نهادهای صنفی آموزگاری و انتخابات ریاست جمهوری
مهدی بهلولی، روزنامه همدلی،ص جامعه،23 فروردین 96
آیا یک نهاد صنفی می تواند در انتخابات ریاست جمهوری حضور بیابد و از نامزدی خاص پشتیبانی کند؟ این پرسشی دیرینه و سخت محل بحث و گفت و گو در میان بسیاری از کنشگران صنفی آموزگاران کشور است؛ پرسشی که به اختلاف های شدیدی نیز دامن زده است. پاسخ این نگارنده به آن،مثبت است. البته نه بدین معنا که همیشه و در هر شرایطی،نهادهای صنفی باید پا به گستره انتخابات ریاست جمهوری و یا مجلس بگذارند اما نفی کلی این ورود را هم نفی می کند. اجازه بدهید در همین محدوده آموزش و پرورش باقی بمانیم. آموزش و پرورش،جنبه های گوناگون اقتصادی،فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و ... دارد که یک نهاد صنفی پویا نمی تواند نسبت به آنها بی تفاوت باشد. اما شاید مهم ترین جنبه برای یک نهاد صنفی،همان جنبه اقتصادی باشد- دست کم در ایران این سال های ما اینگونه بوده است. در این یادداشت کوتاه نیز،ما تنها بر همین جنبه اقتصادی تمرکز می کنیم و با این که بحث در جنبه های دیگر هم بسیار اهمیت دارد به آنها نمی پردازیم. خیلی هم دور نمی رویم. دولت های دهم و یازدهم را درنظر بگیرید. در دولت دهم،بر خلاف بند 125 قانون مدیریت خدمات کشوری،افزایش حقوق سالانه کارمندان دولت،و از آن میان ما آموزگاران،برابر تورم رسمی افزایش نیافت. گرچه در این بند قید "حداقل" هم دیده می شود یعنی دولت موظف است حقوق کارکنان خود را هر سال،"حداقل" برابر تورم رسمی افزایش دهد؛ اما دولت دهم این کار را نکرد و هر سال تقریبا به اندازه نصف تورم رسمی به حقوق آموزگاران اضافه کرد. در کل چهار سال دولت دهم،چیزی حدود سی تا پنجاه درصد از میزان افزایش حقوق سالانه قانونی ما آموزگاران،از بین رفت و هر چه قدر هم که نهادهای صنفی فرهنگیان- از آن میان کانون صنفی معلمان ایران- به این زیرپاگذاشتن آشکار قانون اعتراض کردند پاسخی داده نشد. می توان ادعا کرد که در چهار سال دولت دهم و تنها به خاطر اجرا نکردن همین بند 125 قانون مدیریت خدمات کشوری،به طور متوسط حدود 400 تا 500 هزار تومان از افزایش حقوق فرهنگیان از دست رفت. و اگر این نکته را هم درنظر بگیریم که در دولت دهم،نرخ رسمی تورم با میزان واقعی آن تفاوت چشمگیر داشت بر اهمیت این نکته افزوده می شود. اما در دولت یازدهم،این بند رعایت شد و افزون بر این با اجرای رتبه بندی معلمان در مهرماه 94 می توان گفت که بیشتر فرهنگیان کشور،چیزی پیرامون ده درصد از افزایش تورم رسمی این سال ها نیز جلوتر افتادند.
یک نکته دیگر به سهم آموزش و پرورش از GDP (تولید ناخالص داخلی) برمی گردد. در سال های دولت اصلاحات،سهم آموزش و پرورش از GDP چیزی حدود سه درصد بود اما در پایان دولت دهم این سهم به حدود یک درصد کاهش یافت. یعنی در دولت های نهم و دهم،و با میزان فروش بالای نفت و درآمدهای ارزی،سهم آموزش و پرورش افزایش نیافت که هیچ،با کاهش زیادی هم روبرو شد. در دولت یازدهم،در این مورد رشد چشمگیری دیده نشد اما کاهشی هم رخ نداد. با کاهش چشمگیر سهم آموزش و پرورش از GDP می توان گفت که هم اکنون کشور ایران- که به هیچ رو کشوری فقیر به شمار نمی آید- از این نظر،در ردیف فقیرترین کشورهای جهان است. درخور یادآوری این که متوسط این سهم در کشورهای OECD(سازمان همکاری اقتصادی و توسعه) پیرامون 5 درصد و در کشورهایی همچون ترکیه و عربستان پیرامون 3 تا 4 درصد است. این بحث را می توان با شاخص سهم آموزش و پرورش از بودجه عمومی دولت نیز ادامه داد و دریافت که دولت ها می توانند در اقتصاد آموزش و پرورش تا چه میزان اثرگذار باشند.
هم اکنون پرسش این است که یک نهاد صنفی، که قاعدتا باید دغدغه حقوق و معیشت آموزگاران را داشته باشد چگونه می تواند ادعا کند که برای ما،دولت ها با هم هیچ فرقی نمی کنند و هر دولتی که سر کار بیاید ما تنها خواسته های خودمان را پیگیری خواهیم کرد؟! در این سخن،از دید این نگارنده،نوعی خامی و ساده اندیشی نهفته است که نمی تواند از حقوق مادی و معنوی فرهنگیان به درستی و هوشمندانه دفاع کند. باید اصل را در بهره گیری از سیاست به سود منافع صنفی گذاشت- البته با حفظ استقلال صنفی از جناح های سیاسی- و هوشیارانه و هوشمندانه از منافع صنفی حمایت کرد.
http://hamdelidaily.ir/?newsid=29206