کار صنفی فرهنگیان، تعریف‌ها و چالش‌ها

 

 مهدی بهلولی

چشم انداز ایران - شماره 91 ارديبهشت و خرداد 1394

 از سال‌های پایانی دهه 70 که تلاش‌های صنفی آموزگاران پس از انقلاب آغاز شد تاکنون که بیش از 15 سال از آن زمان می‌گذرد چیستی کار صنفی در گستره آموزش‌و‌پرورش، همواره یکی از موضوع‌های چالش‌برانگیز میان کنشگران این صنف بوده است. چالش‌ها گاهی به اختلاف‌های درازدامن و آسیب‌رسان هم بدل گشته و باعث پدیدآمدن جدایی‌ها و تفرقه‌ها شده است. ناگفته پیداست که برای تلاش و پویش‌های نوپای فرهنگیان پس از انقلاب، تا چه اندازه این اختلاف‌ها، زیان‌رسان بوده و به تضعیف کل حرکت عدالت‌خواهانه و حق‌خواهانه فرهنگیان انجامیده است. اما نکته درخور درنگ این است که باوجود همه این اختلاف‌ها و جدایی‌ها، اندیشه‌ورزی و نظریه‌پردازی چندانی از سوی همین کنشگران صنفی درگیر انجام نگرفته است. آنچه بیشتر دیده شده، گونه‌ای برداشت‌های شهودی از کار صنفی است -هرکسی از ظن خود شد یار من- و برداشت‌هایی که با گذر زمان، آهسته‌آهسته رنگ و بوی نوعی سنت رفتاری و اندیشگی به خود گرفته است. این اختلاف‌ها البته در زمان‌هایی که جنبش فرهنگیان، نمودهای عینی و بیرونی فراگیر گرفته، نمایان‌تر گردیده است، اما باگذشت این سال‌ها بسا که زمان آن رسیده باشد که کنشگران صنفی و مدنی فرهنگیان و همچنین اندیشه‌ورانی که به بحث‌های جامعه مدنی می‌اندیشند نظری و روشن‌تر به این موضوع چالش‌برانگیز ورود كنند.

اما شاید بتوان گفت که به هنگام اندیشیدن به کار صنفی و چیستی آن و مرز میان آن با کار اقتصادی و سیاسی، نخستین پرسش این باشد که داریم درباره کار صنفی چه صنفی سخن می‌گوییم؟ برای نمونه آیا کار صنفی آموزگاران با کار صنفی نانوایان یکسان است؟ آیا کار یک کنشگر صنفی فرهنگی با کار یک کنشگر صنفی نانوا یکی است و هر دو این‌ها یک‌جور خواسته و مطلوب را پی می‌گیرند؟ درباره نهادهای صنفی این دو صنف و وظیفه‌هایشان چه می‌توان گفت؟ آیا درست است که همان انتظاری را که از نهاد صنفی نانوایان داریم از نهاد صنفی فرهنگیان نیز داشته باشیم؟ از دید این نگارنده، شاید بهتر باشد که با نگاهی ویتگنشتاینی از نوعی شباهت خانوادگی در میان صنف‌ها سخن بگوییم نه اینکه به دنبال هسته مشترک کار صنفی همه اصناف بگردیم و کار صنفی را همان هسته مشترک ادعایی تعریف کنیم. چنین هسته مشترکی- مشترک میان همه صنف‌ها و در همه زمان‌ها و مکان‌ها- اگر هم به دست آید بی‌گمان به این می‌انجامد که پاره‌های مهمی از کار صنفی ویژه هر صنف، که در آن هسته مشترک ادعایی قرار نمی‌گیرند، نادیده گرفته شوند یا دست‌کم به آن با بی‌اعتنایی برخورد شود.

کارهای صنفی صنف‌های گوناگون را می‌توان دایره‌هایی درنظر گرفت که هرچند تایی از آنها با هم همپوشانی‌های بیشتری دارند. برای نمونه میان کار صنفی فرهنگیان و کار صنفی استادان دانشگاه، همپوشانی‌های بیشتری می‌توان یافت تا میان کار صنفی فرهنگیان و نانوایان. مسئله زمان و مکان هم البته مطرح است و بر این همپوشانی‌ها می‌افزاید یا از آن می‌کاهد. برای نمونه در زمان و مکانی که فرهنگیان با دشواری‌های معیشتی جدی‌تری روبرو هستند میان کار صنفی آنان و دیگر قشرهای ضعیف و کارگری جامعه، همپوشانی‌های بیشتری پدید خواهد آمد. زمان و مکان به خواسته‌های صنفی هر صنف، گونه‌ای اولویت می‌بخشد. بدین معنا که گاهی خواسته‌هایی بیشتر نمود می‌یابند و از اولویت برخوردار می‌شوند که با دستمزد و معیشت، گره‌خوردگی بیشتری دارند و گاهی هم خواسته‌هایی که با شرایط دیگر کاری آن صنف مشخص همبستگی بیشتری دارند. این نگاه به کار صنفی، البته از نوعی پویایی هم برخوردار است و کار صنفی و تعریف آن را ایستا نمی‌بیند.

برای تعریف کار صنفی آموزگاران، مسئله دیگر تعریفی است که از آموزگار و وظیفه‌های او داریم. به پیروی از این تعریف است که وظیفه نهاد صنفی فرهنگیان نیز روشن‌تر می‌شود. فرض کنید کسی آموزگار را شخصی بداند که وظیفه دارد آنچه در کتاب‌های درسی آمده را موبه‌مو به ذهن دانش‌آموزان فروکند و هیچ‌گونه مسئولیتی درباره درستی یا نادرستی آنچه در کتاب درسی آمده ندارد. آموزگار در این تعریف، به یک فن‌ شناس آموزش‌گری تبدیل می‌شود که بایستی به بهترین شیوه، کار انتقال داده‌ها را انجام دهد. روشن است که چنین آموزگاری، چندان دل‌نگران آزادی بیان، آزادی اندیشه و سنجش‌گرانه اندیشی نیست. برای این آموزگار اهمیتی ندارد آنچه دارد در کلاس درس می‌گوید و آموزش می‌دهد آموزه‌هایی ایدئولوژیک و محلی هستند یا علمی و جهانی. از دل چنین شیوه آموزشی و چنین آموزگارانی، اگر نهادی صنفی برخیزد نیز در آن به هیچ رو دل‌‌نگرانی‌های روشنفکرانه جایی ندارد، اما حالا بنگرید به تعریفی که هنری ژیرو، آموزشگر سرشناس امریکایی، از آموزگار و وظیفه‌های او دارد. به باور ژیرو، آموزگار، در برابر درستی یا نادرستی آنچه به دانش‌آموز می‌گوید مسئول است. یعنی آموزگار نمی‌تواند خود را «مأمور و معذور» بخواند و تنها آنچه در کتاب درسی آمده را به دانش‌آموز بیاموزاند: «آموزش‌گری در این معنا، به خوب دریافتن مهارت‌ها و شگردهای آموزشی کاسته نمی‌شود. بیشتر، همچون کرداری فرهنگی تعریف می‌گردد که باید در برابر روایت‌هایی که می‌آفریند، ادعاهایی که بر خاطره‌های اجتماعی می‌کند و انگاره‌هایی از آینده که مشروع می‌انگارد، هم اخلاقی و هم سیاسی، پاسخگو باشد» به نزد ژیرو، آموزگار همچنین، در کشمکش بر سر دموکراسی، فرد بی‌طرفی نیست: «کردارهای آموزش‌گرانه سنجشگرانه، بایستی از پنهان‌شدن پشت ادعاهای واقع‌نگری و بی‌طرفی، سرباز بزنند و باید تااندازه‌ای، برای پیوند میان نظریه و کردار، در خدمت گسترش امکان‌هایی برای زندگی دموکراتیک بکوشند» پیداست که اگر نهاد صنفی آموزگاران، چنین تعریفی از آموزگار داشته باشد آنگاه افزون بر کم‌و‌کاستی‌های معیشتی، دل‌نگرانی‌های روشنفکرانه را هم نادیده نمی‌گیرد و خود را مسئول دفاع از این خواسته‌ها و شرایط کاری فراخور آن می‌داند و تعریف می‌کند.

برای تعریف کار صنفی در گستره آموزش‌وپرورش می‌توان از تجربه‌های جهانی نیز یاری گرفت. بگذارید به یکی از نهادهای مهم فرهنگیان سراسر جهان اشاره کنم. «آموزش جهانی» ) Education International ) آن‌گونه که بر تارنمای خود آورده «نمایندگی سازمان‌های آموزگاران و دیگر کارکنان آموزش‌وپرورش سراسر جهان را بر عهده دارد» بزرگ‌ترین فدراسیون اتحادیه‌های جهان است که 30 میلیون از کارکنان آموزش‌وپرورش، در نزدیک به 400 سازمان و در 170 کشور و منطقه سراسر جهان را نمایندگی می‌كند.» یادآوری اینکه کانون صنفی معلمان ایران هم یکی از نهادهای عضو این فدراسیون جهانی است. آموزش جهانی در بخش معرفی خود و بیان هدف‌هایش چنین آورده است: «آموزش جهانی، از این اصل پشتیبانی می‌کند که آموزش کیفی که از سوی دولت تأمین بودجه می‌شود، بایستی در دسترس همه دانش‌آموزان همه کشورها باشد / آموزش جهانی، منافع آموزگاران و دیگر کارکنان آموزشی را در سطحی جهانی پشتیبانی و نمایندگی می‌كند / آموزش جهانی، به رشد سازمان‌های دموکراتیک مستقل یاری می‌رساند تا آموزگاران و دیگر کارکنان آموزش‌وپرورش را نمایندگی کنند و همبستگی و همکاری میان آنها را بنیاد گذارند / آموزش جهانی از عدالت در جامعه هواداری می‌کند. با نژادپرستی و بیگانه‌هراسی، می‌ستیزد. با تبعیض بر پایه جنسیت، گرایش جنسی، موقعیت‌های اجتماعی- اقتصادی و خاستگاه یا ویژگی‌های نژادی یا قومی، مبارزه می‌نماید / آموزش جهانی، برای پشتیبانی از همبستگی و رسیدن به آن، با دیگر فدراسیون‌های جهانی اتحادیه‌ها و دیگر سازمان‌های خویشاوند، کار می‌کند / آموزش جهانی، صدای کارکنان آموزش‌وپرورش است در سراسر جهان / ما از آموزش کیفی، پشتیبانی می‌کنیم. ما از منافع آموزگاران و دیگر کارکنان آموزش‌وپرورش پشتیبانی می‌کنیم. ما از عدالت در جامعه، پشتیبانی می‌كنیم.»

خواست برقراری عدالت، برداشته‌شدن تبعیض جنسیتی، نژادی و قومی و خواست همبستگی با دیگر سازمان‌های خویشاوند، به‌آسانی می‌تواند انگ سیاسی بخورد. یعنی خواسته‌هایی سیاسی دانسته شوند و نه «صنفی». آموزش جهانی البته خود را نهادی «صنفی» و «غیرسیاسی» تعریف نمی‌کند. این نکته هم را باید در نظر گرفت که برخی از مهم‌ترین عضوهای آموزش جهانی، در برخی از «سیاسی»ترین رخدادهای جامعه خود، دخالت‌های آشکار دارند. برای نمونه در انتخابات گذشته امریکا، دو نهاد صنفی مهم و گسترده فرهنگیان امریکا، از اوباما اعلام هواداری کردند.

اگر به این نکته هم دقت کنیم که مفهوم‌های علوم انسانی و اجتماعی، تعریف‌های کمابیش سیال دارند و چندبعدی و وابسته به زمینه‌اند بهتر می‌توان دانست که تا چه اندازه تعریف کار صنفی، به‌گونه‌ای ایستا و تنها و تنها پیرامون خواسته‌های معیشتی، سخت و به‌دوراز واقعیت‌های روز آموزش در سطح جهان است.

با استناد به آنچه در بالا آمد، می‌توان گفت که تعریف یک‌بعدی کار صنفی فرهنگیان، به از دست‌دادن دیگر بعدهای آن می‌انجامد. مرزگذاری میان صنف و سیاست و اقتصاد، به هیچ رو آن‌گونه که برخی می‌پندارند آسان نیست. از دید این نگارنده، هر خواستی که توجیه قابل‌قبول آموزشی بیابد و در آموزش‌وپرورش نوین جهان، به‌عنوان یکی از شاخص‌های تعریف آموزش‌وپرورش دانسته شود می‌تواند خواسته‌ای صنفی به شمار آید. ناگفته پیداست که تعریف روشن، همه‌پذیر و ایستایی از آموزش‌وپرورش، آموزگار و خواسته‌های آموزشی در دست نیست و از همین رو نیز، نهادهای صنفی فرهنگیان هم گوناگون می‌گردند. بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که شاخص‌های تعریف‌کننده آموزش‌وپرورش کیفی، در حال دگرگونی‌اند. برای نمونه می‌‌توان به «آموزش زبان مادری» اشاره كرد که آهسته – آهسته دارد به یکی از شاخص‌های تعریف‌کننده آموزش کیفی تبدیل می‌گردد.

اما بگذارید در این نوشته، به نکته دیگری هم بپردازم. در بیش از 15 سال گذشته، در میان فرهنگیان، سنت‌های گوناگونی از کار صنفی پدید آمده است. این نگارنده این سنت‌ها را در یک دسته‌بندی پنج‌گانه می‌بینم:

1. در برداشت نخست از کار صنفی آموزگاران، کمبود حقوق و مزایای مادی فرهنگیان، از برجستگی ویژه‌ای برخوردار است. گرچه این مسئله دل‌نگرانی همه کوشندگان فرهنگی و شاید همه فرهنگیان باشد، اما در این برداشت، پیگیری کاستی‌های مادی و حقوقی، کمابیش، شاخص اصلی و شاید تنها شاخص تعریف‌کننده کار صنفی است؛ البته به مسئله جایگاه آموزگاران در تصمیم‌گیری‌های آموزشی هم اهمیت داده می‌شود، اما همان‌گونه که گفته شد هسته بنیادین کار صنفی، پیگیری خواسته‌های مادی است. در میان صنف و سیاست هم مرزی روشن و قاطع کشیده وجود دارد و به‌شدت از کار سیاسی و ورود به دولت، قدرت و هر نوع کنشی که بعد سیاسی نمایانی دارد- همانند انتخابات مجلس، شوراهای شهر، ریاست‌جمهوری- پرهیز می‌‌شود. به نزد برخی از افراد این گروه، ورود مفاهیم نو به گفتمان آموزشی، همانند دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی و اخلاق جهانی نیز سیاسی‌کردن آموزش به حساب می‌آید و باید از آن دوری جست.

2. برداشت دوم، درست در برابر برداشت نخست، هیچ‌گونه هویت مستقلی برای کار صنفی در گستره آموزش‌وپرورش قائل نیست و کار صنفی را متغیر وابسته‌ای می‌داند از سیاست. یعنی سیاست، متغیر آزاد و مستقل و اثرگذار است و آموزش‌وپرورش متغیر وابسته. پس تا مسئله ما در سیاست حل نشود،آموزش‌وپرورش هم رو به بهبودی نخواهد گذاشت. در این سنت، کار صنفی، زیر کار سیاسی تعریف می‌شود و همه تلاش‌ها، در راستای دگرگونی‌های و اصلاحات سیاسی انجام می‌پذیرد تا از این رهگذر، بهبودی در آموزش‌وپرورش – چه در بحث معیشت فرهنگیان و چه در دیگر مسائل آموزشی و مدیریتی- رخ نماید. ازاین‌رو، نزدیک‌شدن به مراجع قدرت و ورود به مسائل سیاسی هم روا و بایسته است.

3. در برداشت و سنت سوم- دانسته یا نادانسته- پیوند سختی پدید آمده است میان کار صنفی و زندان. کلیدواژه‌های این سنت، زندان، توبیخ، دادگاه، تبعید و... است. راهبرد کوشش‌های صنفی برخی از افراد این گروه گویی با زندان تعریف می‌شود یا شاید بهتر است بگوییم که راهبرد آنها، چنین نمودی یافته است: تلاش و مبارزه صنفی از رهگذر زندان. گرچه برخی از این کسان، راستین و به درجه‌های گوناگون به این روش وفادارند، اما بسیاری هم با اینکه در عمل وفاداری کمی به این راهبرد نشان داده و می‌دهند، ولی سخت از هواداران و مبلغان این روش هستند و از آن بسیار سخن می‌گویند و پوششی ساخته و می‌سازند برای بی‌کنشی خود. بحث اندیشه آموزشی و جستارهای آموزش‌وپرورش نوین، چندان در این سنت جایگاهی ندارد و به نزد برخی از این طیف، ناچیز و بی‌ارزش هم شمرده می‌شود. نه اینکه این افراد به هیچ رو اهل اندیشه نیستند، اما از زندان بیشتر سخن می‌گویند تا اندیشه و زندان‌رفتن و درگیری با حکومت- البته بیشتر برای اصلاح - را، شاخص بهتری برای تعریف کار صنفی می‌دانند. بیشتر دل‌نگرانی آنها، فضای امنیتی آموزش‌وپرورش است و سخت به آن می‌تازند. ارزیابی کار این گروه آسان نیست. به هر رو، برخی از این به زندان افتادن‌ها و رفتن‌ها، به ناگزیر بوده است و بی‌گمان دلخواسته این افراد نبوده و نیست، اما گاهی احساس می‌شود که برخی از کنشگران، به‌نوعی از این برخوردهای حکومتی و امنیتی استقبال هم می‌کنند.

