آفتاب یزد گزارش می‌دهد : برگزاری کلاس «برجام» در مدارس تهران!

 

روزنامه آفتاب یزد- سارا علایی،30 دی 94

 مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران را بی‌شک باید یکی از خبرسازترین مدیران کل آموزش و پرورش طی سال‌های اخیر دانست چه آن زمان که خبر از ممنوعیت ثبت نام در رشته علوم انسانی در مدارس دولتی داد و
کلی گرد و خاک به پا کرد و چه روز گذشته که باز هم با خبری عجیب و جالب‌توجه حواس‌ها را به خود جلب کرد:« برگزاری کلاس برجام در مدارس شهر تهران»! البته این اظهارنظر اخیر آقای مدیرکل تنها در حد بیان ضرورت آن هم از سر درک موضوع مهم برجام بوده که از این باب باید قدردانش باشیم زیرا مثل برخی مسئولان برجام را موضوعی عادی و
نه چندان دارای اهمیت قلمداد نکرده و حتی اهمیتی در حد آموزش در مدارس را برای برجام قائل شده است. اما آنچه در این میان موجبات جنب و جوش سلول‌های خاکستری مغز و شکل گرفتن سوالاتی را فراهم کرده این است که هرچند موضوع برجام اهمیتی به بلندای تاریخ ایران دارد و موفقیتی شگرف درتاریخ سیاسی ایران محسوب می‌شود اما در این اوضاع نه چندان روبه راه وزارتخانه آموزش و پرورش که از یک سو شاهد هرچه بیشتر زیر خط فقر رفتن معلمانش هستیم و هر روز در شهری عده‌ای بساط اعتراض و تجمع را به دست گرفته و مقابل اداره آموزش و پرورش به تحصن می‌پردازند و از سوی دیگر دومین کارت زرد به وزیرش اعطا شده و شواهد از ناراضی بودن جامعه از عملکرد این وزیر دولت تدبیر خبر می‌دهد چقدر حتی فکر کردن و اولویت دادن به موضوع برجام ضرورت دارد؛ سوالی که آفتاب یزد در گفتگو با دو کارشناس آموزش و پرورش به آن پاسخ می‌دهد.

برجام مهم‌تر است یا بحران محیط زیست؟


یک کارشناس آموزش و پرورش در تحلیل ورود برجام به دروس مدارس به آفتاب یزد می‌گوید: من اصلا موافق ورود این مسئله به مدرسه نیستم زیرا مسائل بسیار حیاتی‌تر و مهم‌تری وجود دارد که باید مسئولان آموزش و پرورش به آنها توجه کنند. محمدرضا نیک‌نژاد با بیان اینکه متاسفانه آموزش و پرورش به مسائل بسیار مهمی بی‌تفاوت است، می‌افزاید: البته آموزش‌های سیاسی هم بخشی از آموزش‌های مدنی هستند و امروزه بخش مهمی از آموزش‌های شهروندی به این گونه مسائل اختصاص دارد که در آموزش و پرورش هم ضروری است پیگیری شود.


وی تاکید می‌کند: بالاخره مسائل سیاسی هم بخشی از روندی است که در جامعه درحال رخ دادن است و تحت عنوان کنش‌های سیاسی از آنها یاد می‌شود اما متاسفانه نگاه‌های سیاسی در جامعه ما از حد مطلوب فراتر رفته است. این کارشناس آموزش و پرورش با تاکید بر اینکه متاسفانه این نگاه‌های سیاسی در آموزش و پرورش هم رسوخ کرده، اظهار می‌کند: از این رو مسئولان باید اولا
به جای دامن زدن به این نگاه‌ها، به فکر توجه به مسائل حیاتی تر و دوما کاهش نگاه سیاسی در مدارس و آموزش و پرورش باشند.نیک‌نژاد با بیان اینکه ما حداقل این انتظار را از دولت آقای روحانی داریم که نگاه سیاسی حاکم بر آموزش و پرورش را به نگاه غیرسیاسی و غیرمدنی تبدیل کند، می‌گوید: امروز از نظر مسئولان آموزش و پرورش، آموزش برجام در مدارس مهم‌تر است یا معضل آلودگی هوا و مشکلات زیست محیطی؟! چرا تاکنون مسئولی در آموزش و پرورش پیشنهاد نداده چالش 18 درجه یا سه‌شنبه‌های بدون خودرو در مدارس فرهنگ‌سازی شود؟!


وزیرش آموزش و پرورش فردی اقتصادی است نه آموزشی

وی تاکید می‌کند: البته من اصلا منکر موفقیت بزرگ برجام نیستم و کاملا به اهمیت آن واقفم. جامعه هم حتما سپاسگزار دولت خواهد بود، اما این موضوع و اهمیت آن دلیل نمی‌شود مسائل مهم‌تری از جمله بحران‌های زیست محیطی مورد توجه قرار نگیرند که اتفاقا نادیده گرفته شده است. نیک نژاد در ادامه با بیان اینکه امروز 105 هزار مدرسه در کشور وجود دارد و 12 میلیون شهروند در این مدارس آموزش می‌بینند، می‌گوید: این یعنی یک ظرفیت عظیم برای پرداختن به موضوعات حیاتی مثل بحران آب و مسائل مربوط به موضوعات آموزشی و درون سازمانی مثل افت شدید آموزش و گریزان بودن دانش آموزان و نسل جوان از آموزش، فرورفتن نظام آموزشی در منجلاب نمره محوری و معدل مداری، جای خالی شهروندپروری و انسان محوری در نظام آموزشی.این کارشناس آموزش و پرورش خاطرنشان می‌کند: حال بسنجید چقدر برگزاری کلاس های برجام در مدارس اولویت دارد. اصلا مسئولان آموزش و پرورش در شرایطی که مشکل بزرگی مثل بودجه پیش رویشان قرار دارد چرا ذهنشان درگیر موضوعات حاشیه‌ای است. ولی در این باره نیز می‌گوید: بودجه سال 95 از حدود 23  میلیارد تومان سال گذشته به 26 میلیارد رسیده است.این در حالی است که آموزش و پرورش تمام مسائلش را رها کرده و تمام تمرکزش را روی اقتصاد گذاشته و وزیرش به جای یک شخص آموزشی ، یک فرد اقتصادی شده است!این کارشناس آموزش و پرورش می‌افزاید: همچنین وقتی 5/98 درصد بودجه صرف پرداخت دستمزدها می‌شود و 5/1 درصد صرف کیفیت بخشی آموزش، ساماندهی 60 درصد مدارس فرسوده، شهروندپروری و ... با این اوضاع و احوال آیا جایز است به مسائلی همچون برجام در مدارس توجه شود!


برگزاری کلاس برجام  با شرط‌ها و شروط‌ها


یک عضو انجمن کارشناس آموزش و پرورش نیز در این باره به آفتاب یزد می‌گوید: آموزش و پرورش وظیفه تربیت سیاسی را هم برعهده دارد و این موضوع در دستور وظایفش هست اما اینکه آموزش و پرورش تنها اقدام به برگزاری کلاس برجام در مدارس کند، کافی نیست. مهدی بهلولی در توضیح بیشتر می‌افزاید: آموزش‌های سیاسی در مدارس مثل برپایی کلاس برجام باید به گونه‌ای باشد که جناحی نشود. خصوصا موضوعی مثل برجام که جنبه ملی و فراگیر دارد. وی با تاکید بر اینکه در این گونه مسائل کیفیت حرف اول را می‌زند، خاطرنشان می‌کند: ببینید اگر پایه‌های فکری برجام؛ پایه‌هایی که بر اصل گفتگو استوار است و حتی با این روش می‌توانیم با دشمنانمان فائق بیاییم، به دانش آموزان آموخته شود این اتفاقی بزرگ و موثر خواهد بود، زیرا شهروندان از دوران مدرسه خواهند آموخت که با گفتگو و مذاکره می‌توان چه با دوست و چه با دشمن و درهمه ابعاد زندگی مسائل را با صلح و آرامش حل کرد. وی می‌افزاید: اما اگر کلاس‌های برجام فقط تبلیغی، سطحی و جناحی شود، نتیجه آن لوث شدن موضوع برجام و
حتی زیر سوال رفتن آن می‌شود. بهلولی با تاکید بر اینکه به عبارت دیگر نتیجه برگزاری کلاس برجام در مدارس بستگی به کیفیت برگزاری آن دارد، اظهار می‌کند: موضوع مهمتر اینکه اصلا چه کسانی باید این موضوع را آموزش دهند، اگر قرار است فردی این کار را انجام دهد که اصلا با فرهنگ گفتگو آشنایی ندارد و آن را نیاموخته، واقعا این کلاس‌ها نمی‌تواند هدف اصلی را برآورده کند.این کارشناس آموزش و پرورش می‌افزاید: برجام به معنای واقعی کلمه واقعه مهمی است اگر قرار باشد افرادی که وظیفه انتقال بطن این واقعه را به نسل‌های جوان و نسل‌های بعدی دارند خود با اصول مذاکره و گفتگو آشنا نباشند این موضوع حتی می‌تواند به ضرر برجام و فرهنگ آن تمام شود.درست مثل موضوعات سیاسی دیگری که این اتفاق برایشان افتاد و اثربخش نشدند، هر چند به اهمیت برجام نبودند.


آموزش و پرورش توانایی برگزاری کلاس مفید برجام را ندارد


بهلولی با تاکید بر اینکه موضوع برجام دارای بنیادهای فکری، تربیتی و فلسفی خوبی است که می‌تواند به افراد جامعه آموخته شود، اظهار تاسف می‌کند: اما متاسفانه من معتقدم آموزش و پرورش کنونی توانایی انتقال درست فرهنگ گفتگو به جامعه دانش آموزان را ندارد.از سوی دیگر، آموزش و پرورش برای این کار باید نیروهایی تربیت کند که به جزئیات کامل این موضوع واقف بوده و به روز باشد درحالی که این امکان در آموزش و پرورش ما وجود ندارد. وی در پاسخ به چرایی این موضوع نیز می‌گوید: مهم‌ترین دغدغه امروز مدیران آموزش و پرورش ما قبض آب و برق و تلفن و حقوق معلمان است. شخص وزیر هم درگیر همین موضوعات است. از این رو اگر پیشنهاد برگزاری کلاس برجام عملی شود من چندان امیدی به اثربخشی آن ندارم.

http://www.aftabeyazd.ir/24873-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%C2%AB%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%85%C2%BB-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86!.html

"مدرسه"،برنامه ششم و بودجه

 

 

 صفحه ی "مدرسه" روزنامه اعتماد در این شماره ی خود- 30 دی 94- به بودجه آموزش و پرورش و برنامه ششم توسعه پرداخته است. دوستان برای دیدن این صفحه به اینجا بروید.

بررسی اجرای طرح شکست‌خورده در مدارس؛آموزش و پرورش از اولویت خارج شد

 


گفت و گو با روزنامه همدلی،ص جامعه،30 دی 94

 لایحه برنامه ششم توسعه به مجلس ارائه شد. در این لایحه، فقط بند 1 ماده 14 به آموزش و پرورش اختصاص یافته است که آن هم بحث واگذاری مدرسه ها به بخش خصوصی است.
حسن روحانی در دیدار با بخش خصوصی، برنامه‌های کلان خود و دولتش را پس از تحریم مشخص کرد؛ به خصوص در زمینه آموزش و بهداشت. روحانی در بحث آموزش تاکید کرد: «دولت باید در آموزش از بخش خصوصی خدمات آموزشی خرید کند.»(نقل به مضمون)

 به گفته بسیاری از کارشناسان آموزش، این گفته رئیس‌جمهوری، به این معناست که دولت مسیر بازاری و کالایی شدن آموزش را نسبت به گذشته هموارتر می‌کند؛ مدارس بیشتر از گذشته پولی می‌شوند؛ بخش خصوصی فربه‌تر می‌شود و امنیت شغلی معلمان به خطر می‌افتد؛ همچنین کودکان طبقات فرودست فرصت آموزشی برابر را از دست می‌دهند.

