چرا " نظریه ی بازاری" بهسازی آموزش و پرورش کارساز نیست

 

مارک تاکر،واشنگتن پست،12 اکتبر 2012

برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه مردمسالاری،2 آذر 95

 {والری استروس : بهسازی نوین آموزش و پرورش توسط کسانی پیش برده می شود که باور دارند رقابت،خصوصی سازی و پاره های دیگر اقتصاد بازار،مدرسه های دولتی را بهبود خواهند بخشید. در این یادداشت،مارک تاکر،رییس مرکز غیرانتفاعی ملی آموزش و اقتصاد،که در سطح جهان به عنوان کارشناس بهسازی شناخته شده می باشد توضیح می دهد که چرا این رویکرد در عمل به جای این که کمک کار مدرسه ها باشد به آنان آسیب می رساند. تاکر همچنین ویراستار کتاب "شانگ های بی همتا : برنامه ای برای آموزش و پرورش آمریکا بر بنیاد سامانه های پیشگام جهانی"( انتشارات آموزشی هاروارد،نوامبر 2011) است.}

 

 سال ها پیش،میلتون فریدمن و برخی کسان دیگر،باور داشتند که بهترین بهسازی آموزشی ممکن،بهسازی استوار بر نظریه دیرینه بازار خوب است. تحلیل می شد که آموزش و پرورش دولتی، حق انحصاری دولت است و آموزگاران و مدیران مدرسه،همچون همه حق های انحصاری دولت،آزاد از نظام بازار هستند و هیچ انگیزه ای برای کنترل هزینه ها یا ارائه کار با کیفیت بالا ندارند. این نکته آنان را آزاد می گذارد تا کار خودشان را انجام دهند. روشن است که این راه حل برای این بود که آموزش و پرورش دولتی را پیرو سخت گیری های بازار سازند. پول گردآوری شده مردم برای مدرسه ها را در اختیار خانواده ها بگذارید. اجازه دهید آنها بهترین مدرسه ها را برای کودکان شان برگزینند. اگر امکان گزینش راستین در میان مدرسه ها وجود داشته باشد پدر- مادران،انگیزه بالایی برای گزینش مدرسه هایی دارند که می توانند بالاترین موفقیت تحصیلی را با پایین ترین هزینه ممکن ارائه دهند؛ بالا بردن موفقیت تحصیلی به همراه پایین آوردن هزینه ها.

 در آغاز،در میان مردم،گرایش کمی به این رویکرد وجود داشت. اما سرانجام،بسیاری از مردم،هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها،که می دیدند هزینه های آموزش و پرورش دولتی،با هیچ پیشرفت متناسبی در عملکرد دانش آموزان،پیوسته در حال افزایش است شروع به سرزنش دیوان سالاری آموزشی و اتحادیه های آموزگاران کردند. آنان مدرسه های منشوری [کرایه ای،مدرسه های اغلب دولتی که به بخش خصوصی اجاره داده می شوند  charter schools] را چونان راهی برای رهایی از هر دو می دیدند. همه آنها،هم کسانی که رانه و خاستگاه شان ایدئولوژی به شکل نظریه بازار بود و هم آنانی که به "کارمندان آموزش"[educrats] و اتحادیه های آموزگاران خشمگین بودند،دریافتند که می توانند با مدرسه های منشوری،همراه باشند. پیوندی میان کارفرمایان دره سیلیکون و سرمایه گذاران وال استریت انجام گرفت و پول شان را پشت مساله گذاشتند و کار از کار گذشت و وزارت آموزش و پرورش آمریکا،با هر دو پا جست زد در آن. امکان گزینش پدر- مادر و بازار،به شکل جنبش منشوری،کار برنامه بهسازی آموزش و پرورش آمریکا را به دست گرفت و در راهی بزرگ آن را به پیش برد.