4. در برداشت و سنت چهارم، کار صنفی، بیشتر به سرگرمی نزدیک است تا یک کار هدفمند! گاهی برویم جلسه، گاهی نرویم. بیشتر کاری عشقی می‌نماید. هر هفته یک روز بعدازظهر گرد هم جمع شویم و درددلی کنیم و از دشوارهای اقتصادی بنالیم و یا چرت‌وپرت بگوییم و بخندیم و به یکدیگر تیکه بیندازیم و یا با اندیشه‌هایی دقیانوسی و تئوری توطئه، که همه کارها دست خودشان است و از کسی کاری ساخته نیست و همه را به بازی گرفته‌اند و ... تحلیل سیاسی – فرهنگی بکنیم! تا جایی که می‌توان همه کارها را دست حکومت بدانیم و بازی حکومت و جایی که کم آوردیم بازی انگلیس و امریکا. اندیشه‌ای، نوآوری، جست‌وجویی و پژوهشی، از هیچ‌کدام خبری نیست. هوا هم که پس شد و امنیتی، دیگر پیدایمان نیست. تا روزی و روزگاری دیگر، که باز بنشینم از دو- سه بازداشت چندساعته و یا یکی- دو روزه گذشته خودمان سخن‌ها بگوییم و هی افتخار کنیم که بله، فلان روز فلان شد و ...

5. در برداشت پنجم، آموزش نوین و جستارهای تازه آموزش‌وپرورش، جایگاه ویژه‌ای دارد. کنش صنفی، هدفمند، جدی، به‌روز و مطالبه‌گر است. کنشگران این طیف، بیشتر از رفتار و اندیشه‌های نوین آموزشی می‌گویند و می‌نویسند. پیوند با روزنامه‌ها و رسانه‌ها را جدی می‌گیرند. کاستی‌های آموزش‌وپرورش و سخنان فرادستان آموزش‌وپرورش را پیگیری می‌کنند و به‌نقد می‌پردازند. برنامه‌های روز آموزش‌وپرورش را دنبال می‌کنند و با توجه به فضای اجتماعی- سیاسی، تندتر یا کندتر موضع می‌گیرند؛ البته سروکارشان با مراکز امنیتی افتاده و می‌افتد اما در بیرون‌ماندن خودشان را ثمربخش‌تر از به زندان افتادن می‌دانند. در اندیشه اغلب این افراد، میان آموزش‌وپرورش و کار صنفی از یک‌سو و سیاست از سوی دیگر، پیوندی دوسویه برقرار است یعنی آموزش‌وپرورش و سیاست در میان‌کنش‌اند و نه یک رابطه یک سویه- که در آن رو، کار صنفی، سراسر بی‌بنیاد می‌گردد. در این طیف هم البته اختلاف اندیشه بسیار دیده می‌شود اما گویا شاخص اصلی تعریف‌کننده این افراد، اهمیت به نوآوری‌های اندیشگی آموزشی است.

            * لودویک ویتگنشتاین، فیلسوف نامی اتریشی، نظریه‌ای دارد که از آن به نام «شباهت خانوادگی» یاد می‌شود. ویتگنشتاین، در یکی از کتاب‌های مهم خود با عنوان «پژوهش‌های فلسفی» و در رد یکی از اندیشه‌های دوره نخستین خود- زبان دارای ساختار منطقی یگانه است – چنین آورده است: «کارهایی را که ما «بازی» می‌نامیم... در نظر بگیرید. منظور من بازی‌های روی صفحه، بازی با ورق، بازی با توپ، بازی‌های المپیک و مانند آن‌هاست. در میان همه آنها، چه چیزی مشترک است؟- نگویید باید چیزی مشترک وجود داشته باشد وگرنه آنها اصلاً «بازی» خوانده نمی‌شوند، بلکه نگاه کنید و ببیند آیا درمیان همه آنها چیزی مشترک وجود دارد، زیرا اگر به آنها نگاه کنید، چیزی را که در میان همه آنها مشترک باشد، نخواهید دید، به‌جز شباهت‌ها، روابط و مجموعه‌ای کامل از آن‌ها در آن... و نتیجه این بررسی چنین است: ما شبکه پیچیده‌ای از شباهت‌ها می‌بینیم که با هم، همپوشانی و تقاطع دارند... من نمی‌توانم برای مشخص‌کردن این شباهت‌ها، اصطلاحی بهتر از «شباهت‌های خانوادگی» تصور کنم؛ زیرا شباهت‌های مختلف میان اعضای خانواده: ساختمان بدنی، خصوصیات چهره، رنگ چشم، طرز راه رفتن، خلق‌وخو و... به همان طریق، همپوشانی و تقاطع دارند و من خواهم گفت: «بازی‌ها» خانواده‌ای را تشکیل می‌دهند».

  

http://www.meisami.net/Cheshm/Cheshm/Cheshm/ch91/ch91-27.htm

پادشاهی صنفی

 



مهدی بهلولی

در صنف هم می تواند پادشاه باشد،دربار و ملکه و ولیعهد هم باشد. پادشاه صنف می تواند "قدیس" باشد یعنی درباریان او را قدیس بدانند. آدمی یاد این شعر مولوی می افتد : "بود شاهی در زمانی پیش از این / ملک دنیا بودش و هم ملک دین". ملکه می تواند دستور دهد که اگر کسی می خواهد حرفی بزند که خدای ناکرده به گوشه ی قبای پادشاه بربخورد نباید در فضای عمومی بگوید یا بنویسد؛ می تواند بیاید در تلگرام، خصوصی بنویسد یا اصلا می تواند بیاید در حضور پادشاه بگوید. پادشاه بی گمان به دیدگاه های مشورتی توجه دارند و همه ی حرف ها را می شنوند و جمع بندی می کنند و برای اقدامات بعدی، تصمیم گیری می نمایند. این که چه تصمیمی خواهند گرفت به خودشان بستگی دارد. تصمیم های ایشان،شخصی است اما وظیفه ی رعیت،پشتیبانی بی چون و چراست،دفاع از تصمیم های پادشاه،و به ویژه پخش سخنان و پوسترهای پادشاه است. اگر رعیتی پیدا شود که بخواهد علنی حرفی بزند خب دستور می دهیم با او برخورد نمایند. رعیت خوب،رعیت گوش به فرمان است. رعیت خوب، رعیتی است که هرگاه پادشاه لازم دید بیاید حرف هایش را به پادشاه و یا نزدیکان او بگوید و برود منتظر تصمیم های همایونی بنشیند. در غیر این صورت،بسا که دارد در زمین دشمن بازی می کند  و از جایی خط می گیرد. پادشاه پیش از این هم اعلام کرده که ما با چنین خودسرانی، چای هم نخواهیم خورد. شخص خود من هم با آنها همکلام نخواهم شد.البته پادشاه ما انسان چندان سنگ دلی هم نیست. چندی پیش ولیعهد می خواست گوش دو نفر از کسانی را بپیچاند که جرات کرده بودند برخی انتقادهای در گوشی و خصوصی رعایا را در فضای عمومی بیان کنند اما پادشاه جلوگیری و از خودگذشتگی نمودند و از جرم آن دو خیره سر گذشتند. ولی رعایا نیز باید حد خود را بشناسند،رآفت شاهانه نیز حد و حدودی دارد.

 اما باید خدمت ملکه خیالی و پوشالی عرض کنم که هم اکنون در سده ی 21 م میلادی هستیم و بهتر است آرزوی سلطنت را از سرشان بیرون کنند. به گمانم اندکی دیر به دنیا آمده اند!      

باز هم بازماندگی از آموزش

 


مهدی بهلولی،روزنامه آفتاب یزد،ص اول،21 اردیبهشت 95

از چند تا از آموزگاران همکارم پرسیدم که شما تا حالا با خانواده ای برخورد داشته اید که از تحصیل کودک شان در پایه ی نخست دبستان جلوگیری کند؟ پاسخ شان منفی بود. خودم نیز در 12- 13 سالی که در تهران هستم از نزدیک چنین خانواده ای ندیده ام. اما در 6 سالی که در آغاز خدمتم در یکی از منطقه ی محروم بودم دیدم - یا دقیق تر بگویم بارها از همکاران دبستانی ام شنیدم- که در آن منطقه چنین خانواده هایی هستند. آمار هم تآیید می کند که شوربختانه هنوز هم در ایران، کودکانی هستند که سراسر از آموزش به دورند و بی سواد بی سواد بار می آیند. شاید برخی به خاطر مهاجر بودن و شناسنامه نداشتن،و برخی هم به خاطر دشواری های اقتصادی و مشکلات فرهنگی خانواده و منطقه باشد که به چنین سرنوشتی دچار می شوند. به هر دلیل که باشد می توان گفت کودکی که بی سواد مطلق بزرگ می شود بزرگ ترین آسیب زندگی اش را می بیند و از همان آغاز از تجربه ی لذت های معنوی سواد و سوادآموزی بی بهره می ماند. البته کودک بازمانده از آموزش،تنها کسی نیست که به کلی بی سواد باشد. کودکان بسیاری هستند که چند سالی را به مدرسه می روند و پس از آن ترک تحصیل می کنند. بی گمان اگر درباره ی این کودکان از آموزگاران کنونی کشور پرسش کنیم یعنی بپرسیم آیا تاکنون دانش آموزی داشته اید که آموزش و مدرسه را نیمه نصفه رها کرده باشد؟ پاسخ مثبت خواهد بود. خود این نگارنده- چه در گذشته در منطقه ی محروم،و چه هم اکنون در تهران- دانش آموزان دبیرستانی بسیاری داشته ام که درس و مدرسه را رها کرده اند و به اصطلاح به بازار کار پیوسته اند و شده اند کمک راننده ی تریلی،فروشنده ی مغازه،پیک موتوری،و بسیاری از کودکان کاری از این دست. 

 اگر بخواهیم سنجشی داشته باشیم میان دوره ی دبستان و دیگر دوره های آموزشی،بی گمان از بسیاری لحاظ،دبستان از اهمیت و امتیاز بیشتری برخوردار خواهد بود و به همان میزان،دور و محروم ماندن از این دوره ی آموزشی،آسیب رسان تر به شخص و جامعه. بنابراین باید سخت در فکر این بود که با راهکارهای گوناگون،از بازماندگی کودکان از آموزش،به ویژه آموزش های پیش دبستانی و دبستانی جلوگیری کرد. از چند سال پیش،این بحث مطرح بوده که با خانواده هایی که از تحصیل کودکان شان جلوگیری می کنند قرار است برخورد قانونی صورت گیرد و آنان را به مجازات نقدی محکوم کنند. روشن است که زندگی و سرنوشت یک کودک،سراسر به دست پدر- مادر او نیست و در جایی که خانواده،اینچنین آشکار،مانع رشد و پرورش هستی و زندگی کودک می گردد دولت حق ورود دارد. اما نباید فراموش کرد که اگر این پدیده،ریشه های گوناگون فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی،و... دارد- که دارد- راهکار مجازات نمی تواند تنها و بهترین راهکار باشد. ناگفته پیداست که یکی از مهم ترین دلیل های بازماندگی از آموزش،فقر،تنگ دستی و بیکاری سرپرست خانواده است که باعث می شود به فرزند خود،به ویژه پسر،همچون نیروی کار بنگرد. البته فقر،چیز چندان تازه ای نیست و سده هاست که مانع بزرگ آموزش کودکان می باشد و در جای جای ادبیات به جا مانده از گذشته ما هم،از آن سخن رفته است. برای نمونه ناصر خسرو از خانواده هایی گلایه می کند که به خاطر دستمزد ماهانه ی آموزگاران که در آن زمان یک درهم بوده،کودکانشان را از مدرسه رفتن باز می داشته اند : "از غم مزد سر ماه،که آن یک درم است / کودک خویش به استاد دبستان ندهی".

 ولی از فقر که بگذریم مهم ترین دلیل، کیفیت پایین آموزش،جذاب نبودن کلاس درس و مدرسه،کمبود آموزگار و مشاور با انگیزه و توانمند،پیوند ضعیف درون مایه ی کتاب های درسی با زندگی دانش آموز،و  به ویژه آمار بالای بیکاری دانش آموختگان دانشگاهی است. شاید یک دلیل دیگر هم این باشد که متآسفانه سپهر آموزش ایران،فرهیخته پرور نیست تا نفس خود آموزش و یادگیری،ارزشمند به شمار آید. این است که می بینیم پاره ای از بازماندگان از آموزش،از طبقه ی متوسط و بالا هستند. آموزش در ایران،کیفی نیست،از این رو دانش،ارزش ذاتی چندانی هم ندارد. حتی این روزها،بسیار شنیده می شود که آموزش باید با کار و صنعت پیوند بخورد تا سودمند افتد و به کار آید. آموزش و پرورش نیز بدش نمی آید دانش آموزان را به رشته ی کار و دانش،و هنرستان ها رهنمون سازد اما پنداری فراموش کرده اند که فرهیختگی،اخلاق،و پرورش انسانی فراخور جامعه ی نوین،از هدف های بنیادین آموزش- دست کم تا دوره ی متوسطه – است و نه آشنایی با کار و صنعت. در بند 2 ماده ی 26 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر هم می خوانیم : " هدف آموزش،رشد کامل شخصیت انسانی،تقویت احترام به حقوق بشر و آزادی های بنیادین خواهد بود. آموزش باید ترویج تفاهم،مدارا و دوستی در میان همه ی ملت ها و گروه های نژادی و مذهبی را ترویج کند و به فعالیت های[سازمان] ملل متحد در راه حفظ صلح یاری رساند." اما پرسشی که می ماند این است که با افزایش کودکان بازمانده از آموزش،آیا اصل سی ام قانون اساسی که بیان می دارد : "دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت تا پايان دوره متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصيلات عالي را تا سر حد خودكفايي كشور به طور رايگان گسترش دهد" نیازمند توجه و تفسیری تازه نیست؟ آیا با این شمار از کودکان بازمانده از آموزش،به راستی می توان گفت که دولت های پس از انقلاب به وظیفه ی خود عمل کرده و "وسائل آموزش و پرورش رايگان" را فراهم آورده اند؟

http://aftabeyazd.ir/36913-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4.html

 

 

 

       

 

 

بررسی "فاجعه ندا"توسط آموزگاران

 

