دانش تطبیقی روز

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،30 آذر 94

گفتم فرهنگ تازه ای منتشر شده به نام "فرهنگ هزاره" که یکی از بهترین فرهنگ های انگلیسی- فارسی است که تاکنون دیده ام. می گیرم و می فرستمش برایت. به گمانم،وقت هم داشته باشی،شروع کن به ترجمه. با این فرهنگ،کافی است کمی زبان بدانی و پشتکار داشته باشی،در خیلی از متن های انگلیسی می توانی گلیم خودت را بیرون بکشی. آهسته آهسته پیشرفت هم خواهی کرد و کار برایت آسان تر خواهد شد. ترجمه دنیای لذت بخش بی پایانی است. بسیار هم آموزنده است،هم خودت یاد می گیری و هم به دیگران یاد می دهی. پرویز شهریاری هم کمابیش همین طور زبان روسی را یادگرفت و بعد شد یکی از سرشناس ترین مترجمان ایرانی در گستره ی کاری خودش. نپذیرفت ،گفت شرایطش را ندارم. از آن زمان تاکنون،سه چهار سالی می گذرد. هر چه گذشت اما،به درستی این سخن و پیشنهاد خودم،بیشتر پی بردم. آشنایی با زبان،و به ویژه زبان انگلیسی،یک ضرورت است برای همه و به ویژه برای کسی که بخواهد بخواند،بیندیشد،بنویسد،و پژوهش کند.

 چند شب پیش،دوستی متنی را گذاشته بود در یکی از شبکه های مجازی با این عنوان : "کدام کشورها در زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم بهترین هستند؟" در درآمد کوتاه متن آمده بود : "انگلیسی گسترده ترین زبانی است که در جهان،با آن صحبت می کنند،پیرامون 1.5 میلیارد نفر. اما تنها 370 میلیون نفر هستند که زبان انگلیسی،زبان مادری شان است. در سراسر جهان،بیش از یک میلیارد نفر،زبان انگلیسی را به عنوان زبان دوم صحبت می کنند." بعد جدول و آماری داده بود از کشورهایی که مردم آنها بالاترین مهارت را در زبان انگلیسی دارند.

سوئد،هلند،دانمارک،نروژ،فنلاند،اسلونی،استونی،لوگزامبورگ،لهستان،آلمان،استرالیا،سنگاپور،پرتقال،مالزی،و آرژانتین در صدر جدول بودند- از حدود 71 درصد تا 60 درصد. یعنی در سوئد حدود 71 درصد مردم،در زبان انگلیسی مهارت دارند و آن را به عنوان زبان دوم به کار می گیرند. آموزش و پرورش کیفی،محبوبیت فیلم ها و مویسیقی های به زبان انگلیسی،و همانندی گرامری و نظام آوایی میان دو زبان انگلیسی و زبان مادری مردم سوئد،به عنوان مهم ترین دلیل های این درصد بالا گفته شده بود. در میان 15 کشور برتر،نخستین کشور غیراروپایی، سنگاپور بود- نزدیک به آن هم مالزی و آرژانتین. سنگاپور در واپسین آزمون های جهانی آموزش و پرورش(پیزا) جز کشورهای برتر جهان هم هست. به گمانم باید میان توسعه و میزان مهارت بر زبان انگلیسی، نوعی همبستگی مثبت باشد. باشد یا نباشد مهم نیست. آنچه که در ایران و از نزدیک داریم می بینیم دانش آموختگان بسیاری هستند که با مدرک های بالا،توانایی بهره گرفتن تخصصی و عمومی از نوشته های انگلیسی و یا رسانه های به این زبان را ندارند. امروزه با گسترش اینترنت،همه چیز آسان شده است،هم دسترسی به واپسین نوشته ها و یادداشت ها و هم دانستن واژه های نو و واژه هایی که کمتر به کار می روند. در جایی خواندم که حدود 60 – 70 سال پیش،اگر مترجمی در کتابی با واژه ی تازه ای برخورد می کرد که در فرهنگ ها نبود باید بسیار از این و آن پرس و جو می کرد و یا به این و آن می سپرد تا به معنای آن پی ببرد اما هم اکنون اینگونه نیست و بسیار آسان تر می توان بر این دست دشواری ها،چیره شد. اگر زبان انگلیسی بلد باشیم و اینترنت داشته باشیم - و انگیزه اش هم باشد البته- به آسانی می توانیم یک "دانش تطبیقی روز" را پی بگیریم. دانش تطبیقی روز،یعنی با واپسین و تازه ترین یادداشت های رشته های گوناگون دانشی،فرهنگی،فلسفی آشنا شویم؛یعنی گسترش آگاهی، شناخت و اندیشه.   

 http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/52056/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%AA%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2  

 

 

علوم انسانی تنها برای برگزیدگان نیست

 



اسکات ساموئلسون

برگردان : آرمان و مهدی بهلولی

روزنامه همدلی،ص 1 و ص جامعه، 28 آذر 95

  در دموکراسی آتن باستان و جمهوری روم کهن،تنها افراد اندکی آزاد بودند. بردگان،خدمتکاران،و زنان باید زحمت می کشیدند تا مردان آزاد بتوانند افکارشان را بپرورانند،در اداره ی دولت شرکت کنند،و از برترین نیکی های زندگی انسانی لذت ببرند- در یک جمله آنان می توانستند رشته های فرهنگی را بیاموزند و تمرین کنند.

 دولت ما از آتن الهام و از مدل جمهوری روم کمک می گیرد،ولی ما هم چنین وارث آرمان روشنفکرانه آزادی برای همه هستیم،حتی اگر تاریخ ما هیچگاه یکسره طبق آن عمل نکرده باشد. دیدگاه من- که از صف بلندی از متفکران آمریکایی الهام می گیرد که خاستگاه آنها به تامس جفرسون برمی گردد - این است که در یک جمهوری دموکراتیک،رشته های فرهنگی نباید امتیاز انحصاری شمار کمی باشد. ما همه باید به آموزشی برای مستقل اندیشیدن و داوری کردن دسترسی داشته باشیم. هدف های اصلی آموزش ابتدایی و متوسطه باید روی گسترش رشته های فرهنگی متمرکز باشد و شهروندان باید فرصت مطالعه رشته های فرهنگی در دانشکده بدون به بار آوردن بدهی های سنگین را داشته باشند.

  من نمی گویم که ما نباید در نهاد های آموزشی مان فرصت هایی برای کارآموزی داشته باشیم. دلیل آن که شهروندان آتن و روم باستان می توانستند با تمام وجود خود را وقف رشته های فرهنگی کنند این بود که بردگان کارهای لازم برای پایدار نگه داشتن آزادی را انجام می دادند. بخشی از ویژگی های نظام آموزشی آمریکا این است که آموزش فرهنگی و فنی را در هم می آمیزد. یک دموکراسی عادلانه هنگامی که به اقتصاد وارد می شود نیاز به حمایت همه ما دارد.

 به هر حال،من ترجیح می دهم که آموزش فنی واقعی تری را در مدرسه های ابتدایی و پایه ببینم. دلیلی ندارد که از فردی که دیپلم دبیرستان دارد انتظار نداشته باشیم که چیز قابل توجهی بداند و کاری انجام دهد. افزون بر این، من از این که دانشکده و دانشگاه های ما به دانشجویانشان کمک می کنند که مهارت های شغلی را بیاموزند،سپاسگزار هستم. ولی هدف اصلی در آموزش و پرورش در یک دموکراسی لیبرال باید پروراندن آزادی باشد، نه توانایی های شغلی. ما به درستی می خواهیم که مردم شغل پر سودی داشته باشند، ولی شهروندان آمریکایی باید کارشان را با روحیه ی خودکفایی، آفرینندگی، و اعتماد به نفس انجام دهند.

 گرایش های نیرومند در آموزش و پرورش در حال حاضر،همه درباره استانداردسازی،دستورالعمل ها،گذراندن آزمون ها،و اطاعت محض است که با عنوان اشکال نوکر صفتی به جای آزادی دانسته می شوند. تا جایی که هدف اختصاصی آموزش تقریبا تلاش برای برآوردن نیاز لازم به نیروی کار،و دلیل منطقی برای آموزش و پرورش دولتی رشد اقتصاد قلمداد می شود. من از این نگرانم که ما داریم جذب یک معامله بی اعتنایانه هابزی می شویم که آزادیمان را، در ازای وعده ی امنیت، به شرکت های بزرگ و ادارات دولتی واگذار می کند.

 فرانسیس فوکویاما در پایان جنگ سرد نظر معروفی بیان کرد که ما به " پایان تاریخ " رسیده ایم، که منظورش از آن این بود که سرانجام تمام مردم به دموکراسی لیبرال خواهند پیوست. این تنها سرمایه داری مستبدانه چین و جنبش های خشن دینی در خاورمیانه نیست که نظریه او را زیر سوال می برند بلکه یکی هم این است که ما خودمان هم تن به خطر کوته فکری بدهیم.

 یک قرن پیش،هنگامی که آمریکا به سمت بی عدالتی و سلطه گری متمایل شده بود ویلیام جیمز، فیلسوف بزرگ آمریکایی گفت:" هیچ چیز آینده قطعی نیست؛ ایالت ها،به اندازه کافی در درون پوسیده اند- و دموکراسی،به عنوان یک کل،ممکن است به یک خود مسموم کردن تن دهد. ولی،از سوی دیگر،دموکراسی نوعی ایمان است، و ما موظف به نپذیرفتن شکست آن هستیم. ایمان ها و آرمان شهرها، ناب ترین وظیفه ی خرد انسانی اند و هیچ کس که ذره ای خرد در سرش باشد جبرباورانه شکست حتمی آنها را پیشاپیش فریاد نخواهد زد. ذهن بهترین فرد ما،با برداشت متضادی از یک دموکراسی در حال تلوتلوخوردن پر شده است که از رهگذر هر اشتباهی که نهادهایش در تب و تاب عدالت و رسم هایش مرتکب شده اند به زیبایی می درخشد."  

  در دهه های پس از گفته های تکان دهنده جیمز، کشور ما به آهستگی به نهادها و رسم هایی نزدیک شد که در تب و تاب ذره ای عدالت بیشتر برای کارگران، زنان، و سیاهان آمریکایی بسر می بردند. در سده ی بیستم،آمریکا یک سامانه آموزشی دولتی فراگیر آفرید که با وجود تمام کاستی هایش،به شمار شگفت آوری از مردم،یک آموزش لیبرال خاص بخشید. شوربختانه،در چند دهه اخیر ما دوباره با اعتماد به نفسی نابجا،به بی عدالتی و سلطه گری نزدیک شده ایم.

 اما ما باید "جبرباورانه فریاد زدن از شکست حتمی آینده" را  رد کنیم. از آنجایی که نظم جهانی جدیدی در حال شکل گرفتن است ما فرصت آن را داریم که بهتر از هر زمان دیگری به عنوان کشوری بدرخشیم که در آن به کمک رشته های فرهنگی، شهروندان به گستردگی در اداره ی دولت شرکت می کنند، کارگران در اقتصادی نوآور صدایی دارند،و وسیع ترین تعداد مردم از بهترین میراث انسانی لذت می برند.

آدرس متن در روزنامه همدلی :

http://hamdelidaily.ir/76-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA.html

 

آدرس متن اصلی :

http://4humanities.org/2014/11/the-liberal-arts-and-the-fate-of-american-democracy/

 

 

 

آمارهای سست بنیاد آموزش و پرورش

 

 

مهدی بهلولی،روزنامه الکترونیکی "امید ایرانیان"،28 آذر 94

یکی از کاستی های مهم آموزش و پرورش ایران،نبود آمارهای درست و دقیق است. این مساله البته تنها به امروز برنمی گردد و مشکلی دیرینه است. اما در دولت دهم،آموزش و پرورش،با ارائه آمارهای نادرست،بر ابعاد این مسآله افزوده شد و آن را بیش از پیش،آسیب رسان ساخت. حاجی بابایی،وزیر آموزش و پرورش دولت دهم،بسیار علاقمند بود که هر از چندی اعلام کند که در آموزش و پرورش، "انقلابی" شگفت رخ داده و آمارهایی عجیب ارائه نماید. برای نمونه، مدرسه های هوشمند،که ایشان مدعی بود سالانه پیرامون 7000 مدرسه هوشمند می شوند. یکی از این مدرسه های "هوشمند" مدرسه ای بود که این نگارنده در آن درس می داد. ساختمان این مدرسه به 50 سال پیش برمی گشت و کمابیش هر سال و به ویژه در فصل سرما،با مشکل شوفاژ قدیمی و آسفالت و ایزوگام کردن بام روبه رو بود. با این وجود،یک اتاقی را از مدرسه خالی کردند و یک رایانه ی قدیمی را به همراه یک دستگاه ویدئو پروژکتور در آن گذاشتند،و مدرسه به ناگهان جهش کرد به مدرسه ی "هوشمند"! داستان آمارهای دولت دهم،البته داستان بلندی است که همگی می دانیم. اما در دولت یازدهم هم شوربختانه کمابیش با این مسآله روبرو هستیم.