 مهدی بهلولی، کارشناس مسائل آموزشی در گفت‌وگو با همدلی، ضمن تشریح برنامه ششم توسعه، به جایگاه آموزش و پرورش در این برنامه نگاهی ویژه کرده؛ او انتقاد از سهم آموزش و پرورش در این لایحه که هنوز به تصویب نرسیده، به عواقب و مضرات خصوصی‌سازی در نظام آموزش و پرورش پرداخته همچنین نیم‌نگاهی هم به تاثیر لغو تحریم‌ها در حوزه آموزش و پرورش داشته است؛

آموزش و پرورش؛‌خارج از اولویت

بهلولی لایحه برنامه ششم توسعه،رادر استای اهداف آموزش و پرورش نمی‌بیبند به این دلیل که در آن اولویت‌بخشی به آموزش و پرورش وجود ندارد و سوای یک اصول کلی در مورد همه کارمندان، هیچ صحبت خاصی در مورد آموزش و پرورش صورت نگرفته است؛ او پیش‌بینی می‌کند که این لایحه نمی‌تواند رضایت فرهنگیان را جلب کند.
این آموزگار به زمانی اشاره می‌کند که پیش‌نویس این لایحه در رسانه‌ها منتشر شد و بر اساس آن، دولت موظف می‌شد از بخشی از نهادها که مالیات نمی‌پرداختند، تا حد 50 درصد مالیات بگیرد و ‌قرار بود درآمدی که از این مسیر به دست می‌آمد، برای توسعه آموزشی به ویژه در مناطق محروم، به آموزش و پرورش اختصاص داده شود؛ اما در لایحه ششم توسعه این موضوع، مغفول مانده و به عقیده بهلولی، کاملا حذف شده و در لایحه نادیده گرفته شده که این موضوع می‌تواند از نقاط منفی لایحه باشد.
او در عین حال به نکات منفی هم اشاره می‌کند که در پیش‌نویس وجود داشت و حذف شد مثل تبصره‌هایی که می خواستند حقوق بازنشستگان را میانگین 5 سال آخر در نظر بگیرند که در صورت تصویب با کاهش حقوق بازنشستگان مواجه می‌شدیم اما حالا مبنا 2 سال پایانی قرار گرفته است.

شکست یک طرح 

اما در مورد لایحه ششم توسعه که فقط بند 1 ماده 14 آن، به آموزش و پرورش اختصاص یافته و آن هم بحث واگذاری مدرسه‌ها به بخش خصوصی است، بهلولی توضیح می‌دهد: در سال 93، دولت این طرح را در برخی مدارس کشور اجرا کرد که با مخالفت‌های بسیاری به خصوص از سوی مجلسی‌ها روبرو شد که برخی هم وجهه قانونی داشتند و سرانجام سبب شد که این طرح، بعد از یک سال اجرا، متوقف شود.
او با اشاره به انتقادات این طرح، از تعداد زیاد معلمان مدارس خصوصی‌شده‌ای یاد می‌کند که حقوقشان به درستی پرداخت نمی‌شد. همچنین کیفیت آموزشی به سطح پایینی نزول کرده بود به این دلیل که از معلمانی در این مدارس استفاده می‌شد که در واقع معلم نبودند و از نیروهای تحصیل کرده بیکاری انتخاب شده بودند که آموزش لازم را ندیده بودند. بهلولی به تجربه‌های جهانی روند خصوصی‌سازی اشاره می‌کند و معتقد است که این نمی‌تواند راهکاری برای بهسازی آموزش و پرورش باشد؛ در کشورهای پیشرفته این طرح‌ها جایی ندارند و از کشورهایی مثل آمریکا الگوبرداری می‌شوند که دارای آموزش و پرورش میان‌مایه است و چندان پیشرو نیست.
بهلولی، بحث خصوصی‌سازی را تحمیل فرهنگ شرکتی در آموزش و پرورش می‌داند و می‌گوید: آموزش و پرورش با این طرح، به یک شرکت واگذار می‌شود و آن شرکت است که فرهنگ خود را در حوزه آموزش پیاده می‌کند.
او با تاکید بر این‌که تحمیل فرهنگ شرکتی را راهکار مناسبی نمی‌داند،‌ از این نکته اظهار تعجب می‌کند از این نکته که برنامه ششم توسعه هیچ حرف جدیدی ندارد به جز خصوصی‌سازی! بهلولی به سخنان وزیر اشاره می‌کند که گفته بود همه چشم امیدش به برنامه ششم توسعه دوخته شده و ظاهرا در این برنامه چیز خاصی در نظر گرفته نشده که به بتوان آن امید بست مگر این که وزیر به همین خصوصی سازی آموزش و پرورش چشم امید داشته باشد.

عواقب خصوصی سازی

بحث خصوصی‌سازی مدارس، از اواخر دهه 60 با راه‌اندازی مدارس غیر انتفاعی در ایران آغاز شد. بهلولی می‌گوید: در این حدود 25 سال ما هیچ تحقیقی از آموزش ‌و پرورش ندیدیم که خصوصی‌سازی چه پیامدهایی برای جامعه و آموزش می تواند داشته باشد و هیچ‌وقت، هیچ دفاع منطقی در این زمینه صورت نگرفته است.
او می‌گوید: خصوصی‌سازی بر اساس یک افسانه است؛ تفاوتی ندارد که نفت 140 دلار باشد یا 30 دلار؛ مسئولان می‌گویند بودجه کافی ندارند.
او ادامه می‌دهد: در ایران برابر فقیرترین کشورهای جهان برای آموزش و پرورش هزینه می‌شود؛ این در حالی است که در جهان سهم آموزش و پرورش را با توجه به تولید ناخالص داخلی می‌سنجند؛ کشورهای پیشرفته متوسط، 5 درصد به بالا به آموزش و پرورش اختصاص می‌دهند. در منطقه یعنی عربستان و ترکیه 4 درصد اما در ایران سهم آموزش و پرورش از تولید ناخالص داخلی 1 تا یک و نیم درصد است.
بهلولی یادآور می‌شود: علی‌اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش،‌زمانی که خواست از مجلس رای اعتماد بگیرد، گفت، می‌خواهم سهم آموزش و پرورش را به سهم منطقه برسانم اما در حال حاضر و با توجه به شرایط موجود، هیچ چشم انداز مثبتی در این زمینه وجود ندارد.
با توجه به گفته کارشناسان، خصوصی‌سازی می‌تواند عواقب ناخوشایندی برای آموزش و پرورش به همراه داشته باشد. بهلولی می‌گوید: خصوصی‌سازی، افزون بر این که نابرابری طبقاتی بیشتری به دنبال دارد، به نحوی تحمیل آموزش و پروش کمیت‌محور ‌نسبت به کیفیت محوراست؛ در خصوصی سازی آموزش و پرورش و مدرسه باید بیلان کار کمی به خانوداده و جامعه تحویل دهند تا جذب دانش‌آموز کنند بنابراین روی آزمون‌ها و آزمون گیری و ارزشیابی افراطی معلمان دست می‌گذارد و بر آن ها تاکید دارند تا بتوانند شاخص‌های آماری بالایی به جامعه تحویل دهند.
بهلولی ادامه می‌دهد: با خصوصی‌سازی، مفهوم کیفیت در آموزش و پرورش تحریف شده و از هدف اصلی اش دور می‌‌شود.

تاثیر لغو تحریم‌ها بر حوزه آموزش و پرورش

با توجه به لغو تحریم‌های هسته‌ای و پیش‌بینی تاثیر ان در حوزه‌های مختلف، به نظر می‌رسد آموزش و پرورش هم نباید در این زمینه بی‌سهم باشد؛ بهلولی می‌گوید: باید تاثیر داشته باشد که می‌تواند هم کوتاه مدت و هم بلند مدت باشد؛‌ تاثیرات کوتاه‌مدت می‌تواند از پرداخت یک سری معوقات معلمان شروع شود؛ یا بازنشستگان فرهنگی‌ای که یک سال و نیم است پاداششان را نگرفته‌اند. در بلندمدت هم می‌تواند به ‌بهسازی آموزش و پرورش کمک کند؛ باید سهم آموزش پرورش از تولید ناخالص داخلی افزایش پیدا کند که متاسفانه در برنامه ششم توسعه جایی برای آن در نظر گرفته نشده است.

http://hamdelidaily.ir/3878-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%B4%D8%AF.html

بیکاری و فقر مهم ترین عامل های افت آموزشی

 


مهدی بهلولی،روزنامه قانون،ص جامعه،28 دی 94

یک زمانی در ایران،رقابتی بود برای قبول شدن در کنکور. به خاطر کنکور هم که بود دانش آموزان درس می خواندند. اکنون اما شرایط دگرگون شده است. بخش بزرگی از دانش آموزان با کمترین میزان مطالعه بالا می آیند و در پایان هم هر جوری شده سر از دانشگاهی درمی آورند. بخشی کوچک تری هم که رقابتی برای قبول شدن در دانشگاه های دولتی خوشنام دارند در روند آموزش خود به مدرسه هایی خاص کشانده می شوند و در آنجا با تمرکز بر کنکور و آزمون های چهارگزینه ای با همدیگر رقابت می کنند. انگیزه ی درس خواندن هم به شدت پایین آمده است. هنگامی که سالی نزدیک به یک میلیون تن به بیکاران افزوده می شود که درصد بالایی از همین بیکاران هم دانش آموختگان دانشگاهی هستند،دیگر چه انگیزه ای برای درس خواندن می ماند؟ شما کافی است در کلاس درسی به ویژه در دوره ی متوسطه اول و دوم پسرانه،به دانش آموزان بگویید بچه ها درس بخوانید. به نظرم محال است که به شتاب نپرسند که چرا باید درس بخوانیم و پشت سر آن چندین و چند نمونه نیاورند از بستگان دور و نزدیک شان که با مدرک لیسانس و فوق لیسانس،بیکار هستند. دانش البته به خودی خود ارزشمند است اما واقعیت این است که باید دستآوردهای مادی هم داشته باشد.

  در جهان،و به نزد شمار چشمگیری از اندیشه وران آموزشی،مهم ترین و بزرگ ترین ریشه ی افت آموزش،فقر است. فقر مالی خانواده،که شوربختانه با خود فقر فرهنگی را هم به دنبال دارد. در ایران هم این مساله فقر و اثرگذاریش بر افت آموزش وجود دارد و انکارناکردنی است اما هم اکنون،در افت کیفیت آموزش،بیکاری دانش آموختگان،حتی شاید عامل مهم تری از فقر باشد. بیکاری بالای دانش آموختگان،سایه ی سنگین خود را بر آموزش و کیفیت آن انداخته و انگیزه ی تلاش و کوشش جدی را از جوانان گرفته است. از این رو و از نظر این نگارنده،ایجاد شغل،یکی از مهم ترین و ضروری ترین کارهایی است که دولت و دیگر بخش های حاکمیت باید در دستور کار خود بگذارند. نبود شغل افزون بر پیامدهای گوناگون فرهنگی،اقتصادی،سیاسی،و ... پیامدهای آموزشی نیز دارد.