آموزش و پرورش موضع گیری محکم تری داشته باشد

سحر قناتی، روزنامه جهان صنعت،28 اردیبهشت 95

 فاجعه‌ای که بر سر ندا دخترک 9 ساله زنجانی از سوی معلمش آمد، واکنش بسیاری از فرهنگیان و هم‌صنفیان معلم متعرض به جسم و جان این دخترک را برانگیخت‌. آموزگاران زیادی علاوه بر انتشار بیانیه و محکوم کردن تعرض و آزار و اذیت جسمی و روحی کودکان در مدارس چه از طریق کلامی و چه از طریق تنبیه بدنی و فیزیکی و چه آسیب‌های جنسی و روحی، از نداهای کشور بابت اعمال بی‌شرمانه برخی همکاران خود عذرخواهی کردند‌. همچنین در واکنش‌ به این مساله میزگردی در «جهان‌صنعت» با حضور تعدادی از آموزگاران و فعالان صنفی این حوزه در خصوص آسیب‌شناسی اتفاق رخ داده برای ندا و لزوم جلوگیری از تکرار این فجایع برگزار شد‌.
نرگس ملک‌زاده یکی از معلمانی است که در این زمینه عنوان می‌کند‌: یکی از آسیب‌ها و ناهنجاری‌هایی که در جامعه وجود دارد و به سرعت در حال گسترش است و متاسفانه بسیارکم به آن توجه می‌شود، مساله مزاحمت‌ها و ناامنی‌های زنان در جامعه است‌. بی‌تردید آزار جنسی یکی از انحرافات اجتماعی است که نابسامانی‌های فرهنگی جامعه در آن ظهور می‌کند‌. موضوع آزار جنسی و تعرض به ندا دختر 9 ساله زنجانی، ریشه در مسایل کلان خارج از چارچوب آموزش و پرورش و بحث سلامتی روانی معلم دارد و صلاحیت‌های اخلاقی این حرفه را مطرح می‌کند‌. مدرسه نمونه کوچک شده جامعه است که در آن زندگی می‌کنیم‌. ندا نمادی از زن بودن و آزار جنسی و خشونت سپید است و معلم نمونه‌ای از مردانی که در محیط کار و زندگی این خشونت روانی را بر زنان تحمیل می‌کنند‌. خشونت پنهانی که تابو بودنش کمتر باعث پرداختن به آن می‌شود‌. آزارهای جنسی در جامعه ما می‌تواند کلامی باشد مثل شوخی‌ها و داستان‌های جنسی یا غیرکلامی باشد، مثل نگاه‌های سنگین یا در آخر آزارهایی فیزیکی باشد، مثل داستان ندا و معلم که تمام مراحل را گذرانده و به لمس کردن و برخورد‌های جنسی رسیده است‌. روح ندا ترک برداشته‌. داستان «ندا» و «ستایش»‌ها تکرار می‌شود تا وقتی زیرساخت‌های فرهنگی ما تغییر نکند و آموزش محافظت از بدن و سلامت جنسی در کشور ما اولویت آموزشی نباشد‌. امروز مدرسه، فردا دانشگاه و پس‌فردا محیط کار و این روند همچنان ادامه خواهد داشت‌.
مدارس ناامن، ناقض حقوق کودک
مرتضی قره‌باغی دیگر معلم این میزگرد عنوان می‌کند‌: وقتی معلمی از طرف اداره آموزش و پرورش برای مدرسه خاصی ابلاغ تدریس می‌گیرد یا کودکی در مدرسه‌ای ثبت‌نام می‌کند؛ این ابلاغ و ثبت‌نام، صرفا جنبه تشریفاتی ندارد یا فقط برای آمار نیست‌. وزارت آموزش و پرورش با این اعمال اداری، این تعهد و اطمینان ضمنی را به شهروندان می‌دهد که امنیت‌شان را در مدرسه تامین خواهد کرد ولی وقتی در همان مدرسه دیواری فرو می‌ریزد و معلمی زیر آوار می‌ماند و جان می‌بازد یا کودکی در مدرسه تحت خشونت کلامی یا فیزیکی قرار می‌گیرد یا از همه بدتر حریم او رعایت نمی‌شود و مورد تعرض قرار می‌گیرد، مشخص است که شهروندان اعتمادشان واقع‌بینانه نبوده است‌. ایران عضو کنوانسیون حقوق کودک است‌. مطابق این کنوانسیون مدرسه باید حامی کودک باشد، برخی از مواردی که در این معاهده مورد تاکید قرار گرفته عبارتند از‌: 1) فراهم کردن مشورت‌های پزشکی و مراقبت‌های بهداشتی لازم درتمام موارد تضمین شود‌. 2) در امور خصوصی هیچ کودکی نمی‌توان دخالت یا هتک حرمت کرد‌. 3) کودک در برابر این گونه دخالت‌ها یا هتک حرمت‌ها مورد حمایت قانون قرار دارد‌. 4) تمام اقدامات قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی را در جهت حمایت از کودک در برابر تمام اشکال خشونت‌های ‌جسمی و روحی، اجرا کند‌.
آیا پذیرفتنی است کودکی چند روز متمادی در یک آموزشگاه مورد هتک حرمت قرار بگیرد و هیچ کسی به آن پی نبرد و از همه مهم‌تر به مددکار اجتماعی و مشاور حرفه‌ای دسترسی نداشته باشد؟ یک فرد کودک‌آزار بر مبنای چه شاخص‌هایی به استخدام آموزش‌وپرورش درآمده است؟ آیا بهتر نیست روش‌های استانداردی برای ارزیابی صلاحیت‌های حرفه‌ای معلمان در بدو استخدام پیش‌بینی شود یا حتی بعد از استخدام این ارزیابی هر دو سال یک‌بار به صورت دوره‌ای تداوم یابد؟ چرا شاخص‌های سلامت جسمی و روانی کودکان در مدارس به صورت منظم و مستمر مورد سنجش قرار نمی‌گیرد تا کودکان در معرض خطر به موقع شناسایی شوند و مورد حمایت قرار گیرند؟
حقوق اجتماعی واقعیتی غیرقابل انکار
عبدالجلیل کریم‌پور، آموزگار دیگری است که در این خصوص اظهار می‌کند‌: یکی از آسیب‌هایی که می‌تواند یک نهاد و حتی یک جامعه را به اضمحلال غیرقابل وصفی بکشاند، تعرض به افراد است‌. وقتی این تعرض فردی را دربرمی‌گیرد که هیچ‌گونه سلاحی برای دفاع از خود ندارد، بحران را مضاعف می‌کند‌. بی‌گمان خشونت به هر عنوان و با هر دلیلی غیرمنطقی و پذیرفته نشده است‌. باید دلایل بروز این رفتارها را پیدا کرد و در رفع این دغدغه جدی، تلاش کرد‌. نکته مهم در این مورد این است که ندای 9 ساله مورد تعرض قرار گرفته و حقوق اجتماعی او نقض شده است‌. باید با آسیب‌شناسی جدی، علت بروز این رفتار را پیدا کرد و این نقصان‌ها را به صورت علمی برطرف کرد‌. همچنین از ورودهای غیرعلمی به این نهاد مهم و مقدس جلوگیری کرد‌. باید مواظب بود تا رفتار ناشایست یک فرد، حرمت مجموعه بزرگی را خدشه‌دار نکند‌. باید در نظر داشته باشیم که تنها برجسته کردن رفتارهای منفی بدون توجه به رفتارهای مثبت و ایثارهای متعدد، عاقلانه و منطقی نیست، اگرچه توجه به حقوق اجتماعی، واقعیتی غیرقابل انکار است که باید آن را در صدر خواسته‌هایمان قرار دهیم‌. یادمان باشد که آسیب تعرض حتی در رفتارهای برخی نوجوانان نیز مشاهده می‌شود که عدم توجه به آن اثرات جبران‌ناپذیری به همراه دارد‌.
معلم متعرض باید اخراج شود
مهدی بهلولی از معلمان خوشنام این عرصه در این زمینه عنوان می‌کند‌: آموزش و پرورش باید موضع شفاف‌تری در رابطه با تعرض به ندای 9 ساله می‌گرفت تا از موارد حاشیه‌ای بعدی جلوگیری شود‌. در واقع معتقدم نباید از رسانه‌ای شدن این موضوع ترسید‌. وی تاکید می‌کند‌: با توجه به سابقه 25 ساله‌ام در حوزه آموزش و تدریس، خشونت در مدارس مختلف بسیار بالاست و مواردی همچون تعرض رخ داده در زنجان هم کم و بیش وجود دارد و رخ می‌دهد‌. به نظرم مهم‌ترین سوال این است که از این اتفاقات چطور باید جلوگیری کرد تا دیگر بار هرگز تکرار نشود؟ معتقدم در این زمینه باید از تجربیات کشورهای پیشرفته همچون فنلاند استفاده کنیم‌. آنها سرمایه‌گذاری‌های مناسبی برای دوره‌های تربیت معلم به صورت علمی و روزآمد انجام دادند‌ به‌طوری که هم معلم و هم دانش‌آموز حقوق خود را به‌طور کامل بشناسند و وظایف خود را درست انجام دهند‌. از سویی دیگر در زمینه خلا آموزشی در کشور می‌توان به تصویب نشدن سند ملی حقوق دانش‌آموزی اشاره کرد که فجایعی همچون تعرض به دخترک 9 ساله تلنگری است به ما که چرا این منشور عملیاتی نمی‌شود؟ نخستین اقدام آموزش و پرورش این است که علاوه بر تعلیق، تحقیقات دقیقی در این زمینه انجام دهد، معلم را به لحاظ بیماری روانی تحت نظر گیرد و اخراج کند و در واقع در هر شغل دیگری هرگز با دختران دانش‌آموز سروکار نداشته باشد‌. به واقع آموزش و پرورش در برخورد با این فرد به هیچ‌وجه نباید کوتاهی کند‌.
مرجان کیخسروی نیز بیان می‌کند‌: اتفاقی که در اواخر سال گذشته در یکی از مدارس زنجان علیه دختری 9 ساله رخ داد طبیعتا موجب انزجار و تنفر آحاد اجتماع، از فرد مرتکب را فراهم آورد و صرف نظر از صحت و سقم مساله، ماهیتا محکوم به رد است اما نکته حائز اهمیت این است که اساسا لزومی به اشاعه و رسانه‌ای کردن این‌گونه وقایع و آزردن پیکره اجتماع عظیم انسانی هست یا خیر؟ اجتماعی که به اندازه کافی به انواع مصائب و بلایا اعم از طبیعی و ساخته دست بشر مبتلاست و در حل غالب انها مبهوت و حیران مانده است‌.
نیاز به ارتباط دائم آموزش و پرورش با انستیتوهای روان‌درمانی
محمد رضاخواه اما در این زمینه که رسانه‌ای شدن این فجایع مفید است یا خیر در پاسخ به معلم دیگری عنوان می‌کند‌: درباره ماجرای «ندا» می‌توان پرسش‌های زیادی مطرح کرد‌. آیا رسانه‌ای شدن این قبیل اتفاق‌ها درست است؟ رسانه‌ای شدن این اتفاقات باعث می‌شود تا آموزش و پرورش نسبت به شرایط جذب و قوانین حمایتی از دانش‌آموزان خردسال جدیت بیشتری بورزد و درصدد آگاهی بخشی درآید‌. آیا آموزش و پرورش باید به صورت شفاف، اطلاع‌رسانی کند؟ بله‌. با شفافیت در این کار بازار شایعات یا حرف و حدیث‌های مختلف را می‌بندد و با این روش موجب بازگرداندن اعتماد افکار عمومی به آن می‌شود‌. با چنین آموزگارانی باید چه کرد؟ اخراج شوند؟ دو سه سال تعلیق شوند؟ تحت درمان قرار گیرند؟ مطمئنا چنین خطاهایی ریشه‌های روانی دارد و باید با مراجعه به متخصصان حوزه روانشناسی و روانپزشکی از آنها برای یافتن راه حل، مجازات‌های بازدارنده و متنبه کننده کمک گرفت‌. راه‌های جلوگیری از این اتفاق‌ها چیست؟ اینگونه مسایل بیشتر به حوزه روان افراد وابسته است و برای پیشگیری از چنین آسیب‌هایی ارتباط وزارت آموزش و پرورش به‌طور سیستماتیک با دانشگاه‌ها و انستیتوهایی که در این حوزه فعالیت می‌کنند، لازم است‌. ممکن است نیاز به پایش مداوم افراد شاغل باشد یا با گزینش ابتدای استخدام راه ورود چنین افرادی را به آموزش و پرورش گرفت‌. به نظر من چنین مواردی در مدارس بسیار کم است‌. در بین 200 تا 300 نفر همکار یا بیشتر که من با آنها برخورد داشته‌ام تا به حال فردی متهم به چنین مواردی را ندیده‌ام‌.
هرگونه خشونتی چه از سوی آموزگاران و چه از سوی دانش‌آموزان باید منتشر شود
محمدرضا نیک‌نژاد یکی از اعضای فعال کانون معلمان معتقد است‌: پس از انتشار خبر تعرض آموزگار به دانش‌آموز 9 ساله‌اش در یکی از روستاهای زنجان، واکنش‌های گوناگونی در میان خبرنگاران از سویی و فرهنگیان از سوی دیگر دیده شد‌. از برخی واکنش‌های احساسی و زودگذر که چشم بپوشیم، دو نکته بیش از همه به چشم می‌آید‌. نخست آنکه اندام‌واره جامعه از سلول‌هایی به نام انسان ساخت یافته است‌. در گستره فراوان این سلول‌ها بی‌گمان سلول‌های بیمار و خطرساز هم هست که گاهی به علت رشد بی‌اندازه به سرطان بدل شده و کل ساختار را دچار بیماری‌های کشنده می‌کند‌. این سلول‌های خطرخیز می‌توانند مغزی، قلبی و‌.‌.‌. باشند اما بی‌گمان نشانه بیماری در این ساختار اجتماعی درد است‌. تا درد نباشد هیچ اندام‌واره‌ای بیماری خویش را در نمی‌یابد‌. پس به باور نگارنده باید خبر دردآورِ هرگونه خشونتی چه از سوی آموزگاران و چه دانش‌آموزان منتشر شود تا بتوان درمانی به هنگام و ریشه‌ای برایش یافت‌. دومین گام برای جلوگیری کردن از تکرار چنین رخدادهای تلخی آشنایی دانش‌آموزان و توانمندسازی آنان برای رویارویی با چنین خطرهایی است‌. نخست خانواده‌ها باید آموزش ببینند و این آموزش را به زبان ساده در اختیار کودکان قرار دهند‌. در گام دوم این وظیفه آموزش و پرورش است که در برنامه درسی خود زمینه آموزش‌های جنسی با بنیادهای پژوهش محور و متناسب با سن دانش‌آموزان را به آنان یاد دهد‌. البته این کار پیش از اجرا نیاز به همراهی و هم‌اندیشی آموزگاران و پدر و مادرها دارد تا از واکنش‌های احتمالی آنان جلوگیری کند‌.
مریم رنود نیز دیگر معلمی است که اظهار می‌کند‌: خبر تعرض به ندا در هفته‌ای موسوم به هفته معلم خبرساز شد‌. این مساله علاوه بر اینکه من معلم هستم،در جایگاه مادر ندا که به قضیه نگاه می‌کنم، واقعا برایم دردآور است دردی که می‌دانم تا پایان عمر نه برای ندا نه مادرش آلامی پیدا نخواهد کرد‌.

http://jahanesanat.ir/52678-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D9%85%D9%88%D8%B6%D8%B9%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%85%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF.html

خودمان را تافته جدابافته ندانیم

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،27 اردیبهشت 95

ما عادت کرده ایم که همیشه تیغ تیز انتقادهایمان را رو به سوی سیاستمداران و فرادستان بگیریم و خودمان را از همه ی آن انتقادها دور نگه داریم و تافته ای جدابافته بدانیم. و شگفت زده بگوییم و بپرسیم که چرا برخی سیاستمداران،دروغ می گویند،عوام فریبی می کنند،دزدی می کنند،حقوق ها و پاداش های باورنکردنی می گیرند،قانون را زیر پا می گذارند،پارتی بازی می کنند،و بسیاری از کارهای دیگری که "افتد و دانی" و نیازی به گفتن ندارند. اما چه بسا،آب نباشد وگرنه ما خودمان نیز شناگران بدی نیستیم! نمی خواهم سیاستمداران خطاکار را تبرئه کنم و بگویم ما هم اگر جای آنها بودیم همان کاری می کردیم که آنها می کنند پس جای هیچ خرده ای نیست. اخلاق انسانی و مسئولیت شخصی همه جا هست و هیچ کس را نمی توان از زیر این چتر بیرون گذاشت. واقعیت هم همین است که هم سیاستمدار خوب داریم و هم سیاستمدار بد. اما بحث این است که هر چه بدی عالم است در سیاستمداران جمع نشده و هر چه خوبی عالم است در وجود ما. باید واقع بین بود- گرچه واقع بینی،هم سخت است و هم در جامعه ای که همه را به یک چوب راندن،نشان روشنفکری است می تواند برای آدم هزینه های شخصیتی و اجتماعی هم در پی داشته باشد. در میان ما مردم هم،قدرت طلبی ،خودنمایی،بی سوادی،بی منطقی،برخورد ابزاری با دیگران،دزدی،حق خوری،قانون گریزی و تقلب هست. کافی است شماری از خود ما جمع شویم و بخواهیم کاری گروهی کنیم؛همه ی اینها خودشان را نشان می دهند. آن زمان است که روشن می شود که ما چند مرده حلاجیم و چقدر اهل عمل به اخلاق. طرف سه چهار سال پیش در سایتش نوشته که فلانی فردی دروغگو و بی سواد است که حیثیت و اعتبار دیگران برایش ارزشی ندارد و بی محابا هر چه می خواهد درباره ی دیگران می گوید و می نویسد و راست و دروغ را به هم می بافد تا خیال پردازی های خودش را حقیقت جلوه دهد.اما هم اکنون،برای تاختن به دیگران،خودنمایی،مطرح شدن و گیرایی سایتش،همان دروغگوی بی سواد را کرده است یکی از نویسندگان سایت،و چپ و راست نوشته های پر از دروغ و اتهام او درباره ی دیگران را منتشر می کند و هیچ هم به روی خودش نمی آورد که پیش از این درباره ی او چه گفته و چه نوشته و این چرخش 180 درجه ای ریشه در چه دارد؟! و آیا کسی که اینچنین با دیگران- حتی همان نویسنده ی دروغگو- ابزاری برخورد می کند می تواند خود را مدافع حقوق دیگران به شمار آورد؟! اگر این شخص،قدرتی به دست آورد آیا بهتر از برخی سیاستمداران پوپولیست دروغگو رفتار خواهد کرد؟! در جایی از زبان یکی از صوفیان سرشناس می خواندم : " آخرین چیزی که از دل صدیقان خارج می شود حبّ ریاست و جاه طلبی است." جاه طلبی که تنها در وجود سیاستمداران نیست،در وجود همه است. بسا که یک شخص،از سر خودنمایی و به به و چه چه گفتن دیگران،به آسانی پا بر هرچه منطق و حقیقت و واقعیت است بگذارد. برخی کشته ی نامند یعنی حاضرند برای شهرت،از جان خود نیز بگذرند. باری،نمونه های خودنمایی و برخورد ابزاری با دیگران،بسیار است و نمودها و جلوه های گوناگون می یابد و در زندگی روزمره ی همگی ما،و بی گمان در وجود همه ی ما،پدیدار می گردند. خودمان را تافته ی جدابافته ندانیم و نپنداریم که هر چه بدی هست از طایفه ی سیاستمداران است.             

