، ولی متناسب انتظاراتش به معلم اهمیت و امکانات نمی‌دهد. معلم‌ها به این‌که دائم آن‌ها را با عبارات عاشقانه و ادبی تقدیس کنیم نیاز ندارند، باید مشکلات اقتصادی‌شان را حل کرد...[یکی دیگر از مشکلات آموزش و پرورش] اجرای شتابزده و عجولانه  برخی از مفاد و بندهای سند تحول نظام آموزشی موجب شده است که تنش‌ها و ناهماهنگی‌ها در مدارس ما  افزایش یابد.  به عنوان مثال  طرح هوشمند‌سازی مدارس بدون آنکه بنیان‌های  آن فراهم آید و ابزارها و آموزش‌های ملازم با آن  مهیا شود،  به طور نمایشی و خودنمایانه و تنها برای  بالا بردن  آمار و کسب امتیاز برای مدیران میانی، در حال اجراست. " اینها البته تنها بخش کوچکی از آن گفت وگوی بلند و ارزنده است. هم اکنون سخن این است که دولت یازدهم تا چه اندازه توانسته در این مسیر حرکت کند؟ پاسخ به این پرسش،آسان نیست. دولت یازدهم در زمینه ی آموزش و پرورش،مجموعه ای از نقاط قوت و ضعف است. در سال 93 و پس از هشت سال که از واپسین گردهمایی های سال 85 فرهنگیان روبروی مجلس می گذشت فرهنگیان معترض،فرصت یافتند که بار دیگر اعتراض های خود را به صورت علنی به نمایش بگذارند. گرچه متآسفانه این گردهمایی های مدنی و خاموش- که در آنها شعار چندانی داده نشد و بیشتر شعارها بر روی پلاکارد و کاغذ نوشته شده بود- به بگیر و ببند برخی نهادهای امنیتی ختم شد و شماری از فرهنگیان کنشگر به زندان افتادند اما نفس خود برگزاری گردهمایی های، نشانی بود از تغییر نسبی فضای دولت یازدهم نسبت به دولت دهم. اعتراض های فرهنگیان،تنها به یک سال نخست دولت یازدهم نبود بلکه ریشه در گذشته داشت اما امکان بروز نداشت. در دولت یازدهم این امکان به صورت نسبی پدید آمد. از سوی دیگر آموزش و پرورش دولت یازدهم کوشید با گروه های صنفی – مدنی فرهنگیان ارتباط بگیرد و با آنها وارد گفت و گو شود و این برخلاف رویه دولت نهم و دهم بود که به کلی با جامعه مدنی رابطه ی خوبی نداشت و گویا آن را به رسمیت نمی شناخت. آموزش و پرورش دولت یازدهم،همچنین کوشید از انجام کارهای شتابزده فاصله بگیرد. در چهار سال دولت دهم،شوربختانه،شاهد انجام کارهایی کارشناسی نشده و زیان بخش بودیم. علی اصغر فانی،وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم،تلاش کرد از این جو فاصله بگیرد و آرام و خردمندانه تر رفتار کند. به جرات می توان گفت که تنها کار مثبت و قابل دفاع حاجی بابایی در چهار سال دوران وزارتش در دولت دهم،راه اندازی بیمه طلایی فرهنگیان بود- که البته انتظار فرهنگیان تقویت این بیمه در دولت یازدهم بود که متآسفانه انجام نگرفت و حتی تضعیف شد. از بیمه طلایی فرهنگیان که بگذریم دیگر کارهای حاجی بابایی، شتابزده و کارشناسی ناشده بود. در زمینه ی حقوق و دستمزد فرهنگیان هم می توان گفت و پذیرفت که دولت یازدهم از دولت نهم و دهم بهتر عمل کرده است. در دو دولت نهم و دهم،با درآمد افسانه ای دولت از فروش نفت،سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص داخلی کاهش چشمگیر یافت و از حدود سه درصد سال های پایانی دولت اصلاحات،به حدود یک درصد در سال 92 رسید. سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی دولت هم از حدود 14- 15 درصد به حدود 10 درصد و حتی زیر آن رسید. در دولت دهم با تورم بالای حدود 40 – 50 درصد افزایش حقوق سالانه ی فرهنگیان چیزی حدود 15 تا 20 درصد افزایش یافت. این کار خلاف قانون خدمات کشوری بود که بنا به آن بایستی حقوق کارکنان دولت،دست کم برابر تورم رسمی افزایش یابد. اما بزرگ ترین انتقادی که به دولت یازدهم در زمینه ی آموزش و پرورش وارد است دنبال کردن سیاست نادرست خصوصی سازی آموزش و پرورش است؛ سیاستی که حسن روحانی نیز در همان گفت و گوی پیش از انتخابات 92 به درستی و به روشنی به آن پرداخته بود : " آموزش و پرورش طبقاتی شده است و من واقعاً می‌ترسم از روزی که بهترین دانشگاه‌ها فقط مال فرزندان طبقات بالایی باشد که پول دارند تا آموزش خصوصی را بخرند. مدارس به دو دسته خوب و بد تقسیم شده‌اند و عدالت آموزشی واقعاً رعایت نمی‌شود." سیاست خصوصی سازی آموزش و پرورش،در بهسازی آموزش و پرورش یک بیراهه است. تجربه های جهانی بسیاری درستی این سخن را نشان می دهند - که در این یادداشت کوتاه،امکان پرداختن به آنها نیست. پس از سه سال که از دولت یازدهم می گذرد باز در ایران مدرسه هایی داریم که دارند شهریه های 20 میلیونی و حتی بیشتر می گیرند. همچنین مدرسه هایی داریم که سقف بالای سر دانش آموانش حصیر است و دیوارهای آنها کاه گلی است. دولت یازدهم بهتر است در یک سال باقی مانده،از گسترش مدرسه های خصوصی و پول گرفتن از مردم در مدرسه های دولتی دست بردارد و به  آموزش و پرورش کیفی رایگان برگردد. دولت یازدهم نباید این سخنان حسن روحانی را فراموش کند : " یکی از کارکردهای آموزش و پرورش باید مبارزه با شکاف طبقاتی باشد. دولت باید از طریق آموزش و پرورش رایگان شرایطی برای طبقات ضعیف‌تر فراهم کند که بتوانند ضعف‌های خود در سرمایه اقتصادی یا اجتماعی را از طریق رشد در نظام آموزشی و کسب منزلت‌های بهتر جبران کنند. حالا همین آموزش و پرورش خودش طبقاتی و عامل شکاف طبقاتی شده است. این نظام منافع گسترده‌ای هم برای افراد و گروه‌های خاص دارد. " 

 {این یادداشت با کمی تغییر در روزنامه منتشر شده است.}

http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6235/11/135390/0

 

معلمان از مجلس دهم چه می خواهند

 

زیر بار خصوصی سازی آموزش و پرورش نرود

سحر قناتی، روزنامه جهان صنعت،ص جامعه،23 خرداد 95

 مجلس دهم شروع به فعالیت کرد. در حالی که لیست 30 نفره امید راه یافته به مجلس، امیدهای زیادی را در دل فعالان صنفی حوزه‌های مختلف و طیف‌های متفاوت مردم ایجادکرده، یکی از اصنافی که امید به بهبود وضعیت خود دارند، معلمان هستند. معلمانی که در مواجهه با دیگر اقشار جامعه بعضا مورد بی عدالتی‌های بیشتری قرار می‌گیرند. حالا همین صنف درخواست‌هایی از مجلس آینده دارد. «جهان صنعت» میزگردی با حضور تعدادی از معلمان و اعضای کانون صنفی برگزار کرده که در آن به دغدغه‌ها و خواسته‌های آنان از مجلس آینده و تعامل با این صنف پرداخته است.

 

عبدالصمد گنگوزهی ریگی، معلم استان سیستان‌و‌بلوچستان و برادر حمید گنگوزهی است که چندی پیش بر اثر ریزش آوار دیوار مدرسه کشته شد. وی به عنوان معلم یکی از محروم‌ترین مناطق کشور به لحاظ اجتماعی و اقتصادی در خصوص خواسته‌های جامعه خود از مجلس آینده می‌گوید: خواسته‌های ما معلمان استان محروم سیستان‌و‌بلوچستان از نمایندگان مجلس زیاد است. اما اگر بخواهم فقط به دو تا از آنها اشاره کنم اولی برمی‌گردد به اینکه نمایندگان مجلس دهم باید قانونی تصویب کنند تا به وضعیت معلمان خرید خدمتی این استان سر و سامان بدهند. معلمان خرید خدمتی سیستان و بلوچستان، در ماه 450 هزار تومان حقوق می‌گیرند آن هم در هر سال فقط هشت ماه. در این هشت ماه، بیمه هستند اما در چهار ماه دیگر که تعطیلات تابستانی است نه حقوق می‌گیرند و نه بیمه هستند. در تعطیلات نوروز هم حقوق و بیمه ندارند. آموزش‌وپرورش به این افراد نیاز دارد پس باید حقوق مکفی و ماهانه به آنها پرداخت کند نه اینکه در ماه 450 هزار تومان حقوق بدهد و آن هم پرداخت آن را ماه‌ها به عقب بیندازند. نمایندگان مجلس باید در این مورد وارد شوند و قانونگذاری و نظارت کنند تا وضعیت این معلمان و شرایط زندگی آنان بهبود یابد و به استخدام دولت درآیند و به آینده شغلی خود امیدوار و از امنیت شغلی برخوردار شوند اما نکته دوم این است که نمایندگان مجلس و به خصوص اعضای کمیسیون آموزش و تحقیقات، طرح ارزشیبابی توصیفی دانش‌آموزان در دوره ابتدایی را مورد بررسی قرار دهند. این طرح در استان ما، نتیجه مثبتی نداده است. الان بیشتر دانش‌آموزان ابتدایی ما دارند نسبت به گذشته، بی‌سوادتر رشد می‌کنند. در استان ما خانواده‌ها درباره این طرح آشنایی چندانی ندارند و هم اکنون پس از پنج، شش سال که از اجرای آن می‌گذرد هنوز هم از ما معلمان درخواست نمره دارند. ارزشیبابی توصیفی، پیش نیازهای زیادی می‌خواهد که در استان محروم ما از آنها خبری نیست.

 

نرگس ملک‌زاده از تهران دیگر معلمی است که در مورد خواسته‌های خود عنوان می‌کند: در نظام سیاسی کشور در میان قوای سه‌گانه، مجلس بالاترین نقش را در ساماندهی کشور دارد (سیاستگذاری و نظارت). در مجلس گذشته آنچه بیشتر از همه به گوش مردم رسیده، مشکلات، تنگناها و مشقات بر سر راه دولت و عدم همراهی مجلس با دولت در زمینه هموار کردن این مشکلات بوده است آنچه در کلیت امر از این مجلس انتظار می‌رود، ضمن تاکید بر نظارت نمایندگان بر کار دولت، این دو قوه (دولت و مجلس) باید همیاری و هم پوشانی داشته باشند تا بتوان برمشکلات داخلی و خارجی غلبه کرد. مجلس دهم علاوه بر شوری که در مرحله انتخابات در بستر جامعه ایجاد کرد، درعملکرد نیز باید رضایت اجتماعی را به مردم هدیه دهد. یکی از بزرگ‌ترین مطالبه گران از نمایندگان مجلس در این سال‌ها فرهنگیان بوده‌اند. ازطرح استیضاح وزیر مربوطه تا عدم پایبندی به تعهدات از جمله رفع مشکلات فرهنگیان، وضعیت حقوقی و معیشت آنها، رسیدگی به امور آموزش و تحصیلاتی دانش‌آموزان، وضعیت مدارس روستایی، پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان بازنشسته، سامان دادن به وضعیت رفاهی معلمان و نیازمندی‌های مدارس. وی ادامه می‌دهد: مهم‌ترین دغدغه فرهنگیان شخص وزیر است که نه قدرت چانه‌زنی دارد نه مدیریت آنچنانی یا تیم قدرتمند و امیدوار کننده‌ای. وزیر آموزش‌و‌پرورش که تا به حال بیشترین کارت زرد را از مجلس گرفته است و یک بار هم استیضاح شده، حتی نتوانسته نمایندگان مجلس را قانع کند و بعد از استیضاح هم کارت زرد گرفت. معلمان و فرهنگیان، افرادی که به گفته خود «فانی» در پای تخته‌های سیاه به سفیدی می‌نگارند، علاوه بر دولت جهت تخصیص بودجه مناسب و در اولویت قرار دادن آموزش‌وپرورش در کنار اولویت‌های بهداشت و دفاع در کشور خواستار تغییر وزیر آموزش‌و‌پرورش در کابینه امید هستند تا با این تدبیر بتوان روح امید را در کالبد نیمه‌جان آموزش‌و‌پرورش تزریق کرد و از مجلس دهم نیز این توقع می‌رود کمی سختگیرانه‌تر دولت و شخص اول وزارت آموزش‌وپرورش را مورد ارزیابی قرار دهد زیرا آنچه می‌کاریم را سالیان بعد درو می‌کنیم نه آنچه در ذهن داریم و در افق توسعه کشور ترسیم کرده‌ایم.

فرشید محمودی اسفندقه معلم دانشگاه فرهنگیان کرمان نیز در این زمینه بیان می‌کند: تغییر وزیر آموزش‌وپرورش باید به عنوان عملی اعتمادساز از جانب نمایندگان ملت جهت تامین خاطر و احساسات فرهنگیان در جهت همراهی و حمایت از این قشر انجام پذیرد. حکومت باید شکاف طبقاتی که در آموزش‌وپرورش به وجود آمده و این وزیر با حمایت خاص از مدارس غیرانتفاعی به آن سرعت بخشیده است را ترمیم کند و کاهش دهد. شکاف طبقاتی در آموزش‌وپرورش می‌تواند اولین پله نردبان گذر از آرمان‌های انقلاب و حکومت مستضعفین باشد پس چشم انتظار حرکت مجلس در این زمینه هستیم.

مهدی حجازی، معلم شاغل در شهرستان‌های تهران می‌گوید: شاید اگر این سوال به صورت فراگیر از همه فرهنگیان پرسیده شود، اکثر آنها گشودن گره مشکلات معیشتی و تنگناهای شدید مالی را مهم‌ترین توقع و درخواست خود از مجلس جدید می‌دانند و البته به فراخور تجربه سال‌های قبل و مجالس پیشین اغلب معلمان امید چندانی به بهبود اوضاع ندارند زیرا این مشکلات داستان امروز و دیروز نیست و دهه‌هاست که فرهنگیان طعم تلخ تبعیض و کمی درآمد را چشیده‌اند و با رفتن و آمدن دولت‌ها و مجالس مختلف با گرایش‌های سیاسی متفاوت با وجود شعارها و وعده‌های گوناگون از سوی دولتمردان و مجلسیان که آخرین آن طرح ناقص رتبه‌بندی بود، آنچنان تغییر جدی و امیدوارکننده‌ای در وضعیت معیشتی و منزلت اجتماعی معلمان ایجاد نشده است. نظام آموزشی ما از مشکلات ساختاری زیادی رنج می‌برد، مثل تمرکزگرایی، حافظه‌محوری، نبود آموزش خلاق و پویا، بی‌توجهی به آموزش مهارت‌های زندگی در دنیای نوین، بی‌توجهی به علوم اجتماعی و انسانی. اما معلمان به عنوان منابع انسانی آموزش‌وپرورش با توجه به اینکه امروزه در سازمان‌ها، نیروی انسانی مهم‌ترین دارایی و موتور محرکه برای رسیدن به اهداف سازمان تلقی می‌شود، شاید مهم‌ترین و فوری‌ترین درخواست‌شان بهبود نسبی وضعیت مالی و معیشتی است. با تغییر وزیر نیز تحول چندانی در این وضعیت شکل نمی‌گیرد زیرا تا این باور (در عمل و نه در حرف) در مسوولان و مجلس‌نشینان شکل نگیرد که آموزش‌وپرورش رکن اساسی و اصلی توسعه پایدار و متوازن است و سرمایه‌گذاری در آن دور ریختن منابع نیست، جابه‌جایی افراد تغییری ایجاد نمی‌کند. فرهنگیان از مجلس انتظار دارند که نگاهی بهتر به آموزش‌وپرورش داشته باشند. به خصوص کمیسیون آموزش مجلس با دیدی کارشناسانه و استفاده از تجارب جهانی در عرصه آموزش به دنبال بهبود کیفیت همه شاخص‌های نظام آموزشی باشد.

 

برزان غفوری‌فرد، معلمی از کردستان نیز عنوان می‌کند: انتظار من از نمایندگان مجلس دهم، احیای حرمت معلمان در جامعه با توجه به سلسه مراتب نیازهای مازلو، شایسته سالاری در مدیریت وزارت، استفاده از پتانسیل معلمان در تصمیم‌گیری‌های کلان وزارت، ارائه خدمات مالی در شان معلمان مثلا وام‌های کم‌بهره، ارائه خدمات رفاهی، شفافیت در امور آموزش‌وپرورش، تحول در قوانین و تصویب قوانین به روز، ارائه فرصت‌های مطالعاتی و تحقیقاتی برای معلمان است. یک خواسته دیگر من هم تغییر وزیر آموزش‌وپرورش است چون ایشان نه برنامه‌ای برای توسعه آموزش‌وپرورش دارند و نه توان جهت اجرایی کردن برنامه‌های احتمالی. آقای فانی هیچ نوع شخصیت کاریزماتیکی ندارند تا بتوانند در راس یک هرم سازمانی قرار گیرند.

مجید جابری، معلم بروجردی در این میزگرد می‌گوید: به نظر می‌رسد مهم‌ترین درخواست‌های معلمان از نمایندگان مجلس دهم به این شرح باشد: 1- شغل معلمی باید در ردیف شغل‌های سخت و پرخطر قرار گیرد چراکه در دو سال گذشته ۳۵ معلم در اثر ترور (مرز پاکستان) ضربه چاقوی دانش‌آموز (بروجرد)، ریزش دیوار مدرسه (سیستان‌و‌بلوچستان)، یخ بستن در اثر انسداد جاده مسیر مدرسه و تصادف با خودرو سرویس مدرسه جان خود را از دست داده‌اند و ده‌ها نفر از معلمان در اثر هجوم والدین دانش‌آموزان به مدرسه و ضرب و شتم معلمان به قصد کشتن، زخمی و مجروح شده‌اند 2- برخوردار بودن معلمان از آزادی بیان و امنیت شغلی و صنفی 3- اجرای قانون خدمات کشوری و همسان‌سازی حقوق و مزایای دریافتی فرهنگیان با سایر کارمندان و کارکنان بخش‌های مختلف دولتی و غیردولتی 4- برخورداری از بیمه خدمات درمانی و بیمه تکمیلی به‌صورت کاملا رایگان همانند سایر کارمندان و کارکنان دولت.

 

محمدتقی سبزواری از شیراز می‌گوید: اولویت اول فرهنگیان، ارتقای جایگاه و منزلت آنان است. ارتقای جایگاه معلمان یک منشور چندوجهی است که برای رسیدن به منزلت واقعی باید همه جوانب به موازات یکدیگر دیده شود. شاید بعضی بر این باور باشند که صرفا با افزایش وضعیت معیشتی و رفاهی، خواسته‌های فرهنگیان برآورده می‌شود ولی چنین نیست. مهم‌ترین گمشده فرهنگیان، جایگاه و منزلت آنان است. چندین دهه است که اصل «۳۰» قانون اساسی به درستی اجرا نمی‌شود و متاسفانه در لایحه پیشنهادی برنامه ششم نیز نه‌تنها اجرای تمام و کمال این اصل در نظر گرفته نشده بلکه تنها وظیفه اصلی وزارتخانه طی برنامه ششم، گسترش و توسعه مدارس خصوصی و خرید خدمت تعیین شده است. به‌کارگیری معلمان حق‌التدریس با حقوق پایه قانون کار و حذف حق‌الزحمه و بیمه معلمان در تعطیلات تابستانی، منزلت تمامی معلمان را تا حد یک نیروی یدی پایین می‌آورد.

عدم اجرای اصل «۳۰» بالاخص در کلانشهرها و اخذ شهریه تحت عنوان کمک‌های مردمی یک نوع رابطه ناصحیح غیرتربیتی را بین اولیا و مربیان ایجاد کرده است. اخذ شهریه توسط مدیران به‌ویژه در مناطق متوسط و پایین شهر، همراه با تمنا و درخواست غیرمعمول است. احساس دین در قبال کمک‌های مردمی، مربیان را در انجام امور تربیتی ناتوان کرده است. مربیان مدارس اعم از مدیران و معلمان از این وضعیت بسیار ناخرسندند. عدم حضور فرهنگیان در اتخاذ تصمیمات یکی از علل نارضایتی از مسوولان است. فرهنگیان به عنوان قشر فرهیخته انتظار دارند در تصمیمات مدیران میانی و پایینی دیده شوند و مدیران بالادستی نسبت به توانایی‌های آنها شناخت کامل داشته باشند. نمایندگان مجلس به راحتی می‌توانند با حضور و احاطه بر موضوعات فوق، با طرح‌ها و تذکرات خود، زمینه را برای ارتقای جایگاه و منزلت معلمان مهیا کنند. اما درباره تغییر کردن یا نکردن وزیر. باید بگویم به نظر من دکتر فانی از معدود وزرایی است که شان و منزلت معلم را در اولویت کاری خودش قرار داد. عدم پیگیری اعتراضات معلمان در سال ۹۳ توسط حراست از افتخارات وی است. دیدار مستمر با خانواده معلمان متهم یا فرهنگیان محبوس و پیگیری برای استخلاص و بازگشت به کار این معلمان از دیگر اقدامات مهمی است که می‌تواند الگویی برای وزرای بعدی باشد ولی متاسفانه در بعد مدیریت مالی و آموزشی بد عمل کرده است. وزارتخانه تحت نظر او همچنان برای کاهش افت آموزشی از شیوه‌های مرسوم وزرای قبلی استفاده می‌کند، یعنی با افزایش تعداد دروس مشمول تبصره قبولی، افت آموزشی را کاهش می‌دهد. به عبارت دیگر صورت‌مساله را تغییر می‌دهد. همچنین در بعد رفاهی نتوانسته از ظرفیت‌های صندوق ذخیره که یکی از وعده‌هایش بود، استفاده کند. در زمینه بیمه تکمیلی ارائه خدمات نسبت به دوره حاجی‌بابایی کاهش پیدا کرده است. دکتر فانی اگر بتواند در بهینه کردن این معاونت‌ها اقدامی انجام دهد، ماندنش ارزشمند است، در غیر این‌صورت باید برود.