این نظریه،کلیشه ای زیباست و به اندازه شیرینی پای سیب،آمریکایی است. اما اگر درست نباشد چی؟ اگر به هنگام عمل،آنچه رخ می دهد را پیش بینی نکند چی؟

 برای کارساز بودن این نظریه،پدر- مادران بایستی پیش از هر چیز بر اساس اطلاعات عملکرد دانش آموز در مدرسه هایی تصمیم بگیرند که می خواهند در میان آنها دست به گزینش بزنند. اما چه کنیم که آنان چنین نمی کنند. پدر- مادران آمریکایی،گویا بیش از هر چیز،نگران امنیت بچه هایشان هستند. شما نگران نیستید؟ پس مدرسه ای را ترجیح می دهند که نزدیک به خانه است. در سطح دبیرستان،گویا،نگرانی خیلی از پدر- مادران این است که مدرسه ها،کامیاب ترین برنامه های ورزشی رقابتی را دارند یا نه، و نه این که آنها کامیاب ترین دانشمندان را پرورش می دهند یا نه. چه تعدادی از جام ها و جایزه های چیده شده در راهروهای ورودی مدرسه های ما،در پیوند با آزمون های آموزشی اند؟

 اگر این نظریه،آنگونه که فرض می شود،کارگر می افتاد شما می توانستید انتظار داشته باشید که نخستین مدرسه هایی که با مشکل مواجه می شدند بدترین مدرسه ها،با بدترین عملکرد آموزشی باشند. اما هر مدیر مدرسه ای به شما خواهد گفت که دشوارترین کار پیش روی یک مدیر،برچیدن مدرسه – هر مدرسه ای- است حتی اگر عملکرد آموزشی اش در سطح زیر زمین باشد. چه طور می تواند اینگونه باشد؟ آیا این بدین معناست که پدر- مادران به هیچ رو دل نگران عملکرد آموزشی نیستند؟ من اینچنین نمی اندیشم.

 اما این بدین معناست که اگر آنها در مدرسه با آموزگارانی برخورد کنند که به نظر دل نگران راستین بچه های آنان هستند و نسبت به کارشان یک دلبستگی شخصی در آنها وجود دارد و افراد خوبی هم به نظر می رسند احتمال دارد که ارزش بیشتری برای این چیزها قائل شوند تا جدول های رده بندی منطقه درباره عملکرد آموزشی مبتنی بر آزمون های استاندارد مهارت های پایه،به ویژه اگر متوجه بشوند که مدرسه امنیت دارد و نزدیک به خانه هم می باشد.

این نظریه [نظریه فریدمن] کار نمی کند. در تئوری کارساز نیست (زیرا بیشتر پدر- مادران عملکرد آموزشی را در راس لیست ویژگی هایشان در جست و جو برای مدرسه نمی گذارند) و در عمل هم کار نمی کند. این را ما از کجا می دانیم؟ هنگامی که به پژوهش هایی در مقیاس بزرگ درباره عملکرد آموزشی مدرسه های منشوری در برابر مدرسه های دولتی عادی نگاه می کنیم و با درنظر گرفتن پیش زمینه دانش آموزان آنها،به این نتیجه می رسیم که این مدرسه ها امتیاز بارزی ندارند. بی گمان این حقیقت دارد که برخی مدرسه های منشوری خیلی از میانگین مدرسه های دولتی عادی بهتر عمل می کنند اما این هم حقیقت دارد که برخی از مدرسه های دولتی عادی خیلی از میانگین مدرسه های منشوری بهتر عمل می کنند.

 پس شما ممکن است بگویید که این نتیجه ای سر به سر است. اما نه، اینگونه نیست. کشوری با بی پروا ترین سیستم امکان گزینش مدرسه در جهان،احتمالا نیوزیلند است. تد فیسک و هلن لاد،در کتاب شان : "هنگامی که مدرسه ها رقابت می کنند : یک داستان پندآموز" گزارش می کنند که پیامد سیستم های استوار بر امکان گزینش پدر- مادران،این است که دانش آموزانی که پدر- مادرشان انتظارات بالاتر،درآمد بیشتر،و سطح آموزش بالاتر دارند از مدرسه های با عملکرد ضعیف دور می شوند؛ تنها برای گریز از تراکم بالای دانش آموزان ضعیف در مدرسه های با پایین ترین عملکرد. بی گمان واقعیت دارد که در منطقه کلمبیا،احتمالا بی پرواترین سیستم امکان گزینش و منشوری در آمریکا وجود دارد. اما میانگین عملکرد این منطقه تغییر نکرده است ولی دانش آموزان بهتر، بهتر کار می کنند و دانش آموزان از ابتدا بدتر،بدتر. به سخن دیگر،عملکرد آموزشی دانش آموزان تنها از نو تقسیم شده است. آیا این همان چیزی است که ما از مدرسه هایمان می خواهیم؟