 http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/64095/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85

 

بیانیه کانون صنفی معلمان در محکومیت وقایع خشونت آمیز اخیر در برخی مدارس کشور

 

به نام خداوند جان و خرد

 خشونت در مدرسه و ابعاد پیداو پنهان آن، بازتابی از خشونت در جامعه است چه آن زمان که مدیر، معاون یا معلمی در مورد دانش آموزی مرتکب خشونت می گردد، چه زمانی که دانش آموزان نسبت به هم مرتکب رفتارهای خشونت آمیز  می‌شوند و چه هنگامی که معلمی مورد خشونت از سوی دانش آموزان یا اولیای آنان قرار می گیرد. خشونت خواه کلامی باشد خواه فیزیکی، چه آشکار باشد و چه پنهان باید به شدیدترین وجه ممکن محکوم شود و باید در محکوم کردن خشونت فراتر از عامل فردی رفت و ساختارهایی را که زمینه بروز خشونت هستند مورد نقد قرار داد. از این منظر ما هر نوع خشونت در مدرسه را محکوم می کنیم اما وقتی خشونت به شکل تعرض و آزار جنسی رخ می دهد بخصوص در مورد کودکان،بایستی با قاطعیت و جدیت بیشتر به آن پرداخت. برای ما تفاوتی ندارد که تعرض، تجاوز و آزار در مورد چه کسی و در کجا به وقوع پیوسته است تمام کودکان از ستایش، کودک افغانستانی گرفته تا ندا دانش آموز زنجانی، حق حیات دارند، همه کودکان حق دارند مصون از تعرض و تجاوز دیگران زندگی کنند و آموزش ببینند و ما از این حق دفاع می کنیم.

 متاسفانه در هفته های گذشته اخباری در رسانه ها مبنی بر خشونت در مدارس از سوی برخی معلمان مطرح گردید - صرف نظر از زمان مطرح شدن خبر- در این میان خبر آزار جنسی ندا دختر زنجانی توجه افکار عمومی را بیش از همه به خود جلب نمود. بعد از تکذیب های اولیه، روشن شد که پرونده ای در این زمینه گشوده شده است و گویی دعوا بر سر وجه تسمیه این شکل از خشونت هولناک از سوی مرجع قضایی است و تفسیر اینکه آیا این فاجعه رابطه نامشروع است یا تجاوز به عنف؛و اصل مطلب که خشونت جنسی رخ داده است به محاق رفته است. ما پاسخ به این مباحث را به حقوقدان های مستقل می سپاریم و بر این نکته تاکید می کنیم که در ساختار نظام آموزشی با ویژگی های موجود وقوع این حوادث گریز ناپذیر است.

متاسفانه آزار جنسی کودکان در مدرسه پیش از این هم رخ داده ولی هرگز با آن به صورت ریشه ای برخورد نشده است. سیاست های معمول تاکنون کتمان در مرحله اولیه تا پند و نصیحت و تذکر اخلاقی در مراحل بعدی است. هر چند ممکن است فرد متعرض نیز مجازات گردد ولی به اعتقاد ما  بدون برخورد ریشه ای با مسئله خشونت و تحقیق و پژوهش در این زمینه و ارایه راهکارهای مناسب، امکان رخ دادن این نوع رفتارهای غیرانسانی در آینده نیز زیاد است. از این رو لازم است در چند سطح موضوع مورد بررسی  و نقد قرار گیرد.

1.اولین ایراد را می توان متوجه ساختاری نمود که در استخدام معلم به مباحث قشری و سطحی بها می‌دهد و نسبت به  صلاحیت‌های علمی، مهارت‌های زندگی و سلامت روانی بی توجه است. معلمی که پیش از استخدام در مورد حقوق خود و دانش‌آموز،آموزشی ندیده است، برای کسب صلاحیت‌های اخلاقی دوره‌ای نگذرانده است و تنها با توجه به رعایت برخی ظواهر شرعی از گزینش عبور می کند، طبیعی است که کاستی های شخصیتی دیگر وی پنهان بماند.

  برای پیشگیری از این امر پیش از هر چیز لازم است  کسانی که صلاحیت‌ها را تایید می‌کنند، خود واجد صلاحیتهای لازم باشند و قوانین و روندهای علمی جای سلیقه‌ها را بگیرد. معلم پیش و بعد از استخدام در دوره‌های مختلف باید نسبت به نحوه تعامل با کودکان توانمند شود. در مرحله بعد بایستی حقوق عالیه کودکان منطبق با کنوانسیون حقوق کودک و آموزه های اصیل دینی و ملی را بیاموزد و به آن ها متعهد باشد.

 2. سوی دیگر این موضوع کودکانند که ضروری است از همان سنین پایین آموزش‌های لازم برای قدرتمند سازی آنان در مدرسه و خارج از آن برای آشنایی و دفاع از حقوق شان صورت گیرد. بخصوص آموزش‌های مربوط به مسائل جنسی بایستی به‌صورت علمی و اصولی و توسط معلمان آموزش‌دیده به کودکان منتقل گردد. کودکان باید آموزش ببینند که حتی پدر و مادر نمی‌توانند در مورد آن‌ها مرتکب برخی رفتارها شوند چه رسد به معلم و مدیر و همکلاسی و افراد غریبه. جای این آموزش‌ها در نظام آموزشی ما خالی است.

3. نکته ی دیگر این که قوانین حمایتی از حقوق کودکان شفاف و گویا نیست، ما معتقدیم معلمی که تنبیه می‌کند،پزشکی که بخیه از صورت کودکی باز می‌کند،پلیسی که با کودک متهم بدرفتاری می‌کند یا قاضی که بدون در نظر گرفتن شرایط، حکمی سنگین برای یک کودک بزهکار صادر می‌کند و ... همه در بازتولید چرخه خشونت در جامعه نقش دارند و زمینه این بازتولید شرایط مادی و عینی حاکم بر جامعه و خلأ قانونی است. ازاین‌رو بر شفافیت قانون در دفاع از حقوق کودکان در همه‌جا ازجمله مدرسه تأکید می‌کنیم.

  هرچند به دلایل فوق دلایل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دیگری برای بروز خشونت و تجاوز را می‌توان افزود، اما به باور ما وجود ده‌ها دلیل دیگر هم به هیچ معلمی اجازه نمی‌دهد که مسئولیت فردی و اجتماعی خود را نادیده بگیرد و دست به اقدام خشونت امیز در هر سطح ، بخصوص با کودکان بزند. ما قویاً این نوع خشونت و آزار را محکوم می‌کنیم و به همکاران متعهد خود فراخوان می‌دهیم و به آن‌ها می‌گوییم به رغم تمام خشونت‌های پنهان و آشکار که در حق ما صورت می‌گیرد، بایستی در صف اول نفی خشونت در مدارس و جامعه باشیم.هرچند معلمان در زیر فشارهای سخت معیشت هرروز چندین بار می‌شکنند، اما این مشکلات نباید ما را از وظیفه اصلی خود که همانا پرورش انسان‌های اندیشمند، شجاع، عدالت‌خواه، صبور، مقاوم و حقیقت‌جو است، غافل کند. هیچ معلمی حق ندارد نسبت به دانش آموزان مرتکب خشونت گردد.

 فرادستان آموزشی نیز بدانند وقتی سخن از امنیت در مدارس می شود، لازم است ابعاد مختلف  آن در نظر گرفته شود. ما خواهان مدرسه‌ای امن هستیم تا کودکان و معلمان آن زیر آوار نمانند یا در آتش نسوزند. کودکان آن مورد خشونت و آزار قرار نگیرند و از هرگونه خشونت فیزیکی و حتی کلامی به دور باشد. بی‌شک تحقق چنین فضای امنی در مدرسه بدون تأمین امنیت شغلی برای معلمان و امنیت روانی برای کودکان و توجه به زیرساخت‌های ضروری میسر نخواهد بود.ما به‌عنوان یک تشکل صنفی  که اصلی ترین دغدغه‌ی خود را مسائل آموزشی و صنفی می داند اعلام می‌کنیم،متأسفانه بخاطر درگیر نمودن تشکل‌ها به برخی مسائل ابتدایی مانند دستمزد و حقوق و تحمیل نمودن برخی محدودیت‌ها مانند مجوز فعالیت و حبس همکاران که خود شکلی از خشونت است، باید بیشتر  به این گونه  مسائل که متاسفانه روندی افزایشی یافته،می پرداختیم. ما می کوشیم که بیش‌ازپیش ابعاد مختلف آموزش در مدرسه، بخصوص بحث نفی خشونت را مورد توجه قرار دهیم و از تمام همکاران در سراسر کشور نیز می‌خواهیم با طرح پیشنهاد‌ات خود در مسیر تحقق یک مدرسه امن و به دور از خشونت ما را یاری نمایند.

در پایان از "ندا "های ایران به خاطر عملکرد غلط و شرم آور برخی معلمان پوزش می‌خواهیم و امیدواریم ندای مظلومیت "ندا" وجدان بیدار جامعه را بیازارد. باشد که "مسئولان" برای پیشگیری از این فجایع هولناک اقدامات لازم را انجام دهند و زمینه‌های بروز چنین حوادثی تا حد ممکن از بین برود. در غیر این صورت هرکس به میزان مسئولیتی که دارد در پیامدهای ناگوار چنین وقایعی شریک است.

 

کانون صنفی معلمان ایران (تهران)

 1395/2/26

 

 

اسماعیل عبدی با قرار وثیقه آزاد شد

 

اسماعیل عبدی،دبیر کل کانون صنفی معلمان ایران،امشب 25 اردیبهشت 95 از زندان اوین آزاد شد. عبدی حدود یازده ماه در زندان بود و هم اکنون با قرار وثیقه ی 300 میلیون تومانی به خانه برگشته است. امیدوارم این آزادی،به آزادی کامل او بینجامد.

به امید آزادی همه ی دوستان دربند

ماده 78 مالیاتی

نقش خانواده در تربیت کودک

 

غلامحسین شکوهی

"من عاشق معلمی بودم،من 80 سال زندگی کرده ام و 57 سال معلم بوده ام و هرگز پشیمان نشدم. هرگز آرزوی فلان سمت و ریاست را نکردم. یک بار هم تقدیر،مرا به کاری کشاند [منظور وزارت آموزش و پرورش است] که شش ماه بعد ول کردم و به کلاس برگشتم. یک خاطره بگویم. من در حدود دهه 40 رییس اداره ی ارزشیابی بودم. این سوال پیش آمد که چرا بچه های دبستانی مردود می شوند. طرحی تهیه کردیم و در آن 339 دانش آموز مردودی را با تعداد مساوی دانش آموز موفق کلاس برتر، مورد مقایسه قرار دادیم. با متغیرهایی به بررسی موضوع پرداختیم. از مهم ترین نتایج این بود که بچه های یتیم،بیشتر شکست می خورند و بیشتر مردود می شوند. در دبستان،آنهایی که از مادر یتیم می شوند مردودی بیشتری دارند. خانواده هایی که در آنها بین پدر و مادر اختلاف وجود دارد زمینه های شکست فرزندشان را فراهم می کنند. «پدر و مادر،مرده باشند بهتر است از آن است که با هم اختلاف داشته باشند». امیدوارم هیچکدام از شما از وضعیت خانوادگی ناراضی نباشید ولی اگر مشکل هم داشتید فراموش نکنید که مادر بزرگ ترین رکن تربیت است و پدر مهم ترین نقش را دارد. اختلافات این دو،ارکان شخصیت کودک را متزلزل می کند."

کتاب "شکوه معلمی" در باب زندگی و آثار استاد دکتر غلامحسین شکوهی،ص 155  

شهروند سنتی- شهروند مدنی

 


مهدی بهلولی

از ویژگی های یک شهروند مدنی یکی این است که نگاه واقع بین به دیگران دارد در برابر "شهروند" جامعه سنتی که یا قهرمان پروری می کند یا به تحقیر دیگران می پردازد. یک ویژگی دیگر شهروند مدنی،توجه به دیگران و درک آنهاست در برابر خودبینی و خودنگری که از ویژگی های شهروند جامعه سنتی است. در میان فرهنگیانی که از چند سال گذشته پا به گستره ی کار صنفی گذاشته اند کسانی هستند که بیش از ویژگی های شهروند مدنی،ویژگی های شهروند جامعه سنتی را دارا هستند. از افراد،قهرمان و اسطوره می سازند و با این کار به خودبینی و خودنگری و خودنمایی همان اسطوره ها کمک می کنند. گهگاه "اسطوره" هایی هم پیدا می شوند که با نگاهی ابزاری به دیگران- نگاه ابزاری به انسان نیز یکی از ویژگی های شهروند جامعه سنتی است- بدشان نمی آیند که مرکز توجه همگان باشند و با انجام پیاپی کارهای نامعمول،بر ابعاد اسطوره ای وجود خویش در چشم ستایندگان خود بیفزایند. اما اسطوره،به دروغ گفتن،غلوکردن،و سیاه- سپید دیدن نیازمند است. برای هرچه سخت و پیچیده تر نشان دادن شرایطی که در آن است نیاز دارد که پا بر روی یک سری واقعیت ها بگذارد و در ِ همه ی امکان های منطقی را بر روی خودش بسته بنماید. اگر هم پایش بیفتد بدش نمی آید با تهمت به کسانی که بیرون از ستایشگران او ایستاده اند آنان را از میدان به در کند. فرض کنید کسی بیاید بگوید که یک آموزگار و کنشگر صنفی زندانی،بایستی در زندان،راه و روشی منطقی پی بگیرد تا هزینه ی اضافه نپردازد. اسطوره او را متهم می کند که با کسانی که آموزگار را به زندان افکنده اند همدست است و از هر فرصتی بهره می گیرد تا نشان دهد که از قضا آن آموزگار زندانی،انسانی است بسیار مدنی و منطقی،و آنچه منتقدان درباره ی او می گویند دروغ است. اما زمان که می گذرد دروغگویی اسطوره نمایان می شود(خوش بود گر محک تجربه آید به میان) و او باز نیازمند فضای هیجانی دیگری است تا ستایشگران خود را سرگرم سازد و فرصت اندیشیدن و سنجشگری را از آنان بستاند. در اینجا نیز،باز نیاز دارد که درباره ی شرایط خودش،غلو کند و پا بر روی بسیاری از واقعیت ها بگذارد. راه برون رفت از این دور،سنجشگرانه اندیشی و نترسیدن از ستایندگان گوناگون اسطوره است - ستایندگان اسطوره برخی با او ابزاری برخورد می کنند و برخی شیفتگان او هستند.  

 

برخی دیدگاه های علی پورسلیمان درباره ی شیرزاد عبدالهی – برگرفته از سایت سخن معلم

 

 

 آقای شیرزاد عبداللهی به اصول گفت و گو و چارچوب آن پای بند نیست . دائم از این شاخه به آن شاخه می پرد ، دائم سعی در تغییر زمین باز ی را دارد ، به جای پاسخگویی به پرسش ها دائم حاشیه می رود و به نوعی سعی در اثبات خویش از طریق نفی دیگران دارد . حافظه ضعیف ایشان و تمایل مفرط آقای عبداللهی به تحریف تاریخ و دروغگویی است . برخی مواقع سعی می کند طوری دروغ بگوید که به احتمالا به خاطر بزرگ بودن همه باورشان شود !

آقای عبداللهی که علاقه و حوصله ای به کار گروهی و سازمان یافته و تشکیلاتی ندارد این قدر نگران سازمان معلمان و کانون صنفی معلمان نباشد !