 

تحسین مصطفی، معلم مریوانی نیز در خصوص خواسته‌های خود عنوان می‌کند: مجلس دهم را می‌توان کلکسیونی نه‌چندان کامل از دیدگاه‌های مختلف موجود در جامعه دانست که توقعات وسیع و متعددی از آن می‌رود. یکی از مهم‌ترین انتظارات، انتظار جامعه یک میلیونی معلمان و جامعه 40 میلیونی آموزش‌وپرورش است. معلمان مجلسی را کارآمد می‌دانند که به بررسی سیاست کلان و برنامه‌های جامع مملکت بپردازد نه اینکه وقتش را صرف برنامه‌های خرد کند که به زعم عده‌ای خاص مهم هستند. نمود کارآمدی مجلس از نظر معلمان، برآورده شدن مطالبات شفاف آنهاست. مهم‌ترین مطالبه فرهنگیان ایران، حل معضل معیشتی آنهاست و انتظار ندارند دولت و مجلس با افزودن درصدی به حقوق و مزایای آنها این مشکل را حل شده فرض کنند بلکه انتظار دارند:

1- بودجه آموزش‌وپرورش به عنوان کسر خاصی از تولید ناخالص داخلی تعیین شود، به نوعی که این کسر از سهم بودجه آموزش‌وپرورش کشورهای توسعه‌یافته کمتر نباشد و به عنوان قانونی لازم‌الاجرا ابلاغ شود.

2- با دولت همکاری کرده و حتی دولت را ملزم به تقدیم لایحه رتبه‌بندی کنند. همچنین در رتبه‌بندی مد نظر معلمان مزایای یک معلم کمتر از 80 درصد از مزایای هیات علمی نیست. 3- مجوز تشکل صنفی معلمان مطابق با قانون اساسی صادر شود. 4- اگرچه معلمان به ثبات مدیریت علاقه‌مند و معتقد هستند اما بی‌ثباتی مدیریت را به ثبات مدیریت ناکارآمد ترجیح می‌دهند و از مجلس انتظار دارند فارغ از بحث حزبی و جناحی مدیریت آموزش‌وپرورش را انتخاب کنند و از جوان‌گرایی در مدیریت آموزش‌وپرورش حمایت کنند و به این نکته دقت وافر داشته باشند که معضل فعلی آموزش‌وپرورش میراث ثبات مدیرانی بوده که آموزش‌وپرورش را کژدار و مریز مدیریت کرده‌اند.

رحمت شکری یکی دیگر از معلمان تهرانی است که بیان می‌کند: نظر من درباره تغییر وزیر این است که آقای فانی را نسبت به چند وزیر قبلی، موفق‌تر می‌دانم چون ایشان طرح رتبه‌بندی را اجرا کردند و برای سال‌های آینده نهادینه شده است. با توجه به مشکلات اقتصادی کشورخصوصا قیمت نفت و درآمد کشور و از طرف دیگر نمایندگان مجلس که مخالف او بودند، کاری بزرگ انجام دادند. همچنین برخوردهایی که امنیت شغلی همکاران را به خطر بیندازد در دوران وزارتش، خیلی کمتر بوده است. هرچند معتقدم برای وزارتخانه‌ای چون آموزش‌وپرورش، وزیر مقتدرتری لازم است.

مهدی بهلولی، معلم تهرانی و از اعضای کانون صنف معلمان نیز در خصوص خواسته‌هایش از مجلس دهم تاکید می‌کند: مجلس دهم، باید در برخورد با آموزش‌وپرورش، رویکردی حمایتی- انتقادی داشته باشد و با دیدگاهی کارشناسانه به تصمیم‌های آموزشی نگاه کند. نخستین کار مجلس دهم به گمانم باید اصلاح برنامه ششم توسعه باشد که در آن به آموزش‌وپرورش، توجهی نشده است. مجلس باید روند خصوصی‌سازی آموزش‌وپرورش را که به ویژه در دولت یازدهم شتاب بیش از پیش گرفت، متوقف کند. خصوصی‌سازی آموزش‌وپرورش یک بیراهه است و به بهسازی آموزش‌وپرورش نخواهد انجامید. این مجلس همچنین باید به جد پیگیر اجرایی شدن برخی قانون‌های مهمی باشد که در زمینه آموزش‌وپرورش تصویب شده اما اجرا نمی‌شوند. برای نمونه ماده «78» مالیاتی. در این ماده قرار است از برخی نهادهای زیر نظر رهبری، مالیات گرفته و برای بهبود آموزش‌وپرورش در مناطق محروم هزینه شود. این ماده در سال گذشته تصویب و به دولت ابلاغ شد اما با گذشت بیش از یک سال، هنوز اجرایی نشده و در هیات دولت نیز آیین‌نامه اجرایی آن کاملا تصویب نشده است. قانون دیگر قانون خدمات کشوری است که قرار بود به واسطه آن، نوعی هم‌ترازی میان حقوق کارکنان دولت به اجرا درآید که متاسفانه به اجرا درنیامد. اما درباره تغییر وزیر آموزش‌وپرورش، اگر دولت و مجلس می‌خواهند ایشان را عوض کنند، پیش از هر چیز باید مشخص کنند به چه دلیل و اینکه جانشین احتمالی او چه کسی است و چه برنامه‌ای برای آموزش‌وپرورش دارد؟ آیا فانی به این دلیل باید تغییر کند که به خصوصی‌سازی آموزش‌وپرورش دامن زده است یا به خاطر این که نتوانسته سیاست خصوصی سازی دولت یازدهم را در آموزش‌وپرورش آنطور که مورد نظر دولت است پیش ببرد؟ آیا شخص نیرومندتری جایگزین وی خواهد شد یا کسی در همین سطح و قدرت مدیریتی جایگزین شود؟ به هر صورت، به نظر می‌رسد دولت و مجلس اگر قصد تغییر وزیر را داشته باشند، باید نزد افکار عمومی و به ویژه فرهنگیان دلایل تغییر را توضیح دهند.

با این اوصاف معلمان همچنان امیدوارند فعالیت این مجلس که بسیار متفاوت‌تر از مجلس قبلی است، درخور و قابل توجه در راستای حمایت و بهبود وضعیت معلمان و فرهنگیان باشد.

http://jahanesanat.ir/55209-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF.html

روزنامه آفتاب یزد گزارش می دهد

 

مطالبات فرهنگیان از مجلس دهم

روزنامه آفتاب یزد،23خرداد 95،بخش جامعه،صفحه های 8 و 14

عوض شدن وزیر یعنی تغییری در سطوح مدیریتی از بالا به پایین و برهم‌زدن نظمی اندک که در این وزارتخانه وجود دارد. عوض شدن، یعنی دوباره از صفر شروع کردن که عاقلانه نیست. این وزیر یا هر وزیر دیگری با دست خالی نمی تواند کاری انجام بدهد

معلمی شغلی حقیر یا خطیر؟
مرتضی قره باغی - معلم
ارسطو فیلسوف بزرگ یونانی 325 سال قبل از میلاد در کتاب سیاست می‌گوید: « آموزش و پرورش پیش از هر چیز دیگر باید محل اعتنای قانونگذار باشد. غفلت از امر تربیت همیشه به حکومت‌ها سخت زیان می‌رساند. » عجیب است که بعد از گذشت هزاران سال باز نیازمند تکرار این رهنمود هستیم. سالهاست که آموزش و پرورش ایران دیگر در اولویت قوه مقننه نیست. عدالت آموزشی در قوانین عادی تجلی نمی یابد. مجلس شورای اسلامی دراین سال‌های اخیر بودجه ناچیزی برای نظام آموزشی به تصویب رسانده است که اگر این روند ناصحیح ادامه یابد مدارس ایران یا باید به‌صورت خیریه‌ای اداره شوند و به دنبال جمع‌آوری اعانه از ثروتمندان بروند یا بنگاه تجاری شوند و تعلیم و تربیت رافراموش کنند. در زمینه افزایش بودجه از مجلس نمی‌توان انتظار چندانی
داشت.وفق اصل 75 قانون اساسی، قوه مقننه نمی تواند قوانینی تصویب کند که برای دولت بار مالی داشته باشد. ولی مجلس مطابق اصل71 قانون اساسی صلاحیت عام دارد و در عموم مسائل می‌تواند قانون وضع کند. یکی از این  امور تصمیم گیری در مورد جایگاه و اهمیت شغل معلمی است. آیا قانونگذار شغل معلمی را حقیر می‌داند یا خطیر ؟ اگر خطیر می‌پندارد باید برای خروج از این وضعیت قوانین کارآمد و واقع بینانه به تصویب برساند و معلمی را به عنوان یک شغل حرفه‌ای مورد شناسایی قرار دهد و برای آموزگاران در تمام مقاطع تحصیلی ویژگی‌های حرفه‌ای و تخصصی تعریف کند. البته این امر در یک فرآیند تدریجی ممکن خواهد بود و نیازمند ساز و کارهای اجرایی است، به عنوان مثال، روند استخدام و گزینش معلمان باید به متخصصان آموزشی محول گردد. برای این منظور اصلا نیازی به دانشگاههای فرهنگیان نیست ادامه فعالیت این دانشگاهها هم اکنون فاقد توجیه علمی و آموزشی است اغلب سطح علمی فارغ التحصیلان این دانشگاهها پایین تر از دانشگاههای تراز اول وزارت علوم است، بنابراین برای جذب بهترین‌ها نباید فارغ التحصیلان دانشگاههای تراز اول را بی انگیزه ساخت یا از گردونه رقابت حذف کرد. برای ورود به این حرفه،حداقل مدرک تحصیلی باید کارشناسی ارشد تعیین شود. آزمون ورودی هماهنگ و استانداردی از داوطلبان گرفته شود؛ آزمونی که امکان سنجش و ارزیابی بی طرفانه داوطلبان را داشته باشد. دوره‌های کارآموزی حداقل به مدت یک سال از سوی آموزش و پرورش برای پذیرفته‌شدگان با حضور اساتید متخصص برگزار شود. البته بدیهی است با دستمزدهای ناچیز کنونی شرط اولیه حرفه‌ای شدن مهیا نیست.

 

نگاه موشکافانه به مجلس دهم

مصطفی تحسین

مجلس دهم را می‌توان کلکسیون نه چندان کامل از دیدگاه‌های مختلف موجود در جامعه دانست که توقعات وسیع و متعددی از آن می‌رود.  یکی از مهمترین این انتظارات، انتظار جامعه یک میلیونی معلمان و جامعه چهل میلیونی آموزش و پرورش است. معلمان مجلسی را کارآمد می‌دانند که به بررسی سیاست کلان و برنامه‌های جامع مملکت بپردازد نه اینکه وقتش را صرف برنامه‌های خرد کند که به زعم عده‌ای خاص مهم هستند. نمود کارآمدی مجلس از نظر معلمان،برآورده شدن مطالبات شفاف آنهاست. مهمترین مطالبه فرهنگیان ایران،حل معضل معیشتی آنهاست و دیگر انتظار ندارند دولت و مجلس با افزودن درصدی به حقوق و مزایای آنها این مشکل را حل شده فرض کنند بلکه انتظار دارند: 1-بودجه آموزش و پرورش به عنوان کسر خاصی از تولید ناخالص داخلی تعیین شود به نوعی که این کسر از سهم بودجه آموزش و پرورش کشورهای توسعه یافته کمتر نباشد و به عنوان قانونی لازم الاجرا ابلاغ شود.2- با دولت همکاری نموده و حتی دولت را ملزم به تقدیم لایحه رتبه بندی کنند. لازم به ذکر است که در رتبه بندی مد نظر معلمان مزایای یک معلم کمتر از 80 درصد از مزایای هیئت علمی نیست.3. مجوز تشکل صنفی معلمان مطابق با قانون اساسی صادر شود. 4-اگرچه معلمان به ثبات مدیریت علاقه مند و معتقد هستند اما بی‌ثباتی مدیریت را به ثبات مدیریت ناکارآمد ترجیح می‌دهند و از مجلس انتظار دارند فارغ از بحث حزبی و جناحی مدیریت آموزش و پرورش را انتخاب کنند و از جوان گرایی در مدیریت آموزش و پرورش حمایت کنند و به این نکته دقت وافر داشته باشند که معضل فعلی آموزش و پرورش میراث ثبات مدیرانی بوده که آموزش و پرورش را کژدار و مریز مدیریت کرده اند.

وزیر مهم ترین دغدغه

نرگس ملک زاده

در نظام سیاسی کشور در میان قوای سه‌گانه، مجلس بالاترین نقش را در ساماندهی کشور دارد؛ سیاست‌گذاری و نظارت. در واقع نوع روش و رفتار مجلس تبیین کننده سیاست‌های کلان یک نظام در تصمیم گیری‌ها و اولویت‌بندی‌های پیش روی هر دولت است. در مجلس گذشته آنچه بیشتر از همه به گوش مردم رسیده مشکلات، تنگناها و مشقات بر سر راه دولت و عدم همراهی مجلس با دولت در زمینه هموارکردن این مشکلات بوده است آنچه در کلیت امر از این مجلس انتظار می‌رود ضمن تاکید بر نظارت نمایندگان بر کار دولت، این دو قوه (دولت و مجلس) باید همیاری و هم‌پوشانی داشته باشند تا بتوان برمشکلات داخلی و خارجی غلبه کرد. مجلس دهم علاوه بر شوری که در مرحله انتخاب در بستر جامعه ایجاد کرد در عملکرد نیز باید رضایت اجتماعی را به مردم هدیه دهد. یکی از بزرگترین مطالبه گران از نمایندگان مجلس در این سالها فرهنگیان بوده‌اند.
از طرح استیضاح وزیر مربوطه تا عدم پایبندی به تعهدات از جمله رفع مشکلات فرهنگیان، وضعیت حقوقی و معیشت آنها، رسیدگی به امور آموزش و تحصیلاتی دانش‌آموزان، وضعیت مدارس روستایی، پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان بازنشسته، سامان دادن به وضعیت رفاهی معلمان و نیازمندی‌های مدارس. مهمترین دغدغه فرهنگیان شخص وزیر است که نه قدرت چانه زنی دارد نه مدیریت آنچنانی یا تیم قدرتمند و دل خوش کنی. وزیر آموزش و پرورش که تا به حال بیشترین کارت زرد را از مجلس گرفته است و یک بار هم استیضاح شده و حتی نتوانسته نمایندگان مجلس را قانع کند و بعد از استیضاح هم کارت زرد گرفت (چهار کارت زرد که البته به گفته باهنرچون یک بار استیضاح شده و صلاحیتش تایید شد، لذا کارت زردهای قبلی پاک می‌شود و فعلا دو کارت زرد دارد). معلمان و فرهنگیان، افرادی هستند که به قول فانی در پای تخته‌های سیاه به سفیدی می‌نگارند،علاوه بر دولت برای تخصیص بودجه مناسب و در اولویت قرار دادن آموزش و پرورش در کنار اولویت‌های بهداشت و دفاع در کشور خواستار تغییر وزیر آموزش و پرورش در کابینه امید هستند تا با این تدبیر بتوان روح امید را در کالبد نیمه جان آموزش و پرورش تزریق کند و از مجلس دهم نیز این توقع می‌رود کمی سختگیرانه تر دولت و شخص اول وزارت آموزش و پرورش را مورد ارزیابی قرار دهد، زیرا آنچه می‌کاریم را سالیان بعد درو می‌کنیم نه آنچه در ذهن داریم و در افق توسعه کشور ترسیم کرده‌ایم.

معلمی شغلی سخت

مجید جابری
مهمترین درخواستهای معلمان از نمایندگان مجلس دهم عبارت است از: 1- شغل معلمی باید در ردیف شغلهای سخت و پرخطر قرارگیرد، چرا که در دو سال گذشته ۳۵ معلم در اثر ترور(مرز پاکستان)، ضربه چاقوی دانش‌آموز (بروجرد)، ریزش دیوار مدرسه (سیستان و بلوچستان)، یخ بستن در اثر انسداد جاده مسیر مدرسه، تصادف خودرو سرویس مدرسه و... جان خود را از دست داده اند و ده‌ها تن از معلمان در اثر هجوم والدین دانش آموزان به مدرسه و ضرب و شتم معلمان به قصد کشتن، زخمی و
مجروح شده اند. 2- برخوردار بودن معلمان از امنیت شغلی و صنفی 3- اجرای قانون خدمات کشوری و همسان سازی حقوق و مزایای دریافتی فرهنگیان با سایر کارمندان و کارکنان بخش‌های مختلف دولتی و غیر دولتی 4- برخورداری از بیمه کامل خدمات درمانی و بیمه تکمیلی به صورت کاملا رایگان و همانند سایر کارمندان و کارکنان دولت.

تغییر وزیر آموزش و پرورش

بهزاد غفوری فرد

انتظار من از نمایندگان مجلس دهم این است؛ احیای حرمت معلمان در جامعه با توجه به سلسله مراتب نیازهای مازلو، شایسته سالاری در مدیریت وزارت، استفاده از پتانسیل معلمان در تصمیم گیری‌های کلان وزارت، ارائه خدمات مالی در شان معلمان مثلا وام‌های کم بهره، ارائه خدمات رفاهی، شفافیت در امور آموزش و پرورش، تحول در قوانین و تصویب قوانین به روز، ارائه فرصتهای مطالعاتی و تحقیقاتی برای معلمان. یک خواسته دیگر من هم تغییر وزیر آموزش و پرورش است چون ایشان نه برنامه‌ای برای توسعه آموزش و پرورش دارند و نه توان اجرایی کردن برنامه‌های احتمالی را دارند.

تغییر وزیر یعنی بی نظمی

سحر ظهوری
آیا مجلس دهم می‌تواند یا می‌خواهد به صدای فرهنگیان گوش فرادهد و کاری برای آنها انجام دهد؟ به نظر من قبل از اینکه دنبال جمع‌آوری خواسته‌ها و مطالبات فرهنگیان باشیم بهتر است از خود بپرسیم چند سال است که صدای فرهنگیان بلند است و مطالباتی داریم، اما آیا جوابی هم شنیده ایم؟ خیر. با این وجود اگر گفتن این مطالبات مشکلی را حل خواهد کرد، نه تنها من معلم ١٩ سال خدمت که بسیاری از معلمان سخنانی برای گفتن دارند. اول از همه من به عنوان یک فرهنگی می خواهم که منزلت و جایگاه از دست رفته برخی معلمان را به او برگردانند. توجه به وضعیت معیشتی فرهنگیان مورد دوم و بااهمیتی است که خواهش می کنم مجلس دهم به آن توجه شایسته ای داشته باشد،خصوصا فرهنگیان بازنشسته در تنگنای شدید معیشتی اند. آن از بیمه تکمیلی ناقص این عزیزان و آن هم از حقوق دریافتی پایین این بزرگواران زحمت کشیده و دردمند و از طرفی هم فشار‌های مالی که این عزیزان برای تحصیلات و ازدواج فرزندانشان به دوش می کشند. لذا می‌طلبد که مجلس دهم نگاه ویژه ای به این عزیزان داشته باشد.وضعیت حقوقی همکاران شاغل هم که به عینه مشخص است و نگران کننده!! بیمه تکمیلی شاغلان هم تعریف چندانی ندارد. مجلس دهم می تواند با ایجاد بستری نو از تسهیلات کاری و رفاهی انگیزه از دست رفته برخی فرهنگیان را به آنها بازگرداند. همه می‌دانیم که بودجه درنظر گرفته شده از طرف دولت و مجلس برای آموزش و پرورش نه تنها کافی نیست که بسیار هم کم است و با دست خالی نمی‌شود برای بهترشدن اوضاع قدمی برداشت. حال آیا عوض‌کردن وزیر کمکی بر بهبود شرایط می‌کند؟ به‌نظر من خیر، عوض شدن وزیر یعنی تغییری در سطوح مدیریتی از بالا به پایین و برهم زدن نظمی اندک که در این وزارتخانه وجود دارد. عوض شدن، یعنی دوباره از صفر شروع کردن و به نظر من کار عاقلانه ای نیست. این وزیر یا هر وزیر دیگری با دست خالی نمی تواند کاری انجام بدهد، پس عوض شدن وزیر مشکلی از مشکلات فرهنگیان را حل نخواهد کرد.

