پیام تبریک



به نام یزدان

پیام تبریک

 آموزش و پرورش و دمکراسی ارتباطی دوسویه با هم دارند. نشو و نمای جامعه در سایه آزادی و وجود آموزش و پرورشی دموکراتیک تحقق می یابد معلمان بازوان محرک هر جامعه به سوی رشد و شکوفایی هستند، بی گمان پیشرفت های حاصل در مسیر زندگی نشأت گرفتە از پویایی فکر و گسترش اندیشه¬ورزی است، در هر جامعه¬ای از فرصت اندیشه معلمان بهتر استفادە شود توسعه و پیشرفت رونقی دو چندان خواهد یافت.

برگزاری مجامع عمومی کانونهای صنفی در ایران امید تازەای به معلمان بخشیدە و مسیر فعالیت آنان را هموارتر گردانیدە است. انجمن صنفی معلمان کردستان خالصانه¬ترین تبریک خود را به مناسبت برگزاری مجمع عمومی معلمان تهران پیشکش و از حضور پر رنگ معلمان و انتخاب فعالین نستوە ابراز افتخار میکند

امیدواریم این اندیشه و نگاه امنیتی که برخی ارگانها بر کنشگران صنفی و تشکیلات قانونی معلمان دارند با این انتخابات و نتایج شایسته آنها کنار گذاشته شود و این واقعیت را بپذیرند که تشکلهای صنفی معلمان  پشتوانه‌ای قوی برای تعادل و پیشرفت اهداف آموزشی و پرورشی و هموار سازی مسیر توسعه و پیشرفت میباشد.

 

انجمن صنفی معلمان کردستان

29 / 7 / 1395

انجمن اولیاء و مربیان و مدرسه های اجتماع

 

مهدی بهلولی،روزنامه روزان،28 مهر 95

 در آموزش یک کودک،هم دولت نقش دارد و هم خانواده. امی گاتمن یکی از اندیشه وران آموزش و پرورش مدنی درباره نقش عامل های مهم پرورش کودک "دولت دموکراتیک آموزش را پیشنهاد می دهد. این دولت می پذیرد که اقتدار آموزشی باید میان پدر و مادر،شهروندان و کارشناسان آموزشی مشترک باشد چرا که هر کدام،به کودک و آینده او،دلبستگی موجهی دارند." با پذیرش دیدگاه گاتمن طبیعی است که باید در اندیشه پیوند میان بخش های متفاوت "دولت دموکراتیک آموزش" بود. و در اینجا بحث روی پیوند میان خانواده و مدرسه است که در ایران از آن با عنوان "انجمن اولیاء و مربیان" یاد می کنند. دو سه سال پیش،با چند تن از همکاران،پای سخنان یکی از آموزگاران ایرانی نشستیم که سال هاست در سوئد مشغول تدریس است. ایشان می گفت یکی از بزرگ ترین سختی های کار آموزشی در کشوری همچون سوئد،پاسخگویی آموزگاران به خانواده ی دانش آموزان است. می گفت که هر روز دو سه ساعت پس از پایان مدرسه در مدرسه می ماند و به ایمیل های خانواده ها پاسخ می دهد. و راست هم همین است که در آموزش،خانواده باید نقشی مهم داشته باشد و شاید مهم ترین توجیه مدرسه های پولی در کشورهای پیشرفته همین است که خانواده حاضر می شود پول آموزش فرزند خود را بدهد تا فرزندش از آموزشی برخوردار شود که دلخواه آنان است. اما در ایران اینگونه نیست. خانواده در آموزش کودک خود،نقش چندانی ندارد و در تصمیم سازی های آموزشی،اولویت هایش در نظر گرفته نمی شود. آنچه در ایران میان خانواده دانش آموز و مدرسه پیوند برقرار می کند بیش از هرچیزی، پول و شهریه است. هم اکنون سال هاست که انجمن اولیاء و مربیان در مدرسه های دولتی،متآسفانه چیزی در مایه های نشستی برای جمع آوری کمک هزینه به مدرسه است. در حالی که این انجمن می توان فضای گفت و گوی میان خانواده و مدرسه باشد.

 یکی از برجسته ترین کاستی های آموزش و پرورش ما،نبود فضای گفت و گوی راستین است. یعنی در آموزش و پرورش ما،گفت و گوی هدفمند چندانی میان آموزگاران و دانش آموزان و خانواده ها انجام نمی گیرد. گفت و گوی هدفمند میان خود آموزگاران هم رخ نمی دهد. یعنی بسیار کم اتفاق می افتد که دو یا چند آموزگار با هم در مورد یک مساله آموزشی و پرورشی دست به انجام یک گفت و گوی جدی و پژوهشی بزنند. میان آموزگاران و خانواده ها هم همین است. انجمن اولیا و مربیان،اگر به فضای گفت و گو تبدیل شود مدرسه و جامعه را به هم نزدیک تر می سازد. یعنی هم مدرسه به جامعه و در آنچه در آن می گذرد نزدیک تر می شود و جامعه نقش مهم مدرسه را جدی تر می گیرد و اهمیت بیشتری به آن می دهد.

 برخی از مشکلات آموزشی کشور ما،به فرهنگ نادرستی برمی گردد که درباره آموزش در میان خانواده های ما حاکم شده است. متآسفانه برخی چشم و همچشمی ها در میان خانواده های ما،بر داغ شدن بازار آزمون و تست و کنکور،موثر است. آموزش و پرورش می تواند از فضای انجمن های اولیاء و مربیان کمک بگیرد و در کم کردن این عوامل،نقش آفرینی کند. هم اکنون در آمریکا از چیزی به نام "مدرسه های اجتماع" [ community schools] سخن می رود. در تعریف این مدرسه ها می خوانیم که هم یک مکان هستند و هم مجموعه ای از روابط میان مدرسه و دیگر بخش ها و منابع اجتماع. افزون بر آموزش،به خدمات بهداشتی و اجتماعی،توسعه اجتماعی،درگیر ساختن اجتماع با آموزش،خانواده های مستحکم تر،و اجتماع های سالم تر توجه دارند. مدرسه های اجتماع، برنامه درسی شخصی شده دارند که بر آموزش جهان واقعی و حل مساله های اجتماع تاکید می کنند. این مدرسه ها،مراکزی می شوند برای اجتماع، و در ِ  شان بر روی همگان باز است- تمام روز،همه روزه،شب ها و پایان هفته ها.

 باری کوتاه سخن این که نیرومندی انجمن اولیاء و مربیان می تواند پیامدهای مثبت بسیاری داشته باشد و در بهسازی آموزش و پرورش کارگر افتد. 

       http://www.roozannews.ir/detail/News/42975

روزگار معلم‌ های مدارسی که فقط یک دانش آموز دارند

 


نگذاریم چراغ این مدرسه خاموش شود

ترانه بنی‌یعقوب،روزنامه ایران،28 مهر 95

شاید کلاس‌های درس‌شان خالی باشد، اما تعطیل‌بردار نیست. معلم مدرسه‌اند، مدرسه‌ای با یک دانش‌آموز شاید هم دو یا سه دانش‌آموز. هرچه هست تعداد دانش‌آموزان‌شان به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد. آنها در روستاهای کوهستانی با جاده‌های ناهموار و سخت تدریس می‌کنند؛ معلم‌هایی عاشق.طبق آمارهای رسمی آموزش و پرورش 120 مدرسه تک دانش‌آموزی در کشور وجود دارد که اغلب این مدارس در نقاط دورافتاده روستایی هستند. مسئولان آموزش و پرورش می‌گویند صدها مدرسه دیگر در کشور وجود دارد که کمتر از پنج دانش‌آموز دارند. مسئولان آموزش و پرورش معتقدند وجود این مدارس نشان دهنده عدالت آموزشی در کشور است و اینکه حتی یک دانش‌آموز هم می‌تواند به آموزش برابر با دیگران دسترسی داشته باشد.

به هیچ عنوان مدرسه را تعطیل نمی‌کنم

مصطفی داغمچی معلمی است که تجربه تدریس به دو یا سه دانش‌آموز را در روستای «حاج شیخ موسی» شهر بابل دارد. روستایی کوهستانی با جاده‌های ناهموار. جاده روستایی آنقدر ناهموار است که او در مدت تدریسش در روستا می‌ماند. در سال جاری به دلیل مشکلات شخصی تصمیم گرفته مدتی در شهر بماند.

«حاج شیخ موسی» در زمستان، سرد و بد آب و هواست و بیشتر اهالی برای زندگی به روستاهای مجاور می‌روند. در این فصل چند خانوار بیشتر در روستا نمی‌مانند و بچه‌های‌شان را هم در روستاهای دیگر به مدرسه می‌فرستند. هر سال یک تا چند دانش‌آموز در ده باقی می‌مانند و تابستان که از راه رسید، بقیه اهالی که حدود ۱۵۰ نفرهستند، برای کار و تفریح برمی‌گردند.
داغمچی می‌گوید: «خوب است آموزش و پرورش برای همه بچه‌ها امکان تحصیل فراهم می‌کند اما اگر واقعیت را بخواهید برای معلم‌ها زیاد هزینه نمی‌کند یا سرباز معلم می‌فرستد یا معلم‌های حق‌التدریس با حقوق خیلی کم. برای همین هم معلم‌ها معمولاً دل به کار نمی‌دهند. من به عنوان سرباز معلم 2 سال در شیخ موسی تدریس کردم و 2 دانش‌آموز داشتم. دانش‌آموزی که کلاس سوم بود، از نظر درسی واقعاً عقب بود. معلم سال قبلش هم سرباز معلم بود و نتوانسته بود برایش وقت کافی بگذارد. من خیلی کار کردم تا این دانش‌آموز پیشرفت کند، نتیجه هم گرفتم. باور کنید سواد خواندن و نوشتن درست و حسابی هم نداشت. حالا هر دو آنها پیشرفت کرده‌اند و به مدرسه نمونه دولتی می‌روند.»


او کارشناس مدیریت آموزشی است. زمانی که سرباز معلم بود ماهی 80 هزار تومان حقوق می‌گرفت و حالا 500 هزار تومان: «آموزش و پرورش وقتی می‌بیند مدرسه‌ای زیر 12 دانش‌آموز دارد، نه امکانات آموزشی می‌دهد و نه حقوق و مزایای درست و حسابی برای معلم در نظر می‌گیرد. این سیستم مدرسه، معاون و مدیر ندارد و همه چیز در گرو تلاش معلم است. با این همه من هیچ وقت کلاس درس را تعطیل نمی‌کردم. برای همین هم تصمیم گرفتم در روستا بمانم و منظم و مرتب به کلاس درس برسم. کلاس های ما شاید خیلی طولانی مدت نباشد اما همیشه برگزار می‌شود، چون هوای روستای شیخ موسی خیلی سرد است. به دو دانش‌آموزم می‌گفتم کمی دیرتر بیایند اما کلاس را تا ساعت 12 ادامه می‌دادم؛ البته همیشه وقت اضافه می‌آوریم. شاید به همین دلیل است که پیشرفت درسی هر دوی آنها عالی بود. الان که والدین‌شان آنها را به مدرسه دیگری برده‌اند، گفته‌اند آنها نه تنها از بچه‌های دیگر کمتر نیستند که از بعضی جهات هم جلوترند. ادعا نمی‌کنم معلم کاملی هستم اما تا جایی که می‌توانم برای‌شان وقت می‌گذارم.»
داغمچی اما روزگار سختی را در روستا گذرانده و شاید برای همین است که امسال وقتی صاحب فرزندی شد، تصمیم گرفت مدتی تدریس را متوقف کند: «معلم یک مدرسه 2 نفره بودن، آن هم در یک روستای سرد و کوهستانی به خودی خود سخت است. حالا تصور کنید ماهی 500 هزار تومان هم حقوق بگیری و بیمه هم نباشی، قطعاً همه چیز سخت تر می‌شود. گاهی آنقدر هوا سرد می‌شد که مجبور بودیم در یک اتاق بمانیم. با بچه کوچک خیلی سخت است اما با این همه من عاشق کارم هستم. الان حاضرم با همین حقوق فقط با کمی امکانات بیشتر برای زندگی به روستا برگردم.


او از روابط گرمش با 2 دانش‌آموزش می‌گوید؛ اینکه با آنها در زنگ تفریح در حیاط پر از چاله چوله مدرسه بازی می‌کرده: «معلم مدرسه تک دانش‌آموزی بودن حتی سخت‌تر از این است. این مدارس بازرس ندارند و اگر معلم عاشق کارش نباشد می‌تواند دانش‌آموز را به حال خودش رها کند. در این سیستم معلم هم مدیر است و هم آموزگار و همه نمرات دست خودش است، همه چیز به وجدان معلم بستگی دارد. من وقتی سرباز معلم بودم هم با بچه‌ها خیلی خوب کار می‌کردم. الان یکی‌شان رشته اول ریاضی است، یکی هم در رشته علوم انسانی درس می‌خواند. سالهاست با این دو شاگردم ارتباط دارم و از پیشرفت درسی‌شان باخبر می‌شوم.»


تبعیض مثبت برای معلمان مدارس چند دانش‌آموزی


مهدی بهلولی، کارشناس آموزش و پرورش طرح ایجاد مدارس تک دانش‌آموزی را مفید می‌داند: «طرح اصلی این کار قابل قبول است چون همه دانش‌آموزان باید دسترسی برابر به آموزش داشته باشند. گاهی این روستاها چنان صعب العبورند که دانش‌آموز توان رفتن به روستای کناری را هم ندارد و باید در روستای خودش درس بخواند. معلمان این مدارس شرایط واقعاً سختی دارند به این معلم‌ها «معلمان بیتوته‌ای» هم می‌گویند. چون به دلیل شرایط سخت آب و هوایی مجبورند در روستای محل کارشان بیتوته کنند. خیلی از این معلم‌ها هنگام رفت و آمد در جاده‌های روستایی جان‌شان را از دست داده‌اند یا در برف مانده‌اند و دست و پایشان قطع شده. برای این معلم‌ها باید تبعیض مثبت در نظر بگیرند. این معلم‌ها انگیزه واقعاً بالایی دارند و در برابر این همه فداکاری باید مزایای خاصی به آنها تعلق بگیرد، درحالی که معمولاً آنها از حداقل امکانات هم بی‌بهره‌اند.»


 به گفته او این معلم‌ها معمولاً چند پایه را با هم تدریس می‌کنند و در روستایی که زندگی می‌کنند از امکانات اولیه رفاه و آسایش بی‌بهره‌اند اما با این همه با تمام دشواری‌ها کنار می‌آیند.


یونس سیفی دیگر معلمی است که در استان آذربایجان شرقی و در روستاهای شهرستان «چاراویماق» معلم است. روستایی با سرمای استخوان سوز و جاده‌هایی صعب‌العبور. سیفی هم هر سال دو یا سه دانش‌آموز دارد: «وسعت شهرستان چاراویماق زیاد است اما 32 هزار نفر جمعیت دارد. روستاهای این منطقه بسیار محرومند، برق و راه ندارند و خیلی هم سردند. بیشتر مدارس این روستاها کانکسی‌اند و والدین هم تمایلی ندارند بچه‌شان به مدرسه برود و ترجیح می‌دهند کار کند. برای همین همه سختی‌ها روی دوش معلم است. من که معلم رسمی‌ام به خاطر همه این سختی‌ها در نهایت 300 هزار تومان به حقوقم اضافه می‌شود که آن هم هزینه رفت و آمد و خورد و خوراک در روستا می‌شود.


یونس سیفی در همان مدرسه‌ای زندگی می‌کند که به سه شاگردش در پایه‌های اول، چهارم و پنجم ابتدایی درس می‌دهد. چون در فصل سرما به هیچ عنوان امکان رفت و آمد وجود ندارد: «دانش آموزان در این روستاها دو زبانه‌اند و تدریس به آنها بویژه در مقطع ابتدایی بسیار دشوار است چون در این روستاها معمولاً تلویزیون و امکانات دیگری نیست و وسایل کمک آموزشی مناسبی هم وجود ندارد، دانش‌آموز برای نخستین بار فارسی را در مدرسه می‌شنود. معلم باید به سه دانش‌آموز در سه پایه مختلف در یک ساعت درس بدهد. یکی فارسی، یکی ریاضی و آن یکی هم علوم. آموزش واقعاً دشوار است. کاش آموزش و پرورش دانش‌آموزان روستاهای نزدیک را با هم تجمیع کند و مجتمع آموزشی برایشان بسازد و سرویس رایگان در نظر بگیرد که هم در هزینه آموزش و پرورش صرفه‌جویی ‌شود و هم این دانش‌آموزان به کیفیت آموزشی بهتری برسند و با تبادل فرهنگی از انزوای مدارس تک یا چند دانش‌آموزی دربیایند.»


این معلم می‌گوید هیچ وقت در مدرسه‌اش وقت اضافه نمی‌آورد، چون مجبور است طی 5 ساعت، بیش از 15 کتاب تدریس کند: «معلم در این نوع آموزش تحت فشار زیادی است؛ چون کارایی دانش‌آموز خیلی پایین است. امسال شاگردی دارم که کلاس ششم است اما حتی اسمش را هم نمی‌تواند بنویسد. معلم سال های قبل این دانش‌آموز، قراردادی بوده و به خاطر سختی عبور و مرور، سه ماه هم نتوانسته به مدرسه بیاید، البته با حقوق 300 هزار تومانی، توقعی هم از او نمی‌توان داشت. از طرفی مدارس تک دانش‌آموزی یا چند دانش‌آموزی سرانه نمی‌گیرند و خود معلم مجبور است هزینه‌های مدرسه و وسایل کمک آموزشی را بپردازد.»
سرمای زمستان و جاده‌ای سنگلاخی و روستایی در پیچاپیچ کوه و دره؛ در این روستا دانش‌آموزی هست که شاید چند سال دیگر معلم شود و نسل بعد از خود را تربیت کند یا دهیاری موفق که روزهای درخشانی را پیش روی روستایش بگذارد یا یک جراح قلب یا... همه می‌دانیم دست و بال آموزش و پرورش هم تنگ است و تا همین اندازه هم که اجازه نداده چراغ مدرسه خاموش شود، ستودنی است. اما این به کنار؛ واقعاً قیمت تربیت یک انسان چقدر است؟ 300 هزار؟ 500 هزار؟ 750 هزار؟ یک میلیون؟ یک میلیون و 500 هزار؟ شما حساب کنید؛ تربیت یک انسان چقدر می‌ارزد؟

http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6337/9/154862/0
 

 

سپاسگزاری


 
 با درود به همه همکاران بزرگواری که زحمت کشیدند و امروز 27 مهر،در مجمع عمومی کانون صنفی معلمان تهران شرکت کردند. و با سپاس ویژه از کسانی که به اینجانب اعتماد کردند و به من رای دادند. خوشحالم از این که توانستم به هیات مدیره راه پیدا کنم. امیدوارم بتوانم در کانون در راستای منافع فرهنگیان و بهسازی آموزش و پرورش کمک کار باشم.

مهدی بهلولی،28 مهر 95


 

جامعه مدنی به دور از اندیشه های القایی

 

مهدی بهلولی، روزنامه شهروند،ص آخر،26 مهر 95

شنیده اید که طرف لب گود نشسته و می گوید لنگش کن! حکایت خیلی از افراد مجازی،یعنی آنانی که گویا تنها در فضای مجازی هستی دارند،همین است. در فضای مجازی نشستن و تندترین انتفادها را بیان کردن،هنر نیست. کار مدنی و سیاسی اثرگذاری هم به شمار نمی آید. هنر نیست که به هر کسی که می خواهد کار را گامی پیش برد بتازیم و با گفتن سخنان رادیکال و ایدئولوژیک سست بنیاد،بر تند شدن فضا بیفزاییم. و آخرش هم که کار خراب شد همه را به گردن دولت بیندازیم و خشنود باشیم که برای توجیه هر پدیده ای،راه گریز "مقصر دولت است" را در دست داریم. ایدئولوژیک اندیشی و تاکید بی اندازه بر یک سری رویکردهای اندیشگی ابطال ناپذیر،در کار سیاسی و به ویژه کار مدنی،سخت زیان بخش و خطرناک است.

 فردا،27 م مهر، روز برگزاری مجمع عمومی کانون صنفی معلمان ایران است. از ده سال پیش تاکنون،اجازه برگزاری این مجمع داده نشده است. چندین سال است که این کانون در پی برگزاری مجمع بوده و افراد زیادی با صرف زمان و انرژی بسیار و با رایزنی های گسترده،سرانجام موفق شده اند که در این واپسین سال دولت یازدهم اجازه برگزاری این مجمع را بگیرند. در چند ماه گذشته نیز خوشبختانه با برگزاری مجمع چندین تشکل مستقل فرهنگیان شهرستانی موافقت گردید و این تشکل ها توانستند مجمع های عمومی خود را به طور قانونی و با آرامش برگزار کنند. اما هم اکنون در آستانه برگزاری مجمع کانون صنفی معلمان ایران،برخی با خاستگاه های ایدئولوژیک،رایزنی با دولت و فرق گذاری منطقی میان دولت ها - که یکی سراسر جامعه مدنی را به رسمیت نمی شناخت و یکی که کمابیش به رسمیت می شناسد-  را وابستگی به دولت اعلام می کنند و کسانی که در پی پدید آوردن فضای منطقی تری هستند را متهم به این می کنند که این افراد می خواهند استقلال این تشکل مدنی را نابود کنند. شوربختانه ایدئولوژی که بر عدالت تاکید زیاد می کند گهگاه به دولت ستیزی می افتد و با رفتار نامنطقی و خشک و نرمش ناپذیر خود به زیان همان آرمان عدالت- که یکی از آرمان های بلند انسانی است و بدبختانه مصادره به مطلوب ایدئولوژی شده - تمام می شود. جامعه مدنی ریشه در اندیشه سیاسی و فیلسوفان سیاسی متفاوت دارد و یک ایدئولوژی حق مصادره آن را ندارد. در دو سه دهه گذشته نیز،جامعه مدنی بیشتر در برابر حکومت هایی باب شد که با نام عدالت ورزی،استبداد ورزی کردند. استقلال از دولت هم به معنای دولت ستیزی نیست. استقلال راستین در داشتن اندیشه مستقل معنا می یابد. یک تشکل مدنی با اندیشه مستقل خود می تواند با دولت وارد گفت و گو و چانه زنی(Bargaining) شود. کسی که دیدار با فرادستان دولتی را نادرست می داند نمی تواند خود را یک کنشگر صنفی و مدنی اعلام کند. راه درست این است که افراد ایدئولوژیک چپ و راست با تابلوی ایدئولوژی خود،وارد کنش های سیاسی و اجتماعی شوند و نه دست به تحریف معناهای کار صنفی بزنند و نهاد صنفی مستقل را که باید میانجی میان دولت و بدنه باشد به دولت ستیزی بکشانند و هر کس هم که خواست بر بنیاد ایدئولوژی سست بنیاد آنان گام برندارد متهم به وابستگی نمایند.

 جامعه مدنی و نیرومندی آن یکی از ستون های اصلی دموکراسی به شمار می آید. کنشگران این گستره باید بکوشند به دور از پیش داوری های القایی،و با رویکردی گام به گام در پی بهبود وضعیت کسانی باشند که می خواهند از حق و حقوق آنان پشتیبانی کنند و نه این که منافع همین کسان را فدای اندیشه های دل خواه و دل پسند خود نمایند.            

http://shahrvand-newspaper.ir/News:NoMobile/Main/78031/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7%DB%8C%DB%8C

مدارس پولی و توسعه یا مدارس دولتی و عدالت؟

 


 «مدارس پولی و توسعه یا مدارس دولتی و عدالت؟» در میزگرد شفقنا: انقلابی صورت بگیرد و کل مدارس خصوصی برچیده شوند/ اثری از مدارس دولتی باقی نماند تا آزادی را به مفهوم واقعی درک کنیم/ جنس آموزش رقابت بردار نیست/ عدالت آموزشی خوب نیست، موتور محرک یک جامعه، تفاوت هاست

  شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) –  «اگر در مدارس غیر دولتی تحصیل کنی آینده روشنی خواهی داشت» این تصور درست یا نادرست در جامعه روز به روز در حال پر رنگ شدن است و یکی از دلایل آن رسیدن به این باور است که مدارس غیر دولتی از نظر کیفیت آموزشی در سطح بالاتری هستند؛ اگر چنین است، آیا نباید سطح کیفیت آموزشی در کل مدارس کشور یکسان باشد و هر دانش آموز براساس استعدادها و توانایی های فردی، آینده را برای خود رقم بزند و پول نقشی ضعیف در این امر را ایفا کند تا عدالت وجود داشته باشد؟

شفقنا در میزگردی با حضور مهدی بهلولی، نجات بهرامی، ابوالفضل رحیمی شاد و محمدرضا نیک نژاد تفاوت کیفیت آموزشی و امکانات مدارس غیر دولتی و دولتی و همچنین دلایل افزایش ثبت نام در مدارس غیر دولتی را مورد بحث و بررسی قرار داد.

 

متن میزگرد شفقنا را می خوانید:

* در مورد مفهوم خصوصی سازی بین دو گروه اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد لذا تا مفهوم این واژه مشخص نشود قطعا نمی تواند در مورد سایر مسایل از جمله آسیب ها یا نکات مثبت مدارس خصوصی و دولتی صحبت کرد؛ خصوصی سازی به چه مفهوم است و اینکه گسترش مدارس غیر دولتی به معنی خصوصی سازی است؟

بهلولی: ارائه تعریف جامعی از خصوصی سازی و خصوصی سازی آموزش و پرورش تا حد زیادی مشکل است و در این زمینه تعریف شما همیشه به چالش گرفته می شود؛ اما به طور کلی می توان گفت خصوصی سازی بدین معناست که نهادهای دولتی را به بخش های خصوصی واگذار کنیم. این مفهوم البته می تواند گسترش معنایی بیشتری پیدا کند و افزون بر واگذاری نهادها، واگذاری یکسری از عملکردها و وظایف دولت ها را نیز دربر بگیرد. از دهه ۱۹۸۰ شاهد هستیم که در جهان،یکسری از فعالیت هایی که بیشتر در حیطه دولت ها بودند، به حیطه خصوصی واگذار شدند از جمله آموزش. بنابراین حدودا در ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته آموزش و پرورش در سطح جهان بیشتر از گذشته در اختیار نهادهای خصوصی قرار گرفته است.

* یعنی مدارس غیردولتی از نظر شما خصوصی هستند ؟

 

بهلولی: در اینجا یک تفکیکی باید صورت بگیرد. برخی از افراد،مدارس خصوصی در ایران را به عنوان خصوصی محسوب نمی کنند زیرا معتقدند در خصوصی سازی سیاستگذاری، تصمیم سازی و تصمیم گیری به دست والدین است، و چون در ایران ایبگونه نیست لذا بهتر است در کشورمان به جای مدارس خصوصی از مدرسه های پولی صحبت کنیم. اما به نظر من آموزش و پرورش خصوصی یک طیف است و نمی توان به کلی مدرسه های غیردولتی ما را خصوصی ندانست. نکته اصلی از دید من این است که به طور کلی مدرسه های خصوصی در جهان با هر اندازه و شیوه و روشی، پیامدها و آسیب های مخربی دارند.

 

بهرامی: در حال حاضر در رسانه ها و در گفتار تحلیلگران بین دو مفهوم «بخش خصوصی» و «فرایند خصوصی سازی» خلطی صورت گرفته که در حال گسترش هم هست. بخش خصوصی یا به اصطلاح بخش غیردولتی یک واقعیتِ موجود است، اما خصوصی سازی یک فرآیند است و ما باید بین این دو تفکیک قائل شویم. ما در آموزش و پرورش بخشی به نام بخش خصوصی داریم،  هرچند دولت مردان مقداری از استعمال چنین لفظی به دلیل پرهیز از انگ و برچسبهای احتمالی واهمه دارند و به همین دلیل معمولاً واژه غیردولتی را استفاده می کنند.قبل از انقلاب بخش خصوصی یا غیردولتی در نظام آموزشی ما بسیار بزرگتر و تاثیرگذارتر بود .بلافاصله بعد از انقلاب بخش خصوصی در کلیت خود تعطیل شد، اما بعد از چندین سال نیاز به این بخش دوباره احساس شد و در سال  ۶۷ توسط با تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان تبدیل به قانونی موقت شد؛ این قانون هر سال به صورت موقت تمدید و امسال دائمی شد. طبق آخرین آماری که در اختیار داریم، بخش خصوصی حدود ۱۰ درصد از نظام  آموزشی، مدارس و دانش آموزان ما را پوشش می دهد و همت مسئولین و اراده شان بر این است که به هر حال تا پایان دولت آقای روحانی  این آمار به ۱۲ درصد برسد که من فکر نمی کنم با موانعی که ایجاد می شود، این هدف محقق شود.