 دولت دهم و فرادستان آموزش و پرورش آن،بی توجه به عامل های مهمی همچون فقر و بیکاری دانش آموختگان دانشگاهی،برای بهبود وضع آموزش و پرورش،به سراغ عامل های درونی و به ویژه صوری رفتند. از آن میان تغییر نظام آموزشی به 6-3- 3 و یا "هوشمندسازی" مدرسه ها – هوشمندسازی البته از نوع ظاهرسازانه ی آن! در دولت یازدهم هم فرادستان آموزش و پرورش به دنبال ایجاد رقابت میان آموزگاران(رتبه بندی معلمان) و خصوصی سازی هر چه بیشتر آموزش و پرورش هستند و خیال می کنند که چنین کارهایی به بهبود آموزش خواهد انجامید. افت آموزشی،بی گمان،ریشه هایی در درون آموزش و مدرسه دارد،این نکته بر کسی پوشیده نیست و هدف این یادداشت هم انکار عامل های درونی نمی باشد اما هم اکنون چنین به نظر می رسد که مهم ترین عامل افت آموزش و کیفیت پایین آن،عامل های بیرونی همچون بیکاری دانش آموختگان و فقر مادی خانواده هاست.

http://ghanoondaily.ir/News/69707/%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C      

 

بیش از 70 هزار همچنان به مدرسه نمی‌روند؛دروس تحصیلی؛یکی از عوامل ترک‌تحصیل

 

سارا غضنفری،روزنامه الکترونیکی "امید ایرانیان"،28 دی 94

 در زیر نور چراغ گردسوز یا با تبلت و تکنولوژی امروزی درس را باید خواند. بوی مداد و کاغذ و بابا نان داد. اما اینها در نوشته، شعار و شعر زیباست وقتی هنوز در قرن تکنولوژی کودکانی هستند که برای رفتن به مدرسه یا پول ندارند یا انگیزه‌ای برایشان باقی نمانده است. این موضوع در حالی است که آمارهای غیررسمی عددی بالای سه میلیون را نشان می‌دهد و این یعنی تعدادی از دانش‌آموزان که بین 6 تا 17 سال دارند یا اصلا رنگ مدرسه را نمی‌بینند یا اینکه به هر دلیلی مجبور می‌شوند مدرسه را ترک کنند و این یک واقعیت است که بسیاری از دانش‌آموزان به‌دلیل فقر مجبور به ترک مدرسه می‌شوند، اگرچه این تمام ماجرا نیست. روز 26دی‌ماه، مدیرکل متوسطه نظری وزارت آموزش‌وپرورش گفت: « مهرماه امسال متوجه شدیم که ۸۸هزار و ۲۰۰دانش‌آموز به مدرسه نیامدند، اما با اعمال روش‌هایی توانستیم ۱۸هزار نفر را به تحصیل برگردانیم.» علی افشانی در گفت‌وگو با ایلنا، با اشاره به اینکه پوشش تحصیلی امسال نسبت به سال گذشته 02/0‌درصد افزایش داشته است، اظهار داشت: «با این حال اسامی و لیست مشخصات کامل دانش‌آموزان در تمام پایه‌های متوسطه به تفکیک استخراج شده است.»

این موضوع در حالی است که هنوز سرنوشت 70هزار و 200دانش‌آموزی که ترک تحصیل کرده‌اند یا اصلا به سر کلاس نیامده‌اند مشخص نیست. منظور از بازمانده از تحصیل افراد هفت تا ۱۶ساله هستند که سن آنها از سن ورود به مدرسه گذشته و به مدرسه مراجعه نکرده‌اند یا پس از گذراندن یک یا چند سال تحصیلی، مدرسه را ترک کرده‌اند. مهدی بهلولی، کارشناس آموزش در گفت‌وگو با «امید ایرانیان» به دلایل مختلف ترک تحصیل دانش‌آموزان اشاره می‌کند و می‌گوید: «ترک تحصیل دانش‌آموزان دلایل گوناگونی دارد. یعنی ترک تحصیل دانش‌آموزان یک دلیل ندارد. در مناطق مختلف تا حدودی این موضوع هم متفاوت است. یعنی در مناطق محروم کشور عامل اصلی‌اش فقر است. حتی در همایش توسعه و عدالت آموزشی که در دانشگاه تهران برگزار شد، مدیرکل آموزش‌وپرورش سیستان‌وبلوچستان اعلام کرد در این منطقه حدود 100هزار کودک بازمانده از تحصیل وجود دارد.» البته افشانی، مدیرکل متوسطه نظری وزارت آموزش‌وپرورش درباره پوشش تحصیلی در استان سیستان‌وبلوچستان به‌عنوان استانی که آمار ترک تحصیلی‌های آن به مراتب بیشتر از سایر استان‌هاست، گفت: «استان سیستان‌وبلوچستان در زمینه پوشش تحصیلی دانش‌آموزان در رتبه ۳۱ قرار دارد که خوشبختانه امسال با اقدامات آموزش‌وپرورش به رتبه ۲۷ ارتقا یافته است.»

 
در همین باره بهلولی، کارشناس آموزش می‌گوید: «مدیرکل آموزش‌وپرورش سیستان‌وبلوچستان چند علت ترک تحصیل دانش‌آموزان در این منطقه را عنوان کرده است. او علت ترک تحصیل این دانش‌آموزان را فقر، دوری راه‌ها از منزل تا مدرسه که معمولا فاصله‌های زیادی دارد به‌ویژه مقاطع ابتدایی که نمی‌توانند این مسیر بین روستاها تا مدرسه را طی کنند و منجر به ترک تحصیل می‌شود  همچنین مورد دیگری که وجود دارد این است که به فرزند پسر به‌عنوان نیروی کار نگاه می‌شود در بسیاری از قسمت‌های محروم ایران این موضوع وجود دارد. به‌طور مثال در ایلام این موضوع را از نزدیک مشاهده کردیم که فرزند پسر چون به‌عنوان نیروی کاری خانواده محسوب می‌شود در نتیجه ترک تحصیل می‌کند.»

فقر؛ فقط علت ترک تحصیل نیست


 این کارشناس آموزش تاکید می‌کند: «عامل اصلی بازماندگی از تحصیل فقط فقر نیست بلکه کیفیت آموزش هم در این موضوع دخیل است و حتی موضوع مهم دیگری به نام بیکاری تحصیلکرده‌ها نیز وجود دارد. یکی از عامل‌های اصلی بازماندگی از آموزش، ‌درصد بالای بیکاری دانش‌آموختگان دانشگاهی است. ما هرسال حدود یک میلیون دانش‌آموخته بیکار داریم که به خیل عظیم بیکاران اضافه می‌شوند. آمار دقیق در حد 850هزار نفر دانشگاهی بیکار است. وقتی یک فرد که در دبیرستان تحصیل می‌کند می‌بیند خواهر یا برادر بزرگ‌ترش با تحصیلات لیسانس یا فوق‌لیسانس بیکار است یا شغلی مرتبط با مدرک تحصیلی‌اش ندارد، از ادامه تحصیل سرخورده می‌شود و انگیزه تحصیلش از بین می‌رود. در حال حاضر بیشتر از عامل‌های درونی آموزش‌وپرورش، عامل‌های بیرونی آموزش‌وپرورش در ترک تحصیل دخیل است. یعنی فقر و بیکاری دانش‌آموختگان دانشگاهی انگیزه ادامه تحصیل را از دانش‌آموزان گرفته است.»



دانش‌آموزان متوسطه بیشتر ترک تحصیل می‌کنند


«عامل فقر در مقاطع ابتدایی و راهنمایی بیشتر در ترک تحصیل موثر است اما در مقطع دبیرستان، وقتی سر یک کلاس دبیرستان پسرانه می‌گوییم درس بخوانید، پاسخ می‌دهند افرادی هستند که فوق‌لیسانس دارند و بیکارند، پس چرا باید درس بخوانیم! این حرف درباره بیکاری در مقطع دبیرستان بیشتر موثر بوده و به‌ویژه در بین پسران مشهود است. البته تا حدودی این موضوع واقعیت دارد و تا زمانی که سالی یک میلیون به آمار بیکاران که اکثرا تحصیلکرده هستند افزوده می‌شود، شاهد ترک تحصیل هم خواهیم بود.» این گفته‌های مهدی بهلولی است که خود نیز معلم مقطع دبیرستان است. از دیگر سو، وقتی در جلوی یک دبیرستان پسرانه از آنها میزان علاقه‌شان را به تحصیل می‌پرسیم، پاسخ می‌دهند؛ «وقتی قرار است بیکار باشیم و آخر با ماشین در آژانس کار کنیم چرا باید تحصیل کنیم و وقت مان را هدر بدهیم؟!»

دروس تحصیلی؛ یکی از عوامل درونی ترک تحصیل دانش‌آموزان


مهدی بهلولی، می‌گوید: «آموزش‌وپرورش شاد نیست. آموزش‌وپرورش انگیزه ایجاد نمی‌کند. از دیگر سو، جو مدارس شاد نیست و همین موضوع دانش‌آموزان را خسته و غمگین کرده است.»



توجه به ترک تحصیل در مناطق محروم

 
افشانی، مدیرکل متوسطه نظری وزارت آموزش‌وپرورش درباره پوشش تحصیلی در استان سیستان‌وبلوچستان به‌عنوان استانی که آمار ترک تحصیلی‌های آن به مراتب بیشتر از سایر استان‌هاست، گفت: «استان سیستان‌وبلوچستان در زمینه پوشش تحصیلی دانش‌آموزان در رتبه ۳۱ قرار دارد که خوشبختانه امسال با اقدامات آموزش‌وپرورش به رتبه ۲۷ ارتقا یافته است.» مهدی بهلولی درباره این موضوع می‌گوید: «ما این حرف را از زبان مدیرکل آموزش‌وپرورش سیستان‌وبلوچستان هم شنیده‌ایم و ظاهرا تمرکز و توجه بیشتری به مناطق محروم سیستان‌وبلوچستان صورت گرفته است اما قرنیه‌اش این است که در برنامه ششم توسعه یک‌سری نهادهایی که مالیات به دولت نمی‌دادند قرار شده در حدود 50‌درصد مالیات بدهند و ‌درصدی از این مالیات را به مناطق محروم آموزشی مانند سیستان اختصاص بدهند و از سال گذشته بودجه‌ای هم برای این منظور در نظرگرفته شد اما در کل باید تلاش‌ها بیشتر باشد اما هنوز در تهران این اتفاق نیافتاده است. بنا به سرشماری سال 90 در کشور، می‌توان به آسانی دریافت که شمار دانش‌آموزان بازمانده از آموزش در سطح کشور، باید چیزی حدود دو میلیون نفر باشد. اگر 15‌درصد جمعیت کشور در تهران 12میلیونی ساکن باشند هم‌اکنون می‌توان گفت که حدود 200 الی 300هزار کودک بازمانده از آموزش در تهران وجود دارد.»

http://omidiraniannewspaper.ir/detail/929

 

 

شور انسانی و سپهر همگانی

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،28 دی 94

 یک چیزی به نام شور هم در وجود آدمی هست؛یا بهتر بگویم باید باشد. یعنی افزون بر خرد و مصلحت،گاهی شرایطی به وجود می آید که بنیاد کار، بیش از هر چیز دیگری و از آن میان منافع، شور انسانی است. در جامعه ای که همه اش ناامیدی است و در زمانه ای که به گفته ی بامداد "همه آلودگی است این ایام" یک کار وجودی شورآفرین، می تواند همانند یک موتور نیرومند،انسان را به جلو بکشاند و نگذارد که هستی اش در سپهر سرد ناامیدی،سراسر،فسرده شود و یخ بزند. یعنی می تواند انگیزه ی زندگی را در وجود آدمی زنده نگه دارد. خوشبختانه ابزارهای ارتباطی نوین هم،برای انجام کنش های انگیزه بخش و شورآفرین گروهی،کمک کار خوبی هستند. پرپیداست که اعتماد انسان ها به همدیگر هم باید باشد و نقش بسیار مهمی هم بر عهده دارد -  اینجاست که آدمی درمی یابد چه خیانتی می کنند کسانی که با اعتماد انسانی بازی می کنند. 

 می بینی آموزگاری/ همکاری اتفاق بدی برایش افتاده و یا بیمار شده است و نیاز به کمک،و به ویژه کمک مالی دارد. بعد آموزگاران دیگر و کسانی که آموزگار هم نیستند و او را هرگز از نزدیک ندیده اند پیدا می شوند و مثلا در تلگرام،گروه یا گروه هایی درست می کنند و در عرض دو سه شب 11 میلیون تومان پول جمع می کنند. خب در این روزگار "سرد" و به ویژه از صنفی که هم اکنون سال هاست از نظر اقتصادی در طبقه ی ضعیف جامعه دسته بندی می شود- صنف آموزگاران- این کار،کار کوچکی نیست و به نوعی نشان می دهد که انسانیت هنوز جان دارد و دارد نفس می کشد. انسان از انسان چیز یاد می گیرد،افزون بر این،انسان از انسان انگیزه می گیرد. داستان اخلاق انسانی،همدلی،همیاری،نوآوری،آفرینشگری،تازگی و یکرنگی،داستان همان پری رویی است که تاب مستوری ندارد،نمود می یابد و به ناگزیر گسترش. البته نمود بی ریشه می شود خودنمایی،و به ویژه اگر با خود بزرگ بینی همراه گردد می تواند به اعتماد اجتماعی و انسانی آسیب ها بزند. اگر گرداگرد خودنما هم کسانی جمع شده باشند که از خود چیزی نداشته باشند و تنها به دهان او نگاه کنند،آسیب ها فزون و ژرف تر می گردد. در این حالت،تنها یک تن است که می اندیشد،و پیداست که از یکه اندیشی،چیز درست و حسابی بیرون در نخواهد آمد،و همین می شود که خودنمایی و خودبزرگ بینی،اعتماد اجتماعی و اعتماد به گروه و کار گروهی را نابود می کند.