بحران انگیزه حرفه ای

موحد خلیلی
مهم ترین مطالبات فرهنگیان میهن از مجلس دهم تابعی از متغیر مشکلات و حتی بحران‌هایی است که آموزش و پرورش کشور با آن دست به گریبان است. مهم ترین مسئله دردناک آموزش و پرورش که می‌توان آن را نمودی از بحران زدگی این دستگاه بنیادین تعلیم و تربیت دانست بحران یا فقدان یا دست کم کاهش انگیزه حرفه‌ای در میان عموم معلمان است. این وضعیت ویرانگر اما خود مولود تبعیض و گاه شکاف ژرفی است که میان مجموع حقوق ومزایای نقدی و غیرنقدی فرهنگیان اعم از شاغل و بازنشسته با سایر کارکنان کشوری و لشکری مستخدم دولت وجود دارد تا آنجا که فرهنگیان را در کف لیست حقوق بگیران مستقر کرده است. اینکه این نابرابری‌های آزاردهنده چه نتایج ویرانگری برای مملکت به بار آورده نه فقط بر اهل فن، بلکه چه بسا بر مردمان عادی نیز چندان پوشیده نیست. با وجود این، تاکنون کمتر اراده جدی منتج به عمل در میان صاحب منصبان کشور- که مستقیم یا غیرمستفیم انبوه دارایی‌های ملی را در اختیار دارند- برای برون رفت از این بحران مشاهده می‌شود. تک برنامه دولت حسن روحانی که به اندکی افزایش در دریافتی معلمان نیز انجامید.
مجلس اما طبق قانون اساسی هم با ارائه طرح و هم با پذیرش یا رد لایحه بودجه یا با دخل و تصرف در آن نقشی تعیین کننده در توزیع درآمدهای عمومی و از جمله در پایان دادن یا کاهش نابرابری‌های اجتماعی دارد. مجلس در صورت وجود اراده لازم معطوف به نگاه خردگرایانه و ملی به جایگاه سترگ تعلیم و تربیت مبتنی بر دستاوردهای عقلانی و بشر می‌تواند دست‌کم با افزایش صددرصدی بودجه آموزش و پرورش، به بحران مالی این وزارتخانه مادر و مولد دانش و مهارت سر و سامانی دهند. دیگر خواست عادلانه و قانونی ما این است که مجلسی‌ها در چارچوب وظایف ذاتی قانونی خود از حق معلمان در برگزاری اجتماعات اعتراض‌آمیز دفاع کنند.
در مورد بود و نبود وزیر کنونی آموزش و پرورش، باید به نکته بس مهم تاکید کرد که قرار است چه کسی و با چه بینش و منش و روش و پیشینه جایگزین علی اصغر فانی شود، در قواره فانی، ضعیف تر یا نیرومند تر؟ اگر ناکارآمدتر است که به قطع آموزش و پرورش نشیب فزون‌تری را تجربه خواهد کرد و اگر جانشین فانی در همین حدود و ثغور وی بوده و قرار است که در همچنان روی پاشنه پیشین بچرخد دیگر چه نیازی به این جابه جایی است؟! اما اگر این تغییر به صدارت وزیری کارآمدتر و
پر زورتر! از فانی بینجامد البته نباید در این تغییر تردید روا داشت. به باور من فقط با تضمین اینکه وزیری مدافع پیگیری حقوق فرهنگیان و دانش‌آموزان کشور، نواندیش، خردورز، معتقد و ملتزم به اجرای یافته‌های تخصصی بشر و دیدگاه‌های کارشناسی در حوزه تعلیم و تربیت، شجاع و نامتاثر از نهادهای غیرمسئول و ناپاسخگو و بی‌ربط با مقولات فرهنگی، جانشین فانی شود باید در جست و جوی جایگزین برای ایشان بود.

ارتقاء شان و منزل معلمان

نبی اله باستان

مهمترین مطالبات فرهنگیان از مجلس دهم عبارت است از: تصویب طرحی مبنی بر ارتقای شان و منزلت معلمان، ارتقای سطح معیشت معلمان فراتر از دیگر کارکنان دولت به جهت اهمیت آموزش نیروی انسانی کارآمد در فضایی بدون دغدغه و خارج کردن محتوای آموزشی از سیاست‌زدگی و گرایش آن به سمت تولید علم و دانش.

 

اجرا نشدن نظام هماهنگ پرداخت

عباس کاظمی
در درجه اول به عنوان ولی دانش آموز نگرانی و دغدغه‌های همکاران فرهنگی خود و سایر هموطنانی که دارای دانش آموز هستند را به این شرح اعلام می‌کنم: فرزندان من و سایر هم میهنان باید در مدارسی تحصیل کنند که تراکم دانش آموزان در کلاس درس بیش از ۴۵ تا ۵۰ نفر هستند.مگر یک معلم می‌تواند در یک چنین کلاسی تدریس مطلوبی داشته باشد ؟! یا چنین فضایی می‌تواند برای تعلیم و تعلم فرزندان کشورم مناسب باشد؟! چرا نظام هماهنگ پرداخت اجرا نمی شود و حقوق فرهنگیان در مقایسه با سایر کارمندان اندک است و تبعیض و بی عدالتی در پرداخت‌ها صورت می‌گیرد؟ به رغم شعارهای پر طمطراق مقامات ارشد در ستایش و تمجید شان و منزلت معلم، عملا شاهد عکس سخنان و بیانات برخی مقامات هستیم . از این رو کمترین انگیزه‌ای در بین دانش آموزان نخبه باقی خواهد ماند که بخواهند جذب آموزش و پرورش شوند و سایر افراد نیز که معلمی را به عنوان شغل انتخاب می‌کنند از سر ناچاری اقدام به این کار می‌کنند .نظام آموزشی فعلی به جای پرورش تفکر و اندیشه تحلیلگر و نقاد ؛ تلاش در انباشت اطلاعات مکتوب ممکن الاستفاده در اذهان را دارد . فقدان رویکرد علمی ، واقع بینانه ، عملگرایانه و برنامه‌های عملیاتی مدون در راستای حل مسائل و مشکلات موجود از سوی مسئولانی که از طرق روابط و جریانات عهده دار مسئولیت شده اند، قطعا اصلی ترین مشکلات کشور را در سلسله مراتب هرم مدیریتی – رئوس - از کلان تا خرد می‌توان ملاحظه نمود. صلاحیت و معیارهای شاخص مدیریتی (علمی،شخصیتی، اخلاقی،مقبولیت و ...) در انتصابات و انتخاب مدیران کمتر دیده می‌شود ؛ در عوض روابط و بله قربان گویی عامل تعیین کننده است و همین امر خود ریشه و موجد مشکلات بی شمار پیدا و پنهان بوده و خواهد بود.

حقوق فرهنگیان زیر خط فقر

محمود داوران
در راستای تحول خواهی جامعه و تشکیل مجلس جدید ، فرهنگیان به عنوان یکی از اقشار مهم جامعه که نقش آفرینی اثرگذاری برای نیل به توسعه دارند ، در خواستهای مشروع و گوناگونی را از نمایندگان ملت طلب می‌کنند. بالغ بر یک میلیون فرهنگی که بار مسئولیت آموزش و پرورش بیش از سیزده میلیون دانش آموز این سرزمین را بر دوش می‌کشند، به طور جدی خواستار بهبود وضعیت معیشت خود هستند ، طبعا این مهم با افزایش بودجه مربوط به بخش آموزش ممکن می‌شود. در حال حاضر متوسط حقوق اکثریت فرهنگیان کمتر از خط فقر بوده و فشارهای تورمی ، شرایط سختی را بر ایشان تحمیل نموده است . بی تردید افزایش حقوق ، با توجه به تورم مزمن و کمبودهای در آمدی سالیان متمادی اولویت نخست مطالبات فرهنگیان از مجلس دهم است. سامان دهی نظام آموزش به طریقی که شور و انگیزه دانش آموزان را به نفع تربیت نسلی علاقه مند به منافع ملی ،اهل مشارکت ، مدارا ، نقاد و عقل محور هدایت کنید اهمیت فراوان دارد . همچنین فرهنگیان توقع دارند مجموعه‌ای از اقدامات رفاهی در زمینه‌های بیمه ، انواع صندوقهای ذخیره و... انجام گیرد ،نمایندگان مجلس از طریق کمیسیون آموزش و نظارت بر روند امور و مساعدت با وزیر آموزش و پرورش امکان اثر گذاری مفیدی را دارند. فرهنگیان زحمتکش از نمایندگان مجلس به طور جدی توقع دارند که در جریان تصویب برنامه ششم توسعه ، به افزایش سنوات خدمت فرهنگیان تا مرز 35سال رای ندهند ، زیرا باعث فشار مضاعف در شرایط سختی کار و کاهش کیفیت آموزش می‌گردد. رسیدگی به وضعیت بازنشستگان فرهنگی و تامین بودجه لازم به منظور پرداخت معوقات فرهنگیان که به صورت توهین آمیزی هر روزه از طریق وسایل ارتباطی همگانی مطرح می‌شود نیز نباید از دید نمایندگان دور بماند. فرهنگیان به طور پیگیر و جدی از نمایندگان ملت تقاضا دارند ، از به رسمیت شناختن کانونهای صنفی فرهنگیان به طوری که امنیت قانونی ایشان جهت فعالیت صنفی تامین گردد، حمایت لازم را به عمل آورند. به نظر می‌رسد ، با توجه به ترکیب مجلس جدید که گرایشات روشن تری برای همگامی با تغییرات تحول خواهانه دارد ، انتخاب وزیری آگاه به مشکلات آموزشی و معیشتی فرهنگیان،با توان مدیریتی شایسته تر در راستای نزدیک شدن به تحقق خواسته‌های بحق فرهنگیان ، مطالبه‌ای مهم است. توقف خصوصی سازی مدارس و رفع انواع تبعیض میان مدارس گوناگونی که طی سالیان متوالی به وجود آمده خواسته‌ای است که به تشکیل نظام آموزش کارآتر و مردمی تر کمک شایانی می‌کند. امید می‌رود مجلس دهم بتواند با نظارت و پیگیری شایسته تحقق نظام هماهنگ پرداخت حقوق را عملی سازد تا امکان افزایش رفاه فرهنگیان و رضایت نسبی این قشر زحمتکش در راستای بسط عدالت و تحقق توسعه پایدار فراهم گردد.

اصلاح قوانین مشکل ساز پیشین

غلامرضا شمسی
لازم به تذکر نیست که آموزش و پرورش راه رشد و ترقی را در کشورهای مختلف هموار می‌سازد و نسلی پویا و کوشا برای فردایی بهتر آماده می‌سازد و بی‌اعتنایی به این نهاد مهم، نتیجه‌ای جز سرمایه‌سوزی در بر نخواهد
داشت. نقش مجلس برای استحکام بنیان آموزش و پرورش بسیار مهم است، زیرا تدوین قوانین اساسی و جدی اولین گام در راه تحول و ترقی نظام آموزش و پرورش است. متاسفانه کمیسیون آموزش مجلس در طول سال‌های اخیر اقدامی موثر در این مورد نداشته است و نه تنها با تصویب قانون استخدام معلمان پیش‌دبستانی ضربه‌ای کاری به پیکره آموزش ابتدایی زده است بلکه در برابر تصمیمات شتابزده وزارت آموزش و پرورش در تغییر نظام آموزشی ایستادگی نکرده است.
مجلس دهم جدای از آنکه باید به تصویب قوانین کارآمد برای بهبود وضعیت آموزش و پرورش کشور عزیزمان بپردازد و کاری کارستان کند بلکه باید به اصلاح قوانین مشکل‌ساز پیشینبپردازد.از سوی دیگر مجلس باید دست نمایندگان زیاده خواه را از انتصابات در آموزش و پرورش کوتاه کند. برخی از نمایندگان در تخریب نظام تخصصی آموزش و پرورش و انتصاب مدیران ناکارآمد و موج‌سوار کارهایی کرده‌اند که ترمیم آنان چندین سال فرصت و برنامه‌ریزی می‌خواهد. ملخص کلام آنکه مجلس باید با تصویب قوانین کارآمد گامی مهم برای تخصصی کردن نظام آموزش و پرورش در ایران بردارد.

http://aftabeyazd.ir/index.php?year=1395&month=03&day=23&category=8&

http://aftabeyazd.ir/index.php?year=1395&month=03&day=23&category=14&

رفتار نسل جوان را چگونه می بینم

 

مهدی بهلولی،روزنامه روزان،22 خرداد 95

 ميتينگ دختر و پسرهاي نوجوان تهراني در پاساژ كوروش برگزار شد. حقيقت اين است كه تحلیل رفتار نسل جوان،کار آسانی نیست. برای من آموزگار دبیرستان که از نزدیک با این نسل سر و کار دارم این نسل هم همانند نسل های گذشته،مجموعه ای از نقاط مثبت و منفی است. در میان این نسل نیز هستند کسانی که مایه ی افتخار خانواده و مدرسه ی خویش اند. هم فهمیده و پرسشگرند و هم پای بند به اخلاق انسانی. کسانی هم هستند که وقتی پای صحبت خانواده ی آنان می نشینی مو بر تنت سیخ می شود از رفتارهای ناشایستی که در خانواده و در جامعه دارند. گهگاه پدر و مادرانی دیده ام و پای صحبت شان نشسته ام که به راستی از دست پسر و یا دختر دبیرستانی خویش خسته و درمانده شده اند و دیگر نمی دانند باید چه کنند و از هر کسی،راه درست برخورد با بچه شان را می پرسند و می جویند. پس آیا به همین ارزیابی ساده و کلی می توان بسنده کرد و گفت اینها هم همچون نسل های گذشته،خوب و بد دارند؟ سخن نادرستی هم نگفته ایم البته،اما گویا پرسندگان کنونی این پرسش،انتظار پاسخ دقیق تری دارند و پرسش های جدی تری هم دارند. درباره ی پسران و دختران نوجوانی که چند روز پیش جلوی مرکز تجاری کوروش در تهران جمع شدند چه می توان گفت؟ درباره ی دانش آموزانی که به آزمون های هماهنگ کشوری- که چندان تفاوتی با آزمون های سال های گذشته نداشتند- چندین بار اعتراض بی مورد نمودند چه می توان گفت؟ راستش من می کوشم آدم خوشبینی باشم و نمی خواهم یک ارزیابی سراسر منفی از این نسل ارائه دهم- و البته چنین ارزیابی نیز،راست و واقع بینانه نیست- اما شوربختانه گویا سال به سال بایستی گفت دریغ از پارسال! سال گذشته،به اصرار دو تا از دانش آموزانم در پایه  سوم و چهارم دبیرستان،به دو گروه تلگرامی کلاسی اضافه شدم اما یک یا دو روز را بیشتر نتوانستم تحمل کنم از بس سخنان بی ادبانه می گفتند. گویی که هیچ حرف دیگری بجز گفتن حرف های زشت و بد و بیراه نداشتند. یک پرسش این است که آیا این نسل،نسبت به نسل های گذشته،گرفتار نابهنجاری های رفتاری و اخلاقی بیشتری است؟ در کل به گمانم پاسخ مثبت است. و البته می دانم که نابهنجاری رفتاری و اخلاقی را در خیلی از موارد نمی توان به طور همه پذیری تعریف نمود اما با این رو،باز هم به گمانم پاسخ آن پرسش مثبت باشد؛گرچه وارسی دقیق آن فراتر از این نوشتار کوتاه است. و پرسش دوم این است که تا چه میزان،خود این نسل مقصرند؟ در اینجا به نظرم باید پذیرفت سهم نسل و نسل های گذشته،بیشترنه،خیلی بیشتر از خود این نسل است. این نسل،نسل فرار مغزهاست،نسل بدون الگوست،نسل برخوردهای از بالا به پایین در خانواده و مدرسه و جامعه است. نسلی است که شاهد بزرگ ترین دزدی ها و اختلاس هاست،شاهد شکاف بزرگ طبقاتی است،شاهد آمارهای بالای بیکاری دانش آموختگان دانشگاهی است،شاهد تفاوت های باورنکردنی میان حقوق ها و دستمزدهاست،شاهد حقوق های 200 – 300 میلیونی مسئولان است، و شاهد دروغ های بزرگ است. ما نسل های گذشته،همه ی این کارها را مرتکب شده ایم-  و همچنان داریم مرتکب می شویم- و به یمن ابزارهای رسانه ای،همه ی آنها از ریز و درشت،به گوش این نسل رسیده و یا آن را با چشمان خویش دیده اند. با سرزنش صرف آنان،و تنها به داوری نشستن،کار درست نمی شود. کار با بیزاری جستن صرف و محکوم کردن،و به این و آن وابسته کردن نسل جوان،درست نمی شود که هیچ بدتر هم می شود. نباید بپنداریم که اگر آمدیم رفتار های شگفت انگیز این بچه ها را محکوم کردیم و با آن برخورد کردیم کار دیگر تمام است. از همین جا می رسیم به پرسش سوم. این که خب با همه ی این حرف ها،اکنون باید چه کنیم؟ از دید این نگارنده،اگر ما بزرگترها،به راستی دل نگران این نسل و سرنوشت آن هستیم باید به برابری،آزادی،برادری،اخلاق انسانی،سنجشگری،و برخورد منصفانه،در عمل پای بندی نشان دهیم و برای آنها هزینه بپردازیم. رفتار ناشایست نسل جوان،ریشه در رفتارهای ناشایست خود ما بزرگ ترهای فرهنگی،سیاسی،اقتصادی،آموزشی،اجتماعی و ... دارند.همگی ما،کم یا زیاد،الگوهای رفتاری و اندیشگی نسل جوان هستیم. اگر این نسل کتاب نمی خواند ما خودمان چقدر کتاب خوان بوده و هستیم؟ اگر پای بندی کمتری به موازین اخلاقی نشان می دهد ما خودمان چقدر درستکار بوده ایم؟ اگر منطقی نیستند ما چقدر منطقی بوده ایم و سنجیده و سنجشگرانه رفتار کرده ایم؟ اگر الگوهای رفتاری و اندیشگی اش را از بیرون از کشور برمی گزیند ما خودمان چقدر الگوی رفتاری و اندیشگی فراخور این زندگی و زمانه پرورش داده ایم؟ بگذریم. نمی خواهم بگویم پس خود اینها به هیچ رو،تقصیری بر گردن ندارند اما من در ارزیابی نهایی ام- با این که نگرش مثبتی به خیلی از رفتارها و سخنان نسل جوان ندارم- اما بیشتر خودمان را مقصر می دانم و راه بهبود این وضع را در خودمان می بینم.    

http://www.roozannews.ir/detail/News/37137

 

حمایت از بیانیه تشکل های دانشجویی در اعتراض به شلاق زدن کارگران

 



مهدی بهلولی،هفته نامه دولت و ملت،22 خرداد 95،ص 6

نخستین بار که یکی از همکاران،خبر شلاق زدن 17 کارگر معدن طلای آق دره تکاب را در یکی از گروه های تلگرامی گذاشت با خودم گفتم به احتمال زیاد خبری دروغ است و چندان وقعی به آن ننهادم. دو سه ساعت بعد رفتم و در اینترنت بخشی از خبر را سرچ کردم و ناباورانه دیدم که خبر را خبرگزاری ایلنا کار کرده است. رفته رفته که در باره ی آن،خبرهای بیشتری منتشر شد و به ویژه روشن شد که این 17 کارگر معترض را به اتهام "اخلال در نظم عمومی" آن هم  به گفته ی علی ربیعی وزیر کار "در معدنی دور افتاده از شهر" شلاق زده اند به همان میزان که بر اعتبار خبر افزوده می شد بر بار منفی و سنگین روانی آن نیز اضافه می گشت. دو سه روز پس از انتشار خبر،در مدرسه مراقب امتحان بودم. یکی از همکاران کنارم آمد و گفت شنیده ای که کارگران را به خاطر اعتراض به بیکار شدن شان شلاق زده اند؟ و بی آنکه منتظر پاسخ بماند ادامه داد شلاق را به کسانی باید بزنند که حقوق های صد میلیونی می دزدند! و به کسانی که وضعیت اقتصادی کشور را به این روز انداخته اند نه به کارگر ضعیفی که حقوق بخور و نمیری بیش نمی گیرد و امنیت شغلی و بیمه هم ندارد. و بعد رفت سراغ چندین و چند آشنای خودشان که راننده و کارگر کفاشی و خیاطی و ... بوده اند و در عرض چند سال گذشته از کار بیکار شده اند و چند تای دیگری که کارفرما بوده و ورشکسته شده اند.

 واکنش هایی از این دست در فضای مجازی هم زیاد دیده شد و به ویژه در برخی شبکه های اینترنتی بحث های داغی برانگیخت. و هر بار این پرسش به میان می آمد که چرا با وجود رضایت شاکیان خصوصی پرونده،باز هم کارگران معترض را شلاق زده اند؟! بر هیچ کس پوشیده نیست که توسعه در فضایی شاد و پر از امید انجام پذیر و شدنی است. عدالت،انصاف،و همدلی میان مردم و فرادستان،از پیش نیازهای یک توسعه ی پایدار است. توسعه در فضای تبعیض،و احساس بی عدالتی و بی انصافی پدید نخواهد آمد. در جامعه ای که هر روز در نشریه های آن سخن از اختلاس ها و سوء استفادهای میلیاردی است و در عین حال کارگرش را در اعتراض به بیکار شدن شلاق می زنند نمی توان از کارگر و کارمندش انتظار انجام کار دلسوزانه داشت. اگر توسعه می خواهیم  و اگر کشوری آباد و آزاد و مستقل می خواهیم بایستی در کاهش شکاف میان دولت و ملت کوشید و بعید است که با شلاق زدن کارگر بتوان به این هدف دست یافت.  

 جامعه مدنی هم  اما نباید وظایف و مسئولیت های خودش را فراموش کند. جامعه مدنی نیرومند،جامعه مدنی همبسته است. اگر آموزگاران،پرستاران،خبرنگاران،دانشجویان،و دیگر قشرهای جامعه،و به ویژه جامعه مدنی آنها،به چنین رخدادهای تلخی واکنش نشان دهند و خاموش از کنار آن نگذرند بی گمان در جلوگیری از چنین اقداماتی،اثرگذار خواهد بود. کشور ما روی توسعه به خود نخواهد دید مگر با همدلی میان دولت و ملت و همدلی و همراهی میان خود ملت. و هم اکنون که خوشبختانه شماری از تشکل های دانشجویی به حکم شلاق کارگران معدن آق دره واکنش نشان داده اند باید از آن استقبال کرد و از آن حمایت نمود.           

 

برگ هایی از دیروز

 

{توضیح : گفت و گوی زیر به تاریخ 15 تا 18 آبان 91 برمی گردد که در صفحه ی فیس بوک کانون صنفی معلمان ایران درگرفت. موضوع بحث با خواندن کامنت ها، روشن می شود.}

 

محمود بهشتی لنگرودی

دوستان
این صفحه متعلق به کانون صنفی معلمانه اما یه نگاهی به مطالب این صفحه بندازین . عمدتا درباره ی دانش آموزهاست . به نظرم ما دچار افراط وتفریط هستیم و توی این شرایط سخت معیشتی که همکارامون گرفتارش هستند تاحدودی داریم به بیراهه می ریم .

مهدی بهلولی

 جناب بهشتی
از دید من افراط و تفریطی نیست. دو-  سه روز پیش،13 آبان بود و روز دانش آموز.  هم دو-  سه نوشته ی دوستان که در روزنامه ها و به فراخور همین روز چاپ شده است در این صفحه زده شده و هم مساله ای به نام منشور ملی حقوق دانش آموز به میان آمد که به نوبه ی خود سند ارزنده ای است.  بنابراین من طبیعی می بینم که بحث دانش آموز بیشتر باشد.