 اگر شما به دنبال کاهش اثر اتحادیه های آموزگاران هستید،و یا به دنبال یافتن چیزی که هر دو حزب اصلی می توانند روی آن توافق کنند،و یا به دنبال رخنه در دیوان سالاری هستید،و یا به دنبال بهبود نتایج برای خانواده های پول دارتر و سطح آموزشی بالاتر هستید،و یا به دنبال راضی کردن حس کنجکاوی تان برای آزادی شخصی بیشتر هستید و یا به دنبال پاسخ دادن به شم کارآفرینی تان هستید، بی گمان از مدرسه های منشوری و امکان گزینش پشتیبانی می کنید.

 اما اگر شما به دنبال راهی برای ایجاد یک سامانه آموزشی در مقیاس کشور یا ایالت هستید که در آن همه دانش آموزان در سطح بالاتری عمل کنند و شکاف میان دانش آموزان با بهترین عملکرد و دانش آموزان پایین جدول،کاهش یابد باید بدانید که هیچ گواهی در هیچ کجایی از جهان وجود ندارد که  امکان گزینش مدرسه از سوی پدر- مادران و منشوری ها، چنین چیزی به شما بدهد.

 اشتباه نکنید این استدلال برای دفاع از موقعیت موجود نیست؛ به هیچ رو. ایالات متحده که به اعتراف همگان، زمانی خانه درخشان ترین سامانه آموزشی در جهان بود هم اکنون از پیشگامان جهانی عملکرد آموزشی دانش آموزان،عدالت و بهره وری سیستم،بسیار عقب افتاده است(کشورهای دیگر بسیار بیشتر از پولی که ما خرج می کنیم بهره برداری می کنند). این وضعیت حکایت از یک حالت اضطراری تمام دارد. با این شرایط، امکان گزینش،منشوری ها و رقابت،در کل،برنامه هایی فرعی به شمار می آیند که هیچ گواهی از هیچ منطقه ای وجود ندارد که بتواند نشان دهد که این سه،ضرورتی حیاتی دارند.

پس چه می تواند مفید باشد؟ و برای کاری که می تواند مفید باشد چه گواهی وجود دارد؟

 سازمان ما 25 سال است که دارد روی این فرض ساده کار می کند که نخستین جایی که ما باید به دنبال ایده ها درباره چگونگی بهبود عملکرد،عدالت و بهره وری بگردیم در کشورهایی است که عملکردشان از عملکرد ما جلو زده است.  

در زیر،به کوتاهی،آنچه که آنها انجام می دهند را می بینید :

*آنها در میان کودکانشان، فقر خیلی کمتری دارند.

*آنها از نظر بودجه های مدرسه ای،از سامانه های بسیار عادلانه تری برخوردارند.

*آنها در زمینه آموزش ِ سال های نخست کودکی،از سامانه های نیرومندتری برخوردارند.   

*آنها آموزگاران شان را از میان دانش آموختگان دبیرستانی با توانایی بالاتر برمی گزینند.

*آنها بر این نکته پای می فشارند که آموزگاران شان در آموزش موضوع هایی که قرار است آموزش دهند به راستی زبردست باشند. این مسآله هم آموزگاران دبستانی شان را در برمی گیرد و هم دیگر آموزگاران شان را.

*آنها به آموزگاران شان خیلی بهتر از ما حقوق می دهند(آموزگاران تازه کار در این کشورها،اغلب،به اندازه مهندسان تازه کار حقوق می گیرند).

*آنها استانداردهای عملکردی برای دانش آموزان شان در سطوح مشخص شده جهانی تعریف می کنند(نه تنها در زبان مادری شان و ریاضی بلکه در سراسر برنامه درسی اصلی).

*آنها یک برنامه درسی ملی یا ایالتی نیرومند و آزمون هایی بسیار با کیفیت بالا(اغلب در دو پایه در کل سال های تحصیل از پایه نخست تا پایان دبیرستان)دارند که میزان کارایی برنامه درسی را اندازه می گیرند.