 چندی پیش،یکی از مسئولان یکی از منطقه های تهران می گفت که سال گذشته در آن منطقه،بیش از 300 دانش آموز دبیرستانی ترک تحصیل کرده اند. این البته تنها به یک سال آن منطقه برمی گشت و تنها دانش آموزان دبیرستانی ترک تحصیلی را در نظر می گرفت و آمار دیگر دوره ی ابتدایی و متوسطه اول را شامل نمی شد،همچنین دانش آموزانی را که سال های گذشته ترک تحصیل کرده اند و یا اصلا به مدرسه نرفته اند. با این وجود سال گذشته، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت : «بسترهای لازم برای ادامه تحصیل این کودکان فراهم شده و امروز هیچ کودک بازمانده از تحصیل نداریم.» و یا مسعود ثقفی،سخنگوی آموزش و پرورش شهر تهران،در همان زمان اعلام کردند : « در حال حاضر تنها در شهر تهران 850 دانش‌آموز بازمانده از تحصیل داریم که اغلب آنها کودکان کار هستند.» اسفندیار چهاربند،مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران نیز به تازگی آمار بالاتری ارائه داده است : «اکنون در تهران 25 هزار نوجوان و کودک در سن تحصیل داریم که بیرون مدرسه هستند و به مدرسه نمی‌روند.» اما نکته ی مهم این است که بنا به سرشماری سال 90 در کشور،می توان به آسانی دریافت که شمار دانش آموزان بازمانده از آموزش در سطح کشور،باید چیزی پیرامون دو میلیون نفر باشد. اگر 15 درصد جمعیت کشور در تهران 12 میلیونی ساکن باشند هم اکنون می توان گفت که حدود 200 الی 300 هزار کودک بازمانده از آموزش در تهران وجود دارد.

http://omidiraniannewspaper.ir/

http://omidiraniannewspaper.ir/detail/553

 

دانشگاه فرهنگیان به کدام سو می رود؟

 

 

مهدی بهلولی،روزنامه فرهیختگان،28 آذر 94

 در ادبیات "بهسازی آموزش و پرورش" یکی از بحث های اصلی و همیشگی،بحث "پرورش آموزگار" یا همان تربیت معلم است. این سخن بدین معناست که یکی از بنیادهای بهسازی آموزش و پرورش، چگونگی پرورش کسانی است که در آینده می خواهند آموزگار شوند. بررسی آموزش و پرورش کشورهای پیشرو در جهان،همانند فنلاند،نشان می دهد که این کشورها نسبت به این مسآله و کیفیت دوره ی پرورش آموزگار توجه ویژه دارند. روشن است که آموزگار فرهیخته و سنجشگر می تواند دانش آموز فرهیخته و سنجشگر بار آورد و پرورش چنین آموزگاری نیز،شرایط بایسته ی خود را می خواهد. به گفته ی ویلیام هیر،یکی از اندیشه وران آموزشی کانادا : " محل تردید است آموزگارانی که خودشان در مدرسه های عالی آموزش و پرورش،وادار به پذیرش موقعیت های بسته شده اند و یا با تهدید به آن تن داده اند ارزش و اهمیت سنجشگرانه اندیشی و آزاداندیشی را بدانند و پاس دارند." آسیب شناسی دوره های پرورش آموزگار،البته بسیار فراتر از این نکته است و موارد زیادی را دربرمی گیرد.

 با این درآمد کوتاه،می خواهم به دو خبری اشاره کنم که در روزهای گذشته درباره ی دانشگاه فرهنگیان و استخدام آموزگاران جدید آموزش و پرورش منتشر گردید. در خبر نخست و از زبان محمود مهرمحمدی،سرپرست دانشگاه فرهنگیان،می خوانیم : " کم شدن تعداد دانشجویان دانشگاه فرهنگیان یک واقعیت است و این واقعیت متأثر از دغدغه کیفیت است و اینکه ما باید در درجه اول دانشگاه باشیم و بعد نیازهای آموزش و پرورش را  تأمین کنیم." درخور یادآوری این که شمار پذیرفته شدگان در دانشگاه فرهنگیان،در سه سال گذشته،با روند کاهشی چشمگیری،از پیرامون 25000 در سال به 5000 تن رسیده است. همانگونه که از سخنان مهرمحمدی پیداست ایشان این کاهش را به دغدغه ی کیفیت نسبت می دهد. اما در خبری دیگر و از زبان محمد فاضل،مدیر کل دفتر وزارتی آموزش و پرورش می خوانیم که : " هم‌اکنون به دو روش برای تربیت معلم و ورود نیرو به آموزش‌ و پرورش اقدام می‌کنیم. در روش اول دانشجویان از طریق کنکور سراسری از مقطع دیپلم جذب می‌شوند و طی چهار سال در دانشگاه فرهنگیان آموزش می‌بینند که پس از اخذ مدرک لیسانس در آموزش و پرورش استخدام می‌شوند. یکی دیگر از روش‌های جذب نیرو در آموزش‌ و پرورش جذب فارغ التحصیلان کارشناسی سایر دانشگاه‌ها از طریق برگزاری آزمون استخدامی است که امسال برای نخستین بار این اقدام را انجام دادیم. تعداد پنج هزار نفر از فارغ‌التحصیلان سایر دانشگاه‌ها با گذراندن دوره آموزشی یک ساله در دانشگاه فرهنگیان از مهر 95 وارد آموزش و پرورش می‌شوند."

 به نظر می رسد که اگر به راستی فرادستان آموزش و پرورش،دل نگران کیفیت آموزش هستند یکی از راهکارهایی که باید برگزینند کیفیت بخشی به دانشگاه فرهنگیان است. گرچه شوربختانه،سپهر چیره بر مدرسه در ایران،به گونه ای است که شاید بهترین و توانمندترین نو- آموزگاران را هم تنها در طی دو سه سال نخستین کار،به آموزگاری کم یا بی انگیزه تبدیل می نماید با این وجود نگرش میان و بلند مدت ما را به توجه و اهمیت بخشی هر چه بیشتر به دانشگاه فرهنگیان سوق می دهد. ولی چنین می نماید که دشواری های اقتصادی و نگاه های صرفه جویانه نسبت به آموزش و پرورش،فرادستان کشور را به دو تصمیم مهم رسانده است. نخست این که شمار آموزگاران رسمی کشور را کاهش دهند- آنگونه که وزیر آموزش و پرورش چندی پیش اعلام نمود تا حدود25 درصد – و دوم این که جذب نیرو از بیرون از دانشگاه فرهنگیان را افزایش دهند. این رویکرد،اگرچه به دلیل آمار بالای دانش آموختگان بیکار کشور قابل فهم است،اما بنیاد آموزشی قابل دفاعی ندارد و به بهبود و بهسازی آموزش و پرورش،یاری نخواهد رساند.       

{توضیح از مهدی بهلولی : این یادداشت با مقداری حذف در روزنامه به چاپ رسیده است.}

http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/1834/13/61434/0

 

چشم نگران آموزش به دستان بودجه و برنامه ششم توسعه

 



مهدی بهلولی،روزنامه ی تعادل،26 آذر 94

 چند روز پیش،کلیات برنامه ی ششم توسعه منتشر گردید. در این کلیات و درباره ی آموزش و پرورش دو بند 75 و 76  وجود دارند که در آنها چنین آمده : "اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و تاکید بر دوران تحصیلی کودکی و نوجوانی" و "افزایش سهم آموزش های مهارتی در نظام آموزشی کشور". در این برنامه همچنین  به حذف معافیت مالیاتی یک سری بنگاه های اقتصادی اشاره شده که گویا قرار است درآمد حاصل از آنها به برقراری عدالت آموزشی و آموزش و پرورش رایگان اختصاص داده شود. اما از آنچه که در این برنامه کلی آمده به روشنی نمی توان مشخص کرد که آموزش و پرورش تا چه اندازه در برنامه ی ششم توسعه دیده شده است و باید منتظر ماند تا با انتشار جزییات این برنامه بتوان به ارزیابی دقیق تری دست یافت. این نکته نیز درخور توجه است که چندی پیش،علی اصغر فانی،وزیر آموزش و پرورش گفتند که چشم امیدمان به برنامه ی ششم توسعه دوخته شده تا در بودجه ی آموزش و پرورش،دگرگونی چشمگیری پدید آید. اما برای بررسی وضعیت بودجه ی آموزش و پرورش می توان از برنامه فانی در جلسه ی رای اعتماد خود و در مجلس شوراي اسلامي آغاز کرد که در بند 7 آن برنامه و در پیوند با اقتصاد و بودجه ی آموزش و پرورش چنین آورده بود : "اقتصاد آموزش و پرورش،در سنوات اخير به يك چالش اصلي فراروی مديريت اين نهاد مولد سرمایه ی  انسانی و اجتماعي تبديل شده است. مديريت بهينه ی منابع و مصارف، افزايش بهره‌وری، استفاده ی حداكثری از مشاركت‌های مردمي و افزایش سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص داخلی (GDP)، در طراز کشورهای منطقه، نیازمند همراهي و مساعدت مراجع سياستگذار فرادستي و شناسایی منابع مالی جدید و متنوع است."  نکته ی مهمی که ایشان در این بند به آن اشاره کرده اند این است که سهم آموزش و پرورش ایران از تولید ناخالص داخلی،حتی در سطح منطقه نیز نمی باشد- چه رسد به سطح کشورهای توسعه یافته و یا کشورهای پیشرو در آموزش و پرورش. این سخن نیاز به بررسی بیشتر و دقیق تری دارد. در سایت بانک جهانی،تولید ناخالص داخلی ایران (GDP) در سال 2013 پیرامون 370 میلیارد دلار و سهم آموزش و پرورش از آن برابر 3.7 ( سه و هفت دهم) اعلام شده است. این نسبت چیزی نزدیک به 14 میلیارد دلار می شود. اما بودجه ی آموزش و پرورش در یکی دو سال گذشته چیزی پیرامون 20 هزار میلیارد تومان یا 7 – 8 میلیارد دلار بوده است که با 14 میلیارد تفاوت صدرصدی دارد( تولید ناخالص داخلی ایران در سال 2014 بیش از 413 میلیارد دلار اعلام شده که سهم آموزش و پرورش از آن مشخص نشده و آماری ثبت نگردیده است). ولی اگر درصد واقعی سهم آموزش و پرورش از GDP در نظر گرفته شود- که نصف عددی است که در سایت بانک جهانی اعلام شده- ایران در این سال ها با شاخص هزینه های دولتی آموزشی در ردیف فقیرترین کشورهای جهان می نشیند. یعنی کشور ایران که با شاخص GDP یکی از 20 کشور نخست جهان است با شاخص سهم آموزش و پرورش از GDP در مرتبه های صدم به بعد می باشد!

اما این روزها که بحث بودجه ی 95 و موضوع های پیرامون آن،همچنین بحث برنامه ی ششم توسعه مطرح است بد نیست که با نگاه به بودجه ی سال گذشته ی آموزش و پرورش به برخی از پرسش هایی اشاره کنیم که در فضای مجازی و از سوی بخشی از کنشگران فرهنگی مطرح می گردد و نیازمند پاسخگویی شفاف فرادستان آموزش و پرورش است. در سال گذشته در منابع آماری اعلام شده از سوی مجلس و آموزش و پرورش،سهم حقوق و دستمزد فرهنگیان از بودجه ی آموزش و پرورش از پیرامون 86 تا 99 درصد اعلام گردید. این تفاوت 13 درصدی چیزی حدود 5000 میلیارد تومان است که گویا چندان توضیح دقیقی برای آن در دست نیست. همانگونه که گفته شد در میان فرهنگیان،به ویژه در فضای مجازی،پرسش هایی جدی مطرح شده درباره ی درستی یا نادرستی آمارهایی اینچنین که درباره ی بودجه ی آموزش و پرورش اعلام می گردد. مرکز پژوهش های مجلس در بررسی سال گذشته ی خود از بودجه ی آموزش و پرورش اعلام کرد که 86 درصد از کل بودجه ی آموزش و پرورش مربوط به حقوق و مزایاست اما در در چند ماه گذشته چندین بار از زبان فرادستان آموزش و پرورش کشور شنیده شد که پیرامون 99 درصد بودجه ی آموزش و پرورش اختصاص به حقوق و دستمزد فرهنگیان دارد. نکته ی مهم این است که اگر این 5000 میلیارد تومان اختلافی،کسری بودجه ی آموزش و پرورش باشد چیزی بیش از یک میلیارد دلار از سهم آموزش و پرورش ایران از GDP باید کاست که در این صورت،رتبه ی ایران بازهم سقوط بیشتری خواهد داشت.