شیرزاد عبدالهی جز یک مورد و آن هم در بیست و پنجم دی ماه 1380 که سخنرانی در مرکز تربیت معلم شهید باهنر و از تریبون سازمان معلمان داشتند و بلافاصله به دادگاه انقلاب احضار شدند و البته ختم به خیر شد ، مورد دیگری در سابقه مبارزات صنفی قطور خود ندارند !
بهتر است اگر آقای عبداللهی سخنی برای گفتن دارند در مباحث نظری و تئوریک وارد شوند.

آقای  شیرزاد عبداللهی تاکنون به هیچ یک از  سوالات و نقطه نظرهای سخن معلم پاسخ  نداده است  و عادت کرده است که بدون وارد شدن در فاز گفت و گو ، دائما گفته های قبلی خود را در یک مدار صفر درجه تکرار کند .

اما مهم ترین عملکرد او شاید همان گونه که  گفته شد ؛  می تواند باز کردن یک فایل تازه در ردیف اتهامات فعالان  صنفی باشد !

 به برکت حضور و قلم فرسایی های آقای  شیرزاد عبداللهی ، فایل جدیدی برای فعالان صنفی تحت همان نام [انجام کار سیاسی  در زیر پوشش کار صنفی] باز شده است و از این بابت فعالان صنفی باید حضور و قلم آقای شیرزاد عبداللهی  را غنیمت بشمارند! این  امر نه از آن جهت است  که قلم ایشان تاثیر زیادی بر مسئولان مربوطه داشته است  بلکه شاید به خاطر آن است که بهانه ای باشد برای آن که بتوان با عناوین و موضوعات جدید ، فعالان صنفی را بیشتر تحت فشار قرار داد!

 سياست اين پايگاه خبري – تحليلي نگاه انتقادي به مسائل آموزش و پرورش در يك تحليل سيستمي است اما از آن جا كه اصلاح در لايه هاي پايين نقشي موثر و استراتژيك در بازسازي و نوسازي نگرش كلان دارد لازم دانستيم به برخي تناقضات و ادعاهاي خلاف واقع در وبلاگ يادداشت هاي شيرزاد عبداللهي پاسخ دهيم .
گاف هاي بزرگ و تاريخي كسي كه خود را يك كارشناس مي دانست !
سلام بر شيرزادعزيز
خوشبختانه معلوم شد كه اين متن مربوط به خود شماست . چون گاهي سيد محمد بزرگواري ظهور مي كرد و در بحثي ناتمام غايب مي شد.
فقط يك خواهش دارم كه كامنت ها را پاك نكنيد و از شيطنت هاي كلامي بهره نجوييد تا به گفتگويي سازنده و روشنگر برسيم .
چند گزاره غلط در متن شما موجود است كه به آن خواهم پرداخت .
تا آنجا كه گفته ايد سازمان در مورد تحصن اعلام موضع نمي كند درست فرموده ايد . چرا كه سازمان در گذشته نيز هيچ گاه اعلام اعتصاب نكرده است . اما از تجمعات قانوني حمايت كرده است.
تعارض تحليل شما معاني غلطي است كه برداشت كرده ايد "چنین موضع مبهمی این معنا را خواهد داشت که اگر اعتصاب گرفت وسط کار وارد شوند، یعنی که ما هم هستیم و انا شریک ! اگر نگرفت و یا سرکوب شد. خودشان را بی سر وصدا عقب بکشند وبگویند ما از اول نبودیم."
اول از همه جواب دهيد شريك چي؟ دوم اينكه به كجا عقب بكشند؟ سوم اين كه كدام بيانيه سازمان تا كنون تقابل با حركتهاي صنفي كانون بوده است ؟
اگر منظورتان چانه زني هاي سياسي است كه بايد در نظر داشته باشيد كه حتي اگر چانه زني هم در كار باشد اگر اولويت توجه به منافع معلمان باشد قابل ستايش است .در ضمن جايگاه خود را در كجاي اين چانه زني ميدانيد؟
فرموده ايد" برای یک سازمان سیاسی که حوزه کار خود را آموزش وپرورش تعریف کرده است ، نداشتن موضع صریح در مقابل موضوع پر اهمیتی مانند اعتصاب معلمان نشانه انفعال شدید است. "
خود شما موضع سازمان را مي دانيد تعارض سخنان شما هم در اين بحث جالب است شما مي گوييد سازمان در مورد اعتصاب اعلام موضع نمي كند .
" دعوت به اعتصاب، تعطیل کلاس ها و تجمعات خیابانی تا کنون خط قرمز سازمان معلمان بوده است . در اسفند سال 82،کانون صنفی، از معلمان دعوت کرد که یک هفته در دفتر مدارس تحصن کنند. سازمان معلمان رسما این تحصن را تایید نکرد . هر چند هواداران و اعضای این سازمان عملا در اعتصاب سال 82 شرکت کردند."
اگر منظور شما از اين صغري كبري كردن اين است كه سازمان اعلام كند كه با اعتصاب مخالفت است و يا با آن موافق است تله اي است كه فقط دوستان نا آگاه در آن مي افتند .
اول اينكه دوستان كانون در شوراي خود به تصميم رسيده اند . اين تصميم براي سازمان قابل احترام است و سازمان طبق مصوبه خود هيچ گاه عليه مواضع كانون اعلام نظر نمي كند (محض اطلاع دوستان كه دنبال آب گل آلود مي گردند )
اين سوال بهتر بود از دوستاني كه در داخل كانون از اين تصميم حمايت نمي كنند پرسيده مي شد (كه گويا اين دوستان به شما نزديك ترند )
علاقه مفرط شما در فاصله انداختن بين كانون و سازمان ناشي از چيست ؟
اگر منظور شما اينست كه بين كانون و سازمان تفاوت است بايد عرض كنم هست . اگر منظور شما اين است كه كانون سياسي تر شده است بايد عرض كنم كه سازمان صنفي تر شده است .
بايد گفت بچه هاي كانون و سازمان داراي دغدغه هاي صنفي مشترك هستند.
گفته ايد پورسليمان گفته است هدف دولت از اجراي قانون خدمات كشوري عوام فريبي معلمان در استانه انتخابات است . بر اساس اين گفته معلمان مي بايست عوام فريبي و سوء استفاده سياسي دولت را خنثي كنند . راه آن جنبش قلم است .برداشت من اين بود .
برداشت غلط شما اين است" بر اساس این رهنمود معلمان باید با اجرای این قانون به مخالفت برخیزند! تاکید بر ابزار قلم وبیان در این نوشته را می توان نوعی تبری جستن از اعتصاب فرض کرد"
استراتژي سازمان جنبش قلم و استراتژي كانون اعتصاب است . هر كدام كه نتيچه بخش باشد به سود معلمان است . شما چه استراتژي پيشنهاد مي كنيد ؟
تلاش زيادي نموده ايد كه هاشمي را به اعلام موضع در خصوص حركت كانون واداريد تلاش بيهوده اي است برادر!
زيرا يكي از اصلي ترين مواضع سازمان عدم تقابل با كانون است .پس بيهوده نكوشيد .حتي اگر اعضاي كانون در مورد سازمان نظرمخالف داشته باشند و هر متلكي بار سازمان كنند مطمئن باشيد هرگز سازمان عليه كانون و رفتار هاي صنفي كانون موضع گيري نخواهد كرد . پس نگران هواداران احتمالي سازمان نباشيد .توصيه شما هم به دلايل بالا قابل اجرا نيست .
"هواداران احتمالی سازمان معلمان در مدارس این روزها کاملا منفعلند. آن ها نه می توانند مثل هواداران طیف سیاسی کانون از اعتصاب دفاع کنند و نه شجاعت ایستادن و مخالفت اصولی با اعتصاب را دارند. باید سرشان را پایین بیاندازند و در دفترمدرسه هیچ نگویند. چنین موضع گیری باعث ریزش بقایای سازمان معلمان در مدارس می شود.شاید بهتر باشد که سازمان معلمان نظر صریح خود را به صورت موافق یا مخالف در باره مساله اعتصاب بیان کند".
در خصوص اصلاح طلبان نيزبهتر است بگذاريد خود دوستان اظهار نظر كنند .مطمئنم كه شما سخنگوي آن ها نيستيد .چرا كه در جلسه معلمان با خاتمي همين دوستان كه شما مي فرماييد به حسابشان نمي آوردند با خاتمي سخن گفتند وبه من و شما كه كنار هم بوديم وقتي ندادند كه از طرف هواداران احتماليمان نظراتمان را بيان كنيم .
سازمان با خاتمي، كروبي ، نوري و اگر مير حسين به ميدان بياييد گفتگو مي كند و سعي خواهد كرد مطالبات معلمان در برنامه هاي اين عزيزان گنجانده شود.
در آخر از شما دعوت مي كنم اگر مثل ما ترسو و دچار انفعال شديد شده ايد به جنش قلم بپيونديد .و اگر اعتصاب و تقابل با آن را شجاعت مي دانيد ، با آن اعلام همبستگي نماييد . گويا بيشتر شجاعت داريد و اين شجاعت را در تقابل با حركتهاي كانون و سازمان مي دانيد .

جنبش قلم يعني تشويق معلمان به نوشتن در حوزه صنفي معلمان در رسانه ها . تعدادي از بچه هاي كانون در اين حوزه فعالند و تعدادي از بچه هاي سازمان . شما هم بيايد به عنوان پيش كسوت در اين مسير ياري رسان باشيد. باشد كه به جاي تلاش براي نشان دادن ضعف هاي تشكل ها و حركت هاي آنها به جايگاه والاي خبر نگاري خود برسيد . فرو ريختن ديوار بي اعتمادي اينگونه ميسر مي شود .

http://smiedu5.blogspot.ae/2011/05/blog-post_26.html

http://smiedu5.blogspot.ae/2011/05/blog-post_26.html

http://smiedu5.blogspot.com/2010/07/blog-post_11.html

http://smiedu5.blogspot.com/2010/12/blog-post_18.html

 


درباره  تعرض آموزگار زنجانی به دانش آموز خود

 

 مهدی بهلولی،روزنامه روزان،22 اردیبهشت 95

 در سیزدهم اردیبهشت،یکی از روزنامه های استان زنجان(روزنامه مردم نو) گزارشی از تعرض جنسی یک آموزگار به یک دانش آموز دختر نه ساله منتشر کرد. چون گزارش در روز دوم هفته ی معلم منتشر شد و از سویی در متن آن آمده بود که تعرض به دهم بهمن ماه سال گذشته برمی گردد،در میان برخی فرهنگیان،بحث هایی درگرفت که چه بسا خبری ساختگی با هدف تحت تاثیر قرار دادن هفته ی معلم باشد. اما یک روز پس از آن،خبرگزاری آنا از زبان علی بیات،مدیر روابط عمومی آموزش و پرورش زنجان خبر داد که :" این حادثه در اواخر سال گذشته گزارش شده که توسط مقامات قضایی در دست پیگیری است و هنوز هیچ گونه اتهامی برای معلم به اثبات نرسیده است. تا اعلام نتایج تحقیقات مقدماتی، آموزش و پرورش هیچ گونه اقدامی نمی‌تواند انجام دهد. این معلم فعلا اجازه تدریس ندارد و در منزل به سر می‌برد." پنج روز بعد و در نوزدهم اردیبهشت،خبرگزاری ایلنا در همین رابطه گزارش کوتاهی منتشر کرد و در بخشی از آن آورد : "علی بیات،مسئول روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان زنجان می گوید که در جریان کامل پرونده نیستم اما ظاهرا تا آنجا که می‌دانم تجاوزی صورت نگرفته است. این مقام مسئول در آموزش و پرورش استان زنجان در پاسخ به سوالات دیگر که آیا معلم در بازداشت به سر می‌برد و بدلیل این ماجرا  (منع از کار) ممنوع از ادامه فعالیت در مدرسه می‌شود؟ گفت: نه چه بازداشتی!؟ این معلم در حال حاضر نه بازداشت شده و ممنوع از کار است."

 با توجه به گزارش روزنامه مردم نو و خبرها و گزارش های تکمیلی منتشر شده در این چند روز،و همچنین ناساگاری سخنان مسئول روابط عمومی آموزش و پرورش زنجان می توان پذیرفت که اصل خبر،دروغ نیست و متآسفانه تعرض آموزگار به دانش آموز انجام پذیرفته است اما برای مشخص شدن چند و چون داستان،باید منتظر نتایج تحقیقات قضایی بود. ولی سوء استفاده جنسی از کودکان، مختص مدرسه نیست و پدیده ای اجتماعی و فراگیر است. با این رو هنگامی که در مدرسه رخ می دهد،بحق،نمود و بازتاب منفی بیشتری می یابد. برای جلوگیری از آن،از دید این نگارنده،باید به سراغ دانشگاه فرهنگیان و دوره های تربیت معلم رفت و از کیفیت آنها پرسید؛ همچنین بحث آموزش های ضمن خدمت و آگاهی رسانی به آموزگاران درباره ی حقوق دانش آموزان را جدی گرفت. به جرات می توان گفت که در ایران کمتر آموزگاری را می توان دید که ازکیفیت دوره های تربیت معلم راضی باشد. بسیاری از آموزگاران بر این باورند که در این دوره ها،به موضوع های مهم آموزشی و اجتماعی که آنها در آینده و سر کلاس درس با آن برخورد نموده اند آنچنان که باید و شاید پرداخته نشده است. یکی از همین موضوع های مهم،حقوق دانش آموزان،و از آن جمله حقوق جنسی آنهاست. در ماده 2 فصل 1 منشور ملی حقوق دانش آموز می خوانیم : " دانش آموز مصون از تعرضات جسمانی ، روانی ، و حیثیتی می باشد و کرامت والای شخصیت انسانی وی باید مورد احترام قرار گیرد." همچنین  در ماده 20 چنین آمده : "دانش آموزان حق دارند از آموزش های مربوط به حقوق جنسی برخوردار شوند." داستان خود این منشور ملی حقوق دانش آموز نیز خواندنی است. این منشور،یا بخش بزرگی از آن،در سال 82 – 83 به تایید مجلس شورای دانش آموزی رسید و برای تصویب نهایی به شورای عالی آموزش و پرورش فرستاده شد اما از آن زمان تاکنون در آن شورا مشغول خاک خوردن است! در آغاز دولت یازدهم،برخی خبرها درباره ی به سرانجام رسیدن این منشور منتشر شد اما به زودی،دیگر بار فراموش گشت و هم اکنون هیچ نشانی از آن در مدرسه ها یافت می نشود!  روشن است که آگاهی رسانی به آموزگار و دانش آموز درباره ی حقوق متقابل آن دو،باید در کنار موضوع های دیگری همچون نظارت بر عملکرد آموزگاران انجام پذیرد. اما در کل به نظر می رسد که آموزش و پرورش ما،سخت نیازمند روزآمد شدن از نظر آگاهی های نوین آموزشی،حقوقی و مدنی است. یک نکته ی دیگر،واکنش بدنه ی فرهنگیان به این دست خبرهاست. خوشبختانه هم اکنون با گسترش فضای مجازی،امکان اطلاع رسانی گسترده تر و محکوم کردن این سوء  استفادهای شرم آور،بیش از پیش فراهم است. فرهنگیان و همچنین گروه های صنفی و مدنی آنها،بایستی سهم خود در این آگاهی رسانی های بایسته را فراموش نکنند.  

http://media.roozannews.ir/Original/1395/02/22/FIL18292856.pdf


       

 

 

خبررسانی و آگاهی های حقوقی نوین؛نیاز آموزش و پرورش

 