 

Sahar ZR

سوالم من اینه که وظیفه معلم چیه ؟درسته من قبول دارم که معلمان از نظر مالی دچار مشکلات زیادی هستند ولی این دلیلی نمیشه که از وظیفه اصلی شون که دادن علم و آگاهی به دانش آموزان هست دور بشن.  ما باید مشکلات حقوقی مون رو به شکل دیگه ای حل کنیم نه با کم گذاشتن از حق دانش آموز .این صفحه در کنار توجه به مشکلات همکاران میتونه نقش مهمی در توجه به نقش اصلی معلم و هدف اصلی اون هم داشته باشه. پس قطعا این بیراهه نیست!!!!

محمود بهشتی لنگرودی

 جناب بهلولی ، لطفا تعداد مطالب نوشته شده طی چند ماه گذشته را یک بار دیگر مرور کنید وبا زبان آمار بگویید که چه درصد از مطالب گذاشته شده در این صفحه در دفاع از حقوق صنفی معلمان است.  من کماکان معتقدم که ما به بیراهه می رویم .

 

محمود بهشتی لنگرودی

 خواهر خوبم سحر خانوم . من اصلا منظورم کم گذاشتن برای دانش آموزان یا ندیده گرفتن اون ها نیست اما حتما بایستی تناسبی بین عنوان کانون صنفی معلمان و آن چه در این صفحه نگاشته می شود وجود داشته باشد .متاسفانه این نسبت رعایت نمی شود .

 

Ali Afshar

این صفحه مال استکبار جهانیه. هروقت هم اراده کرد، ما را می اندازه بیرون. تا آن موقع ، دانش آموز ها هم از ما هستن. ما بدون اونا هیچیم. بعدش هم اگر با فیس بوک گردی های ما مشکل معیشت همکاران برطرف می شد که تا حالا شده بود!

 

مهدی بهلولی

جناب بهشتی
به نظرم بستگی دارد که شما "حقوق صنفی معلمان" را چگونه تعریف کنید و این که وظیفه ی کانون را هم چه بدانید؟ برای نمونه آگاهی رسانی درباره ی کارهای شتاب زده در آموزش و پرورش و ازآن  میان طرح 6-3-3 فکر نمی کنم بیراهه رفتن باشد.
اما بیابید با هم نوشته های این صفحه را مرور کنیم : مسآله 6-3-3 و کاستی های آن، روز دانش آموز و حقوق دانش آموز، خشونت چند جانبه در مدرسه، ممنوع التدریس شدن 25 فرهنگی کردستان، یک جانبه نگری در کتاب های درسی، راهیان نور و کشته شدن 22 دانش آموز و دو آموزگار، اشاره ای به برخی محرومیت های مناطق محروم، ترک تحصیل کودکان و افت تحصیلی و ریشه یابی آنها و پرداختن به نقش مشکلات معیشتی فرهنگیان در افزایش روزافزون آنها، حجم بالای کتاب های درسی، پیام رسول بداقی از زندان، درخواست استعفای وزیر در رخداد تلخ کشته شدن دانش آموزان، اعتراض به بسته شدن روزنامه ی شرق و ...
اما آنگونه که در بالا هم گفتم در برخی از این نوشته ها و انتقادات و بررسی ها،به نابسامانی های اقتصادی و معیشتی فرهنگیان، و یا مدیریت سخت متمرکز آموزش و پرورش و نقش نداشتن فرهنگیان در تصمیم گیری ها،به کرات اشاره شده است.
بنابراین راستش من این راه و روش را بیراهه نمی بینم که هیچ، به ویژه در شرایط کنونی، بهترین راه می بینم و می دانم.

 

Fatemeh Moradi

به نظرم عملکرد انجمن صنفی از حیث اطلاع رسانی بموقع رویدادها پیرامون فرهنگیان وهمچنین ایجاد فضای نقد از عملکرد مسئولین آموزش وپرورش انصافا عالی بوده است. اینکه بخواهیم بین مطالبات قانونی همکاران فرهنگی (معلمین واساتید دانشگاه) و حقوق دانش آموزان مرز بندی ایجاد کنیم کار درستی نیست. یک ایراد مهم در فعالیت انجمن صنفی به نظرم این می تونه باشه که تعداد اعضای انجمن محدودند بنابراین فرصت پرداختن به همه موضوعات در مسایل دانش آموزان نیز کمتر از مسایل معیشتی معلمین وگرفتاری های آنان است. اگر تعداد اعضای انجمن بیشتر شوند قطعا مخاطبین بیشتری در مسایل گوناگون وجود خواهند داشت که بقیه اعضا می تونن روی انها کار کنند. دوم اینکه رسیدگی به مشکلات معلمین و حقوق تضییع شده آنان ایجاب می کند که نسبت به بقیه موضوعات وقت بیشتری بهش اختصاص یابد.

 

محمود بهشتی لنگرودی

 من تصور می کنم که دوستان در فضای زمستانی کنونی تعمدا دفاع از حقوق صنفی همکاران را کمرنگ کرده اند و عملا صفحه ی کانون و حتی فعالیت های کانون را در حد مقالاتی که فی نفسه ارزنده است ولی عموما دغدغه ی اصلی همکاران نیست تنزل داده اند.  ما در سال های گذشته صرفا به حقوق صنفی همکارانمان می پرداختیم واین اشتباه بود وامروز متاسفانه عمدتا به مسایل آموزشی با محوریت مسایل دانش آموزان می پردازیم که به نظر حقیر این هم بیراهه است .به نظرم رسیدن به یک تعادل در موضع گیری ها یک نیاز ضروری است که امیدوارم با ادامه ی این مباحث ودرگیر شدن بیشتر همکاران و حتی برگزاری یک نظر سنجی شاید به این خواسته نزدیک شویم و شاید هم نتیجه همان باشد که بعضی دوستان مدعی هستند .

 

Tahereh Abolhasani

موافقم همکار عزیز

Sahar ZR

استاد عزیز با طرح نظر سنجی شما صددرصد موافقم و اگر امکان انجامش باشه بسیار عالیه و ادامه مسیر را با دید واضح و شفاف تری میتوان پیمود. اما دغدغه همکاران و مشکلات انها هم قسمت عمده ای از وظایف این کانون هست و بجاست که به آن موارد هم اهمیت داده شود و شایسته است که ما همه پشتیبان هم باشیم و با حمایت کردن از همدیگر بجا و درست، حق و حقوق واقعی معلمان رو به گوش سایر همکارانی که عضو کانون نیستند هم برسانیم تا به یک تشکل منسجم وبا توانایی های بس بیشتر برسیم. به امید روزهای پر از شادی برای همه ی همکاران

 

مهدی بهلولی

 جناب بهشتی
من چند تا پرسش دارم :
1. . روشن نیست شما از درون کانون به نقد می پردازید یا بیرون آن؟ از یک سو می نویسید  "ما به بیراهه می رویم".  اگر در این بیراهه رفتن، شما هم با هستید بفرمایید در جلوگیری از آن،تاکنون چه کرده اید؟ مگر شما خودتان از مسئولان این صفحه نیستید؟ در این چند ماهه، چند پست در دفاع از حقوق صنفی معلمان - آن گونه که خود تعریف می کنید-  نوشته و بر این صفحه گذاشته اید؟ اگر افزون بر این صفحه، خود کانون هم به بیراهه رفته است برای جلوگیری از این بیراهه رویی کانون چه کرده اید؟
این سخن شما (ما به بیراهه می رویم) را می توان نقدی از درون دانست. اگر اینچنین است آیا خود کانون جای مناسب تری برای بیان آن نیست؟  شما که به دنبال نظر سنجی از فرهنگیان هستید آیا نخست،نظر خود عضوهای کانون را شنیده و سنجیده اید؟
اما نوشته اید : "من تصور می کنم که دوستان در فضای زمستانی کنونی تعمدا دفاع از حقوق صنفی همکاران را کمرنگ کرده اند و عملا صفحه ی کانون و حتی فعالیت های کانون را در حد مقالاتی که فی نفسه ارزنده است ولی عموما دغدغه ی اصلی همکاران نیست تنزل داده اند ." این سخن – که فکر می کنم موضع اصلی شماست-  بدین معناست که در این بیراهه رویی، حساب خودتان را جدا کرده و می کنید، و به گونه ای نقدی از بیرون.  اما باز برای من این پرسش هست که شما کجا بوده و هستید که چنین انحرافی انجام گرفت و شما کاری نکردید؟ بهتر است روشن سازید که شما دقیقآ کجای این داستانید؟ اگر در گذشته به دفاع از حقوق صنفی فرهنگیان می پرداختید چرا اکنون نمی پردازید؟
2. حقوق صنفی فرهنگیان" به نزد شما چیست؟ لطف کنید آن را تعریف کنید؟
3. شما از کجا می دانید که درون مایه ی نوشته های ما  "عموما دغدغه ی اصلی همکاران نیست" ؟

 

Amin HA

من تو این چند وقتی که اومدم تو گروه تنها چیزی که دیدم ماشاالله خوب و فوری انجام میشه پاک کردن کامنت هام هست !!! مث اینکه فیلتر همکارامون دست کمی از جاهای دیگه نداره !!!

 

مهدی بهلولی

من یکی از کسانی هستم که در به روز کردن این صفحه نقش دارم ولی به یاد ندارم که کامنتی را از شما پاک کرده باشم. اگر کامنت های گذشته تان را دارید می توانید دوباره بگذارید تا روشن شود که چه بوده اند.

 

محمود بهشتی لنگرودی

 دوستان:  حقیر ،تقریبا تمامی اتفاقات خوبی که طی سال های اخیر و در ارتباط با کانون تهران شاهدش هستیم را متاثر از فعالیت های ارزشمند دوستان خوبی همچون بهلولی نیک نژاد و ...می دانم اما معتقد نیستم که کانون از تمامی ظرفیت های خود به خوبی استفاده کرده باشد . جای خالی مقالات تخصصی به ویژه در زمینه ی مسایل دانش آموزان همواره در مجموعه اقدامات کانون حس می شد و این دوستان به بهترین شیوه وتحقیق وبااستفاده از قلم وکلام شیوایشان این خلا راتاحدودی پر کرده اند اما سخن اصلی من این است که این اقدامات قطعابه همه ی نیازهای کانون ومعلمانی که به آن دلبسته اند پاسخ نمی دهد ومکررا اعلام می کنم همانگونه که در اهداف اساسنامه ی کانون کاملا مشهود است بخش عمده ی فعالیت های کانون بایستی معطوب به رفع مشکلات صنفی همکاران باشد . من نمی دانم کجای حرف من باعث دلخوری می شود که دوست خوبم آقای بهلولی راوادار به موضع گیری اینچنینی کرده . قطعا این یک نقد درونی است وهمه ی ما نسبت به خوب و بد آن چه که اتفاق افتاده مسوولیم و البته من خودم را بیش از دیگران مسوول می دانم . تصور من این است که این صفحه کاملا خانوادگی است و حاضران در این صفحه را مثل حاضران در جلسات هفتگی کانون می دانم . ونفس ادامه ی این گونه بحث ها را راهگشا می دانم . خداوند عاقبت ما را به خیر کند .

 

مهدی بهلولی

جناب بهشتی
موضع گیری "اینچنینی"  من چگونه است؟ شما این صفحه و کانون را متهم به بیراهه رویی می کنید و من پرسیده ام که سنج شما چیست؟ شما  "حقوق صنفی معلمان" را چه می دانید که کانون در گذشته از آن دفاع می کرده است و اکنون نمی کند؟
این که من پرسیده ام شما از درون نقد می زنید و یا برون،به این مسآله برمی گردد که شما هم اکنون مدت هاست که در به روز کردن این صفحه کاری نمی کنید. پدیدآورنده ی این صفحه شما هستید اما قرار بر این شد که شما و نیک نژاد و من، به روز کردن و گرداندن آن را بر عهده بگیریم. من به راستی برایم پرسش انگیز است که شما که کمترین به روز کردن این صفحه را داشته اید بی آنکه در کانون مطرح کنید و یا دست کم در میان جمع سه نفره گردانندگان، به یک باره همه را به بیراهه رویی متهم می کنید؟ و اکنون چنین می نویسید که اینجا مانند صفحه ای خانوادگی است!  این رسانه ی کانون است و نه صفحه ای خانوادگی.  شما خود ِ عضوهای کانون را غریبه می دانید و دیدگاه تان را در میان آنها مطرح نمی کنید و اتهام بیراهه رویی را به آسانی به گستره ی همگانی می کشانید؟ شما برای حاضران در جلسه های هفتگی کانون – که در این شرایط به گفته ی خودتان  "زمستانی"  این اندازه همت به خرج داده و می دهند که در جلسات شرکت می کنند – به اندازه ی دوستان این صفحه ارزش قائل نیستید که دست کم برای آنها هم درباره ی این بیراهه رویی سخن بگویید!؟ این رفتار شما را من یک تک رویی بی فایده می دانم که می تواند دوباره کانون را به یک دسته از مسائل حاشیه ای بکشاند که در گذشته به کانون آسیب های زیادی رساند.
اما یک نکته دیگر : از دید من چهار سخن بالای شما،یک درون مایه ندارد : "ما تا حدودی داریم به بیراهه می رویم" ، "من کماکان معتقدم به بیراهه می رویم" ،" من تصور می کنم که دوستان در فضای زمستانی کنونی تعمدا دفاع از حقوق صنفی همکاران را کمرنگ کرده اند و عملا صفحه ی کانون و حتی فعالیت های کانون را در حد مقالاتی که فی نفسه ارزنده است ولی عموما دغدغه ی اصلی همکاران نیست تنزل داده اند ".، " معتقد نیستم که کانون از تمامی ظرفیت های خود به خوبی استفاده کرده است".  البته من از میان این چهار سخن، چهارمی را درست می دانم.

 

محمود بهشتی لنگرودی

 من واقعا از این که برداشت هایی اینچنینی از مطالبی چنین واضح صورت می گیرد درشگفتم .(اکنون چنین می نویسید که اینجا مانند صفحه ای خانوادگی است!  این رسانه ی کانون است و نه صفحه ای خانوادگی).  جناب بهلولی من درپاسخ به این مطلب شما که گفتید نقد درونی می کنید یا بیرونی گفتم از نظر من صفحه ی کانون یک صفحه ی خانوادگی است . معنی و مفهوم این حرف ساده این است که چون افراد عضو این صفحه مثل اعضای یک خانواده هستند پس من انتقاد از عملکرد کانون را به بیرون نبرده ام بلکه در بین اعضای خانواده مطرح کرده ام پس نقد من نقد درونی است . اول انقلاب ما جلساتی تحت عنوان انتقاد از خود داشتیم یعنی خودمان ازخودمان انتقاد می کردیم . شما درست می فرمایید .شاید باید اولین کسی که در ارتباط با کوتاهی هایی که به آن اشاره کردم محاکمه شود خود بنده باشد . بسیار خوب . همین کار را بکنید ولی از کاستی های کانون دفاع نکنید . واقعا از این گونه موضع گیری ها در تعجبم .

 

Amin HA

با سلام و خسته نباشید به همکاران ارجمندم مسولین این گروه - بخوانید خادمان مردم - آقایان محمود بهشتی لنگرودی و مهدی بهلولی :  بر خودم لازم دونستم به عنوان یک برادر کوچک تر و یک همکار چند جمله ای رو بگم : اگه یه نگاه کنین می بینین که فقط خودتون هستین که دارین به هم جواب میدین . اینکه این طور به هم تاختینه اصلا حس خوبی به ما نمیده . اگه مسیله ای هست بین خودتون بهتر که حضوری یا تو نامه خصوصی حلش کنن و اگه طرح ها یا ایده هایی دارین که نظر همکارا براتون مهمه هم بهتر تو یه استانوس دیگه مطرح بشه و به بحث گذاشته بشه نظرخواهی بشه ! اینکه اینطور به هم کامنت میدین ما رو یاد نامه نگاری های علنی بعضیا میندازه که دم از دفاع از قانون و مردم و شفافیت و ... میزنن ولی ماهیت پوپولیستیشون از کسی پوشیده نیست !!!

 

Amin HA

البته با عرض معذرت از ایشون و اوشون !

 

مهدی بهلولی

جناب بهشتی
اینترنت فضای همگانی است نه فضای بسته ی خانواده.  به این فضا مقدم تر هم خود کانون است.  بحث محاکمه هم نیست بحث این است که من به هیچ رو بیراهه رویی کانون و این صفحه و دفاع نکردن کنونی کانون از حقوق صنفی فرهنگیان را نمی پذیرم و یک سخن بی بنیاد می بینم. همچنان که گفتم این فرق دارد با وجود کاستی هایی در کانون از گذشته  تاکنون . که یکی اش همین تک رویی ها برخی افراد بوده و هست.

 

Ali Afshar

کانون مگر چه اندازه وجود خارجی دارد؟ مگر نه تشکلی در حد چند همکار در سطح شهر تهران است؟ تازه، این همکاران هم مگر با رای کل معلمان کشور انتخاب شده اند؟ اصلا وقتی می بینیم در بین جمعیت قریب یک میلیونی معلمان ایران فقط صد و پنجاه نفر توی فیس بوک هستند و قریب دویست نفر وبلاگ دارند که آن هم بسیاری بدون نام حقیقی خود می نویسند، آدم به بگومگوی آقایان بهشتی و بهلولی خنده اش می گیرد. مطالبات کانون هم که اغلب برای افزایش حقوق و معوقه ها و خلاصه همین چندرقاز است .مطمئن باشیم تا وقتی که مطالبات کانون به سمت زمینه سازی برای تسهیل فرایند آموزش و تجهیزات آموزشی و روابط انسانی و شیوه های نوین تدریس و همسویی با معلمان دنیا و خلاصه چیزهایی غیر از پول و حقوق پیش نرود، دراین قبری که من و شما فاتحه می خوانیم، کسی نخفته است.

 

مهدی بهلولی

 جناب افشاری
من این را که تنها دویست نفر از فرهنگیان وبلاگ دارند و تنها 150 نفر در فیس بوک هستند،ارزیابی واقع بینانه ای نمی بینم. کانون هم تنها در سطح چند فرهنگی تهران نیست. کانون و دیگر تشکل های صنفی فرهنگیان،در شهرستان ها هم هستند-  گرچه هم اکنون و به ویژه در این سه سال پس از انتخابات 88 فعالیت بسیاری از آنها کاهش چشم گیری یافته است.  این را هم نمی پذیرم که مطالبات کانون تنها افزایش حقوق است؛ گواه من بیانیه ها و پیام های کانون است که شماری از آنها در همین فضای فیس بوک و همین صفحه هم می باشد.
اما یک تفاوت جدی دیگر من و شما شاید این باشد که من به کمیت چندان اهمیتی نمی دهم-  البته نه این که شمار افراد کوشنده به هیچ رو مهم نیست. به دلیل های بسیار،این یک کاستی و نارسایی فراگیر فرهنگی جامعه ی ماست که افرادی که حاضرند کار گروهی و یا فردی ِ اجتماعی،مدنی، سیاسی انجام دهند،کم شمارند و تنها این فرهنگیان نیستند که اینچنین اند.  در کل فضای رسانه های کشور شاید کمتر از صد نفر از استادان دانشگاه حضور دارند و می نویسند و می گویند. می خواهم بگویم نگاه به شمار کم کوشندگان گستره همگانی،می تواند ناامیدکننده باشد. من – باز هم می گویم بی آنکه بخواهم نقش شمار افراد کوشنده را،سراسر، نادیده بگیرم – "یکی مرد جنگی به از صد هزار" را بیشتر می پسندم.

 

مهدی بهلولی

من نزدیک به 270-280 پست این صفحه را نگاه کردم یعنی از تاریخ 24/5/91 تاکنون(حدود 85 روز). در این مدت کانون صنفی معلمان ایران پنج پیام و بیانیه داشته است : اعتراض به رویکرد تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها، پیام به مناسبت آغاز سال تحصیلی، بیانیه به مناسبت آغاز سال تحصیلی و 5 اکتبرروز جهانی معلم، اعتراض به بستن روزنامه ی شرق، اعتراض به کشته شدن دانش آموزان راهیان نور .  افزون بر اینها پس از سه سال با همت برخی کانون های شهرستان و در شرایط  "زمستانی" شورای مرکزی تشکل های صنفی معلمان ایران در شهریور تشکیل گردید و به کم کردن حق بدی آب و هوا فرهنگیان شهرستان ها اعتراض نمود. اینها البته گذشته از پیامک هایی است که کانون به مناسبت های گوناگون داده است. ( این را هم بگویم که کانون به جز این موارد انجام کارهای دیگری را هم در دستور کار خویش داشته و دارد،برای نمونه این که کانون تهران، و با یاری برخی کانون های شهرستان و با کمک و همت برخی از فرهنگیان و دوستان، نگذاشته است که در این سه سال و اندی، خانواده ی برخی از زندانیان فرهنگی با مشکلات پولی و مادی روبرو شوند،گرچه این کمک ها برای همه ی فرهنگیان دربند به یک اندازه نبوده است و با توجه به شرایط آنها انجام گرفته و می گیرد-  البته این کار بزرگ فراتر از چارچوب کانون می باشد و نمی توان آن را تنها به نام کانون نوشت).
اما تنها دو تا از این 270 -280 پست را جناب بهشتی بر این صفحه گذاشته است.  یکی همین پست و دیگری پیام تبریک خود ایشان به مناسبت آغاز سال تحصیلی : "سال تحصیلی جدید را با امید به همبستگی مجدد معلمان ، فعالان عرصه ی آموزش وپرورش وکانون های صنفی معلمان سراسر کشور آغاز کنیم ." و جالب این که تنها یکی از این بیانیه ها و پیام ها را در این صفحه "پسندیدم" (لایک) زده است (بیانیه ی پنجم اکتبر). ناگفته نماند که پیام آغاز سال تحصیلی خودشان  را هم پس از پیامک و پیام آغاز سال تحصیلی کانون نوشته است.
فکر می کنم این بررسی کوتاه در فهم و ارزیابی برخی گفته های بالا روشنگر باشد.