«فرایند خصوصی سازی»  چه در صنعت و چه در نظام آموزشی و یا بخش های دیگر بدین معناست که امکانات بخش دولتی را با راهکارها و شگردها و شرایط مختلف تحویل بخش خصوصی دهیم، اتفاقی که من به ضرس قاطع اعتقاد دارم در نظام آموزشی ما نیفتاده است، منتهی توسط رسانه ها بر این موضوع تمرکز شده که تا حد زیادی شائبه سیاسی نیز دارد و در حقیقت برای تحت فشار قرار دادن دولت و اینکه نظام آموزشی به سمت خصوصی شدن در حال حرکت است، از آن استفاده می شود. ما یک فرآیندها و اتفاق هایی در شیوه مدیریت مدارسمان داریم که شاید خلاقانه و جدید باشد و انتقادهایی هم البته به آنها وارد است؛ مانند بردن بعضی از مدارس به سمت هیئت امنایی شدن، یا مثلاً مشارکت مردم در بعضی از هزینه ها، اما بحث این است که واقعاً چیزی که رسانه ها تحت عنوان خصوصی سازی توسط دولت به آن می پردازند،واقعیت ندارد.طبق اسناد و قوانین کشوری دولت اختیاراتی دارد که گاهی در شیوه مدیریت بخشی از قسمت های اداری تغییراتی دهد مانند خرید صندلی های خالی و خرید خدمات آموزشی، این عملکرد بر طبق قانون است اما در تفکر عده ای تبدیل به خصوصی سازی نظام آموزش و پرورش شده است؛ این دو باید و لازم است از هم تفکیک شود.من به عنوان مدافع بخش خصوصی در نظام آموزشی اعتقاد دارم که وجود و حضور بخش خصوصی در واقع بخشی از آزادی های بدیهی مردم است و مردم باید بتوانند انتخاب کنند که فرزندانشان را به یک مدرسه خصوصی و یا دولتی بفرستند و از طرفی در حال حاضر بیشتر همین مدارس غیر دولتی کیفیتی دارند که اصولا قابل قیاس با مدارس دولتی نیست.

 

رحیمی شاد: ما در آموزش و پرورش به هیچ عنوان بخش خصوصی نداریم؛ نهادی تحت عنوان مدرسه غیر دولتی داریم که یک بخش مستقل مدیریتی در آموزش و پرورش دارند، اما اگر بگوییم که بخش خصوصی در آموزش و پرورش داریم، ابتدا باید ساختارها و کارکردهای آموزش و پرورش را مجزا کنیم سپس بگوییم که آموزش و پرورش، این بخش از ساختار یا کارکرد خود را به بخش خصوصی سپرده است، اما ما به هیچ عنوان چنین رویکردی را شاهد نیستیم؛ مدارس غیردولتی صرفا مدارسی هستند که از طرف آموزش و پرورش بخشی از خدمات آموزشی آنها در حوزه ی اجرا خریداری میشود. اما در بخش تولید محتوا این مدارس مجبورند همان محتوایی که در مدارس دولتی تدریس می شود را تدریس کنند.

مدارس غیر دولتی در بخش جذب دبیر نیز چندان استقلالی ندارند، درست است که می توانند دبیر رسمی آموزش و پرورش را جذب نکنند، اما همین دبیر نیز باید مورد گزینش عقیدتی_سیاسی آموزش و پرورش قرار بگیرد تا اجازه تدریس در این مدارس را داشته باشد در صورتی که این امر در بخش خصوصی معنی پیدا نمی کند. ضعیف ترین موضوعی که در بخش خصوصی وجود دارد، مالکیت فضا است که بی اهمیت ترین مسئله از نظر آموزش است و البته متاسفانه یکی از مشکلات جدی در راه  خصوصی سازی به خصوص در حوزه خدمات آموزشی است و فقط در این بخش می توانیم بگوییم که بخش خصوصی داریم واگرنه در بخش آموزش، آموزشی ورای آموزش مصوب آموزش و پرورش داده نمی شود. میشود گفت مدارس ما به سمت پولی شدن رفته حتی مدارس دولتی اما خصوصی نشده است؛باید در نظر داشت خصوصی شدن در بخش اقتصاد با خصوصی  شدن در بخش آموزش تفاوت ماهوی دارد و صرفا با سرمایه گذاری مالی بخش خصوصی صورت نمیگیرد.اختیار در سیاست گذاری و بویژه در تولید و انتخاب محتوا موضوعیست که در تعریف آموزش و پرورش خصوصی باید پیش از سرمایه گذاری مالی در نظر داشت.

بهلولی: خصوصی سازی آموزش و پرورش یا آموزش و پرورش خصوصی هیچ وقت تعریف جامعی ندارد، دوستان وقتی تعریف سخت و نابی از خصوصی سازی ارایه می دهند و می خواهند همه ویژگی ها را در آن قرار دهند، به نوعی قصد دارند از آنچه در حال رخ دادن است، فرار کنند چون هیچ وقت در هیچ کجای جهان خصوصی سازی به معنایی که دوستان مدنظرشان هست اتفاق نمی افتد چرا که آموزش و پرورش همیشه در همه جای جهان ابعاد دولتی هم دارد.

شما نمی توانید بگویید که در آمریکا یا فرانسه،دولت هیچ گونه سیاست گذاری در آموزش و پرورش نمی کند؛ فرانسه دارای آموزش و پرورش لائیک است و مدرسه ها مجبور هستند از برنامه درسی عمومی پیروی کنند. در حقیقت خانواده، دولت، مدرسه و معلم، همیشه در سیاست گذاری ها به اندازه های گوناگون نقش دارند و میزان این ایفای نقش در کشورهای مختلف متفاوت است.

به طور کلی معتقدم ارایه تعریف نابی از خصوصی سازی، به گونه ای فرار از واقعیت خصوصی سازی چه در ایران و چه در خارج از کشور است؛ ما شاهد پیامدهای خصوصی سازی مدارس در ایران، آمریکا، انگلستان و کشورهای دیگر هستیم و اتفاقا این پیامدها در میان کشورها با هم هماهنگ و همخوان هستند. من نمی خواهم بگویم نقش دولت ما در آموزش و پرورش کم است بلکه معتقدم آموزش و پرورش ما باید مستقل تر عمل کند. نباید حالتی ایده آل در ذهن داشته باشیم و آن را به عنوان آموزش و پرورش خصوصی ارائه دهیم که در هیچ کجای جهان یافت نشود. هر کجای جهان که بروید مشاهده می کنید دولت در سیاست گذاری آموزش و پرورش نقش دارد.

 

نیک نژاد: دغدغه ای که برای ما آموزش و پرورشی ها وجود دارد، استقلال آموزش در کشور است، من به عنوان یک مخالف خصوصی سازی در آموزش و پرورش، خصوصی سازی را در عرصه های متفاوت مثل اقتصاد و صنعت می پذیرم و طرفدار آن هستم؛ اما مخالف خصوصی سازی در سه عرصه آموزش و پرورش، بهداشت و امنیت هستم؛بودجه این سه عرصه به هیچ عنوان نباید توسط بخش خصوصی تامین شود.به باور من خصوصی سازی در آموزش و پرورش به معنای جهانی آن در ایران وجود ندارد بلکه پولی شدن وجود دارد. در حقیقت این رویکرد در پی جبران کمی بودجه آموزش و پرورش است. کشورهایی که مدارس دولتی و خصوصی دارند، تفاوت های عمده ای با ایران دارند؛ در ایران تمام سیاست گذاری های کلی آموزش و پرورش برعهده دولت است و تفاوت این بخش تنها پولی بودن آن است، به عبارت دیگر در مدارس تمام سیاست ها، دغدغه ها و برنامه های دولت و حکومت در حال پیگیری است، اما با پول والدین اداره می شود؛ این امر با خصوصی سازی که در کشورهای دیگر وجود دارد، بسیار متفاوت است.

بسیاری از دوستانی که طرفدار خصوصی سازی آموزش و پرورش هستند، این مساله را مدنظر دارند که مدارس استقلال داشته باشند و تا حدودی از سیطره سیاسی و اندیشه دولت ها و حاکمیت ها جدا شوند تا از این رهگذر به آموزش لطمه وارد نشود. در حال حاضر این نوع از مدارس در بسیاری از کشورهای اروپایی وجود دارد به این صورت که شهرداری ها بنا بر مالیاتی که از دولت می گیرند و سهمی که دارند، سیاست گذاری ها را در هر شهری به عهده دارندو تولید محتوا می کنند. یعنی رویکردی که دوستان موافق خصوصی سازی به دنبالش هستند در مدارس دولتی بسیاری از کشورهای اروپایی پیگیری و اجرا می شود. در حقیقت مدارس یک استقلال نسبی دارند و هیچ فردی بابت آموزش گرفتن، پولی نمی دهد.

* اگر چه طبق قانون جمهوری اسلامی ایران تحصیل در آموزش و پرورش رایگان است؛ با این وجود از حدود سه دهه پیش در کنار مدارس دولتی، مدارس غیردولتی نیز به امر آموزش مشغولند. دلایل شکل گیری مدارس غیر دولتی در کنار مدارس دولتی چیست؟

 

بهلولی: در اصل ۳۰ قانون اساسی آمده دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد؛ این اصل قانون اساسی تا جایی که من اطلاع دارم با توجه به فضای عدالت خواهانه اول انقلاب که من موافق آن بوده و هستم، وارد قانون اساسی شد؛ متاسفانه بعد از جنگ این اصل مورد خدشه واقع و زیرپا گذاشته شد و شورای نگهبان هم نقض آن را تایید کرد، چرا که بخش خصوصی را به این اصل وارد و آموزش را پولی کردند.در حال حاضر درصد بسیاری از مدارس آموزش و پرورش ما فارغ از دولتی، غیر دولتی، هیأت امنایی، استعدادهای درخشان و غیره پولی هستند بنابراین به نظر من اصل ۳۰ قانون اساسی حدود ۲۵ سال است که در ایران نقص شده و پیامدهای منفی بسیاری به همراه داشته است. ما باید به این اصل بازگردیم و بخش خصوصی، از آموزش و پرورش کنار برود. شما اگر آمار جمعیت ایران را از اول انقلاب تا سال ۷۰ در نظر بگیرید، مشاهده می شود که جمعیت کاملاً رو به رشد است، این رشد ما را به یک پیشگویی غلط یا یک افسانه رسانده است. در کتاب «اقتصاد آموزش و پرورش» نوشته «محمود متوسلی و محمدرضا آهنچیان»، انتشارات صدر صفحه ۳۴،  آمده،در برنامه دوم توسعه که در سال  ۱۳۷۳ به تصویب مجلس رسید، پیش بینی شده بود که شمار دانش آموزان ایران در سال ۹۰ برابر ۳۲ میلیون نفر خواهد بود. چون رشد جمعیت از اول انقلاب بسیار زیاد بود آنها فکر می کردند این رشد ادامه خواهد داشت،  ۱۵ میلیون دبستانی،  ۸ میلیون راهنمایی، ۹ میلیون دبیرستان. اتفاقی که در سال ۹۰ افتاد این بود که به جای ۳۲ میلیون، ۱۲ میلیون دانش آموز وجود داشت، این اشتباه محاسباتی راه را برای نقض قانون اساسی باز کرده و گفته می شود چون قرار است تعداد دانش آموزان به ۳۲ میلیون برسد و دولت توانایی ارائه آموزش به این همه دانش آموز ندارد، بخش خصوصی راه اندازی کنیم به این ترتیب که هر دانش آموزی هزینه تحصیل خود را پرداخت کند!

همانطور که گفتم ما با یک پیشگویی غلط یا افسانه مواجه هستیم. چرا می گویم افسانه؟ در ادبیات آموزشی جهانی و در نقد آموزش و پرورش، واژه افسانه بسیار استفاده می شود و یک افسانه مهم آن این است که رقابت در آموزش به کیفیت می انجامد، در صورتی که مثلا در آمریکا رقابت وارد آموزش شده، اما به کیفیت بالایی نیانجامیده است؛آموزش و پرورش آمریکا،میانمایه است. در ایران،هم در مورد تعداد دانش آموزان افسانه وجود داشته و مبنای خصوصی سازی آموزش و پرورش قرار گرفته است  و هم این افسانه پردازی با بهانه کمبود بودجه ادامه یافته است.

در کل جهان، بودجه آموزش و پرورش را با توجه به سهم آموزش از تولید ناخالص داخلی می سنجند، ایران در چند سال گذشته حدود ۵۰۰ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی داشته و تنهاحدود ۱ تا ۱ و نیم درصد از تولید ناخالص داخلی خود را خرج آموزش و پرورش کرده است. این نسبت، در ردیف فقیرترین کشورهای جهان است؛ با ۵۰۰ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی این یک افسانه است که ما بودجه نداریم. آقای فانی، وزیر آموزش و پرورش وقتی می خواست  در مجلس رای اعتماد بگیرد، یکی از برنامه هایش این بود که سهم آموزش و پرورش ایران را از تولید ناخالص داخلی به سطح منطقه  برساند، همین امر نشان می دهد که ما در سطح کشورهای منطقه هم نیستیم. به هر صورت و به طور کلی می خواهم بگویم که با یکسری افسانه ها و دروغ ها، اصل ۳۰ قانون اساسی زیرپا گذاشته شد و بخش خصوصی را وارد آموزش و پرورش کردند و آموزش و پرورش ایران را پولی کردند.

 

بهرامی: اصل ۳۰ قانون اساسی که رایگان بودن آموزش را می رساند و می گوید مردم در هر قسمتی از کشور باید به آموزش رایگان و با کیفیت دسترسی داشته باشند. چنین اصلی نافی وجود مدارس غیر دولتی نیست و استناد به این اصل برای مخالفت با غیر دولتی ها سفسطه است . در مناطق یا محلاتی که وضعیت اقتصادی مردم بهتر است،افراد تمایل دارند با هزینه خود خدمات رفاهی بهتری برای خود تأمین کنند و هیچ اصل قانونی و اخلاقی هم مانعی برای این مسئله به وجود نمی آورد. به عنوان مثال در برخی مناطق مردم یک محله برای امنیت و آرامش بیشتر و با هزینه خود سر کوچه کیوسک نگهبانی می گذارند. هیچ قانون، حکومت و ایدئولوژی نمی تواند مانع آزادی مردم برای استفاده بهینه از دستاوردها و دسترنج خودشان در زندگی شوند مگر در حیطه هایی که خلاف قوانین باشد. ممکن است عده ای به دلیل وضعیت خوب اقتصادی در سبد خانوار خود کالای جدیدی به نام آموزش قرار دهند و هیچ کسی نمی توان مانع این افراد شود اشکال کشورهای کمونیستی که آقای بهلولی عزیز هم به شدت از آنها دفاع می کند، همین بوده است که خود را قیم و مالک همه چیزمردم می دانستند و در بخش آموزش، می گویند که مردم نباید فرزندانشان را به مدرسه غیردولتی بفرستند چون شکاف طبقاتی ایجاد می شود. با این نظر موافقم که دولت باید آموزش رایگان را برای همه مردم فراهم کند و بودجه لازم آموزش و پرورش را تامین کند اما نمی شود آموزش رایگان را استنادی برای منع آموزش و پرورش غیر دولتی قرار دهیم.

من و آقای رحیمی شاد در دفاع از مدارس غیردولتی هم فکر هستیم منتهی آقای رحیمی شاد مقداری کمال گرا هستند، نمی توانیم بگوییم چون مدارس غیر دولتی که اکنون در کشور در حال فعالیت هستند شرایط کامل مدرسه خصوصی را ندارند، پس در واقع چیزی به نام مدارس غیر دولتی نداریم. ما دموکراسی کامل مانند آنچه در فرانسه و آمریکا هست را هم نداریم، اما براساس یکسری ساز و کارها که کامل هم نیست، در انتخابات شرکت می کنیم. در همه حیطه ها این نسبیت وجود دارد. در کشور دارای مدارس غیر دولتی هستیم هر چند شرایط آن چندان کامل و منطبق با سایر کشورهای دنیا نیست. انتقادهایی در مورد مدارس غیر دولتی وجود دارد مبنی بر اینکه این مدارس هیچ تفاوتی با مدارس دولتی ندارند، اگر چنین است چرا در شهرهای بزرگی مانند تهران،داوطلب برای ثبت نام در مدارس غیر دولتی بسیار است؟! جالب اینجاست بسیاری از افراد که مسوولین هم در میان آنها هستند و مدام بر ضد مدارس غیر دولتی سخنرانی می کنند، برای ثبت نام فرزندانشان در مدارس غیر دولتی جزو اولین داوطلبان هستند و حتی برای این امر از لابی هم استفاده می کنند.

* بحث این است که چرا چنین تفاوتی باید وجود داشته باشد؟

بهرامی: بالاخره «تفاوت و عدم یکسانی»در زندگی انسان ها وجود دارد و به نظرم افسانه بزرگ این است که ما در ایران عنوانی را به نام عدالت را به شکلی کج و معوج در ذهنمان جا انداخته ایم و بر اساس آن برای مسائل اقتصادی و اجتماعی نسخه می پیچیم. منشأ این مفهوم از عدالت که می گوید باید آموزش، اقتصاد و شرایط میان همه افراد برابر باشد، کجاست؟! نمی توانیم بگوییم که منشأ این مفهوم مذهب است چرا که وقتی به دوران پیامبر(ص) نگاه کنید، می بینید که افراد در رده های متفاوت اقتصادی قرار دارند و بعضی صاحب ملک و نخلستان هستند و بعضی هم معمولی و فقیر و حتی برخی و برده .  پیامبر هم این مناسبات را به هم نزدند و به شکل انقلابی ساختار جامعه را نابود نکردند و خطاب به مردم نگفتند که همه باید مثل هم باشید، بلکه همیشه کسی که زحمت بیشتر کشیده، از نظر مالی غنی تر بوده است.

مانع تراشی بر سر راه بخش غیردولتی با بدیعی ترین آزادی های انسان در تضاد است؛ انسان ها حق دارند بر اساس شرایط اقتصادی خودشان به خدمات بهتری دست پیدا کنند . اگر بخواهیم با یک دید رومانتیک و ایده آلیستی به این مساله نگاه کنیم، شاید برای بعضیها دردناک به نظر برسد، اما تاریخ بشر چیزی غیر از این نیست و متاسفانه ما به خاطر تسلط چند دهه ای گفتمان چپ، مفهوم عدالت را به شکلی وارونه و اسطوره ای و به قول معروف رمانتیک در جامعه خودمان نهادینه کردیم.

 

رحیمی شاد: اولین مساله ای که در خصوصی سازی تعریف پیدا می کند، بحث آزادی انتخاب است، می توانم بپرسم اولیا یا دانش آموزان در مدارس غیرانتفاعی از کدام آزادی انتخاب برخوردار هستند که در مدارس دولتی برخوردار نیستند؟!

بهرامی:در ابتدا صحبت هایم اشاره کردم،نباید پرفکشنیست باشیم و در این مورد مثال هم زدم.

رحیمی شاد: بله صد درصد، قبول دارم.

بهرامی:علی رغم اینکه در مدرسه غیردولتی همان کتاب های کددار آموزش و پرورش تدریس می شود، علت رغبت بسیاری از اولیا به این مدارس ناشی از چیست؟! حتما مساله ای هست که آنها را راغب می کند. مثلا اینکه این مدارس در انتخاب مواد آموزشی کمک درسی و برنامه هایشان سطح بالا و مدرن عمل می کنند و از طرفی کمی هم فلکسی بال و آزادتر عمل می کنند.

رحیمی شاد: ما هم در مدارس غیر دولتی هستیم!

بهرامی:مثلاً در مدارس غیر دولتی در کنار کتاب جغرافیا یا تاریخ بنا به تصمیم شورای مدرسه و انجمن اولیا، کتب و مود کمک درسی تدریس می شوند تا دانش آموزان بتوانند در کنکور رتبه بهتری کسب کنند.

رحیمی شاد: اگر چنین کتبی در حال تدریس است به این منظور که دانش آموز رتبه کنکور بهتری کسب کند مگر ممکن است این کتب هیچ ربطی با کتاب درسی نداشته باشند؟ بنابراین این مدارس در چارچوب سرفصل های آموزشی آموزش و پرورش نقش یک آموزشگاه کنکور را ایفا می کنند و نه بیشتر، در حال حاضر این اتفاق در مدارس نمونه دولتی و هیأت امنایی و حتی مدارس معمولی دولتیهم می افتد!

بهرامی: همچنین مدارس غیر دولتی با شرایط زندگی شهری و مسائل خانواده ها سازگارترند و نسبت به مدارس دولتی امکانات و شرایط متفاوتی دارد، به عنوان مثال مدرسه غیر دولتی به دانش آموز ناهار و صبحانه می دهند، در حیاط این مدارس وسایل بازی وجود دارد، یک کلاس زبان مکمل برای دانش آموز در نظر می گیرد و این موارد علاوه بر بحث آموزشی ، چند دغدغه را از ذهن خانواده های پاک می کند. ما داریم ترکیبی از واقعیت های قانونی و اجتماعی را مثال می زنیم و نباید نگاهی کمال گرا داشته باشیم.

رحیمی شاد:  اصلاً کمال گرایی نیست، من اتفاقاً خیلی حداقلی نگاه می کنم.بنظرم ربط دادن صبحانه و ناهار و تاب به موض ع خصوصی سازی نوعی ساده انگاری است.

بهرامی: ما نمی توانیم اینگونه بیان کنیم که چون در مورد موضوعی ایده شخص من به طور کامل انجام نشده، پس این ایده من نیست و من نه از آن دفاع می کنم و نه آن را رد می کنم. در این صورت به یک خلاء می رسیم.

رحیمی شاد: اینکه ما بر روی برخی از مسایل، نامی اشتباه بگذاریم و سپس آنها را نقد کنیم، اصلاً درست نیست.

بهرامی:من چندین سال است با غیر دولتی ها در تماس هستم و معتقدم  درصد مهمی از علت گرایش و اقبال مردم به غیردولتی ها همین برنامه های متنوعی است که در مدارس دولتی وجود ندارد، شاید به مدارس غیر دولتی بخشنامه ای تفیض نشده، اما در عمل این برنامه ها انجام می گیرد، شاید هم زمانی قانون اجازه این انعطاف را به این مدارس بدهد و به نظرم باید به این سمت حرکت کنیم تا به این نقطه برسیم که مدرسه غیر دولتی حتی در قوانین هم متفاوت باشد.

 

نیک نژاد: آزادی انتخاب، از جمله واژه ها و صحبت هایی است که بسیار زیباست، گاهی مطرح می شود و بازتاب هم دارد، اما یک نکته اینجا وجود دارد و آن اینکه، گاهی شما آزادی انتخاب دارید و گاهی توهم آن را. گاهی شما را به سویی سوق می دهند و اسمش را می گذارند آزادی انتخاب! در مورد مدرسه های پولی، دست اندرکاران خانواده ها را به سوی نالم نویسی سوق می دهند. به عبارت دیگر وقتی مدارس دولتی امکاناتی ندارد حتی خانواده ای هم که از نظر مالی شرایط خوبی ندارد، تمام تلاش خود را می کند تا فرزندش را به مدارس غیر دولتی بفرست. بر خلاف نظر برخی دوستان،من فکر می کنم آموزش و پرورش اصلاً هدفش کنکور نیست، هدف آموزش و پرورش بسیار فراگیرتر از این هاست، آموزش و پرورش درست و حسابی می خواهد شهروندسازی کند و ذهن دانش آموزان را بسازد. فرض کنیم فرهنگ آموزشی ما که از ابتدای آموزش و پرورش نوین در ایران به شکل اشتباهی شکل گرفته، کنکور محور بوده است…

بهرامی: اشتباه است…

نیک نژاد: بله اشتباه است؛ اما فرض کنیم درست است، اما این بدین معنی نیست که اگر من برای فرزندم مدرس غیر انتقاعی را انتخاب کردم از روی آزادی، میل و علاقه این کار را انجام دادم بلکه به این دلیل که مدارس دولتی امکانات مدارس غیر دولتی را ندارد،  مدارس غیر دولتی را انتخاب کردم. کشوری مانند آمریکا نیز از همین ابزار آزادی استفاده می کند و می گوید مردم در انتخاب آزاد هستند، اما این آزادی در حقیقت آزادی نیست بلکه راهی است که دیگر راهی جز آن نیست. در کنار این کشورها، کشورهای دموکراسی خوبی داریم که آموزش در این کشورها در سطح اول جهان قرار دارد مانند فنلاند؛ در این کشورها مدارس خصوصی از خانواده ها هزینه ای نمی گیرند بلکه بودجه مدارس خصوصی را دولت پرداخت می کند و مدارس با استقلال از دولت برنامه ریزی می کنند و به آموزش می پردازند.

بهرامی: بودجه از کجا آمده؟

نیک نژاد: از مالیات آمده

بهرامی: مالیات از کجا آمده؟

نیک نژاد: از مردم آمده

بهرامی:در کشوری مانند اسکاندیناوی نزدیک به ۵۰ درصد از درآمد اولیا در قالب مالیات به جیب دولت واریز می شود؛ اگر در این کشورها مدرسه رایگان است، حقیقت این است که رایگان نیست بلکه فقط پول را مستقیم نگرفتند. در برخی از کشورها هم تولید ناخالص ملی بالاست به همین دلیل مالیات ها بیشتر و در نتیجه هزینه نظام آموزشی، تربیتی و سلامت آنها نیز بالاست. اما اینکه در برخی کشورها مدارس رایگان و در برخی از کشور ها مدارس پولی هستند، اصلا معنی ندارد.

نیک نژاد: نکته کلیدی اینجاست که بین دو نوع مدارسی که شما عنوان کردید، تفاوت بسیار جدی وجود ندارد. اما مدارسایران نسبت به این نوع مدارس در کشورها بسیار متفاوت هستند، در ایران مدارس رایگان نیستند در حالی که از مردم مالیات هم می گیرند، از طرف دیگر با وجود اینکه مالیات می گیرند، برای دانش آموزان در مدارس دولتی خدمات مناسبی ارایه نمی دهند. من می خواهم تأکید کنم که برای شرایط موجود در ایران نمی توانیم از تعبیر آزادی استفاده کنیم، این آزادی نیست بلکه سوق دادن به سمت مدارس خصوصی است.

* نه به صورت آماری، اما آنچه در سطح جامعه دیده می شود این است که بسیاری از والدین به دلیل فضای روانی حاصله بیشتر تمایل دارند فرزندان خود را در مدارس غیر دولتی ثبت نام کنند.

رحیمی شاد: در مورد اصل ۳۰ قانون اساسی که سوال شد، باید بگویم که قانون اصل موضوعه است و بر حسب شرایط و امکانات وضع شده، اما به مرور زمان اتفاق دیگری افتاده، فقط هم برای آموزش و پرورش نیفتاد بلکه در حال حاضر بانک ها و معادن هم این چنین هستند؛ بنابراین اینکه خصوصی شدن با اصل ۳۰ قانون اساسی مغایرت دارد، از لحاظ نظری نه حقوقی هیچ اشکالی ندارد؛ این قانون است که باید همسو با حقایق و واقعیت تغییر کند و نه برعکس. از این جهت قانون اساسی ممکن است نیاز به اصلاح داشته باشد، و هیچ کس هم تصور غیرقابل تغییر بودن به قانون اساسی ندارد.از طرف دیگر من همیشه عنوان کردم که در ایران اصلاً بخش خصوصی نداریم، بخش خصوصی یعنی اینکه من اختیار این را داشته باشم کالا یا خدماتی را آنگونه که می خواهم تولید کنم .مثلا در حوزه آموزش باید در مدارس امکان تولید انتخاب و ارائه دروس چه از لحاظ وجودی و چه از لحاظ ماهیتی وجود داشته باشد ، این یعنی خصوصی سازی و در ایران اصلاً چنین مدارسی نداریم. به نظر من روند کنونی بیشتر آموزش و پرورش ما را دچار مشکل می کند چرا که عده ای بدون تغییر رویکرد،ساختار و ماهیت روند کنونی را پیش گرفتند و نامی نادرست و  گمراه کننده بر آن گذاشتند.  به نظرم من آزادی در انتخاب باید وجود داشته باشد اما باید توجه داشته باشیم، درونی سازی و جامعه پذیری مد نظر حاکمیت در حوزه‏ سیاست و دین چنین اجازه‏ ای را نمی‏دهد که ولی دانش آموز ولو اینکه تحصیل کرده و متخصصباشد، در این حوزه برای فرزند خود دست به انتخاب بزند، اینجاست که ما اصلاً نمی‏توانیم از خصوصی سازی صحبت کنیم. ما در آموزش با یک امر ارزشی،هنجاری و شناختی روبه رو هستیم لذا باید با تغییر نگاه و رویکرد آن را دنبال کنیم.نه با تحریک احساسات یا برحسب شرایط اقتصادی و عادت های ذهنی مردم با راه اندازی امواج پوپولیستی یا داخل کردن این بحث به دعواهای سیاسی.

* تأسیس مدارس غیر دولتی و توجه بیشتر به آموزش دانش آموزان به دلیل تعداد کم آنها و استفاده از امکانات بهتر و بیشتر، موجب ایجاد شکاف آموزشی میان دانش آموزان در مدارس دولتی نسبت به غیر دولتی و همچنین موجب شکاف روانی میان دانش آموزان نمی شود؟

بهلولی: اینکه بگوییم آموزش رایگان یک افسانه است اصلا درست نیست. مالیات دهی جزو سیستم کلی اقتصاد است. در بسیاری از کشورهای برابری خواه همچون فنلاند،از مردم مالیات تصاعدی می گیرند. یک مالیات پایه برای همه هست اما با توجه به افزایش میزان درآمد،مالیات اضافه می شود. نکته این است که همه مردم تقریبا از یک آموزش و کیفیت آموزشی برخوردارند. آموزش کیفی که مردم کم درآمد از آن بهره مند هستند با توجه به میزان مالیات پایه و سرویس های دولتی دیگری که در بخش درمان و امنیت می گیرند،رایگان می افتد. اما مشکل بزرگی که ما در ایران و حتی در این جلسه‏ امروز داریم، این است که آموزشی صحبت نمی‏کنیم به همین دلیل وقتی از خصوصی سازی آموزش و پرورش صحبت می‏کنیم می خواهیم به هر صورتی از این نوع خصوصی سازی دفاع کنیم چرا که بنا به ایدئولوژی مان،خصوصی سازی در همه حیطه ها باید صورت گیرد. ما از طرفداران خصوصی سازی در آموزش و پرورش در رسانه ها و به صورت رسمی فقط یک استدلال شنیده ایم، کمبود بودجه! که یک افسانه است اما در پس تفکرشان دیدگاه‏های امثال فریدمن وجود دارد که گمان می‏کنند رقابت باعث ایجاد کیفیت در آموزش می‏شود،معتقدم شاید رقابت در صنعت تاثیر مثبت داشته باشد اما آموزش بیش از رقابت،صحنه‏ همکاری است.