خشونت در مدارس کشور ادامه دارد

مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،ص جامعه،23 اردیبهشت 95

 در روزهای گذشته و در فضا و شبکه های ارتباطی مجازی،خبرهای گوناگونی پخش شد که در آنها از کتک خوردن دانش آموزان توسط آموزگاران شان خبر می داد. برای نمونه درباره ی مدرسه یکی از روستاهای شهرستان لالی استان خوزستان،خبری منتشر شد که ادعا می کرد آموزگار پرورشی مدرسه به هنگام آموزش نماز،چندین دانش آموز را به باد کتک گرفته است. در خبری دیگر از شهرستان کوهدشت عنوان شد یک دانش آموز به طور شدیدی از طرف آموزگار خود مورد ضرب و شتم واقع شده است و عکس هایی هم از دانش آموز منتشر شد که نشان می داد بدن دانش آموز به شدت قرمز و آسیب دیده است. درباره ی این خبر دوم،آموزش و پرورش کوهدشت توضیحی منتشر کرد و در بخش هایی از آن چنین توضیح داد : " به طور قطع وضعیت روشن نیست و در حال پیگیری هستیم و هنوز نمی‌توان آن را به معلم نسبت داد. شواهد حاکی از آن است که جراحات روی بدن دانش‌‌آموز اثر ضربه نبوده و بیشتر شبیه حساسیت پوستی و یا فصلی است و با توجه به اینکه خانواده دانش‌آموز اقدامی برای بررسی تخصصی این مشکل نمی‌کنند هنوز تصمیم‌گیری جدی نکردیم. شواهد حاکی از غلبه مسائل قومی- قبیله‌ای و مسئله آموزشی بوده و با توجه به پیگیری‌های هر روز آموزش و پرورش به محض آنکه خانواده دانش‌‌آموز تمایل به بررسی تخصصی این وضعیت داشته باشند به کمک مراجع مربوطه و پزشک قانونی از منشأ جراحات آگاه می‌شویم و در صورت بروز تخلف با فرد خاطی به طور جدی برخورد می‌شود.همچنان پیگیر شرایط هستیم و نتایج بعدی متعاقبا اعلام می‌شود." یک خبر مهم دیگر هم برمی گردد به سوء استفاده جنسی آموزگار از دانش آموز نه ساله ی دختری به نام ندا در یکی از روستاهای زنجان. این خبر را نخستین بار یکی از روزنامه های استانی زنجان به نام "مردم نو" در تاریخ 14 اردیبهشت منتشر کرد. از آن روز تاکنون خبر و گزارش های تکمیلی دیگری نیز منتشر گردید که نشان می دهند متاسفانه اصل این خبر درست است و به بهمن ماه سال گذشته برمی گردد و پرونده در دستگاه قضایی است و هنوز چند و چون دقیق آن روشن نشده و حکمی صادر نگردیده است. در این ماجرا در سخنان برخی مسئولان آموزش و پرورش زنجان،ناسازگاری هایی دیده می شود. یک روز پس از انتشار خبر در روزنامه مردم نو،خبرگزاری آنا از زبان علی بیات،مدیر روابط عمومی آموزش و پرورش زنجان خبر داد که :" این حادثه در اواخر سال گذشته گزارش شده که توسط مقامات قضایی در دست پیگیری است و هنوز هیچ گونه اتهامی برای معلم به اثبات نرسیده است. تا اعلام نتایج تحقیقات مقدماتی، آموزش و پرورش هیچ گونه اقدامی نمی‌تواند انجام دهد. این معلم فعلا اجازه تدریس ندارد و در منزل به سر می‌برد." اما پنج روز بعد و در نوزدهم اردیبهشت،خبرگزاری ایلنا در همین رابطه گزارش کوتاهی منتشر کرد و در بخشی از آن آورد : "علی بیات،مسئول روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش استان زنجان می گوید که در جریان کامل پرونده نیستم اما ظاهرا تا آنجا که می‌دانم تجاوزی صورت نگرفته است. این مقام مسئول در آموزش و پرورش استان زنجان در پاسخ به سوالات دیگر که آیا معلم در بازداشت به سر می‌برد و بدلیل این ماجرا  (منع از کار) ممنوع از ادامه فعالیت در مدرسه می‌شود؟ گفت: نه چه بازداشتی!؟ این معلم در حال حاضر نه بازداشت شده و ممنوع از کار است."

 با توجه به موارد بالا روشن می شود که آموزش و پرورش نیاز به نوعی سیستم و قانون های پاسخگویی تازه و متفاوت دارد. البته جهان مجازی،جهان گسترده ای است و آموزش و پرورش نمی تواند به هر ادعایی که در آن می شود به شتاب پاسخ بگوید اما چنین می نماید که برخی قانون های گذشته ی آموزش و پرورش هم از یک خبررسانی درست و دقیق تر جلوگیری می کند. برای نمونه این که کارگزاران اجرایی مدرسه،درباره ی آنچه در مدرسه می گذرد حق خبررسانی و ارتباط مستقیم با رسانه ها را ندارند. این نگارنده از نزدیک با این مسآله برخورد داشته است. چند سال پیش،یکی از معاونان مدرسه ای که در آن کار می کردم با یکی از خبرگزاری های داخلی کشور،درباره ی یکی از بخشنامه های آموزش و پرورش گفت و گوی کوتاهی کرد. شب همان روز از آموزش و پرورش به مدیر اطلاع دادند که چرا معاون مدرسه این کار را کرده و از او خواسته بودند که فردا معاون را برای پاره ای توضیحات به اداره منطقه بفرستد. آن داستان تا یک هفته ادامه یافت تا خوشبختانه ختم به خیر شد و آن معاون متوجه شد که حق ارتباط با رسانه ها را ندارد! اما آموزش و پرورش باید بپذیرد که این قانون،در جهان کنونی دیگر پاسخگو نیست و حتی تا اندازه ای به گسترش شایعه کمک می کند.

 اما اگر از این نکته بگذریم بحث اصلی برمی گردد به وجود خشونت در مدرسه و همچنین سوءاستفاده های گوناگون- و از آن میان سوءاستفاده ی جنسی- از دانش آموزان. درباره ی این موضوع ها،و به ویژه بحث خشونت در مدرسه،در چند سال گذشته در رسانه های همگانی بحث هایی انجام گرفته و گفت و گوها و یادداشت هایی منتشر شده است. در کل می توان گفت که این پدیده ها ریشه یکسانی ندارند و به عامل های متفاوت فرهنگی،آموزشی،اقتصادی و ... برمی گردند اما برای جلوگیری از آنها در کنار خیلی از مسائل و اقدامات دیگر،از دید این نگارنده،می توان و می باید به سراغ دانشگاه فرهنگیان و دوره های تربیت معلم رفت و از کیفیت آنها پرسید؛ همچنین بحث آموزش های ضمن خدمت و آگاهی رسانی به آموزگاران درباره ی حقوق دانش آموزان را جدی گرفت. به جرات می توان گفت که در ایران کمتر آموزگاری را می توان دید که ازکیفیت دوره های تربیت معلم راضی باشد. بسیاری از آموزگاران بر این باورند که در این دوره ها،به موضوع های مهم آموزشی و اجتماعی که آنها در آینده و سر کلاس درس با آن برخورد نموده اند آنچنان که باید و شاید پرداخته نشده است. یکی از همین موضوع های مهم،حقوق دانش آموزان،و از آن جمله حقوق جنسی آنهاست. در ماده 2 فصل 1 منشور ملی حقوق دانش آموز می خوانیم : " دانش آموز مصون از تعرضات جسمانی ، روانی ، و حیثیتی می باشد و کرامت والای شخصیت انسانی وی باید مورد احترام قرار گیرد." همچنین  در ماده 20 چنین آمده : "دانش آموزان حق دارند از آموزش های مربوط به حقوق جنسی برخوردار شوند." داستان خود این منشور ملی حقوق دانش آموز نیز خواندنی است. این منشور،یا بخش بزرگی از آن،در سال 82 – 83 به تایید مجلس شورای دانش آموزی رسید و برای تصویب نهایی به شورای عالی آموزش و پرورش فرستاده شد اما از آن زمان تاکنون در آن شورا مشغول خاک خوردن است! در آغاز دولت یازدهم،برخی خبرها درباره ی به سرانجام رسیدن این منشور منتشر شد اما به زودی،دیگر بار فراموش گشت و هم اکنون هیچ نشانی از آن در مدرسه ها یافت می نشود!  روشن است که آگاهی رسانی به آموزگار و دانش آموز درباره ی حقوق متقابل آن دو،باید در کنار موضوع های دیگری همچون نظارت بر عملکرد آموزگاران انجام پذیرد. اما در کل به نظر می رسد که آموزش و پرورش ما،سخت نیازمند روزآمد شدن از نظر آگاهی های نوین آموزشی،حقوقی و مدنی است. یک نکته ی دیگر،واکنش بدنه ی فرهنگیان به این دست خبرهاست. خوشبختانه هم اکنون با گسترش فضای مجازی،امکان اطلاع رسانی گسترده تر و محکوم کردن این سوء  استفادهای شرم آور،بیش از پیش فراهم است. فرهنگیان و همچنین گروه های صنفی و مدنی آنها،بایستی سهم خود در این آگاهی رسانی های بایسته را فراموش نکنند. 

http://jahanesanat.ir/index.php?year=1395&month=02&day=23&category=14&


      

 

 

   

 

  

 

 

پوزش خواهی

 

 امروز بعد از ظهر متوجه شدم که چند تایی از دوستان،برای جلسه ی سخنرانی در دانشگاه تهران،به دانشکده رفته اند که متاسفانه مراسم لغو شد. از همه ی این دوستان بزرگوار،پوزش می خواهم.

بهشتی به خانه فرستاده شد

 

 خوشبختانه امروز 22 اردیبهشت محمود بهشتی از بیمارستان به خانه فرستاده شد. امیدوارم که ایشان دیگر به زندان بازنگردند.  امیدوارم در روزهای آینده نیز شاهد آزادی دیگر دوستان دربند باشیم.

لغو سخنرانی

 

 خدمت دوستان و همکاران بزرگوار اعلام کنم که برنامه ی امروز ما درباره ی خصوصی سازی آموزش و پرورش در دانشکده ی روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران،متآسفانه از طرف مسئولان دانشگاه لغو شده است.

پرویز شهریاری : الگوی آموزگار- روشنفکر ایرانی

 

امروز 22 اردیبهشت،چهارمین سالگشت درگذشت شهریاری است

مهدی بهلولی

سخن گفتن از انسان های بزرگ آسان نیست. شاید بهترین توصیف همین باشد که بگوییم بزرگ بود. و البته این صفت بزرگی،جهانی را در درون خود دارد. شهریاری انسان بزرگی بود یعنی دلیر بود،اصیل بود،کوشا بود،خودساخته بود،و اهل دانش و پژوهش بود.

 من در هشتاد و پنجمین سالگرد تولد ایشان حضور داشتم : جشن تولد در مدرسه ی ماندگار فیروز بهرام در دوم آذرماه سال 90. زنگ مدرسه که خورد شنیدم استاد شهریاری در دفتر معاون مدرسه است. رفتم،سلام کردم،اجازه گرفتم و نشستم کنارشان. خودم را معرفی کردم که یکی از آموزگاران ریاضی مدرسه ام. خوشحال شد. گفتم که چه کتاب هایی را از شما خوانده ام و پیشینه ی آشنایی ام را با نام ایشان گفتم. گفتم که آموزگار ریاضی داشتیم که کتاب "روش های جبر" شما را به ما معرفی کرد. به هنگام حرف زدنم ساکت بود،لبخند می زد و سر تکان می داد. من البته پراکنده کمی هم فلسفه خوانده ام. راستش فکر می کردم که در پیش سقراط نشسته ام. نشسته بودم به نزد پیرمردی فرزانه که زندگی اش سراسر پژوهش بود و سراسر اندیشه و کوشش و مبارزه با نادانی و استبداد و خرافه بود. و به راستی کهنسالانی از این دست،چقدر دلنشین و دوست داشتنی و اثرگذارند و البته کمیاب. پس از برگزاری جشن در حیاط مدرسه هم،هنگامی که داشت از مدرسه بیرون می رفت،باز رفتم کنارش و گفتم استاد من در زمینه های آموزشی،ترجمه هایی هم دارم. گفت حتما بیار تا ببینم،شاید در مجله به دردمان بخورد.

 استاد شهریاری را البته یک بار دیگر هم دیده بودم. چند سال پیش از آن در خانه ی ریاضیات و درسالن همایش پارک ورشو،در مراسمی که از او تقدیر کردند. با زندگی پر فراز و نشیب اش هم آشنا بودم. در سال 89 در همان دبیرستان فیروز بهرام،فیلم مستند زندگی نامه ی استاد با نام "فانوس گلستان" - که به گمانم هنوز هم تنها فیلم از زندگی ایشان است- را با حضور کارگردان جوان و هنرمندش،میلاد درویش،دیده بودم. همین جا بگویم که دیدن این فیلم پنجاه دقیقه ای،همچون کلاسی آموزشی است برای آموزگارانی که از آموزش،معنایی فراتر از انتقال مفاهیم کتاب های درسی می فهمند.

 شهریاری را نباید فراموش کرد یعنی نباید گذاشت که نسل تست و کنکور زده ی ما از کتاب های پربار و ژرف و اندیشه برانگیزش،دور شوند. شهریاری را نباید فراموش کرد،شهریاری الگوی شایسته ی آموزگار- روشنفکر ایرانی است.  

 

 

رویکرد شعاری به جایگاه آموزگاران

 


مهدی بهلولی،روزنامه شرق،21 اردیبهشت 95

در ایران کسی نیست که تاکنون چیزی از تعریف و تمجیدهای رسمی از آموزگاران نشنیده باشد. به ویژه به هنگام هفته ی معلم،پیام های زیادی شنیده می شود که همگی از جایگاه و شآن معلم و لزوم پاسداشت آن سخن می گویند. اما این رویکرد،بیش از این که در عمل خود را نشان دهد،زبانی و شعاری است. چند روز پیش سید محمد بطحایی،معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش درباره ی سهم آموزش و پرورش از بودجه کشور در طول سال های گذشته،از آمار مهم و با معنایی سخن گفت که گواهی است روشن بر همین رویکرد زبانی و نه عملی و واقعی : " در کشور به دلیل ساختار سیاسی و نظام متمرکزی که هست فعلاً تنها محل افزایش درآمد[آموزش و پرورش] بودجه عمومی دولت است یعنی باید سهم خود را افزایش دهیم. امروز دولت نزدیک 80 درصد درآمدش را صرف حقوق و مزایای کارکنان رسمی، شاغل و بازنشسته‌اش می‌کند یعنی 20 درصد فقط صرف کارهای عمرانی و زیرساخت‌ها می‌شود که زنگ خطر بسیار مهمی برای دولتمردان است. آموزش و پرورش سهمی که از دولت در سالهای گذشته گرفته دارای نوسان بوده و از سال 82 به بعد طی بررسی که انجام شده بیشترین سهمی که دولت به آموزش و پرورش داده است مربوط به سال 85 و برابر 15.2 درصد بوده است. این میزان در سال 82  برابر 13 درصد و در سال 84 به میزان 15 درصد بوده است. از سال 85 متأسفانه سال به سال این میزان کاهش یافته و در سال 87 به 12.4 درصد رسیده است در سال 88 به 12.9 درصد و در سال 92 به کمترین میزان یعنی 9 درصد رسیده است. از سال 92 این درصد سیر صعودی داشته و در سال 94 به حدود 11.5 درصد رسیده است." کسانی که در چهار سال دولت دهم و ریاست حاجی بابایی بر وزات خانه ی آموزش و پرورش،خبرهای آموزشی را دنبال می کردند نیک به یاد دارند که آن سال ها،اوج تعریف و تمجیدهای وزیر آموزش و پرورش از فرهنگیان بود. به جرآت می توان گفت در آن چهار سال،هفته ای نبود که وزیر آموزش و پرورش از فرهنگیان و مقام شامخ آنان سخن نگوید. اما متآسفانه در همان زمان که به ویژه درآمدهای نفتی کشور در بالاترین میزان خود بود،سهم آموزش و پرورش از بودجه،سال به سال کاهش و حقوق فرهنگیان،درست برخلاف قانون خدمات کشوری،زیر تورم رسمی افزایش سالانه می یافت. البته این روند کاهشی همواره مورد اعتراض فرهنگیان قرار گرفت اما هیچگاه پاسخ درستی به انتقادها و اعتراض ها داده نشد. بارها و بارها بحث تولید ناخالص داخلی و سهم آموزش و پرورش از آن به میان آمد که هیچگاه به آن توجه نگردید. جا دارد که هم اکنون باز تکرار کنیم که در سطح جهان،بودجه ی آموزش و پرورش را با تولید ناخالص داخلی (GDP) کشور می سنجند. میانگین این سهم در کشورهای توسعه یافته چیزی پیرامون 5 درصد است. در سطح منطقه نیز این سهم در دو کشور ترکیه و عربستان پیرامون 4 درصد است. اما در ایران در حدود یک و نیم درصد می باشد. درخور درنگ این که سهم یک درصدی آموزش و پرورش از تولید ناخالص داخلی،به فقیرترین کشورهای جهان تعلق دارد.

http://www.sharghdaily.ir/News/92415/%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86

 

 

پیام تسلیت کانون صنفی معلمان ایران به مناسبت درگذشت زنده یاد شکوهی

 

به نام خداوند جان و خرد

 با کمال تاثر و تأسف باخبر شدیم دکتر غلامحسین شکوهی پدر علم تعلیم و تربیت در ایران و نخستین وزیر آموزش و پرورش پس از انقلاب دارفانی را وداع گفت.

کانون صنفی معلمان ایران این ضایعه را به خانواده ی آن مرحوم و جامعه فرهنگیان کشور تسلیت عرض می نماید.