  در سایت بانک جهانی و در بخش آموزش و پرورش آمده است : "آموزش و پرورش یکی از نیرومندترین ابزار بازتولید فقر و نابرابری است. همچنین بنیادی است برای رشد اقتصادی پایدار." در حالی که بیشتر در کشورهای توسعه یافته،بیش از 5 درصد از تولید ناخالص داخلی به آموزش و پرورش اختصاص داده می شود در ایران و به ویژه در سال های گذشته،این نسبت به حدود یک درصد رسیده که حتی در سطح منطقه و در سنجش با کشورهایی همچون ترکیه و عربستان که پیرامون 4 درصد از GDP خود را به آموزش و پرورش اختصاص می دهند عددی بسیار پایین است و به هیچ رو نمی تواند برای دست یابی به توسعه ی پایدار و عدالت آموزشی، کارگر باشد. این روزها که در نیمه ی دوم سال بسر می بریم خوشبختانه حقوق و دستمزد فرهنگیان با افزایشی نسبی روبه رو گردیده است. فرهنگیان امیدوارند که این افزایش نسبی سرآغازی باشد برای یک دگرگونی چشمگیر نسبت به آموزش و پرورش و بودجه ی آن. هم اکنون بحث برنامه ی ششم توسعه و بودجه ی سال آینده نیز مطرح است. در شبکه های مجازی فرهنگیان،بحث بودجه ی آموزش و پرورش و بررسی کم و کاستی  های آن، یکی از موضوع های مهم و محوری است. از فرادستان آموزش و پرورش هم انتظار می رود که در این زمینه همراه و همگام با فرهنگیان گام بردارند و اطلاع رسانی های بایسته را انجام دهند.  

http://www.taadolnewspaper.ir/archive/5/1394/9/26#page=15|item=34788

 

صفحه ویژه ی بودجه ی آموزش و پرورش در روزنامه تعادل

 

 روزنامه تعادل،امروز- پنجشنبه 26 آذر 94-  صفحه ی 15 خود را به بحث بودجه ی آموزش و پرورش و برنامه ی ششم توسعه اختصاص داده است. دوستان و همکاران بزرگوار می توانند در اینجا مطالب این صفحه را بخوانند.

آموزش و پرورش نیازمند گفت و گوست

 

مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،25 آذر 94

چند روز پیش در یکی از دبیرستان هایی که امسال درس می دهم شورای معلمان برگزار شد. شورای معلمان،نشستی است که هر از چندی – کمابیش ماهانه- در مدرسه ها برگزار می شود. به یمن فضای دوستانه میان دبیران و کادر اجرایی مدرسه، گفت و گوی ارزنده ای شکل گرفت. بحث روی کیفیت آموزشی،افت درسی دانش آموزان و پایین آمدن انگیزه ی آنان بود و این که در این شرایط چه باید کرد؟ سخت گیری بیشتری به خرج داد یا نه،نباید زیاد هم مته به خشخاش گذاشت؟ چند تایی از همکاران،هوادار سخت گرفتن بودند و می گفتند که اگر این کار را هم نکنیم دانش آموزان از همین چیزی هم که هستند ضعیف تر می شوند. برخی دیگر،قبول نداشتند و سخت گیری زیادی را بی فایده و حتی زیان بار می دانستند. پرسش مهم این بود که چگونه می توانیم دانش آموزان را بیشتر به مدرسه جذب کنیم  و در وجود آنان علاقه به درس پدید آوریم؟ یکی از همکاران از تجربه ی فرزند سال نخست دبستانی خودش گفت که با چه شور و شوقی به مدرسه رفته و هم اکنون پس از گذشت تنها دو ماه و نیم،از مدرسه خسته و زده شده است. در برابر سخن ایشان،مشاور مدرسه از تجربه ی فرزند دبستانی خودش گفت که از تعطیل بودن و ماندن در خانه ناراحت است و دوست دارد که به مدرسه برود. اما سخن اصلی این بود که به دلیل های گوناگون اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی،مدرسه روز به روز دارد گیرایی و کارایی خودش را از دست می دهد و انجام کار کیفی آموزشی با دانش آموز بی انگیزه سخت و سخت تر می شود. حجم کتاب های درسی و آموزش و پرورش متمرکز هم،قدرت مانور آموزگار و فرصت نوآوری را از او گرفته است. بحث آموزش و پرورش فنلاند و تصمیم تازه ی آن هم به میان آمد که از موضوع درسی برنامه ریزی شده،فاصله ی جدی گرفته است و بر قدرت گزینش دانش آموز و آموزگار در آنچه که باید در کلاس درس بگذرد و بیان شود به طور چشمگیری افزوده است.

 باری،گرچه نمی توان و نباید چشم بسته از هر کاری که در کشور دیگری انجام شده دفاع کرد اما نباید به کلی هم چشم بر نوآوری های آموزشی بست. آموزش و پرورش ما شده است همانند همان آموزگارانی که برای کار کشیدن از دانش آموز، یکریز جزوه می گویند و شاگردان را ناگزیر به نوشتن آن می کنند. آموزش و پرورش به آموزگاران آن اعتماد بایسته را ندارد و با حجم زیاد کتاب درسی به نوعی می خواهد که آنان سر کلاس درس، تنها مجری برنامه درسی باشند. اما آموزش و پرورش از بالا و با کنترل بیش تر آموزگاران و پدید آوردن رقابت میان آنها،بهبود نخواهد یافت،مدرسه از درون است که دگرگون می شود. باید به آموزگاران اعتماد کنیم و برای شان فرصت یادگیری از خود و دیگران را فراهم کنیم. باید فرصت گفت و گو با جهان آموزش،با خودشان،با دانش آموزان،و با فرادستان را برای شان پدید آوریم. شوربختانه در برخورد با نیروهای اداری آموزش و پرورش،آشکارا می توان این دید برخورد از بالا به پایین را دریافت. چندی پیش یکی از نیروهای اداری یکی از شهرستان ها،گله مند از این بود که چرا چند تنی از آموزگاران گرد هم آمده اند و انجمنی درست کرده اند به نام انجمن کارشناسان آموزش و پرورش. گله اش از صفت "کارشناس" بود و بر این باور بود که کارشناس آموزش و پرورش تنها کسی است که در اداره یا وزارت خانه ی آموزش و پرورش کار می کند. به تازگی هم شنیدم که برخی دیگر از اداری های آموزش و پرورش از برخی روزنامه ها و رسانه ها گله مند شده اند که چرا برای برخی آموزگارانی که در روزنامه ها یادداشت می نویسند صفت "کارشناس" را به کار می برند. این سخنان ریشه در همان نگاه از بالا به پایین به آموزگار و اعتماد نداشتن به او دارد. کاش "کارشناسان" اداری آموزش و پرورش،دست به قلم می شدند- یا دست کم بیشتر دست به قلم می شدند- و ورود می یافتند به آسیب شناسی آموزش و پرورش و یا دفاع از آنچه در آن می گذرد تا مشخص می شد که به راستی چند مرده حلاج اند و توان کارشناسایشان تا چه اندازه است! از قضا یکی از گرفتاری های ما همین کارشناسانی هستند که با بورسیه های دولتی،مدرک های بالا گرفته و چندین و چند سال است که دارند حقوق های بالا دریافت می کنند اما دریغ از پژوهشی یا سخن تازه ای و یا انتقادی از وضعیت نابسامان آموزش و پرورش! از دید این نگارنده،این افراد یا چندان چیز ارزشمندی نمی دانند و تنها رفته اند مدرکی گرفته اند و یا این که اگر چیزی هم می دانند انتقال آن را به آموزگار و مدرسه،بی فایده می دانند- البته چه بسا،ورود به این گستره را به زیان موقعیت خود بدانند! به هر رو، این روزگار،روزگار رسانه و ارتباطات است و شمار آموزگارانی که با فضای مجازی در پیوندند بیش از گذشته است. کارشناسان منتقد آموزش و پرورش،اگر سخن و اندیشه ای داشته باشند بی گمان خواننده ی خود را خواهند یافت. بدنه ی منتقد و آگاه فرهنگیان،بی تفاوت از کنار سخنان کارشناسانه ی کارشناسان نخواهند گذشت و بی گمان از گفت و گو استقبال خواهند کرد.   

 http://www.jahanesanat.ir/38254-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%E2%80%8C%D9%88%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF-%DA%AF%D9%81%D8%AA%E2%80%8C%D9%88%DA%AF%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html     

  

 

هدف آموزش و پرورش نوین

 

مهدی بهلولی،روزنامه فرهیختگان،ص جامعه،23 آذر 94

{توضیح : عنوان این یادداشت را گذاشته بودم : نقدی به سخنان مدیر کل آموزش و پرورش تهران.}
یکی از بحث های مهم هفته ی گذشته ی آموزش و پرورش،بحث راه اندازی مدرسه های فرهنگ در سال آینده بود. اسفندیار چهاربند،مدیر کل آموزش و پرورش تهران، نخستین کسی بود که این موضوع را مطرح کرد. آنگونه که در خبرها آمد مدرسه های فرهنگ،مدرسه هایی ویژه ی آموزش علوم انسانی خواهند بود. پس از طرح این موضوع و بازتاب کمابیش گسترده ی آن در رسانه ها،در تارنمای آموزش و پرورش تهران،یادداشتی از مدیر کل گذاشته شد. این یادداشت نگارنده نقد کوتاهی است به آن یادداشت مدیر کل.

  1. چهاربند در آغاز یادداشت به این نکته اشاره می کند که راه اندازی مدرسه های فرهنگ به سال های 81 و 83 برمی گردد و پس از آن می نویسد : " و از آن تاریخ [سال 83] تا کنون ۱۶ باب دبیرستان دولتی فرهنگ (۴ مدرسه نمونه دولتی و ۱۲ مدرسه هیات امنایی) در شهر تهران دایر شده که ۳۴۹۸دانش آموز را تحت پوشش دارد. بنابراین این مدارس غیر انتفاعی وپولی نیستند ویکی از انواع مدارس دولتی محسوب می‌شوند." باید یادآوری کرد که مدرسه های نمونه دولتی و هیآت امنایی،مدرسه های عادی دولتی نیستند و پولی یا نیمه پولی به شمار می روند. برای مثال شهریه ی یک مدرسه نمونه دولتی در شرق تهران و در پایه سوم متوسطه ی اول در سال جاری تحصیلی،پیرامون 3 میلیون تومان می باشد و شهریه ی یک دبیرستان هیآت امنایی در منطقه ی 5 تهران و در پایه ی دوم دبیرستان بیش از 600 هزار تومان است.    
  2. چهاربند در بند 3 یادداشت خود می نویسد : " مقایسه عملکرد آموزشی، پژوهشی و پرورشی دانش‌آموزان رشته ادبیات و علوم انسانی مدارس دولتی فرهنگ با دانش‌آموزان همین رشته تحصیلی در سایر مدارس، برتری آنان را تأیید می‌کند. تک رشته بودن و توجه کافی به ساز و کارهای کالبدی، انسانی و نرم‌افزاری متناسب با اقتضائات رشته ادبیات و علوم انسانی در مدارس دولتی فرهنگ عامل اصلی این موفقیت بوده است." اما به نظر می رسد که  این نگاه با آنچه که در آموزش و پرورش نوین می گذرد هماهنگی ندارد. "انجمن دانشکده ها و دانشگاه های آمریکایی" که یکی از انجمن هایی است که به علوم انسانی یا آموزش فرهنگی – هنری (liberal education) می پردازد در یکی از مطالب خود به تفاوت این آموزش در دو سده ی 20 و 21 م می پردازد. از دید این انجمن،آموزش علوم انسانی در سده ی 20 م دارای این ویژگی ها بود : رشد اندیشگی و شخصی فرد را در نظر می گرفت،گزینه و انتخابی برای دست یافتن به خوشبختی و کامیابی در زندگی بود،غیرحرفه ای نگریسته می شد،از رهگذر تحصیل در رشته های علوم انسانی( به عنوان رشته ی اصلی) و یا از رهگذر آموزش عمومی در سال های نخست دانشکده به دست می آمد،در دانشکده های علوم انسانی یا دانشکده های علوم انسانی و علوم در موسسه های بزرگتر آموزش داده می شد. اما آموزش علوم انسانی در سده ی 21م رویکرد و ویژگی های زیر را برگزیده است : رشد اندیشگی و شخصی فرد را در نظر می گیرد،برای همه ی دانش آموزان ضرورت دارد،برای کامیابی در اقتصاد جهانی و برای پرورش شهروند آگاه نقشی بنیادین دارد،از رهگذر تحصیلی یادگرفته می شود که بر بروندادهای ضروری یادگیری در سراسر پیوستار آموزشی – از مدرسه تا دانشگاه- تاکید می کند،در همه ی مدرسه ها،دانشکده های عمومی،دانشکده ها و دانشگاه ها،و همچنین در همه ی زمینه های تحصیلی آموزش داده می شود.با توجه به این رویکرد تازه در آموزش علوم انسانی که در ادبیات هواداران آموزش های فرهنگی- هنری نیز بسیار دیده می شود جداسازی آموزش علوم انسانی و بردن آن در دبیرستان هایی ویژه،به نوعی تاکید بیش از اندازه روی تخصصی شدن آموزش و پرورش می نماید. هم اکنون بسیاری از اندیشه وران گستره ی آموزش و به ویژه هواداران آموزش های فرهنگی- هنری از یک آموزش و پرورش عمومی دفاع می کنند : آموزش و پرورش عمومی در زمانه ی تخصص. اگر هدف آموزش و پرورش،تربیت انسانی فرهیخته و شهروندی آگاه باشد روشن است که این هدف با تاکید بیش از اندازه بر تخصص و جداسازی دانش آموزان از همدیگر،ناهمساز است.
  3. بند 5 یادداشت چهاربند این است : " پذیرش دانش‌آموزان در این دبیرستان‌ها از بین قبول‌شدگان پایه نهم که حداقل معدل ۱۷ را دارا هستند براساس آزمون ورودی صورت می‌گیرد و ادامه تحصیل آنان در این دبیرستان‌ها منوط به حداقل نمره (۱۲) در هر ماده درسی و معدل سالانه (۱۵) است." به نظر می رسد که درنظر گرفتن معدل 17 راهکاری باشد برای این که آموزش و پرورش،هرچه بیشتر دانش آموزان متوسطه دوم را به رشته های کار و دانش و رشته های فنی- حرفه ای بفرستد. گذشته از این، چنین شرطی می تواند با حق انتخاب رشته ی تحصیلی دانش آموز همخوانی نداشته باشد و به گمان این نگارنده،در سطح جهان نیز،کار چندان باب و شایعی هم نیست.   

