چرا " نظریه ی بازاری" بهسازی آموزش و پرورش کارساز نیست

مارک تاکر،واشنگتن پست،12 اکتبر 2012
برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه مردمسالاری،2 آذر 95
{والری استروس : بهسازی نوین آموزش و پرورش توسط کسانی پیش برده می شود که باور دارند رقابت،خصوصی سازی و پاره های دیگر اقتصاد بازار،مدرسه های دولتی را بهبود خواهند بخشید. در این یادداشت،مارک تاکر،رییس مرکز غیرانتفاعی ملی آموزش و اقتصاد،که در سطح جهان به عنوان کارشناس بهسازی شناخته شده می باشد توضیح می دهد که چرا این رویکرد در عمل به جای این که کمک کار مدرسه ها باشد به آنان آسیب می رساند. تاکر همچنین ویراستار کتاب "شانگ های بی همتا : برنامه ای برای آموزش و پرورش آمریکا بر بنیاد سامانه های پیشگام جهانی"( انتشارات آموزشی هاروارد،نوامبر 2011) است.}
سال ها پیش،میلتون فریدمن و برخی کسان دیگر،باور داشتند که بهترین بهسازی آموزشی ممکن،بهسازی استوار بر نظریه دیرینه بازار خوب است. تحلیل می شد که آموزش و پرورش دولتی، حق انحصاری دولت است و آموزگاران و مدیران مدرسه،همچون همه حق های انحصاری دولت،آزاد از نظام بازار هستند و هیچ انگیزه ای برای کنترل هزینه ها یا ارائه کار با کیفیت بالا ندارند. این نکته آنان را آزاد می گذارد تا کار خودشان را انجام دهند. روشن است که این راه حل برای این بود که آموزش و پرورش دولتی را پیرو سخت گیری های بازار سازند. پول گردآوری شده مردم برای مدرسه ها را در اختیار خانواده ها بگذارید. اجازه دهید آنها بهترین مدرسه ها را برای کودکان شان برگزینند. اگر امکان گزینش راستین در میان مدرسه ها وجود داشته باشد پدر- مادران،انگیزه بالایی برای گزینش مدرسه هایی دارند که می توانند بالاترین موفقیت تحصیلی را با پایین ترین هزینه ممکن ارائه دهند؛ بالا بردن موفقیت تحصیلی به همراه پایین آوردن هزینه ها.
در آغاز،در میان مردم،گرایش کمی به این رویکرد وجود داشت. اما سرانجام،بسیاری از مردم،هم جمهوری خواهان و هم دموکرات ها،که می دیدند هزینه های آموزش و پرورش دولتی،با هیچ پیشرفت متناسبی در عملکرد دانش آموزان،پیوسته در حال افزایش است شروع به سرزنش دیوان سالاری آموزشی و اتحادیه های آموزگاران کردند. آنان مدرسه های منشوری [کرایه ای،مدرسه های اغلب دولتی که به بخش خصوصی اجاره داده می شوند charter schools] را چونان راهی برای رهایی از هر دو می دیدند. همه آنها،هم کسانی که رانه و خاستگاه شان ایدئولوژی به شکل نظریه بازار بود و هم آنانی که به "کارمندان آموزش"[educrats] و اتحادیه های آموزگاران خشمگین بودند،دریافتند که می توانند با مدرسه های منشوری،همراه باشند. پیوندی میان کارفرمایان دره سیلیکون و سرمایه گذاران وال استریت انجام گرفت و پول شان را پشت مساله گذاشتند و کار از کار گذشت و وزارت آموزش و پرورش آمریکا،با هر دو پا جست زد در آن. امکان گزینش پدر- مادر و بازار،به شکل جنبش منشوری،کار برنامه بهسازی آموزش و پرورش آمریکا را به دست گرفت و در راهی بزرگ آن را به پیش برد.
این نظریه،کلیشه ای زیباست و به اندازه شیرینی پای سیب،آمریکایی است. اما اگر درست نباشد چی؟ اگر به هنگام عمل،آنچه رخ می دهد را پیش بینی نکند چی؟
برای کارساز بودن این نظریه،پدر- مادران بایستی پیش از هر چیز بر اساس اطلاعات عملکرد دانش آموز در مدرسه هایی تصمیم بگیرند که می خواهند در میان آنها دست به گزینش بزنند. اما چه کنیم که آنان چنین نمی کنند. پدر- مادران آمریکایی،گویا بیش از هر چیز،نگران امنیت بچه هایشان هستند. شما نگران نیستید؟ پس مدرسه ای را ترجیح می دهند که نزدیک به خانه است. در سطح دبیرستان،گویا،نگرانی خیلی از پدر- مادران این است که مدرسه ها،کامیاب ترین برنامه های ورزشی رقابتی را دارند یا نه، و نه این که آنها کامیاب ترین دانشمندان را پرورش می دهند یا نه. چه تعدادی از جام ها و جایزه های چیده شده در راهروهای ورودی مدرسه های ما،در پیوند با آزمون های آموزشی اند؟
اگر این نظریه،آنگونه که فرض می شود،کارگر می افتاد شما می توانستید انتظار داشته باشید که نخستین مدرسه هایی که با مشکل مواجه می شدند بدترین مدرسه ها،با بدترین عملکرد آموزشی باشند. اما هر مدیر مدرسه ای به شما خواهد گفت که دشوارترین کار پیش روی یک مدیر،برچیدن مدرسه – هر مدرسه ای- است حتی اگر عملکرد آموزشی اش در سطح زیر زمین باشد. چه طور می تواند اینگونه باشد؟ آیا این بدین معناست که پدر- مادران به هیچ رو دل نگران عملکرد آموزشی نیستند؟ من اینچنین نمی اندیشم.