 باری اگر بتوان میان فضای مجازی و فضای واقعی، پیوندی استوار و زنده برقرار کرد می توان به آن چیزی نزدیک شد که یورگن هابرماس،اندیشه ور آلمانی هم روزگار ما،از آن با عنوان "سپهر همگانی" یاد می کند. سپهر همگانی به نزد هابرماس،فضای گفت و گویی و ارتباطی تازه،اصیل و به دور از سلطه ای است که با گسترش رسانه ها پدید آمده و در حال گسترش بیش از پیش است. هابرماس،با آغاز از سپهر همگانی به تعریفی از جامعه مدنی می رسد که در آن پیوند میان نهادهای مدنی و بدنه، به دور از دیوانسالاری های شایع و نگرش های از بالا به پایین پدیدار می گردد. نگرش هابرماس،همه جامعه را درگیر گفت و گو می سازد و از جامعه مدنی ریاست طلب جلوگیری می کند.همانا که چنین سپهری،نیازمند انسان هایی سنجشگر،خردمند،پرشور و مستقل است.   

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/54622/-%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C

  

 

 

 

بازنشستگان آموزش و پرورش را فراموش نکنید

 

مهدی بهلولی،روزنامه فرهیختگان،27 دی 94

در بند 8 تبصره 24 برنامه ی ششم توسعه،درباره ی محاسبه ی حقوق بازنشستگان آمده :  "در تمامی صندوق‌های بازنشستگی و تامین اجتماعی میزان حقوق بازنشستگی براساس میانگین حقوق 5 سال آخر خدمت به قیمت روز (با احتساب ضرایب حقوق سنوات مربوطه مصوب هیئت وزیران) محاسبه می‌گردد." هم اکنون محاسبه ی حقوق بازنشستگان بر مبنای 2 سال آخر است که در صورت تصویب این بند، میزان حقوق بازنشستگی کاهش می یابد. در آموزش و پرورش که حقوق،و به ویژه مزایای آموزگاران آن،با بسیاری از دیگر کارمندان دولت،اختلاف چشمگیر دارد این کاهش،نمود و اثر بیشتر  خواهد داشت. هم اکنون بسیاری از فرهنگیان،در سال های پایانی خدمت خود می کوشند که با به دست آوردن پست های معاونت یا مدیریت،میزان حقوق خود را افزایش دهند تا بتوانند در زمان بازنشستگی حقوق بیشتری دریافت کنند و در آینده با مشکلات مالی کمتری دست و پنجه نرم کنند. تصویب این بند می تواند این پیام را به بازنشستگان سال های آینده ی آموزش و پرورش- درواقع همان فرهنگیان شاغل کنونی- بدهد که دولت در صدد است به این روش میزان اندک افزایش حقوق نیمه دوم سال 94 را از آنان پس بگیرد.

 حالا این خبر را در کنار این بگذارید که هم اکنون حدود یک سال و نیم از بازنشسته شدن برخی از فرهنگیان می گذرد و هنوز پاداش پایان خدمت خود را دریافت نکرده اند. این در حالی است که در دیگر بخش های حکومتی،پاداش پایان خدمت آنها در همان یکی دو ماه نخست پس از بازنشسته شدن به آنها داده می شود. و البته چون پاداش پایان خدمت بر اساس 30 برابر میانگین حقوق دو سال آخر خدمت محاسبه می گردد میزان پاداش پایان خدمت دیگر کارکنان دولت نسبت به پاداش بازنشستگان آموزش و پرورش اختلاف چشمگیر،تا حد صد در صد یا حتی بیشتر،دارد.  این نگارنده از نزدیک با یکی از همین فرهنگیان بازنشسته ی سال گذشته در ارتباط هستم. ایشان می گفت : " دولت یک سال و نیم است که حدود 40 میلیون تومان – همان پاداش پایان خدمت- از حقوق مرا نزد خود نگه داشته و پس نمی دهد. اگر ما همین مبلغ را می خواستیم به بانک پس بدهیم و یک سال و نیم تاخیر داشتیم چیزی حدود 15 میلیون تومان از ما اضافه می گرفت. پس دولت باید پاداش پایان خدمت ما را با محاسبه ی همین دیرکرد پس بدهد." روشن است که این تصمیم ها – همانند بند 8 تبصره 24 برنامه ششم توسعه- و این تاخیرها در پرداخت پاداش پایان خدمت،تاثیر بسیار منفی بر انگیزه فرهنگیان شاغل برجای می گذارد. و این همان نکته ای است که چند روز پیش از زبان ابراهیم سحر خیز،مشاور کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس هم شنیده شد : "ظاهراً به پیشنهاد دولت در برنامه ششم توسعه و در صورت تصویب، قرار است به جای اینکه دو سال آخر سنوات خدمت بازنشستگان یا کارکنان دولت، مبنای محاسبه حقوق بازنشستگی باشد، میانگین ۵ سال آخر را مبنا قرار دهند که این موضوع به شدت انگیزه کارکنان را کاهش داده و به ویژه معلمان نگران هستند."

http://farheekhtegan.ir/newspaper/page/1858/13/64571/0

 

 

عبور از کلیشه ها و ساده سازی ها

 



مهدی بهلولی،روزنامه اعتماد،ص مدرسه،24 دی 94

 "هفته نامک" است،یعنی هفته نامه ای کوچک،هفته نامه ای در دل "اعتماد". می تواند بخش اندیشه ،ترجمه،تاریخ،اقتصاد،و ... داشته باشد- بیشتر هفته نامه های پر و پیمان دارند. اما گویا یادمان رفته است که "هفته نامک مدرسه" تنها یک صفحه دارد و پرپیداست که با یک صفحه نمی توان همه ی اینها راداشت. شاید هم بشود. از قدیم هم گفته اند کار نشد ندارد. هفته نامک آموزش، می تواند سخن هفته ای داشته باشد- چیزی در مایه های سخن سردبیر- و دو سه ستون ثابت. از من اگر بپرسید ستون اندیشه و ترجمه،پیشنهاد نخستم است و تاریخ،پیشنهاد دومم. بزرگترین دشواره[مشکل]ی آموزش و پرورش ما،از دید این نگارنده،فقر اندیشه – به ویژه فلسفی و تاریخی- است. گفت و گوهایش نیز می تواند چالشی و جاندارتر باشد. در کل می تواند جریان ساز،یا جریان سازتر،باشد. هرچه باشد اما باید همچنان مردمی- نزدیک به بدنه ی فرهنگیان- بماند.

 خب،این که نشد. شد ناسازه. هفته نامک آموزشی روشنفکرانه که نمی تواند مردمی باشد! درد بزرگ بدنه ی فرهنگیان،معیشت است. آموزگاری که حقوق ماهانه اش به زور تا میانه ی ماه می رساندش،چه کار به فقر اندیشه دارد و چه کار دارد که در جهان آموزش چه می گذرد؟ اما- شاید که نه- بی گمان "هفته نامک مدرسه" باید از این کلیشه ها و ساده سازی ها عبور کند. فقر مادی و فقر اندیشه در میانکنش اند. وانگهی آموزگاران در همین یکی دو سال گذشته نشان دادند که خواستار آموزشی پویا و کیفی اند و سخن شان تنها دستمزد کم شان نیست. با این همه،مایه ی خوشحالی است که دست اندرکاران صفحه ی "مدرسه"  روزنامه ی اعتماد، که از پیدایش آن یک سال می گذرد – که امیدوارم سال های سال پایدار بماند- و هفته ای یک بار منتشر می شود،بیگانه با این دل نگرانی ها نیستند.          

http://etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=344&PageNO=8#

 

بازخوانی یک تجربه ی آموزشی غلط در کره جنوبی

 

سی- وونگ کو * ، نیویورک تایمز،2014

برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه ی همدلی،ص 1 و جامعه،23 دی 94

 پس از این که برادر بزرگم،از استرس دانش آموز بودن در کره جنوبی،بیمار شد مادرم تصمیم گرفت تا مرا از خانه مان در سئول به ونکوور[کانادا] برای دبیرستان بفرستد تا مرا از فشار شدید موفق شدن دور سازد. او نمی خواست من هم همانند برادرم آسیب ببینم. برادرم دردی در قفسه سینه داشت که پزشکان نمی توانستند به علت آن پی ببرند،همچنین حساسیت بسیار شدیدی که بایستی در خانه به او دارو تزریق می کردند. من خوش شانس بودم که مادرم به مساله پی برد و ابزار فرستادن من به بیرون از کشور را هم داشت. بیشتر پدر- مادران کودکان کره جنوبی، ریشه ی اصلی فشار بی امانی هستند که بر دانش آموزان وارد می شود.

 سیزده سال پس از آن،در سال 2008،من در یک مدرسه ی تقویتی گران قیمت در منطقه ی ثروتمند گنگ نم (Gangnam) پیرامون سئول،به بچه های 11 ساله،دستور زبان پیشرفته ی انگلیسی درس می دادم. دانش آموزان در درس خواندن جدی بودند اما چشم هایشان خسته می زد. من از کلاس پرسیدم که آیا در این محیط و شرایط خوشحال اند؟ دختری با دودلی دستش را بلند کرد و گفت او تنها زمانی خوشحال خواهد شد که مادرش بمیرد چرا که همه ی آنچه که مادرش می داند این است که چگونه به خاطر عملکرد آموزشی اش،بر سرش غر بزند!  

  شاید جهان،به کره جنوبی همچون مدلی برای آموزش و پرورش بنگرد- در آزمون های آموزشی جهانی،رتبه ی دانش آموزان کره جنوبی،در میان بهترین هاست- اما طرف تاریک این نظام،سایه ی بلندی دارد. زیر فشار مادرانی همچون ببر،مدرسه های تقویتی،و آموزگارانی سخت اقتدارگرا،آموزش و پرورش کره جنوبی رتبه های دانش آموزی بالایی تولید می کند؛تاوان سنگین این نمره ها،تندرستی،شادی و خوشبختی دانش آموزان است. کل این برنامه،یعنی سوء استفاده از کودک. این شرایط،بی درنگ،بایستی بهسازی و بازسازی شود.

 در این حرفی نیست که نظام کره جنوبی،نقاط قوت خودش را دارد. این ایده که موفقیت - گذشته از هزینه ی آن- ارزشمندترین چیز است،انگیزه بخش مهمی است. رتبه من،پس از نخستین آزمون در دوره ی متوسطه ی اول،در میان 60 دانش آموز هم کلاسی ام در کلاس حضور- غیاب،21 بود. با این که مادر من از سویه های بسیار وحشتناک آموزش کره جنوبی آگاه بود اما از این رتبه،نگران شد و بی درنگ به من شهریه ی آموزش خصوصی ریاضی داد که این کلاس کمک کرد تا به رتبه ی آبرومند 3م در آن سلسله مراتب پرتاب شوم. این اما به سال های نخست دهه ی 1990 برمی گردد، از آن زمان تاکنون،این فرهنگ رقابت گسترش یافته است.

 مدرسه های تقویتی،همانند آن مدرسه ای که من در آن درس می دادم و در کره جنوبی با عنوان هاگ ون(Hagwon) از آنها نام می برند،بخش مهم نظام آموزش و پرورش کره جنوبی و نماد آرزوی پدر- مادران برای دیدن کامیابی کودکان شان،به هر بهایی،هستند. هاگ ون ها،آسانگرهایی بی روح اند،با اتاق های پشت سر هم،بخش بندی شده با دیوارهایی باریک،روشن شده با لامپ های بلند مهتابی،و پر شده با دانش آموزان ِ در حال حفظ واژه های انگلیسی، قواعد دستور زبان کره ای و فرمول های ریاضی. دانش آموزان اغلب،پس از زمان مدرسه عادی،تا 10 شب یا پس از آن در هاگ ون ها می مانند.