http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/1830/13/60829/0

نخست باید انسان باشیم

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،23 آذر 94

 در روزگار قدیم،مردم برای هم نامه می نوشتند. دل شان که برای هم تنگ می شد،یا این که می خواستند از سلامتی شان به کسی خبر بدهند،یا به هر دلیل دیگر،نامه می نوشتند. الان دیگر کمتر کسی این کار را انجام می دهد- البته آنگونه که آن زمان بود. در روزگار قدیم تر، که به نسل من و ماها نمی رسد،گویا برخی کسان،نامه ها را در درون شیشه ای می گذاشته و به دریا می انداخته اند با این امید که شاید به دست طرف برسد و یا شاید آیندگانی آن را بیایند و بخوانند؛شاید هم به دلیلی این کار را می کرده اند که اکنون بر من پیدا نیست. امروزه برخی از این نامه های دریایی که پیدا می شوند گاهی کلی هم رسانه ای می شوند. این نکته را هم بگویم که نامه را به خود هم می توان نوشت. به خود نامه نوشتن می تواند گونه ای جدی یا جدی تر سخن گفتن با خود باشد. اما من گاهی با خود می اندیشم که این یادداشت های روزنامه ای هم،چیزی در مایه های همان نامه های دریایی اند. یادداشت هایی که نوشته و به دریای رسانه ها انداخته می شوند تا شاید روزی روزگاری به دست مخاطبش برسند. این روزی روزگاری البته می تواند خیلی دور نباشد و همان روز انتشار روزنامه باشد. یادداشت های روزنامه ای البته می تواند نامه به خود هم باشند. یعنی اگر در یادداشتی / نامه ای و از زبان دیوید ثورو،اندیشمند آمریکایی نوشتم : "فکر می کنم که نخست باید انسان باشیم تا تابع" خب این سخن،هم برای دیگری است هم برای خودم. دیگری می تواند آن پرستاری باشد که گویا به فرمان بالادست یا به دلیل سپهر پول زده ی جامعه ی ما،بخیه زده شده را از چانه ی پسرک 5 ساله می کشد چرا که مادرش پول ندارد هزینه ی 150 هزار تومانی بخیه را بدهد. دیگری می تواند کسی باشد که در "جامعه مدنی" نشسته و قرار است با اندیشه سنجشگر و ناوابسته به دیگری،تصمیم بگیرد و سخن بگوید اما به دلیل ذهنیت تصوف زده،جامعه مدنی و سپهر آن را با حلقه ی درویشان و مرید و مراد بازی عوضی گرفته و گویا شبانه روز در اندیشه ی سرایش غزل و قصیده بسر می برد. دیگری می تواند کارشناسی باشد که با پول مردم و بورسیه ی دولتی درس خوانده و مدرک دکترا گرفته و در وزارت خانه نشسته تا سنجشگر تصمیم های فرادستان باشد اما کارش شده تنها و تنها مهر تایید بر تصمیم های وزیر زدن. و شگفت این که نه تنها در دوره ی یک وزیر بلکه در دوره ی چند وزیر، "کارشناس" بوده و کارهای همه را تایید کرده اما پس از رفتن یک دولت،وزیر دیگر که آمده و از کارهای وزیر پیشین انتقاد کرده ایشان هم به پیروی از وزیر تازه،از وزیر گذشته انتقاد کرده است! اما یادداشت روزنامه ای می تواند نامه به خودم هم باشد. یعنی اگر در یادداشتی / نامه ای و از زبان دیوید ثورو،اندیشمند آمریکایی نوشتم : " فکر می کنم که نخست باید انسان باشیم تا تابع" دیگر نباید فراموش کنم هنگامی که از سر کار آمدم خانه و خواستم چیزی بخوانم یا بنویسم و از قضا آرین دوساله ی بازیگوش و شلوغ کاری هم در خانه بود که نمی گذاشت بخوانم یا بنویسم حق ندارم عصبانی شوم و به خاطر زندگی سخت و خانه های کوچک این روزها،بر سر پسرک خردسالم،فریاد بکشم و روی اعصاب همسر و فرزند دیگرم راه بروم! انسان بودن و ماندن،بر هر چیزی برتر است.

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/51423/%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85

 

کج سلیقگی در حذف علوم انسانی در مدارس


 "کج سلیقگی در حذف علوم انسانی در مدارس" عنوان نوشته ای از من است که در سرمقاله ی روزنامه امروز " امید ایرانیان" منتشر شده است. این نوشته در اصل،گفت و گویی با اینجانب بوده است. دوستان می توانند برای دیدن این روزنامه و این یادداشت،به اینجا بروند.
 

نیاز به اجماع در مفهوم های آموزشی

 



 مهدی بهلولی،روزنامه شرق،ص جامعه،18 آذر 94

حسن روحانی رییس جمهور محترم،در بخشی از سخنرانی خود به مناسبت 16 آذر در دانشگاه صنعتی شریف گفتند : " ما باید در برخی مفاهیم و موضوعات به اجماع نظر برسیم. این سخن حتی در موضوعات و مفاهیمی که به نظر ساده می‌آید نیز صدق می‌کند. ما باید راجع به عدالت، مبارزه با استعمار،‌منافع ملی، حاکمیت ملی و حتی خود دانشگاه به وحدت نظر برسیم." به نظر می رسد که افزون بر این موارد،باید درباره ی خیلی مفهوم های دیگر هم به اجماع برسیم. آموزش و پرورش،عدالت آموزشی،و آموزش کیفی نمونه هایی از این مفاهیم هستند. چندی پیش و در همایش توسعه و عدالت آموزشی،یکی از نمایندگان سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور،افزایش کیفیت آموزشی را در رو آوردن هرچه بیشتر به مهارت آموزی و آموزش کاربردی دانست و با همین رویکرد از فرستادن هر چه بیشتر دانش آموزان به شاخه های فنی حرفه ای،و کار و دانش دفاع کرد. در برابر این دیدگاه،نگاه و نگرشی است که اولویت را در آموزش و پرورش به منش پروری (character education) و شهروند پروری می دهد. یعنی آموزش و پرورش را بیش از این که دوره ای تخصصی در یادگیری مهارت و کار و پیشه بداند دوره ای عمومی می داند که دانش آموز را با حقوق بشر،حقوق و وظایف شهروندی، اخلاق متعالی انسانی،و سنجشگرانه اندیشی آشنا می سازد. از دل نگاه نخست،کم توجهی به علوم انسانی و علوم انتزاعی درمی آید و این که دانش آموزان را به هر روشی شده، سوق به رشته هایی فنی بدهیم- این گرایش از زمان حاجی بابایی وزیر دولت دهم آغاز گردید و هم اکنون هم در وزارت خانه ی آموزش و پرورش پیگیری می شود. این در حالی است که در برخی از پژوهش های جهانی،آشکارا به این نکته اشاره شده که مهارت آموزی بیش از این که در مدرسه اثربخش باشد در دوره های ضمن خدمت کارگر می افتد : " یافته های پژوهشی سازمان های بین المللی،مانند بانک جهانی،نشان می دهند که بهتر است آموزش مهارت های تخصصی به کارفرمایان( استخدام کنندگان) واگذار شود و آموزش متوسطه قادر نیست که توانمندی مورد نیاز بنگاه های اقتصادی و سازمان های اداری را در افراد ایجاد کند. ایده ی آماده سازی نسل جوان برای ورود به دنیای کار از طریق آموزش های دوره ی متوسطه،روز به روز اعتبار خود را از دست داده و این دوره ی آموزشی به منزله ی یک دوره عمومی تکمیل کننده ی آموزش عمومی،بیش از پیش مورد استقبال و پذیرش همگان قرار می گیرد."(کتاب آموزش و توسعه،عباس معدن دار آرانی و محمد رضا سرکار آرانی،ص 194)

  ازمفهوم های آموزشی چالش برانگیز دیگر "خصوصی سازی آموزش و پرورش" است. خصوصی سازی آموزش و پرورش در جهان با چیزی پیرامون ده روش انجام می گیرد که در ایران نیز با شماری از آنها رویاروییم. مدرسه های پولی،که کل هزینه ی آموزشی دانش آموز را از پدر- مادر می گیرند یکی از همین نوع خصوصی سازی است- گرچه در خصوصی سازی باید تمرکز زدایی از سیاست ها هم انجام گیرد که در ایران چنین چیزی رخ نمی دهد. مدرسه های نیمه پولی هم نوع دیگری از خصوصی سازی است. واگذاری مدرسه های دولتی و مدیریت آنها به بخش خصوصی و شرکت های آموزشی،نوع دیگری از خصوصی سازی است. روشن است که این روش ها،تفاوت های مهمی با هم دارند اما همه ی اینها را می توان در سپهر آموزش و پرورشی جا داد که پای بخش خصوصی و شرکت های آموزشی را به آموزش و پرورش باز می کند. با این رو چندی پیش محمود مهرمحمدی،سرپرست دانشگاه فرهنگیان،سخنانی گفت که روشن می سازد که چرا ما باید در مفهوم خصوصی سازی آموزش و پرورش هم به اجماع برسیم : "ما نیازمند ساختار غیردولتی و غیررانتی برای مدارس هستیم هر چند بسیاری از افراد به این موضوع اعتراض می‌کنند در حالی که خصوصی‌سازی بی‌معناترین و بی‌محتواترین برچسبی است که به مدارس غیردولتی به معنای مدارس غیروابسته چسبانده می‌شود."     

http://www.sharghdaily.ir/News/80608/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2--%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C

 

هستی و نا- هستی

 



مهدی بهلولی

 در انتهای پاساژ قدیمی کوچکی،مغازه ای دارد که در آن آش و عدسی و خوراک لوبیا درست می کند و می فروشد. ساندویچ،فلافل و ... هم دارد اما من بیشتر برای لوبیا و عدسی اش آنجا می روم. 4 سالی می شود که هفته ای یک تا چند بار،آن هم ظهر و برای ناهار،آنجا می روم. آدم کم حرفی است و گویا تنها به چیزی که می اندیشد به کار و کیفیت غذایش است. رادیویی هم دارد که اغلب روشن است. آدم کم حرفی است و تنها زمانی حرف می زند که ناراحت و عصبی است و کسی آزارش داده باشد. گفت : "ببین من در این ته پاساژ دارم کارم را می کنم،به کسی هم کاری ندارم و مشتریان محدود و مشخصی هم دارم. اما باز هم رهایم نمی کنند و دست از سرم برنمی دارند و پا در کفشم می کنند. من که مشتری گذری ندارم و همه را مغازه ی سر پاساژ به تور می زند اما حتی چشم دیدن همین چند مشتری همیشگی خودم را هم ندارند. من هم ناگزیر می شوم که گهگاهی به حساب شان برسم و بروم حقم را بگیرم و حرفم را بهشان بزنم." حرف اش که تمام شد،رادیو را کمی بلند کرد و رفت تا کاسه ی عدسی مرا آماده کند. خواننده ای با صدایی خوش می خواند : "من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو / پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو".