 

محمدرضا نیک نژاد

با درود به دوستان گرامی، از این که گفتگویی درون گروهی به فضای عمومی کشیده شده و توان و انرژی ای که می بایست در راه هایی ارزنده تر بکار رود را تلف می کند، متاسفم.  این گفتگوها دست کم خرسندی دشمنان قسم خورده ی کانون را در پی خواهد داشت.  بهانه ای بدست آنها می دهد که باز در بزنگاه ها از درونمایه های این بگو مگو ها بهره ببرند و بر دوستان ارزشمندی مانند بهشتی و بهلولی بتازند.  نمی خواستم با ورود خود این تنور را گرم تر کنم اما برخی دیدگاه ها مرا واداشت تا نکته هایی را یادآوری کنم. 1.  من هم با جناب بهلولی درباره این که آقای بهشتی باید در گام نخست این خرده را به آگاهی گردانندگان صفحه می رساند و در صورت پاسخ نگرفتن، به عضو های کانون-  که مسئول این صفحه اند و در نشستی به راه اندازی آن رای داده اند - اطلاع داده می شد، تا اگر کم کاری یا بیراهه رویی ای است اصلاح شده و در صورت ادامه ی کجرویی،مسئولان آن جابجا شوند.  کار جناب بهشتی واپسین گام برای دگرگونی-  به دید ایشان-  کجروی!  در پیگیری هدف های این صفحه می باشد. 2-  من درست نمی دانم که هدف جناب بهشتی از مطرح کردن چنین بحث هایی چیست.  چند ماه پیش هم و در پی به زندان رفتن دوست و همکار گرامی، جناب باقری نیز چنین چیزی را مطرح کردند.  درآنجا نیز با بکارگیری فعل جمع،خود و دیگر اعضای کانون را به کم کاری در پیگیری وضع باقری متهم نمودند و از آن به شرمندگی یاد کردند.  درحالی که خود خبر داشتند که باقری،وکیل و خانواده اش، تاکید کرده بودند که پیگیری ها آرام و بدون سر و صدا باشد. در همان زمان ما در حال تهیه نامه برای رئیس قوه ی قضائیه و دیدار با مسئولان وزارتخانه بودیم و به نظر طرح چنین چیزی نابجا بود.  من در نشست کانون به ایشان گفتم که آن پست و روش مطرح کردنش را نمی پسندم. ایشان گفتند که منظور من همه اعضای کانون از جمله خودم، بوده است.  ولی جناب بهشتی گرامی، برداشت دیگران چنین نیست!  مطرح کردن چنین چیزی پاک نگهداشتن دامن خود از کوتاهی ها و کم کاری ها-  البته فرضی – است.  شما در شمار اثرگذار ترین عضو های کانون هستید، می توانستید همه این گلایه ها را در جلسه ی کانون به گفتگو و رای بگذارید و تا به شکلی دموکراتیک درباره ی آنها تصمیم گیری شود.  دست کم دیگران با خواندن نوشته ی شما می اندیشند که دیدگاه بهشتی در کانون در اقلیت بوده و ایشان بی تقصیر است. 3. جناب بهشتی اشاره کرده اند که با دغدغه های آموزشی برخی از اعضای کانون و مطرح کردن نابسامانی های آموزش و پرورش مشکلی ندارند.  اما من فکر می کنم پیگیری،گفتن و نوشتن درباره آموزش،دانش آموز،مدرسه،تصمیمات فرادستان آموزشی و .... مانند دستمزد فرهنگیان کاری صنفی است.

 

محمدرضا نیک نژاد

بخش دوم

 دور از ذهن است که معلمی در کلاس چهل نفره تدریس کند و فشارهای فراوان روحی و جسمی به او وارد شود و این سستی و کم کاری آموزش و پرورش را صنفی ندانیم. آیا می شود معلم در مدرسه ای هفتاد سال ساخت مشغول باشد و کهنگی فضا و کمبود های آن همه روح و جسم او را بیازارد و بدانیم که این مدرسه با زلزله ای پنج ریشتری بر سر دانش آموز و معلم خراب می شود و داد سخن از آن را کم ارزش تر از دستمزد فرهنگیان بدانیم.  بردن دانش آموزان و فرهنگیان به اردوهایی که دست کم خطرخیزند کاری نابجاست و تاکنون چندین فرهنگی در آن گشته شده اند،آیا دفاع از آنها کاری صنفی بحساب نمی آید؟ بار اصلی دگرگونی ساختار بر دوش نحیف آموزگارانی است که با وجود همه دشواری های زندگی باز هم باید فشار بازآموزی مفاهیمی را به دوش بکشند که زندگی بسیاری از نوآموزان را درآینده تحت تاثیر قرار می دهد آیا گفتن و نوشتن از این درگرگونی ها-  که همه کارشناسان از شکست آن خبر می دهند- همبسته و وابسته به حقوق صنفی معلمان نیست؟ اگر چه نگاهی به پیام ها و بیانیه های گذشته کانون نشان می دهد که این نهاد فراگیر با چهل تشکل مستقل،هیچگاه چشم بر دستمزد پایین فرهنگیان نبسته و همواره آن را فریاد زده است. ولی از کسی که هم اکنون یکی از پرآوازه ترین معلمان کشور است – و این پرآوازگی پیامد های ناگوار امنیتی و ترور شخصیت را برایش در پی داشته است- پرسشی دارم، شما تاکنون پیشنهادی درباره پیگیری دستمزد فرهنگیان و برای برون رفت از بن بست کنونی به کانون داده اید؟ تا پیگیری شود.  راهتان چیست؟ آیا راهی دارید که با کمترین هزینه و برخورد، کانون پیگیردستمزد معلمان باشد؟ جناب بهشتی عزیز در همه نوشته های عضو های کانون و در پیگیری دشواری های آموزش و پرورش هر جا که این اجازه را روزنامه ها داده اند یا آنها را حذف نکرده اند از دشواری های اقتصادی معلمان گفته شده است.  پیگیری مسائل دستمزد معلمان همواره دغدغه ی کانون تهران و کانون های سراسر کشور بوده و هست اما مطرح کردن آن از سوی شما بسیار شگفت انگیز و شوک آور است! 4.  اما درباره ی سخنان دوست گرامی جناب افشاری،اگر چه بخشی از گفته های ایشان درباره ی صنفی بودن کنش های آموزشی کانون درست به نظر می آید، اما درباره شمار کانونی ها و البته کنش های این نهاد فراگیر کشوری به خطا رفته اند – طوری که برخی ها را ذوق زده کرده است-  کانون پس از سال 88 که پیامدهای سنگین امنیتی گریبان موثر ترین عضو هایش را گرفت،پس از یک دوره تعطیلی کوتاه، نشست هایش را از سر گرفته و با نشست های هفتگی و همیشگی با بیش از 115 جلسه پیگیر دغدغه های صنفی خود و همکاران بوده و بروندادهایش نیز چندین بیانیه و پیام به فراخور روزها و سالگردهای گوناگون و دوستان زندانی و رخدادهای دیگر بوده است.  در بسیاری از نشست های کانون، مهمانانی داشته ایم که به شکل های گوناگون با آموزش و پرورش پیوندهایی داشته اند. برای نمونه از برجسته ترین آنها می توان اکرمی، حاجی و نجفی را نام برد که مدتی سکاندار سامانه آموزش بوده اند و کانون با قرار دادن آنها در برابر پرسش های آموزشی توانسته است خرده های خود بر دوره ی مدیریت آنها را منتقل کرده و البته از دیدگاه های آموزشی آنها بهره ببرد.  دیگر از کنش های رسانه ای و دیدار با خانواده های دوستان دربند و گره گشایی از دشواری های روحی و مالی خانواده های آنها و شرکت در کنش های مدنی و انسان دوستانه و ...بگذریم.  کامیاب و تندرست باشید.

 

محمود بهشتی لنگرودی

 درود بردوستان عزیزم بهلولی ونیک نژاد . همانگونه که بارها عرض کرده ام فعالیت های کانون دراین دوران سخت جز با همت شماعزیزان امکان پذیر نبوده است و اگر لازم باشد از فعالان کانون خصوصا در سه چهارسال اخیر تقدیر شود قطعا کسی شایسته تر از شما که چراغ کانون راروشن نگه داشته اید یافت نخواهد شد . اما خلاصه ی حرف من این بوده وهست که کانون ضمن اینکه در ارتباط با مسایل دانش آموزان حضور فعال وشایسته دارد ضروری است فعالیت های گسترده تری نسبت به مسایل معیشتی معلمان که هنوز هم معتقدم مهمترین دغدغه ی همکارانمان است داشته باشد. اگر در بیان این مطلب ساده ،کلامم نارسا بود رسما در همین صفحه از همگی دوستان عذرخواهی می کنم .

 

Ali Afshar

همکار خوبم آقای بهلولی ناراحت نشوید .من نظر خودم را گفتم که بوی خیرنمی شنوم از این اوضاع .اما شما بی خیال من و امثال من خدمت خود را ادامه دهید. هم چنانکه از شکل ایستادنتان در عکستان هم پیداست ، انگار که یک تنه در برابر همه ی حرف و حدیث ها ایستاده اید و کمیت برایتان مهم نیست .این خیلی خوب است اگرچه زحمت بسیار دارد.  ما معلمان نشسته در سایه هم دنبال یک قهرمان هستیم که به چیدن ثمره ی دسترنجش در فیش های حقوقیمان برسیم .اتفاقا در همین صحبتی که آقای بهشتی پیش کشیده اند، بیشترین تعداد کامنت را گذاشته اید و این یعنی همآنطور که خودتان در همین صفحه گفته اید: « یکی مرد جنگی، به از صد هزار« .  خدایتان توفیقتان دهاد.

 

مهدی بهلولی

جناب افشاری
استاد گرامی،ما همه دلمان گرم است به وجود همدیگر؛ فرهنگی ارزنده و نویسنده ای همچون شما،مثال نقض دیگری است از افسانه ی ناتوانی فرهنگیان.
اما جناب افشاری با این کامنت دلگرم کننده ات مرا یاد خاطره ای انداختی که دریغم می آید نگویم. من شش سال در هُلیلان(یکی از مناطق محروم ایلام)  درس داده ام و سال 83 و با دردسر زیاد برای تهران انتقالی گرفتم.  در همان ماه های نخست به همراه دوستم، نیک نژاد،با کانون ارتباط برقرار کردیم اما دورادور، و چندان در نشست های آنها شرکت نمی کردیم.  بیشتر خبرها را از جناب بهشتی، که با هم در منطقه ی 12 درس می دادیم،می گرفتیم.  یک شب که در یکی از نشست های کانون شرکت کرده بودم در برگشت و در اتوبوس شرکت واحد،بهشتی به من و نیک نژاد گفت که حضور امثال شما،برای هیآت مدیره ی کانون دلگرم کننده است.  راستش من تا آن زمان فکر نمی کردم که اینچنین باشد و چندان اهمیتی به حضور خودم نمی دادم اما در سخن بهشتی صداقتی دیدم و حقیقتی،و حضورم در کانون را مرتب تر کردم و کوشیدم در جلسات،با دست پر و خبر تازه و ... بروم.
به هر رو،جناب افشاری،ما همه دلگرم به وجود همدیگریم.

 

Mansour Moosavi

آقاي افشاري گرامي تلخي سخنتان در خور كسانيست كه در سايه ايستاده اند نه دوستاني كه با وجود همه ي فشار ها و كاستي هاي دوران، پايمردانه مي كوشند.  اگر هرجي هست بر كسانيست كه بي تفاوت راه مي پيمايند و يا راه دستيابي به حقوق از دست رفته را نمي يابند.  اين صفحه با همين كميّت در تلاش براي گرد آوردن و آگاه ساختن همان اكثريت خاموش است.  يكديگر را به گناه ناكرده ملامت نكنيم

 

Mansour Moosavi

جناب بهلولي كامنت پاياني تان كه از ساليان گذشته حكايت مي كرد دلنشين و اميدوار كننده بود. درود بر شما

 

 

حضور کمرنگ و صوری مشاوران در مدارس

 

مشاور مدرسه دقیقا کجایی؟!

سارا علایی،روزنامه آفتاب یزد،20 خرداد 95

خودکشی هجدهمین دانش‌آموز طی سال‌های 94 و 95 می‌گوید که اوضاع از آنچه در ذهن مردم و مسئولان می‌گذرد وخیم‌تر است؛ آنقدر وخیم که این روزها یکی از کانون‌های اصلی بروز آسیب‌های اجتماعی را باید مدارس دانست؛ مدارسی که روزی روزگاری بزرگترین خلاف در آن بردن آلبوم یا دفترچه خاطرات بود و حال امروز علاوه بر بحث مصرف مواد مخدر و سیگار و الکل و... باید شاهد وقوع خودکشی‌های سریالی در آن باشیم؛ خودکشی‌هایی که واکاوی برخی دلایل آن نشان می‌دهد نمره کم یا ترس از والدین مهمترین دلیل بوده است؛ دلیلی که می‌شد حل و فصلش کرد و از تبدیل شدنش به یک بحران در ذهن و زندگی یک نوجوان جلوگیری کرد. بی‌شک یکی از دلایلی که آموزش و پرورش را در بروز خودکشی‌های اخیر دانش‌آموزان در مظان اتهام قرار می‌دهد بی‌توجهی این نهاد به مشکلات روحی و روانی دانش‌آموزان است. این بی‌توجهی در حالی است که در مدارس حضور مشاوره الزامی‌است؛ مشاورانی که همگی تحصیلکرده رشته روانشناسی و مشاوره از دانشگاه هستند و طبق تخصصی که دارند، می‌توانند رفتار تک‌تک دانش‌آموزان را تحلیل و به مشکلات روحی و روانی احتمالی آنها پی ببرند. اصولا فلسفه حضور مشاوران در مدارس پیشگیری از بروز بحران در آن دسته از دانش‌آموزانی است که به سبب مشکلات خانوادگی، فردی، تحصیلی و... در معرض آسیب‌اند. این در حالی است که به گفته کارشناسان این روزها مشاوران در مدارس نه تنها صوری که به افرادی غیرقابل اعتماد برای دانش‌آموزان تبدیل شده‌اند.
مشاوران مدارسی که در مدرسه نیستند
یک کارشناس آموزش و پرورش درباره جایگاه مشاوران در مدارس به آفتاب یزد می گوید:مهمترین نکته درباره مشاوران مدارس این است که برخی از آنها اغلب در مدرسه حضور ندارند. از سوی دیگر مثلا در یک مدرسه با 500-400 دانش آموز فقط یک مشاور آن هم دو روز در هفته در مدرسه حضور دارد.مهدی بهلولی با ذکر مثالی می‌افزاید :2 سال پیش دانش آموزی در مدرسه مشکل روحی داشت. من او را به مشاور مدرسه معرفی کردم و از او خواستم به این دانش آموز کمک کند. اما مشاور به من گفت:« کلا در هفته 10 ساعت در مدرسه حضور دارم. در این 10 ساعت هم اگر خیلی عرضه داشته باشم تنها می توانم پرونده‌های 500 دانش آموز مدرسه را تشکیل بدهم بنابراین وقتی برای مشاوره دادن به دانش آموزان نمی ماند»! وی ادامه می دهد: در نهایت با اصرار من ، آن مشاور یک جلسه مشاوره برای دانش آموز گفته‌شده گذاشت و تا آنجا که من به یاد دارم تاثیری در حال و روز آن دانش آموز نداشت.
20 هزار معلم بیکار و یک مشاور برای 500 دانش آموز!
بهلولی با اشاره به اظهارات وزیر آموزش و پرورش تاکید می کند: آقای وزیر روزهای اول وزارتش اعلام کرد حدود 200 هزار معلم مازاد داریم . این یعنی پست‌ها به خوبی تعریف نشده است. این کارشناس آموزشی با اشاره به سیستم آموزشی در نروژ بیان می کند : چندی قبل با یک معلم ایرانی در نروژ صحبت می کردم. وی می گفت ما علاوه بر مشاور، پرستار مدرسه داریم و هر روز هم در مدرسه حضور دارد تا اگر اتفاقی افتاد، رسیدگی کند.این معلم ایرانی تاکید کرد که هفته ای یک بار هم پزشک مدرسه دارند!بهلولی با اشاره به 20 هزار معلم مازاد در کشور اظهار می کند: با وجود این تعداد نیرو، ما در مدارسمان نه کتابدار داریم ،نه مشاور ، نه پرستار ، نه روانپزشک و... خب معلوم است 20 هزار نیرو بیکار خواهند ماند.
به بحث مشاوره در مدارس اهمیت داده نمی‌شود
این کارشناس آموزش و پرورش تاکید می کند: متاسفانه در ایران به اینگونه مسائل اهمیت داده نمی شود . ما مشاوران خوبی در کشور داریم، اما با توجه به ساعت کم حضورشان در مدارس و بی انگیزگی که بر کل سیستم آموزش و پرورش ما حاکم است، ما عملکرد کیفی و کارآمدی از مشاوران مدارس شاهد نیستیم.مهمترین کاری که انجام می دهند تشکیل پرونده تحصیلی برای دانش آموزان است.
بهلولی با تاکید بر اینکه مشاوره در مدارس ما صرفا تحصیلی است ، اظهار می کند: بعد رفتاری و روحی و آسیب‌های اجتماعی جایی در شرح وظایف مشاوران مدارس ندارد.حتی معلمان ما هم به این مسائل
بی توجه اند.اصلا آموزشی در این زمینه ندیده اید که مثلا در صورت وجود مشکل روحی در دانش آموز چه باید بکنند ؛ اینگونه مسائل به هیچ عنوان در تربیت معلمان ما وجود ندارد.از این رو نمی توانیم در مدارس روی مشاوران حساب باز کنیم. وی در پاسخ به اینکه آیا دانش آموزان به مشاوران اعتماد دارند، اظهار می کند: من بارها شده از دانش آموزی می خواهم به مشاوره مدرسه مراجعه کنند اما بارها از آنها شنیده ام که
می گویند مگر مشاوره چه کار می کند! یا پیش مشاور رفته ایم اما اتفاقی نیفتاده. مشاوران مدارس وقت
نمی گذارند، انگیزه ندارند ، از این رو وقتی دانش آموزی مشکل دارد ، فورا خانواده‌ها را در جریان می گذارند تا خانواده مشکل را حل کند در نتیجه دانش‌آموزان به مشاوران بی‌اعتماد هستند.بهلولی می افزاید: امروز ما از آموزش و پرورش مدرن صحبت می کنیم در حالی که اگر پای درد دل مدیران و معاونان مدارس بنشینید فقط از پول آب و برق مدرسه صحبت می کنند. آنها به عوامل اجرایی برای گذران امور روزمره مدارس تبدیل شده اند و دغدغه وجود مشاوران و توجه به ابعاد رفتاری و روحی دانش آموزان برایشان مطرح نیست، در نهایت مشکلات دانش آموزان را کامل روی دوش خانواده می گذارند یا با اخراج دانش آموز صورت مسئله را پاک می کنند.‌
پرونده درسی مهمتر از پرونده بهداشتی!
یک جامعه‌شناس نیز درباره اهمیت وجود مشاوران در مدارس به آفتاب یزد می‌گوید: در دهه‌های پیش هر دانش آموز در مدرسه یک پرونده بهداشتی داشت؛ چه از بعد جسمی چه از بعد روانی. اما متاسفانه این روزها پرونده درسی از همه چیز مهم‌تر شده است. درحالی که قاعدتا با گذشت زمان باید به پیش برویم و اگر در دهه 70 پرونده بهداشتی بوده امروز در دهه 90 باید توجه به بعد روانی و جسمی دانش آموزان با اهمیت‌تر قلمداد شود.در حالی که اینگونه نیست و ما رو به عقبگرد هستیم. نادر صادقیان با اشاره به نظام آموزشی مدرن جهان می‌افزاید: وجود مشاوران و توجه به ابعاد روحی و روانی دانش آموزان به امری اجتناب ناپذیر و الزاماتی غیرقابل چشم‌پوشی تبدیل شده است.امروز دیگر بحث بر سر بودن یا نبودن مشاوران در مدارس نیست بلکه تمرکز روی چگونگی مدیریت مشاوران است تا صوری نباشند بلکه کیفی باشند.اما متاسفانه در مدارس ما مشاوران صرفاً صوری و نمایشی هستند.
اهمیت مشاوران درک نشده است
وی تاکید می‌کند: حضور کیفی مشاوران در مدارس باید تبدیل به یک الزام رسمی منظم در مدارس شود و از حالت صوری امروزی که بود و نبودش یکی است، خارج شود.صادقیان با اشاره به جایگاه مشاوران در افکار عمومی نیز می‌گوید: البته افکار عمومی هم هنوز آن طور که باید و شاید لزوم حضور مشاوران در مدارس را درک نکرده است. شاید یکی از علل این موضوع این باشد که مردم هنوز به مشکلات روحی و روانی دانش آموزان و آسیب‌های پیش آمده حساس نشده‌اند. این جامعه‌شناس خاطرنشان می‌کند: توده مردم برای درک اهمیت یک موضوع یا باید بترسند یا احساس نیاز کنند. حال علت اینکه چرا هنوز مردم اهمیت حضور مشاوران در مدارس را درک نکرده‌اند، این است که اهمیت آن را نمی‌دانند چون به آنها آموزش داده نشده است.وی می‌افزاید: آن قدر مشکلات، دغدغه‌ها، مشغله‌ها و ... مطرح است که دیگر فرصتی برای این موضوعات نمی‌ماند. اینجاست که نقش رسانه‌ها برای شناساندن جایگاه اصلی مشاوران در مدارس و حتی در جامعه به افکار عمومی پررنگ می‌شود. رسانه‌ها باید بدون کمترین و کوچکترین اغماض چهره واقعی آسیب‌های اجتماعی را به مردم نشان دهند به خصوص در بحث دانش آموزان و نوجوانان.این جامعه‌شناس با تاکید بر اینکه خودداری کردن از نشان دادن تصویر واقعی آسیب‌های اجتماعی تحت عنوان تشویش و ... تنها نوعی «خودفریبی» است، اظهار می‌کند: اتفاقا امروز زمان آن است که چهره واقعی آسیب‌ها صریح و بدون هیچ سانسوری به افکار عمومی شناسانده شود.

http://aftabeyazd.ir/39270-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%9F!.html

خبرنگار و کوزه گر

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،17 خرداد 95

شنیده اید که "کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد" داستان برخی خبرنگاران کشور ما هم همین است. کارگران که حقوق شان زیر پا گذاشته می شود،دستمزدشان را نمی دهند،بیمه شان نمی کنند،اخراجشان می کنند و بیکار می شوند،این خبرنگاران هستند که پیگیرند و بازتاب می دهند. آموزگاران که به حقوق کم خود،شرایط بد آموزشی،و نبود امنیت شغلی اعتراض می کنند خبرنگاران با آنها گفت و گو می کنند،در میان شان حضور می یابند،بیانیه ها و نوشته هایشان را منتشر می کنند،و درباره شان می نویسند. در مدرسه که زد و خورد و کتک کاری می شود خبرنگاران جریان را پیگیری می کنند و خشونت های درون کلاس و مدرسه  را بیرون می کشند و در دید همگان می گذارند. پرستاران که به شیوه ی پرداخت حقوق و به تبعیض و شکاف بزرگ میان خودشان با پزشکان اعتراض دارند باز این خبرنگاران هستند که در میانه ی معرکه اند. و همانا که این رشته سر دراز دارد و کمابیش هر جا اعتراضی باشد بازتاب و پیگیری آن بر عهده ی خبرنگاران است. شاید بگویید خب،کارشان همین است و منتی ندارند که بر سر دیگران بگذارند،می خواستند خبرنگار نشوند!  اما سخن بر سر منت گذاشتن و نگذاشتن نیست. سخن بر سر این است که بسیاری از همین خبرنگاران،با همین دشواری ها و چالش های کاری دیگران روبرویند و گویا کسی نیست که پای درد دل شان بنشیند و به سخنان شان گوش کند و آنها را بازتاب دهد!