رحیمی شاد: من در صحبت هایم روی این مطلب تاکید کردم که اتفاقاً خصوصی سازی در آموزش و پرورش کاملاً با آن چیزی که خصوصی سازی در عرصه‏ اقتصاد است، فرق می‏کند اما متاسفانه دوستان همچنان صرفا بر جنبه اقتصادی موضوع تاکید دارند. در پاسخ به آقای بهلولی هم باید عرض کنم جایگاه یک روشنفکر، منتقد و کارشناس با مدیر و مسئول فرق دارد و در اینجا ما مدیر و مسوول نیستیم و بحث ما صرفا ماهیت کارشناسی دارد. از نظر من شکل دیگری از آموزش و پرورش به راحتی قابلیت اجرا دارد، اصلاً هم رویایی نیست، تنها به تغییر رویکرد در حاکمیت ، مردم و همکاران ما نیاز دارد.

درباره سوال شما هم باید عرض کنم اتفاقا خصوصی سازی واقعی باعث تحقق بیشتر عدالت در جامعه میشود که البته نیازمند توضیح و تبیین است اما روند مدارس غیردولتی کنونی شاید تا حدودی به این مسئله که اشاره داشتید دامن بزند.بخصوص وجود مدارس ویژه برای تحصیل فرزندان مسیولان و مدیران ارشد سیاسی و اقتصادی نظام.

* در مقام مقایسه مدارس دولتی و غیر دولتی در امر آموزش چه تفاوتی با یکدیگر دارند و مدارس غیردولتی موجب ایجاد شکاف طبقاتی نشدند؟

نیک نژاد: جنس آموزش به گونه ای است که با یک کارخانه متفاوت است، شما با انسان‏ها سرکار دارید، خودرو یا مثلاً کالا نیست که شما هر طور که دلتان بخواهد بر روی آن کار انجام دهید و البته آن را در رقابت‏های اقتصادی قرار دهید، جنس و ماده‏ اولیه‏ آن، دانش آموزش است، مهمترین ایرادی که شاید به خصوصی سازی در آموزش و پرورش وارد است همین رقابت بازاری است که وارد عرصه‏ آموزش می‏شود. یعنی وقتی بازار آزاد و اقتصادی لیبرالی و نئولیبرالی وارد آموزش می‏شود، دانش آموز، معلم و تمام عوامل آموزشی را به عنوان کالا و سودِ اقتصادی نگاه می کند. اما دانش آموز با کالا متفاوت است به همین دلیل باید متفاوت عمل کرد.

متاسفانه بعضی از این نئولیبرالیست‏های داخلی از فریدمن هم جلو افتاده اند. فریدمن می گویند چون عدم رشد فکری و اجتماعی دانش آموز برای جامعه تبعاتی دارد، به خانواده ها بن بدهید تا خودشان مدرسه و نوع آموزش فرزندانشان را انتخاب کنند؛ اما در جامعه‏ ما اینگونه نیست، یعنی آن بن هم به دانش آموزان و خانواده‏ها داده نمی شود و آنها را مجبور می‏کنند در جهت خصوصی بودن و شدن آموزشِ فرزندانشان حرکت کنند.

جنس آموزش رقابت بردار نیست؛ آموزش نیاز به رفاقت و همکاری دارد. در واقع نزدیک شدن عوامل آموزش به همدیگر و همدلی برای پرورش دانش آموز به عنوان شهروندان آینده ضروری است. مدیریت کارخانه‏ای در آموزش و پرورش اشتباه است، چون رقابت را وارد آموزش به عنوان یک شاخصه ی مهم از عدالت اجتماعی می‏کند و این در حالی است که در آموزش و پرورش نوین رقابت جایی ندارد بلکه همدلی و همکاری جایگزین آن شده است.

من معتقدم آموزش از آن گستره هاست که وقتی پول وارد آن شد، ارزشش را از بین می‏برد و آن را رقابتی می‏کند، ممکن است فردی خانه‏ بزرگ و ماشین مدل بالایی داشته باشد و بتواند فخرفروشی کند، اما آموزش جایی نیست که این مسائل بتوانند به آن ورود کنند؛ دولت وظیفه دارد شرایط آموزشی را طبق اصل ۳۰ قانون اساسی برای همه به طور یکسان فراهم کند، قطعا تفاوت های اقتصادی در میان افراد وجود دارد، این گروه می توانند براساس توان مالی خود مدارس خصوصی یا دولتی را انتخاب کنند، اشکالی هم ندارد، اما شرایط و امکانات آموزشی باید در همه مدارس کشور یکسان باشد.

 

رحیمی شاد: امکانات آموزشی یکسان یعنی چه؟

نیک نژاد: اولاً معلم، معلمی نباشد که او را به اجبار به سیستان و بلوچستان با حقوق ماهانه ۴۵۰ هزار تومن بفرستند و این معلم برای رسیدن به مدرسه مسافتی بسیار طولانی را طی کند و حتی هفتگی در مدرسه بیتوته کند؛ از طرف دیگر معلمی در پایتخت از لحاظ مسافتی و فکری مسیر کوتاهی را طی کند، دغدغه های فکری و حرفه ای این دو معلم بسیار با هم متفاوت هستند؛ همین مساله دلالت بر تفاوت امکانات آموزشی برای دانش آموزان هم دارد.

رحیمی: یعنی معلمی که در پایتخت هست را بفرستند به شهرستان؟

نیک نژاد: خیر! شرایط رفاهی لازم برای معلمی که در شهرستان تدریس می کند را فراهم کنند تا این معلم برای کار کردن انگیزه داشته باشد.

رحیمی شاد: پدر و مادر بیشتر دلسوز معلم هستند یا دولت؟

نیک نژاد : فراهم کردن شرایط رفاهی معلم وظیفه دولت است…

رحیمی شاد: چرا وظیفه دولت است؟

بهرامی: فرض کنید در یک فضای ایده آلیستی همه‏ مدارس کشور هم از لحاظ امکانات و هم از لحاظ آموزش، هم شکل و برابر شدند به نظر شما با وجود اختلافات اقتصادی که ذاتاً بین افراد و خانواده‏ها وجود دارد، باز آموزش یکسان و برابری وجود دارد؟ خانواده ای که از لحاظ مالی تأمین هستند، برای فرزندانشان معلم خصوصی می‏گیرند، آیا دولت باید مراقبی برای هر یک از این خانواده بگذارد که فراتر از آموزش در مدارس، امکانات آموزشی دیگری برای فرزند خود فراهم نکنند؟!

رحیمی شاد: به نظر شما اگر آموزش و پرورش خصوصی شکل بگیرد و اولیا بدانند در مدارس دقیقا آنچه می خواهند به فرزندانشان آموزش داده می شود و می توانند برای آینده فرزندانشان براساس آنچه یاد می گیرند، برنامه ریزی کنند؛ از آموزش و پرورش خصوصی حمایت و دفاع نمی کنند؟! اگر اولیا بدانند که فرزندانشان بعد از گذراندن دوره تحصیلی به عنوان یک شهروند موثر در جامعه پذیرفته می شود و به عنوان یک انسان مستقل، قابل زیست در جامعه را دارد، با هزینه کردن برای تحصیل فرزندشان در مدرسه ای خاص و حتی تامین امکانات لازم برای معلم مشکلی ندارند.

نیک نژاد: به نظر من این بحثی که شما می‏کنید از دل خصوصی سازی در نمی‏آید؛ این بحث خصوصی سازی اقتصادی است، اما آن خصوصی سازی یعنی استقلال آموزشی که ربطی به خصوصی سازی اقتصادی ندارد. من می‏گویم در اکثر کشورهای اروپایی اختیارات آموزشی دست شهرداری هاست، نه دست سیاست‏های کلی دولت مرکزی یا فدرال؛ شهرداری‏های محلی در شهرها و بخش‏های کوچک قدرت سیاست گذاری‏های میانی دارند حتی در محتوا؛ این ربطی به خصوصی سازی که دوستان از آن دفاع می کنند، ندارد.به نظر من نگاه اقتصادی به آموزش و پرورش، قدرت را از این سازمان می‏گیرد، چون اقتصاد آموزش و پرورش در واقع به سمت لیبرالی و به سمت خصوصی سازی می‏رود لذا به صورت اختیاری و ناچار به سمت کمیت گرایی می روند، یعنی رقابت را روی نمره و کارنامه می‏گذارند.

رحیمی شاد: شما در شرایط فعلی در قالب این نوع از ساختار فکر می‏کنید چون کنکور سر راهمان هست، اگر کنکور نبود و نتیجه اهمیت نداشت، اینگونه نبود.

نیک نژاد: شما وقتی مثال از کشور خارج زده می‏شود موضع می‏گیرید، الان ما چه در آموزش و پرورش، چه در اقتصاد، چه در سیاست طبیعتاً از آمریکا عقب تر هستیم، کاری هم به رویکردهای این دو کشور ندارم، اما باید توجه داشته باشیم آنها چندین سال است وارد فضا خصوصی سازی آموزش و پرورش شدند و نتیجه‏های برعکس گرفتند. اینطور نیست که در کشوری مانند آمریکا به دلیل داشتن ساختار آزاد آموزش و پرورش ایده آل هایی وجود داشته باشد یا مثلا چون خصوصی است، آزادی عمل داشته باشند بلکه دارای آزادی نسبی هستند و باز هم به دنبال نمره رفتند و می روند. با فرهنگ آموزشی موجود افراد برای کارنامه پول می دهند نه رشته و حرفه ای خاص؛ شکاف طبقاتی در کارنامه ها، خودش را نشان می دهد.

بهرامی: در مدارس دولتی هم این نگاه وجود دارد که نباید دانش آموزی مشروط شود.

نیک نژاد: نگاهی که شما می‏گویید چند سال است در مدرسه های دولتی وارد شده، اما در مدارس غیرانتفاعی تا جایی که من با آن سر و کار داشتم،  ۱۵ سال هست نگاه به کارنامه وجود دارد؛ تعداد بسیار اندکی هم که در کنکور قبولی می‏دهند مربوط به مدارسی می شوند که گزینش دانش آموز و معلم دارند.

* در حالی که برخی گسترش مدارس خصوصی و آن چه را که به عنوان مشارکت مردمی در آموزش و پرورش خوانده می شود، اجتناب ناپذیر می دانند، اما برخی دیگر معتقدند خصوصی سازی نه تنها کیفیت آموزش و پرورش را افزایش نداده بلکه به بی عدالتی در این عرصه دامن زده است. با توجه به این مساله و همه نکاتی که اشاره شد، آیا در حال حاضر ضروری نیست که تحولی در سیستم آموزشی ما در این زمینه صورت بگیرد، یعنی مدارس نه دولتی با این کیفیت باشند نه خصوصی با این شکاف ها، نیاز نیست که تغییر و تحولی صورت بگیرد و یک سیستم جدیدی راه اندازی شود؟

 

بهرامی: به عنوان یک مدافع بخش غیردولتی امیدوارم و دعا می‏کنم بخش دولتی ما به سطحی از کیفیت برسد که هیچ کسی داوطلبانه مدرسه غیردولتی نرود و و پول را صرف مسایل دیگری به جز آموزش کند، اما ما داریم روی زمین راه می‏رویم، این نوع نگاه ایده‏ها را از واقعیت‏ها تفکیک می‏کند. همیشه در طول تاریخ و در هر زمینه ای، عده ای ایده آلیست و عده ای واقع گرا داشتیم؛ متاسفانه مشکل از آنجا شروع می‏شود که این دو را با هم خلط می‏کنیم.

بحثی که آقای نیک نژاد داشتند و گفتند خصوصی سازی در اقتصاد، کارخانه و صنعت معنی دارد، اما در آموزش و دانش بخش خصوصی نباید وارد شود و این حیطه مقدس است و … را قبول ندارم .من مثالی بزنم . اگر به تاریخ نگاهی داشته باشیم، کجا و چه زمانی آنچه تمدن اسلامی نامیده می‏شود به اوجش رسیده است؟! در عصر هارون الرشید و به دلیل تجمیع‏ امکانات و ثروت. من هم معتقدم آموزش، بهداشت و امنیت کالاهای عمومی هستند،کالای عمومی معمولا رغبت زیادی در بخش خصوصی ایجاد نمی کند چون این کالاها شرایط ویژ ه ای دارند و تولید کننده نمی تواند سود واقعی خود را از تولید آنها ببرد. مثلا اگر امنیت به بخش خصوصی واگذار شود، بعد از تولید امنیت ، چون کالایی عمومی است همه افراد یک شهر یا یک کشور چه هزینه آن را بپردازند و چه نپردازند، از آن به صورت یکسان بهره مند می شوند. به دلیل همین ویژگی هاست که کالایی عمومی مانند آموزش هم بیشتر در حیطه اختیار دولت ها بوده چون بخش خصوصی رغبتی به آن نداشته است.ولی این باعث نمی شود که هر جا بخش خصوصی به هر دلیل بتواند تولید علم و تولید آموزش کند، مانع آن بشویم.بعد هم اینکه دوستان می گویند در آمریکا هر کسی پول ندارد، بی سواد است، درست نیست، در حال حاضر افراد زیادی از کشورهای مختلف به آمریکا می روند و حاضر هستند در رستوران ها کار کنند ولی از نظام آموزشی آمریکا بهره مند شوند و در صورت داشتن صلاحیت های لازم علمی، حتی دولت آمریکا به آنها هزینه تحصیل هم می دهد.

از سوی دیگر همین آمریکا که در تولید علم اول است، آیا این رویکرد را دارد که علم یک امر مقدسی است و نباید پول وارد آن شود تا خدشه ای به آن وارد نشود؟! خیر اینگونه نیست، اتفاقا بخش های پژوهشی و تحقیقاتی در آمریکا مثل یک دستگاه عریض و طویل اقتصادی، از بنگاه ها، دولت ها و سایر مراکز جذب سرمایه می کنند لذا پژوهش هایی که در این کشور انجام می شود بسیار قوی هستند چون سرمایه و ثروت جذب شده و علم و دانش را شکوفا می کنند. این درست نیست که ما آموزش و پرورش را یک امر متافیزیکی، معنوی، غیرقابل دسترس و دارای چنین قداستهای بی فایده ای بدانیم، علم و دانش یعنی میز و نیمکت، دانش آموز، حقوق معلم و تخته سیاه و…، هر چه این امکانات بهتر فراهم شود، علم بهتر و بیشتر تولید می شود و فراهم کردن امکانات بهتر هم سرمایه می خواهد. من اعتقاد ندارم که بخش آموزش با صنعت تفاوت دارد، به نظر من ماجرا و ماهیت، یکی است، فقط در بخش صنعت کالا تولید می شود و در بخش آموزش، خدمات تولید می شود. نکته دیگر اینکه اینطور نیست که بخش خصوصی تنها برای پولدار ها باشد، در حال حاضر بزرگترین جنبش برای باسواد کردن افراد در کشورهای کمتر توسعه یافته توسط بخش خصوصی و با کمک نهادهای بین المللی صورت می گیرد و تنها مختص به پولدارها نیست. تاکید می‏کنم علی رغم اینکه در یک نظام معنایی و منظومه‏ ذهنی که در دهه‏های اخیر بر ما ایرانی‏ها شکل گرفته شاید این حرف نامردی باشد، اما واقعاً چرا عدالت کاملی که در آموزش و پرورش به دنبال آن هستیم، در سایر بخش ها به دنبال همین عدالت نیستیم، این نوع از عدالت اصلا خوب نیست چرا که موتور محرک یک جامعه، تفاوت هاست.

دولت باید برای بخش آموزش و پرورش پول بیشتری خرج کند؛ شاید ایران در مقایسه با کشورهای دیگر و حتی الجزایر و پاکستان، درصد کمتری از تولید ناخالص را به آموزش و پرورش اختصاص می‏دهد؛  همه‏ی این مسایل ایراد است، اینطور نیست که ما بگوییم باید بخش دولتی را نابود کنیم تا داوطلبان بخش خصوصی بیشتر شوند، اما این را بدانیم که بخش غیر دولتی را هم نمی توان ممنوع و محدود کرد. باید بپذیریم که بخش غیر دولتی وجود داشته باشد، اما امکانات یکسانی برای دانش آموزان همه مدارس دولتی هم فراهم شود.

بهلولی: به نظر من باید انقلابی صورت بگیرد و کل مدارس خصوصی برچیده شوند. بسیاری از کسانی که مسوولیت های اداری در آموزش و پرورش دارند، نسبت به پژوهش‏های آموزش و پرورش نوین کاملاً ناآشنا هستند. هر سال کتاب ها و مقالات زیادی دارد منتشر می شود که به طور کلی با نظرات این افراد متفاوت است اما گویا این مسئولان از آنها بی خبرند. ما برای بهسازی در اصلاح آموزش و پرورش دو رویکرد کلی داریم یکی رویکرد بازار- بنیاد(Maket- based) است. این رویکرد با توجه به تجربه‏های بسیار زیاد جهانی،شکست خورده است، و تنها پشتوانه آن سرمایه و ایدئولوژی است. من شما را به یکی از کتاب هایی که تازه در آمریکا منتشر شده ارجاع می دهم: “آموزش و پرورش و ذهنیت تجاری”. نویسنده این کتاب ساموئل آبرامز،مدیر پژوهش های مربوط به خصوصی سازی دانشگاه کلمبیاست. آبرامز معتقد است که هواداران خصوصی سازی در ایده خود افراط کرده اند و پای بخش خصوصی را به جاهایی وارد کرده اند که نباید می کردند. از نظر او، آموزش و پرورش یکی از همین حیطه هاست. یک حرف بسیار مهم آبرامز که بسیاری از اندیشه وران آموزشی دیگر جهان هم آن را بازگو کرده اند این است که آموزش و پرورش خصوصی،به هدف های بلند مدت یک جامعه دموکراتیک پایبند نمی ماند. در کل من معتقدم آموزش و پرورش خصوصی در اصلاح آموزش و پرورش یک بیراهه است و با اجرای آن،در بهترین حالت،چیز چندانی به کیفیت آموزش افزوده نخواهد شد. اما رویکرد دوم با تاکید بر آموزش پیش دبستانی رایگان و کیفی،با تاکید بر دوره های تربیت معلم کیفی و آموزش های ضمن خدمت و یادگیری معلمان از همدیگر در مدرسه،با تاکید بر حقوق مکفی به آموزگاران،با تاکید بر واگذاری اختیارات آموزشی  بیشتر به مدرسه و معلم، سعی می کند آموزش را بهبود بخشد و تاکنون موفق تر عمل کرده است.  این نکته را هم اضافه کنم که تعریف عدالت و برابری آموزشی خود را در ارائه آموزش پیش دبستانی کیفی رایگان و در کل آموزش و پرورش کیفی و رایگان نشان می دهد.

رحیمی شاد:  بنظرم من جلوتر به این پرسش پاسخ دادم. اینجا بعنوان مطلب پایانی لازم است عرض کنم اغلب ما تحت تاثیر عادت های ذهنی و باورهایمان راه ورود برخی نظرات و نگاه ها را به خودمان میبندیم و اولین واکنش در مقابل آن برچسب زنی است.مثلا در اینجا رویایی،کمال طلب، نئولیبرال و مواردی از این دست که بکارگرفته شد.در حالیکه اصلا بحث صرفا جنبه چیستی و چرایی داشت و مطلبی درباره چگونگی و امکان گفته نشد که چنین قضاوتهایی صورت گرفت.

من امیدوارم سطح توانمندی، شناختی و عزت نفس خانواده‏های ما به حدی برسد که اثری از مدارس دولتی باقی نماند تا همه بتوانیم آزادی را به مفهوم واقعی درک کنیم و در مسیر توسعه با سرعت بیشتر حرکت کنیم. در غیر این صورت باید اسیر اراده سیاست بازان و ایدئولوژی سازان باقی بمانیم.

نیک نژاد: این نگاه که آموزش را در چارچوب بازار آزاد مطرح نکنیم و به سمت خصوصی سازی نرویم، اصلاً تقدسی و ایدئولوژیک نیست، تجربه‏های آموزشی حداقل کشورهای اسلامی نشان می‏دهد که این نوع از آموزش، آموزش عدالت محور است. نیروهای ملی – مذهبی زمانی می‏گفتند وقتی دین و سیاست به هم می آمیزد، سیاست آنقدر پیچیدگی دارد که دین را به حاشیه می‏برد. آموزش و اقتصاد هم به نظرم همینطور است، اگر به دنبال این باشید که پای خصوصی سازی را به آموزش و پرورش باز کنید نهایتاً از آموزش چیزی نمی‏ماند غیر از نگاه کالایی به آن. آموزش باید شهروندی باشد و شهروند به عنوان یک عضو جامعه باید رشد کند، فکر نمی‏کنم در این اصل، اختلاف نظری داشته باشیم اما اگر کنکور محور و نمره گرا بودن را در نظر بگیریم، طبیعتاً با ورود به چنین فضای رقابتی و وارد کردن پول به آموزش و پرورش، ازعدالت چیزی باقی نمی‏ ماند.

http://fa.shafaqna.com/news/251363

 

سه کارکرد مهم اتحادیه های آموزگاران

 

برگردان : مهدی بهلولی،تارنمای فانوس،24 مهر 95

هنگامی که من در نخستین شغل آموزشی ام مشغول شدم یک دوست آزاد انگار[libertarian هوادار آزادی های فردی] م از من پرسید که به اتحادیه ای خواهم پیوست. من گفتم "البته" و بخاری را دیدم که از گوش هایش شروع به برخاستن کرد. گوش های من هم در آن زمان با فریادی آزارنده روبرو شد که چگونه می توانی اندیشه پیوستن به فساد و مایه ویرانی آموزش و پرورش دولتی آمریکا را از سر بگذرانی!  من با دو واژه به او پاسخ دادم : بیمه مسئولیت[یا بیمه مسئولیت حرفه ای Liability Insurance]

  1. 1.       بیمه مسئولیت

امروز روز نقاشی با انگشتان دست است. سوزی کوچولو دارد با دقت کاسه رنگش را به سر جایش برمی گرداند. متآسفانه یکی از بندهای کفش اش باز می شود و به زمین می خورد و رنگ در کف اتاق پخش می شود . درست در همان زمان، بیلی که دارد راه می رود یکراست پا به درون رنگ می گذارد و سُر می خورد و می افتد. در این زمان،جانی صندلی اش را از زیر میزش عقب کشیده تا روی زمین بنشیند. سر بیلی،محکم می خورد به صندلی و گردنش می شکند. ای وای، بابای بیلی هم حقوق دان است.

 اتحادیه های آموزگاری همانند NEA برای چنین رخدادهایی،بیمه مسئولیت[حرفه ای] در اختیار عضوهایشان می گذارند. هنگامی که شما هر روز سر و کارتان با بچه هاست بیمه مسئولیت،ضرورتی مطلق است. هر چقدر هم تلاش کنید نمی توانید همه ی کارهایی که 30 بچه کوچک در کلاس شما در یک لحظه مشخص انجام می دهند را کنترل کنید. بدون بیمه مسئولیت NEA،اگر پدر- مادران تصمیم بگیرند از آموزگار شکایت کنند آموزگار خودش بایستی پول وکیلش را بپردازد و این چیزی نیست که بیشتر مردم بتوانند با حقوق آموزگاری از پس آن برآیند.

  1. 2.       پشتیبانی   

بیشتر شوراهای مدرسه ای یک بار در ماه،آن هم اغلب در یک شب وسط هفته،برگزار می شوند و بیشتر آموزگاران،بیش از اندازه مشغول و گرفتارند که مرتب در آن شرکت کنند. در منطقه آموزشی پیشینم،پس از هر نشست شورای مدرسه،از یکی از رهبران اتحادیه ایمیلی دریافت می کردم که رئوس آنچه بحث شده بود،آنچه به سرانجام رسیده بود،و موضوع های در شرف شدن را اطلاع می داد. من سخت سپاسگزار این ایمیل ها بودم چرا که تصویری کلی از تصمیم های مهم گرفته شده در منطقه ام به من می داد.

 اتحادیه های آموزگاران همچنین به طور مرتب با سیاستمداران در ارتباط هستند تا به دفاع از چیزهایی همچون بودجه کافی،شمار کمتر دانش آموزان کلاس،و حتی چیزهایی همچون پوشش بیمه سلامت برای همه کودکان بپردازند. خیلی وقت ها،سیاست های آموزشی را، کسانی در واشنگتن دستخوش دگرگونی های جدی می سازند که چیزی درباره آموزش و پرورش نمی دانند(به یاد آورید سیاست "هیچ کودکی جا نماند" را). اتحادیه های آموزگاران،در نظام بسیار پیچیده سیاسی،همچون صدایی برای آموزگاران عمل می کنند که اگر نباشند نادیده گرفته خواهند شد.

  1. 3.       رشد حرفه ای          

 اتحادیه های آموزگاران،همچنین مجموعه گسترده ای از فرصت های رشد شغلی در اختیار عضوهایشان می گذارند. از رهگذر اتحادیه هایی همچون NEA،آموزگاران می توانند در کارگاه های آموزشی شرکت کنند و برخط [آنلاین] به پژوهش های آموزشی دسترسی بیابند. افزون بر این،عضوهای اتحادیه ها هر ماه نشریه هایی دریافت می کنند که در آنها مقاله هایی درباره موضوع های جاری در آموزش و پرورش و همچنین مقاله هایی درباره راهبردها و اندیشه های آموزشی منتشر می شوند.

 اتحادیه های آموزگاران همچنین می توانند در ادامه تحصیل آموزگاران به آنان کمک کنند. برای نمونه NEA مجموعه متنوعی از بورس های تحصیلی برای آموزگاران خواهان دست یابی به درجه های بالاتر یا گواهی نامه شورای ملی ارائه می دهند.

 من این نکته را شنیده ام – نکته ای که اینجا و آنجا گفته می شود- که چون اتحادیه های آموزگاران،به دنبال حقوق آموزگاران هستند خود به خود باید حقوق دانش آموزان را زیر پا بگذارند. اما هنگامی که ما به کارکردهای اتحادیه های آموزگاران نگاه می کنیم آیا نمی بینیم که آنچه برای آموزگاران خوب است اغلب برای دانش آموزان هم خوب است؟ آیا ما نمی خواهیم که بهسازی آموزشی را حرفه ای های آموزش و پرورش پیش برند نه حرفه ای های سیاست؟ آیا ما نمی خواهیم که آموزگاران مان به خوبی آموزش دیده باشند و در سال های کارشان به یادگیری ادامه دهند؟ اتحادیه های آموزگاران در نهایت از مردمی که خودشان را وقف یکی از سخت ترین پیشه ها کرده اند پشتیبانی می کند؛ پشتیبانی که سخت به آن نیاز دارند.

توضیحی درباره چانه زنی گروهی

همانا که چانه زنی گروهی یکی دیگر از کارکردهای مهم اتحادیه های آموزگاران است. دلیل این که چرا حقوق آموزگاران مدرسه های خصوصی از حقوق آموزگاران مدرسه های دولتی کمتر است خیلی ساده است : آنان اتحادیه ندارند. مادر من 25 سال در یک مدرسه کاتولیک خصوصی کار می کرد. پس درستی این سخن را از من بپذیرید که می گویم تا زمانی که شما به آموزگارانی نگاه می کنید که حقوق هایشان بستگی به بخشندگی انجمن کشیشان دارد درست و حسابی درنمی یابید که چطور به آموزگاران از چیزی که باید،ارزش کمتری قائل می شوند. هنگامی که بودجه مدرسه از اعانه های جمعی می آید شما آموزگاران را وادار می کنید که 80 درصد حقوق آموزگاران مدرسه های دولتی را دریافت کنند. این بدین معناست که در ایالت ایلینوی،یک آموزگار سال اول مدرسه کاتولیک با مدرک کارشناسی،سالانه پیرامون 28 هزار دلار می گیرد.

 با این همه،نپندارید که آموزگاران ِ دارای اتحادیه،به خاطر این که می توانند به صورت گروهی دست به چانه زنی بزنند در ناز و نعمت زندگی می کنند. از سه سال پیش که من کارم را آغاز کرده ام در هیچ منطقه ای نبوده ام که برنامه ثابت نگه داشتن حقوق نداشته باشد. با آموزگاران بسیاری برخورد کرده ام که به خاطر همین برنامه،ناگزیر به عقب انداختن بازنشستگی شده اند. بودجه، بودجه است و هیچ مقداری از چانه زنی نمی تواند به طور جادویی پول بیشتری پدیدار کند.