*آنها به آموزگاران شان می آموزند تا درس هایی که نیاز است دانش آموزان شان بدانند به آنها یاد بدهند.

*آنها استانداردهای مسلم انگاشته شده ای که دانش آموزان در پایان هر مرحله کلیدی آموزش شان باید به آنان دست یابند را با شرایط کامیابی در آغاز مرحله بعد،هماهنگ می سازند.         

*آنها سامانه نیرومندی از آموزش فنی و حرفه ای و پلی تکنیک دارند که نه تنها مهارت های لازم برای راه اندازی یک شغل خوب را در اختیار دانش آموزان می گذارد بلکه همچنین گواهی نامه های آموزشی به آنان می دهد که برای بازگشت به سامانه آموزشی پس از دبیرستان- هرگاه که نیاز داشتند و خواستند- به کارشان می آید.

 این سامانه ها،آنچنان پیش برده می شوند که شمار بسیار کمی از بچه ها در وسط کار،کار را رها کنند و کمابیش همه – و از آن میان کسانی که به گزینه های آموزش فنی و حرفه ای می روند- تا استاندارد جهانی آموزشی آموزش می بینند و هیچ بن بستی وجود ندارد. این سامانه ها بر این ایده استوارند که کلید آموزش دیدگی همه دانش آموزان تا سطح بالا، وجود آموزگاران حرفه ای خیلی خوب آموزش دیده ای هستند که می توان به آنها اعتماد کرد؛ آموزگارانی که بدون نیاز به انواعی از سامانه های پاسخگویی شدید،که هم اکنون در ایالات متحده در حال ساخته شدن هستند،کارشان را به پیش می برند.

 این برنامه بهسازی،منطقی و خردمندانه است. و حتی مهم تر،می دانیم که می تواند در مقیاسی ملی و ایالتی کار کند چرا که نمونه هایی از آن از سنگاپور تا فنلاند،از استرالیا تا کانادا دارد کار می کند. تا زمانی که ایالات متحده،پذیرای این برنامه – همه ی آن – نشود ما تنها دور خودمان خواهیم چرخید.

آدرس متن انگلیسی :

                      https://www.washingtonpost.com/news/answer-sheet/wp/2012/10/12/why-the-market-theory-of-education-reform-doesnt-work/

آدرس برگردان :

http://mardomsalari.com/4189/page/8/2346/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%C2%AB%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%C2%BB-%D8%A8%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2

                

 

 

فانی و دانش آشتیانی و حقوق های از دست رفته آموزش و پرورش

 

مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،3 آذر 95

سخنانی که چندی پیش از زبان علی اصغر فانی،وزیر پیشین آموزش و پرورش شنیده شد حرف دل بسیاری از فرهنگیان است. فانی چند روز پیش از این سخنان،از پست خود استعفا داده بود و در مراسم تودیع خود،چیزهایی گفت که تنه به تنه برخی رازهای مگو می زنند : "برقراری سیاست امنیت فرهنگی به جای فرهنگ امنیتی یکی دیگر از برنامه‌های ما بود. در دولت قبل زمانی که معلمان مقابل وزارت آموزش و پرورش اعتراض کردند با چماق‌هایی که در زیرزمین وزارتخانه بود آنها را زدند و حتی به چماق‌داران ناهار دادند... باید این واقعیت تلخ را بگویم که سهم اعتبارات غیرپرسنلی از کل اعتبارات آموزش و پرورش از 1.6 درصد در سال 92 به 1 درصد در سال 94 کاهش یافت و حال تصور کنید با یک درصد اعتبارات غیرپرسنلی چه می‌توان کرد. سرانه مدارس، هزینه‌های جاری، پول آب، برق، گاز و تلفن و بحث‌های کیفیت‌بخشی نیز بدون اقدام باقی می‌ماند چرا که با یک درصد هزینه‌های غیرپرسنلی نمی‌توان اقدامی انجام داد. همچنین امسال سهم بودجه سایر در وزارت آموزش و پرورش 400 میلیارد بود که باید تمام هزینه‌های غیرپرسنلی را از این محل پرداخت کنیم. حذف فاصله دریافتی معلمان با سایر کارکنان دولت باید اجرایی شود،در احکام، تفاوتی میان معلمان با سایر کارکنان دولت نیست اما در فیش حقوقی کارکنان سایر دستگاه‌ها پرداخت‌هایی وجود دارد که یک ریال آن در فیش حقوقی معلمان وجود ندارد. بنده از آقای جهانگیری می‌خواهم در این رابطه به آموزش و پرورش کمک کند، بسیاری از معلمان روزانه بیش از 150 کیلومتر رفت و آمد می‌کنند اما حتی یک ریال بابت ایاب و ذهاب دریافت نمی‌کنند در حالی که یک کارمند در تهران هزینه ایاب و ذهاب دریافت می‌کند." یکی از همکارانم می گفت که کاش فانی در سه سالی که به عنوان وزیر آموزش و پرورش خدمت می کرد این سخنان را بر زبان می راند و گلایه داشت از این که فرادستان ما تا زمانی که بر سر کار هستند بدشان نمی آید همه چیز را گل و بلبل نشان دهند اما هنگامی که رفتند شروع می کنند به انتقاد کردن- کاری که شوربختانه دیگر فایده چندانی هم ندارد. می شود البته با این انتقادها همدلانه تر برخورد کرد و همین ها را هم غنیمت دانست و با رویکردی بلند نگرانه تر به بهسازی آموزش و پرورش از آنها استقبال کرد و به گوینده آن درود گفت. به هر صورت فانی سه سال وزیر آموزش و پرورش بوده است و سخنانش را نمی توان به آسانی دروغ اعلام کرد. آنچه فانی گفت متآسفانه بخشی از حقیقتی است که در آموزش و پرورش ما در جریان است و چه بسیار آموزگارانی که در این سال ها و به خاطر همین ها، متحمل هزینه ها شده اند. منتقدان فانی البته بر این نکته تاکید دارند که ایشان و گروه همراه شان،توان و انگیزه بایسته برای پیگیری برخی از حقوق از دست رفته فرهنگیان و آموزش و پرورش را نداشتند. برای نمونه می توان به ماده 78 مالیاتی اشاره کرد که بیش از یک سال و نیم از تصویب و ابلاغ آن به دولت می گذرد و هنوز هم،همه آیین نامه های اجرایی آن در دولت به تصویب نرسیده است و فانی هم بجد پیگیر تصویب و اجرای آن برنیامد. اجرای ماده 78 مالیاتی- که بحث مالیات دهی برخی از نهادهای اقتصادی بزرگ را به میان می کشد که تا پیش از این، برابر قانون از دادن مالیات معاف بوده اند- بی گمان می تواند در بهبود شرایط آموزشی منطقه های محروم کشور،اثری برجسته بگذارد. و همین جا می توان پیگیری و اجرای این ماده را از دانش آشتیانی وزیر کنونی آموزش و پرورش درخواست کرد. البته وزیر آموزش و پرورش،باید پیگیر دیگر حقوق از دست رفته آموزش و پرورش هم باشد. این نگارنده چند روز پیش،در یکی از مدرسه های دولتی عادی شاهد بودم که اعلام گردید هر دانش آموز باید سالانه 300 هزار تومان به عنوان شهریه بپردازد در حالی که بنا به بند 30 قانون اساسی،آموزش تا پایان دوره متوسطه رایگان است. و یا نمونه ای دیگر – که فانی هم در سخنان خود به نوعی به آن اشاره کرده بود- بحث قانون مدیریت خدمات کشوری است که در سال های 85 و 86 و با تلاش بسیار فرهنگیان به تصویب مجلس رسید و هدف آن همترازی حقوق و مزایای همه کارکنان دولت بود که شوربختانه به هیچ رو به اجرا درنیامد. بنابراین انتظار از دانش آشتیانی این است که نسبت به حقوق های از دست رفته آموزش و پرورش و فرهنگیان بی تفاوت نباشد و در راستای استیفای آنان قدم هایی جدی و ملموس بردارد.    

http://jahanesanat.ir/71674-%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%E2%80%8C%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%E2%80%8C%D9%88%E2%80%8C%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4.html

محسن خشخاشی، نماد نه به خشونت در مدرسه

 