 با خود گفتم همین درست است. باید سرت به کار خودت باشد و تا می توانی آن را درست انجام دهی. اما اگر دیدی کسی زیادی پا در کفش ات کرد نباید بی تفاوت بمانی. گاهی باید واکنشی نشان بدهی و به یاوه گویی ها پاسخی بدهی،اما این تنها باید در همان "گاهی" باقی بماند. اگر همه اش سرگرم پاسخ گویی به این و آن شوی دیگر از اصل و هدف کار خودت چیزی نمی ماند. در جامعه ی ما "غلام قمر" بسیار است،کسانی که از خود چیزی ندارند و معنای زندگی شان را در پیروی بی چون و چرا از کس دیگری و یا عشق ورزیدن به او جست و جو می کنند. در جامعه ی ما،انسان! بی سواد بیمار کم نیست که  کارش دروغ گفتن درباره ی دیگران و تهمت زدن به آنهاست.  یک فرد یا یک گروه توانمند نباید از یاد برد که نقطه ی قوتش،کارهای اصیل و ایجابی بوده که کرده و می کند. اگر اثرگذار بوده بی گمان اصالتی در کارش بوده و توانمندی ویژه ای داشته است. اثرگذاری اش بوده که نوک حمله ها به سویش روانه شده؛آدم و گروه بی خاصیت را که کسی کاری ندارد : "دشمن طاووس آمد پر او / ای بسی شه را بکشته فر او". اصالت اما،آسان به دست نمی آید،گنجینه ی ارزشمندی است،پس نباید گذاشت در درگیری بیهوده با دیگران آسیب بیند و یا از کف برود. اصالت،اندیشه می خواهد نوآوری می خواهد تلاش و پایداری می خواهد. بی سوادی و "غلام قمر"بودن  اما هیچ کدام از اینها را نمی خواهد،تنها چشمی می خواهد خیره به دیگری و دهانی برای وراجی یا برای به به و چه چه گفتن. "غلام قمر"بودن،می تواند ناآگاهانه هم نباشد. آگاهانه قمر بسازد تا سرپوشی بگذارد بر ناتوانی های خودش و توانایی های دیگرانی جز قمرش. یعنی برای نادیدن دیگران،تنها به قمرش بنگرد و از او بگوید. اما گمانی نیست که اندیشه از نا- اندیشه و هستی از نا- هستی برتر است؛ و این همان چیزی است که نباید فراموش کرد.              

 

مدرسه و جوانان به کدام سو می روند؟

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،بخش طرح نو،15 آذر 94

از دیرباز تاکنون مدرسه با کودک و نوجوان و جوان پیوندی ناگسستنی داشته است. مدرسه،خانه ی دوم دانش آموز است و بخش بزرگی از زندگی دانش آموز در آن سپری می شود. دانش آموز در مدرسه زندگی می کند یا بهتر بگویم باید زندگی کند. مدرسه جایی است برای زندگی کردن،برای یادگیری،اندیشیدن،دوست شدن،خندیدن،گریستن،بازی،همکاری،هم اندیشی،و خیلی از کارهای دیگری که در مدرسه به مثابه ی "جایی برای زندگی" بایستی جریان داشته باشد. اما در مدرسه های ما،زندگی پویایی دیده نمی شود. مدرسه های ما گیرایی ندارند،شاد نیستند و دانش آموزان ما از حضور در آنها لذت نمی برند. هرچه از سال های نخست آموزش هم دورتر می شویم و به پایه های بالاتر می آییم این دل زدگی از مدرسه شدیدتر می شود و بیشتر نمایان می گرددد. مدرسه های ما،خشک و بی روح اند. نمی خواهم مطلق داوری کنم و همه را با یک چوب برانم،می دانم که همه ی مدرسه ها یک جور نیستند،اما به گمانم سپهر مدرسه های ما،روی هم رفته، اینچنین اند- حالا یکی کمی بیشتر و یکی کمی کمتر. چه زمانی مدرسه های ما دگرگون می شوند را نمی دانم. اما این روزها،در کنار خیلی از ناامیدی ها،نقطه های امیدی هم دیده می شوند. عینیت و ذهنیت در میانکنش اند و دگرگونی در ذهنیت خبر از دگرگونی در عینیت می دهد. این روزها،گویا مدرسه،از اهمیت بیشتری برخوردار شده است. با گسترش ابزارهای ارتباطی،انتقادهای دانش آموزان به مدرسه و فضای خشک و بی روح و خسته کننده ی آن،نمود بیشتری می یابند. در نشریه ها،بیش از گذشته به آموزش و پرورش و کیفیت آن می پردازند. روشنفکران و اندیشه وران بیشتری درباره ی آموزش و پرورش سخن می گویند. آموزگاران بیشتری درباره ی شرایط آموزشی و کاری شان می نویسند و گفت و گو می کنند. فرادستان آموزش و پرورش هم گویا کمی بیشتر به این سخنان گوش می دهند و همدلی نشان می دهند. اینها همه می توانند نشانه های تغییر باشند.

 اما نشانه های ناامیدی هم بسیار است. بگذارید کمی از این نشانه ها هم بگوییم. چندی پیش،همکاری تعریف می کرد که با توصیفی شدن ارزشیابی دبستان ها،کودکان،شوربختانه دارند بی سوادتر از پیش بالا می آیند. ارزشیابی توصیفی درست،شرایطی می خواهد که در بیشتر مدرسه های ما وجود ندارد. می گفت شاگردی دارد در کلاس ششم دبستان،که نمی تواند حتی نام خودش را درست بنویسد و تاکید می کرد که غلو نمی کند. می گفت در پایان سال گذشته مادری آمده به مدرسه و گفته که خودم می دانم این بچه ی من بی سواد است او را رفوزه کنید،نمی خواهم بی سواد بالا برود. مدیر مدرسه در پاسخ گفته که ما در این مدرسه،مردودی نداریم، اگر می خواهی بچه ات رفوزه شود ببرش مدرسه ای دیگر. شرایط البته در پایه های بالاتر هم،بدتر اگر نباشد بهتر نیست. دانش آموزان بی انگیزه،سر کلاس درس می نشینند تا تنها جزوه ای بنویسند – و شاید این بهترین حالتش باشد- یا با شوخی با همدیگر و اذیت کردن و دست انداختن آموزگار وقت کلاس را بگذرانند. مدرسه های ما نه آموزش درست و حسابی می دهند و نه پرورشی فراخور این زندگی و زمانه. از آنها کمتر جوان فرهیخته و اندیشه وری بیرون می آید. باری،این که ما جوانان و مدرسه های ما دارند به کدام سو می روند را آینده روشن می کند اما باید امید داشت به آینده ای روشن تر و برای دست یافتن به آن کوشید. 

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/50760/-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%88-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%9F

 

 

آموزش رایگان کودکان افغانستانی،اما و اگرها

 



مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،ص جامعه،15 آذر 94

 در طول سال های تدریسم،دانش آموزان افغانستانی زیادی داشته ام. همیشه برای ام جالب بوده که نظر این دانش آموزان را درباره ی برخورد ایرانیان – در مدرسه و در بیرون از مدرسه- با آنان بدانم.  به هر دلیلی که بوده،بیشترشان به من گفته اند که در کل راضی هستند. البته شاید نمی خواسته اند حرف دلشان را بگویند اما کمابیش همه یک جور پاسخ داده اند و پس از گفتن رضایت نسبی و کلی،تاکید هم داشته اند که در هر جایی،آدم خوب و بد هست و همه یک جور نیستند. یکی از دانش آموزانم هم اکنون در کشور افغانستان و در دانشگاه دارد سال های پایان دوره ی کارشناسی را می گذراند و به یمن گسترش فضای مجازی،با هم در ارتباط هستیم. او البته می خواست در دانشگاه های ایران درس بخواند اما اجازه نیافت و ناگزیر شد که به افغانستان برود. چند روز پیش هم در کلاس درس،با یکی دیگر از دانش آموزانم گفت و گو کردم که از وقتی یک ساله بوده با خانواده اش از افغانستان به ایران آمده است. در یکی از بازارهای تره بار و میوه تهران کار می کند و بعدازظهرها درس می خواند. گفت که حدود 15 سال در اصفهان زندگی می کردیم و پدرم کارگر کوره بوده است اما هم اکنون دیگر نمی تواند کار کند. کار کوره،کار سختی است. یکی دو سال است آمده ایم تهران و من دارم کار می کنم. ماهی 800 هزار تومان حقوق می گیرم اما بیمه نیستم و حتی کارت بهداشت هم ندارم. مامور بهداشت که می آید ناگزیر می شوم بروم جایی پنهان شوم! پسر باهوشی است و مطمئن هستم که می تواند در سخت ترین رشته ها به آسانی ادامه تحصیل دهد. اما اینها را چرا می نویسم؟ در هفتم و هشتم آذر همایشی دو روزه در دانشگاه تهران برگزار شد به نام "توسعه و عدالت آموزشی". در یکی از پنل های آن فاطمه اشرفی، مدیر عامل انجمن حمایت از زنان و کودکان پناهنده گفت : " تنها 10 درصد از کودکان بازمانده از تحصیل افغان در مدارس کشور ثبت‌نام شده‌اند. در قانون‌ها و مقررات کشور از جمله قانون اساسی، وظایف آموزش و پرورش نشان می‌دهد که دولت ملزم به رعایت حقوق کودکان افغان است. قوانین حمایتی بین‌المللی نیز بر رفع تبعیض در آموزش تاکید می‌کند. با این حال با عوامل بازدارنده‌ای در مسیر تحصیل دانش‌آموزان اتباع در برخی مقاطع زمانی روبرو شده‌ایم. در سال تحصیلی جاری با توجه به دستور مقام معظم رهبری انتظار داشتیم تا بخش قابل توجهی از دانش آموزان افغان در مدارس جذب شوند اما هنوز موانعی در این خصوص وجود دارد. وزارت آموزش و پرورش هیچگاه اعتبارات آموزش کودکان افغان را از کودکان ایرانی جدا نکرده است. 500 میلیارد تومان هزینه‌ای که آموزش و پرورش در بحث تحصیل مهاجران افغان اعلام می‌کند جای ابهام دارد. آیا همه این مبلغ خارج از اعتبارات سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی است که برای دانش‌آموزان افغان اختصاص یافته است؟ از سوی دیگر از دانش‌آموزان افغان در کنار هزینه ثبت‌نام، چند شهریه متفاوت دریافت می‌شود. هزینه ثبت‌نام در دوره ابتدایی 240 هزار تومان، در دوره راهنمایی 280 هزار تومان و در دبیرستان 300 هزار تومان است اما مدیران مدارس هزینه‌های دیگری نیز از خانواده‌های این دانش‌آموزان دریافت می‌کنند. متاسفانه امسال به وفور شاهد تهدید دانش‌آموزان افغان به اخراج از مدارس هستیم و بسیاری از این خانواده‌ها با گذشت سال‌ها حضور در ایران همچنان با مشکلات دسترسی به آموزش مواجهند." اما در همین پنل،محمد علی صالحی،معاون مدیر کل امور اتباع و مهاجرین خارجی وزارت کشور گفت : "موضوع دیگری که مورد اعتراض اتباع افغانستانی قرار می‌گیرد بحث شهریه مدارس است. باید توجه داشت هم اکنون مدارس دولتی از خانواده‌های ایرانی نیز شهریه می‌گیرند. بنده برای تحصیل فرزندم در دوره متوسطه 500 هزار تومان به مدرسه دولتی کمک کرده‌ام. اگر از اتباع افغانستانی شهریه‌ای دریافت نشود، خانواده‌های ایرانی معترض می‌شوند که چرا از آنها پول دریافت می‌شود." اما این سخن ایشان،گذشته از این که نوعی پیشگویی می نماید که روشن نیست تا چه اندازه درست از آب در آید، این نکته را در نظر نمی گیرد که بنا به قانون اساسی،آموزش و پرورش باید برای همگان رایگان باشد و اگر از خانواده های ایرانی هم خلاف قانون اساسی پول دریافت می کنند دلیلی نمی شود که از اتباع نیز شهریه – آن هم به اجبار و به هنگام نام نویسی- دریافت کنند. کار نادرست را نمی شود با کار نادرست دیگری توجیه کرد. از دید من آموزگار،دانش آموز دانش آموز است و ایرانی و ناایرانی ندارد. همگی باید بی هیچ تبعیضی درس بخوانند و آموزش ببینند. من سال هاست که از نزدیک با دانش آموزان افغانستانی آشنا هستم و می دانم که شمار چشمگیری از اینها،پس از چند سال تحصیل،درس را رها می کنند و به جرگه ی کودکان بازمانده از آموزش و کودکان کار می پیوندند. از آموزش و پرورش انتظار می رود که شرایط رایگان آموزش همه ی کودکان را فراهم آورد.

 http://www.jahanesanat.ir/37211-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7.html

 

 

خشونت دوباره در مدرسه

 