مرحوم دکتر شکوهی در سال 1385 به عنوان چهره ی ماندگار در رشته ی تعلیم و تربیت برگزیده شد. اونویسنده و مترجم چندین کتاب و مقاله ارزشمند تربیتی است. دکتر شکوهی در نوشته های خود همواره به دنبال تعلیم و تربیتی با کیفیت بود که بتواند همه‌ی  استعدادهای فرد را شکوفا نماید و شامل همه ی کودکان کشور شود. یکی دیگر از تاکیدات او بحث دوره های تربیت معلم بود. از نظر مرحوم شکوهی،تربیت معلم ،باید جوانان متقاضی شغل معلمی را به گونه ای تربیت کند که الگوی رفتاری و اخلاقی کودکان باشند و از نظر علمی نیز از توانایی های لازم و کافی  برخوردار شوند.

کانون صنفی معلمان ایران برای روح پرفتوح آن مرحوم طلب آرامش دارد و برای جامعه ایرانی تحقق اهداف بلند دکتر غلامحسین شکوهی را آرزومند است.

 

کانون صنفی معلمان ایران

19/02/1395

نشست خصوصی سازی در آموزش و پرورش ایران

روزنامه و روزنگاره

 


مهدی بهلولی،آموزگار،روزنامه شهروند،ص آخر،20 اردیبهشت 95

 نوآوری و خلاقیت را می توان در هر کجا و در هر زمینه ای دید و پیدا کرد. زندگی نوین با این که همه چیز را به نوعی یک دست و یک جور می سازد ابزار متفاوت بودن را هم در اختیار آدمی می گذارد. بستگی به این دارد که ما تا چه اندازه توانایی و خواست نگاه تازه به هستی را در درون خودمان داریم. می توان پیشرفته ترین ابزار نواندیشی و نونگریستن را داشت اما خواست یا توانایی بکارگیری آن را نداشت. می توان نیرومندترین ابزارهای ارتباطی کنونی جهان را در اختیار داشت اما تنها در جست و جوی سرگرمی های پیش پا افتاده و ساده ی آن رفت. می توان پیشرفته ترین رایانه های خانگی را خرید اما تنها برای بازی بچه ها،یا برای این بگوییم وسایل خانه ی ما،تا چه اندازه شیک و گران هستند. می توان مدرن ترین گوشی همراه را داشت اما از امکانات بسیار آن استفاده ای نکرد و نتوان مثلا یک عکس هنرمندانه و اندیشه برانگیز با آن گرفت-  و بحث اصلی این نوشته نیز بر سر همین عکاسی با دوربین های گوشی های پیشرفته همراه است. زمانه ی ما زمانه گوشی همراه است. گوشی همراه دارد تبدیل می شود به همه چیز : رایانه، روزنامه،تلوزیون،چراغ قوه،ساعت،خودکار،مداد،کاغذ،تقویم،ضبط صوت،و خیلی چیزهای دیگر. دوربین عکاسی نیز یکی از امکانات بیشتر تلفن های همراه است که روز به روز بر نیرومندی آنان افزوده می شود. اما اگر بخواهیم از این دوربین،مفید و هنرمندانه تر بهره بگیریم نیاز به نوعی نگاه تازه به عکس و فهم آن داریم و در واقع نیازمند آشنایی،دست کم مقدماتی،با عکاسی هستیم. فهم عکس،با فهم متن فرق دارد و امکان تفسیرهای بیشتری به بیننده می دهد و همین نکته می تواند شخص را بیشتر درگیر معنا و اندیشه کند و به توان نونگریستن و نواندیشی اش بیفزاید. چنین فردی بی گمان از زندگی شگفت،تازه و پربارتری برخوردار خواهد شد تا کسی که به معمولی اندیشیدن و دیدن عادت کرده است.

 اما برای آشنایی مقدماتی با عکاسی و عکس،روزنامه ها می توانند یاری رسان باشند و برخی آگاهی های بایسته را در اختیار همگان بگذارند. پیشنهاد این است که روزنامه ها- و از آن میان همین روزنامه ی شهروند- یک صفحه ی عکس و تفسیر آن داشته باشند. در این صفحه می توان به بررسی عکس های ارسال شده از سوی خوانندگان روزنامه و عکس های برگزیده ی کشوری و جهانی پرداخت. با این کار، روزنامه روزنگاره هم می شود،یعنی هم فال می شود و هم تماشا! دوست و همکاری دارم دانش آموخته ی عکاسی،گفت تو برو در روزنامه پیشنهاد راه اندازی صفحه ی عکس را بده و من حاضرم مجانی با این صفحه همکاری کنم. به گمانم روند علاقمندی به عکس و عکاسی حرفه ای و متفاوت از معمول را می توان در جامعه دید. همکار دیگری دارم به نام بابک،که عکس هایش را در اینستاگرام می گذارد. چند روز پیش می گفت یک اسپانیایی از عکس های من خوشش آمده و برداشته آمده ایران. می گفت من با عکس های موبایلی ام،هم برای کشور ارزآوری کرده ام و هم به مبارزه با ایران هراسی برخاسته ام! داستان انگلیسی صحبت کردنش را هم تعریف می کرد که باور کنید به اندازه ی یک سال خندیدیم. پس عکاسی حرفه ای با دوربین تلفن همراه،می تواند هم اندیشیدن و نگاه تازه را بیاموزاند و هم به ارزآوری و مبارزه با ایران هراسی بینجامد و هم خنده و شادی به همراه آورد.        

  http://www.shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/63412/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-         

 

همدلی رسانه ها با فرهنگیان

 


مهدی بهلولی،روزنامه همدلی،ص جامعه،19 اردیبهشت 95

یکی از ویژگی های برجسته ی "هفته ی معلم" امسال،بازتاب چشمگیر دیدگاه های فرهنگیان در شمار زیادی از روزنامه های سراسری کشور بود. خوشبختانه رفته رفته بر شمار فرهنگیانی که با رسانه های همگانی پیوند می یابند و در نشریه های سراسری، استانی و محلی یادداشت می نویسند و یا به گفت و گو می نشینند،افزوده می شود. این رخداد خجسته از چند سال پیش آغاز گردید اما هم اکنون گسترش و ژرفای بیشتری یافته است. هفته ی معلم امسال را شاید بتوان اوج این روند چند ساله به شمار آورد. با نگاهی گذرا به یادداشت ها و گزارش های منتشر شده،درباره ی مهم ترین دل نگرانی ها،خواست ها،و دیدگاه های صنفی،آموزشی و مدنی آموزگاران سراسر کشور،روشن می شود که هسته ی مشترک همگی آنان بهبود وضعیت معیشتی فرهنگیان و دست یابی به آموزشی با کیفیت بالاتر است. البته در هفته ی معلم،این تنها فرهنگیان نبودند که از آموزش و پرورش گفتند و نوشتند بلکه بسیاری از کارگزاران و فرادستان سیاسی کشور هم به برخی از دیدگاه های خودشان درباره ی آموزش و پرورش پرداختند. اما فرهنگیان و کنشگران صنفی آنان،از سال ها پیش،و به منظور دست یابی به هدف ها و خواست های خود،همزمان راهکارهای گوناگون کمک از رسانه ها،رایزنی با نمایندگان مجلس و دولت،گردهمایی و ... را در دستور کار خود گذاشته اند. چنین می نماید که اگر مسئولان،توجه جدی تری به انتقادهای و دل نگرانی های رسانه ای فرهنگیان نمایند سپهر چیره بر کار صنفی فرهنگیان از آرامش و خردمندی بیشتری برخوردار خواهد شد. ناگفته پیداست که چنین امری،در نهایت می تواند به بهبود آموزش و پرورش کشور بینجامد.

در توجه بیشتر به آموزش و پرورش و آنچه که در آن می گذرد متآسفانه برخی رخدادهای تلخ نیز،نقش آفرین بوده اند. برای نمونه هنگامی که در یکم آذر ماه سال 93،زنده یاد محسن خشخاشی،دبیر فیزیک شهرستان بروجرد،در کلاس درس با چاقوی دانش آموز خود جان باخت موضوع خشونت در مدرسه و سویه های گوناگون آن،بیش از پیش نمود یافت و مورد گفت و گو قرار گرفت. برخی از کنشگران صنفی آموزگاران،پیشنهاد دادند که یکم آذرماه به عنوان "روز نه به خشونت در مدرسه" نامگذاری شود. جان باختن زنده یاد حمید رضا گنگوزهی،آموزگار بلوچی که در 15 فروردین امسال،به خاطر نجات جان دانش آموزانش،در زیر آوار دیوار مدرسه ماند بحث آموزش در منطقه های محروم و آموزگاران خرید خدمتی را برجسته ساخت. اما اگر آموزگاران سراسر کشور،دسترسی خود را به رسانه های همگانی بیشتر سازند،شاید لازم نباشد که حتما رخداد تلخی روی دهد تا کمبودها و محرومیت ها،نمود بیشتر  و ورود جدی تر به گفتمان آموزشی بیابند. ناگفته پیداست که تحقق چنین امری،نیازمند گوش شنوای مسئولان است. برکسی پوشیده نیست که فرهنگیان کشور، یکی از قشرهای مهم و اثرگذار  جامعه هستند و سیاستمداران و فرادستان کشور،نباید این اثرگذاری را از یاد ببرند. اگر سیاستمداران،در برهه های مهم سیاسی کشور،خواستار همدلی و همراهی فرهنگیان هستند باید به سخنان و دیدگاه های آنان گوش بسپرند و در عمل،بازخورد مثبت از خود نشان دهند.   

http://hamdelidaily.ir/?newsid=10524        

 

نام ماندگار آموزش و پرورش

 


مهدی بهلولی،روزنامه تعادل،ص آخر،19 اردیبهشت 95

"در کشوری که تعلیم و تعلم جزء فرایض دینی مردم آن است،در کشوری که مراجع قانونی آن هشتاد سال پیش،آموزش همگانی را اجباری اعلام کرده اند،در کشوری که انتظار می رفت در آن به برکت منابع طبیعی سرشاریی که داشت و دارد گام های بلندی در جهت بهبود وضع اجتماعی و اقتصادی مردم برداشته شود،این که هنوز از چهار نفر کودک 6 تا 9 ساله ی آن، یک نفر به آنچه شرط آدم شدن است (سوادآموزی) دسترسی ندارد،بدون تردید مسآله ای قابل تآمل و موجب شرمندگی است. "  این سخنان را دکتر غلامحسین شکوهی،در سال 70 و در نخستین گردهمایی سراسری شورای تحقیقات استان های آموزش و پرورش بیان کرد. غلامحسین شکوهی در همه عمر،دل نگران آموزش و پرورش بود. ایشان نخستین وزیر آموزش و پرورش ایران در پس از انقلاب و در دولت موقت مهندس بازرگان بود که متآسفانه دیروز  17 اردیبهشت 95  و در هفته ی معلم درگذشت. شکوهی،زاده ی 4 تیر 1305 شهرستان خوسف از توابع بیرجند بود. وی در سال 1341 مدرک دکترای علوم تربیتی خود را از دانشگاه ژنو کشور سوییس دریافت کرد. ایشان یکی از شاگردان ژان پیاژه،شناخت شناس و اندیشه ور آموزشی سرشناس سوییسی بود. افزون بر مقاله ها و کتاب های زیادی که در زمینه ی آموزش و پرورش از ایشان به جای مانده است تا سال های پایانی دهه ی هفتاد،در کلاس های درس تربیت معلم حضور داشت و به آموزشگری عشق می ورزید. یکی از کتاب های مهم ایشان،ترجمه ی کتاب "تعلیم و تربیت" ایمانوئل کانت،فیلسوف بزرگ فرانسوی است. غلامحسین شکوهی،بی گمان،یکی از ستارگان درخشان آسمان آموزش و پرورش نوین ایران بوده و خواهد بود و بحق عنوان "پدر علم تعلیم و تربیت ایران" را از آن خود کرده است. همچنین نام با شکوه غلامحسین شکوهی،در کنار بزگ مردان دیگری همچون ابوالحسن خانعلی،مرتضی مطهری،محمد بهمن بیگی،و پرویز شهریاری می نشیند که همگی در ماه اردیبهشت ماه کشته شده و یا درگذشته اند. شکوهی انسان دردمندی بود که از نزدیک با آنچه در کلاس های درس ایران می گذرد آشنا بود و بارها از کم و کاستی های آموزش و پرورش ایران انتقاد می کرد : "این که در شهرهای بزرگ،مدارس دو یا چند نوبته داریم،این که در عین حال به اندک بهانه ای کلاس های درس را تعطیل می کنیم،این که تربیت معلم را چندان جدی نمی گیریم،این که از آنچه در کلاس درس می گذرد اطلاع کافی نداریم و این که به پژوهش درباره ی برنامه ها و روش ها،چنان که باید بها نمی دهیم ...همه و همه حکایت از آن دارد که ضرورت و اهمیت تعلیم و تربیت را به راستی باور نکرده ایم." آموزش و پرورش ایران به راستی که انسان بزرگی را ازدست داد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.    

http://taadolnewspaper.ir/archive/5/1395/2/19#page=16

 

اطلاعیه سازمان معلمان ایران      



نگران جان همکاران زندانی هستیم

                                                                                                                                                                                        مسوولان تدبیر نمایند و همکاران صبوری کنند   

                                                                                                                                                                       جوامع بشری با سپری کردن سیری از تجربیات و تحولات، زندگی خود را سامان داده و شکل انسانی تر در برهه های تاریخ به آن بخشیدند. تشکیل نهادها و رعایت اصول و اخلاق و وضع قوانین و قواعد در راستای این همزیستی مسالمت آمیز صورت گرفته است.  در  جهان امروز انتظار می رود قوانین بیش از پیش  در برقراری عدالت و آزادی و معنویت اثرگذار باشند.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز در راستای دست یابی به این اهداف تدوین و وضع گردید. تقاضا و تلاش برای اجرای قانون نه تنها لازم ،بلکه برای تحقق توسعه همه جانبه و متوازن و دستیابی به حقوق  انسانی ضروری به نظر می رسد. بی گمان تقاضای معلمان که نقش فرهنگی و آگاهی بخشی در جامعه را بر عهده دارند برای اجرای قانون نه تنها سزاوار اتهام امنیتی نیست بلکه این تلاش نشان مقتضای حرفه و شغلشان نیز می باشد.

برخی معلمان علیرغم کاستی هایی که در شغل و حرفه خود با آن درگیر هستند برای ارتقای سطح تعلیم و تریبت در جامعه با انگیزه های مدنی و معنوی در نهادهای صنفی و مدنی فعالیت نموده اند. اما متاسفانه انجام فعالیت های صنفی با واکنش های امنیتی و قضایی  پاسخ داده شده و منجر به صدور احکام بلند مدت برای برخی معلمان گردیده است. در این راستا در اعتراض به احکام صادره دو معلم دست به اعتصاب غذا زده اند و خواستار اجرای قانون گردیده اند.

 تصمیم فردی معلمان عزیزی که دست به اعتصاب غذا زده اند را یک حق فردی می دانیم هر چند مخالف این حرکت هستیم اما از نظر عرفی ، حقوقی و اخلاقی خود را در جایگاه قضاوت در این زمینه نمی دانیم  اما از آنجا که این عزیزان فعال صنفی هستند , وظیفه مدنی و تشکیلاتی خود دانستیم تا ضمن ابراز نگرانی خود از وضعیت جسمی این عزیزان بویژه آقای محمود بهشتی ، مطالبات آنان را بایسته و قانونی دانسته و خواهان پیگیری جدی مراجع ذیربط باشیم.

17 اردیبهشت 95

 

http://www.iranto.ir/2016/05/06/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B9

درگذشت استاد غلامحسین شکوهی

 

 

استاد غلامحسین شکوهی،نخستین وزیر آموزش و پرورش پس از انقلاب،درگذشت. شکوهی بی گمان یکی از انسان های ارزشمند و باسواد جامعه ی آموزش و پرورش ایران بود. یادش گرامی باد

درباره ی اعتصاب غذای عبدی و بهشتی

 

مهدی بهلولی

تا آنجا که من با برخی آموزگاران کنشگر صحبت کرده ام کسی موافق اعتصاب غذای اسماعیل عبدی و محمود بهشتی نیست یا اگر هم مخالف صد در صد نیستند به نظر من نمی توانند با استدلال نیرومندی از آن دفاع کنند. از آغاز روشن بود که کار این دو نفر،کاری شخصی باقی نمانده و کمابیش در میان فرهنگیان فعال در برخی شبکه های مجازی،گسترش پیدا خواهد کرد اما تا جایی که من می دانم با مشورت با کسی گرفته نشده است. پس عملا به نوعی تک روی بی حساب و کتاب می ماند که دیگران را هم درگیر می کند، جنبه ی گروهی می گیرد،و بقیه را پشت سر خودشان می کشاند. از زاویه های گوناگونی می شود به نقد و بررسی این کنش پرداخت. این که به راستی تا چه اندازه با کار گروهی و جمعی همخوان است؟ این که تا چه اندازه نسبت به شرایط سیاسی کشور ما رادیکال،افراطی،یا واقع بینانه است؟ این که تا چه اندازه در نیرومندی جنبش صنفی- مدنی فرهنگیان کمک کار یا آسیب زننده است؟ و بسیاری بحث های دیگر.
اما به نظر من،کسانی که با این حرکت مخالف اند بد نیست مخالفت خود را صریحا اعلام کنند تا از بیرون کسانی فکر نکنند که در میان فرهنگیان،تنها یکی دو نفر تصمیم می گیرند و بقیه به ناگزیر باید پیروی کنند و یا خاموش بمانند.   