مهدی بهلولی،روزنامه آفتاب یزد،ص 14،یکم آذر 95

امروز یکم آذر است. دو سال پیش در این روز زنده یاد محسن خشخاشی،دبیر خوشنام و برجسته فیزیک دبیرستان های بروجرد در پایان زنگ دوم کلاس و به ضرب چاقوی یکی از دانش آموزان خود،جان خودش را از دست داد. سال گذشته 800 تن از آموزگاران و کنشگران صنفی و مدنی پیشنهاد دادند که این روز، روز " نه به خشونت در مدرسه" نامگذاری شود. گرچه آموزش و پرورش به طور رسمی هیچ واکنشی به این پیشنهاد نشان نداد اما با توجه به واقعیت پدیده خشونت در مدرسه،که هر سال تنها نمونه هایی اندک از آن رسانه ای می شود،همچنان انتظار این است که این نامگذاری،هم در پاسداشت نام و یاد زنده یاد محسن خشخاشی و هم در جهت تاکید  بر خشونت زدایی در مدرسه،به طور رسمی انجام پذیرد. در اینجا البته این نکته قابل ذکر است که تا آنجا که این نگارنده می داند خانواده محسن خشخاشی،از پیگیری های فرادستان آموزش و پرورش در جریان این پرونده، رضایت ندارند و بر این باورند که آموزش و پرورش آن پشتیبانی حقوقی بایسته را انجام نداده است. به ویژه همسر ایشان در گفت و گوهایی که سال گذشته با برخی رسانه ها داشتند صحبت از برخی مشکلات و اهمال کاری های اداری پیش افتاده کردند و آشکارا نارضایتی خود را از کم توجهی مسئولان آموزش و پرورش بیان نمودند.       

و یک نکته درخور درنگ دیگر این است که پرسش مهر امسال هم درباره خشونت بود : " "خشونت از کجا نشآت می گیرد؟ چگونه عده ای خشونت را می آموزند؟ برای اینکه بتوانیم با خشونت مبارزه کنیم چه کنیم؟ چه راهی وجود دارد که جامعه و جهان از خشونت آسوده شود؟ چگونه می‌توانیم کشور و جامعه ای دارای رحمت اسلامی و نبوی داشته باشیم؟ چگونه می‌توانیم جوامع، منطقه و جهان را از خشونت برهانیم؟"

اما چند نکته درباره خشونت در مدرسه،کمابیش روشن است. این که خشونت در مدرسه،جدا از خشونت در جامعه نیست. متاسفانه برخی کاستی های فرهنگی جامعه ما،به درون آموزش هم راه یافته و می یابند. هنگامی که در جامعه، زبان و فرهنگ خشونت جریان دارد نمی توان انتظار داشت که مدرسه ای به دور از خشونت داشته باشیم. آموزگار و دانش آموز،با فرهنگ اجتماعی و خانوادگی خود،پا به درون مدرسه می گذارد و خوب و بد آن را در محیط مدرسه بازتولید می کند. جامعه و مدرسه در میانکنش اند و از همدیگر اثر می پذیرند. اگر مدرسه ای خشونت پرهیز می خواهیم افزون بر مدرسه و کارگزاران خرد و کلان آن،همه بخش های اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،اقتصادی،دینی و ... جامعه باید خشونت پرهیز باشند. اگر مدرسه ای اخلاق مدار می خواهیم همه ی بخش های جامعه باید اخلاق مدار باشند. با این همه اما خشونت ورزی در مدرسه،به کم و کاستی های آموزشی هم برمی گردد. از دوره های پرورش آموزگار(تربیت معلم) بگیرید تا شمار زیاد دانش آموزان کلاس درس و حجم بالای کتاب های درسی. افزون بر اینها بی انگیزگی دانش آموزان در درس خواندن- که به باور این نگارنده،یک ریشه مهم غیرآموزشی آن، بیکاری گسترده دانش آموختگان دانشگاهی این سال هاست- بر بروز خشونت در مدرسه و کلاس درس اثرگذار است. یک ریشه مهم دیگر خشونت،چه در جامعه و چه در مدرسه،ناعدالتی و نابرابری است. وجود نابرابری های آموزشی شگفت انگیز میان دانش آموزان یک کشور- یا به گفته نویسنده آموزشی سرشناس آمریکایی جاناتان کوزول "نابرابری های وحشی"- نشان از هر چه باشد از دوست داشتن،دلسوزی،اخلاق و انسانیت فراگیر اجتماعی نیست. چندی پیش و در برنامه "ثریا" شبکه 1 صدا و سیما،آموزگاری از یکی از منطقه های محروم کشور،سخن از دانش آموزانی می گفت که در پایه ششم دبستان درس می خواندند اما حتی یک بار بر روی صندلی "کلاس درس" ننشسته بودند! و کلاس درس در اینجا یعنی یک بیابان برهوت،بی دیوار،بی سقف،بی در و بی آب. چند روز پیش یادداشتی می خواندم از یک مدیر بازنشسته انگلیسی که چندی هم مشاور آموزشی دولت پیشین انگلستان بوده است. در جایی آورده بود : " سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) یادآور شد که افزایش نابرابری درآمدی در انگلستان از 1985 به بعد و در دهه 90 رشد کشور را تا 9 درصد کاهش داده بود. در طی دوره ای بلندتر،ادعا می کند که GDP بریتانیا که تا 7 درصد رشد کرده بود نابرابری درآمدی در همان سطح فرانسه بوده است." عدالت در پیدایش یک جامعه پویا و سالم اثرگذار است. اگر در جست و جوی جامعه ای خشونت پرهیز هستیم  نباید به ناعدالتی ها و نابرابری ها،و از آن میان نابرابری های آموزشی،کم توجهی نماییم. 