اگر همه ی کارهای گوناگون آموزشی و برنامه هایی که توسط پدر- مادران انجام می گیرد را سر هم بزنیم میانگین کارهای دانش آموزان کره جنوبی به 13 ساعت در روز می رسد. در ضمن،میانگین خواب دانش آموزان دبیرستانی 5.5 ساعت در شب است تا مطمئن شوند که زمان کافی برای درس خواندن دارند. هاگ ون ها،بیش از نیمی از هزینه های آموزش خصوصی را به خود اختصاص می دهند.

 این "سرمایه گذاری" در آموزش و پرورش همان چیزی است که برای توضیح نمره های خیرکننده ی کره جنوبی در پیزا(برنامه ارزشیابی جهانی دانش آموزان) به کار گرفته می شود. این آزمون ها،به طور فزاینده ای دارند بدل  به استانداردی برای سنجش دانش آموزان در سراسر جهان می شوند. اما نظام هدایت شده از سوی پدر- مادرانی بیش از اندازه پر شور،و صنعت خصوصی لویاتان گون،بیش از این که پایدار باشد ناپایدار است،به ویژه با هزینه هایی جسمی و روحی که به ناگزیر روی دست دانش آموزان می گذارد.

 

 بسیاری از جوانان کره جنوبی،از نشانه های بیماری های جسمی فشارهای آموزشی،در رنج اند؛همانند برادر من. در نمونه ای واقعی،دختری می گفت هنگامی که بر درس هایش در دبیرستان تمرکز داشته،انبوهی از موهایش ریخته و تنها زمانی دوباره رشد کرده که وارد دانشگاه شده است. دانش آموزان به این سوق داده می شوند که عملکرد آموزشی شان را به عنوان تنها منبع ارزش و اعتبار بخشی شان ببینند. در میان جوانان کره جنوبی،که در سال 2010 به داشتن احساس خودکشی اعتراف کردند،53 درصد از آنان- که درصدی وحشتناک است- عملکرد نامناسب آموزشی را به عنوان دلیل اصلی چنین فکرهایی دانستند. مایه ی شگفتی نیست که موقعیت کره جنوبی در سلسله مراتب جهانی آموزش و پرورش این اندازه برجسته می شود تا به شادی جوانان بینجامد. در این کشور تنها 60 درصد از دانش آموزان اقرار می کنند که در مدرسه،احساس خوشحالی می کنند در حالی که این نسبت در سال 2012 و در میان کشورهای ثروتمند جهان،80 درصد بود.

 توضیحی تاریخی وجود دارد برای شور آموزشی کره جنوبی. در سراسر پادشاهی خاندان چوسون (1910- 1392) داشتن کودکی که در آزمون دستگاه اداری قبول می شد- آزمونی که دربار شاهنشاهی برگزار می کرد- به عنوان راهی مطمئن برای موفقیت اجتماعی و مادی همه ی عضوهای خانواده،به شمار می رفت. همانگونه که استاد پیشین دانشگاه هاروارد،ادوارد واگنر،یادآوری کرد این موضوع حتی پس از شکلی از آموزش و پرورش خصوصی ادامه یافت. داوطلبان چند سال از درس ها را برای آماده شدن برای آزمون می گذراندند و خانواده های ثروتمندتر به آموزگاران خصوصی فخر می فروختند.

 یک عامل مهم دیگر،تمرکز ویژه ی فرهنگ کره ای بر واحد خانواده است. بسیاری از خانواده ها باور دارند که حق شان بر تصمیم گیری درباره ی آینده ی بچه هایشان،حقی مقدس است. و این دیدگاه که خانواده واحدی اقتصادی است به چنین پایش سفت و سخت کودکان استمرار می بخشد. ازدواج،هنوز هم،اغلب همانند معامله ای مالی میان دو خانواده عمل می کند. کودک کره جنوبی بودن،در اصل،درباره ی آزادی،گزینش شخصی یا خوشبختی نیست،درباره ی تولید،کارکرد و فرمانبری است.

فرمان بردن از اتوریته،هم از سوی خانه تقویت می شود و هم از سوی مدرسه. یادم هست که یک بار در متوسطه ی نخست،با نوشتن نامه ای به آموزگار کلاس حضور – غیاب و درباره ی یکی از قانون هایش مخالفت کردم. آن نامه باعث شد مرا به دفتر مدرسه بخوانند. یک ساعت و نیم سرزنشم کردند،نه برای درون مایه نوشته ام،برای این که چرا اصلا من نظرم را بیان کرده ام. آموزگار باید می رفت به کلاس،اما نرفت تا جلسه را ترک نکرده باشد از بس که جوش آورده بود که چرا کسی اتوریته اش را به چالش گرفته است. پس از آن دریافتم که تلاش برای منطقی یا رک بودن در مدرسه،کاری بیهوده است.

 گذشته از دهه ها سوء استفاده ی آشکار و سنگربندی این نظام استرس زا،نشانه هایی پدیدار می شود که برخی مردم دارند بهسازی را جدی می گیرند. کره جنوبی ها،در کشکاش با مرده ریگ دیکتاتوری،و با درک این که سرکوب سیاسی گذشته و فشار پیوسته ی اجتماعی،باعث پیدایش بیماری های روحی نیازمند درمان شده،مفهوم "تندرستی" را پذیرا گردیده اند. این گرایش ها به گفت و گو درباره ی پیامدهای آسیب رسان نظام آموزشی،و  به آنچه که باید انجام گردد،انجامیده است.  

نشانه ی دیگر بر این که گویا کار در جهت مثبتی دارد پیش می رود گزینش شمار زیادی از مدیران آموزشی پیشرو در ماه ژوئن در جای جای کشور،به همراه درخواست رو به فزونی مردم برای بهسازی است. اما برای هر تآثیر چشمگیر در آموزش و پرورش،بایستی فرهنگ از ریشه دگرگون گردد؛ فرهنگی که با کودکانش همچون کالایی در خدمت خانواده یا اقتصاد ملی رفتار می کند. دولت باید از پیگیری سرسختانه ی نرخ تولد بالاتر برای برخورد با جمعیت در حال کاهش دست بردارد و نگاهش را به کودکان به عنوان چرخ دندانه های صرف اقتصاد کشور با هیچ حقوقی برای خوشبختی شخصی،عوض کند.

 کره جنوبی باید شهروندانش را تشویق کند تا به ازدواج،نه به عنوان واحدی سر به راه، که باید سودهای اقتصادی ملموس به همراه داشته باشد بلکه به عنوان گزینه ای در زندگی بنگرند که می تواند خرسندی و بهزیستی را به ارمغان آورد. تنها در آن هنگام می توان کودکان را به عنوان افرادی با اراده ی آزاد به شمار آورد و نه تولید کنندگان صرف ثروت و منزلت بر اثر آموزش و پرورش طاقت فرسا.

 به صنعت آموزش و پرورش خصوصی عنان گسیخته،باید سر و سامان بهتری داده شود تا بهزیستی کودکان را در اولویت کارشان بگذارند. گرچه رییس جمهورهای پشت سر هم،تلاش هایی کرده اند تا به مدرسه های تقویتی عنان بزنند. از آن میان این که دستور به بسته شدن تا ساعت 10 شب داده اند. اما بسیاری از دارندگان هاگ ون ها،این مقررات را با کار کردن در ساختمان های شبانه روزی یا با سیاه کردن پنجره های بیرونی- تا نور از بیرون دیده نشود- به بازی می گیرند. برخی پدر- مادران هم برای دور زدن قانون،آموزگاران خصوصی می گیرند.  

نبرد در برابر این سوء استفاده ها بسی کارآمدتر خواهد بود اگر قانون هایی برای ممنوع کردن آموزش خصوصی بیش از اندازه تصویب شود. وگرنه پدر- مادران کره ای،شاید هرگز پی نبرند که نظام کنونی،هجومی یکراست به بهزیستی فرزندانشان است. این باور که در زندگی،این کامیابی آموزشی است که در درجه ی نخست اولویت جای دارد،سراسر باید به کنار گذاشته شود. شاید کره جنوبی،ابرقدرت اقتصادی رشک برانگیزی شده اما این کشور،خوشبختی مردمانش را نادیده گرفته است.

 یی کی وانگ – سو،یک روشنفکر اصلاح طلب قدیمی،در 1918 جستاری در انتقاد از وضعیت جوانان کره نوشت با عنوان "درباره ی میانه روی با کودک". در جایی از آن گفت : "تا زمانی که پدر- مادران زنده اند،کودکان هیچ آزادی ندارند و با آنان همچون برده و چارپا رفتار می شود و نه همچون مطیع ارباب فئودال." پیش از آنکه کره جنوبی بتواند همچون مدلی برای سده ی 21م دیده شود باید این نظام فئودالی دیرینه پایان گیرد؛ نظامی که خود را به جای نظام آموزش و پرورش می نشاند و بر چیزی متمرکز می شود که آسیب پذیرترین شهروندانش،ممکن است بخواهند.

*سی- وونگ کو،دارای مدرک دکترا از دانشگاه استنفورد و عضو پیشین و استاد مطالعات کره ای در دانشگاه های استنفورد و یل،و سردبیر کنونی تارنمای خبری "چهره راستین کره" است.

http://hamdelidaily.ir/3107-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C.html

 

http://www.nytimes.com/2014/08/02/opinion/sunday/south-koreas-education-system-hurts-students.html?_r=0

 

 عنوان اصلی این یادداشت "هجوم بر کودکان مان" است. عنوان "بازخوانی یک تجربه ی آموزشی غلط  در کره جنوبی" را روزنامه انتخاب کرده است.

    

مدرسه ی نو،مدرسه ی نوشونده است

 

مهدی بهلولی،ماهنامه "جامعه پویا" ، شماره 5،دی ماه 94،ص 50

 پیاورد مدرنیته،همسانی است یا ناهمسانی؟ ما با مدرن شدن،همانندتر می شویم یا ناهمانندتر؟ مدرن شدن،اختلاف در تعریف ها را دامن می زند و گسترش می دهد یا آنها را به هم نزدیک می سازد؟ مثلا مدرسه در دوران مدرن- مدرسه نو- تعریف مشخص تری دارد یا مدرسه در دوران سنت- مدرسه سنتی؟ دست کم درباره ی مدرسه گویا بتوان گفت که مدرنیته- فرآیندی ناتمام - بر گوناگونی معنا و مفهوم آن افزوده است. مدرسه سنتی،تعریف پذیرتر می نماید : جایی است که کودکان را گرد می آوریم و دانش و آگاهی هایی را به ذهن آنان انتقال می دهیم که در درستی آنها گمانی نداریم. اما مدرسه مدرن و یا مدرسه ی نو،چگونه مدرسه ای است؟ این مدرسه را با چه شاخص یا شاخص هایی می توان تعریف کرد؟ آیا مدرسه ی نو،مدرسه ی هوشمند است؟ یا مدرسه مجازی است و آموزش از راه دور انجام می پذیرد؟ آیا در مدرسه ی نو،هنوز هم  ساختمان کلاس درس و انسان آموزگار هست یا همه ی اینها از جهان واقعی به جهان مجازی رخت بربسته اند؟ مدرسه نو را باید با سخت افزار نو تعریف کنیم یا با نرم افزار نو؟ آیا می شود گفت – آنگونه که برخی درباره ی مدرسه های پیشرو در جهان می گویند- مدرسه نو،مدرسه ی یادگیرنده است؟