حقوق معلمان بسیار پایین است/ فانی نتوانست مطالبات را برآورده کند، بی‌محابا بودن حاجی‌بابایی کار دست

 

گفت و گو با سایت خبری پایتخت

مشکلات فرهنگیان امروزه یکی از مسائلی است که باعث شده معلمان از وضعیت امروزی آموزش و پرورش چندان راضی نباشند، با توجه به اینکه این موضوع دغدغه قشر فرهنگی و تاثیر گذار جامعه است، در گزارشی تحلیلی پایتخت به صورت ویژه به این موضوع پرداخته و برای بررسی بیشتر این سایت خبری تحلیلی برآن شد تا با مهدی بهلولی یکی از فعالان صنفی معلمان این اتفاق را مورد بررسی قرار دهد.



چند روز پیش وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد که بخشی از معوقات معلمان را پرداخت کرده است، آیا این موضوع صحت دارد؟ و همه معوقات پرداخت شده است؟

در مورد یک سری معوقات معلمان که مربوط به حق التدریس می باشد، دیروز حداقل در تهران و فکر می‌کنم در سراسر کشور حقوق شش ماه را پرداخت کردند ولی معوقات معلمان تنها این حق التدریس ها نبوده، از خرداد ماه پارسال که بعضی از معلمان در حوزه اجرایی امتحانات نهایی شرکت داشتند حقوق تعیین شده ای را باید دریافت می کردند که تقریبا هر معلمی که در حوزه اجرایی دوره امتحانات شرکت کند باید حدودا دویست هزار تومان به او تعلق بگیرد به همین نسبت در شهریور و دی ماه هم همین جریان را داشتیم که هیچ کدام را پرداخت نکرده اند، حقوق بازنشستگان سال های ۹۳ و ۹۴ هم که به عنوان پاداش پایان خدمت می باشد هنوز به ایشان تعلق نگرفته است.

مهدی بهلولی در ادامه گفت؛ معوقات بسیاری هست که به فرهنگیان پرداخت نشده، مثلا فرهنگیان در سال گذشته یک سری احکام ارتقای شغلی دریافت کردند اما هنوز حقوقشان بالاتر نرفته است که این هم جزو معوقات محسوب می‌شود، البته قسمتی از معوقات پرداخت شده که مربوط به شش ماه اخیر است اما نه به صورت کامل.


داستان پاداش پایان خدمت دوره معلمان چیست؟ می‌شود کمی بیشتر درباره این موضوع توضیح دهید؟

ببینید پاداش پایان خدمت فقط مخصوص معلمان نیست، بلکه در همه ارگان های دولتی وجود دارد، داستانش هم به این صورت است که سی برابر آخرین حقوق فرد را به عنوان پاداش برای فرد نظر می گیرند و به عنوان پاداش پایان خدمت به او پرداخت می‌کنند. در خیلی از جاهای دیگر مانند وزارت نفت که دریافتی آنان چند برابر حقوق معلمان است اغلب این پاداش بدون تاخیر به آن ها داده می شود اما متاسفانه در مورد معلمان این طور نیست. فرهنگیان با وجود اینکه حقوق‌شان کم است و سی برابرش هم خیلی کمتر از یک کارمند وزارت نفت می‌شود اما با این وجود باز هم ما می‌بینم که از سال ۹۳ و ۹۴ هنوز خیلی از معلمان این پاداش را دریافت نکرده اند. این مشکل به دلیل ارزیابی غلط آموزش و پرورش است، چراکه آموزش و پرورش حتی ارزیابی درستی از بازنشسته های سالانه خود ندارد و به همین دلیل دچار مشکلات اینچنینی می‌شود. این درصورتی است که در پاداش پایان خدمت بعد از تاخیر دوساله باید سود تاخیر هم محاسبه شود، چراکه مثلا ۵۰ میلیون دو سال پیش با ۵۰ میلیون امروز برابری نمی کند. ما تورم داریم و مسائل دیگر در اقتصاد که تاثیر گذار هستند اگر این ۵۰ میلیون را یک بازنشسته ای دوسال پیش دریافت کرده بود الان با محاسبه سود بانکیش به ۷۰ میلیون می رسید اما بعد از دوسال تعویق اگر پاداش پایان خدمت را هم بدهند، به همان مبلغ قبل محاسبه و در نهایت پرداخت می کنن که این درست نیست. در مواردی هم بخشی از معوقات پرداخت شده که این با ذات پاداش پایان دوره در تضاد است و این پول باید به صورت یکجا پرداخت شود تا در کیفیت زندگی فرد موثر باشد.


با توجه به مشکلاتی که فرمودید در مجموع عملکرد آقای فانی را به عنوان وزیر آموزش و پرورش چطور می‌بینید؟

در مجموع وزارت آقای فانی راضی کننده نبوده است، معلمان از عملکرد ایشان راضی نیستند اما بنده عملکرد فانی را مجموعه ای از نکات مثبت و منفی می بینم، البته من شخصا انتظارات بیشتری داشتم. ایشان انتظارات شخص من را هم براورده نکرده‌اند.

این فعال صنفی در ادامه گفت، البته باید نکات مثبت را هم دید. معلمان خواسته‌های انباشته شده‌ای دارند که مربوط به سال‌های گذشته است که انتظار برآورده شدن این خواسته ها را دارند هر وزیری که می آید وقتی نمی تواند این مطالبات انباشته را برآورده کند، مورد انتقاد قرار می‌گیرد، البته آقای فانی را اگر بخواهیم با آقای حاجی بابایی مقایسه کنیم، به نظر من ایشان وزیر موفق تری بوده اند. حاجی بابایی وزیری بود که به آموزش و پرورش به شدت ضربه زد. کارهای شتاب زده و نادرست حاجی بابایی باعث شد که هم از نظر اقتصادی و هم از نظر آموزشی به این وزارت‌خانه ضربه سنگینی وارد شود. فانی یک مقدار جلوی حرکت‌های شتاب زده را گرفت ولی خیلی از خواسته های اقتصادی را که معلمان می خواستند نتوانست برآورده کند. البته سال گذشته یعنی مهر ماه سال پیش که آمدند و می‌خواستند معلمان را رتبه بندی کنند سعی شد که این مشکل را تا حدودی جبران کنند. اما خواست‌های معلمان بسیار فراتر از این حرف‌ها است. حقوق معلمان بسیار پایین است. در واقع معلمان از لحاظ حقوق دریافتی زیر خط فقر یا لبه ی خط فقر هستند. به دلیل اینکه حقوق ما کم است، بیست درصد افزایش حقوق مبلغ قابل توجهی محسوب نمی‌شود.

عملکرد دولت نهم و دهم در وزارت آموزش و پرورش را چگونه می‌بینید؟

متاسفانه در دولت نهم و دهم که بالاترین فروش نفت را داشتیم، کمترین بودجه متعلق به آموزش و پرورش بود. کاهش چشمگیر سهم آموزش و پرورش باعث مشکلات بسیار فراوانی شد. آقای حاجی بابایی بی محابا عمل می کردند تا جایی که حتی آقای فانی هم نمی‌تواند پاسخگوی دوران مدیریت ایشان باشد. گرچه آقای فانی هم چندان مدیریت توانمندی ندارند، مثلا ایشان در هیئت دولت قدرت چانه زنی قوی ندارند تا بتوانند از طریق دولت خواسته‌های معلمان را برآورده کنند. بیشتر نقدها به ایشان درباره این است که تیم مدیریتی آقای فانی آن قدرت و توان چانه زنی با دولت و وزیران دیگر را به جهت کمک به این وزارات خانه ندارند.

بهلولی در پایان گفت؛ یکی از نکات مثبت آقای فانی این است که جلوی شتاب زدگی و شعار گونه بودن این وزارت خانه را که در دوره حاجی بابایی با آن مواجه بود گرفت. در زمان حاجی بابایی هر هفته ما درباره شان و مقام و تکریم معلم، سخنرانی های بسیاری می شنیدیم اما در همان زمان سهم آموزش و پرورش در بودجه و موقعیتش در کابینه دولت کم‌تر شد. رویکردی کاملا شعاری که فقط می‌خواستند با تعریف و تمجید بگویند ما خیلی کار کردیم، آقای فانی واقعا به این صورت عمل نکرده و یکی دیگر از نکات مثبت ایشان این است که به تشکل های فرهنگیان بهای بیشتری داد و سعی کرد که ارتباطاتش را با این تشکل ها بیشتر کند در نهایت نسبت به دولت آقای احمدی نژاد و آقای حاجی بابایی که جامعه مدنی را به رسمیت نمی شناختند، ایشان خیلی بهتر عمل کردند ولی این حجم مطالبات انباشته شده معلمان را آقای فانی نتوانست جواب دهد.

http://paytakhtpress.ir/fa/doc/news/77810/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%88

انجام کار سیاسی در زیر پوشش کار صنفی !!

 



علی پورسلیمان،سایت سخن معلم،28 اردیبهشت 90

 روز شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ماه ، اسماعیل عبدی از فعالان صنفی پس از کش و قوس های فراوان در دادگاه انقلاب اسلامی حضور پیدا کرد.

اما آن چه در این میان تازه می نماید اتهام تازه ای است تحت این عنوان : " انجام کار سیاسی در زیر پوشش کار صنفی " !

تاکنون برای فعالان صنفی ، چنین اتهامی به صورت رسمی سابقه نداشته است .

شاید بتوان ریشه های  چنین اتهامی را در نوشته های مکرر همکار گرامی  ، آقای شیرزاد عبداللهی پیدا کرد !

سخن معلم در یادداشت ها و مواضع قبلی خود ، انفکاک و خط کشی مشخص و بدون تعامل بین " صنف  " و " سیاست " را در جامعه ایران ناممکن و حتی نامحتمل دانسته است .

هر گونه کنش صنفی می تواند در نهایت به یک واکنش سیاسی ختم شود .

ضمن آن که در جوامع دیگر نیز ، اتحادیه ها و سندیکا ها نگاه مطلق انگارانه و یک سویه ای به مقوله " صنف " نداشته و بعضا با احزاب سیاسی به ویژه در مسائل کلان و مورد علاقه جامعه ائتلاف می نمایند .

اما در جامعه ما به دلایل  مختلف سعی شده است که همیشه چنین خط و مرزی بین صنف و سیاست استمرار داشته باشد  و حتی پر رنگ تر هم شده است( در این مورد در یادداشت های قبلی و به دفعات مختلف نوشته ام ) .

فرض کنید که در جامعه ما ، یک تشکل صنفی در حوزه آموزش و پرورش تصمیم می گیرد مساله ای صنفی را از مسئولان مطالبه نماید .

نامه نگاری ، طومار ، ملاقات با مسئولان و... به نتیجه ای نمی رسد  .

تشکل مزبور تصمیم می گیرد از طریق قانونی و ظرفیت هاو پتانسیل های آن پیگیر مساله باشد .

اما به او گفته می شود که به فرض برگزاری تجمع ، مخالف امنیت ملی و... است .

در واقع ، به راحتی یک  مساله صنفی به یک کنش سیاسی ختم می شود .

از سوی دیگر ، به دلیل رشد نیافتگی زیر ساخت های توسعه در جامعه ما ، مرز بندی  بین دو مقوله " صنف " و " سیاست " ، هم بدنه و هم حاکمیت را دچار یک دور و تسلسل باطل  و بلاتکلیفی بی نتیجه می کند .
 با این حال ، سخن معلم در آخرین موضع خود ، وارد شدن  مستقیم فعالان صنفی در حوزه  مدیریت امور اقتصادی و به صورت وسیع را ناقض و نافی ماهیت کنش صنفی دانسته است ( این جا را بخوانید )

آقای  شیرزاد عبداللهی تاکنون به هیچ یک از  سوالات و نقطه نظرهای سخن معلم پاسخ  نداده است  و عادت کرده است که بدون وارد شدن در فاز گفت و گو ، دائما گفته های قبلی خود را در یک مدار صفر درجه تکرار کند .

اما مهم ترین عملکرد او شاید همان گونه که  گفته شد ؛  می تواند باز کردن یک فایل تازه در ردیف اتهامات فعالان  صنفی باشد !

 

http://smiedu5.blogspot.com/2011/05/blog-post_2889.html#more

کارتون روزنامه شرق،15 اردیبشهت 95

قلم رسانه در دست معلمان

 

مهدی بهلولی،روزنامه تعادل،ص اقتصاد اجتماعی،14 اردیبهشت 95

یک کار صنفی نیرومند و اثرگذار باید ابزارهای گوناگونی داشته باشد. پیوند با رسانه های همگانی،بی گمان، یکی از این ابزارهاست. رسانه می تواند دیدگاه ها و انتقادهای صنف را بازتاب دهد و به گوش دولت مردان و تصمیم گیرندگان کشور برساند. فرهنگیان نیز می توانند و می باید پیوند با رسانه های همگانی را فراموش نکنند؛ به ویژه این که پیوند آنان با گفتن و نوشتن،پیوندی حرفه ای نیز می باشد و در این زمینه به نوعی انتظار از آنها بیشتر است. اما صرف نوشتن و یا زیاد نوشتن نمی تواند اثرگذار باشد. نوشته ی اثرگذار نوشته ی کیفی است که لزومی هم ندارد بلند یا خیلی بلند باشد. نویسنده باید با اندیشه ای روشن به موضوع بپردازد و شفاف از موضع خود به دفاع برخیزد. نوشته های مبهم،کلیشه ای،و بلند اگر نگوییم اثر وارونه دارند دست کم می توان گفت که فایده ای ندارند. پس یک نوشته ی اثرگذار،نیاز به مطالعه و ادبیات نیرومند دارد. خوشبختانه در زمانه ی ما،روز به روز بر فراگیری رسانه و دسترسی به آن افزوده می شود و به همین خاطر،آسان تر می توان به صداهای مردمی گوشه گوشه ی کشور دسترسی پیدا کرد. ابزارهای رسانه ای تازه،فرصت و فضای سخن گفتن به مردم داده اند و فضای رسانه را بیش از پیش  دموکراتیک کرده اند. نسبت به ده سال پیش،آشکارا بر کمیت صداهای مردمی افزون شده که امر فرخنده ای است اما آنچه که نباید فراموش شود کیفیت صداست. صداهای زیاد بی کیفیت،بیشتر به همهمه می مانند تا یک موسیقی زیبای دلنشین و اثربخش. پیوند با جهان پیشرفته نیز می تواند بر کیفیت صدا کارگر بیفتد. در آموزش و پرورش،ما به یک "آموزش و پرورش تطبیقی روز" نیازمندیم تا از آنچه هم اکنون در جهان آموزش رخ می دهد آگاه شویم. خیلی از برنامه هایی که در آموزش و پرورش ما در جریان است یا تصمیم گیری می شود نمونه هایی در بیرون از کشور دارد. ناگفته پیداست که آشنایی ما با پیامدهای مثبت و منفی آنها بر کیفیت کار می افزاید.

 اما در یک ارزیابی کلی می توان گفت که در میان فرهنگیان خوشبختانه در چند سال گذشته،بر کمیت و کیفیت نوشته ها افزوده شده است. از حدود 10 -12 سال پیش تاکنون،شماری از فرهنگیان فعال در کانون های صنفی معلمان کشور تلاش کردند که یپوند خود و تشکل خود را با خبرگزاری ها،روزنامه ها و دیگر نشریه ها،افزایش دهند و به آن شکلی پایدار بخشند. بی گمان این پیوند چندین ساله و پیوسته با رسانه ها،پیامدهایی از خود برجای گذاشته است. هم اکنون در میان فرهنگیان فعال در فضای مجازی و تشکل های فرهنگی،گفتمان صنفی- آموزشی تازه ای در حال ظهور است که بی ارتباط با آن تلاش های رسانه ای نیست. گرچه هنوز در آغاز راهیم و راه نارفته ی بسیاری پیش روست اما با توجه به این امر و گسترش فضای مجازی و رسانه ای،پیشنهاد می شود که یکی از روزهای هفته ی معلم را با نام "آموزگار و رسانه" نامگذاری کنیم.          

http://taadolnewspaper.ir/archive/5/1395/2/14#page=12