 اتحادیه ها،همچون هر سازمانی،کامل نیستند و در مواردی حتی ممکن است فاسد شوند. اما سیاستمداران،در تلاش برای به سامان نشان دادن امور،آن هم با ژست های زیبا و تکان دادن های سر و دست،بسیار زرنگ و زیرک اند. آنان با همه کارهایی که اتحادیه ها انجام می دهند همراه نیستند پس روشن است که ابزار اتحادیه باید حذف شود. آری، نخستین اولویت اتحادیه ها،آموزگاران هستند و گاهی این اولویت مشکل ایجاد می کند. اما اتحادیه ها،با در اولویت گذاشتن آموزگاران و پیگیری احتیاجات اولیه شان،به آموزگاران امکان می دهند تا دانش آموزان را در اولویت کاری شان بگذارند.

آدرس متن انگلیسی :

http://www.dailykos.com/story/2011/3/10/955093/-

آدرس ترجمه :

http://www.fanoosedu.ir/?p=1348

    

 

سود و زیان پیوستن به اتحادیه آموزگاران

 

دریک میدور،کارشناس آموزش،29 سپتامبر 2016

برگردان : مهدی بهلولی

یکی از تصمیم گیریهایی که یک آموزگار تازه کار ممکن است با آن روبرو شود این است که به یک اتحادیه بپیوندد یا نه. در برخی موارد،هیچ گزینه دیگری بجز پیوستن وجود ندارد. در 18 ایالت آمریکا،قانونی وجود دارد که آموزگاران را ناگزیر به حمایت از یک اتحادیه آموزگاران می کند. آموزگارانی که عضو اتحادیه نیستند و حق عضویت به اتحادیه نمی پردازند به عنوان یک شرط استخدام همیشگی،باید به عضویت یک اتحادیه درآیند. این اتحادیه ها : آلاسکا، کالیفرنیا، کنتیکت، دلاور، هاوایی، ایلینوی ،ماساچوست،میشیگان،می نه سوتا، مونتانا، نیوجرسی، نیویورک،اوهایو،اورگان،پنیسلوانیا، رُد ایلند، واشنگتن، و ویسکنسین،می باشند.

در دیگر ایالت ها، خواستن یا نخواستن پیوستن به یک اتحادیه، تبدل به گزینشی شخصی می شود. آخرش می رسد به این که آیا به نزد شما، سود پیوستن به اتحادیه به زیان نپیوستنش می چربد یا نه. دلیل های معتبر زیادی وجود دارد که شما باید برای پیوستن به یک اتحادیه به آن توجه کنید. از جمله این که :

  • اتحادیه های آموزگاران،می تواند پشتیبانی و مشاوره قانونی در اختیار بگذارد. در جامعه امروزی که اقامه دعوی کردن رضایت بخش است،تنها همین پشتیبانی می تواند به عضو اتحادیه شدن بیرزد.
  • اتحادیه های آموزگاران حمایت،راهنمایی و مشورت در اختیار می گذارند. بیشتر اتحادیه های آموزگاران،سرویس مشاوره ای تلفنی دارند که می توان با زنگ زدن به آنها،در گستره های گوناگونی،مشورت گرفت.
  • اتحادیه های آموزگاران در میان گرایش ها،بحث ها و موضوع های خیلی داغ و تند،صدایی به  شما می دهد که شما بجد به دنبال آن هستید.
  • پیوستن به اتحادیه آموزگاران،قدرتی برای موقعیت چانه زنی اتحادیه در قرارداد ها و مذاکرات کاری می دهد.
  • اتحادیه های آموزگاران چندین فرصت برنامه ریزی شده تخفیفی،از جمله منافع بیمه عمر،فرصت کارت های اعتباری، کمک هزینه وام، و ... در اختیار می گذارند.
  • اتحادیه های آموزگاران،اغلب،فرصت های عالی برای رشد حرفه ای شخصی عضوهایش ارائه می دهد.

حتی اگر شما در ایالتی زندگی کنید که نمی توانند شما را به طور قانونی وادار به پیوستن به یک اتحادیه کنند،ممکن است خودتان تحت فشار بودن برای انجام این کار را احساس کنید آن هم از سوی دیگر آموزگاران. به این دلیل که اتحادیه آموزگاران یک موجود نیرومند است. اتحادیه با شمار عضوهایش نیرومند می شود. اتحادیه ای که عضوهای بیشتری دارد صدای بلندتری دارد.

شما باید به کدام اتحادیه بپیوندید؟

 تصمیم گیری درباره این که شما به چه اتحادیه ای بپیوندید اغلب توسط منطقه ای انجام می گیرد که در آن کار می کنید. معمولا هنگامی که شما به یک اتحادیه محلی می پیوندید در واقع به یکی از نهادهای وابسته ایالتی یا کشوری آن اتحادیه می پیوندید. بیشتر منطقه ها،با یک نهاد وابسته سنگربندی می شوند و بنابراین می تواند با پیوستن به یک نهاد وابسته دیگر،نیرومندتر شود. دو اتحادیه بزرگ عبارتند از :

  • انجمن ملی آموزش و پرورش(NEA) – بزرگترین اتحادیه آموزشی در ایالات متحده. کمابیش همیشه با عنوان دموکرات در ایدئولوژی شان از آنها نام برده می شود. در 1857 تشکیل گردید.
  • فدراسیون آموزگاران امریکا (AFT)- دومین اتحادیه بزرگ آموزشی در ایالات متحده. کمابیش همیشه با عنوان جمهوری خواه در ایدئولوژی شان از آنها نام برده می شود. در 1916 تشکیل گردید.

آیا من باید یک آموزگار باشم تا به اتحادیه آموزگاران بپیوندم؟      

بیشتر اتحادیه های آموزگاران،عضویت خود را به نقش های گوناگون درون مدرسه پیشنهاد می دهند. آموزگاران (و از آن میان کارکنان/هیات علمی آموزش عالی)،مدیران،کارکنان پشتیبانی

آموزشی(سرایداران،انبارداران،رانندگان اتوبوس،پرسنل کافه تریا،معاونان اجرایی،پرستاران مدرسه و

...)،آموزگاران بازنشسته، دانشجویان دانشگاهی درگیر در برنامه های آموزش و پرورش،و آموزگاران رزرو[کمکی] همگی می توانند به عضویت اتحادیه های آموزگاری درآیند.

چرا من نخواهم خواست تا به اتحادیه آموزگاران بپیوندم؟            

 در ایالت هایی که فشاری قانونی بر شما برای پیوستن به اتحادیه آموزگاران نیست این کار تبدیل به گزینشی شخصی می شود که شما بخواهید به اتحادیه بپیوندید یا نخواهید بپیوندید. چندین دلیل وجود دارد که یک شخص ممکن است پیوستن به اتحادیه را برنگزیند. از جمله این که :

  • شما با سیاست های اتحادیه همراه نباشید. همانگونه که پیش از این آمد،NEA کمابیش همیشه یک انجمن دموکرات است در حالی که AFT کمابیش همیشه یک انجمن جمهوری خواه. گاهی افراد با این موضع های سیاسی یا موضع خاصی که اتحادیه درباره یک موضوع می گیرد که اغلب هیچ ربطی هم به آموزش و پرورش ندارد موافق نیستند. آموزگارانی که دیدگاه های سیاسی مخالف با موضع های گرفته شده اتحادیه ها دارند، نمی خواهند که از اتحادیه پشتیبانی کنند.
  • حق عضویت اتحادیه،گران است. بیشتر آموزگاران،به ویژه آموزگاران با یک سال پیشینه کاری،تاکنون از نظر پولی در مضیقه بوده اند. هر پولی اندکی،خودش می تواند کمک باشد. پس بسیاری از آموزگاران پول پیوستن به اتحادیه را نیاز دارند و منافع اتحادیه به هزینه های پولی آن نمی ارزد.  
  • شما باور ندارید که به اتحادیه نیاز دارید. برخی آموزگاران باور دارند که آنها نیازی به خدمات ارائه شده اتحادیه آموزگاران ندارند و این که منافع کافی برای توجیه عضو شدن در اتحادیه وجود ندارد.     

آدرس متن انگلیسی :

http://teaching.about.com/od/unions/a/Teachers-Union.htm

 

بیانیه مآموریت انجمن آموزگاران کالیفرنیا

 


برگردان : مهدی بهلولی

انجمن آموزگاران کالیفرنیا از بهزیستی [رفاه، well- being] عضوهایش ؛ بهبود شرایط یاددهی و یادگیری ؛ پیشبرد هدف آموزش و پرورش دولتی کیفی،فراگیر و رایگان ؛  اطمینان از حفظ کرامت انسانی و حقوق مدنی همه کودکان و جوانان ؛ و تضمین یک جامعه دموکراتیک،عادلانه و منصفانه تر ، پاسداری و پشتیبانی می کند.

 انجمن آموزگاران کالیفرنیا،برای تحقق مآموریتش، هدف های زیر را دنبال می کند :

  1. برنامه ها و راهبردهای طراحی شده برای افزایش کیفیت آموزش دانش آموزان و زندگی های شخصی و حرفه ای عضوهایش را تدارک می بیند و به اجرا درمی آورد.
  2. در چانه زنی برای دستمزد و حقوق فردی و استخدامی، بر مبنای جایگاه آموزشی و حرفه ای عضوهایش، به یاری انجمن های محلی اش می شتابد.
  3. اعضا را در روابط دولتی – برای اثرگذاری بر قانون های ایالتی و فدرآل و اقدامات کارگزاران ایالتی و فدرآل-  نمایندگی می کند.
  4. بر نقش خود، به عنوان صدای فرادست برای آموزش و پرورش دولتی در کالیفرنیا می افزاید و تصویری روشن،همخوان و همساز از این آموزش به نمایش می گذارد تا اعضایش در شکل بخشیدن به سیاست دولتی در آموزش و پرورش،نقشی بنیادی بازی کنند.   
  5. در موضوعات و برنامه های رشد حرفه ای و کاری،اعضا را معرفی می کند.
  6. برنامه ای از منافع و منابع اقتصادی برای اعضا فراهم می آورد و به آنان ارائه می دهد.
  7. در حفظ و گسترش عضوگیری اش می کوشد تا در دفاع و پیشبرد منافع عضوهایش، موثر بر جای بماند.
  8. بر یک نظام نظارتی طراحی شده برای تحقق دخالت گسترده اعضا و تصمیم سازی دموکراتیک، پای می فشرد.
  9. در انگیزه بخشی به مشارکت عضوهای اقلیت قومی/ نژادی می کوشد.
  10. در پیشبرد حقوق بشر و حقوق مدنی می کوشد.
  11. بر اساس اصول تبعیض مثبت [affirmative action  تبعیض به سود کسانی که مورد تبعیض قرار گرفته اند] از کارکنان حمایت می کند تا به عضوهایش انجام وظیفه کند.
  12. از نظام های ارتباطی درونی و بیرونی پاسداری می کند تا اولویت های عضوهایش را روشن سازد،تا عضوهایش را باآگاهی نگه دارد، و تا روابطش را با مردم افزایش بدهد.
  13. سیاست های NEA[انجمن ملی آموزش و پرورش] را در کالیفرنیا عملی می سازد و می کوشد تا بر گسترش و درون مایه این سیاست ها اثر بگذارد.

 

آدرس متن انگلیسی :

http://www.cta.org/About-CTA/Who-We-Are/Mission-Statement.aspx

  

اتحادیه های آموزگاری : نیرویی مثبت برای کیفیت آموزش

 

فرد ون لیون، دبیر کل آموزش جهانی (EI)

 16 مارس 2016

برگردان : مهدی بهلولی

 پیش از هر چیز،باید به یک بدفهمی بنیادی توجه کنیم- این ایده که شما در یک سو آموزگاران را دارید و در سوی دیگر اتحادیه های آموزگاران و رهبران شان را. برخی دولت ها،در این فرق گذاشتن،آن چنان که گویی اتحادیه های آموزگاری نماینده این پیشه نیستند، منافع خودشان را دنبال می کنند. چند روز پیش،یک وزیر آموزش و پرورش به من گفت که او نیازی به گفت و گو با اتحادیه آموزگاری محلی نمی بیند؛ او هر روز- در توئیتر- با آموزگارانش در تماس است.

 در بسیاری از کشورها،بیشتر آموزگاران،عضو اتحادیه های مستقل و حرفه ای دموکراتیک،با یک رسالت دوگانه، می باشند. رسالت نخست،دفاع از منافع عضوهایشان و در کل کسانی که در این پیشه کار می کنند؛و رسالت دوم،پشتیبانی از کیفیت و برابری آموزش (education quality and equality) است. این دو رسالت،ناسازگار نیستند؛تکمیل کننده اند.

قضیه بسیار آسان است : آموزش و پرورش کیفی،در گرو آموزش کیفی است؛آموزشی که نیازمند نیروی آموزشی به خوبی آموزش دیده و با انگیزه بالاست. این نیرو، به چارچوب ها و شرایط استخدامی منصفانه نیازمند است. این ایده که سازمان های آموزگاری،از کیفیت آموزش،جلوگیری می کنند،خنده دار است. سخن راست،خلاف این است.

در سراسر تاریخ،سازمان های آموزگاری،رانه اصلی بهبود کیفیت آموزش و فرصت های آموزشی بوده اند. آیا تصادفی است که 23 کشور با بهترین عملکرد در مقیاس پیزا،از اتحادیه های آموزشی نیرومند برخوردارند؟ البته که نه. بسیاری از بهسازی های آموزشی کامیاب در کشورهای صنعتی،از اتحادیه های آموزگاری برخاسته اند. ضمن این که کارآمدترین برنامه های رشد حرفه ای را اتحادیه های آموزگاری،سازماندهی می کنند.

در دیترویت،در ایالت میشیگان آمریکا،مدرسه های زهوار در رفته،همگی بسیار زبانزدند. اما برخی، به راستی که یک تهدید به شمار می رفتند : فضای تاریک راهروها،دستشویی های شکسته، سیم های لخت برق. سخن انفرادی آموزگاران و پدر- مادران با مدیران مدرسه،بیهوده بود. نهاد وابسته ما، خواهان تعمیر مدرسه ها شد و اعلام اعتصاب کرد. سرانجام،شهردار از مدرسه ها بازدید کرد و اعلام نمود که آن ساختمان ها،محیط هایی خطرناک اند. اتحادیه های آموزگاری، سد راه کیفیت اند؟ البته که نه،آنها اغلب صدای پیشتاز پاسخگویی کارگزاران دولتی اند.

در هلند، نهاد وابسته ما،در واکنش به تصویب بودجه سختگیرانه برای آموزش و پرورش استثنایی،اعلام اعتصابی یک روزه در آموزش ابتدایی نمود. نه برای حقوق یا مستمری ها،بلکه برای بهتر شدن کیفیت آموزش. کارگزاران دولتی،کاهش بودجه را پس گرفتند. اتحادیه های آموزگاری،مانع کیفیت اند؟ درست بر عکس،آنها هنگامی که نیاز باشد در نبردی سیاسی درگیر می شوند تا سیاستمداران را وادار به گزینش گزینه های درست کنند.

 در لبنان، با وجود شکست مراجع قانونی در احترام نهادن به یک توافق جمعی ده ساله،نهادهای وابسته ما،تصمیم گرفتند تا دو برابر کار کنند تا صدها هزار دانش آموز پناهنده را در مدرسه های دولتی شان جا دهند. اتحادیه های آموزگاری،مانع بهتر شدن مدرسه ها هستند؟ نه. در عوض،اتحادیه های آموزگاری،در گشودن راه دسترسی بیشتر به آموزش و پرورش،یاری می رسانند.  

 در آفریقا،آموزگاران،در چندین کشور- همه از عضوهای اتحادیه هایشان- در طول دوره بحران مالی توان فرسا، ماه های متمادی و بی هیچ حقوقی کار کردند. آنان در کلاس های درس شان ماندند،با دانش آموزان شان کار کردند،چرا که با همدیگر تصمیم گرفتند که  نباید بگذارند دانش آموزان،در طول بحران،آسیب ببینند.

 یک نمونه دیگر : کالیفرنیا. هنگامی که فرماندار آرنولد شوارتزنگر، بودجه مدرسه های منطقه های محروم را قطع کرد،نهاد وابسته ما،او را به دادگاه کشاند و میلیون ها دلار به دست آورد. آیا آنان این میلیون ها دلار را به حقوق یا صندوق های اتحادیه شان سرازیر کردند؟ نه آن را دوباره در همان فقیرترین مدرسه ها،سرمایه گذاری کردند.

هیچ کس برای پول،پا به آموزش نمی گذارد. آموزگاران،به بچه ها بها می دهند،آنان می خواهند که دانش آموزان شان فرصتی منصفانه برای کامیابی داشته باشند. اتحادیه های آموزگاری هم همین آرزو را دنبال می کند.

 و آیا ما از آموزگاران ضعیف پشتیبانی می کنیم؟ ما از همه آموزگاران پشتیبانی می کنیم،از آموزگار نوآور هیآت امنای محافظه کار مدرسه اش،از آموزگار سنتی با مدیران مترقی اش،و آری همچنین از "آموزگار ضعیف با عملکرد پایین" که به راهنمایی به همراه پاسخگویی تحت هر نظام سیاسی نیازمند است. این کار،فرآیند درست و مدرسه های نیرومند نامیده می شوند که رهبران و اتحادیه ها،هر روز تحت آن در بهترین نظام های آموزشی در جهان کار می کنند.

 برای مخالفانی،که از اتحادیه های آموزشی می ترسند بگویم که شما باید در این کشور میزبان ما[ایالات متحده عربی] خیال تان آسوده باشد؛ در این کشور که هنوز حق سازمان یافتن در تشکل های مستقل پذیرفته نشده است،یا نه چندان دورتر از اینجا،در شبه جزیره بحرین،که عضوهای نهاد وابسته ما،سخت سرکوب می شوند و رهبرشان برای دفاع بی پرده از دانش آموزان و آموزگاران،در زندان بسر می برد.

این نکته را یادآوری می کنم که سوای نقش بنیادینی که اتحادیه های آموزشی در بهبود استانداردهای حرفه ای و کیفیت آموزش دارند این اتحادیه ها،پاره مهمی از جامعه دموکراتیک هم هستند؛هم به عنوان نماینده پیشه ای که انتقال ارزش های دموکراتیک به نسل آینده را بر عهده دارد و هم به عنوان یک گروه فشار برای اجرای عدالت اجتماعی و حقوق دموکراتیک.

 در پایان،اگر اتحادیه های آموزگاران،سد راه کیفیت آموزش اند من یکی که شک دارم که آیا مخالفان ما می توانند توضیح بدهند که چرا در بخش های شمالی و غربی آمریکا که آموزگارانی سخت متشکل دارند،حقوق آموزگاران،سرانه هر دانش آموز و موفقیت تحصیلی دانش آموزان خیلی بالاتر است تا در بخش جنوبی که حق برخورداری از [حقوق] کار،فقط  بیان می شوند. این نمونه های بسیار، تصادفی نیستند.     

https://www.ei-ie.org/en/news/news_details/3904

                                                    

 

 

 

"من از جهان مردگان آمده ام"

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،19 مهر 95

از مرگ هم باید نوشت و به مرگ هم باید اندیشید. مرگ هم واقعیتی از زندگی است و روزی سراغ هر کدام از ما خواهد آمد. این روزها در جامعه ما،روزهایی است که بیش از هر زمان دیگری،در کوچه و خیابان، سوگواران می بینیم؛ سوگواران امام سوم شیعیان. این که چرا و چگونه مرگی که در 14 سده پیش رخ داده است هنوز هم این چنین خیل سوگواران دارد پرسش پیچیده ای است که نیاز به واکاوی های تاریخی،اجتماعی،فرهنگی و ... دارد؛هر چه باشد اما زمانی برای اندیشیدن به مرگ می دهد. و اندیشیدن به مرگ جدا از اندیشیدن به زندگی نیست. یعنی از مرگ می توان به زندگی رسید،به اندیشیدن رسید،و به فلسفه رسید. از مرگ می توان به جنگ هم رسید؛جنگ و مرگ پیوندی ناگسستنی دارند. اما به گمانم بهتر است از مرگ به اندیشیدن برسیم و نه به جنگ. باید کوشید مرگ را اندیشید نه زیبا کرد. زیبا جلوه دادن مرگ،چه بسا به بی ارزش کردن زندگی بینجامد و بنابراین به جنگ. ما برای جنگ، به دنیا نیامده ایم، برای کشتن و کشته شدن به دنیا نیامده ایم، برای درد کشیدن و قهرمان بازی به دنیا نیامده ایم؛اینها که هنر نیستند. هنر زندگی کردن است،بهسازی است،سنجشگرانه اندیشی و باریک اندیشی است،و لذت بردن از فهمیدن و زندگی کردن است. ویرانگری هنر نیست. هنر،ساختن و خشتی بر خشتی نهادن است. زیبا جلوه دادن مرگ و بی اهمیت جلوه دادن زندگی، چه بسا به درد مرید و مراد بازی و قهرمان بازی بخورد اما به درد ساختن نمی خورد. دوستی دارم که ژرف ترین و بلندترین اندیشه ها و نوشته هایش،درباره زمان مرگ با شکوه و قهرمانانه اش است! از دل این اندیشه،آبادی،بیرون نمی آید.   

 اما برخی گمان می کنند اندیشیدن به مرگ،یعنی مرگ اندیشی،مرده بازی و مرده پرستی. سفارش شان این است که مرگ در پایان زندگی است و هنگامی که می آید ما نیستیم پس ارزش اندیشیدن و پرداختن ندارد. فکر کردن به مرگ حتی زندگی را اندوه بار هم می کند و آدم را به افسردگی می کشاند. پس اندیشیدن به مرگ،ما را از اندیشیدن به زندگی دور می سازد. این سخن می تواند درست باشد بستگی به این دارد که ما از اندیشیدن به مرگ چه می فهمیم. مرگ و اندیشیدن به آن می تواند مایه و پایه آفرینندگی باشد. این که "فرصت سبز حیات" را بکاویم و بیهوده از دست ننهیم. به گفته اتو رانک، روانکاو اتریشی و همکار فروید : "انسان در پاسخ به هراس از مرگ است که نیروهای خلاقه خود را برای آفرینش های هنری و علمی بسیج می کند و تمدن را می آفریند." از این گذشته، مگر می توان در جهان پر از خشونت این زمانه،به مرگ نیندیشید. اگر می خواهیم جامعه مان را ببینیم و بیندیشیم و راهی برای بهتر شدن آن بیابیم نمی توانیم به مرگ این همه انسان - و حیوان و گیاه و طبیعت-  نیندیشیم. باید از اندیشه ای بپرسیم که زندگی خود و دیگران را بی اهمیت جلوه می دهد و به آسانی دست به خشونت می زند و مرگ می آفریند و زندگی ها بر باد می دهد. مرگ چیز مهمی است چون زندگی مهم است نه این که چون زندگی مهم نیست پس مرگ مهم است.

 اما این عنوان "من از جهان مردگان آمده ام" دیگر چیست؟ گفتم این یادداشت کوتاه درباره مرگ را با اشاره به رمان در دست تآلیفی درباره زندگی "میرزا حسن رشدیه" به پایان ببرم که حمید رضا شاه آبادی در دست نگارش دارد. چند شب پیش در تلگرام،سنگ قبر شکسته و قدیمی او را برایم فرستاده بودند. میرزا حسن رشدیه پایه گذار آموزش و پرورش نوین ایران است. اگر آموزش و پرورش بی خیال بزرگداشت اوست ما آموزگاران که نباید او را از یاد ببریم.  

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/77649/%d9%85%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b1%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%85%d8%af%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%d9%85

{این یادداشت با کمی حذف در روزنامه به چاپ رسیده است.}

 

           

 

اتحادیه های آموزگاری و بهسازی آموزش و پرورش

 

برگردان : مهدی بهلولی، روزنامه همدلی،ص نخست و جامعه،18 مهر 95

اتحادیه های آموزش و پرورش در بهسازی آموزشی چه نقشی بازی کرده اند؟ آیا این اتحادیه ها،گروه های ویژه صنفی هستند که تنها بر احتیاجات اولیه عضوهایشان، و نه دانش آموزانی که به آنها آموزش می دهند، متمرکزند؟

 در طول سه دهه گذشته،انتقاد از اتحادیه های آموزگاری افزایش یافته است. با این رو،برعکس این تصویر از اتحادیه های آموزگاری،که اتحادیه هایی سرویس دهنده به عضوهای خود (self- serving) هستند که آموزش دانش آموزان را فدای منافع آموزگاران می کنند، گزارشی از یک پژوهش تازه،پرده از تصویری از این اتحادیه ها برمی دارد که در حال شکل گیری است و آنها را سازمان هایی پایبند به تقویت حرفه آموزشگری و بهبود کیفیت آموزش و پرورش نشان می دهد. نینا باسیا و پاملا  اوسموند،از سوی انجمن ملی آموزش و پرورش (NEA) آمریکا،مآموریت یافتند تا به بررسی نقش اتحادیه های آموزگاری در بهسازی آموزش و پرورش بپردازند. این نویسندگان،برخی از متداول ترین نمونه های بهسازی انجام گرفته اتحادیه های آموزگاری را شناسایی کردند، از جمله  :

  • فراهم ساختن فرصت های یادگیری حرفه ای برای آموزگاران؛
  • اجرای برنامه های کمک به همکاران و وارسی[کار آنان](PAR) (از جمله آمیختن برنامه های مشاوره ای برای آموزگاران تازه کار با برنامه های استفاده از آموزگاران باتجربه)؛
  • در اختیار گذاشتن پشتیبانی های تخصصی؛
  • راه اندازی کمپین های رسانه ای در حمایت از آموزش و پرورش دولتی، که تبدیل به کنش مشترک سازمان های آموزگاری شده است؛ و
  • خدمت دهی به آموزگاران به عنوان بستری آزمایشی برای نوآوری های انجام گرفته توسط آنان.

باسیا و اوسموند نتیجه می گیرند که هنوز کارهایی زیادی وجود دارد که اتحادیه ها می توانند با جهت دهی به اولویت های سازمانی شان انجام دهند،اولویت هایی که ریشه در بیرون از احتیاجات اولیه عضوهایشان دارد. با اطمینان از نرمش پذیری اتحادیه ها،و همبستگی درونی آنها، و با دست یابی به روش های بیان یک پیام متفاوت ثمربخش تر درباره یادگیری و آموزش مدرسه ای،می توان مجموعه ی گسترده ای از برنامه ها را مدیریت کرد. این دو پژوهشگر،کارهای زیر را پیشنهاد می کنند :

  • اتحادیه های آموزگاری،درباره این که سامانه آموزشی(و بخش هایش) چگونه بایستی کار کند،و همچنین درباره ضرورت پشتیبانی از فرایند یاددهی- یادگیری،باید پیامی روشن بپرورانند و پیوسته آن را بیان دارند.
  • اتحادیه های آموزگاری باید به خوبی،هزینه ها و سودهای همکاری های اصلاحی در بازه های زمانی کوتاه و بلندتر را دریابند. اتحادیه های آموزگاری باید به عضوهایشان،در مورد گوناگونی احتیاجات اولیه،دسترسی عضوها به سازمان،و راهبردهای ارتباطی، توجه دقیق تری نمایند.
  • اتحادیه های آموزگاری باید نوآوری های اصلاح گرانه ای را برگزینند و پدید آوردند که به پیشبرد پیام بنیادین شان درباره پشتیبانی از سامانه آموزشی کمک می نمایند.

 

  • از آنجایی که تکه تکه شدن درونی سازمانی، زیانی جدی به کارآمدی اتحادیه آموزگاری وارد می کند توسعه راهبردهای سازمانی که ارتباطات،توزیع متناسب منابع و دسترسی به اطلاعات،و شناخت ضرورت نقش های متعدد اتحادیه ها را تقویت می سازند از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

 

آدرس متن انگلیسی :             

https://feaweb.org/teacher-unions-and-education-reform

آدرس برگردان :

http://hamdelidaily.ir/?newsid=20066

مدرسه های پولی و دیدگاه های متفاوت مسئولان

 

مهدی بهلولی، روزنامه آفتاب یزد،ص نخست و جامعه،18 مهر 95

  یکی از رخدادهای خرسندکننده در آموزش و پرورش در یکی دو ماه گذشته این است که درباره عملکرد آموزشی مدرسه های غیردولتی یا پولی،اندکی آگاهی رسانی و شفاف سازی رسمی انجام گرفت. نوع عملکرد این مدرسه ها و کیفیت کاری آنان، نه تنها در ایران بلکه در جهان،همواره محل بحث بوده است. با نگاهی گذرا به رسانه های جهانی می توان دید که عملکرد این مدرسه ها،به نوعی معرکه آراست. در ایران اما، با وجود این که بنا به آمار رسمی،هم اکنون بیش از 10 درصد دانش آموزان کشور در این مدرسه ها مشغول تحصیل هستند سال هاست که کمترین بحث، به ویژه از سوی فرادستان آموزش و پرورش و به صورت رسمی و رسانه ای انجام نگرفته است. خوشبختانه گویا این فضا اندک اندک دارد تغییر می کند. در یکم شهریور ماه،عبدالرسول عمادی، رئیس مرکز سنجش وزارت آموزش و پرورش در گفت و گو با خبرگزاری مهر درباره عملکرد مدرسه های غیردولتی در آزمون های نهایی گفت : "پایین‌ترین نمرات امتحانات نهایی متعلق به مدارس غیردولتی است. مدارس غیردولتی در جدول میانگین نمرات امتحانات نهایی دانش‌آموزان، پایین‌ترین رتبه را دارند. تقریبا در تمام مناطق کشور حتی در شهرهای بزرگ همانند تهران در مناطق بالاشهر نیز وضعیت نمرات امتحانات نهایی دانش‌آموزان مدارس غیردولتی مطلوب نیست و مدارس در آخر جدول قرار دارند. خانواده‌ها باید در انتخاب مدرسه فرزندانشان دقت کنند، برخی از مدارس غیردولتی ممکن است نمرات غیرواقعی به خانواده‌ها اعلام کنند و خانواده تصور می‌کند که فرزندشان نمرات خوبی می‌گیرد. این در حالی است که هنگامی که دانش‌آموزان مدارس غیردولتی امتحان نهایی می‌دهند نمرات خوبی نمی‌گیرند. در همه مناطق کشور پایین‌ترین نمرات امتحانات نهایی را دانش‌آموزان مدارس غیردولتی دارند."