مدرسه نوشونده

 مدرسه ی نو،مدرسه ی نوشونده است- همانند اندیشه نو،زندگی نو،و فن آوری نو. هم نمود آن نو می شود و هم درون مایه ی آن،و حتی چه بسا تعریف آن. اما در زمانه ی فرمانروایی رایانه و اینترنت بر زندگی،مدرسه نمی تواند به دور از اینها باشد و بماند. این روزها،بخش بزرگی از خبرهای آموزشی در سطح جهان،درباره ی ورود ابزارهای تازه ای همانند تبلت ها و تلفن های همراه آموزشی به درون مدرسه ها است. پس می توان گفت که مدرسه ی نو و ابزارهای نوین ارتباطی و آموزشی پیوندی محکم دارند. در نسل نو مدرسه ها،وایت بردهای هوشمند جای تخته سیاه های گچی را می گیرند؛ کتاب های درسی کاغذی جای خود را به سی دی های رایانه ای می دهند؛ بخش بزرگی از کار آموزگار در کلاس درس را رایانه های کلاس انجام می دهند؛ خانواده ها با ابزارهای نوین ارتباطی با آموزگار و آنچه که در کلاس درس می گذرد ارتباط می گیرند- چندی پیش یکی از آموزگاران ایرانی که در سوئد درس می داد می گفت که ما تا دو سه ساعت پس از پایان زمان رسمی مدرسه در مدرسه می مانیم و کارها متفاوتی انجام می دهیم از آن میان پاسخگویی به ایمیل خانواده ها. نسل نو مدرسه،مدرسه هوشمند است اما این هوشمندی تنها در ابزارهای به کار گرفته در آن نمود ندارد،در برنامه ها و شیوه های مدیریتی آن هم نمایان است. مدیریت آموزش و پرورش و مدرسه نو،هرمی نیست. اینگونه نیست که در بالای ساختار سازمانی آموزش و پرورش کسی یا کسانی همه چیز دان نشسته باشند و تکلیف همه ی امور آموزشی و پرورشی را برای مدیر و آموزگار روشن نمایند. مدیریت آموزشی،شبکه ای است و مثلث تصمیم گیری به ذوزنقه ای تبدیل می شود که تفاوت چندانی میان دو قاعده ی آن نیست. مدیریت مدرسه نو، مشارکتی است و با گفت و گو پیش می رود نه با امر و نهی و بخشنامه. در مدرسه ی نو،گفت و گ،به ویژه،نقش پررنگی دارد : گفت و گو میان دانش آموزان و آموزگاران و خانواده ها و مدیر. 

 هم اکنون و در برخی از کشورهای پیشرو در آموزش و پرورش همانند فنلاند  و ژاپن،بر روی موضوعی  با عنوان "درس پژوهی" ( lesson study) تاکید می کنند. درس پژوهی برنامه ای است که در آن مدرسه و آموزگاران آن بر روی درس،به پژوهش می پردازند و به گفت و گو می نشینند. درس پژوهی مدرسه را چونان سازمانی یادگیرنده به حساب می آورد که می تواند درباره ی کاری که دارد انجام می دهد،گروهی تحقیق کند و به بهسازی خود بیندیشد.  به گفته ی استاد محمد رضا سرکار آرانی که خود یکی از پژوهشگران و اندیشه وران سرشناس جهانی درس پژوهی و یکی از بنیان گذاران "انجمن بین المللی درس پژوهی" است : "در کشورهای پیشرفته با نظام های آموزشی غیرمتمرکز،درس پژوهی به گسترش گفتمان جامعه و سازمان یادگیرنده برای خروج سازمان های آموزشی،فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی از بحران ناتوانی یا امتناع از یادگیری و ترس از دانستن کمک می کند و راهنمای عملی آن ها برای توسعه ی قابلیت های یادگیری زاینده در افراد،خلق سازمان ها و اجتماع های یادگیرنده و گسترش آینده اندیشی در جامعه است. این گفت و گوها به سیاست گذاران،مدیران ارشد آموزشی،برنامه ریزان درسی و کارگزاران اموزشی کمک می کند تا موسسات آموزشی را از مکان هایی برای آموزش،یاددادن و اهلی کردن انسان ها(مدارسی که آموزش می دهند) به جامعه و سازمان یادگیرنده (مدارسی که یاد می گیرند) تبدیل کنند. " 

مدرسه ما هنوز سنتی است

 مدرسه ی نو،مدرسه ی نوشونده است و با پیشرفت ابزارهای نوین و گسترش مدرنیته در همه ی زمینه ها،بسا که چندان هم پیش بینی پذیر نباشد و یک چهره مشخص نداشته باشد. اما هر چه باشد گویا باید پذیرفت با آنچه که ما هم اکنون داریم فاصله ی بسیار دارد. مدرسه ی ما، هنوز هم همان مدرسه ی سنتی است. هنوز هم میز و نیمکت به همان فرم صد سال پیش چیده می شود و آموزگار با گچ و تخته و سخنرانی،درون مایه کتاب درسی را به ذهن دانش آموز فرو می کند.  شاید در مدرسه ای،به جای تخته سیاه،وایت برد گذاشته باشند و یا حتی برد هوشمندی هم یافت شود اما کلاس و فضای آن،جای گفت و گو،پرسش و پاسخ،و پژوهش نیست. مدرسه ی ما،یادگیرنده و نوشونده نیست و چشم به بالا دارد تا از بالا،باید ها و نبایدها برایش روشن شود. مدرسه ما،شاد نیست، گیرا نیست، آزاد نیست، خود رهبر نیست، فرهیخته پرور نیست. در مدرسه ی ما،سالن غذاخوری وجود ندارد و به دانش آموز تغذیه و ناهار داده نمی شود. بیشتر کلاس های مابه جای 20 دانش آموز 30 - 40 دانش آموز دارد. آموزگار مدرسه ی ما هنوز حقوق کافی برای یک زندگی شرافتمندانه نمی گیرد و به ناگزیر باید به دنبال کار دوم باشد. آموزگار ما فرصت آموزش دیدن ندارند. چندی پیش محمد بطحایی، معاون توسعه مدیریت وزارت آموزش و پرورش گفت : "اگر وارد بحث کیفیت آموزش شویم متآسفانه با حقایق تلخی مواجه می شویم. مثلا با توجه به تغییر سریع نیازهای آموزشی،معلم ها باید آموزش مداوم ببینند اما در سال گذشته به ازای هر نیروی کار،کمتر از 40 دقیقه آموزش داده شده است. " گرچه این نگارنده همان 40 دقیقه را هم نداشته  و ندیده است!

       

   

 

تلفنی هم می توان جواب گرفت

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،21 دی 94

انسان،باشنده(موجود)ای اجتماعی است. درست است که برخی سفارش به تنهایی می کنند(دلا رو کن به تنهایی)اما زیستن در تنهایی،شدنی نیست- دست کم زیستن در تنهایی مطلق. ما ناگزیر به زندگی در اجتماع هستیم. اما در زندگی در اجتماع،و در پیوند و برخورد با دیگران،انگیزه و توش و توان مان،گاه افزون می شود و گاه کم. یک هنرمند درجه یک،می تواند چنان حال و هوایی در وجود آدمی بیافریند که به انسان بودنت بنازی. یعنی افتخار کنی به داشتن چنین هم نوعی و این که چنین باشنده ای،هم نوع  توست،و  در دلت درودها و آفرین ها به او بگویی که با این هنرت،مایه افتخار انسانی. این حس را بارها و بارها آزموده ام هنگامی که مثلا یک موسیقی درجه یک و ماندگار گوش داده ام،یا یک شعر اصیل از شاعری بزرگ خوانده ام،یا متنی زیبا،ژرف و زنده از نویسنده ی توانا. انسان آفرینشگر،امید و انگیزه ی زندگی به انسان می دهد. انگیزه می دهد که تو هم بتوانی با شرایط و توانمندی های خودت،گامی در آفرینشگری برداری - نه این که هی بنشینی و به به و چه چه دیگران را بگویی. آفرینشگر،البته با عوام فریب  دروغگو فرق دارد. عوام فریب نیازمند ستایش و آفرین گویی های دیگران است و از به به کنندگان خوشش می آید. یک گروه یا اجتماع انسانی اگر می خواهد زنده،پویا و اثرگذار باشد و بماند باید از از دو جور آدم دوری کند : یکی عوام فریب – که از دروغ گفتن به و درباره ی دیگران و تهمت زدن هیچ ابایی ندارد- و یکی هم به به کن و شخص پرست. این دو،دست در دست هم،گروه را به نابودی می کشانند. آنچه از همدستی این دو بیرون می آید هر چه باشد رشد و شکوفایی راستین نخواهد بود.

 اما در اجتماع،تنها انسان امیدآفرین و انگیزه بخش نیست،انگیزه کش هم هست. چند هفته پیش قرار بود از نهادی رسمی،نامه ای برای من بیاید. چند روزی صبر کردم و دیدم نیامد. گفتم حضوری پیگیری کنم. رفتم به بخش اطلاعات مراجعین. گفتم خانم،جریان این بوده و نامه هنوز به دست من نرسیده است. طرف گفت بگذار الان زنگ می زنم خودت با بخش مربوطه صحبت کنی. زنگ زد و قرار شد که سه چهار روز دیگر،کار را تلفنی پیگیری کنم. از همان خانم که در بخش اطلاعات نشسته بود و شماره را گرفت پرسیدم شماره تلفن اینجا چند است می خواهم هفته ی آینده زنگ بزنم و کار را تلفنی پیگیری کنم؟ گفت نمی دانم! گفتم شما مسئول بخش اطلاعات اینجا هستید شماره اینجا را نمی دانید؟ گفت :" گفتم که نمی دانم. نیازی هم نیست که بدانم، اینجا کسی به کسی تلفنی پاسخ نمی دهد. خودت را سر کار نگذار. او هم که از بالا بهت گفت چند روز دیگر زنگ بزن الکی گفت." گفتم پس حقوق شهروندی چه می شود؟ پاسخی نداد و نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و رویش را برگرداند و شروع کرد با کس دیگری گفت و گو کردن. پیش خودم گفتم بابا ما هم انسانیم و حق و حقوقی داریم. دست کم آدمی را اینجا بگذارید که هنر به یاد سپردن یک شماره را داشته باشد و یا هنر این که آن را بنویسد و زیر شیشه ی دم دستش بگذارد. رفتم بخش دیگری و شماره را گرفتم. هفته ی بعد زنگ زدم و پاسخم را دادند. گذرم بیفتد آنجا و آن خانم را ببینم می خواهم بروم بهش بگویم : "اینجا تلفنی هم می توان جواب گرفت."    

  http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/53996/%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA

 

گفت و گوی من با سایت جماران

 

 

چشم انداز بودجه آموزش و پرورش مثبت نیست/ ضعف تیم اقتصادی آموزش و پرورش در پی گیری بودجه و معوقات/5000 میلیارد تفاوت در آمارها!/در تحقق عدالت آموزشی موفق نبوده ایم

ما در تحقق عدالت آموزشی که یکی از شعارهای مهم انقلاب بوده، موفقیت چندانی کسب نکرده ایم. در همان همایش توسعه و عدالت آموزشی،محمد باقر نوبخت، رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور،پس از دیدن کلیپ نخست که وضعیت نابسامان آموزشی برخی از نقاط محروم ایران را نشان می داد برگشت گفت من هم به نوبه ی خودم از این وضعیت شرمسارم– گرچه پس از آن افزود که تلاش های زیادی کرده و می کند که دست کم این چهره ی خشن از فقر و نابرابری های آموزشی نابود شود و یا دست کم از آن کاسته شود....

 

برای خواندن ادامه ی گفت و گو به اینجا بروید.