اما به یمن گسترش فضای مجازی،یک جورهایی دارند همه با هم ارتباط می گیرند. از زبان خبرنگاران بسیاری شنیده ام که بیمه ندارند،امنیت شغلی ندارند، دستمزدی فراخور یک زندگی معمولی و متوسط نمی گیرند،و گهگاه در محل کار با آنها برخوردهای درستی صورت نمی گیرد. می گویند امنیت شغلی نداریم یعنی مثلا خیلی راحت مدیر مسئول رسانه می تواند بگوید که شما از فردا دیگر سر ِ کار نیایید. بیمه مان هم نمی کنند و باید خودمان به دنبال بیمه ی خودمان باشیم. اگر هم کمی تازه کار باشیم که حتی خیلی راحت از ما بیگاری می کشند. یکی از آنها می گفت که یکی از دشواری های کاری ما این است که با مسئولی گفت و گو می کنیم و طرف سخنان تندی بر زبان می راند،بعد که منتشرش می کنیم و کمی سر و صدا می کند طرف می فهمد که هوا پس است می آید آنها را تکذیب می کند و می افتد بر گردن ما،و می شویم کسی که نشر اکاذ یب کرده است! ساعت کاری تقریبا نامشخص هم،دردسرهای خودش را به همراه دارد و در زندگی خانوادگی به ویژه اگر همسر اهل رسانه نباشد رفته رفته می تواند دردسرهای زیادی بیافریند.

 همه البته این گونه ناراضی نیستند و خبرنگارانی هم هستند که در وضعیت شغلی بهتری بسر می برند. یک بار از یک خبرنگاری شنیدم که وضعیت خبرنگاران اقتصادی بد نیست و به برخی از آنها،هر از چندی از این رو و آن ور،هدیه هایی می رسد! اما خب به گمانم شمار خبرنگاران ناراضی بیشتر باشند. در برخورد با این شرایط،یکی از نخستین و مهم ترین پرسش هایی که به ذهن می رسد این است که چگونه مدیر مسئول یک روزنامه که دارد از دموکراسی،حقوق بشر،حقوق کارگر،حقوق شهروندی و ... دفاع می کند حقوق خبرنگار را فراموش می کند و خودش در محیط کار زیر نظر خودش،چندان وقعی به این مفاهیم بلند و ارزشمند بشری نمی نهد : "واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند." و دیگر این که به راستی ریشه این برخورد دو گانه در چیست و کجاست؟ به فرهنگ برمی گردد و یا به اقتصاد؟ کار رسانه ی سالم در ایران چندان درآمدی ندارد و مدیر مسئول را ناگزیر می سازد اینگونه برخورد کند و حق و حقوق کارکنان خود را بی کم و کاست ندهد؟ و یا در اینجا هم کم و کاستی های فراگیر فرهنگی ماست که نقش آفرینی می کنند؟ هر چه باشد داستان کار خبرنگاری ما،بی گمان داستان همان کوزه گری است که از کوزه ی شکسته آب می خورد!        

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/65730/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%A9%D9%88%D8%B2%D9%87-%DA%AF%D8%B1

 

شائبه لو رفتن سؤالات وجود داشت

 

 

روزنامه ایران،17 خرداد 95

 امتحانات نهایی و هماهنگ امسال وزارت آموزش و پرورش پر حاشیه تر از سال‌های قبل بود. از همان روزهای اول امتحانات نهایی دانش آموزان نسبت به سختی برخی از امتحانات اعتراض کردند و البته در محل آموزش و پرورش منطقه شهر و استان خود هم تجمعاتی نیز برگزار کردند. در کنار این  موضوعات حالا خبر رسیده که سؤالات امتحان هماهنگ آمادگی دفاعی  سال دوم دبیرستان شهر تهران هم لو رفته بود.
در چند روز گذشته و البته همزمان با امتحانات هماهنگ دانش آموزان کانال‌هایی در صفحات مجازی و شبکه‌های اجتماعی شکل گرفت که مدعی شدند سؤالات امتحان نهایی برخی از دروس از جمله آمادگی دفاعی را دارند. این صفحات دست به دست بین دانش آموزان چرخید و درست همان روز 10 خرداد ماه به یکی از مشکلات جدی برگزار کنندگان آزمون تبدیل شد، آن طور که چند دبیر آموزش و پرورش به خبرنگار «ایران»  می‌گویند: «سؤالات  امتحان آمادگی دفاعی دانش آموزان لو رفته بود و آموزش و پرورش سؤالات دیگری را برای مدیران مدارس ارسال کرد.»  موضوعی که البته عبدالرسول عمادی رئیس سنجش وزارت آموزش و پرورش آن را رد می‌کند و می‌گوید: «این امتحان هماهنگ شهر تهران بوده و موضوع لو رفتن این سؤالات ربطی به ما ندارد. اما می‌دانم سؤالاتی که دانش آموزان به آن پاسخ دادند هیچ کدامش لو نرفته بود.» موضوعی که البته مهدی بهلولی فعال صنفی معلمان نیز بر آن تأکید می‌کند و می‌گوید: «ما هم احتمال  می‌دهیم که سؤالات آمادگی دفاعی دانش آموزان لو رفته باشد.آن هم بدان علت که  در بسیاری از مدارس امتحان با 45 دقیقه تا یک ساعت تاخیر برگزار شد. علاوه بر آن به برخی از مدیران مدارس گفتند که از سامانه اتوماسیون اداری مدارس سؤالات را بردارند این درحالیست که برای درس جغرافیا که آن هم هماهنگ برگزار شده بود، این اتفاق نیفتاد . سؤالات درس جغرافیا از منطقه به مدرسه ارسال شد. این موضوعات  نشان می‌دهد که امکان لو رفتن سؤالات وجود داشته و آموزش و پرورش احتمالاً با این تاخیر در برگزاری می‌خواسته جلوی تقلب را بگیرد.»
او تأکید می‌کند: «مسئولان وزارت آموزش و پرورش باید افرادی که سؤال را طراحی و افرادی که نیز سؤالات را تکثیر می‌کنند ، در قرنطینه کامل نگه دارد اما گویا درباره درس آمادگی دفاعی این اتفاق نیفتاد . علاوه بر این ، انتخاب این درس به عنوان امتحان هماهنگ کشوری هم خودش جای بحث دارد چرا که خیلی از مدیران مدارس توجه لازمی به این درس ندارند . معلم روز اول 30 سؤال به دانش آموزان می‌دهد و می‌گوید همین سؤال‌ها در امتحان می‌آید . مدیر مدرسه ساعت آمادگی دفاعی را به درس‌های مهمتر دیگری اختصاص می‌دهد . برای همین خیلی از دانش آموزان شوکه شدند که آمادگی دفاعی هماهنگ  شد.»
از سوی دیگر این سخنگوی آموزش و پرورش شهر تهران است که پاسخ این مباحث مطرح شده  را می‌دهد. مسعود ثقفی قویا لو رفتن سؤالات آمادگی دفاعی را تکذیب می‌کند و می‌گوید: «با قاطعیت می‌گویم کسی نمی‌تواند اثبات کند سؤالی که در جلسه امتحان گرفته شده است پیش از این در فضای مجازی بوده است. هیچ مستندی بر لو رفتن سؤالات امتحانی آمادگی دفاعی وجود ندارد. طبق قانون، امتحان داخلی هماهنگ استانی با تصمیم شورای عالی امتحانات اداره کل و مدیرکل آموزش و پرورش انجام می‌گیرد و شیوه امتحان‌گیری نیز با تصمیم این شورا انجام شده است.»
وی تأکید می‌کند: «ساعت 8:15 دقیقه صبح بود که شائبه لو رفتن سؤالات مطرح شد ما هم در اداره به این نتیجه رسیدیم که برای سلامت امتحانات بهتر است که سؤالات دیگری را به مدارس ارسال کنیم البته در امتحانات هماهنگ و نهایی همیشه از یک درس 4 نوع سؤال طراحی می‌شود و ما هم از طریق اتوماسیون اداری و فاکس سؤالات را به مدارس ارسال کردیم و مدارس هم رأس ساعت 10 این آزمون را برگزار کردند.»
ثقفی به دانش آموزان و اولیا توصیه کرد با توجه به ضریب امنیتی بالای سؤالات نهایی سراسری، فریب شبکه‌های سودجو و فرصت طلب را نخورند: «خانواده‌ها دقت کنند این کانال‌ها فقط به فکر سود‌جویی هستند. ضریب امنیتی سؤالات ما بسیار زیاد است و هیچ کس نمی‌تواند ادعا کند که سؤالات را دارد.»

http://irannewspaper.ion.ir/newspaper/page/6230/4/134668/0

بازگشت به پداگوژی

 


مهدی بهلولی،روزنامه شرق،16 خرداد95

در آموزش ما،گویی گمشده ای مهم وجود دارد که با هزار زرق و برق و نمودار و شاخص آماری هم نمی توان جای آن را پر کرد و کاری کرد که کسی سراغش را نگیرد. از زمانی که آموزگار، تبدیل به "تکنسین یا ماشین آموزش" گشت یک چیز مهمی از آموزش ما رخت بربست و رفت. و همین است که  تبلیغات مدرسه های آنچنانی منطقه های بالای پایتخت و شهرهای بزرگ،چنگی به دل نمی زنند و آدمی احساس می کند که این مدرسه ها،آموزش اصیلی ارائه نمی دهند. آن سوی کلاس های هوشمند و کلاس های کنکور و آمارهای گوناگون راست یا دروغ قبولی در این یا آن دانشگاه،چیز دیگری باید باشد که نیست. برخی کسان آن را  "روح آموزش" می نامند و برخی دیگر "کنش تربیتی" یا "هنر تربیت". پروفسور محمد رضا سرکار آرانی،استاد ایرانی دانشگاه ناگویای ژاپن،چندی پیش و به مناسبت هفته ی معلم،یادداشت مهمی منتشر کردند با عنوان "بازگشت به پداگوژی". چنین می نماید که ایشان گمشده ی آموزش ما را "پداگوژی" می دانند. پداگوژی در فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری به "آموزشگری و آموزش شناسی" ترجمه شده و در متن سرکار آرانی گویا چیزی در مایه های "هنر آموزشگری" است. گمشده ی آموزش ما،آن رخدادی شگرفی است که باید در کلاس درس و آموزش روی دهد و تآثیر ژرف و ماندگار خود را بر جان و دل شاگرد بنهد. این پدیده،نیاز به آموزگاری شیفته ی آموزش و روزآمد دارد که افزون بر این که به کار خویش عشق می ورزد زبان نوین سخن گفتن با دانش آموز را می شناسد و به حقوق او احترام می گذارد و می داند که در جهان کنونی که دسترسی آزاد به اطلاعات،روز به روز آسان تر می گردد دانش آموز در جست و جوی چیزی فراتر از اطلاعات به کلاس درس آمده و اگر می خواهد او را علاقمند و باانگیزه در کلاس درس نگه دارد نیاز به هنر ویژه ی آموزش و "صحنه پردازی یادگیری" دارد. نظام آموزش هم باید امکان پیدایش آموزگار- پداگوگ را بدهد. هم باید نیازهای مالی و معیشتی او را برآورده سازد و هم اختیارات و امکانات بایسته را از او دریغ نسازد. و البته می توان به خیلی سازه های دیگر اشاره کرد که در پیدایش لحظه ی "پداگوژیک" دست اندرکار هستند.

 اما "بازگشت به پداگوژی" راهکاری است برای حل بسیاری از دشواری ها و آسیب های اجتماعی – فرهنگی که ما با آن دست به گریبانیم. آموزش ما نقش پرورشی خود را از دست داده است. آموزش ما انسان فرهیخته فرهنگ دوست پرورش نمی دهد و تنها به کلاس درس و آزمون و کنکور خلاصه شده است. در آموزش ما،از بردن دانش آموزان به موزه های فرهنگی – هنری خبری نیست و از همین روست که آنها دلبسته به تاریخ و هنر و فرهنگ این مرز و بوم بار نمی آیند. دانش آموز ما تاریخ را عینی نمی بیند تنها یک سری نام ها و سلسله ها را از برمی کند و پس از آزمون از یاد می برد. آموزش ما،احساس دلبستگی به هویت ملی را در درون دانش آموز پرورش نمی دهد و از همین روست که با شکاف بزرگ نسل ها روبرو هستیم و بزرگ و کوچک مان،در خانواده،و مدرسه و جامعه،زبان هم را در نمی یابیم. باری،بازگشت به پداگوژی،بازگشت به فرهنگ و سپهر آموزش و پرورش کیفی است و می تواند پاسخی به بسیاری از پرسش ها باشد.        

  http://www.sharghdaily.ir/News/94519/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D9%88%DA%98%DB%8C      

 

مجلس دهم و آموزش و پرورش

 



مهدی بهلولی،روزنامه ابتکار،16 خرداد 95

در روزهای آغازین مجلس دهم هستیم،مجلسی که امید می رود در برخورد با مسائل گوناگون جامعه،سنجیده و علمی تر از مجلس نهم برخورد کند. یکی از گستره هایی که متآسفانه از رهگذر برخورد سیاسی و جناحی مجلس نهم آسیب دید آموزش و پرورش بود. مجلس نهم تا پیش از دولت یازدهم،کمابیش همه ی کارهای شتاب زده ی دولت و حاجی بابایی،وزیر آموزش و پرورش آن را تایید کرد. یکی از برجسته ترین این اقدامات شتاب زده،تغییر کارشناسی ناشده ی سال های آموزشی به سیستم 6-3-3 بود. در دولت دهم البته سهم آموزش و پرورش از بودجه کشور،کاهش چشمگیری یافت. چندی پیش سید محمد بطحایی،معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش در همین پیوند آمار درخور درنگی ارائه داد : " در کشور به دلیل ساختار سیاسی و نظام متمرکزی که هست فعلاً تنها محل افزایش درآمد[آموزش و پرورش] بودجه عمومی دولت است یعنی باید سهم خود را افزایش دهیم. امروز دولت نزدیک 80 درصد درآمدش را صرف حقوق و مزایای کارکنان رسمی، شاغل و بازنشسته‌اش می‌کند یعنی 20 درصد فقط صرف کارهای عمرانی و زیرساخت‌ها می‌شود که زنگ خطر بسیار مهمی برای دولتمردان است. آموزش و پرورش سهمی که از دولت در سالهای گذشته گرفته دارای نوسان بوده و از سال 82 به بعد طی بررسی که انجام شده بیشترین سهمی که دولت به آموزش و پرورش داده است مربوط به سال 85 و برابر 15.2 درصد بوده است. این میزان در سال 82  برابر 13 درصد و در سال 84 به میزان 15 درصد بوده است. از سال 85 متأسفانه سال به سال این میزان کاهش یافته و در سال 87 به 12.4 درصد رسیده است در سال 88 به 12.9 درصد و در سال 92 به کمترین میزان یعنی 9 درصد رسیده است. از سال 92 این درصد سیر صعودی داشته و در سال 94 به حدود 11.5 درصد رسیده است." اما با روی کار آمدن دولت یازدهم،رویکرد مجلس به آموزش و پرورش دگرگون شد. در همان آغاز کار با رویکردی سیاسی،از دادن رای اعتماد به محمد علی نجفی خودداری کرد. پس از آن بارها به علی اصغر فانی،وزیر آموزش و پرورش کارت زرد و قرمز نشان داد و او را به استیضاح کشاند. در تمام این برخوردها،نشان نیرومندی از دل نگرانی راستین نمایندگان نسبت به بهبود آموزش و پرورش دیده نشد و به همین خاطر بود که سخنان نمایندگان مجلس و اعتراض های آنان به روندهای جاری آموزش و پرورش بازتاب چندانی هم در میان فرهنگیان نیافت. این سخن البته به معنای رد کل عملکرد مجلس نهم نیست و در کارنامه این مجلس هم می توان نکته های مثبتی دید– برای نمونه اعتراض به تشدید خصوصی سازی آموزش و پرورش در دولت یازدهم-  اما با توجه به رویکرد کاملا دوگانه و متفاوت این مجلس با دولت های دهم و یازدهم در زمینه ی آموزش و پرورش، نمی توان برخورد مجلس را کارشناسانه و به دور از سوگیری های جناحی و سیاسی ارزیابی کرد.

 اما هم اکنون از مجلس دهم انتظار برخورد سنجیده و کارشناسانه تری می رود. بر کسی پوشیده نیست که آموزش و پرورش نیازمند توجه جدی همه ی تصمیم گیرندگان فرادست کشور است و در این میان مجلس نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است. آنگونه که اعلام گردیده،بررسی برنامه ششم توسعه،نخستین دستور کار مجلس دهم است. متآسفانه در این برنامه،آنچنان که بایسته وشایسته است به آموزش و پرورش چندان توجهی نشده و تنها در بند 1 ماده 14 درباره ی آموزش و پرورش چنین آمده است : "وزارت آموزش و پرورش مجاز است در جهت ارتقاء کیفیت آموزشی و بهره وری نسبت به خرید خدمت از بخش خصوصی و تعاونی اقدام نماید. ارائه خدمات آموزشی در این گونه مدارس با استفاده از نیروی انسانی،تجهیزات و امکانات بخش خصوصی و تعاونی و یا با مشارکت در استفاده از امکانات و تجهیزات بخش دولتی و نیروی انسانی خصوصی و تعاونی بر اساس ضوابطی که به تصویب هیآت وزیران می رسد،صورت می گیرد. آموزش عمومی دولتی در طول سال های برنامه ششم رایگان می باشد." برنامه ششم توسعه،نخستین آزمون مجلس دهم است و به ویژه در خصوص آموزش و پرورش انتظار این است که نمایندگان به کم توجهی این برنامه نسبت به آموزش و پرورش،واکنش نشان دهند و آن را اصلاح کنند.               

http://www.ebtekarnews.com/?newsid=44331

کامنت های جعلی ...زاد عبدالهی

 

مهدی بهلولی

یک زمانی که تازه وبلاگ مد شده بود گفت و گوهای صنفی میان برخی از ما فرهنگیان- که گهگاه خیلی هم داغ می شدند- در وبلاگ ها انجام می گرفت. بعد از وبلاگ،فیس بوک آمد و بعد از آن هم وایبر و واتس اپ و تلگرام. در وبلاگ و سایت امکان این که یک نفر با نام های ناشناخته بیاید و چند بار نظر بدهد آسان تر از بقیه است  و برخی این کار را می کردند. اما بعضی افراد،افزون بر این کار،نظر دزدی هم می کردند! ...زاد عبدالهی یکی از همین نظر دهندگان چندنفره و نظر دزدان بود. در نظر دزدی،یک بار خود من مچ او را گرفتم!  نظر دزدی یعنی این که در وبلاگ و یا سایت دیگری درباره ی موضوعی بحث شده و طرف برود همان نظرات را بیاورد و بگذارد در بخش نظرات وبلاگ خودش تا چنین وانمود کند که وبلاگش خیلی خواننده دارد. یک بار هم رفته بود گزارشی از رادیو فردا را برداشته بود و با کمی تغییر در وبلاگش و با نام خودش منتشر کرده بود. یعنی ایشان،هم در نظر دادن به جای چند نفر عمل کرده و می کنند،هم متن می دزدند و هم نظر می دزدند! خلاصه به چندین هنر(کلک) آراسته اند!

اما کامنت های جعلی او – یعنی کامنت هایی که به نام های گوناگون می نویسد- دو نشانه دارند. یک این که چون ایشان با معلمان– حالا به هر دلیل- نوعی مشکل دیرینه ذاتی دارد و همواره می خواهد معلمان را به نوعی کم سواد و یا بی سواد جلوه دهد در کامنت های جعلی اش که به نام معلمان می نویسد به قصد، چند تایی غلط املایی هم می گذارد. و دوم این که در این کامنت های جعلی،هیچگاه تعریف و تمجید از خودش را فراموش نمی کند.     