http://aftabeyazd.ir/index.php?year=1395&month=09&day=01&category=14&

  

 

.

شیرهای فراموش شده مدرسه ای

 

مهدی بهلولی،روزنامه فرهیختگان،ص آخر،یکم آذر 95

 پیوندی سفت و سخت میان آموزش و سلامت دانش آموزان وجود دارد؛به سخن دیگر یکی از وظیفه های مهم آموزش و پرورش،توجه جدی به سلامت روحی و جسمی دانش آموزان است. از این رو در جهان پیشرفته آموزش،بحث صبحانه و ناهارهای رایگان مدرسه ای مطرح است. در آموزش ما،از این چیزها خبری نیست- مگر در بخش کوچکی از مدرسه های پولی گران قیمت. و البته گهگاه خبرهایی هم می رسد که ارزش درنگ بسیار دارند. برای نمونه در اردیبهشت امسال،محمد قادری تفرشی مدیر آموزش و پرورش ملارد گفت : "طی تحقیق و بررسی که بصورت میدانی در مدارس این شهرستان انجام شده،به این جمع بندی رسیدیم که قریب به ۷۰ درصد از دانش آموزان منطقه، بدون صرف صبحانه در کلاس های درس حاضر می شوند. در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته دنیا، صبح ها قند خون دانش آموزان مورد ارزیابی قرار می گیرد و در صورت مساعد بودن این امر، امکان حضور دانش آموز در سر کلاس درس فراهم می شود و این موضوع موید اهمیت وعده صبحانه در نظام آموزشی کشور های پیشرفته است." از سال گذشته،بحث پخش شیر رایگان در میان دانش آموزان سراسر کشور مطرح شد که با افت و خیزی چند، خوشبختانه تا اردیبهشت ماه و دو روز در هفته انجام گرفت. اما امسال و با گذشت دو ماه از سال تحصیلی،و در حالی که انتظار می رفت بر شمار روزهای پخش شیر در مدرسه ها افزوده شود هنوز از شیرهای رایگان مدرسه ای خبری نشده است. در بودجه آموزش و پرورش امسال،با 30 درصد افزایش نسبت به سال گذشته،200 میلیارد تومان برای یارانه شیر مدرسه ها در نظر گرفته شده و روشن نیست که چرا این کار مهم و بایسته تا این اندازه به تاخیر افتاده است و گویا در میان فرادستان آموزش و پرورش نیز کسی خود را ملزم به پاسخگویی نمی بیند. البته چند روز پیش و با بالا گرفتن آلودگی هوای تهران،رئیس اداره سلامت آموزش و پرورش شهرستان‌های استان تهران،مصرف روزانه دو لیوان شیر به دانش‌آموزان را سفارش نمودند اما چیزی درباره شیرهای رایگان مدرسه ای که باید پخش می شدند و نشدند،نگفتند! بد نیست که این یادداشت کوتاه را با گفتآوردی از کتاب "درس های فنلاندی" به پایان بریم : "آموزش با کیفیت در فنلاند تنها نتیجه ی عنصرهای آموزشی نیست... مدارس فنلاند برای همه ی دانش آموزان صرف نظر از موقعیت اجتماعی و اقتصادی شان همه روزه ناهار سالم و رایگان ارائه می کنند."