روی دیگر رشد اقتصادی شرق آسیا

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،14 دی 94

کشورهای شرق آسیا،همچون ژاپن، چین،کره جنوبی و ... باید کشورهای شگفتی باشند؛به خاطر چیزهای به ظاهر ناهمسازی که آدم از آنها می شنود. از یک سو یکریز از توسعه و پیشرفت آنها می گویند- و می گوییم- و همه ی بازار هم پر است از جنس های ساخت آنها. از سوی دیگر اما،منتقدان بومی شان- که دانش آموخته ی دانشگاه های غربی اند- چیزهایی می گویند که باور کردنشان سخت است. یونگ ژائو،یک نویسنده ی چینی است که در چین زاده شده و آموزش دیده اما برای تحصیلات بالای دانشگاهی به آمریکا رفته است. هم اکنون نیز صندلی ریاست و کرسی استادی دانشگاه اورگان را در دست دارد. در سال 2014 کتابی منتشر کرد با عنوان : " چه کسی از اژدهای غول پیکر بد می ترسد؟" کتاب پس از آن منتشر شد که شانگ های در واپسین آزمون های جهانی ارزشیابی دانش آموزان، نمره های درخشانی گرفت و چشم همه را به خود خیره کرد. اما ژائو،بر این باور است که آموزش و پرورش چین،نوآوری،تازگی و اصالت را نابود می کند. او از زبان یکی دیگر از منتقدان سرشناس آموزش چین می نویسد : " هیچ کس،پس از 12 سال درس خواندن در آموزش و پرورش چین،هیچ شانسی برای گرفتن جایزه نوبل ندارد،حتی اگر برای دانشگاه،به هاروارد،ییل،اکسفورد،یا کمبریج برود. از میان یک میلیارد مردمی که از سال 1949 تاکنون،در سرزمین چین آموزش دیده اند،هیچ برنده ی جایزه ی نوبلی وجود ندارد."  ژائو در جای دیگری از کتاب،از یک دبیرستان بزرگ آمادگی کنکور خبر می دهد: "در سال 2013 بیش از 11000 دانش آموز از این مدرسه در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کردند و 82 درصد از آنان،نمره ی لازم برای به دست آوردن پذیرش به دانشگاه 4 ساله را به دست آوردند. شهریه این مدرسه حدود 6000 دلار است یعنی به اندازه ی میانگین درآمد سالانه ساکنان شانگ های... حجم کار، سه برابر مدرسه های معمولی چینی است. دانش آموزان در 6 و نیم بامداد وارد کلاس می شوند و در 10 و نیم شب کارشان تمام می شود؛البته با تکلیف هایی برای خانه. این مدرسه،اسطوره ای در چین شده است." ژائو در خطاب به رهبران غرب می نویسد که اگر نگران رودست خوردن از چین و پیشی گرفتن چین از خودشان هستند بهترین کار،دوری گزیدن از چین و روش های اقتدارگرایانه ی آن است؛روش هایی که آفرینشگری،نواندیشی و فردباوری را فدای فرمانبری از اتوریته و یادگیری طوطی وار سنت کنفوسیوسی می کند.

 درباره ی کره جنوبی هم،چیزهایی در همین مایه ها گفته می شود. یکی از منتقدان کره ای به نام سی- وونگ کوآیوگ در یادداشتی در 2014 در نیویورک تایمز نوشت : " اگر همه ی کارهای گوناگون آموزشی و برنامه هایی که توسط پدر- مادران انجام می گیرد را سر هم بزنیم میانگین کارهای دانش آموزان کره جنوبی به 13 ساعت در روز می رسد. میانگین خواب دانش آموزان دبیرستانی 5.5 ساعت در شب است تا مطمئن شوند که زمان کافی برای درس خواندن دارند." در ژاپن هم شمار چشمگیری از دانش آموزان در ماه سپتامبر پس از تعطیلات تابستانی و در همان روز نخست مدرسه، دست به خودکشی می زنند. پژوهشی تازه در ژاپن، با بررسی 18048 خودکشی دانش آموزی بین سال های 1972 تا 2013 ژاپن به این نتیجه شگفت اما واقعی و دردناک رسید. این خبرها و واقعیت ها را که کنار هم می گذاریم بسا که شناخت و درک بهتری از روی دیگر رشد اقتصادی این کشورها به دست آوریم. 

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/53280/%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%82-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7

 

اتحادیه های آموزگاران و انتخابات آینده

 

دایان راویچ،2014

برگردان : مهدی بهلولی

روزنامه همدلی،9 دی 94

ما در زمانه ای زندگی می کنیم که اصل ایده ی آموزش و پرورش دولتی، مورد هجوم است؛هم چنانکه اتحادیه های آموزگاران و پیشه ی آموزشگری مورد هجوم اند. بگذارید روشن تر بگویم :  این هجوم و قدرت انباشته شده ی پشت آن،در تاریخ آمریکا،بی مانند است. بی گمان،مدرسه های دولتی،آموزگاران و اتحادیه ها،همواره منتقدانی داشته اند اما پیش از این،هرگز چنین تلاش جدی و پیگیری برای بودجه زدایی از آموزش و پرورش دولتی،برای سپردن پول دولت به دست بخش خصوصی مسئولیت ناپذیر،و برای سست کردن و از میان برداشتن چانه زنی های گروهی همچنان موجود،دیده نشده است. این تلاش نه تنها به خوبی هماهنگ شده است بلکه بودجه ی آن از سوی میلیاردهایی تامین می شود که در بازار آزاد پول دار شده اند و نمی توانند هیچ اجباری به نظارت،یا اتحادیه ها،یا مدرسه های دولتی را بپذیرند.

 در گذشته،برای پشتیبانی از آموزش و پرورش دولتی و مبارزه با خصوصی سازی،می شد بر روی دولت های دموکرات و عضوهای دموکرات کنگره حساب باز کرد.در گذشته،دموکرات ها از اتحادیه ها پشتیبانی می کردند چرا که آنها را به عنوان بخش مطمئن و بااهمیتی از پایگاه شان می دیدند. اما این وضعیت،دیگر وجود ندارد. کنگره دارد برای افزایش بودجه مدرسه های منشوری (1) ،قانونی تصویب می کند- با وجود این حقیقت که این مدرسه ها نتیجه هایی بهتری از مدرسه های دولتی نمی گیرند و با وجود سوء استفاده های ننگ آوری که در بسیاری از ایالت ها،کارگزاران مدرسه های منشوری از بودجه های دولتی می کنند.

 دولت اوباما،سخت از خصوصی سازی آموزش و پرورش از رهگذر منشوری ها،پشتیبانی می کند؛ یک شرط برنامه "مسابقه تا برتر شدن"(2) این بود که ایالت ها بایستی شمار منشوری ها را افزایش دهند. دولت،همراهی آموزگاران و اتحادیه های آنان را ندارد. دونکن،وزیر آموزش و پرورش،به تصمیم اسف انگیز دادگاه ورگارا آفرین گفت(3)،همانگونه که به خصوصی سازی و ارزشیابی آموزگاران بر اساس نمره های آزمونی دانش آموزان شان،آفرین گفت. آزمون ها،هیچگاه در این دولت تا این اندازه زیاد گرفته نمی شدند. گرچه رییس جمهور به تازگی درباره ی اهمیت اتحادیه ها سخن گفت با این رو برای پشتیبانی از آنها،هنگامی که مورد هجوم اند،هیچ کاری نکرده است. عضوهای پیشین دولتش،دارند جنگ بر ضد آموزگاران و اتحادیه هایشان را هدایت می کنند.

 هم اکنون،انجمن ملی آموزش و پرورش در دنور،دارد همایش سالانه اش را برگزار می کند. فدراسیون آموزگاران آمریکایی نیز،هفته ی آینده یا پس از آن،مجمع عمومی اش را در لس آنجلس برگزار خواهد کرد. هر دو اینها باید تهدید بقای آموزش و پرورش دولتی، و نه تنها خصوصی سازی بلکه سخت گیری و آزمون گیری بیش از حد، را جدی بگیرند. اینها با هم در پیوندند. سخت گیری و آزمون گیری بیش از حد، زمینه ی برچیدن مدرسه های دولتی را فراهم می آورند. اینها،پیش درآمدهای خصوصی سازی اند. این راهکارها برای ضعیف کردن مدرسه های دولتی و نابودی اعتماد عمومی به مدرسه هایی هستند که دموکراتیک کنترل می شوند. آنچه در این زمان نیاز است واکنش آشتی ناپذیرانه ی سختی است به این هجوم بر ضد آموزگاران،مدرسه های دولتی،و اتحادیه ها- هر کجا که هستند.

 اتحادیه ها،بی گمان،کم و کاستی های خودشان را دارند. اما تنها صدای جمعی آموزگارانند. اینک زمان آن است که این صدا به کار گرفته شود. نبرد برای آینده ی مدرسه های دولتی،پایان نیافته است. هواداران آموزش و پرورش دولتی،باید دور هم گرد آیند و هم پیمان شوند تا در سال 2016،رییس جمهوری برگزینند که از مدرسه های دولتی پشتیبانی می کند. اکنون زمان کسب آگاهی،سازماندهی،تعیین راهبرد،و بسیج نیروهاست. اگر شما نگران نیستید،[به ژرفای آنچه دارد رخ می دهد] دقت نکرده اید.        

پانوشت ها از مترجم :      

  1.  مدرسه های منشوری (charter schools) مدرسه هایی دولتی و خصوصی آمریکایی هستند که بنا به منشور و تم اصلی خود عمل می کنند و از اختیارات خاصی برخوردارند. این مدرسه ها بر آموزش STEM( آموزش علم،فنآوری،مهندسی،و ریاضیات)،یا هنرهای نمایشی،یا یادگیری پژوهش بنیاد،آماده سازی برای کالج،آمادگی شغلی،غوطه وری زبانی،تعهد شهروندی،آموزش کلاسیک(تعلیمات قدیمی)،آگاهی جهانی،یا برآوردن نیازهای دانش آموزان مبتلا به اوتیسم(در خود فرورفتگی)،و یا چیزهایی دیگر متمرکز می گردند. دایان راویچ در نوشته هایش،سخت منتقد این مدرسه هاست و بر این باور است که واقعیت و عملکرد این مدرسه ها،چیزی جز آن است که گفته می شود.
  2. Race to the Top عنوان برنامه ای است که هم اکنون چند سال است در دولت اوباما و در گستره ی آموزش و پرورش در حال اجراست.
  3. تصمیم 16 صفحه ای دادگاه ورگارا در ایالت کالیفرنیا در سال 2014 که ادعا داشت برخی قانون های حمایتی از آموزگاران،از آن میان حق دائمی استادی،حقوق مدنی دانش آموزان را زیرپا می گذارد.

 

آدرس متن انگلیسی :

http://www.huffingtonpost.com/diane-ravitch/teachers-unions_b_5549473.html

آدرس ترجمه در روزنامه همدلی :

http://hamdelidaily.ir/1325-%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87.html

  

 

ادامه دادن

 



مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،7 دی 94

در آغاز کتاب نوشته : "به یاد مارک جوزف برمن 1975- 1980" و در پایان درآمد آن آورده : " ایوان کارامازوف،قهرمان رمان داستایوسکی می گوید مرگ کودکان،بیش از هر چیز دیگری،این میل را در او برمی انگیزد که بلیت ورود خویش به عالم هستی را پس دهد." اما به گمانم این تنها مرگ کودکان نیست که انگیزه ی زندگی را از آدمی می ستاند. مرگ کودکان،بسیار دردناک و اندوه بار است در این شکی نیست. مرگ کودک،چه از سر بیماری باشد چه تصادف چه خودکشی،تا سال های سال فراموش نمی شود و خاکستری از افسردگی و دلتنگی را بر زندگی می پاشاند. کافی است سری بزنید به قطعه ی کودکان بهشت زهرا تا دریابید که این سخن،دقیق،به چه معناست. طرف چند سال پیش بچه اش را از دست داده اما همچنان می آید و اسباب بازی های او را بر سر مزارش می گذارد و شروع می کند به بازی کردن با او. مرگ کودک،بسیار دردناک است اما درد،اندوه و دلتنگی های زندگی،تنها در این مرگ خلاصه نمی شود. چند شب پیش در هوای سرد زمستان کنار دکه ی روزنامه فروشی داشتم تیتر روزنامه ها را می خواندم. پیرمردی آمد کنارم و گفت آقا تو چشمت از من بهتر می بیند روی این شربت سینه قیمتش را چند نوشته؟ بعد با دستانی که سخت داشت تکان می خورد شربت را به دستم داد. شیشه را گرفتم دیدم نوشته 16000 ریال. گفتم 1600 تومان. گفت اما داروخانه از من 6000 تومان گرفت. گفتم برو داروخانه بقیه اش را پس بگیر. گفت از این نزدیکی ها نگرفته ام،درش را هم باز کرده ام و از آن خورده ام،فاکتور هم نداد،دیگر نمی شود کاریش کرد. اینها را گفت و سری تکان داد و رفت. با خودم گفتم یعنی واقعا آن داروخانه چی، قیمت درست این شربت را نمی دانسته؟ اشتباه کرده یا پیرمرد بیچاره را کلک زده و پول بیشتری از او گرفته؟ به همین ها داشتم فکر می کردم که یادم آمد چند روز پیش برای خود ما هم چنین چیزی رخ داد. بچه ی کوچکم سرما خورده بود و همسرم او را برده بود دکتر. شب که رفتم خانه،گفت امروز داروخانه یک شربت اشتباهی داده، زنگ زدم و گفتم آقا،شربت را عوضی داده اید،جواب داد که  فرقی نمی کند این شربت هم،کار همانی را می کند که دکتر نوشته. گفتم پس چرا در نسخه 4000 تومان بیشتر قیمتش را زده اید؟ گفت که قیمت شربت نسخه را زدیم!