مهدی بهلولی،روزنامه فرهیختگان،14 آذر 94

{ توضیح : ضمن سپاس از خبرنگاران اجتماعی روزنامه ی فرهیختگان،این یادداشت در اصل درباره ی درگیری 8 آذر نوشته شده در روزنامه نیز به همراه عکس همکارمان چاپ گردیده  که در آن واقعه مورد حمله و آسیب واقع شده است.}

پیرامون سال 80 بود که در منطقه ی محروم درس می دادم. در آزمون های پایانی سال سوم دبیرستان،که آزمون هایی سراسری هستند،مراقب بودم. در یکی از آزمون ها، شدم یکی از مراقب های سالن بزرگ حوزه ی امتحانی. وارد سالن که شدم دیدم یکی از دانش آموزان صندلی اش را برعکس گذاشته است! برگه ی آزمون را که خواستم به او بدهم از او خواستم صندلی را برگرداند و درست بنشیند. گفت من درس نخوانده ام و می خواهم تقلب کنم، شما هم بهتر است کاری به کار من نداشته باشید وگرنه برای تان گران تمام می شود. تلاش کردم عصبانی نشوم و دوباره از او خواستم که درست بنشیند،اما نپذیرفت. به ناگزیر او را به زور از سر صندلی برداشتم و صندلی اش را درست کردم و برگه را دادم دستش و گفتم که حالا بنشین سر جایت. بلند شد از حوزه بیرون رفت و گفت حالا اگر جرات داری پس از آزمون بیا بیرون. پرس و جویی کردم دیدم پسر یکی از بزن بهادرهای منطقه است. آزمون که تمام شد با همکاران رفتیم خانه معلم. ساعتی گذشت. دیدیم حدود 15 نفر با زنجیر و چاقو و ... آمدند به خانه معلم و شروع کردند به ناسزا گفتن. ما هم 7-  8 نفری می شدیم. اول در ساختمان را بستیم تا این که درگیری به وجود نیاید. اما آنها شروع کردند به شکستن شیشه های خانه معلم. ما هم با هر چه که در خانه معلم بود- چوب و پایه های آهنی تختخواب و ... – آمدیم بیرون و با آنان درگیر شدیم. پس از بزن بزن،مردم منطقه آمدند و میانجی شدند و نگذاشتند که درگیری خیلی طول بکشد و به جاهای باریک بکشد. گرچه برخی از دو طرف زخمی شدند و به ویژه پای یکی دو تا از همکاران با ضربه های زنجیر حمله کنندگان کبود شده بود.

  اما این خاطره را چرا می نویسم؟  متآسفانه چند روز پیش در تاریخ 8 آذر در استان فارس،خانواده ی یک دانش آموز وارد مدرسه ای شده اند و با درگیر شدن با آموزگاران،سر یکی از آموزگاران را با پرتاب لیوان شکسته اند : "به گزارش اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی استان فارس،در تاریخ یکشنبه 8 آذرماه 94 یکی از والدین دانش آموز دبستان ابتدایی شهید امان الله رضایی روستای شیخ عبود منطقه بیضاءاستان فارس به بهانه توهین مربی ورزش این آموزشگاه به فرزندش وارد این دبستان شده و با ایجاد سروصدا اقدام به  اهانت به نامبرده نموده و  اقدام به پرتاب  لیوانی شیشه ای  به طرف آموزگاری که برای میانجیگری حاضر شده بود کرده  که بر اثر این رفتار زشت  آموزگار میانجی دچار جراحت و ضارب متواری می شود."

 در سال و سال های های گذشته نیز،شوربختانه رخدادهایی از این دست داشته ایم که خانواده ی دانش آموزان با ورود به مدرسه، به ضرب و شتم آموزگاران پرداخته اند. خشونت در مدرسه،البته بعد و چهره های گوناگون دارد و این تنها آموزگاران نیستند که کتک می خورند. کتک خوردن دانش آموز از دست آموزگار نیز،پدیده ی ناآشنا و ناشنیده ای نیست. اما هم اکنون و با گسترش رسانه ها،خشونت در مدرسه،بازتاب بیشتر و گسترده تری می یابد. ابزارهای ارتباطی باعث شده اند که خشونت ها نمایان تر گردند. سال گذشته در روز نخست آذرماه بود که محسن خشخاشی،دبیر فیزیک شهرستان بروجرد،با ضربه های چاقوی یکی از دانش آموزان خود جان باخت. شاید وقت آن رسیده باشد که فرادستان آموزش و پرورش،بحث خشونت در مدرسه را جدی گرفته و با یک ریشه یابی همه جانبه، اقداماتی را در راستای جلوگیری از آن به اجرا درآورند. 

http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/1824/13/59978/0

 

آموزش و پرورش نیازمند شفافیت آماری است

 



مهدی بهلولی

یکی از تفاوت های آموزش و پرورش در دولت دهم و یازدهم این است که در دولت دهم فرادستان آموزش و پرورش هر از چندی سخن از یک انقلاب در آموزش و پرورش و یک جهش علمی و کیفی می کردند و شرایط آموزش و پرورش را چنان نشان می دادند که گویی دگرگونی بنیادینی در مدرسه ها دارد رخ می دهد و یا به همین زودی هاست که رخ دهد! خوشبختانه در دولت یازدهم این رویکرد تا اندازه ای تغییر کرده و گهگاه انتقادهایی شنیده می شود از خود فرادستان آموزش و پرورش که نشان می دهد می کوشند به واقعیت های آموزش و پرورش نزدیک شوند. برای نمونه سید محمد بطحایی،معاون توسعه مدیریت وزارت آموزش و پرورش به تازگی بیان کردند :  "اگر وارد بحث کیفیت آموزش شویم متآسفانه با حقایق تلخی مواجه می شویم. مثلا با توجه به تغییر سریع نیازهای آموزشی،معلم ها باید آموزش مداوم ببینند اما در سال گذشته به ازای هر نیروی کار،کمتر از 40 دقیقه آموزش داده شده است. " یا این که در همایش توسعه و عدالت آموزشی که در هفتم و هشتم آذر ماه و در دانشگاه تهران برگزار شد،علیرضا نخعی،مدیر کل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان،اعلام نمود که امسال در استان پیرامون 96 هزار کودک بازمانده از آموزش وجود دارد. و این در حالی است که در دولت دهم یا به کلی کودک بازمانده از آموزش انکار می شد و یا در کل کشور پیرامون یکصدهزار تن اعلام می گردید. گرچه در همان همایش،محمد رضا واعظ مهدوی،معاون علمی و فرهنگی سازمان مدیریت و برنامه ریزی و رییس همایش گفت که از سال گذشته که ایشان به سازمان مدیریت منتقل شده اند برای گرفتن برخی آمارهای معمولی،با دشواری و مانع های بسیاری روبرو گشته اند و درخواست داشت که آموزش و پرورش و سازمان مدیریت،از دادن آمار به جامعه دریغ نکنند. شوربختانه گویا برخی هنوز،آنچنان که باید،شناخت مردم - و در اینجا فرهنگیان- را به رسمیت نشناخته اند و می پندارند که هر سخن بی بنیاد آنان باور می شود. در پنل بودجه ی آموزش و پرورش همایش،این نگارنده به برنامه فانی،وزیر آموزش و پرورش به هنگام رای اعتماد در مجلس استناد داد که : "مديريت بهينۀ منابع و مصارف، افزايش بهره‌وري، استفادۀ حداكثري از مشاركت‌هاي مردمي و افزایش سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص داخلی (GDP)، در طراز کشورهای منطقه، نیازمند همراهي و مساعدت مراجع سياستگذار فرادستي و شناسایی منابع مالی جدید و متنوع است." و با توجه به تولید ناخالص داخلی ایران در این سال ها و سهم آموزش و پرورش از آن،استدلال شد که این سهم هم اکنون چیزی پیرامون 1.5(یک و نیم) درصد است که رقمی است بسیار پایین. اما نماینده ی سازمان مدیریت اصرار می نمود که سهم آموزش و پرورش از GDP چیزی پیرامون 6 درصد است! آموزش و پرورش نیازمند شفافیت آماری و واقع بینی و واقع گویی است، جهان نیز دیگر جهان گذشته نیست و وارسی درستی یا نادرستی هر سخنی،بیش از پیش آسان گردیده است.

 

 

 

 

 

توسعه و عدالت آموزشی

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،9 آذر 94

هم امیدوارکننده بود هم ناامیدکننده؛گرچه در کل نقطه های امیدواری بیشتر می نمود. برخی چیزها را تا با چشم خود نبینیم باور نمی کنیم. مدرسه های چادری و کپری،مدرسه های بدون سقف،مدرسه هایی با در و دیوارهایی فروریخته یا نیمه فروریخته،مدرسه هایی که چند دانش آموز روی یک نیمکت کهنه آن نشسته اند و دیگر دانش آموزان روی موکت کف کلاس؛ اینها را باید دید که خوب خوب باورتان شود. البته برای من که خودم شش سال در منطقه ای محروم درس داده ام خیلی هم نادیده و شگفت انگیز نبود اما باید اعتراف کنم که آنچه که دو روز پیش در 7 آذر،در سالن علامه امینی دانشگاه تهران و در دومین همایش "توسعه و عدالت آموزشی" دیدم و شنیدم تا اندازه ای تکان دهنده بود و اگر با چشم خودم نمی دیدم خوب خوب باورم نمی شد. گویا نوبخت،رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور،هم شگفت زده شده بود که پس از دیدن کلیپ نخست همایش برگشت گفت من هم به نوبه ی خودم از این وضعیت شرمسارم– گرچه پس از آن افزود که تلاش های زیادی کرده و می کند که دست کم این چهره ی خشن از فقر و نابرابری های آموزشی نابود شود و یا دست کم از آن کاسته شود. سخنان آقای نخعی،مدیر کل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان هم شنیدنی بود. گفت که امسال بیش از  96 هزار کودک بازمانده از آموزش در استان وجود دارد که درصد چشمگیری از آنها به دلیل فقر است که مدرسه نمی آیند و بسیاری هم به خاطر دوری راه. البته این را هم گفت که از سال گذشته تا امسال توانسته اند میزان جذب سرمایه از خیرین مدرسه ساز را ده برابر کند- از 3 میلیارد تومان به 30 میلیارد تومان. نوبخت البته نکته ی مهم دیگری هم گفت و آن این که برنامه ی توسعه ی دولت یازدهم،گرد اندیشه های اقتصاددان سرشناس هندی،آمارتیا سن می گردد. فکر می کنم نوعی مرزبندی بود. مرزبندی با نئولیبرال های پیرو هایک و فریدمن- این که در عمل تا چه اندازه به این سخن پای بند بماند البته سخن دیگری است.

برخی سخنان را هم تا نشنوی باور نمی کنی. در پنل بودجه ی آموزش و پرورش گفتم برابر آمار سایت بانک جهانی تولید ناخالص داخلی ایران در سال 2014 بیش از 413 میلیارد دلار بوده و می دانیم  که در همان سال  هم بودجه ی آموزش و پرورش ایران 7 – 8 میلیارد دلار بوده است حالا اگر نسبت بگیریم می شود پیرامون 1.5 (یک و نیم) درصد. این عدد یعنی این که ایران در ردیف کشورهای فقیر جهان دارد برای آموزش و پرورش هزینه می کند. نماینده ی سازمان مدیریت و برنامه ریزی گفت نه این تقسیم نادرست است و باید این عدد چیزی پیرامون 6 درصد باشد! خب،این هم از آن حرف هایی بود که تا خودت نشنوی باور نمی کنی.

 اما همایش "توسعه و عدالت آموزشی" امیدوار کننده می نمود. شاید هم من خیلی خوشبین هستم و از فضای سخنان سیاستمداران به دور که پس از حضور در این همایش،چنین احساسی دارم. اما دوست دارم برخی حرف های این همایش را باور کنم و امیدوارم که دروغ نباشند. از همین جا نیز به همه ی دست اندرکاران این همایش دو روزه خسته نباشید می گویم. امیدوارم که توانسته باشند گامی کوچک بردارند در راستای محرومیت زدایی از منطقه های محروم ایران.   