 چند روز پیش و گویا در پاسخ به این سخنان، مجتبی زینی‌وند مدیر کل مدارس غیردولتی آموزش و پرورش،در یک نشست خبری گفت : " نمرات کمی دانش آموزان در امتحانات نهایی یکی از مواردی است که مورد سنجش قرار می‌گیرد.به عنوان مثال بر خلاف موارد مطرح شده 10 رتبه اول امتحانات نهایی مدارس منطقه 3 تهران مربوط به مدارس غیردولتی است همچنین 63 درصد رتبه‌های اول مربوط به مدارس غیردولتی است در حالی که گاهی بیان می‌شود کارنامه مدارس غیردولتی موفق نبوده اما اینگونه نیست. بیش از 40 درصد دانش‌آموزان دارای رتبه زیر 1000 در کنکور سراسری دانش‌آموزان مدارس غیردولتی هستند. میانگین نمرات مدارس غیردولتی نسبت به کل مدارس کشور قابل قبول است و در تهران رتبه یک تا هفت مختص مدارس غیردولتی است. افرادی که رتبه نمرات مدارس غیردولتی را اعلام می‌کنند، چرا رتبه مدارس دولتی و هنرستان‌های کاردانش را اعلام نمی‌کنند؟ در خصوص پایین‌ترین رتبه‌های مدارس در کشور نیز باید گفت وضعیت مدارس غیردولتی نسبت به سایر مدارس مناسبت ‌تر است و رتبه‌های پایین مدارس غیردولتی کمتر از 9 درصد است."

نخستین نکته ای که می توان در این باره گفت – و در آغاز هم به آن اشاره شد- این است که ورود رسانه ای فرادستان آموزش و پرورش به بحث مدرسه های غیردولتی را باید به فال نیک گرفت و از آن استقبال نمود. کمترین دستآورد این بحث ها،گسترش واقع بینی در میان مردم است. در نبود شناخت و  آمار و ارقام درست،سخنان بی بنیاد زیادی در میان مردم درباره کیفیت کاری مدرسه های پولی شکل گرفته است. نکته دوم این است که شفاف سازی درباره مدرسه های پولی، تنها به عملکرد آنها در آزمون های نهایی برنمی گردد بلکه موارد بسیاری وجود دارد که نیاز به پژوهش و پس از آن آگاهی رسانی دارد. برای نمونه این که پیامدهای دراز مدت تر اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی،سیاسی،و ... مدرسه های پولی چیست؟ و یا این که گسترش این مدرسه ها،در بالا بردن کیفیت کلی آموزش چه اثری می گذارد؟ این نگارنده دید مثبتی به مدرسه های پولی ندارد و بر این باور است که آموزش از آن گستره هایی است که نباید خصوصی و پولی شود. آموزش و پرورش کیفی و رایگان،حق همه فرزندان کشور است و در زمینه آموزش باید برابری آموزشی برقرار باشد. در این زمینه بحث های بسیاری وجود دارد که ورود به همه آنها در این یادداشت امکان پذیر نیست. فقط درباره بحث بالا می توانم اینگونه بگویم که در حال حاضر مدرسه های پولی در ایران،تقریبا دو دسته اند. یک دسته مدرسه هایی که بنیانگذاران آن از وضعیت مالی خوبی برخوردار بوده اند و از همان آغاز راه اندازی مدرسه،ساختمان مرتب و بزرگی تهیه کرده و با برگزاری آزمون های ورودی،دست به گزینش دانش آموزان زده اند. بیشتر این مدرسه ها در منطقه های بالای شهرها هستند و سطح سواد و فرهنگ خانواده ی دانش آموزان شان نیز در سطح بالایی است. درخور درنگ این که در بسیاری از پژوهش های آموزشی، روشن شده که سطح سواد و فرهنگ خانواده ی دانش آموز،از مهم ترین عامل های کامیابی یا ناکامی آموزشی دانش آموز است. این مدرسه با کمک از دو عامل مهم گزینش دانش آموز و  سطح بالای سواد و فرهنگ خانواده دانش آموز،نتیجه های آزمونی خوبی هم می گیرند اما این نتیجه ها را به پای کار "علمی" و توانمندی آموزگاران شان می گذارند و آن را تبلیغ می کنند. دسته دوم مدرسه های پولی،آنهایی هستند که بنیانگذاران آن وضعیت مالی خوبی نداشته اند و  اغلب با اجاره ساختمانی مسکونی و تبدیل آن به "مدرسه" در منطقه های متوسط یا پایین شهر،مدرسه را راه انداخته اند. این مدرسه ها،امکان گزینش دانش آموز را نداشته و کمابیش از امتیاز سطح بالای دانش و فرهنگ خانواده نیز بی بهره اند. برخی از این مدرسه های پولی،حتی دانش آموزان ضعیف و یا بدرفتار مدرسه های دولتی همجوار را هم جذب می کنند. کار آموزشی ضعیفی ارائه می دهند اما برای جذب و نگه داشت دانش آموزان، رو به نمره دادن های بی حساب و کتاب می آورند. در آزمون های هماهنگ کشوری اما که نمره های کتبی دست خودشان نیست وضعیت آموزشی شان روشن می شود و پرده از نمره های بی بنیاد آزمون های داخلی شان برداشته می شود.به نظر می رسد که هر دو سوی بحث بالا- یعنی عبدالرسول عمادی رئیس مرکز سنجش وزارت آموزش و پرورش از یک سو و  مجتبی زینی‌وند مدیر کل مدارس غیردولتی آموزش و پرورش از سوی دیگر- بیشتر روی یک دسته از مدرسه های پولی نظر دارند.  اما نکته مهم در این میان این است که هر دو دسته از مدرسه های پولی،به کمّی شدن هر چه بیشتر آموزش و دورتر شدن از معنای راستین آموزش و پرورش کیفی کمک می کنند.

http://aftabeyazd.ir/52250-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%E2%80%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86.html

 

میلتون فریدمن و " گزینش مدرسه"

 

مرسدس اشنیدر

برگردان : مهدی بهلولی،تارنمای فانوس،17 مهر 95

{توضیح مترجم : متن زیر از کتاب "گزینش مدرسه : پایان آموزش و پرورش دولتی؟ " است. این کتاب در سال 2016 در آمریکا منتشر شده است. نویسنده آن، دکتر مرسدس اشنیدر می باشد و این کتاب سومین کتابی است که او درباره آموزش و پرورش نوشته است. عنوان فصل 4 کتاب "میلتون فریدمن و گزینش مدرسه خیالی اش" است. بخش یک این فصل "نقش دولت در آموزش و پرورش" می باشد که متن زیر برگردان این بخش است.

 در اینجا مایلم به سه نکته مهم اشاره کنم. یک این که در متن زیر هر جا "گزینش مدرسه" (school choice) آمده است در واقع یعنی " امکان گزینش مدرسه از سوی پدر- مادر دانش آموز". می دانیم که یکی از مهم ترین هسته های اصلی طرح فریدمن در زمینه آموزش و پرورش،بُن (voucher) های آموزشی است که به پدر- مادر دانش آموز داده می شود تا او با انتخاب خودش،مدرسه بچه اش را گزینش کند. این کار یعنی همان "گزینش مدرسه".  

 دوم این که در متن این کتاب نویسنده به جستاری از فریدمن استناد می کند که به سال 1955 برمی گردد یعنی یک سال پیش از انتشار کتاب "سرمایه داری و آزادی". می دانیم که فصل ششم این کتاب "نقش دولت در آموزش و پرورش" نام دارد. فریدمن در این فصل از کتاب در ضرورت دخالت دولت در آموزش و پرورش،به دو دلیل اشاره می کند. اما در متن 1955 که اشنیدر به آن استناد می دهد سخن از سه دلیل می شود. یعنی فریدمن در آنجا،سه دلیل می آورد که چرا باید دولت در آموزش و پرورش دخالت کند.

نکته سوم درباره ترجمه کتاب "سرمایه داری و آزادی" به فارسی است. اظهار نظر دقیق و کلی در این مورد نیاز به وقت گذاری و کار بیشتری دارد اما به نظر می رسد که دست کم در ترجمه فصل ششم کتاب،برخی نکته ها رعایت نشده است. برای نمونه این که در آغاز فصل ششم کتاب،فریدمن از "آموزش و پرورش عمومی برای شهروندی" (general education for citizenship) سخن می گوید اما مترجم فارسی آن را به "تحصیلات عمومی برای اخذ تابعیت" ترجمه کرده است.}         

 

نقش دولت در آموزش و پرورش

حتی همان هنگام که فریدمن،در 1955 جستار خودش را منتشر کرد "گزینش مدرسه" در جنوب در حال اجرا بود و حکومت و دولت های محلی در آن کار شریک بودند. گزینش مدرسه،از دهه ها پیش به دولت فدرال و دادگاه های منطقه ای اجازه می داد تا به طور موفقیت آمیزی جنوبی ها، سفید پوست- برتری جو، را مهار کنند و با ارائه امکان گزینش، جداسازی رادیکال را حفظ نمایند. با این رو، فریدمن در جستار 1955 اش (نقش دولت در آموزش و پرورش) دولت را به عنوان یک داور - البته داوری نامستعد برای هر برنامه خودش- دارای نقشی حیاتی می بیند. او حتی دولت را نهادی  سود- بنیاد نمی داند :

"در آنچه می آید، من جامعه ای را فرض می کنم که به عنوان هدف نهایی اش آزادی افراد، یا واقع بینانه تر، آزادی خانواده را می پذیرد و در پی آن است که این هدف را با تکیه بنیادی بر تبادل [اقتصادی] داوطلبانه در میان افراد برای سازماندهی کنش اقتصادی دنبال کند. در چنین اقتصاد تبادلی کار خصوصی آزاد،نقش بنیادین دولت،حفظ قانون های بازی توسط عملی ساختن قراردادها،جلوگیری از زور و فشار،و حفظ آزادی بازار است. ورای این،تنها سه دلیل اصلی درباره دخالت دولت وجود دارد که توجیه پذیر است. یکی «انحصار طبیعی» [natural monopoly]  یا به طور مشابه، کاستی بازار است که رقابت واقعی و اثربخش (و بنابراین تبادل داوطلبانه کامل) را ناممکن می سازد. دوم وجود «پیامدهای همجواری» بسیار زیاد است. یعنی این که کنش یک فرد،هزینه های زیادی بر دیگر افراد بار می کند که نمی توان تصور کرد که جبران پذیر باشند. یا سودهای زیادی برای او دارد که نمی توان تصور کرد ما به ازای آنها پرداخت شود و برگرداندن شرایط به تبادل داوطلبانه ناممکن می گردد. و سوم که ریشه در ابهام در هدف نهایی دارد و نه در دشواری دست یابی به هدف نهایی توسط تبادل داوطلبانه. به سخن دیگر نگرانی پدرمآبانه درباره کودکان و دیگر افرادی که نمی شود از آنان مسئولیت خواست."

گرچه فریدمن فرض می کند که سامانه آموزشی باید آرمان " اقتصاد تبادلی کار خصوصی آزاد" را بازتاب دهد با این رو یادآور می شود که او از دولت انتظار " فشارآوری بر پدر- مادران بدون اقدام بیشتر[دولت]" را دارد؛ این خواست که "هر کودک ،حداقل مقداری از آموزش از یک نوع مشخص شده را دریافت کند."  این سخنان،درخواست دستگاه اداری[بوروکراسی] دولتی است. این شرط که "هر کودک،حداقل مقداری از آموزش دریافت کند" بر این فرض استوار است که جامعه همه اعضا را به عنوان افراد برابر می پذیرد،که با توجه به اقدامات شدید متعهد شده در کوشش برای حفظ جداسازی مدرسه در جنوب، خام و ساده انگارانه می نماید.

 فریدمن پیشتر از ضرورت یارانه دولتی دادن، نه تنها به آموزش و پرورش پایه بلکه همچنین به سطوح پیشرفته تر می نویسد. در راستای این هدف،او فرض می کند پرداختن به جزییات می تواند بدون بهره گرفتن از "راه های سیاسی پذیرفته شده" رخ دهد. او پیشتر می افزاید که ضرورت های دولتی [بودن] آموزش و پرورش اجباری می تواند از موضوع بودجه دهی به چنین آموزشی جدا شود. به سخن دیگر،دولت می تواند تنها پول را به دست پدر- مادران دهد،با آگاهی بخشی به آنان درباره ضرورت های آموزش پایه، و بازار آزاد به ظاهر توانا و قابل اطمینان آن را در اینجا خرج خواهد کرد :

"دولت ها می توانند حداقل سطحی از آموزش و پرورش را اجباری کنند؛ حداقل سطحی که می توانند بودجه آن را با ارائه بُن (voucher) های قابل نقد شدن بپردازند. این بُن ها، با یک سقف مشخص برای هر دانش آموز در هر سال،به پدر- مادران داده می شود تا صرف خدمات آموزشی"تعیین شده" کنند. پس پدر- مادران،آزاد خواهند بود تا این پول و هر پول اضافی را خرج خرید خدمات آموزشی از بنیادهای " تعیین شده" به گزینش خودشان کنند. خدمات آموزشی می توانند توسط بنگاه های خصوصی ارائه شوند که برای سود کار می کنند یا توسط بنیادهای غیرانتفاعی از نوع های گوناگون. نقش دولت به این محدود می شود که ضمانت کند مدرسه ها حداقلی از استانداردهای معینی همچون گنجاندن حداقلی از محتوای درسی مشترک در برنامه هایشان را برآورده می سازند؛همچنان که هم اکنون از رستوران ها بازرسی می کند تا مطمئن شود که حداقلی از استانداردهای بهداشی را رعایت کرده اند."     

فریدمن،در نوشته ای همانند این،یادآوری می کند که به عنوان یک اقتصاددان،به این مقوله ورود کرده تا "این موضوع ها را برای داوری اجتماع،روشن سازد." با این رو، فریدمن در "روشنگری" فرضی اش،جایی برای این امکان نمی گذارد که مقامات دولتی بتوانند در ساز و کارهای پیچیده مالی و سیاسی گزینش مدرسه وارد شوند؛ ساز و کارهایی که به بهای[فدا کردن] کیفیت آموزش ارائه شده،یا حتی  "امکان گزینش"  پدر- مادران،به بازار آزاد یاری خواهند رساند.

 جان سخن این که فریدمن در این شکست می خورد که به طور منطقی به محاسبه و ارزیابی این واقعیت سده ی 21 م بپردازد که آن موجودی که بیشترین امکان گزینش را دارد اغلب نه پدر- مادر بلکه سودجویی، قمار آموزشی بالقوه درگیر شده با منافع مالی ناسازگار است. در موارد بسیاری،این قمار،به چیزی کمتر از بازدید از کیفیت رستوران های همان نزدیکی تن می دهد. همانگونه که در فصل های بعد نشان داده ام،افزایش سریع وضعیت های مالی مبهم و رسوایی های مالی حال حاضر که عموما در پیوند با گزینش مدرسه می باشند به گستردگی گزارش شده است. 

 راه حل ساده انگارانه فریدمن در خصوص تضمینی که بازار به [پیدایش] مدرسه های کیفی می دهد بر این اساس است که پدر- مادران می توانند بچه هایشان را از مدرسه ای بیرون بیاورند و در مدرسه ای دیگر نام نویسی کنند. اما این کار خیلی هم آسان نیست. گزینش مدرسه، دستگاه اداری خودش را می پروراند. برای نمونه RSD که نهادی متشکل از مدرسه های منشوری[اجاره ای charter] نئواورلئان [بزرگ ترین شهر ایالت لوئیزیانا] است فرآیند درخواست پر از جزییاتی برای گزینش مدرسه ها دارد. من در سال 2013 بر بنیاد تجربه سه مرحله ای گذر شخصی خودم از این فرایند،یادداشتی نوشتم. راهنمای داده شده مفصل و پر از اشتباه بود. نمونه ای از اشتباه ها به مدرسه هایی برمی گشت که هنوز برای گزینش در دسترس بودند. اندک شماری از مدرسه ها،به سرعت انتخاب شده بودند و بیشتر پدر- مادران ناگزیر به گزینش از لیستی بودند که تنها و تنها از نا- مدرسه های منشوری درجه D و F تشکیل شده بود.(این موضوع گزینش از مدرسه های عمدتا D و F تا سال آموزشی 2014- 2015  تغییر نکرده است.) آنچه پدر- مادران نمی توانستند انجام دهند این بود که فرض را بر حضور بچه شان در مدرسه نزدیک بگذارند. خانواده ها نمی توانستند به دلخواه خود، مدرسه های بچه هایشان را تغییر دهند. آنها باید برای سال آینده- برای فرایند پیچیده سال آینده- در انتظار می ماندند.

 در ژانویه 2015 باخبر شدم که برخی مدرسه ها،درخواست نامه اضافی هم دارند(روندی که حضور در نشست های ویژه ای را به همراه دارد). کودکان پدر- مادرانی که از این شرایط اضافی بی خبر می مانند- یا کسانی که در تکمیل این درخواست نامه اضافی و نشست های همبسته پافشاری نمی کنند یا نمی توانند پافشاری کنند- در روند گزینش دانش آموزان شان در نظر گرفته نمی شوند. به کاربستن این درخواست نامه اضافی،که به خوبی هم عمومی نمی شود،ابزار پشت پرده مدرسه ها در گزینش دانش آموزان دلخواه خودشان است. چنین کاری یافته های گزارش آموزشی 2012 را کامل می کند. در این پژوهش پای مدیران مدرسه های نئو اورلئان و ده شیوه به کار گرفته شده برای مدیریت نام نویسی دانش آموزان، به میان کشیده می شود :

 "یک سوم مدرسه های این پژوهش (10 مدرسه از 30 مدرسه) از به کار گیری شیوه های گزینش گزارش دادند. این مدرسه ها،آمیزه ای از شیوه های بازار هدف و ارجاعات غیررسمی به منظور پر کردن صندلی ها با دانش آموزان بهتر را به کار گرفته بودند. برخی مدرسه ها صندلی های خالی خود را اعلام نکرده بودند و ترجیح داده بودند که آن صندلی ها خالی بمانند تا دانش آموزانی که نمره های آزمونی پایینی دارند را جذب نکنند. به نظر می رسد که فشار همزمان هم برای نام نویسی شمار بیشتری از دانش آموزان و هم بالا بردن نمره های آزمونی برای رسیدن به هدف های ایالتی،انگیزه های فسادآور و رفتن به طرف غربال کردن و گزینش دانش آموزان را پدید آورده است. "

 ایده فریدمن، بازار به عنوان یک بازیگر بی طرف در بازی گزینش،به هیچ رو در عمل استوار نمی ماند. افزون بر این،در مورد مدرسه های نئواورلئان و نبود امکان گزینش واقعی برای پدر- مادران در این مدرسه ها،در عمل دانش آموزان برای حضور در مدرسه های بُِنی با عنوان واپسین گزینه "انتخاب" فرستاده می شدند.  مدرسه های بُنی، مدرسه هایی هستند که از سوی دولت برای دانش آموزان درنظر گرفته می شوند تا دانش آموزان از میان آنها دست به گزینش بزنند و با استفاده از بودجه های دولتی در آنها حضور یابند. آن انتخاب مدرسه بُنی که با عنوان واپسین گزینه انتخاب پدر- مادران در گزینش مدرسه به حساب می آید و می تواند از سوی دولت به عنوان نمود خواست پدر- مادر در برنامه بُنی دولت محور تبلیغ شود،کمی مشکوک می زند. دانش آموزان دیگری به مدرسه های متفاوتی فرستاده شده بودند با این که خواهر- برادرانی بودند که در یک خانه زندگی می کردند و از نظر سنی برای حضور در یک مدرسه به هم نزدیک. خانواده های دیگری هم وادار شده بودند تا مدرسه دیگری برگزینند چرا که آن مدرسه ای که کودک شان در آن حضور می یافت از سوی دولت بسته شده بود. گزینش در عمل، آن دستگاه کارآمدی نیست که فریدمن از آن پشتیبانی می کرد.     

در پایان،این پدر- مادران محله کشیش نشین نئواورلئان نیستند که تصمیم به باز یا بسته بودن مدرسه های گزینشی کذایی می گیرند. این ایالت است که به طور رسمی موجودیت آنها را تصویب می کند،نگه می دارد،و یا پرونده شان را می بندد. همچنین به طور غیر رسمی،از سوی برخی مدیران مدرسه ها– همانگونه که پیش از این آمد- دستکارهایی انجام می گیرد. و در لوئیزیانا،دولت حتی به طور معمول از کیفیت گزینش،هم در مدرسه های بُنی و هم مدرسه های منشوری، بازرسی نمی کند. پس هنگامی که من سخنان زیر از فریدمن - سال 1955- را می خوانم یک بریدگی کامل میان آنچه او می نویسد و واقعیت گزینش مدرسه در نئو اورلئان احساس می کنم :

 "اینجا [در آموزش و پرورش] به عنوان زمینه ای دیگر، بنگاه خصوصی رقابتی احتمالا باید در برآورده ساختن خواسته های مصرف کننده خیلی کارآمد تر باشد تا بنگاه های ملی شده و یا بنگاه هایی که برای خدمت رسانی به هدف های دیگر راه اندازی می شوند...

 تنها دردسر اضافی این است که این فرصت احتمالی بیشتر به خاطر آزادی ببیشتر در تصمیم گیری درباره مکان آموزش کودکان،بد به کار گرفته شود. مشکل فرضی مدیریت،دفاع مرسوم از وضع موجود بر علیه هر تغییر پیشنهاد شده است؛ و در این مورد خاص، نسبت به معمول،حتی دفاعی سست تر است زیرا تمهیدات کنونی نه تنها باید بر مشکلات مهم برخاسته از تمهیدات پیشنهاد شده چیره شود بلکه همچنین باید بر مشکلات اضافی برخاسته از اداره مدرسه ها به عنوان یک کارکرد دولتی نیز غلبه نماید. "

 او باور ندارد که گزینش می تواند به خوبی کار کند تا زمانی که آموزش اجباری وجود دارد :

"شاید درجه نسبتا بیشتری آزادی در گزینش مدرسه ها، می تواند در یک سامانه با مدیریت دولتی دست یافتنی باشد اما دشوار است که بپنداریم که چگونه این کار می تواند با توجه به این اجبار که باید برای هر کودک،مکانی برای آموزش فراهم ساخت خیلی بیشتر انجام پذیرد ."

 در اینجا ما با این ایده روبرو هستیم که برای بازار، بهترین حالت این است که از هر اجباری در آموزش دادن به همه کودکان،آزاد باشد. با یک گسترش معنایی، پدر- مادران باید آزاد از الزام به اندیشیدن درباره آموزش کودکان خودشان باشند و بایستی آماده به پذیرش این واقعیت باشند که اگر بازار در انجام هر گزینش معتبر،فراخور و امنی شکست بخورد هیچ کارگزاری تضمین نخواهد کرد که کودکانشان آموزش خواهند دید.  

 

برای خواندن متن کتاب به زبان انگلیسی می توانید به آدرس زیر بروید :

 https://books.google.com/books?id=gCPrDAAAQBAJ&pg=PT49&lpg=PT49&dq=%22give+friedman+credit%22&source=bl&ots=c3LQTuvC7H&sig=9c-zMDlEqCz8TohutzEQ5CauCSk&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwi20vagtbrPAhXMO5oKHawSASwQ6AEILTAD#v=onepage&q=%22give%20friedman%20credit%22&f=false    

 

آدرس برگردان :

http://www.fanoosedu.ir/?p=1287

مدرسه های هوشمند و بحران کارآمدی

 

مهدی بهلولی،روزنامه وقایع اتفاقیه،ص جامعه،17 مهر 95

 اگر گذرتان به یکی از مدرسه های پولی گران قیمت افتاده باشد و از کیفیت آموزش آنها پرسشی کرده باشید به احتمال بسیار زیاد یکی از مواردی که به آن اشاره خواهند کرد و به عنوان یک امتیاز از آن سخن خواهند گفت هوشمند بودن مدرسه و کلاس های آن است. مثلا این که در هر کلاس این مدرسه لپ تاپ،ویدئو پروژکتور و تخته های هوشمند وجود دارد و همچنین این که مدرسه ،دارای سایت مجهزی است که به شمار دانش آموزان هر کلاس،رایانه دارد و این که افزون بر برنامه درسی مصوب آموزش و پرورش،برنامه های اضافی آشنایی با زبان های متفاوت برنامه نویسی هم به دانش آموزان آموزش داده می شود. چه بسا برخی از مدرسه ها،از کلاس های هوشمندی هم سخن بگویند که هر دانش آموز،لپ تاپ ویژه خود را دارد. این لیست شاخص های سطح هوشمند بودن مدرسه ها البته می تواند بسی بیشتر از اینها باشد و شما ناگزیر شوید که برای شنیدن همه آنها زمان زیادی را صرف کنید- به ویژه اگر به عنوان پدر- مادر دانش آموز برای نام نویسی بچه تان به مدرسه رفته باشید. اما این تنها مدیر و معاون این مدرسه های هوشمند دولتی و پولی نیستند که بسیار به هوشمندی مدرسه هایشان می نازند، فرادستان اداری  و وزارتی آموزش و پرورش هم به عنوان دستآورد کاری شان،از آن سخن ها می گویند؛ البته برخی بیشتر و برخی کمتر. اما رکورد سخن گفتن از هوشمندسازی مدرسه ها،بی گمان به دست حمید رضا حاجی بابایی،وزیر آموزش و پرورش دولت دهم است.

 در دولت دهم،به راستی شاید نتوان هفته ای را پیدا کرد که حاجی بابایی چیزی درباره هوشمندسازی مدرسه ها نگفته باشد. ایشان مدعی بود در هر سال،هفت هزار مدرسه را هوشمند می کند؛ آن هم بدون هیچ بودجه دولتی و تنها با کمک کمک های مردمی. یکی از آن مدرسه های "هوشمند" مدرسه ای بود که این نگارنده در آن درس می داد. در آن مدرسه اتاقی را رنگ کردند و رایانه ای قدیمی در آن گذاشتند و به یک باره مدرسه تبدیل شد به مدرسه هوشمند! باور کنید هیچ کاری دیگری انجام ندادند و تا پایان سال هم حتی پای برخی از آموزگاران مدرسه به آن کلاس نخورد اما خب،مدرسه دیگر هوشمند شده بود!

 اما هوشمندسازی مدرسه ها،گذشته از تعریف و انجام کارهای صوری و ظاهری،مشکل بزرگ دیگری که دارد این است که آن چنان هم در کیفیت آموزش اثرگذار نیست. یعنی به هیچ رو اینگونه نیست که دانش آموزی که در کلاس درس از رایانه بهره می گیرد به ناگزیر درس را هم بهتر می آموزد. در این زمینه هم پژوهش های جهانی وجود دارد و هم پژوهش های داخلی. یکی از واپسین پژوهش های جهانی در این باره به پژوهشی برمی گردد که در سال 2015 کشورهای همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) منتشر کرد. از جمله نتیجه هایی که این پژوهش جهانی به آن اشاره می کند این است که : « دانش آموزانی که در مدرسه، خیلی از اوقات،از رایانه ها استفاده می کنند،نتیجه های بدتری می گیرند. دانش آموزانی که در مدرسه، کمی، از رایانه ها استفاده می کنند- مثلا یک یا دوبار در هفته- نسبت به دانش آموزانی که به ندرت استفاده می کنند " تا حدی بروندادهای یادگیری بهتری" دارند. نتیجه ها "هیچ پیشرفت آشکاری" در خواندن،ریاضیات یا علوم در کشورهایی که بر فنآوری اطلاعات سرمایه گذاری سنگین کرده بودند،نشان نمی دهند.»

 اما در این زمینه خوشبختانه برخی پژوهش ها در داخل کشور هم انجام گرفته است. گزارشی از یکی از این پژوهش را می توانید در فصل ششم کتاب "در تمنای یادگیری" بخواند. در آنجا علیرضا مقدم،استادیار دانشگاه خوارزمی از پژوهشی می گوید که چند سال پیش روی 12 تا از مدرسه های هوشمند انجام داده اند که به صورت تصادفی انتخاب شده اند. مقدم می گوید : "داستان فنآوری در کشور ما،داستان اشتیاق برای در آغوش کشیدن فنآوری است؛ بدون این که توجه داشته باشیم این فنآوری در چه موقعیت هایی و چگونه می تواند برای ما مفید و کارساز باشد...در چنین وضعیتی،مدارس همه ساله تلاش کرده اند منابع لازم را جذب و این تجهیزات را فراهم کنند و بعد از چند سال،آن ها را به روز کنند و مدعی باشند که رایانه های ما کهنه و از رده خارج شده اند؛ در حالی که این هزینه های گزاف در عمل کارآیی چندانی هم نداشته اند. " باری بحث بر سر این نیست که در مدرسه ها از رایانه بهره نگیریم مسآله این است که بسیاری از این فنآوری های نوین که پای شان به مدرسه ها کشیده می شود کاربردهای اثرگذار و چشمگیری در یادگیری ندارند و نباید فکر کنیم که هر مدرسه ای که دارای این ابزار است آموزشی کیفی تر ارائه خواهد داد.