 http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/2095/16/97456/0

 

 

پخته خواری

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،1 آذر 95

پخته خواری در اینجا در برابر خام خواری یا میوه خواری نیست. پخته خواری یعنی این که چند تا جستار و کتاب را پیش روی  خودتان بگذارید و با چند استناد به این و آن، نوشته ای سرهم کنی. این که در یکی دو ساعت بتوانی یک یادداشت 5000 واژه ای از روی دست این و آن بنویسی اما از نوشتن یک یادداشت 500 واژه ای از خودت،ناتوان باشی. یا این که جلوی تلویزیون بنشینی و به سخن دو سه تا تحلیلگر سیاسی گوش کنی و بعد بروی اینجا و آنجا با بازگو کردن همان سخنان به یک باره بشوی تحلیلگر سیاسی،اما در برابر یک پرسش و موقعیت تازه،همه آنچه که پیش از این گفته ای را فراموش کنی و برگردی به اندیشه ابطال ناپذیر همیشگی خودت،که ای بابا این کشور درست بشو نیست و همه دست شان در یک کاسه است و همه ما سرکاریم! پخته خواری همچنین می تواند در گزینش واژگان و ادبیات برخی روشنفکران نامور کشور باشد. این که در گفتن و نوشتن،ادای آنان را درآوری و به همان شیوه هم "استدلال" کنی- گرچه چون اصل نیست و اصالت ندارد به دل نمی نشیند که هیچ،سخت دل آزار هم است. این که چون روشنفکری سرشناس از یک سری واژگان و شعرها بهره می گیرد تو هم بکوشی که هر جوری شده در سخنانت،همان واژگان و همان شعرها را بیاوری. یا این که در یک نشست 10- 15 نفره،که نوبت سخن گفتن افراد چرخشی است در زمان خود حرف نزنی و بگذاری آخر از همه،و وقتی همه حرف هایشان را زدند و اختلاف ها روشن شد وقت بگیری و یک جوری همه حرف ها را جمع بندی کنی و همه چیز را به سود خودت تمام کنی و بعد نوچگانی هم داشته باشی که هی الکی از تو تعریف و تمجید کنند که بله طرف خیلی سرش می شود و حالیش است و همه ی تصمیم ها در آخر به او برمی گردد- درخور درنگ این که برخی استاد موج سواری اند و با کمترین تلاش و توانمندی،بیشترین بهره ها را می گیرند؛اینها را می توان پخته خواران ذاتی و یا به تعبیر تندترش "موذی" به شمار آورد. یا این که چون رسانه ای پربیننده و اثرگذار،گزارش هایش را به شیوه ویژه ای می نویسد به یک باره همه خبرنگاران و روزنامه نگاران دیگر هم به همان شیوه بنویسند- و کار آنچنان بیخ بردارد که آهسته آهسته همگان باور کنند که تنها و تنها بر همین شیوه می توان نوشت و گزارش تهیه کرد و شیوه های دیگر همگی نادرستند. یا این که بنیادهای یک ایدئولوژی را همچون جدول ضرب از بر کنی و تا قلم به دست گرفتی و خواستی درباره رخدادی بنویسی به یاد همان ها بیفتی و هر جوری شده قرینه ای دیگر بر درستی آنها بتراشی.   

 باری پخته خواری همه جا هست و راست هم این است که ما همگی تا اندازه ای پخته خواریم. خب همیشه که نباید چرخ را از نو ساخت؛ آدم هم از آدم چیز یاد می گیرد. اما رشد راستین ما در گرو خام خواری است و همگی ما باید بکوشیم از دستآورد کار و اندیشه دیگران کمتر بهره بگیریم و خودمان هم چیزی را خود داشته باشیم. هنر، کوفتن و رفتن راه های نرفته است.  

http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/82262/%D9%BE%D8%AE%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C