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/50473/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%88-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C

 

بررسی خودکشی های اخیر کودکان




مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،ص 1 و جامعه،9 آذر 94

 برخی خبرها باورشان سخت است اما واقعیت دارند. برای نمونه این که در آبان ماه گذشته در ایران،4 دانش آموز در 4 استان کشور دست به خودکشی زدند و متآسفانه هر چهار تن هم جان باختند. هر چهار تا پسر بودند و خود را حلق آویز کردند. اولی 12 ساله در 6 آبان در اشنویه آذربایجان غربی،دومی 10 ساله در 9 آبان در تهران،سومی 14 ساله در 17 آبان در شهر رستم کلا مازندران،و آخری 16 ساله در 28 آبان در شهرستان زیرکوه خراسان جنوبی. در پیوند با خودکشی کودکان،چه در ایران و چه در جهان،همواره خبرهای شگفت انگیز و اندوه بار دیگری هم بوده است. برای نمونه چندی پیش اعلام شد که در ژاپن،شمار چشمگیری از دانش آموزان در ماه سپتامبر- به ویژه همان روز نخست ماه- و پس از تعطیلات تابستانی دست به خودکشی می زنند. پژوهشی تازه در ژاپن، با بررسی 18048 خودکشی دانش آموزی بین سال های 1972 تا 2013 ژاپن به این نتیجه شگفت اما واقعی و دردناک رسید. ژاپن البته کشوری است که در آن نرخ خودکشی،چه در میان کودکان و چه بزرگسالان بالاست. در سال 2014  نرخ  خودکشی در ژاپن پیرامون 60 درصد بالاتر از میانگین جهانی بوده است. ولی در ایران و برابر آمار رسمی،نرخ خودکشی،کمابیش نصف میانگین جهانی است. اما گویا تنها آماری که از خودکشی کودکان ایرانی در دست است آماری است که چندی پیش از زبان یکی از نمایندگان شورای شهر تهران اعلام شد و آن هم این بود که در سال های 81 تا 83 شمار 111 کودک بین 8 تا 13 سال – 59 پسر و 52 دختر- خودکشی کرده اند. آمارهای جهانی خودکشی کودکان،بیشتر آمارهایی هستند که تا سن 18 سالگی را اعلام می کنند. این نکته را هم بگویم که بنا به گزارش های سازمان سلامت جهانی،با این که در چند دهه ی گذشته،نرخ خودکشی در کشورهای توسعه یافته ثابت مانده و یا کاهش داشته اما در پدیده ی خودکشی جوانان،روندی افزایشی دیده شده است. جنسیت نیز گویا در خودکشی کودکان،در سطحی جهانی، چندان نقشی ندارد،یعنی کودکان دختر و پسری که دست به خودکشی می زنند آماری نزدیک به هم دارند گرچه در این پیوند،برخی پژوهش ها آمار خودکشی کودکان پسر را تا دو برابر دختر ارزیابی کرده اند.

 اما علت هایی که برای خودکشی کودکان آورده می شود بیشتر پیرامون این موارد است : قلدری و گردنکشی و آزار و اذیت کردن در مدرسه های پسرانه،طردشدگی در میان گروه های هم سن و سال در مدرسه، شکست ساختار سنتی خانوادگی، کم شدن همبستگی اجتماعی،رشد بی ثباتی اقتصادی، گسترش بیکاری و اختلال های روحی افسردگی آور. این نگارنده البته چند سال پیش در ایلام شاهد بودم که برخی دانش آموزان دختر،به دلیل تن ندادن به ازدواج های اجباری، دست به خودسوزی و خودکشی می زدند- متآسفانه یکی از دانش آموزانم در حدود 15 سال پیش در میان این جان باختگان بود. اما یک نکته ی مهم درباره ی خودکشی کودکان در ایران- افزون در دست نبودن آمار دقیق- این است که اغلب علت واقعی خودکشی اعلام نمی گردد. برای نمونه درباره ی هارون قادرشوان، که در 6 آبان ماه،در اشنویه دست به خودکشی زد نخست گفته شد که مدرسه به دانش آموزان فشار آورده که خانواده باید کمک مالی کند و چون پدر و مادر هارون،کارگر بوده اند و بنیه مالی چندانی نداشته اند و کمک نکرده اند پسر به خاطر گریز از تحقیرشدگی دست به خودکشی زده است. اما پس از یکی دو روز،این خبر تکذیب شد و پای یک فیلم ماهواره ای وسط آمد که در آن صحنه ی اعدام وجود داشته و هارون نیز آن را تماشا کرده است. البته واپسین خودکشی از 4 خودکشی آبان ماه در مدرسه ی شبانه روزی انجام گرفت که دانش آموز خود را با نرده های مدرسه شبانه روزی حلق آویز نمود. در کل می توان گفت که خودکشی کودکان،عامل های روانی و اجتماعی گوناگونی دارد و بی گمان تنها یک عامل نمی تواند همه ی خودکشی ها را توضیح دهد. ولی آموزش و پرورش نیز به کلی بی تقصیر نیست و در وارسی ها نباید کنار نهاده شود. در ژاپن،در جست و جوی علل خودکشی دانش آموزان،به مسآله ی طرد شدگی در میان گروه های دانش آموزی هم رسیده اند و یا دست کم روی این عامل هم بحث می کنند. در ایران اما،گرایشی نیرومند وجود دارد که خودکشی کودکان را به عامل هایی بیرون از مدرسه پیوند بزند. این که آموزش و پرورش ایران،با مشکلات زیادی دست به گریبان است و نمی تواند رسالت راستین خودش را در پرورش کودکانی شاد و سرزنده به انجام رساند نکته ی چندان پوشیده ای نیست. کلاس های درس ما از آن گیرایی بایسته برخوردار نیستند و خسته کننده اند. آموزش بی کیفیت،تنها فشار روحی بر دانش آموز را افزایش می دهد. در مدرسه های ما،امکان شناسایی به هنگام،و به ویژه پیشگیری از  نابهنجاری های رفتاری وجود ندارد. مشاور خبره و مدکار اجتماعی کاربلد نیست و یا به ندرت پیدا می شود. خانواده ها نیز در این زمینه کمتر آموزشی سامانمند می بینند. اینها همه از دید این نگارنده،دست به دست هم می دهند تا دست دانش آموز ما را با طناب دار خویش آشنا سازد و ما هم تنها زمانی خبردار شویم که کار از کار گذشته است. در آن زمان هم آن را به گردن دیگری می اندازیم و حاضر نیستیم سهم خود را بپذیریم.      

http://www.jahanesanat.ir/36806-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86.html

 

درنگی بر بودجه ی آموزش و پرورش

 



مهدی بهلولی،روزنامه فرهیختگان،ص جامعه،8 آذر 94

در سایت بانک جهانی،تولید ناخالص داخلی ایران (GDP) در سال 2013 پیرامون 370 میلیارد دلار و سهم آموزش و پرورش از آن برابر 3.7 ( سه و هفت دهم) اعلام شده است. این نسبت چیزی نزدیک به 14 میلیارد دلار می شود. اما بودجه ی آموزش و پرورش در یکی دو سال گذشته چیزی پیرامون 20 هزار میلیارد تومان یا 7 – 8 میلیارد دلار بوده است که با 14 میلیارد تفاوت صدرصدی دارد( تولید ناخالص داخلی ایران در سال 2014 بیش از 413 میلیارد دلار اعلام شده که سهم آموزش و پرورش از آن مشخص نشده و آماری ثبت نگردیده است). ولی اگر درصد واقعی سهم آموزش و پرورش از GDP در نظر گرفته شود- که نصف عددی است که در سایت بانک جهانی اعلام شده- ایران در این سال ها با شاخص هزینه های دولتی آموزشی در ردیف فقیرترین کشورهای جهان می نشیند. یعنی کشور ایران که با شاخص GDP یکی از 20 کشور نخست جهان است با شاخص سهم آموزش و پرورش از GDP در مرتبه های صدم به بعد می باشد! اما ناسازه های آماری و بودجه ای آموزش و پرورش ایران به این مورد پایان نمی پذیرد. در سال های گذشته در منابع آماری اعلام شده از سوی مجلس و آموزش و پرورش،سهم حقوق و دستمزد فرهنگیان از بودجه ی آموزش و پرورش از پیرامون 86 تا 99 درصد اعلام شده است. این تفاوت 13 درصدی چیزی حدود 5000 میلیارد تومان است که گویا چندان توضیح دقیقی برای آن در دست نیست. هم اکنون و در میان فرهنگیان،به ویژه در فضای مجازی،پرسش هایی جدی مطرح شده درباره ی درستی یا نادرستی آمارهایی اینچنین که درباره ی بودجه ی آموزش و پرورش اعلام می گردد. مرکز پژوهش های مجلس در بررسی سال گذشته ی خود از بودجه ی آموزش و پرورش اعلام کرد که 86 درصد از کل بودجه ی آموزش و پرورش مربوط به حقوق و مزایاست اما در در چند ماه گذشته چندین بار از زبان فرادستان آموزش و پرورش کشور شنیده شد که پیرامون 99 درصد بودجه ی آموزش و پرورش اختصاص به حقوق و دستمزد فرهنگیان دارد. اگر این 5000 میلیارد تومان اختلافی،کسری بودجه ی آموزش و پرورش باشد چیزی بیش از یک میلیارد دلار از سهم آموزش و پرورش ایران از GDP باید کاست که در این صورت،رتبه ی ایران بازهم سقوط بیشتری خواهد داشت.

  در سایت بانک جهانی و در بخش آموزش و پرورش آمده است : "آموزش و پرورش یکی از نیرومندترین ابزار بازتولید فقر و نابرابری است. همچنین بنیادی است برای رشد اقتصادی پایدار." در حالی که بیشتر در کشورهای توسعه یافته،بیش از 5 درصد از تولید ناخالص داخلی به آموزش و پرورش اختصاص داده می شود در ایران و به ویژه در سال های گذشته،این نسبت به حدود یک درصد رسیده که حتی در سطح منطقه و در سنجش با کشورهایی همچون ترکیه و عربستان که پیرامون 4 درصد از GDP خود را به آموزش و پرورش اختصاص می دهند عددی بسیار پایین است و به هیچ رو نمی تواند برای دست یابی به توسعه ی پایدار و عدالت آموزشی، کارگر باشد. این روزها که در نیمه ی دوم سال بسر می بریم خوشبختانه حقوق و دستمزد فرهنگیان با افزایشی نسبی روبه رو گردیده است. فرهنگیان امیدوارند که این افزایش نسبی سرآغازی باشد برای یک دگرگونی چشمگیر نسبت به آموزش و پرورش و بودجه ی آن. هم اکنون بحث برنامه ی ششم توسعه و بودجه ی سال آینده مطرح است. در شبکه های مجازی فرهنگیان،بحث بودجه ی آموزش و پرورش و بررسی کم و کاستی  های آن، یکی از موضوع های مهم و محوری است. از فرادستان آموزش و پرورش هم انتظار می رود که در این زمینه همراه و همگام با فرهنگیان گام بردارند و اطلاع رسانی های بایسته را انجام دهند.  

  http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/1821/13/59475/0  

 

درس پژوهی و سیاست های ناهمساز آموزشی  

 


مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،ص جامعه،7 آذر 94

در چند روز گذشته و از زبان چند تن از فرادستان آموزش و پرورش شنیده شد که مساله ی "درس پژوهی"( lesson study) و اجرای گسترده تر آن در دستور کار آموزش و پرورش قرار گرفته است. برای نمونه شهداد عبدالهی معاون آموزش متوسطه آموزش و پرورش استان اردبیل گفت : " اجرای طرح درس پژوهی از آبان ماه آغاز شده و معلمان مناطق و نواحی مختلف و جوار،گرد هم می‌آیند تا با یک برنامه‌ریزی مناسب نسبت به تدریس و بررسی معایب کار همفکری و تعامل خود را انجام دهند تا در گروه‌های مختلف تحصیلی امکان ارائه بهترین شیوه‌ها در تدریس و انتقال مفاهیم به دانش‌آموزان فراهم آید.هدف از اجرای طرح، تدریس عملی معلمان مجرب به سایر معلمان،مبتنی بر چارچوب کتاب‌های درسی بوده به طوری که این امر سبب رشد صلاحیت‌های حرفه‌ای معلمان می‌شود.در این طرح توصیه شده که از تجارب دبیران بازنشسته و توانمند استفاده بیشتری شود. در هر منطقه آموزشی، یک مدرسه به طور کامل به این امر اختصاص داده شده تا معلمان طبق برنامه عملی نسبت به حضور در جلسات و تدریس عملی اقدام کنند. طرح درس‌پژوهی با الگویی ساده و متفاوت فرصتی را فراهم می‌کند تا معلمان براساس دروس لازم‌التوجه در مناطق و نواحی به تدریس رو‌در‌رو به یکدیگر بپردازند." همچنین رضا ساکی معاون پژوهشی دانشگاه فرهنگیان،از افزوده شدن 10 واحد درسی به برنامه درسی دانشگاه فرهنگیان خبر داد که یکی از این مواد درسی افزوده شده درس پژوهی است. به تازگی نیز کتاب "درس پژوهی،ایده ای جهانی برای بهسازی آموزش و غنی سازی یادگیری" منتشر گردیده است. این کتاب را استاد محمد رضا سرکار آرانی به نگارش درآورده که خود یکی از پژوهشگران و اندیشه وران سرشناس جهانی درس پژوهی و یکی از بنیان گذاران "انجمن بین المللی درس پژوهی" است. ایشان در این کتاب می نویسند : "پژوهش های نگارنده در اجرای درس پژوهی در ایران،ژاپن،سنگاپور،مالزی و ... نشان می دهد که درس پژوهی،معلمان را در انجام وظایف حرفه ای شان توانمندتر می سازد و به افزایش ظرفیت مدارس برای ترویج یادگیری سازمانی از طریق مشارکت معلمان در پرورش حرفه ای خود،تصمیم گیری مشارکتی،تولید دانش حرفه ای اثربخش،تبادل ایده ها و تجربه های فردی و گروهی و بازاندیشی در پیش فرض های ذهنی برای فراهم سازی اجتماع یادگیرنده که به طور مستمر در تولید "دانش بهسازی" فعال باشند،یاری می رساند."