اما این بدین معناست که اگر آنها در مدرسه با آموزگارانی برخورد کنند که به نظر دل نگران راستین بچه های آنان هستند و نسبت به کارشان یک دلبستگی شخصی در آنها وجود دارد و افراد خوبی هم به نظر می رسند احتمال دارد که ارزش بیشتری برای این چیزها قائل شوند تا جدول های رده بندی منطقه درباره عملکرد آموزشی مبتنی بر آزمون های استاندارد مهارت های پایه،به ویژه اگر متوجه بشوند که مدرسه امنیت دارد و نزدیک به خانه هم می باشد.
این نظریه [نظریه فریدمن] کار نمی کند. در تئوری کارساز نیست (زیرا بیشتر پدر- مادران عملکرد آموزشی را در راس لیست ویژگی هایشان در جست و جو برای مدرسه نمی گذارند) و در عمل هم کار نمی کند. این را ما از کجا می دانیم؟ هنگامی که به پژوهش هایی در مقیاس بزرگ درباره عملکرد آموزشی مدرسه های منشوری در برابر مدرسه های دولتی عادی نگاه می کنیم و با درنظر گرفتن پیش زمینه دانش آموزان آنها،به این نتیجه می رسیم که این مدرسه ها امتیاز بارزی ندارند. بی گمان این حقیقت دارد که برخی مدرسه های منشوری خیلی از میانگین مدرسه های دولتی عادی بهتر عمل می کنند اما این هم حقیقت دارد که برخی از مدرسه های دولتی عادی خیلی از میانگین مدرسه های منشوری بهتر عمل می کنند.
پس شما ممکن است بگویید که این نتیجه ای سر به سر است. اما نه، اینگونه نیست. کشوری با بی پروا ترین سیستم امکان گزینش مدرسه در جهان،احتمالا نیوزیلند است. تد فیسک و هلن لاد،در کتاب شان : "هنگامی که مدرسه ها رقابت می کنند : یک داستان پندآموز" گزارش می کنند که پیامد سیستم های استوار بر امکان گزینش پدر- مادران،این است که دانش آموزانی که پدر- مادرشان انتظارات بالاتر،درآمد بیشتر،و سطح آموزش بالاتر دارند از مدرسه های با عملکرد ضعیف دور می شوند؛ تنها برای گریز از تراکم بالای دانش آموزان ضعیف در مدرسه های با پایین ترین عملکرد. بی گمان واقعیت دارد که در منطقه کلمبیا،احتمالا بی پرواترین سیستم امکان گزینش و منشوری در آمریکا وجود دارد. اما میانگین عملکرد این منطقه تغییر نکرده است ولی دانش آموزان بهتر، بهتر کار می کنند و دانش آموزان از ابتدا بدتر،بدتر. به سخن دیگر،عملکرد آموزشی دانش آموزان تنها از نو تقسیم شده است. آیا این همان چیزی است که ما از مدرسه هایمان می خواهیم؟
اگر شما به دنبال کاهش اثر اتحادیه های آموزگاران هستید،و یا به دنبال یافتن چیزی که هر دو حزب اصلی می توانند روی آن توافق کنند،و یا به دنبال رخنه در دیوان سالاری هستید،و یا به دنبال بهبود نتایج برای خانواده های پول دارتر و سطح آموزشی بالاتر هستید،و یا به دنبال راضی کردن حس کنجکاوی تان برای آزادی شخصی بیشتر هستید و یا به دنبال پاسخ دادن به شم کارآفرینی تان هستید، بی گمان از مدرسه های منشوری و امکان گزینش پشتیبانی می کنید.
اما اگر شما به دنبال راهی برای ایجاد یک سامانه آموزشی در مقیاس کشور یا ایالت هستید که در آن همه دانش آموزان در سطح بالاتری عمل کنند و شکاف میان دانش آموزان با بهترین عملکرد و دانش آموزان پایین جدول،کاهش یابد باید بدانید که هیچ گواهی در هیچ کجایی از جهان وجود ندارد که امکان گزینش مدرسه از سوی پدر- مادران و منشوری ها، چنین چیزی به شما بدهد.