 

منزل اسماعیل عبدی به همراه محمد رضا نیک نژاد

 

دهم خرداد در منزل اسماعیل عبدی عزیز به همراه محمد رضا نیک نژاد

امید که اسماعیل عبدی دیگر هیچگاه به زندان بازنگردد

بیانیه سازمان معلمان ایران به مناسبت آزادی دبیرکل سازمان

 



تعامل وصبر شجاعانه تنها راه پایان دادن به سیکل باطل زور و خشونت است

علیرضا هاشمی سنجانی دبیرکل سازمان معلمان ایران از زندان آزاد شد .هاشمی که به ۵ سال زندان محکوم شده بود،بیش از ۱۳ ماه باشجاعت صبوری کرد و زندان را همچون بیرون از زندان محل تعامل قرار داد و صبورانه همراه با سازمان معلمان و خانواده اش بر بی گناهی خود اصرار ورزید و تلاش کرد تا ثابت کند راه او راه مدنیت و مسیر او مسیر عقلانیت است.

سازمان معلمان ایران و علیرضا هاشمی و خانواده اش هماهنگ با هم و به پشتوانه تجربه کنشگری صنفی و سیاسی و به استناد هزینه ها و دستاورد های ۱۵ ساله خود راهی را برای آزادی انتخاب کردند که سیکل باطلی از اعمال قدرت حاکمان و خشونت معترضان را پایان دهد چرا که باور این مجموعه این است که این دو مکمل و استمرار بخش یکدیگرند.

سازمان معلمان ایران از ۱۵سال پیش تا کنون با دبیرکلی علیرضا هاشمی در فرازهای دولت اصلاحات و فرودهای دولت نهم و دهم به کنشگری صنفی در حوزه آموزش وپرورش و کنشگری سیاسی در ذیل اصلاحات پرداخته است و پس از استقرار دولت تدبیر و گشوده شدن روزنه امید ضمن بخشیدن تلخی ها ، تلاش کرد با مد نظر قرار دادن  واقعیت ها در میدان و مسیری ایفای نقش کند که قاعده تکرار تجربه های باطل بر آن حاکم نباشد.
حاصل این تجربه و محصول این مسیر، آزادی بدون خشونت ،شجاعت بدون افراط ،کنشگری بدون تخریب و رسیدن بدون بازگشت است.
در شرایط جدید و با دولت تدبیر و امید و مجلسی که پیام تحول و‌تغییر را از مردم دریافت نمود انتظار می رود آموزش وپرورش در دو قوه مقننه و مجریه اولویت پیداکند.

این آزادی را به آقای هاشمی و خانواده صبورشان و جامعه معلمان تبریک می گوییم و انتظار داریم سایر زندانیان سیاسی و صنفی بویژه همکاران عزیزمان نیز از بلاتکلیفی خارج و پرونده آنان مختومه اعلام شود و با آزادی این عزیزان همه در مسیر تعامل و مدنیت امیدوارانه برای فردای بهتر تلاش کنیم.

سازمان معلمان ایران
 ۹ خرداد ۹۵

نقد در جامعه مدنی

 

مهدی بهلولی،آموزگار،روزنامه شهروند،ص آخر،10 خرداد 95

  1. وقتی کاری انجام می شود و یا رخدادی روی می دهد هم فرد مهم است و هم ساختارهای گوناگون جامعه. یعنی نمی شود با استناد به ساختارهای کلان اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،اقتصادی، زبانی،و ... نقش فرد را سراسر نادیده انگاشت. همواره باید برای فرد و نقش او،سهمی درنظر گرفت؛ گرچه این سهم،با توجه به شرایط، کم یا زیاد می شود. هنگامی که یک آموزگار در زنجان،به دانش آموز خود تعرض جنسی می کند- کاری که متآسفانه چندی پیش رخ داد- افزون بر نقش ساختار و رویکردهای نادرست آموزشی،برای نمونه دوره های پرورش آموزگار یا همان تربیت معلم،خود شخص و اخلاق او هم مهم است و بایستی نقد شود(کاری که در روزهای گذشته در گستره ی همگانی،از سوی برخی آموزگاران و گروه های صنفی آنها رخ داد). شاید هیچ گاه نتوان همه ی شرایط و کنترل های بیرونی را تا آن اندازه دقیق و درست درنظر گرفت که فرد نتواند خطا کند. انسان موجود پیچیده و دگرگونی پذیر است و می تواند همه ی پیش بینی ها را به هم بریزد. این بحث،البته بحثی دیرین و کهنه است و پای جبر و اختیار آدمی را به میان می آورد اما در کل وظیفه و مسئولیت اخلاقی و انسانی،با در نظر گرفتن نقش فرد و سهمی که در رخدادها دارد معنا می یابد. انسان ِ مجبور را نمی توان به پرسش گرفت و بازخواست نمود.
  2. یک زمانی از یکی از استادان سرشناس فلسفه ی سیاسی کشور پرسیدم که آیا یک نهاد صنفی می تواند با رویکردی صنفی در انتخاباتی سیاسی،مثلا انتخابات ریاست جمهوری،شرکت کند و از نامزد و یا نامزدهایی خاص دفاع کند؟ گفت من تاکنون به این پرسش فکر نکرده ام و هم اکنون نیز نمی توانم دقیق به آن پاسخ بدهم اما یک چیز برایم روشن است و آن این که ما در کشورمان،پیشینه ی زیاد و اندیشیده شده ای از کار صنفی نداریم و به این پرسش باید در هنگام عمل و تجربه پاسخ بدهیم. واقعیت هم همین است که ما در گستره ی کارهای گروهی مدنی و نوین،تجربه ی زیاد،و یا بهتر بگویم تجربه ی زیاد ِ اندیشیده شده ای،نداریم و از همین رو بایستی خیلی چیزها را تجربه کنیم تا به پاسخ های سنجیده تری برسیم. در شرایط کم تجربه ای و کم اندیشی و نوپایگی نهادهای مدنی،افراد گاهی حتی بیش از نهادها می توانند نقش آفرین و اثرگذار باشند و به همین میزان هم بایستی عملکرد آنان نقد شود. افزون بر خود فرد، حتی گاهی پای خانواده ی او هم به میان می آید. نقش خانواده تنها در سیاست نمود نمی یابد می تواند در جامعه مدنی هم پدیدار گردد و به ویژه برای ما که تجربه ی چندان زیاد اندیشیده شده ای از کار مدنی نوین نداریم و نهادهای مدنی مان کمابیش نوپا و نوپدیدند می تواند اثر منفی بیشتری بگذارد. جامعه مدنی،جامعه ای است متشکل از افراد مستقل که خودشان می اندیشند و تصمیم می گیرند و مسئولیت می پذیرند. اگر یک شخص و خانواده ی او بخواهند برای یک گروه مدنی تصمیم بگیرند جامعه مدنی را رفته رفته از استقلال در تصمیم گیری و تصمیم سازی دور می سازند. یک نفر یا یک خانواده،تصمیم می گیرند و دیگران باید پیروی کنند،اگر هم کس یا کسانی بخواهند در برابر این روند ویرانگر ایستادگی کنند با چند تا انگ و وصله کنار گذاشته می شوند. منتقد البته باید پایبند به حقیقت باشد و از دروغ بپرهیزد؛نقد،تهمت زدن و دروغ گویی نیست. نقد همچنین می تواند در جمعی محدود بماند اما گاهی بهتر است در گستره ی همگانی مطرح شود تا بر اثرگذاریش افزوده گردد. نقد فرد می تواند با نقد اندیشه ای همراه باشد که بستر اثرگذاری ویرانگر او را فراهم می سازد. در چنین صورتی نقد جنبه ای فراگیرتر می گیرد و در یک زمان و یک فرد محدود نمی ماند. نقد کارآ،نیاز به آشنایی و آگاهی های زیادی دارد وگرنه در حد یک سری کلی گویی های کلیشه ای و پیش پافتاده باقی می ماند. باری جامعه مدنی نیاز به نقد مدنی دارد،نقدی  دور از دروغ، دور از رودربایستی ها و تعارف ها، دور از کلیشه و کلی گویی،و بر اساس آشنایی و آگاهی.        

 http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/65243/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C     

 

 

تربیت معلم کیفی

 

مهدی بهلولی،روزنامه ایران،ص آموزش و پرورش،10 خرداد 95

 تعرض جنسی یک آموزگار به یک دانش آموز دختر 9 ساله که متآسفانه چندی پیش در یکی از روستاهای زنجان انجام گرفت باعث شد که در فضای مجازی و رسانه ها،گفت و گوهای زیادی درگیرد. از خبرنگاران که بگذریم بی گمان خود آموزگاران،قشری بودند که بیشترین واکنش را به این کار شرم آور نشان دادند و در شمار چشمگیری از روزنامه ها،به بررسی این رخداد تلخ پرداختند. کانون صنفی معلمان ایران هم تشکلی بود که به این موضوع واکنش نشان داد و با صدور بیانیه ای نسبتا مفصل،به محکومیت و بررسی آن پرداخت. البته از همان نخستین تحلیل ها،به درستی،پای دوره های پرورش آموزگار یا تربیت معلم به این جریان باز شد. دلیل آن هم روشن است (به ویژه به نزد آموزگاران) : متآسفانه دوره های تربیت معلم در ایران،از کیفیت بایسته برخوردار نیستند. یک دانشجو- آموزگار،افزون بر یک سری درس های تخصصی رشته ی خود،حدود 20 واحد درس های مربوط به فنون تدریس،روانشاسی رشد،فلسفه آموزش و پرورش،و ... می گذراند. تا آنجا که این نگارنده از نزدیک دیده و می تواند گواهی دهد این درس ها،به نزد دانشجو- آموزگاران از کمترین اهمیت برخوردارند و کمتر دانشجویی آنها را جدی می گیرد. استادان این درس ها نیز گویی چندان بدشان نمی آید که کلاس های درس شان به گفتن جزوه و گاهی روخوانی بخش های از کتاب های درسی بگذرد و کمتر گفت و گویی جدی در این کلاس ها رخ می دهد. ناگفته پیداست که این ارزیابی،همه ی این کلاس ها و استادان را دربرنمی گیرد و بی گمان کار شماری از استادان این درس ها،بیرون از این ارزیابی منفی است اما در کل می توان گفت که متآسفانه سپهر چیره بر درس های تربیتی،سپهری زنده و پویا نیست. در درس های تربیتی،از حقوق دانش آموز کمتر سخنی می رود،کمتر به صورت مصداقی به موارد چالش برانگیز میان آموزگار و دانش آموز پرداخته می شود،و کمتر از آگاهی های نوین حقوقی – آموزشی بحثی درمی گیرد. بسیاری از آموزگاران،هنگامی که پا به عرصه ی آموزش می نهند درمی یابند که تا چه اندازه می توانسته اند از آن کلاس ها بهره بگیرند؛ولی متآسفانه زمان را از دست داده اند. در کشور ما ،گزینش دوره های پرورش آموزگار  اعتقادی است و بیشتر پیرامون یک سری از احکام شرعی انجام می گیرد. در حالی که یک آموزگار موفق،افزون بر یک سری باورهای اخلاقی و انسانی،نیاز به یک سری ویژگی های روحی هم دارد؛ویژگی های که از او انسانی سالم،شکیبا،و اهل گفت و گو بار می آورد. ولی در گزینش های ما برای پیشه ی مهم آموزش،به ویژگی های روحی و سلامت روانی،توجهی نمی شود. در برابر این وضعیت،در کشورهای پیشرو در آموزش و پرورش جهان،دوره های تربیت معلم و سلامت روحی – روانی آموزگار از اهمیت ویژه ای برخوردار است آن چنان که برخی از اندیشه وران آموزشی جهانی یکی از نقطه های قوت آنها را همین ها می دانند. زبانزدترین این کشورها،فنلاند است. در فنلاند دوره های پرورش آموزگار پنج ساله است. پس از پنج سال به همه ی آموزگاران مدرک فوق لیسانس داده می شود اما ورود به این دوره ها،کار آسانی نیست. پاسی سالبرگ،یکی از اندیشمندان آموزشی فنلاند،در کتاب "درس های فنلاندی" یکی از ویژگی های مهم آموزش و پرورش فنلاند را دوره های پرورش آموزگار و گزینش علمی و سخت دانشجو- آموزگاران می داند. سالبرگ در ارزیابی نهایی خود از کامیابی آموزش و پرورش فنلاند،حرفه ای بودن آموزگاران را برجسته می داند و آن را مدیون دوره های پرورش آموزگار فنلاند به حساب می آورد.

اما پرورش آموزگار،تنها محدود به سال های آغازین ورود به پیشه ی آموزشگری نیست و آموزش های ضمن خدمت را هم دربرمی گیرد. شوربختانه در آموزش های ضمن خدمت نیز،آن کیفیت بایسته و روزآمدی دیده نمی شود. شاید رخدادهای تلخی همچون تعرض به دانش آموز زنجانی،تلنگری جدی باشد برای بالا بردن کیفیت دوره های پرورش آموزگار و کلاس های ضمن خدمت،و اهمیت دادن به گزینش علمی آموزگاران. یک پیشنهاد می تواند این باشد که در دوره های ضمن خدمت، "منشور ملی حقوق دانش آموز" به آموزگاران تدریس شود- منشوری که شوربختانه هم اکنون سال هاست در شورای عالی آموزش و پرورش دارد خاک می خورد! هیچ گاه از اهمیت آگاهی بخشی نباید غافل ماند. در منشور ملی حقوق دانش آموز بندهایی این چنین دیده می شود : "دانش آموز مصون از تعرضات جسمانی،روانی،و حیثیتی می باشد و کرامت والای شخصیت انسانی وی باید مورد احترام قرار گیرد. دانش آموز از حق حریم شخصی برخوردار است."         

http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6225/11/133636/0   

 

گفت و گوی خواندنی و صریح روزنامه ایران با مدیر کل گزینش وزارت آموزش و پرورش

 

در پی تعرض معلم به «ندا»؛ «ایران» با مدیر کل گزینش وزارت آموزش و پرورش گفت‌و‌گو کرد

گزینش معلمان با قانون 20 سال پیش!

هدی هاشمی،روزنامه ایران،ص آموزش و پرورش،10 خرداد95

دوازدهم اردیبهشت ماه بود که روزنامه «مردم نو» زنجان از تعرض معلم یک مدرسه به دانش‌آموز 9 ساله‌اش خبر داد. در آن گزارش آمده بود که معلم 36 ساله که البته همزمان مدیر مدرسه روستایی «قره محمد» زنجان هم است به «ندا» دانش‌آموز دختر آن مدرسه طی مدتی چند ماهه مرتب تعرض می‌کرده است. ندا پس از مدتی دچار بیماری‌های روحی شده و از رفتن به مدرسه امتناع می‌کند و سرانجام پس از فشارهای مکرر مادرش برای دلیل ترس از مدرسه، ماجرا را افشا می‌کند.  هنگامی که این خبر منتشر شد، خیلی از مردم، رسانه‌ها و کاربران شبکه‌های مجازی به آن واکنش نشان دادند، کمپین‌های مختلفی برای رسیدگی به وضعیت ندا راه‌اندازی شد و از مسئولان قضایی خواسته شد که بشدت با معلم متخلف برخورد کنند. البته برخی هم از گزینش‌های آموزش و پرورش گله کردند و نوشتند که این وزارتخانه در گزینش‌های خود به هیچ عنوان به مباحث روحی و روانی افراد توجه ندارد، این درحالی است که به نظر می‌رسد مسئولان گزینش باید توجه جدی تری به مسائل اخلاقی در هنگام استخدام داشته باشند چون خدمت در آموزش وپرورش با روان کودکان و نوجوانان این سرزمین سر و کار دارد و باید شخصی که برای چنین خدمتی انتخاب می‌شود صلاحیت‌های اخلاقی لازم را داشته باشد.  برای یافتن پاسخ برخی از پرسش‌ها، نحوه گزینش معلمان و معیارهای انتخاب آنها را با «شاپور محمدزاده» مدیر کل دبیرخانه مرکزی گزینش وزارت آموزش و پرورش مطرح کردیم. او اگرچه تأکید کرد که مسائل روحی برای تأیید صلاحیت معلمان بسیار مهم است اما از قوانین نارسا و ناکارآمدی یاد کرد که دست این اداره را برای بررسی وضعیت اخلاقی معلمان می‌بندد.

این روزها هجمه به وزارت آموزش و پرورش به خاطر تعرضی که از سوی معلم یک مدرسه به ندا شده، بسیار زیاد است. برخی از کارشناسان منتقد آموزش و پرورش می‌گویند چرا این وزارتخانه در گزینش‌هایی که انجام می‌دهد به مسائل روان‌شناختی توجهی نمی‌کند و تمرکزش عمدتاً و منحصراً بر مباحث اعتقادی است؟
ابتدا باید بگویم که رسیدگی به این امور در آموزش و پرورش به اداره ارزیابی از عملکرد و شکایات وزارت آموزش و پرورش مربوط می‌شود. اداره گزینش در این باره مستقیم عمل نمی‌کند مگر برای همکاران فرهنگی که استخدامشان قطعی نشده است. یعنی هنوز نیروی رسمی آموزش و پرورش نشده‌اند. اگر معلمی قبل از رسمی شدنش تخلفی انجام دهد حتماً پیگیری خواهیم کرد و به طور قطع هم اخراج خواهد شد.
روند گزینش شما به چه صورتی است که بعد از چند سال یک معلم رسمی بیمار اخلاقی می‌شود؟
ما در اداره گزینش افراد را در دو سطح شغل‌های حساس و عادی مورد بررسی قرار خواهیم داد. معلمی از جمله شغل‌های حساس است لذا برای ما هم گزینش معلمان بسیار مهم است و کسانی که می‌خواهند معلم شوند از نظر ما هم باید صلاحیت عمومی داشته باشند و هم صلاحیت تخصصی آنها مورد تأیید ما قرار بگیرد. اعتقاد به دین اسلام یا ادیانی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بر آن تأکید شده است. التزام به ولایت فقیه، ، التزام به جمهوری اسلامی ایران، التزام به قانون اساسی، عدم فساد اخلاقی، عدم سابقه تشکیلاتی و عدم اعتیاد به مواد مخدر و عدم سابقه کیفری، از جمله بررسی صلاحیت‌های عمومی است که ما آن را دقیقاً بررسی می‌کنیم. البته ما شرایط معلمان را به صورت اصلح هم طبق قوانین 10 ‌بندی خودمان بررسی می‌کنیم.
آن 10 بند هم بیشتر مباحث عقیدتی است؟
بله بیشتر این موارد است و البته حضور در عرصه‌های انقلابی هم می‌تواند مؤثر باشد.
پس چه فرقی با گزینش عمومی می‌کند. در حقیقت شما بیشتر از اینکه صلاحیت اخلاقی افراد را مورد بررسی قرار دهید بیشتر مباحث ایدئولوژیک را بررسی می‌کنید؟
خیر. این موضوع را قبول ندارم به استناد قانون ما به موارد اخلاقی هم توجه ویژه‌ای داریم. ماده 2 قانون گزینش معلمان و کارکنان آموزش و پرورش این را می‌گوید که توجه به مباحث اخلاقی اولویت اصلی باشد. این مصوبه سال 74 است. 20 سال هم از این قانون می‌گذرد. ما هم در این 20 سال فقط روی این قانون گزینش انجام داده‌ایم.
کارشناسان منتقد به آموزش و پرورش اما نظر دیگری دارند اینکه گزینش‌ها بسیار سخت است و در همین گزینش بیشتر مباحث عقیدتی و سیاسی افراد مورد بررسی قرار می‌گیرد. مثلاً دو فرد را در نظر بگیرید اگر سطح علمی، روحی، روانی و ذهنی یک داوطلب برای تدریس در کلاس بهتر از فردی باشد که به سؤالات اعتقادی پاسخ درست داده باشد از بین این دو فرد کسی می‌تواند وارد کلاس درس شود که به سؤالات اعتقادی درست پاسخ داده است. آموزش و پرورش هیچ وقت تست‌های روان شناختی برای بررسی روحی و روانی فردی که می‌خواهد معلم مدرسه شود انجام نمی‌دهد. شما توضیح بفرمایید که چقدر به صلاحیت‌های روحی و روانی و ذهنی افراد توجه می‌شود؟
ما این موضوع را اصلاً قبول نداریم و آن را تکذیب می‌کنیم. قبول دارم بحث مسائل مذهبی برای ما در اداره گزینش پررنگ‌تر است. اما عدم فساد اخلاقی برای ما یک فاکتور اساسی است. ما به طور جدی موضوع عدم اعتیاد داوطلبان ورود به آموزش و پرورش را بررسی می‌کنیم. در این موارد هم با هیچ کس شوخی نداریم. شاید بشود از مباحث ایدئولوژیک براحتی گذشت اما این موارد را نمی‌گذریم. مردم دوست ندارند فرزندانشان را به دست افراد بی‌صلاحیت بسپارند و ما هم به خوبی این موضوع را می‌دانیم. احکام برای ما مهم است اما در کنارش اخلاق مهم‌تر است.
اگر بعد از گزینش اتفاقی برای دانش‌آموزی از سوی معلم افتاد مثل اتفاقی که برای ندا افتاد اداره گزینش وارد عمل می‌شود؟
اگر قبل از رسمی شدن معلم باشد بله ما وارد عمل می‌شویم. کسانی که بعد از استخدام رسمی و کتبی خلاف قوانین عمل کنند دفتر رسیدگی به تخلفات اداری باید وارد عمل شود.
یعنی شما در این مرحله هیچ دخالت و نظارتی نمی‌کنید؟
خیر ما کاری نمی‌کنیم.
پس چطور آنجایی که معلم بحث آزاد می‌کند بویژه در رشته‌های علوم انسانی اداره گزینش وارد عمل می‌شود؟ این را برخی معلمان می‌گویند و در این باره هم اعتراضاتی داشته‌اند که اگر بخواهند سر کلاس بحثی آغاز کنند سریع اداره گزینش منطقه آنها را صدا می‌زند و از معلم بازخواست می‌کند. آن وقت چنین فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد و معلم با وثیقه آزاد می‌شود؟
اصلاً به هیچ وجه این موضوع امکان ندارد. خودم معلم هستم و قبل از اینکه مسئولیت کار را بپذیرم معلم بودم. خودم همه مسائل را سر کلاس درس مطرح می‌کنم. من با اطمینان حرف می‌زنم اگر به معلمی اعلام شده که به خاطر بحث آزاد یا مباحث اجتماعی به اداره گزینش مراجعه کند خودم شخصاً با آن اداره گزینش برخورد می‌کنم. ما آماده هستیم تا پاسخگوی آن معلم باشیم.
درباره قضیه ندا این آقا معلم رسمی بوده و تخلف بزرگی انجام داده است، پس این اداره در گزینشش مشکل داشته که این فرد را تأیید کرده است. آیا شما به عنوان مدیر گزینش نمی‌خواهید روند گزینش را در آموزش و پرورش تغییر دهید. حتی یک مورد هم واقعاً فاجعه است.
بله کاملاً حق با شماست. مواردی که پیش می‌آید برای ما هم سخت است که یک همکار فرهنگی چنین تخلف بزرگی را انجام می‌دهد. قانون اصلاً اجازه تنبیه هم نمی‌دهد. قانون به صراحت در آیین نامه اجرایی مدارس آورده است که معلمان ما تا چه حدی می‌توانند دانش‌آموزان را تنبیه کنند. جناب وزیر هم اعلام کردند که به هیچ وجه این موضوع را نمی‌بخشیم و اعلام می‌کنم به عنوان مدعی العموم خودمان پیگیر هستیم. ما بابت این موضوع ناراحت هستیم چون مردم به ما اطمینان دارند و فرزندانشان را در اختیار ما می‌گذارند.
دخترانی که در روستا زندگی می‌کنند با شرایط سختی وارد مدرسه می‌شوند. الان شاید پدر و مادر برخی بچه‌ها به خاطر اینکه حس کردند مدرسه ناامن شده دیگر اجازه ندهند که دخترشان به مدرسه برود برای اینکه می‌ترسند این اتفاق برای دخترشان بیفتد. به نظر می‌رسد رسالت شما در تشخیص معیارهای اخلاقی خیلی بیشتر از سایر معیارهاست.
من این عقیده را ندارم، کسی که اعتقادات دینی قوی داشته باشد هیچ گاه دست به چنین خطایی نمی‌زند. البته این را بگویم که از قدیم تاکنون همکاران فرهنگی ما مورد وثوق‌ترین افراد جامعه بودند. در برابر یک میلیون همکار فرهنگی خطای این چنینی از یک نفر هم سر بزند البته قبول دارم زیاد است و ما هم بشدت برخورد می‌کنیم، باید بپذیریم در یک میلیون همکار این تخلفات هم پیش می‌آید. ما افراد را با ملاک‌های لازم انتخاب می‌کنیم اما در طول زمان ممکن است فرد تغییر کند.
خب باید درباره این موضوع یک چاره اندیشی کنید، اینکه یک نفر بعد از اینکه رسمی شد در سیستم آموزش و پرورش رها شود اصلاً درست نیست.
بله ما این را قبول داریم و اینجا خلأ وجود دارد و البته در تلاش هستیم این خلأ را بپوشانیم.