 درباره ی درس پژوهی و اجرایی شدن و گسترش احتمالی آن در ایران،نکته های بسیاری می توان مطرح کرد اما یک نکته ی مهم این است که به نظر می رسد این طرح با طرح های دیگری که در آموزش و پرورش در حال پیگیری است به نوعی ناهمسازی بنیادین دارد. بهسازی های آموزش مدرسه ای را می توان در دو سپهر کلی یا پارادایم جای داد. آنگونه که برخی از پژوهشگران آموزشی نوشته اند در یک سپهر بر قدرت فردی،خرد بیرون از مدرسه،و رهبری آموزشی مدیران تآکید می شود. در این فضا تلاش های بهسازی بر بهبود توانمندی های فردی آموزگاران،و آوردن کارشناسان بیرون از مدرسه و سپردن کار به آنان پافشاری می گردد و این مدیر مدرسه است که رهبری همه ی کارها را برعهده دارد و کار را پیش می برد. اما در سپهر دوم قدرت جمعی،بهسازی از درون، و حمایت گری – و نه رهبری- مدیر مدرسه،محوریت می یابد. در این فضا همه ی کارکنان آموزشی،به صورت گروهی و جمعی،در بهسازی آموزشی درگیر می شوند و به جای آوردن کارشناسانی بیرون از مدرسه،این ارتباط معنادار میان آموزگاران و اعتماد به آنهاست که بنیاد کار می نشیند و مدیر مدرسه نیز می کوشد حامی کوشش های جمعی کارکنان خود باشد و در این فرایند یار و همراه آنها باشد. از دید این نگارنده،درس پژوهی در سپهر دوم قرار می گیرد اما برای نمونه طرح رتبه بندی معلمان- که آن نیز در دستور کار آموزش و پرورش است-  در سپهر نخست. درس پژوهی،فرایندی همکاری- بنیاد است اما رتبه بندی فرآیندی رقابت- بنیاد. در درس پژوهی،همکاری و اعتماد میان آموزگاران مدرسه و مدیر محوریت دارد و در رتبه بندی بر ارزشیابی مدیر از آموزگاران پای فشرده می شود. گرچه درس پژوهی در نظام های آموزشی متمرکز هم تا اندازه ای قابلیت اجرایی شدن دارد اما به نظر می رسد در برداشتی ریشه ای و رادیکال از این طرح،درس پژوهی با آموزش و پرورش متمرکز،ناهمخوان می باشد. به گفته ی استاد سرکار آرانی در همان کتاب درس پژوهی : "در کشورهای پیشرفته با نظام های آموزشی غیرمتمرکز،درس پژوهی به گسترش گفتمان جامعه و سازمان یادگیرنده برای خروج سازمان های آموزشی،فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی از بحران ناتوانی یا امتناع از یادگیری و ترس از دانستن کمک می کند و راهنمای عملی آن ها برای توسعه ی قابلیت های یادگیری زاینده در افراد،خلق سازمان ها و اجتماع های یادگیرنده و گسترش آنیده اندیشی در جامعه است. این گفت و گوها به سیاست گذاران،مدیران ارشد آموزشی،برنامه ریزان درسی و کارگزاران اموزشی کمک می کند تا موسسات آموزشی را از مکان هایی برای آموزش،یاددادن و اهلی کردن انسان ها(مدارسی که آموزش می دهند) به جامعه و سازمان یادگیرنده (مدارسی که یاد می گیرند) تبدیل کنند. "       

http://www.jahanesanat.ir/36555-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C.html

زندگی با همه ی تکرارهایش

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،2 آذر 94

  1.  نشست معرفی و بررسی کتاب بود. 60-70 تنی بودیم. قرار بود چند تا از استادان بحث،درباره ی کتاب و برگردان آن به فارسی،سخن بگویند و پس از آن شماری از شرکت کنندگان دیگر هم،در زمانی دو دقیقه ای،دیدگاه ها و پرسش های خود را بیان کنند. پس از نشست،گفته ها را در ذهنم مرور می کردم. برایم روشن شد که جز دو سه تنی از همه ی کسانی که در آنجا حضور داشتند کس دیگری کتاب را نخوانده بود. کتاب را نخوانده بودند اما داشتند درباره ی آن حرف می زدند! در واقع هر کسی حرف های خودش را می زد و در پایان می کوشید هر جور شده پیوندی بزند میان سخنانش و کتاب نخوانده. برخی شان البته دل نگران این پیوند هم نبودند و سراسر "حرف خودشان" را می زدند. "حرف خودشان" یعنی همان سخنان تکراری که همه جا می زنند و کاربرد دارد. از چه هنگام آنها را یاد گرفته اند و دارند می گویند را نمی دانم اما کهنه بودن شان پیدا بود. برای من هم تکراری بود. شرکت در نشستی را می گویم که هر کسی "حرف خودش" را بزند- یعنی همان حرف هایی را که همه جا کاربرد دارد و روشن نیست از چه کسی و چه زمانی یادش گرفته.     
  2. تکرار در زندگی هست و نمی شود کاریش کرد. همیشه و همه جا هم بد نیست و می تواند شادی آفرین باشد. گاهی  آرزو می کنیم برخی رخدادها تکرار شوند. بگذارید یکی دو تا از همین آرزوهایم را بگویم. آرزو می کنم یک بار دیگر کسی همچون براین مگی پیدا شود و کتابی همچون "مردان اندیشه" یا "فلاسفه ی بزرگ" بنویسد و استاد عزت اله فولادوند خودمان هم آن را ترجمه کند. یا نیچه ای دیگر پیدا شود و کتابی همچون "چنین گفت زرتشت" بنویسد و استاد داریوش آشوری هم آن را به فارسی برگرداند. کتاب اندیشه برانگیز،گوهر نابی است که انسان می تواند با آن زندگی کند و بارها و بارها بخواند و بیاموزد. تکرار این دست کتاب ها،تازگی زندگی اند. یکی دیگر از آرزوهایم،تکرار برخی آدم هاست؛آنهایی که ناب،شگفت،درستکار و بی همتایند و شاید هم تکرارناشدنی- اما آرزو می کنم که تکرار شوند.
  3. تکرار در زندگی هست و نمی شود کاریش کرد. مثلا خشونت که همواره بوده و گویا خواهد بود. تنها می توان آرزو کرد و کوشید که کمتر شود. این که کسی تفنگ بردارد و برود میان سالن نمایشی و همه را به رگبار بندد و یا این که بمب بگذارد در هواپیما و آن را با همه ی مسافرانش در هوا منفجر کند. و یا گروهی به شهری حمله کنند،همه جا را ویران سازند،آتش بزنند،با شمشیر گردن بزنند و سیل خون راه اندازند. و یا دانش آموزی چاقو بردارد و آموزگار خودش را بکشد. این نمونه ی آخری را گفتم تا یادی کنم از زنده یاد محسن خشخاشی،دبیر فیزیکی که سال گذشته در بروجرد با چاقوی دانش آموزش،جان خودش را از دست داد و این روزها،نخستین سالگرد اوست. برخی پیشنهاد داده اند که اول آذر،یعنی همان روز جان باختن خشخاشی در کلاس درس را "روز نه به خشونت در مدرسه" بنامیم. این را هم بگویم که از زنده یاد خشخاشی دو فرزند خرد سال به یادگار مانده است : عسل و علی. امیدوارم که رخدادهای تلخ زندگی،دیگر برای عسل و علی تکرار نشوند. 

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/49826/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4

 

بازتاب بیانیه ی "روز نه به خشونت در مدرسه" در روزنامه فرهیختگان و ایران



بازتاب بیانیه " نه به خشونت در مدرسه" در روزنامه فرهیختگان یکشنبه یکم آذر ماه 94

 درخواست نامگذاری روزی به‌نام «نه به خشونت در مدرسه»

فرهیختگان| تعدادی از فرهنگیان و کنشگران مدنی به مناسبت نخستین سالگرد کشته شدن محسن خشخاشی، معلمی که در مدرسه و از سوی یکی از دانش‌آموزان به قتل رسید، بیانیه‌ای صادر کردند.

در بخشی از این بیانیه آمده است: «در یکم آذر 1393 محسن خشخاشی، دبیر خوشنام و برجسته فیزیک شهرستان بروجرد، با ضربه‌های چاقوی یکی از دانش‌آموزانش، جان خود را از دست داد. کشته شدن زنده‌یاد خشخاشی به‌هنگام تدریس، بی‌گمان، یکی از عریان‌ترین خشونت‌هایی بود که آموزش و پرورش ایران به خود دیده است.

پرپیداست که خشونت در مدرسه، بی‌ارتباط با خشونت در جامعه نیست و ریشه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و... دارد. خشونت در مدرسه اما، ریشه‌هایی در خود آموزش و پرورش هم دارد. شمار بالای دانش‌آموزان کلاس، کمبود یا نبود مشاور پرورشی و مددکار اجتماعی کارآمد و کارشناس، کمبود امکانات ورزشی، نبود یا ضعف قانون و آیین‌نامه‌های حمایتی از حقوق معلم، کم‌اعتبار شدن جایگاه معلم و... هنگامی که با مشکلات فرهنگی، اقتصادی و... جامعه گره می‌خورد نتیجه‌ای جز این ندارد.»

در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: «ما امضا ‌کنندگان زیر، ضمن تسلیت دیگربار به خانواده محترم زنده‌یاد محسن خشخاشی در نخستین سالگرد جان‌ باختن این عزیز، به دولت پیشنهاد می‌دهیم که روز یکم آذرماه هر سال را «روز نه به خشونت در مدرسه» بنامد.»

 

http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/1815/13/58698/0

 

بازتاب بیانیه " نه به خشونت در مدرسه" در روزنامه ایران یکشنبه یکم آذر ماه 94

 فراخوان «نه به خشونت در مدارس»

گروهی از فرهنگیان در بیانیه‌ای به مناسبت سالگرد درگذشت مرحوم خشخاشی دبیر بروجردی به دولت پیشنهاد دادند که روز یک آذرماه را «روز نه به خشونت در مدارس» بنامند.

یکم آذرماه سال گذشته محسن خشخاشی، دبیر فیزیک شهرستان بروجرد، با ضربه‌های چاقوی یکی از دانش‌آموزانش، جان خود را از دست داد. به اعتقاد برخی از کارشناسان تعلیم و تربیت کشته شدن زنده یاد خشخاشی به هنگام تدریس، بی گمان، یکی از عریان‌ترین خشونت‌هایی بود که مجموعه آموزش و پرورش تاکنون به خود دیده است.

همین موضوع موجب شد جمعی از فرهنگیان بیانیه‌ای را به مناسبت درگذشت زنده یاد خشخاشی منتشر کنند: «مرگ دردناک خشخاشی، البته پرده از خشونت‌های پنهان و آشکاری برداشت که سال هاست آموزش و پرورش ایران با آن دست به گریبان است. پرپیداست که خشونت در مدرسه، بی‌ارتباط با خشونت در جامعه نیست و ریشه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی دارد. خشونت در مدرسه، اما ریشه‌هایی در خود آموزش و پرورش هم دارد.

شمار بالای دانش‌آموزان کلاس، کمبود یا نبود مشاور پرورشی و مددکار اجتماعی کارآمد و کارشناس، فضای ناشاد مدرسه‌ها، کمبود امکانات ورزشی، درس‌های خسته‌کننده و حجم بالای آنها، نبود یا ضعف قانون و آیین نامه‌های حمایتی از حقوق معلم، کم اعتبار شدن جایگاه معلم (که بخش بزرگی از اینها همان جلوه‌های خشونت پنهانی است که نسبت به دانش‌آموزان و معلمان اعمال می‌شود)هنگامی که با مشکلات گوناگون فرهنگی و اقتصادی جامعه گره می‌خورد نتیجه‌ای جز تشدید خشونت و درگیری پدید نمی‌آورد.»

امضا‌کنندگان این بیانیه تأکید کردند: «سال هاست که فرهنگیان از شرایط نامناسب آموزشی و کاری خود شکایت دارند و به روش‌های گوناگون، فراهم آمدن شرایط یک آموزش و پرورش کیفی را خواستار شده‌اند.»

 

http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6084/4/100140/0