اشتباه نکنید این استدلال برای دفاع از موقعیت موجود نیست؛ به هیچ رو. ایالات متحده که به اعتراف همگان، زمانی خانه درخشان ترین سامانه آموزشی در جهان بود هم اکنون از پیشگامان جهانی عملکرد آموزشی دانش آموزان،عدالت و بهره وری سیستم،بسیار عقب افتاده است(کشورهای دیگر بسیار بیشتر از پولی که ما خرج می کنیم بهره برداری می کنند). این وضعیت حکایت از یک حالت اضطراری تمام دارد. با این شرایط، امکان گزینش،منشوری ها و رقابت،در کل،برنامه هایی فرعی به شمار می آیند که هیچ گواهی از هیچ منطقه ای وجود ندارد که بتواند نشان دهد که این سه،ضرورتی حیاتی دارند.
پس چه می تواند مفید باشد؟ و برای کاری که می تواند مفید باشد چه گواهی وجود دارد؟
سازمان ما 25 سال است که دارد روی این فرض ساده کار می کند که نخستین جایی که ما باید به دنبال ایده ها درباره چگونگی بهبود عملکرد،عدالت و بهره وری بگردیم در کشورهایی است که عملکردشان از عملکرد ما جلو زده است.
در زیر،به کوتاهی،آنچه که آنها انجام می دهند را می بینید :
*آنها در میان کودکانشان، فقر خیلی کمتری دارند.
*آنها از نظر بودجه های مدرسه ای،از سامانه های بسیار عادلانه تری برخوردارند.
*آنها در زمینه آموزش ِ سال های نخست کودکی،از سامانه های نیرومندتری برخوردارند.
*آنها آموزگاران شان را از میان دانش آموختگان دبیرستانی با توانایی بالاتر برمی گزینند.
*آنها بر این نکته پای می فشارند که آموزگاران شان در آموزش موضوع هایی که قرار است آموزش دهند به راستی زبردست باشند. این مسآله هم آموزگاران دبستانی شان را در برمی گیرد و هم دیگر آموزگاران شان را.
*آنها به آموزگاران شان خیلی بهتر از ما حقوق می دهند(آموزگاران تازه کار در این کشورها،اغلب،به اندازه مهندسان تازه کار حقوق می گیرند).
*آنها استانداردهای عملکردی برای دانش آموزان شان در سطوح مشخص شده جهانی تعریف می کنند(نه تنها در زبان مادری شان و ریاضی بلکه در سراسر برنامه درسی اصلی).
*آنها یک برنامه درسی ملی یا ایالتی نیرومند و آزمون هایی بسیار با کیفیت بالا(اغلب در دو پایه در کل سال های تحصیل از پایه نخست تا پایان دبیرستان)دارند که میزان کارایی برنامه درسی را اندازه می گیرند.
*آنها به آموزگاران شان می آموزند تا درس هایی که نیاز است دانش آموزان شان بدانند به آنها یاد بدهند.
*آنها استانداردهای مسلم انگاشته شده ای که دانش آموزان در پایان هر مرحله کلیدی آموزش شان باید به آنان دست یابند را با شرایط کامیابی در آغاز مرحله بعد،هماهنگ می سازند.
*آنها سامانه نیرومندی از آموزش فنی و حرفه ای و پلی تکنیک دارند که نه تنها مهارت های لازم برای راه اندازی یک شغل خوب را در اختیار دانش آموزان می گذارد بلکه همچنین گواهی نامه های آموزشی به آنان می دهد که برای بازگشت به سامانه آموزشی پس از دبیرستان- هرگاه که نیاز داشتند و خواستند- به کارشان می آید.
این سامانه ها،آنچنان پیش برده می شوند که شمار بسیار کمی از بچه ها در وسط کار،کار را رها کنند و کمابیش همه – و از آن میان کسانی که به گزینه های آموزش فنی و حرفه ای می روند- تا استاندارد جهانی آموزشی آموزش می بینند و هیچ بن بستی وجود ندارد. این سامانه ها بر این ایده استوارند که کلید آموزش دیدگی همه دانش آموزان تا سطح بالا، وجود آموزگاران حرفه ای خیلی خوب آموزش دیده ای هستند که می توان به آنها اعتماد کرد؛ آموزگارانی که بدون نیاز به انواعی از سامانه های پاسخگویی شدید،که هم اکنون در ایالات متحده در حال ساخته شدن هستند،کارشان را به پیش می برند.
این برنامه بهسازی،منطقی و خردمندانه است. و حتی مهم تر،می دانیم که می تواند در مقیاسی ملی و ایالتی کار کند چرا که نمونه هایی از آن از سنگاپور تا فنلاند،از استرالیا تا کانادا دارد کار می کند. تا زمانی که ایالات متحده،پذیرای این برنامه – همه ی آن – نشود ما تنها دور خودمان خواهیم چرخید.
آدرس متن انگلیسی :
آدرس برگردان :