 با این همه در جهانی کنونی،شاید از ورود رایانه ها به همه جنبه های زندگی،گزیر و گریزی نیست. هم اکنون کارهای اداری درصد بسیاری بالایی از مدرسه های ما با رایانه ها انجام می گیرد. افزون بر این در کلاس درس بسیاری از مدرسه های کشورهای پیشرفته،هم تخته های معمولی وجود دارد و هم تخته های هوشمند. در یک کلاس هوشمند امکان جست و جو در اینترنت نقطه امتیاز و مثبتی است که می تواند بر وجه پژوهشگری مدرسه و آموزگار و دانش آموز بیفزاید. در یک کلاس هوشمند،آموزگار می تواند بسیار آسان و با طرح یک پرسش،امکان یافتن پاسخ های گوناگون را به دانش آموزان بدهد و در واقع فضایی برای گفت و گو و اندیشیدن گروهی پدید آورد. از این نظر هوشمندسازی می توان ابزار مهمی باشد برای رویارویی با یکی از بزرگ ترین کاستی های آموزش و پرورش ما یعنی همان آموزش و پرورش القایی. اما دست یابی به این فضا و به کارگیری هوشمندانه از مدرسه های هوشمند،نیاز به آموزگار آموزش دیده و نظام آموزشی فراخوری دارد که رسیدن به آنها چنان هم آسان نیست و چیزی است فراسوی حضور صرف رایانه در کلاس درس.  

     

http://www.vaghayedaily.ir/fa/newspaper/2247

 

          

 

بیانیه کانون صنفی معلمان ایران (تهران) به مناسبت روزجهانی معلم

 

 

کانون صنفی معلمان،سال نو تحصیلی را به کلیه ی دست اندر کاران تعلیم و تربیت کشور به ویژه معلمان و دانش آموزان شادباش می گوید. روزهای آغازین هر سال تحصیلی در کشور ما همزمان با روز جهانی معلم(5 اکتبر) است.اگرچه به دلایل نامشخص به این روز جهانی که از سوی ایران و در یونسکو به رسمیت شناخته شده است توجهی نمی شوداما خوشبختانه و به یمن تلاش های چندین ساله فعالان صنفی،روز جهانی معلم به تدریج  به واقعیتی از آموزش و پرورش ایران تبدیل شده  و فرصتی می گردد برای پرداختن به مسائل تعلیم و تربیت با محوریت معلمان در سطح جهانی و ملی.

در گستره ی جهانی اگرچه شاهد رشد روزافزون نفوذ فن آوری های جدید در آموزش و پرورش و دسترسی آسان تر به آن در کشورهای توسعه یافته و برخی کشورهای کمتر توسعه یافته هستیم، اما به لحاظ منطقه ای،سایه ی شوم جنگ و نا امنی در بخش های مهمی از خاورمیانه و آفریقا، چشم انداز امیدوار کننده ای را برای رشد آموزش دراین مناطق ایجاد نمی نماید. با کمال تأسف شاهدیم که دولت های بسیاری همچنان ترجیح می دهند بخش مهمی از درآمدهای کم یا زیاد خود را صرف خرید و تولید انواع سلاح های مرگبار نمایند و زندگی، نشاط و دانایی که محصول بهداشت و آموزش مناسب است، در اولویت آنان قرار ندارد. گزارش یونسکو در پایان سال 2015 نیز عدم دستیابی به هدف این سازمان برای پوشش کامل آموزش ابتدایی در جهان نیز، تأیید کننده همین وارونگی نگاه سیاستمداران است. این نگرش با هر عنوان و شعاری که دنبال شود، بی تردید در راستای تقویت منافع قدرت های کنونی جهان و تداوم ساختار نامتعادل توزیع قدرت و ثروت قرار می گیرد.

در سطح کشور اما در زمینه ی آموزش، با اندک تفاوت هایی، در همچنان بر همان پاشنه پیشین می چرخد. معلمان بازنشسته با کوهی از مشکلات معیشتی و تبعیض های آزار دهنده دست به گریبان اند. علاوه بر این،یکی از مشکلات این عزیزان که نقص بزرگی برای آموزش و پرورش ایران هم محسوب می شود این است که امکان استفاده از تجربیات گرانقدر آنان فراهم نیست. یک معلم بازنشسته،یک مشاور توانمند در بهبود آموزش است؛باید ساز و کاری اندیشیده شود که بتوان در مدرسه ها،از اندیشه،تجربه و توانمندی های این عزیزان،بهره گرفت. معلمان شاغل نیز از وضعیت نامناسب اقتصادی و به ویژه نابرابری و تبعیض های موجود میان حقوق و مزایای آن با بخش بزرگی از دیگر کارکنان رسمی کشور در رنجند. روبرو شدن هر روزه آنان با شمار زیادی از دانش آموزانی که انگیزه ای برای کسب دانش و شوقی برای رعایت نکات اخلاقی، نشان نمی دهند نیز مساله آزار دهنده ی است که کمتر به آن توجه می شود. معلمان توضیحی برای بیکار ماندن گروه عظیم فارغ التحصیلان دانشگاهی ندارند. نمی توانند تناقض میان درآمدهای افسانه ای ناشی از انواع سوء استفاده ها از موقعیت شغلی یقه سفیدها و درآمدهای ناشی از نابسامانی ها و بی برنامگی اقتصادی و سوء مدیریت ها که به جیب طبقه ی جدید نوکیسگان سرازیر شده است را در مقابل فقر و تنگدستی روزافزون بخش های وسیعی از جامعه، برای دانش آموزان خود توجیه کنند و آن گاه باز هم از آنان بخواهند که اخلاق مدار،راستگو و درست کردار باشند و انتظار داشته باشند که دانش آموزان نیز اینچنین باشند.

« ارج نهادن به آموزگاران، بهبود جایگاهشان»

شعار امسال روز جهانی معلم است. اگر یک وجه این عبارت ضرورت برخوردار بودن معلمان از وضعیت مناسب اقتصادی و معیشتی در میان سایر اقشار جامعه باشد، وجه مهم دیگر آن جایگاه معلمان در ساختار سازمانی آموزش و پرورش کشور است. معلمان محور اصلی آموزش در هر نظام آموزشی محسوب می شوند. از این منظر،از تعیین اهداف کلی برای آموزش هر کشور گرفته تا اهداف مرحله ای و رفتاری، تدوین کتاب های درسی، چگونگی ارزشیابی، نحوه ی اداره مدارس و... بدون حضور و ایفای نقش سازمان یافته ی معلمان، از جامعیت کافی برخوردار نخواهد بود. روالی که متأسفانه در آموزش و پرورش به شدت تمرکزگرای ایران جاری است و معلمان در نگاه تمامی دولت ها، در انتهای هرم سازمانی این نهاد، تنها به عنوان مجریان دستوراتی در نظر گرفته می شوند که از طریق بخشنامه ها و به صورتی یکسویه برای آنان صادر می شود. در عمل نیز به وضوح دیده می شود که این روال جز نابودی انگیزه ی مشارکت و خلاقیت،پیامدی نداشته است.

کانون صنفی معلمان همواره براین نکته تأکید داشته است و دارد که ارج نهادن واقعی به معلمان، نه در تکرار شعارهای بی محتوا بلکه در مشارکت سازمان یافته و مداوم آنان در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های وزارت خانه ای است که نمود واقعی می یابد .

باور عمیق ما این است : آموزش وپرورش زمانی می تواند کارآمد باشد که دیدگاه های آموزشی اندیشمندان، کارشناسان مستقل ومعلمان در آن از جایگاهی والا برخوردار باشد. امیدواریم که روز جهانی معلم، مسئولان آموزش و پرورش ما را به درس آموزی از تجربه های جهانی موفق در اصلاح آموزش و پرورش برانگیزد و به ویژه عاملی شود که دست از برخی سیاست های نادرست خود بردارند. تجربه های جهانی موفق در آموزش و پرورش نشان می دهند که راه بهسازی آموزش و پرورش از گسترش آموزش رایگان و کیفی، افزودن بر جذابیت های شغل معلمی،بالا بردن کیفیت دوره های تربیت معلم، فراهم آوردن امکان یادگیری معلمان از همدیگر در مدرسه و اقداماتی از این دست می گذرد نه با بی توجهی به عدالت آموزشی و تبعیض قائل شدن میان کودکان کشور.

کانون صنفی معلمان ایران (تهران)

16/07/95

 

پنجم اکتبر، روز جهانی آموزگار

 


مهدی بهلولی،تارنمای فانوس،14 مهر 95

 امروز پنجم اکتبر،روز جهانی آموزگار (World Teachers' Day ) است. تصویب این روز در یونسکو به بیش از 20 سال پیش برمی گردد. این روز از آن زمان تاکنون در مدرسه های بسیاری از کشورهای جهان،جشن گرفته می شود. در ایران،وزارت خانه آموزش و پرورش،به جز همان سال نخست تصویب آن در زمان مدیریت محمد علی نجفی بر وزارت خانه آموزش و پرورش،و همچنین بجز دو سال گذشته،در رابطه با این روز بی تفاوت بوده است. خوشبختانه چند روز پیش علی اصغر فانی،وزیر آموزش و پرورش،همچون سال گذشته و به فراخور روز جهانی آموزگار، پیام تبریکی منتشر کرد که نشان می دهد رویکرد آموزش و پرورش نسبت به این روز جهانی،آهسته آهسته دارد تغییر می کند. روز جهانی آموزگار البته هر سال با پیامی از سوی یونسکو همراه است. پیام  امسال "ارج نهادن به آموزگاران، بهبود جایگاه شان" است که بنا به توضیحی که خود یونسکو داده است در پیوند با پنجاهمین سالگرد تصویب "سفارش نامه سازمان جهانی کار / یونسکو درباره جایگاه آموزگاران" است.

 نکته نخستی که در این یادداشت کوتاه قصد پرداختن به آن را دارم به همین سفارش نامه برمی گردد. پنجاه سال است که از تصویب جهانی این سفارش نامه می گذرد اما هنوز هیچ برگردان رسمی از آن به زبان فارسی در دست نیست. یعنی در این نیم سده،آموزش و پرورش هیچ نیازی احساس نکرده است که در راستای آگاهی رسانی به آموزگاران و کارگزاران دیگر آموزش و پرورش کشور،و همچنین پژوهشگرانی که روی آموزش کار می کنند،این متن را به طور رسمی به فارسی برگرداند. البته برخی شنیده ها از یک برگردان رسمی خبر می دهند که سال ها پیش انجام گرفته اما فقط در چند نسخه معدود منتشر شده است و هم اکنون سال هاست که در بایگانی های آموزش و پرورش،مشغول خاک خوردن است! ناگفته نماند که این سفارش نامه را چهار پنج سال پیش یکی از کنشگران صنفی فرهنگیان،محمد تقی سبزواری به فارسی ترجمه کرده است اما سخن بر سر یک ترجمه رسمی و به ویژه انتشار آن و وظیفه آموزش و پرورش در آگاهی رسانی به آموزگاران است که گویا این وزارت خانه چنین وظیفه ای را به جد نگرفته و نمی گیرد.

 اما شاید سرنوشت این سفارش نامه در ایران نشانی باشد از پیام روز جهانی آموزگار برای ما آموزگاران ایرانی. از دید این نگارنده،یکی از بزرگ ترین کاستی های کار صنفی ما آموزگاران ایران،ناآشنایی نسبی با جهان نوین آموزش است. جهان کنونی،جهانی همبسته است و سامانه های آموزشی جهان،بیش یا کم،با همدیگر در پیوندند. بسیاری از طرح هایی که در گوشه ای از جهان آموزش به اجرا درمی آیند پس از چندی سر از جاهای دیگر هم درمی آورند. ایران هم از این پدیده به دور نیست و از گذشته تاکنون الگوبرداری آموزش و پرورش ما از کشورهای توسعه یافته،بارها و بارها رخ داده است. نکته مهم این است که متآسفانه آموزگاران ما کمتر به دنبال وارسی پیامدهای جهانی برخی طرح های مهم آموزشی اند که در ایران به اجرا درمی آیند. این کم خبری باعث شده است که سطح کیفی،نقدهای آموزشی آموزگاران ما،چندان بالا نباشد و بنابراین از اثرگذاری بایسته برخوردار نباشند. روز جهانی آموزگار برای ما آموزگاران،پیام های بسیار دارد اما شاید یکی از مهم ترین آن همین باشد که ما آموزگاران ایرانی نسبت به آنچه در جهان آموزش می گذرد بی تفاوت نباشیم و نمانیم.                   

http://www.fanoosedu.ir/?p=1241

 

مهر و پرسش از خشونت

 


مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،ص جامعه،12 مهر 95

 پرسش مهر امسال،درباره خشونت است. حسن روحانی رییس جمهور محترم، در روز بازگشایی مدرسه ها،با حضور در یکی از مدرسه های تهران،پرسش مهر 95 را مطرح کرد : "خشونت از کجا نشآت می گیرد؟ چگونه عده ای خشونت را می آموزند؟ برای اینکه بتوانیم با خشونت مبارزه کنیم چه کنیم؟ چه راهی وجود دارد که جامعه و جهان از خشونت آسوده شود؟ چگونه می‌توانیم کشور و جامعه ای دارای رحمت اسلامی و نبوی داشته باشیم؟ چگونه می‌توانیم جوامع، منطقه و جهان را از خشونت برهانیم؟" با نگاهی به آنچه در دور و برمان می گذرد و خبر و عکس و فیلم هایی که هر روز از کشته شدن انسان های بی گناه،در سراسر جهان و به ویژه کشورهای منطقه ما منتشر می شود روشن می گردد که پرسش از خشونت و ریشه های آن و روش های مبارزه با آن،پرسشی است ارزنده و سخت درخور درنگ. آشنایان با مباحث روشنفکری می دانند که هم اکنون سال هاست پرسش از خشونت،یکی از موضوع های مهم و محوری این مباحث است. همچنین سال هاست که در ادبیات نویسندگان گستره آموزش و پرورش و برخی نهادهای صنفی و مدنی آموزگاران،خشونت در مدرسه و ریشه ها و روش های برخورد با آن،پر رنگ و نمایان است. با این همه شوربختانه در همین روزهای نخست مهر و تقریبا همزمان با سخنان حسن روحانی درباره خشونت،برخی ویدئوهای کوتاه کتک خوردن دانش آموزان در مدرسه ها،در شبکه های مجازی دست به دست می شد. وجود عکس ها و ویدئوهای خشونت ورزی در مدرسه ها،نشان می دهد که میان آرزوها،دل خواست ها و دلبستگی های ما با آنچه در واقعیت جریان دارد تفاوت بسیار است. اگر می خواهیم که خشونت کاهش یابد باید به طور جدی درباره آن پژوهش کنیم،بیندیشیم،گفت و گو کنیم و از همه مهم تر گام های عملی برداریم.

 اما چند نکته درباره خشونت در مدرسه،کمابیش روشن است. این که خشونت در مدرسه،جدا از خشونت در جامعه نیست. متاسفانه برخی کاستی های فرهنگی جامعه ما،به درون آموزش هم راه یافته و می یابند. هنگامی که در جامعه، زبان و فرهنگ خشونت جریان دارد نمی توان انتظار داشت که مدرسه ای به دور از خشونت داشته باشیم. آموزگار و دانش آموز،با فرهنگ اجتماعی و خانوادگی خود،پا به درون مدرسه می گذارد و خوب و بد آن را در محیط مدرسه بازتولید می کند. جامعه و مدرسه در میانکنش اند و از همدیگر اثر می پذیرند. اگر مدرسه ای خشونت پرهیز می خواهیم افزون بر مدرسه و کارگزاران خرد و کلان آن،همه بخش های اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،اقتصادی،دینی و ... جامعه باید خشونت پرهیز باشند. اگر مدرسه ای اخلاق مدار می خواهیم همه ی بخش های جامعه باید اخلاق مدار باشند. چندی پیش از یکی از اندیشه وران آموزشی چین به نام یانگ ژائو، کتابی منتشر شد درباره آموزش و پرورش چین. نویسنده یکی از بزرگترین کاستی های آموزش در چین را "تقلب" دانسته و به این نکته اشاره کرده بود که تقلب در آموزش چین،ریشه های اجتماعی و فرهنگی ژرف دارد.

 نکته مهم دیگر در باب خشونت ورزی در مدرسه،به کم و کاستی های آموزشی برمی گردد. از دوره های پرورش آموزگار(تربیت معلم) بگیرید تا شمار زیاد دانش آموزان کلاس درس و حجم بالای کتاب های درسی. افزون بر اینها بی انگیزگی دانش آموزان در درس خواندن- که به باور این نگارنده،یک ریشه مهم غیرآموزشی آن، بیکاری گسترده دانش آموختگان دانشگاهی این سال هاست- بر بروز خشونت در مدرسه و کلاس درس اثرگذار است. اما یک ریشه مهم دیگر خشونت،چه در جامعه و چه در مدرسه،ناعدالتی و نابرابری است. وجود نابرابری های آموزشی شگفت انگیز میان دانش آموزان یک کشور- یا به گفته نویسنده آموزشی سرشناس آمریکایی جاناتان کوزول "نابرابری های وحشی"- نشان از هر چه باشد از دوست داشتن،دلسوزی،اخلاق و انسانیت فراگیر اجتماعی نیست. چند شب پیش و در برنامه "ثریا" شبکه 1 صدا و سیما،آموزگاری از یکی از منطقه های محروم کشور،سخن از دانش آموزانی می گفت که در پایه ششم دبستان درس می خواندند اما حتی یک بار بر روی صندلی "کلاس درس" ننشسته بودند! و کلاس درس در اینجا یعنی یک بیابان برهوت،بی دیوار،بی سقف،بی در و بی آب. چند روز پیش یادداشتی می خواندم از یک مدیر بازنشسته انگلیسی که چندی هم مشاور آموزشی دولت پیشین انگلستان بوده است. در جایی آورده بود : " سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD) یادآور شد که افزایش نابرابری درآمدی در انگلستان از 1985 به بعد و در دهه 90 رشد کشور را تا 9 درصد کاهش داده بود. در طی دوره ای بلندتر،ادعا می کند که GDP بریتانیا که تا 7 درصد رشد کرده بود نابرابری درآمدی در همان سطح فرانسه بوده است." عدالت در پیدایش یک جامعه پویا و سالم اثرگذار است. اگر در جست و جوی جامعه ای خشونت پرهیز هستیم  نباید به ناعدالتی ها و نابرابری ها،و از آن میان نابرابری های آموزشی،کم توجهی نماییم. 

http://jahanesanat.ir/66866-%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA.html

               

 

 

نور پایین پژوهش

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،12 مهر 95

  1. ما هم نور بالا می خواهیم و هم نور پایین؛ اگر می خواهیم به دور خودمان نچرخیم و یا به بیراهه یا ته دره نرویم. نور بالا همان آرمان های بزرگ انسانی اند،برای نمونه آزادی و برابری. اگر اینها نباشد سر در گمیم؛ و بدون هدف یا هدف هایی بلند مرتبه و در دور دست،هی از این جاده به آن جاده می رویم. نور بالا لازم است اما اگر نور پایین نباشد نیز،پیش پایمان را نمی بینیم؛ و چاله چوله ها و پیچ و خم های بیشمار جاده،بی گمان کار دست مان می دهد. نور پایین،پژوهش است،داده های خرد و کلان آماری است،آشنایی با دیگر جاهای جهان است و آنچه که در آن گذشته و می گذرد. نور پایین اگر نباشد هیچ گاه از خیره شدن به هدف های دور دست و شیفتگی نسبت به آنان دست نمی شوییم. تنها دوست داریم با دوستان و هم اندیش هایمان بنشینم و به تایید بنیادهای اندیشگی مان بپردازیم و درودها بفرستیم به فلان نویسنده یا اقتصاددان یا جامعه شناسی که به یک باره ظهور کرد و ریز و درشت حقیقت،و به ویژه راه رهایی و بهسازی را برای یک بار نشان داد و رفت. اما نور پایین،آزارمان می دهد و نمی گذارد که به عشق ورزی و عیش مدام ادامه دهیم. نور پایین،یعنی واقعیت های سختی که گویی در پرتو نورهای بالا و بلند،ناپیدا می مانند. نور پایین است که فراز و نشیب جاده را نشان مان می دهد، دشواری پیمودن درست آن را به یادمان می آورد و حتی گاهی به ما می فهماند که این جاده که داریم می رویم ره ِ رفتن نیست و بهتر است ره ِ دیگری در پیش گیریم.        
  2. اما پیش از راه افتادن،باید انگیزه ای در وجودمان ما را به رفتن برانگیزد. باید مساله ای باشد که به دنبالش برویم. باید موضوعی در وجودمان به مساله تبدیل شده باشد تا در جست و جوی پاسخ،به جاده ای بزنیم و یا جاده ای بسازیم. و همه بحث همین است که گویی مساله ای نداریم! مثلا در آموزش و پرورش،بزرگ ترین بدبختی ما شاید این باشد که آموزش برای "ما" مساله نیست- و "ما" در اینجا یعنی همه،از سیاستمداران بگیرید تا روشنفکران و حتی خود آموزگاران. بسیار کسان می گویند تا سیاست درست نشود آموزش درست نمی شود. خودتان را بی خودی خسته نکنید و به آموزش و بهسازی آن نیندیشید،سیاست را درست کنید آموزش هم خود به خود درست می شود. پس در واقع،تا اطلاع ثانوی بهسازی آموزش تعطیل! و این یعنی این که آموزش،مساله نیست.اصل سیاست است که باید درست شود پس از آن،آموزش،اقتصاد،فرهنگ و ... خود به خود درست می شوند. برخی دیگر می گویند راه بهسازی آموزش را میلتون فریدمن،بر آفتاب انداخته است . حالا دیگر چه ضرورتی دارد هی برویم ببینیم اینجا و آنجا چه کرده و چه شده. خب راه روشن است. اصل بنیادین هر نوع بهسازی،ایجاد رقابت و برقراری امکان گزینش است. رقابت و گزینش یعنی بهسازی. دیگر چه نیازی است که برویم ببینیم که این ایده در فلان جای جهان، چه پیامدی داشته است. اگر خراب کرده خب بی گمان آن را بد اجرا کرده اند. فریدمن که ناراست نمی گوید. الکی که جایزه نوبل اقتصاد را نبرده،طرف خیلی چیزها سرش می شده که نوبل بهش داده اند. ایده سراسر حقیقت ایشان را بد اجرا کرده اند،تمام. و این هم یعنی آموزش مساله نیست و پژوهش های آموزشی تا اطلاع ثانوی تعطیل! برخی هم می گویند آموزش به دست آموزگاران باید بهبود یابد اما چه کنیم که آموزگاران،خرده بورژوایی بیش نیستند و جز به منافع خرد شخصی خویش،به چیزی دیگر نمی اندیشند. اما از این ایدئولوژی های راست و چپ،بعید است که آبی برای بهسازی آموزش گرم شود. بهسازی آموزش، نور پایین پژوهش های تازه و تبدیل به مسآله شدن می خواهد.  

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/76992/%d9%86%d9%88%d8%b1-%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%be%da%98%d9%88%d9%87%d8%b4

 

آیا آموزش‌های ضمن‌خدمت و تحصیلات تکمیلی برای آموزگاران ایرانی کارایی لازم را دارد؟

 

 

معلمان هم دانش‌آموزند

 سعیده علیپور،روزنامه فرهیختگان،ص جامعه،12 مهر 95

می‌گویند برای یادگرفتن پایانی نمی‌توان قائل شد و برای یاددادن باید فراگرفت و فراگرفت. اما این گفته‌ها در نظام آموزشی ما تا چه میزان اجرا می‌شود. سال‌هاست صحبت از آموزش‌های ضمن‌خدمت و تحصیلات تکمیلی بین معلمان است، اما این موارد تا چه حد کارایی لازم را برای ارتقای سطح دانش و بالا بردن قدرت انتقال آگاهی معلمان به دانش‌آموزان دارد.
دیروز محمود مهرمحمدی، سرپرست دانشگاه فرهنگیان به مناسبت سال تحصیلی جدید و پیوستن نخستین دانش‌آموختگان دانشگاه فرهنگیان به پیکره آموزش و پرورش در پیامی بر ضرورت تداوم یادگیری در معلمان به‌عنوان فرآیندی از ایفای وظیفه معلمی تاکید کرد.
در حالی که برخی معتقدند آموزش‌های ضمن‌خدمت و تحصیلات تکمیلی می‌تواند به ارتقای کیفیت آموزش به دانش‌آموزان بینجامد، برخی دیگر نیز نظری متفاوت دارند. مهدی بهلولی، کارشناس آموزشی در این باره به «فرهیختگان» می‌گوید: «من معتقدم تحصیلات تکمیلی برای معلمان تاثیری در ارائه خدمت آموزشی آنها نمی‌گذارد. معلمی که مثلا در رشته ریاضی موفق به دریافت دکتری گرایشی از این رشته می‌شود، در دروس دبیرستان، تنها به دانش دوره کارشناسی‌اش نیازمند است. این درحالی است که آموزش‌های ضمن‌خدمت به معلمان روش‌های انتقال و درک مطلب به دانش‌آموزان را آموزش می‌دهد و از این جهت به نظر من کارایی بهتری دارد.» اما این آموزش‌های ضمن‌خدمت به چه شیوه‌ای ارائه می‌شود. درحال حاضر ادارات آموزش و پرورش هر استان دوره‌های مختلفی را برای معلمان برگزار می‌کنند که گرچه اجباری نیست، معلمان برای دریافت رتبه لازم از آموزش و پرورش گاهی موظف به گذراندن در سال 100 ساعت از این دوره‌های ضمن‌خدمت هستند.
گرچه بهلولی این آموزش‌ها را کارآمدتر از تحصیلات تکمیلی ارزیابی می‌کند، معتقد است: «این آموزش‌ها کارایی لازم را ندارند و از این زمان به نحو احسن استفاده نمی‌شود و گاهی حتی موارد غیرمرتبط با مبحث آموزشی یک آموزگار تخصصی در این دوره‌ها ارائه می‌شود.
این درحالی است که در کشورهایی که نظام آموزشی موفقی دارند مثل ژاپن و فنلاند، آموزش‌های ضمن‌خدمت یکی از ارکان‌های اصلی آموزش و پرورش است. این آموزش‌ها نه در جایی مثل اداره که در خود محیط مدرسه داده می‌شود و معلمان در مدرسه نه‌تنها آموزش می‌دهند که آموزش‌هایی نیز دریافت می‌کنند.»
 او با اشاره به اینکه از تجربه معلمان باسابقه و بازنشسته آموزش و پرورش می‌توان در آموزش‌های ضمن‌خدمت استفاده کرد، می‌گوید: «متاسفانه معلمان ما با کوهی از تجربه و سابقه بعد از بازنشستگی فراموش می‌شوند.»
مسلم محمدی، آموزگار و کارشناس آموزشی نیز معتقد است که شاید آموزش‌های ضمن‌خدمت، کلید موفقیت معلم در انتقال تجربه به دانش‌آموزان باشند. ما گاهی شاهد هستیم که معلمان، دانش فراوانی دارند، اما قدرت انتقال ندارند و راه ارتباط با دانش‌آموزان را نمی‌دانند. این درحالی است که به این موضوع در آموزش‌های ضمن‌خدمت ما، چندان توجهی نمی‌شود.
به گفته او گاهی نگاه به آموزش‌های ضمن‌خدمت در کشور نگاه کارمندی‌وار و با هدف افزایش ساعت ضمن‌خدمت و تاثیر آن بر ارزشیابی معلمان است. این نگاه متاسفانه باعث شده این آموزش‌ها از سوی همکاران جدی گرفته نشود و نگاه ارتقای کیفیت آموزشی از میان برود.
او با اشاره به تغییرات گسترده در نظام آموزشی در همه مقاطع و تغییر کتاب‌ها می‌گوید: «گاهی شاهد هستیم کتاب آموزشی تغییر می‌کند، اما معلم هنوز دوره آن را نگذرانده و در واقع با دانش‌آموزانی که به آنها درس می‌دهد مشغول آزمون و خطاست.» با این همه باید تاکید کرد آموزگاران با توجه به افزایش سرعت تولید علم باید خود را با مقتضیات زمانه وفق دهند وگرنه نمی‌توانند آگاهی دهنده مناسبی برای دانش‌آموزان باشد.

http://www.farheekhtegan.ir/newspaper/page/2057/13/91545/0

 

پیام یونسکو به مناسبت روز جهانی معلم

 

ارج نهادن به آموزگاران ، بهبود جایگاه شان

پیام یونسکو به مناسبت 5 اکتبر، روز جهانی آموزگار،2016 (14 مهر 95)

برگردان : مهدی بهلولی

 روز جهانی آموزگار امسال،به یادبود پنجاهمین سالگرد تصویب "سفارش نامه سازمان جهانی کار / یونسکو درباره جایگاه آموزگاران" * برگزار می شود. همچنین نخستین روز جهانی آموزگاری است که در چارچوب "برنامه جهانی آموزش و پرورش 2030" جشن گرفته می شود- جامعه جهانی،یک سال پیش این برنامه تازه را به تصویب رساند.