http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6225/11/133635/0

 

آزادی علیرضا هاشمی

 

علیرضا هاشمی سنجانی،دبیر کل سازمان معلمان ایران،آزاد شد. این آزادی را به ایشان و خانواده ی محترم شان شادباش می گویم.
به امید آزادی همه ی دوستان دربند

آفتاب یزد گزارش می‌دهد : شهریه‌های 25 میلیونی در مدارس غیردولتی!

 

مریم گندمکار، روزنامه آفتاب یزد،9 خرداد 95

 هزینه‌های تحصیل به یکی از دغدغه‌های همیشگی اولیا تبدیل‌شده است به ویژه آنکه بسیاری از والدین به دنبال مدرسه بهتر برای فرزندانشان هستند. از این رو خانواده‌ای که وضع مالی مناسب دارد به دنبال مدرسه غیر انتفاعی خوب می‌رود چرا که از زمان پیداش مدارس خصوصی با عنوان غیرانتفاعی تا امروز، هنوز هم برخی شهروندان، مدارس غیر‌انتفاعی را جایی برای راحت‌طلبی دانش‌آموزان ، نمره گرفتن و دریافت آموزشی بهتر و با کیفیت‌تر می‌دانند. نکته حائز اهمیت و قابل تامل در خصوص این مدارس میزان شهریه آنهاست که به یکی از مهم ترین معضلات تبدیل شده است .اگر چه مسئولان آموزش و پرورش هر سال دستورالعمل‌هایی را مبنی بر رعایت شهریه مصوب و نصب پوستر شهریه بر دیوار مدارس غیردولتی صادر می‌کنند اما برخی مدارس غیردولتی‌ به این دستورالعمل‌ها بی‌توجه بوده و به بهانه‌های مختلف در طول سال از والدین پول دریافت می‌کنند. گویی تامین کردن بخشی از هزینه‌های مدارس از طریق اولیاء به یک روال تبدیل‌شده است . در همین راستا روز گذشته عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات در مجلس نهم با اشاره به اینکه در بخش ساماندهی شهریه مدارس غیردولتی هنوز با مشکلات جدی مواجه هستیم، گفته بود:« اخبار، اطلاعات و اسنادی داریم که حتی شهریه‌های نزدیک به ۲۰ میلیون تومان در تهران از خانواده‌ها اخذ شده است. »
حجت الاسلام علیرضا سلیمی با بیان این مطلب که همین  مسئله باعث شده یک نوع شکاف طبقاتی در جامعه ایجاد شود، افزود:« این گزارش‌ها را به آموزش و پرورش ارائه و درخواست کردیم که برخورد کنند که در این زمینه به این دسته از مدارس تذکراتی داده شد، اما لازم و کافی نبوده است.» سلیمی اضافه کرد:« در حال حاضر شاهد هستیم، عده‌ای از ما بهتران از همه امکانات استفاده می‌کنند، در حالی که عموم مردم با مشکلات عدیده‌ای برای رتف و فتق امور درسی فرزندانشان مواجه هستند؛ به طوری که امروز حتی برخی خانواده‌ها توان تهیه لوازم‌التحریر و کیف و کفش بچه‌های خود را ندارند و در مقابل برخی افراد عرش‌نشین، اینگونه شهریه‌ها را می‌پردازند.» وی ضمن اشاره به اینکه در این زمینه شاهد یک تبعیض فاحش در کشور هستیم که باید ساماندهی شود، خاطرنشان کرد: «آموزش و پرورش باید هرچه سریعتر و به صورت عملیاتی در این راستا اقدام کند. ما گزارشاتی به آموزش و پرورش در این زمینه داده‌ایم، اما اراده و توان لازم برای ساماندهی ندیدیم. »

‌‌مدارسی با شهریه 25 میلیونی!


یک کارشناس آموزش و پرورش درگفتگو با آفتاب یزد با تائید این اظهارات نماینده مجلس می‌گوید: شهریه‌های
20 میلیونی در برخی از مدارس غیردولتی وجود دارد حتی مدرسه‌ای را می‌شناسم که شهریه آن 25 میلیون تومان است. البته آموزش و پرورش این مدرسه‌های غیردولتی با این میزان شهریه را تخلف محسوب می‌کند اما بحث این است که از سال‌های گذشته تاکنون برخی از مدارس غیردولتی زیربار شهریه‌ای که آموزش و پروش به عنوان شهریه مصوب به آنان اعلام می‌کند، نمی‌روند. وی اظهار کرد: برخی از این مدارس غیر دولتی به بهانه‌های مختلفی از والدین پول دریافت می‌کنند مثلا با والدین به بهانه اینکه می‌خواهیم کار بیشتری یا فلان اردو فرزندتان را ببریم به توافق می‌رسند و پول دریافت می‌کنند. مهدی بهلولی بیان کرد: سال گذشته علنا برخی از مدیران مدارس غیرانتفاعی گفته بودند که نمی‌توانیم این مقدار شهریه‌ای که آموزش و پرورش مصوب کرده است را اجرا کنیم بنابراین هنگام قرارداد به خانواده‌ها گوشزد می‌کنیم که فلان شهریه‌ای که از شما می‌گیریم موقت است و در طول سال باید آن شهریه مورد نظر ما را بپردازید. مهدی بهلولی ادامه داد: آموزش و پرورش چند سالی است که می‌خواهد این مدارس غیردولتی را قانونمند کند ولی راه فرار مدارس غیردولتی زیاد است بنابراین آنچه که عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات درخصوص دریافت شهریه 20 میلیونی برخی مدارس غیردولتی می‌گوید درست است. یعنی مدارس غیرانتفاعی در مناطق بالاشهر تهران به ویژه در مناطق یک و سه وجود دارند که چنین پول‌هایی را دریافت می‌کنند.
‌‌‌

افزایش تب کنکور با مدارس غیردولتی


مهدی بهلولی در پاسخ به این سوال که آیا این مدارس کیفیت بالاتری دارند؟ گفت: بستگی دارد که کیفیت را چگونه تعریف کنیم. اگر بخواهیم با استانداردهای جهانی مقایسه کنیم که کیفیت آموزش، روی ترتبیت یک انسان باسواد آشنا به حقوق خودش می‌چرخد باید بگویم این مدارس این‌ چنین دانش آموزی را وارد جامعه نمی‌کند.کیفیتی که در اینجا تعریف می‌شود کیفیت تست ، کنکور ، آزمون و قبولی در دانشگاه است. این کارشناس آموزش و پرورش خاطرنشان کرد: البته مسائل یاد شده قسمتی از آموزش هستند و دانش آموز باید در این موضوعات هم تبحر پیدا کند که متاسفانه در مدارس دولتی چنین چیزی نداریم. به هر حال در مدارس غیردولتی کیفیتی مطابق با استانداردهای جهانی نمی‌بینیم.مهدی بهلولی با بیان اینکه برخی مدارس غیردولتی با آماردهی و حتی آمارسازی به گونه‌ای به تب کنکور و تست دامن می‌زنند، اظهار کرد: چندین سال است که در ایران نیمی از صندلی‌های آموزش عالی خالی است اما تب کنکور پایین نمی‌آید که یک علت این مسئله را وجود مدارس غیرانتفاعی می‌دانم. به عبارت دیگر مدارس غیرانتفاعی باعث تحریف کیفیت در آموزش می‌شوند.این کارشناس مسائل آموزش و پرورش در پاسخ به سوال دیگری در خصوص اینکه آسیب‌های وجود چنین مدارسی چه می‌تواند باشد، گفت: اول باید این نکته را بگویم که همه دانش آموزانی که در مدارس غیرانتفاعی درس می‌خوانند افراد پولداری نیستند. بسیاری از خانواده‌های طبقه پایین و متوسط جامعه را دیده‌ام که از نان خانواده می‌زنند تا فرزندانشان را در مدارس غیرانتفاعی ثبت نام کنند و به خیالشان تا آموزش بهتری ببینند.
‌‌‌

شهریه 20 میلیونی؛ حائلی میان خانواده‌ها


وی با بیان اینکه فکر نکنید فقط پولدارها در مدارس غیردولتی ثبت نام می‌کنند ، گفت: البته آن مدرسه غیرانتفاعی که بیاید 20 میلیون تومان شهریه بگیرد ، مدرسه پولدارهاست و این مسئله به جو طبقاتی دامن می‌زند ویکی از عوارض آموزشی این مدارس این است که معنای کیفیت آموزش را تحریف می‌کنند. مهدی بهلولی خاطرنشان کرد: گاهی از زبان برخی از مسئولان آموزش و پرورش شنیده‌ام که به خانواده‌ها می‌گویند توان آموزش در مدارس دولتی در همین حد است اگر انتظاری بیش از این دارید در مدارس غیرانتفاعی ثبت نام کنید. این کارشناس گفت: به نظرم در فضای جامعه ما که یک فضای کاملا طبقاتی است این مدارس با شهریه‌های آنچنانی حس فرودستی طبقه متوسط و پایین جامعه را اضافه می‌کند و در واقع این حس را به این افراد از طبقات جامعه منتقل می‌کند که ما بدبختیم نه از درآمد کافی برخورداریم و نه از آموزش خوبی .

بهلولی:
-  سال گذشته علنا برخی از مدیران مدارس غیرانتفاعی گفته بودند که نمی‌توانیم این مقدار شهریه‌ای که آموزش و پرورش مصوب کرده است را اجرا کنیم بنابراین هنگام قرارداد به خانواده‌ها گوشزد می‌کنیم که از این فلان شهریه‌ای که از شما می‌گیریم موقت است و در طول سال باید آن شهریه مورد نظر ما را بپردازید
-  گاهی از زبان برخی از مسئولان آموزش و پرورش شنیده‌ام که به خانواده‌ها می‌گویند توان آموزش در مدارس دولتی در همین حد است اگر انتظاری بیش از این دارید در در مدارس غیرانتفاعی ثبت نام کنید
-  آموزش و پرورش چند سالی است که می‌خواهد این مدارس غیردولتی را قانونمند کند ولی راه فرار مدارس غیردولتی زیاد است
-  برخی مدارس غیردولتی با آماردهی و حتی آمارسازی به گونه‌ای به تب کنکور و تست دامن می‌زنند

http://aftabeyazd.ir/?newsid=38047

{توضیح از مهدی بهلولی: بحث مدرسه هایی با 25 میلیون شهریه که در گفت و گوی بالا به آن اشاره کرده ام برمی گردد به شنیده های سال گذشته ی من. چندی بعد از خبری شدن این شهریه های کلان،یکی از مسئولان آموزش و پرورش پذیرفت که برخی شهریه ها تا 20 میلیون شهریه گرفته اند.}

امتحانات نهایی و بخشنامه جعلی

 

زهرا سلیمانی،روزنامه آرمان،9 خرداد 95

امتحانات نهایی امسال بیش از همیشه حاشیه‌ساز شده است، تا جایی که کار از اعتراض و تجمع دانش آموزان گذشته و به انتشار بخشنامه جعلی در فضای مجازی مبنی بر ارفاق در نمرات نهایی رسیده است. نظام آموزشی ایران که همچنان درصد بالایی از آن بر اساس امتحان و نمره است، در سال‌های اخیر همواره مورد انتقاد کارشناسان بوده است. این انتقادها به ویژه در فصل امتحانات و برای امتحانات نهایی بیشتر می‌شود.

 

 فصل امتحانات دانش آموزان رو به پایان است. با اینکه چند سالی است که نظام آموزشی به سمت ارزشیابی توصیفی رفته است، اما استرس امتحان دانش‌آموزان را رها نمی‌کند. هر ساله امتحان‌های نهایی با وجود برخی اعتراض ها برگزار می‌شود.

بخشنامه‌ «ارفاق درنمرات امتحان نهایی» جعلی است

در روزهای اخیر معاون مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش گفت: تصویر بخشنامه‌ای مبنی بر اعلام نمرات ارفاقی به امتحانات نهایی، که در روزهای اخیر در فضای مجازی پخش شده، جعلی بوده و وزارت آموزش وپرورش چنین بخشنامه‌ای صادر نکرده است. به گزارش ایسنا، رسول پاپایی افزود: اخیرا عده‌ای با انگیزه‌های مختلف شروع به انتشار اخبار کذب پیرامون آموزش و پرورش در فضای مجازی کرده‌اند و انتظار می‌رود خانواده، معلمان و دانش‌آموزان اخبار آموزش و پرورش را از طریق پایگاه اطلاع رسانی آموزش و پرورش و یا مراجع رسمی دنبال کنند و از بازنشر اینگونه اخبار خودداری کنند.

اعتراضات دانش‌آموزان نسبت به امتحانات وارد نیست

طی چند روز اخیر دانش‌آموزان دوره سوم متوسطه نسبت به سختی برخی از امتحانات نهایی همانند شیمی، ریاضی و زمین‌شناسی اعتراضاتی داشته‌اند و در مقابل اداره کل‌های آموزش و پرورش برخی از شهرها تجمع کردند.رئیس سنجش وزارت آموزش‌وپرورش گفت: اشکالاتی که دانش‌آموزان نسبت به سختی امتحانات دارند، وارد نیست و امتحان مجددی گرفته نمی شود.به گزارش مهر، عبدالرسول عمادی درباره بخشنامه‌ای مبنی برارفاق بر نمرات امتحانات نهایی که در شبکه‌های اجتماعی بازنشر می‌شود، تصریح کرد: این بخشنامه جعلی است و صحت ندارد. رئیس سنجش وزارت آموزش‌وپرورش در پاسخ به انتقادات برخی از دانش‌آموزان مبنی بر لو رفتن سوالات پیش از آغاز امتحانات تاکید کرد: امتحانات نهایی به هیچ عنوان پیش از برگزاری لو نرفته است و این انتقادات پایه و اساسی ندارد.

بالابودن میانگین نمرات نسبت‌به قبل

از ابتدای امتحانات نهایی سال سوم دبیرستان امسال، زمزمه‌های اعتراض به سخت بودن امتحانات به گوش رسید. دانش آموزان معترض شکایتشان را به فضاهای مجازی هم کشاندند و از خبرآنلاین هم خواستند تا به این مساله رسیدگی کند.از مجموع کامنت هایی که درباره سخت بودن امتحانات ثبت شده اینطور برمی‌آید که سختی امتحانات به یکی دو تا درس معطوف نمی‌شده و از شیمی و ریاضی ۳ گرفته تا عربی و دینی و جغرافی و زبان فارسی دشوار بوده است.یکی از دانش آموزان درباره سخت بودن سوالات نوشته است: مسئولان خواهش می‌کنم پاسخگو باشید؛ معیار طراحی سوالات نهایی چیست؟ امتحانات نهایی باید در شرایطی صورت بگیرد که شرایط دانش‌آموزان برابر باشد. سوالات باید طوری طراحی شود که دانش‌آموز منطقه محروم و تهران برابر باشند؟ اما معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش سخت بودن کل سوالات امتحان را قبول ندارد و می گوید: سوالات امتحانات نهایی استاندارد خاصی از نظر دشواری دارد و هر سال هم بعد از برگزاری امتحانات از نظر سخت و آسان بودن، دشواری سنجی انجام می‌شود.به گزارش خبر آنلاین، علی زرافشان ادامه می‌دهد: اعتراضی که امسال و دوسال قبل اتفاق افتاد، درباره دانش‌آموزانی است که انتظار دارند نمره بیست را دریافت کنند و چون این اتفاق به خاطر چند سوال سخت برای آنها نیفتاده، معترض می‌شوند.این مقام مسئول در آموزش‌وپرورش توضیح می‌دهد: معمولا درهر امتحان سوالات دشوارتر برای دانش‌آموزان قوی‌تر در نظر گرفته می‌شود که اعتراض کننده‌ها، معمولا نسبت به همین چند سوال اعتراض دارند.معاون متوسطه وزیر آموزش‌و‌پرورش ادامه می‌دهد: درآخرین جلسه‌ای که با رئیس مرکز سنجش و آموزش وزارتخانه داشتم و در این زمینه پرس‌وجو کردم، ایشان گفتند که گزارشاتی از استان‌ها داشتیم و نتیجه این شده که تا جایی که اوراق تصحیح شده اند، میانگین نمرات از سال قبل که اعتراضی به سختی سوالات نبود، بالاتر است.معاون متوسطه وزارت آموزش و پرورش می‌گوید: باید دید اعتراض دانش آموزان دقیقا به چیست؟ به چند نمره و چه تعداد سوالات اعتراض دارند؟ آیا دانش آموزان کل امتحان را دشوار می‌دانند یا یکی دو سوال برایشان سخت بوده؟ ‌به گفته زرافشان از تمامی استان ها نظرات جمع آوری شده و غربالگری در حال انجام است و این طور که نتیجه این غربالگری نشان داده، میانگین نمرات از سال پیش بالاتر است و این نشان می دهد که در کل، سوالات نسبت به سال پیش سخت‌تر نبوده است. علی رغم اعتراضات گسترده، آموزش‌وپرورش بالا بودن سطح کلی امتحانات را قبول ندارد و برایش دلیل و مدرک هم دارد.اما این قول را داده که امتحاناتی را که بیشترین اعتراض را داشته‌اند مورد ارزیابی مجدد قرار دهد. بر این اساس دانش‌آموزان بجنوردی نیز نسبت به‌ دشواری سوالات امتحانات نهایی درس دین و زندگی تجمع اعتراضی کردند. به گزارش فارس،دانش آموزان عنوان کردند: سوال‌های امتحان درس دین و زندگی که دیروز برگزار شد و برخی از امتحانات که در روزهای گذشته برگزار شده بود، غیراستاندارد و خارج از کتاب درسی بوده است. معاون آموزش متوسطه اداره کل آموزش‌وپرورش استان خراسان شمالی،‌عباس سعیدی بابیان اینکه اگر سوالات امتحانات نهایی اشکال داشته باشند، موضوع از طریق گروه‌های آموزشی به مرکز سنجش منتقل می‌شود، گفت: دراین زمینه پیگیری و بررسی‌های لازم صورت می‌گیرد.

عدم استقبال دانش‌آموزان از کتاب درس

یک کارشناس آموزش و پرورش درباره امتحان نهایی و حواشی موجود درباره آن به «آرمان» می‌گوید: برگزاری آزمون نهایی در سیستم آموزشی همه کشورها یک الزام است، اما این نوع آزمون‌ها بر اساس سیستم آموزشی کشورها به شکل متفاوت برگزار می‌شود. مهدی بهلولی می‌افزاید: امتحان نهایی باید در سیستم نظام آموزشی کشور وجود داشته باشد. همچنین درباره اعتراضاتی که نسبت به امتحان نهایی وجود دارد باید تاکید داشت که امتحانات برگزارشده به هیچ عنوان سخت نبوده است. به گفته او در سال‌های اخیر طراحان سوال‌های امتحان نهایی خواستار فاصله گرفتن از شیوه طراحی سوال‌های کلیشه‌ای هستند و چون اکثر دانش‌آموزان دیگر به جای مطالعه کتب درسی، کتاب‌های کمک درسی را ترجیح می‌دهند، به همین دلیل در امتحان با مشکل مواجه شده‌اند.

http://armandaily.ir/fa/Main/Detail/152813/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%B9%D9%84%DB%8C