 این تنها مرگ کودکان نیست که اندوه بار است مرگ اعتماد،اخلاق و انسانیت هم اندوه بار است. این که در جامعه ای زندگی کنی و این احساس را داشته باشی که همیشه و همه جا می خواهند بر سرت کلاه بگذارند اندوه بار است. احساس بدی است و می تواند بر انسان،اثرات بدی بگذارد. فیلیپ جانسون،معمار مدرنیست،می گوید : "صرفا لذت بردن از همه چیز،همان طور که هست...اعتقاد داشتن به چیزهای خوب،کاری قرون وسطایی و بیهوده است. فکر می کنم بهترین چیز همان است که نیهیلیست باشی." اما همه اینگونه نیستند و اینگونه نمی گویند. مارشال برمن،پدر مارک جوزف برمن (1975- 1980) در پایان درآمد کتاب " تجربه ی مدرنیته" چنین می نویسد : " ایوان کارامازوف می گوید مرگ کودکان،بیش از هر چیز دیگری،این میل را در او برمی انگیزد که بلیت ورود خویش به عالم هستی را پس دهد ولی او بلیت خویش را پس نمی دهد. او به جنگیدن و عشق ورزیدن ادامه می دهد : او به ادامه دادن ادامه می دهد."

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/52716/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86

 

"اندیشکده ی آموزش" در تلگرام

 

دوستان و همکاران بزرگوار، در کانال زیر می توانید یادداشت های مرا بخوانید :

Telegram.me/andishkadeamoozesh

امور تربیتی و چشم انداز تازه

 

 

مهدی بهلولی،روزنامه فرهیختگان،ص جامعه،5 دی 94

 آموزش و پرورش، بی گمان یکی از نهادهای مهمی است که بر پرورش کودکان اثرگذار است. آموزش و پرورش یگانه سازه ی پرورش کودک نیست اما سازه ای بنیادین است. هر آموزگار،هم مسئول آموزش است و هم مسئول پرورش،و جداسازی این دو از هم،جان آموزش و پرورش را می گیرد و آن را بیراهه می کشاند. با این همه،در آموزش و پرورش ایران،نهادی تربیتی درنظر گرفته شده که بیش از هر چیز خود را مسئول پرورش دانش آموزان می داند. معلم پرورشی و یا معاون تربیتی در هر مدرسه،شخصی است که به اصطلاح به امور تربیتی دانش آموزان می پردازد. از دیرباز،درباره ی عملکرد این نهاد،بحث های فراوانی مطرح بوده و نقدهای زیادی به میان آمده است. متاسفانه کمتر دیده شده که دبیر پرورشی،شخصی توانمند،خوشفکر،و آگاه باشد به گونه ای که بتواند با دانش آموزان این زمانه،ارتباطی شایسته برقرار نماید. دبیر پرورشی خلاق و به روز البته می تواند تاثیر چشمگیری بر دانش آموزان بگذارد و این نگارنده خود از نزدیک شاهد این اثرگذاری مثبت بوده است. با این رو،می توان گفت که این نهاد در آموزش و پرورش نیازمند دگرگونی بنیادین است. در همین پیوند،سخنان چند روز پیش علیرضا جدایی، رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش درگردهمایی مشترک معاونین پرورشی و فرهنگی و مدیران سازمان دانش آموزی استان های سراسر کشور،سخنانی است درخور درنگ و ارزنده : " بحران هویت و بی سوادی فرهنگی جدی است و امور تربیتی باید با عبور از نگاه عوام گرایانه به پدیده های اجتماعی به بسط خردورزی وعقلانیت بپردازد... شکیبایی برای شنیدن صدای معرفت های متکثر به منظور ایجاد انسجام اجتماعی امری لازم است ، زیرا مخاطبان امروزی ما واجد دانایی و آگاهی و آشنا به حقوق  و تکالیف هستند و ما به عنوان معلم و مربی تربیتی باید فراکنشانه (؟) به پدیده های اجتماعی نگاه کنیم و با واکسینه کردن دانش آموزان با اندیشه های نو به استقبال دنیای جدید ارتباطی برویم و از انباشت پندارهای کهن فاصله بگیریم و فراکنشانه به استقبال شکستن بت واره های معرفتی خویش برویم ... نهاد تعلیم و تربیت نباید پادوی سیاسی احزاب  وعقبه رأی  جریان های سیاسی و حزبی باشد،آموزش و پرورش باید مشارکت جویی و مشارکت پذیری را در دانش آموزان تقویت کند و امور تربیتی از ساده سازی پدیده ها پرهیز نماید و نگاه به پدیده ها در آموزش وپرورش همراه با تبیین عقلانی باشد."

 به نظر می رسد که آموزش و پرورش ما و به ویژه نهاد امور تربیتی آن،تا رسیدن به این چشم انداز،فاصله ی بسیار داشته باشد. هم اکنون در مدرسه ها،سخن نو، نه در تنها از امور تربیتی بلکه از کل فضای آموزشی،شنیده نمی شود و یا کمتر شنیده می شود. برای رسیدن به چنین چشم اندازی،بی گمان آموزش و پرورش نیازمند دگرگونی های جدی است. در آموزش و پرورش باید نهادهایی مدنی و نیرومند تشکیل گردد تا از درون مدرسه به آسیب شناسی بپردازند. پیدایش چنین نهادهایی نیز به آموزگار اندیشه ور باانگیزه و شرایط امن – و نه به گفته ی رییس جمهور حسن روحانی،امنیتی- نیازمند است. مرکز ثقل دگرگونی های آموزش و پرورش از وزارت خانه و اداره،باید به مدرسه منتقل شود. هم اکنون سال هاست که هر از چندی،به یک باره سخن از تصمیمی مهم در آموزش و پرورش به میان می آید بی آنکه از بدنه ی آموزش و پرورش و آموزگاران،نظری خواسته شده باشد. آیا آموزش و پرورش متمرکز ما- که بنا به گفته ی خود فرادستان آموزش و پرورش، دو برابر نیروی اداری مورد نیاز در اختیار دارد- اجازه ی نوآوری و نوکاری به مربی پرورشی ما می دهد؟ هم اکنون سال هاست که در آموزش و پرورش ما،اردوهای علمی- آموزشی رخت بربسته است. همه ی آموزش و پرورش ایران،به چهار دیوار مدرسه،محدود است در همین چهار دیوار هم همه چیز از پیش برنامه ریزی شده است. آیا در این شرایط،می توان امید به پیدایش امور تربیتی داشت که رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ترسیم می کند؟      

http://farheekhtegan.ir/newspaper/page/1840/13/62146/0

.

    

 

اعتیاد در مدارس؛واقعیتی تلخ

 

 

مهدی بهلولی،روزنامه الکترونیکی "امید ایرانیان"،5 دی 94

برای نخستین بار هفته ی "مبارزه با اعتیاد و آسیب های اجتماعی" از 30 آذر تا 6 دیماه در مدرسه های متوسطه اول و دوم برگزار گردید. برگزاری این مراسم می تواند نشانه ای بر این امر باشد که گویا آموزش و پرورش بحث اعتیاد و آسیب های اجتماعی در مدرسه ها را جدی تر از گذشته ارزیابی می کند. در گذشته و به ویژه در دولت دهم،فرادستان آموزش و پرورش بر این باور بودند که ما دانش آموز معتاد نداریم و استدلال هم این بود که وقتی دانش آموزی معتاد می شود از مدرسه اخراج می گردد پس مدرسه نمی تواند دانش آموز معتاد داشته باشد. این سخن البته با تفاوت هایی جزیی در بیان،هم اکنون سال هاست که از زبان فرادستان آموزش و پرورش شنیده می شود. برای نمونه در مهرماه 92 مهرزاد حمیدی،معاون تربیت بدنی و سلامت آموزش و پرورش در گفت و گو با خبرگزاری مهر گفت : " ما دانش آموز معتاد در مدارس نداریم. اما به هر جهت در یک اجتماعی زندگی می کنیم که ممکن است برخی افراد در جامعه معتاد شوند و گاه نیز برخی از این افراد برای ادامه تحصیل به مدارس وارد شوند، اما آنها افرادی هستند که در جامعه گرفتار آسیبهای اجتماعی شده اند نه در مدرسه." ایشان البته به تازگی و در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا می گوید : " آمار جدیدی در خصوص اعتیاد دانش آموزان نداریم و آخرین آمار مربوط به سال ۸۰ است." پرپیداست که این سخن از سوی یک مقام مسئول پذیرفته نیست و بیش از پاسخگویی درست،به نوعی گریز از پاسخگویی می نماید. اما نخستین آمار بحث انگیز اعتیاد دانش آموزان،آماری بود که در سال 87 محمد رضا جهانی،قائم مقام دبیر کل وقت ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد. برابر آمار این ستاد در آن زمان حدود 30 هزار دانش آموز معتاد در کشور وجود داشت. ولی پژوهش های تازه خبر می دهند که  پیرامون 1.6(یک و شش دهم) از دانش آموزان و 2.6(دو و شش دهم) از دانشجویان کشور،معتاد می باشند- نتیجه ی این پژوهش ها در تابستان امسال در برخی از مکان ها عمومی،از آن میان مترو تهران،در معرض دید همگان قرار گرفت. روشن است که بیشترین شمار دانش آموزان معتاد را باید در میان دانش آموزان پسر دوره های اول و دوم متوسطه جست و جو کرد. اگر آمار کلی این دانش آموزان پسر را چیزی حدود سه میلیون در نظر بگیریم می توان گفت که هم اکنون در میان این جمعیت،چیزی حدود  40 هزار معتاد وجود دارد. نکته ی مهم این است که با گسترش مواد مخدر صنعتی همچون شیشه،کراک،گل،و ...بیشتر دانش آموزان معتاد هم از همین مواد استفاده می کنند.

 شوربختانه یکی از پدیده های رو به گسترش،به ویژه در میان دانش آموزان پسر متوسطه دوم،رفتن به قهوه خانه های سنتی است. این نگارنده خود،از نزدیک شاهد این پدیده و گسترش آن در میان این دانش آموزان بوده ام که پس از پایان مدرسه،دانش آموزان،به صورت گروهی و دسته جمعی،به قهوه خانه می روند. هم اکنون شمار دانش آموزان پسری که پس از بیرون آمدن از مدرسه و یا حتی صبح هنگام و پیش از ورود به مدرسه،سیگار می کشند نیز،شمار اندکی نیست. همه ی اینها نشان می دهند که بحث اعتیاد در مدرسه،یک بحث خیالی نیست و واقعیت تلخی است که باید پذیرفت و در اندیشه ی راهکار فراخور برخورد با آن بود.   

 http://omidiraniannewspaper.ir/

http://omidiraniannewspaper.ir/detail/641

 

قلمرو رفاه


 ماهنامه ی "قلمرو رفاه" در شماره هفتم خود- آبان ماه 94- ویژه نامه ای درباره ی آموزش و پرورش منتشر کرده است. دوستان و همکاران بزرگوار،می توانند در آدرس زیر این نشریه و مباحث مربوط به آموزش و پرورش- از ص 18 تا 31- را بخوانند :

http://188.214.7.150/News/Item/14477/2/14477.html


 روزنامه "شهروند" امروز،1 دی 94،بخش "طرح نو" ( 4 صفحه) خود را به آموزش و پرورش اختصاص داده است. دوستان می توانند در آدرس های زیر مطالب این بخش را بخوانند :

http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=415&PageNo=9

http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=415&PageNO=10

http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=415&PageNO=11

http://shahrvand-newspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=415&PageNO=12