 پیام امسال "ارج نهادن به آموزگاران، بهبود جایگاه شان" اصول بنیادین این سفارش نامه پنجاه ساله را دربرمی گیرد ضمن این که پرتوی می افکند به ضرورت پشتیبانی از آموزگاران،همانگونه که در "هدف های توسعه پایدار" آن برنامه (SDGs) بازتاب یافته است. یک هدف آموزشی ویژه آن،SDG4،متعهد به " تآمین آموزش و پرورش کیفی فراگیر و عادلانه و پشتیبانی از فرصت های یادگیری همه- عمر برای همه" می گردد.  

 آموزگاران نه تنها بنیاد حق برخورداری از آموزش و پرورش هستند بلکه کلید دست یابی به هدف های بیان شده در SDG4 هم می باشند. نقشه راه این برنامه تازه : "آموزش و پرورش 2030 چارچوبی برای عمل" این حقیقت را برجسته می سازد که آموزگاران در آموزش و پرورش عادلانه و کیفی،نقشی بنیادین دارند، پس به معنای دقیق کلمه بایستی " در چارچوب سامانه های آموزشی که به خوبی تآمین مالی شده اند و کارآمدانه و ثمربخش مدیریت می شوند به اندازه کافی آموزش ببینند،استخدام شوند، دستمزد بگیرند،و تشویق و پشتیبانی شوند."  

 اما برای دست یابی به این هدف، نه تنها افزایش چشمگیر تدارک آموزگاران آموزش دیده ضروری است بلکه انگیزه بخشیدن به آنان با ارج نهادن به کارشان،بایسته است. تا سال 2030 و در سطح جهان،سه میلیون و دویست هزار آموزگار بیشتر برای دست یابی به آموزش ابتدایی،و 5 میلیون و یک صد هزار آموزگار دیگر برای متوسطه اول مورد نیاز است.

 یونسکو به همراه کارگزاران برگزاری روز جهانی آموزگار(ILO،UNICEF،UNDP،EI) و "نیروی انجام گر جهانی درباره آموزگاران" این روز را به گرامی داشت پایبندی بی همتای میان دولتی- تنها سفارش نامه رسمی جهانی درباره آموزگاران- اختصاص می دهد و دیگر بار بر پایبندی خود به ارزش این پیشه پای می فشرد.

  

*این سفارش نامه به فارسی ترجمه و منتشر شده است : "مقام و منزل معلم از دیدگاه یونسکو" ، محمد تقی سبزواری،انتشارات مرسل

 

آدرس پیام به زبان انگلیسی :

http://www.unesco.org/new/en/unesco/events/prizes-and-celebrations/celebrations/international-days/world-teachersday-2016

آدرس برگردان :

http://www.fanoosedu.ir/?p=1209

«آرمان امروز» شهریه نجومی کلاس‌های کنکور را بررسی می‌کند

 


رونق تجارت با کلاس‌های کنکور

نگین باقری، روزنامه آرمان،ص گزارش اجتماعی،11 مهر 95

 کلاس چی برم؟ کتاب چی بخونم؟ کجا ثبت نام کنم؟ این سوال‌های داوطلبانی است که دغدغه کنکور را دارند و بازار تبلیغات موسسات و اساتید کنکور را داغ کرده اند، آن‌چنان که برخی از آنها با شگردهای عجیب و غریب جلب مشتری کرده و بدون نتیجه قبولی تنها پول‌های زیادی را پارو می‌کنند. حال باید دید آیا اساتید و آموزشگاه‌های کنکور در صورت عدم قبولی پاسخگوی سوالاتی از قبیل اینکه «چرا قبول نشدم؟»، «باید یقه کی رو بچسبم» و «چه جوری پولم رو پس بگیرم؟» هستند یا شانه خالی کرده و به دنبال طعمه جدید می‌گردند. با وجود این، داوطلبان کنکور درصدند تا به هر نحوی شاخ غول کنکور را شکسته و پشت آن نمانند و در این مسیر پر تلاطم چاره ای نمی‌بینند جز اینکه به موسسات و اساتید کنکور دخیل ببندند.

امروزه در جامعه ما مدرک گرایی مد شده است، چرا می‌گوییم مد؟ چون اکثر تحصیلکردگان بیکارند. انگار اگر مدرک دانشگاهی نداشته باشی دچار خلأ اجتماعی و فرهنگی می‌شوی. انگار باید ننگ نداشتن تحصیلات عالیه را هم خودت به دوش بکشی و هم خانواده ات در میان فامیل شرمسار باشند که فرزندشان به دانشگاه راه نیافته است، در حالی که همه ما می‌دانیم که در دانشگاه هیچ خبری نیست، نان و حلوا که خیرات نمی‌کنند هیچ بلکه با کلی هزینه تازه به صف بیکاران تحصیلکرده می‌پیوندی، اما امان از جامعه ای که برخی افراد را به سمت چشم و همچشمی سوق می‌دهد تا برچسب دانشجویی را به هر قیمتی از آن خود کنند. گرچه این روزها در هر کوچه و خیابانی انواع دانشگاه‌ها چون قارچ سبز شده است و دیگر چون گذشته با کمبود دانشگاه و معضل بزرگ کنکور مواجهه نیستم، اما هنوز عده ای برآنند تا برای دستیابی به رشته و دانشگاه‌های برتر و معتبر سد کنکور را بشکنند، اینجاست که پای کلاس‌های کنکور و اساتید مطرح و گران قیمت به میان می‌آید و جیب خانواده‌ها با وجود هزار بدبختی خالی می‌شود، به گونه ای که پدران و مادران از نان خود می‌زنند تا فرزندانشان از بچه‌های فامیل چیزی کم نداشته و به هر ترفندی به دانشگاه راه پیدا کنند و این مساله به افزایش شهریه‌های کلاس‌های کنکور نیز دامن زده است، تا جایی که برخی موسسات و اساتید نان به نرخ روز خور شده اند و با سوء استفاده از این قضیه بدون داشتن تعرفه‌ای مشخص از مردم شهریه‌های نجومی می‌گیرند و با ادعای «موفقیت صد درصد تضمینی» تلقین می‌کنند که هر قدر پول بدهی به همان میزان آش می‌خوری، اما چه آش خوردنی! نه تنها طعم آن را نمی‌چشی، بلکه هم زبان و هم عمق جگرت را به حدی می‌سوزاند که تا اسم کلاس‌های کنکور می‌آید به یاد سرمایه از دست رفته ات می‌افتی و این تنها ضعف نظام آموزشی را برجسته تر می‌کند، چراکه از یک طرف معضل برگزاری آزمون کنکور چالش برانگیز است و سختی ورود به دانشگاه‌ها دامنه رقابت را گسترده کرده و از طرفی دیگر مهارت معلمان در مدارس برای راهیابی به دانشگاه‌ها به حدی پایین است که پای کلاس‌های کنکور را به خانواده‌ها باز کرده است. جالب تر آنکه بعد از صرف این همه هزینه در بازار داغ کلاس‌های کنکور در صورت حاصل نشدن قبولی در دانشگاه همه تقصیرها به گردن استرس و هوش پایین دانش‌آموزان می‌افتد و کسی موسسات و اساتید کلاس‌های کنکور را زیر سوال نمی‌برد، چون آنها می‌دانند که با چه شگرد و شعارهای تبلیغاتی برای داوطلبان کنکور سال آینده برنامه بچینند و این در حالی است که سال‌‌ها سازمان سنجش نسبت به سوء استفاده موسسات و اساتید كنكور از داوطلبان آزمون‌های سراسری هشدار داده است.
 تا پول نداشته باشی به دانشگاه نمی‌روی
با نرخ‌های نجومی کلاس‌های کنکور دستیابی به ثروت بهتر از علم شده است، چرا که تا پول نداشته باشی، حسرت علم به دلت می‌ماند و نمی‌توانی صندلی رشته و دانشگاه معتبری را تصاحب کنی. مینا حیدری مادری است که برای قبولی فرزندش در دانشگاه شریف بسیار هزینه کرده است. او در این باره به «آرمان امروز» می‌گوید: من برای اینکه فرزندم در رشته و دانشگاه معتبر قبول شود، او را در کلاس‌های کنکور خصوصی ثبت نام کردم. از او درباره نرخ این کلاس‌ها می‌پرسیم که می‌گوید: نرخ شهریه‌های نجومی اساتید برجسته کنکور که تقریبا زمان آن حدود یک ساعت و ۵۰ دقیقه است، به این شرح است: معارف هر جلسه ۵۰۰ الی ۶۰۰ هزار تومان، جبر و ریاضیات هر جلسه ۶۰۰ هزار الی یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان، عربی هر جلسه ۴۰۰ الی ۶۰۰ هزار تومان، زیست هر جلسه دو میلیون تومان، شیمی هر جلسه ۸۰۰ هزار الی یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است. او ادامه می‌دهد: برای هر جلسه کلاس شیمی که زمان آن یک ساعت و ۳۰ دقیقه بود یک میلیون تومان هزینه کردیم. او از ضعف سیستم آموزشی گله مند است و اظهار می‌کند: اگر سیستم آموزشی به گونه ای بود که دانش‌آموزان در مدارس مطالب را فرا می‌گرفتند دیگر نیاز به کلاس‌های کنکور نبود. او توضیح می‌دهد: علاوه بر این، برخی اساتید مطرح کنکور در مدارس زیاد به آموزش توجه ندارند و با بررسی کردن شبکه‌های مجازی در حال رصد کردن داوطلبان هستند، تا جایی که با جدی نگرفتن کلاس‌ها در مدارس به دانش‌آموزان پیشنهاد برگزاری کلاس‌های خصوصی می‌دهند. او با بیان اینکه پسرش در رشته آی تی دانشگاه شریف قبول شده است، می‌گوید: والدین برای آینده فرزندان خود نگران هستند و تمایل دارند فرزندانشان برای به دست آوردن شغلی مناسب در بهترین رشته و دانشگاه درس بخوانند، در حالی که با این همه هزینه آینده شغلی آنها معلوم نیست. او با اشاره به اینکه اساتید کنکور روش‌های خود را برای تست‌زنی و قبولی در رشته‌های برتر تبلیغ می‌کنند، می‌گوید: یکی از آشنایان ما برای قبولی در رشته دندانپزشکی ۴۰ جلسه دو میلیون تومانی برای کلاس کنکور زیست هزینه کرد، اما نتیجه نگرفت تا اینکه برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت.
 فراموشی اهداف بلندمدت آموزشی
یک کارشناس آموزش و پرورش درباره کلاس‌های کنکور در گفت‌وگو با «آرمان امروز» می‌گوید: دو دسته کلاس کنکور برگزار می‌شود، یک دسته کلاس‌های کنکور مدارس دولتی و غیردولتی و یک دسته کلاس‌های موسسات و اساتید کنکور که با توجه به این موضوع نرخ کلاس‌ها متفاوت می‌شود. مهدی بهلولی می‌افزاید: شهریه‌های مدارس دولتی با توجه به بودجه، چانه زنی خانواده‌ها و منطقه آموزشی از مدارس غیردولتی پایین تر است، اما موسسات و اساتید کنکور به تبع شهریه بیشتری دریافت می‌کنند. از او درباره نظارت آموزش و پرورش بر کلاس‌های کنکور می‌پرسیم که می‌گوید: آموزش و پرورش تا اندازه‌ای نظارت دارد، اما این نظارت جوابگو نیست، چون موسسات و اساتید کنکور با بهانه‌های گوناگون و به دلیل افزایش منافع، از مصوبه‌های آموزش و پرورش شانه خالی می‌کنند و دلیل جدیدی را می‌تراشند تا از دانش‌آموزان پول بیشتری دریافت کنند. او بیان می‌کند: دولت نمی‌تواند نظارت کامل داشته باشد، چون بازار آزاد است و افراد به هر طریقی سعی می‌کنند که از مصوبه‌ها فاصله بگیرند. او با اشاره به اینکه کلاس‌های کنکور بار اقتصادی دارد، عنوان می‌کند: برخی از آموزشگاه‌ها و اساتید کنکور با خانواده‌ها در ابتدای سال تحصیلی سر یک قیمتی به توافق می‌رسند، اما در میان سال به دلایل مختلف تعرفه را افزایش می‌دهند. بهلولی به خلا نظام آموزشی اشاره می‌کند و می‌گوید: خلا نظام آموزشی در دبیرستان به اشتباه بودن برگزاری آزمون کنکور بر می‌گردد. نظام آموزشی اهداف فراگیری از جمله سلامت جسمی و روحی، پرورش ذهنی و اخلاقی دانش‌آموزان و آشنا کردن آنان با حقوق شهروندی دارد، اما متاسفانه از اهداف خود فاصله گرفته و موضوع کنکور را برجسته کرده است. او با اشاره به نگرانی خانواده‌ها در مورد کنکور خاطرنشان می‌کند: کنکور به سیستم آموزشی کشور جهت داده و آسیب زا شده است، به گونه ای که اهداف بلندمدت به فراموشی سپرده شده اند. این کارشناس آموزش و پرورش با اشاره به چشم و همچشمی خانواده‌ها برای قبولی در رشته‌ها و دانشگاه‌های معتبر می‌افزاید: در دانشگاه‌های آزاد و غیر انتفاعی نصف صندلی‌ها خالی است و رقابت سر چند رشته در دانشگاه‌های معتبر است و این در حالی است که با صرف هزینه‌های میلیونی در مدارس و کلاس‌های کنکور بسیاری از دانش‌آموزان به دانشگاه‌های معتبر راه پیدا نمی‌کنند. او با اشاره به اینکه کلاس‌های کنکور برای عده ای سودآور است، ادامه می‌دهد: باید تب کنکور را پایین بیاوریم و رسانه‌ها به جای اینکه کتاب‌های کنکور موسسات را تبلیغ کنند در صدد این باشند تا فرهنگ نادرست کنکور را برطرف کنند.

http://armandaily.ir/fa/Main/Detail/165221/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%82-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-

 

جای خالی فرهنگ اخلاق زیست محیطی در مدارس




میم مثل محیط زیست

مرضیه احسانی، روزنامه ابتکار،گروه ایرانشهر،8 مهر 95

 7 سالی می‌شود که به گفته کاغذپاره‌ها و کلماتی که رویشان حک شده محیط زیست به مدارس راه یافته است. از سال88 که اولین تفاهم‌نامه میان آموزش و پرورش و سازمان محیط زیست با هدف جلب مشارکت و فرهنگ سازی زیست محیطی در مدارس منعقد شد تا کنون به قول مسئولان ذی‌ربطش اقداماتی از جمله راه یافتن 33 موضوع محیط زیستی به کتاب‌های درسی دانش آموزان صورت گرفته است. با وجود این اما کارشناسان معتقدند که همچنان جای فعالیت‌ سامان‌دهی شده برای فرهنگ‌سازی محیط زیستی در مدارس خالی است.
با آمد ن ماه مهر و شروع سال تحصیلی جدید از همه دانش آموزان خوشحال ترین آنها پایه اول دبستان هستند که اولین تجربیات خود را در مدرسه با آموزش الفبای فارسی شروع می کنند.خوب شروع شدن سال تحصیلی به دوباره بازگشتن آنها به مدارس موثر است اما جای مهم ترین آموزش یعنی حفظ محیط زیست به دانش آموزانی که برای اولین بار مدرسه را تجربه می کنند، کجاست؟ با کمی کنجکاوی درکتابهای اول دبستان میتوان دید جای آموزشهای محیط زیستی خالی است. تنها در قسمتی از کتاب ادبیات پایه اول دبستان به جمع آوری زباله اشاره شده به گونه ای که کودکی پوست موز را به زمین انداخته و نگهبان از او تقاضا می کند که پوسته را به سطل زباله بیاندازد. تصاویر این کتاب، روستاها را پرآب و سرسبز با زمین‌هایی پر محصول نشان می دهند در حالی که اکنون آبهای زراعی کم شده وکشاورزی رو به زوال است. در کتاب علوم تجربی تنها جایی است که بیشتر از کتاب ادبیات به محیط زیست تحت عنوان آلودگی هوا و آب و داشتن هوایی پاک اشاره شده است. شاید تالیف کنندگان این کتب درسی سنین قبل از 9 سالگی را برای آموزش محیط زیست مناسب ندیده اند و آن را به کتاب ادبیات سال سوم ابتدایی انتقال داده اند که با عنوان فصلهایی از طبیعت و بهداشت سعی در آموزش محیط زیست و تاثیر مستقیم آن در زندگی دانش آموزان داشته اند. داستان شیری که ترس از اسیر شدن در قفس آهنین دارد درکتاب ادبیات چهارم دبستان شاید آغازی برای آموزش آزادی حیوانات در طبیعت به دانش آموزان باشد. درکتاب علوم تجربی چهارم دبستان به بازیافت زباله ها اشاره شده و دانش آموزان را به استفاده از کیسه های پارچه ای به جای پلاستیکی تشویق می کند. آموزش زیست محیطی از پایه چهارم به بعد تنها در کتابهای جغرافیا و مطالعات اجتماعی منتهی می شود.
گرچه آموزشهای تئوری زمینه ساز فرهنگ زیست محیطی است ولی برای داشتن محیطی سالم این آموزشها کافی نیست و جای آموزشهای عملی در مدارس خالی است.از سال 1388 که تفاهم نامه ای بین آموزش و پرورش و محیط زیست منعقد شده ورود 33 موضوع به کتابهای درسی شاید تنها ثمره این تفاهم نامه بوده است و وضعیت سایر بندهای توافق نامه از جمله ایجاد فرهنگ اخلاق زیست محیطی و شیوه های زندگی سازگار با محیط زیست و افزایش جلب مشارکت جامعه دانش آموزی کشور همچنان بی جواب مانده اند.
جای خالی اردوهای زیست محیطی در مدارس
مهدی بهلولی، کارشناس آموزش در رابطه با برنامه آموزش همگانی محیط زیستی در مدارس به «ابتکار» گفت: با توجه به مشکلات زیست محیطی ایران آشنایی عمیق دانش‌آموزان با مشکلات زیست محیطی باید به یک مسئله مهم در آموزش تبدیل شود. او با اشاره به بودجه برای اجرای این آموزش‌های محیط زیستی در مدارس گفت: اگر بخواهیم برنامه‌ای تاثیرگذار در حوزه فرهنگ‌سازی محیط‌زیستی در مدارس داشته باشیم باید بودجه‌های آن را هم در نظر بگیریم.
گرچه مهناز مظاهری، معاون آموزش و پژوهش سازمان حفاظت محیط زیست از ورود 33 موضوع زیست محیطی به کتاب‌های درسی خبر داده است اما بهلولی، کارشناس آموزش معتقد است که آموزش محیط زیستی به دانش آموزان در کتاب‌های درسی به چندین مفاهیم محدود می‌شوند که به صورت تئوری آموزش داده می‌شوند که دانش‌آموزان این مفاهیم را به ذهن می‌سپارند و به مرور فراموش می‌کنند.
او به افزایش مشارکت دانش‌آموزان در آموزش مفاهیم محیط زیستی اشاره کرد و گفت: اگر بخواهیم آموزش تئوری محیط زیست در مدارس موثر باشند باید از اردوهای آموزشی استفاده کنیم؛ اردوهایی که دانش‌آموزان را با محیط‌هایی آسیب دیده آشنا کند.
تصاویر اثربخش تر از کلمات
این کارشناس با اشاره به فیلم مادرکشی و تاثیر‌گذاری تصویر در آموزش دانش‌آموزان گفت: در کنار اردوهای آموزشی، پخش فیلم‌های آموزشی و آموزنده با محوریت زیست محیطی می‌تواند به فرهنگ‌سازی در نسل‌های آینده کمک کند. بهلولی معتقد است: دانش آموزان باید کم آبی، بی‌آبی و پیامد‌های نابودی محیط زیست بر زندگی مردم را از نزدیک مشاهده کنند تا اهمیت به محیط زیست در وجودشان ریشه کند.
او با بیان اینکه پرداختن یک فصل از کتاب به محیط زیست نمی‌تواند اثری عمیق را بر دانش‌آموزان بگذارد، گفت: گرچه راه‌یابی موضوعات محیط زیستی به کتاب درسی اقدامی خوبی است اما برای پرورش نسلی حافظ محیط زیست کافی نیست.
بهلولی در رابطه با حساسیت آموزش و پرورش به موضوعات محیط زیستی و سواد رسانه‌ای در کتب درسی بیان کرد: در مقایسه با گذشته ورود موضوعات جدیدی از جمله محیط زیست در آموزش و پرورش پر رنگ‌تر شده است.
این کارشناس آموزشی به نمونه‌ای موفق از آموزش عملی محیط زیستی دانش آموزان اشاره کرد و گفت: در مدرسه‌ای که من هستم سال گذشته با داشتن یک معلم پرورشی خوش سلیقه با تشویق دانش‌آموزان مدرسه به جمع آوری زباله در خیابان‌های اطراف مدرسه پرداختند. او همچنین به نبود انجمن محیط زیست در مدارس اشاره کرد و گفت: کار سامندهی شده در رابطه با آموزش محیط زیست در مدارس انجام نمی‌شود. البته حساسیت دانش‌آموزان نسبت به رعایت نظافت و جمع آوری زباله در مدارس بیشتر شده است اما نه به صورت مداوم و همیشگی.
فرهنگ درزمانی طولانی و به تدریج به وجود می آید و با انجام یکسال و دوسال حاصل نمی شود. گرچه روزنه های امید در فرهنگ اخلاق زیست محیطی ایجاد شده ولی زمانی طولانی لازم است تا بتوان این فرهنگ را در بین نسلهای آینده ساز دید.

http://www.ebtekarnews.com/index.php?year=1395&month=07&day=08&category=7&#

حاشیه‌های مهم‌ترین نهاد آموزشی کشور تمامی ندارد

 


آموزش آشفته، پرورش نابسامان

فاطمه رجبی،روزنامه وقایع اتفاقیه،ص جامعه،7 مهر 95

  « یک‌سوم مدارس کشور ایمن نیستند و در کنار نگرانی از غیر‌استانداردبودن مدارس، دچار کمبود جدی در زمینه مدرسه و کلاس درس هستیم.» ممکن است فکر کنید این حرف‌ها را یکی از منتقدان آموزش‌و‌پرورش گفته است اما اشتباه می‌کنید چون اینها را وزیر آموزش‌و‌پرورش در هفته اول سال تحصیلی جدید گفته و به عادت قدیمی مسئولان ایرانی درباره حوزه فعالیت‌های خودش، انتقاد کرده است اما نگفته چه کسی باید به این انتقادها جواب بدهد. به‌طورکلی، بیشتر خبرهایی که در روزهای اولیه سال تحصیلی درباره آموزش‌وپرورش و مدرسه شنیده می‌شود، ناراحت‌ کننده هستند تا هیجان‌انگیز و شادی‌آفرین؛ البته سال‌هاست هر خبری که با آموزش‌و‌پرورش گره خورده باشد، به ‌نوعی به یک مشکل و چالش اشاره دارد و از نوعی نابه‌سامانی خبر می‌دهد. از تغییر سیستم آموزشی گرفته تا تغییر کتب درسی و حتی حوادث رانندگی که اگرچه به‌طور مستقیم به آموزش‌و‌پرورش مربوط نیست اما ماکتی از ناهنجاری آن را نشان می‌دهد. 
هزینه زیاد، فایده کم
یکی از انتقادهایی که مدت‌هاست به مدیران آموزش‌و‌پرورش می‌شود، دست‌زدن به تغییرات پرهزینه و کم‌فایده است؛ آن‌هم درحالی‌که این وزارتخانه به اندازه کافی مشکل دارد که نخواهد چالش‌های جدیدی برای خودش به‌وجود بیاورد اما مثل اینکه سر مسئولان این وزارتخانه برای دردسر درد می‌کند؛ این ویژگی هم منحصر به مدیران یک دولتِ به‌خصوص نمی‌شود. مثلا اقدام آموزش‌و‌پرورش دولت قبل در تغییر سیستم آموزشی و تبدیل آن به سیستم 6-3-3 یکی از همین حرکت‌ها بود که خیلی از کارشناسان آن را بی‌فایده می‌دانستند و مردم هم در نهایت نفهمیدند دلیل دست‌زدن به چنین تغییر بزرگی چه بود. ادامه همین روند را در آموزش‌و‌پرورش دولت فعلی هم شاهد بوده‌ایم؛ البته نه به آن شدت اما به همان چالش‌برانگیزی. مثلا ایجاد تغییرات مختلف در کتاب‌های آموزشی، انتقال درس‌ها از یک پایه به پایه‌ای دیگر و... اقداماتی بود که حاشیه‌های زیادی برای آموزش‌و‌پرورش درست کرد اما حاصل چندانی نداشت. نمونه‌اش برداشتن درس مربوط به شهید حسین فهمیده، از پایه 6 و انتقال آن به پایه هفتم. کاری که صدای خیلی‌ها را درآورد و مسئولان را وادار به نشان‌دادن واکنش کرد اما واکنشی خالی از ادله منطقی. 
تغییر کاربری مدارس
وزیر آموزش‌و‌پرورش می‌گوید کشور با کمبود مدرسه مواجه است. او وعده‌هایی هم برای تأمین مدارس تا پایان برنامه ششم توسعه می‌دهد اما معلوم نیست مدرسه‌هایی که سالانه تغییر کاربری داده می‌شوند یا از سوی مالک تحت فشار هستند هم جایی در حساب و کتاب‌های وزیر دارند یا نه. همین امسال دانش‌آموزان مدرسه‌ای در مشکین‌شهر با تابلوی «اداره دخانیات مشکین‌شهر» به‌جای سردر مدرسه‌شان مواجه شدند؛ البته این مشکل کمی بعد حل شد اما صدها مدرسه دیگر در شهرهای مختلف و پایتخت هنوز با مسئله ملک و ساختمان مواجه هستند و هرسال سایه تخلیه مدرسه و آوارگی دانش‌آموزان روی سر بچه‌ها و خانواده‌ها وجود دارد. به نظر می‌رسد این مدرسه‌ها را هم باید به فهرست آموزش‌و‌پرورش برای ساخت مدرسه اضافه کرد؛ کاری که فهرست این وزارتخانه را بلندبالا‌تر می‌کند. 
این همه پول کجا بود؟ 
سال‌هاست که مسئولان مختلف آموزش‌و‌پرورش مشکلات مالی این نهاد را دستاویزی برای حل‌نشدن معضلات آن می‌دانند و از طرف دیگر، معیشت معلمان یکی از قدیمی‌ترین چالش‌های پیش روی آموزش‌و‌پرورش بوده که حتی طرح رتبه‌بندی معلمان و افزایش حقوق‌ها هم نتوانست آن را برطرف کند. در این وانفسای بی‌پولی آموزش‌و‌پرورش و معلمان، ناگهان خبری درباره اختلاس کلان از نهادی صنفی مربوط به آنها به گوش می‌رسد؛ رقم آن‌قدر بزرگ است که خیلی از معلم‌ها باور نمی‌کنند. خبرها می‌گویند، هشت‌هزار میلیارد تومان اختلاف حساب در صندوق ذخیره فرهنگیان دیده می‌شود و این اختلاف حساب به معنی اختلاس است. این اتفاق که دو ماه مانده به باز شدن مدرسه‌ها افتاده باعث می‌شود مسئولان آموزش‌و‌پرورش، شروع به انداختن مسئولیت به گردن یکدیگر کنند درحالی‌که معلم‌ها تلاش می‌کنند تعداد صفرهای هشت هزار میلیارد را با صفرهای ناچیز حقوقشان مقایسه کنند. 
ابر و باد و مه و خورشید و فلک
وقتی مدرسه‌ها باز شده‌اند و خبرهای خوبی از دهان مدیران آموزش‌و‌پرورش شنیده نمی‌شود، خیلی از ما فکر می‌کنیم می‌شود با نگاه‌کردن به اتومبیل‌های پر از دانش‌آموز و هیجان آنها کمی دل خوش کرد اما مثل اینکه ابر و باد و مه و خورشید و فلک، دست‌به‌دست هم داده‌اند که مهر ماه پرماجرایی برای آموزش‌و‌پرورش رقم بزنند. خبر تصادف سرویس مدرسه دانش‌آموزان و زخمی‌شدن چندنفر از آنها و بعد هم فوت چهار معلم مدرسه در حادثه‌ای دیگر اخباری نیستند که بتوان با شنیدنشان سال تحصیلی خوبی را شروع کرد؛ همه اینها وقتی بیشتر به آموزش‌و‌پرورش مربوط می‌شوند که مدت‌هاست منتقدها نسبت به نبود نظارت مدارس بر سرویس‌های مدرسه یا صرفه‌جویی در این بخش اعتراض می‌کنند. مدیران وزارتخانه‌ای هم به صورت دائم به خانواده‌ها هشدار می‌دهند بچه‌هایشان را  به‌دست سرویس‌های غیر‌مجاز دهند اما اشاره‌ای به سرویس‌های لبالب از دانش‌آموزش نمی‌کنند؛ خودروهایی که با چهار نفر ظرفیت سرنشین، 6 دانش‌آموز را در صندلی عقب می‌نشانند و می‌توانند فاجعه‌ای خلق کنند. 
چاه ویل مشکلات
اینها که در بالا گفته شد، فقط حاشیه‌هایی بود که در آستانه سال تحصیلی با محوریت آموزش‌و‌پرورش اتفاق افتاده بود و تکرار هر ساله اتفاقات مشابه را باید در کنار مشکلات ریشه‌ای آموزش‌وپرروش قرار داد تا بفهمیم چقدر امیدواری به رسیدن این وزارتخانه به سطح استانداردی از ارائه خدمات، عبث به‌نظر می‌رسد. پس از پذیرش این ناامیدی، باید پرسید چرا؟ چرا مشکلاتِ مهم‌ترین و ریشه‌ای‌ترین نهاد خدماتی کشور که به‌قول خود آقای وزیر، باارزش‌ترین سرمایه‌های جامعه در دستانش هستند، تمامی ندارد؟ چرا هر سال به‌جای بهترشدن اوضاع، شاهد وخامتش هستیم؟ بعضی‌ها نوک پیکان انتقاد را به بی‌پولی می‌گیرند اما عده بیشتری از کارشناسان می‌گویند مشکلات آموزش‌و‌پرورش با پول حل نخواهند شد و اگر قرار باشد سیستم به‌همین نحو ادامه پیدا کند، تمام بودجه کشور هم نمی‌تواند درد آن را به‌صورت ریشه‌ای حل کند. 

 

نهاد نظارتی ثابت لازم داریم

کاظم اکرمی
وزیر اسبق آموزش‌وپرورش

 دولت می‌گوید با وجود پایین‌بودن قیمت نفت و به‌تبع آن کاهش درآمدهای دولت، بودجه آموزش‌و‌پرورش را نزدیک به دو برابر افزایش داده و حقوق معلم‌ها هم تا جایی که ما در جریان قرار گرفتیم، از صد تا 400 هزار تومان افزایش پیدا کرده است. با همه اینها، باز می‌بینیم چنان‌که باید و شاید، تغییر و تحولی اساسی در این نهاد به‌وجود نیامده است. باید به این توجه کنیم که مسئله پول و بودجه از سال‌ها پیش، یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های آموزش‌و‌پرورش بوده است. حتی در زمانی که من مسئولیت داشتم، بارها این دغدغه را مطرح می‌کردیم و حتی درباره حقوق معلمان اعتراض می‌کردیم، مثلا می‌گفتیم معلمان با مقایسه دریافتی خودشان با کسانی که تحصیلات مشابه با آنها دارند اما در سازمان و ارگانی دیگر کار می‌کنند، سرخورده می‌شوند؛ تصمیم‌گیران بالادستی هم این موضوع را قبول می‌کردند اما می‌گفتند، زمان جنگ است و نمی‌توانیم بیشتر از این به آموزش‌و‌پرورش بپردازیم. حالا سال‌هاست که جنگ تمام شده است اما به داد آموزش‌و‌پرورش نرسیده‌اند. همه اینها را باید بگویم اما باز هم باید تأکید کنم که همه چیز پول نیست و با شرایط فعلی این‌طور نیست که ما بگوییم اگر پول به آموزش‌و‌پرورش سرازیر شود، مشکلاتش حل می‌شود. اول از همه باید بگویم که جای خالی یک نظارت فرادستی در آموزش‌و‌پرورش به‌شدت احساس می‌شود. در گذشته‌های دور یعنی در زمان رضاشاه تصمیمی گرفته شد و آن، این بود که نهادهای آموزشی سیاست‌گذار، یکی از معاونان آموزش‌و‌پرورش را انتخاب کنند و وزیر نتواند این معاون را عوض کند. این شخص، وظیفه نظارت بر کار آموزش‌و‌پرورش را بر عهده داشته باشد. این اتفاق هیچ‌وقت نیفتاد اما می‌خواهم بگویم فارغ از اثرگذاری این تصمیم، دغدغه نظارت بر نهادهایی مانند آموزش‌و‌پرورش، یک دغدغه قدیمی است اما به اندازه همین قدمت هم مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌ است و هنوز هم ما باید منتظر باشیم تا ببینیم آقای روحانی باز هم سال 96 رأی می‌آورد یا نه و بعد اگر رأی نیاورد، منتظر تغییرات کلان دوباره باشیم؛ تغییراتی که با کمترین آمادگی و مطالعه اعمال می‌شوند. مثلا تصمیم می‌گیرند معلمان، مدارس، دروس و... را در دو ماه برای تغییر سیستم به 6-3-3 آماده کنند و تصمیمات دیگری از این دست که همه حاصل عدم نظارت بر این نهاد است. 

 

ملغمه‌ای از بی‌پولی و سوءمدیریت

مهدی بهلولی
کارشناس آموزشی

 اگر از من درباره دلیل حل‌نشدن مشکلات آموزش‌و‌پرورش بپرسید، می‌گویم ما بحران مدیریت داریم چه مدیران کلان آموزش‌و‌پرورش، چه مدیران مدارس. موضوع این است که خیلی از آنها برای مدیریت در این عرصه آموزش ندیده‌اند. آموزش‌های ضمن خدمت هم به‌هیچ‌عنوان کیفیتی که باید و شاید را دارا نیستند و اگر بگوییم دوره‌های ضمن خدمت اغلب خالی از محتوای مفید برای هدف و وظیفه‌ای است که فرد شرکت‌کننده در آنها دارد، اغراق نکرده‌ایم. همین مشکلات مدیریتی که از بالا تا پایین آموزش‌و‌پرورش دیده می‌شود، باعث بروز مشکلات سلسله‌وار می‌شوند. مثلا در توصیف، یک وزیر تصمیم می‌گیرد ناگهان سیستم آموزشی را تغییر بدهد و نظام 6-3-3 راه بیندازد بدون اینکه کفه ترازوی مشکلات و دردسرهای این کار و فایده‌اش هیچ نزدیکی به هم داشته باشند، چه می‌توان گفت غیر‌از سوءمدیریت؟ حالا شما همین روند را بگیرید تا به معاونت‌ها و ادارات برسید. خبرهایی که دارم، می‌گویند با وجود گذشت نزدیک به 10 روز از آغاز سال تحصیلی، هنوز همه دانش‌آموزان، تمام کتاب‌هایشان را دریافت نکرده‌اند و در‌این‌زمینه مشکل وجود دارد. حالا کمی بیایید پایین‌تر و به مدارس برسید. سوءمدیریت آنجا هم به‌وضوح مشاهده می‌شود مثلا خیلی از مدارس هنوز برنامه درسی‌شان کامل نیست و در‌این‌زمینه هنوز هماهنگی کامل با معلمان وجود ندارد. ازسوی‌دیگر، همین نحوه مدیریت‌کردن به‌شدت با اعمال نظرهای سلیقه‌ای همراه است تا جایی که حتی وقتی پای سند تحول بنیادین هم وسط می‌آید، آن را سلیقه‌ای اجرا می‌کنند و به چند راهکاری که از نظر برخی‌ها ترجیح دارد، بسنده می‌کنند. اینها تنها مثال‌هایی هستند که خیلی به پول، بودجه و... ارتباط ندارند اما وقتی در کنار بی‌پولی قرار می‌گیرند خیلی شدید‌تر خودشان را نشان می‌دهند. بی‌پولی هم که قرار نیست دست از سر آموزش‌و‌پرورش بردارد. خنده‌دار است که یک نهاد 30 هزار میلیارد بودجه داشته باشد، بعد پنج هزار میلیارد یعنی یک‌ششم آن کسری بودجه باشد. این نسبت بین بودجه و کسری بودجه خودش می‌تواند نشان دهد که چرا آموزش‌و‌پرورش نمی‌تواند حتی برای مشکلات روزمره‌اش فکر عاجلی بکند. از‌سوی‌دیگر، باید به گستردگی آن هم اشاره کرد؛ بنابراین شما یک نهاد عریض و طویل را تصور کنید که هم سوءمدیریت دارد و هم کمبود شدید بودجه. با چنین شرایطی چطور می‌توان به بهبود اوضاع امید بست؟  

{توضیح : نوشته بالا از من (مهدی بهلولی) ،در واقع گفت و گوی اینجانب با خبرنگار محترم روزنامه است.}

http://vaghayedaily.ir/fa/News/17655

 

آموزش در خدمت کودکان

 

مهدی بهلولی، روزنامه جهان صنعت،ص جامعه،6 مهر 95

در روزهای آغاز سال تحصیلی هستیم. روزهایی آکنده از مهر و امید  و پر از جنبش و جوش های کودکانه . روزهای نخست مهر،روزهای مدرسه اند یعنی در این روزها،بیش از هر چیز،از مدرسه می گوییم، می شنویم و می بینیم؛ به ویژه از کودکان مدرسه و شور و شوق های آنان. این روزها، بیش از روزهای دیگر،دانش آموزان را می بینیم،به آنان می اندیشیم و به درستی تا مهم ترین بخش آموزش برمی کشیم. روزهای نخست مهر، کودکان و نقش مهم آنان را در زندگی و آموزش برجسته می سازد،و به یادمان می آورد که آموزش با وجود کودکان معنا می یابد و باید در خدمت کودکان باشد و نه کودکان در خدمت آموزش. و بنابراین این پرسش مطرح می شود که در سال پیش روی تحصیلی چه کنیم که آموزش برای کودکان سودمند باشد و نه زیان بخش. آموزش باید پرورش دهنده جان و اندیشه کودک باشد نه نابودگر توانمندی ها و انگیزه های وجودی او. ما حق نداریم با هدف القاء پندارهای خویش به ذهن کودکان،آنان را زیر فشارهای روحی بگذاریم که باعث بیزاری آنان از هر چه آموختن و مدرسه شود و یا حتی سلامتی آنان را به خطر اندازد. کودک خمیرمایه ای بی شکل به دست ما نیست تا هرچه دوست داریم از آن بسازیم و هر برنامه ای که خواستیم بر سر او پیاده سازیم. آموزش باید وجود مستقل کودک را به رسمیت بشناسد و به دلبستگی ها،توانمندی ها و اندیشه هایش احترام بگذارد. شوربختانه در سال های گذشته شاهد بوده ایم که آموزش و پرورش در برخی از برنامه های خود،همچون برخی اردوهای راهیان نور،آنچنان که باید،دل نگرانی جدی خود در حفظ جان دانش آموز را به نمایش نگذاشته است. باری،یکی از مهم ترین پیام های آغاز سال تحصیلی، که خواسته یا ناخواسته به ذهن متبادر می شود،برجستگی نقش کودک در آموزش است.

 اما در سال تحصیلی گذشته،و در راستای توجه بیشتر آموزش به تندرستی کودکان، توزیع سراسری شیر در مدرسه ها- البته تنها دو روز در هفته- آغاز گردید و با فراز و نشیبی چند،تا پایان سال ادامه یافت. در بودجه امسال آموزش و پرورش نیز حدود 200 میلیارد تومان برای توزیع شیر در مدرسه ها درنظر گرفته شده است. سال گذشته بخشی از بودجه در نظر گرفته شده برای شیر دانش آموزان،تامین نگردید و در انجام این کار،دشواری های زیادی پدید آورد. با توجه به بودجه ناچیز امسال نیز می توان پیش بینی کرد که توزیع شیر در مدرسه ها همچنان با چالش هایی روبرو باشد. در این زمینه،هم بحث کمیت و تعداد دفعاتی که شیر توزیع می شود مطرح است و هم بحث کیفیت شیرهای توزیعی. جا دارد که در همین آغاز سال تحصیلی،بر اهمیت توزیع شیرهای مدرسه ای تاکید و از فرادستان آموزش و پرورش و دولت درخواست کنیم که توجه ویژه ای به این مهم داشته باشند. هم اکنون در بسیاری از کشورهای پیشرفته جهان آموزش،افزون بر شیر،غذا و خوراکی های رایگان نیز به دانش آموزان داده می شود. شیر و خوراک مدرسه ای،هم به تندرستی کودکان و هم به تمرکز بیشتر آنان در کلاس درس- به ویژه کودکان طبقه آسیب پذیر که چه بسا امکان تغذیه مناسب در خانه را نداشته باشند – کمک می رساند.

 یک موضوع مهم دیگر که در سال گذشته تحصیلی، فضای آموزش و پرورش را تحت تآثیر قرار داد بحث خودکشی کودکان و دانش آموزان بود. به نظر می رسد که بسیاری از کارگزاران آموزشی ما- از مدرسه بگیرید تا وزارت خانه- آن حساسیت بایسته در برخورد با این پدیده را ندارند و از آگاهی های لازم نیز برخوردار نیستند. خودکشی کودکان،اثر روانی نیرومندی بر جامعه و مدرسه می گذارد که نباید نسبت به آنها کم توجهی کرد. این پدیده موضوع پیچیده ای است که ریشه های فرهنگی،اقتصادی،آموزشی و .... دارد و اگر به آن توجه شایسته ویژه نشود می تواند آسیب های جدی به آموزش بزند. و مهم تر از همه –  آنگونه که در بالا هم به آن اشاره شد- حفظ جان دانش آموز،مهم ترین وظیفه ی آموزش است و آموزش و پرورش نمی تواند نسبت به آن بی تفاوت بماند و هیچ برنامه جدی در برخورد با آن نداشته باشد. فرادستان آموزش و پرورش باید در این زمینه به جد احساس مسئولیت کنند و با بسیج دیگر نهادهای مسئول،در پی برخورد با آن برآیند.

 باری،روزهای آغاز مهر،روزهای مدرسه و به ویژه کودکان هستند. در این روزها جا دارد که همگی ما،به این بیندیشیم که چه کنیم کودکانی سالم،سنجشگر،کوشا و اخلاق مدار بار بیاوریم. بی گمان آینده ما در گرو پرورش کودکان مان است.            

http://jahanesanat.ir/66221-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86.html

 

مقایسه« پرسش مهر» در سه دولت اصلاحات،مهرورزی و تدبیر و امید

 



از پرسش‌های فضایی احمدی‌نژاد تا پرسش‌های زمینی روحانی

 آفتاب یزد- سارا علایی،5 مهر 95

 پرسش مهر به عنوان میراثی از دولت هشتم 17 سال است به فراخوان و سنتی همیشگی در دولت‌ها بدل شده است؛ سنتی که همه ساله در اولین روز سال تحصیلی و همزمان به نواخته شدن زنگ آغاز سال تحصیلی به جای آورده می‌شود؛ فراخوانی که با اهداف جلب مشارکت فرهنگیان و دانش آموزان، حساس کردن فضای فرهنگی جامعه، شناسایی علل و عوامل پیشرفت و توسعه، افزایش حس مسئولیت پذیری در دانش‌آموزان و فرهنگیان، آشنایی با روند جهانی شدن، علل و عوامل و پیامدهای آن و... طراحی شده است. هرچند 17 پرسش مهری که طی 17 سال مطرح شده تاکنون آنچنان که باید از سوی آموزش و پرورش، معلمان و دانش‌آموزان مورد توجه درخور قرار نگرفته اما به اعتقاد بسیاری، صرف مطرح شدنش هم خالی از لطف نیست و کمترین لطف آن مشخص شدن نگاه و اندیشه و گفتمانی است که هر رئیس جمهور دارد آنها را در پرسش مهرهای خود مطرح می‌کند. نخستین پرسش مهری که مطرح شد به سال 1378 باز می‌گرد که رئیس جمهور وقت اهمیت قانونمندی و احترام به قانون را مورد پرسش قرار داد؛ موضوعی که به عنوان نخستین اصل از اصول شهروندی همواره مورد توجه بوده، هست و خواهد بود. یا برای نمونه آخرین پرسش مطرح شده از سوی رئیس دولت قبل به این ترتیب بود که «اهداف شما چیست؟» سوالی که بی شک هر فرد در طول زندگی اش در قالب انشا، سوال درسی، درجمع خانواده یا دوستان بارها و بارها مطرح کرده و پاسخ داده است. پرسش مهر سال 95 نیز که اخیرا از سوی رئیس دولت مطرح شده موضوع خشونت و توجه به اسلام رحمانی را مورد توجه قرار داده؛ موضوعی که این روزها غفلت از آن چه در سطح جامعه و چه در دنیا اتفاقات و حوادث دردناکی را رقم زده است؛ موضوعی که به محض مطرح شدن مورد انتقاد عده‌ای واقع شده است؛ از جمله از سوی رسانه‌های مخالف دولت. فارغ از بحث انتقاداتی که از دولت می‌شود و در اکثر مواقع علت مطرح شدنشان نه مسائل کارشناسی که تخریب و بهانه‌تراشی است آنچه در این گزارش مدنظر است بررسی پرسشهایی است که تاکنون از سوی روسای جمهور مطرح شده است؛ پرسش‌هایی که گاه یادآور سوالات کودکانه و روتین هستند مثل درآینده می‌خواهید چه کاره شوید یا محبت چیست و گاه سوالاتی که برخاسته از درد مشترک درجامعه است مثل بحران آب و گاه سوالاتی در راستای اعتلای دینی مثل مهدویت در ادیان. آفتاب یزد در گفتگو با یک استاد دانشگاه و یک کارشناس آموزش و پرورش این پرسش‌ها را بررسی کرده است.
**از پرسش‌های زمینی تا پرسش‌های فضایی
صادق زیباکلام در خصوص تفاوت نگاه روسای جمهور در طرح پرسش مهر به آفتاب یزد می‌گوید: هر کسی از ظن خود شد یار من. پرسش مهر درواقع منعکس‌کننده نگاه هر رئیس‌جمهور به مسائل مختلف و موضوعات مبتلا به جامعه است. این استاد دانشگاه می‌افزاید: وقتی رئیس جمهوری موضوع گفتگوی تمدن‌ها را سوژه پرسش مهر قرار می‌دهد کاملا مشخص است که نگاه وی از چه وسعت و اندیشه‌ای نشات می‌گیرد.
وی با اشاره به پرسش‌های مهر مطرح شده در دولت نهم نیز تاکید می‌کند: سوالاتی مانند چرا عدالت زیباست، موانع محبت چیست و ... کاملا مشخص است که از سوی آقای احمدی‌نژاد بیان شده است؛ به عبارتی روسای جمهور کاملا دیدگاه و گفتمان خود را در پرسش‌های مهر منعکس کرده‌اند.زیباکلام با اشاره به موضوعات پرسش مهر مطرح شده از سوی دولت یازدهم هم می‌گوید: پرسش‌های مهر طی دولت یازدهم موضوعاتی کاملا زمینی و قابل درک و حتی قابل پژوهش و پاسخگویی هستند اما سوالات آقای احمدی‌نژاد کاملا آسمانی، رویایی، آرمانگرایانه و خیال پردازانه‌اند. وی می‌افزاید: در دنیای واقعی گفتمانی نیز آقای احمدی‌نژاد همین‌گونه بود؛ ایشان سعی داشتند در هیبت یک ناجی و قهرمان ظاهر شوند آن هم در شرایطی که کسی به فکر مستضعفان و محرومان نبود و ایشان خود را منجی محرومان و ستم‌دیدگان می‌دانست. زیباکلام تاکید
می‌کند: اما گفتمان آقای روحانی از ابتدا حول محور رسیدگی به مشکلات جامعه می‌چرخیده و می‌چرخد که این موضوع در پرسش‌های مهر ایشان کاملا مشخص است.

**پرسش‌های همسو با آموزش و پرورش مدنی
یک کارشناس آموزشی نیز در این خصوص به آفتاب یزد می‌گوید: هدف و غرض اصلی از مطرح شدن پرسش مهر، جلب کردن توجه دانش آموزان به موضوعات و سوالات مهمی است که در جامعه خودمان یا جامعه جهانی وجود دارد. من معتقدم موضوعاتی که تاکنون آقای روحانی مطرح کرده‌اند به ویژه موضوع بحران آب و خشونت، موضوعاتی بسیار مهم هستند که از سوی رئیس‌جمهور مورد توجه قرار گرفته‌اند. مهدی بهلول با بیان اینکه همان طور که باید پرسش‌های مهر در دولت یازدهم در خور اندیشیدن هستند، اظهار می‌کند: این موضوعات کاملا با فضای آموزش نوین نزدیک‌اند.
وی تاکید کرد: اما متاسفانه اگرچه پرسش‌های مطرح شده در این دولت بسیار با اهمیت هستند و با جامعه و وضعیت آن کاملا همخوانی دارند اما مدارس توجه کمی به این موضوعات دارند و هیچ بازخوردی در بدنه فرهنگیان و دانش ‌آموزان نداشته‌اند. وقتی موضوعات خوبی مثل بحث خشونت مطرح می‌شود آموزش و پرورش باید پیگیر آن باشد و دانش‌آموزان را به پاسخگویی به این پرسش‌ها ترغیب و تشویق کند و آنها را واقعی‌تر با این پرسش‌ها درگیر کنند.مسلما در این شرایط اینگونه پرسش‌ها در سیستم آموزشی موثر خواهند بود.
این کارشناس آموزشی در خصوص سوالاتی که در دولت‌های قبل مطرح شده، اظهار می‌کند: من معتقدم آموزش و پرورش و موضوعات مطرح شده در آن باید با جامعه پیوندهای محکمی داشته باشد. امروزه در تمان دنیا آموزش و پرورش مدنی سرلوحه‌ قرار گرفته است و هدف از آن پرورش شهروندان شایسته است که با حقوق شهروندی و وظایف بشری آشنا باشند. پرسش‌هایی که آقای روحانی مطرح کرده‌اند همخوانی بسیاری با این نوع آموزش و پرورش دارد. بهلولی تاکید می‌کند: درحالی که پرسش‌های مطرح شده در دولت قبل کاملا عام، تکراری و پیش‌پا افتاده بودند و حتی جنبه آموزنده هم نداشتند. وی خاطرنشان کرد: خاستگاه آموزش و پرورش مدنی این است که پرسش‌هایی از جنس پرسش‌های مهر آقای روحانی از جمله بحث کم‌آبی و خشونت
مورد توجه قرار گیرند نه سوالات و پرسش‌های بی‌نتیجه.
**
زیباکلام: پرسش‌های مهر طی دولت یازدهم موضوعاتی کاملا زمینی و قابل درک و حتی قابل پژوهش و پاسخگویی هستند اما سوالات آقای احمدی‌نژاد کاملا آسمانی، رویایی، آرمانگرایانه و خیال پردازانه‌اند.
در دنیای واقعی گفتمانی نیز آقای احمدی‌نژاد همین‌گونه بود؛ ایشان خود را منجی محرومان و ستم‌دیدگان می‌دانست
**
بهلولی: پرسش‌هایی که آقای روحانی مطرح کرده‌اند همخوانی بسیاری با این نوع آموزش و پرورش دارد. درحالی که پرسش‌های مطرح شده در دولت قبل کاملا عام، تکراری و پیش‌پا افتاده بودند و حتی جنبه آموزنده هم نداشتند

http://aftabeyazd.ir/50833-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C%E2%80%8C%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C.html

هنر به دور از ایرانیان نبوده و نیست

 


مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،5 مهر 95

این که همه جای جهان،آسمان همین رنگ است یا نیست، خودش پرسشی درخور درنگ است. نشانه هایی،خبر از یکرنگی می دهند و نشانه هایی خبر از رنگارنگی : "چند سال پیش،یک نفر دو کتابو(که یکیش سال ها پیش جایزه پولیترز برده بود و یکیش هم از کتاب های قدیمی V.S.Naipaul معروف بود که خود ایشون جایزه نوبل برده) فرستاد برای بیشتر از بیست تا ادیتور در انتشاراتی های معتبر. یعنی این دو کتابو تایپ شده و به عنوان متن جدید،با اسم مستعار فرستاد. می دونی چند تا انتشاراتی این متن ها را برای چاپ قبول کردند؟ صفر. غوغایی شده بود. کلی آدم های دست اندر کار،به شون برخورده بود که چرا فلانی(یک همکار)به خودش اجازه داده که همچنین نارویی به ما بزنه،و به شون برخورده بود به این دلیل : یکی از خودشون اومده بود آینه ای گذاشته بود جلوشون که واقعیت دنیاشون را به شون نشون بده. و بدتر از این، این دست اندر کارها،اصلن کتاب ها را نشناخته بودند!" شنیدن این سخنان کمی امیدوارکننده است. خب،وقتی به گفته سالار عبده- یکی از رمان نویسان ایرانی که تاکنون کتاب هایش را به زبان انگلیسی نوشته - در آن سوی جهان هم، چنین چیزهایی هست می توانیم کمی به خودمان امیدوار باشیم که ما در جهان کاستی های فرهنگی، تنهای تنها بسر نمی بریم و وضع مان خیلی خیلی هم با دیگران تفاوت ندارد. عبده البته از برخی باندبازی های فرهنگی در دنیای غرب هم می گوید و این که در پس پرده دنیای فرهنگ،گهگاه چه ها رخ می دهد که کتابی برجسته و درباره اش گفت و گوها می شود. شنیدن این نشانه های یکرنگی یا نزدیک- رنگی آسمان ما و آنها،کم ِ کمش این است که کمی واقع بین تر شویم و از بامداد تا شامگاه به خودمان سرکوفت واپس ماندگی های فرهنگی راست و دروغ را نزنیم. استادی،که خودش سال ها در غرب زندگی کرده،می گفت که غربی های اهل فرهنگ،برای ایران و تمدن و فرهنگ آن ارزش زیادی قائلند. بدبختانه فضا جوری شده است که تا از ایران و ارزش های فرهنگی اش سخن می گوییم به شتاب انگ ناسیونالیست افراطی می خوریم. به گمانم آدمی هر چه بی سوادتر باشد به فرهنگ ملی خودش،تندتر،کلی تر و یک سویه تر می تازد. خود من یک زمانی می پنداشتم آنچه که مثلا در آموزش و پرورش جهان پیشرفته می گذرد همه اش عالی است و هیچ نقدی به آن وارد نیست و تنها این آموزش و پرورش ماست که کم و کاستی های ریز و درشت از سر و کولش بالا می روند. اما هم اکنون و با آشنایی های نسبی ام با برخی نقدهای اندیشه وران آموزشی سرشناس جهانی،دیگر به هیچ رو اینگونه نمی اندیشم. عبده از نویسنده ای کنیایی به نام نگوگی واتیونگو هم نام می برد که کاندیدای جایزه نوبل است. نگوگی که تصمیم گرفته که دیگر نه به زبان انگلیسی که به زبان بومی خودشان بنویسد به عبده گفته است : "ماهی نمی گذره که آدم های مختلف از ایران،باهام تماس نگیرند و نگن چقدر دلشون می خواد زبان عوض کنند و به انگلیسی بنویسند. اما من به زبان خودم برگشتم و خیلی هم کار خوبی کردم! در ضمن،پسر خودم الان داره فارسی شما را یاد می گیره!". سخن بر سر این نیست که هنر نزد ایرانیان است و بس اما ایرانیان سراسر به دور از هنر هم نبوده و نیستند.           

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/76272/%d9%87%d9%86%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%af%d9%87-%d9%88-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa

بایسته های عدالت آموزشی

 


مهدی بهلولی،روزنامه الکترونیکی "امید ایرانیان"،4 مهر 95

دو سال پیش، محمدباقر نوبخت، معاون زیاست جمهوری، در همایش توسعه و عدالت آموزشی شرکت کرد و بعد از این‌که گزارش‌هایی در مورد آموزش و پروش سیستان و بلوچستان ارائه شد، گفت که «به نوبه خودم از این وضعیت پوزش می‌خواهم.» گزارش‌هایی که از مناطق محروم چه تصویری و چه نوشتاری، گویای وضعیت نابسامان و وخیم این مناطق به لحاظ آموزشی هستند. در همان همایشی که آقای نوبخت هم شرکت کرده بود، مدیرکل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان در آن زمان فضایی را از وضعیت آموزشی استان خود ترسیم کرد که واقعا دردآور بود.

معتقد هستم که در بحث‌های عدالت آموزشی از واژه عدالت استفاده نکنیم؛ «برابری آموزشی» را به کار ببریم. آموزش از حیطه‌هایی است که باید همه بچه‌های کشور در یک سطح از ان برخوردار باشند تا اگر قرار است در آینده با هم رقابتی انجام دهند؛ رقابتی عادلانه صورت بگیرد. در واقع رقابت سالم در آینده مستلزم برابری شرایط در گذشته است.

در حال حاظر در ایران، تفسیر بدی از مفهوم عدالت آموزشی می‌شود؛ اگر شما مقایسه‌ای میان استان‌های محروم کشور با سایر استان‌ها انجام دهید یا در همین تهران، مناطق شمال شهر را با جنوب آن مقایسه کنید، به وضوح شاهد این نابرابری آموزشی خواهید بود.

در همان کنفرانس عدالت آموزشی زمانی که عکس‌ها و فیلم‌های مربوط به مناطق محروم پخش شد، مجری برنامه گفت که «ما با همین عکس‌ها و فیلم‌ها بوده که انقلاب کرده‌ایم!» منظور این است که ما انقلاب کردیم که این مسایل از بین برود؛ ما انقلاب کردیم که به عدالت اجتماعی نزدیک شویم.

نگارنده برای اثبات گفته‌هایش پیرامون نابرابری آموزشی در کشور، به صحبت‌های آقای روحانی استناد می‌کند؛ ایشان یک ماه پیش از انجام انتخابات در سال 92، گفت‌و گوی جالبی داشتند با یکی از سایت‌های خبری؛ این‌که « ما در حال حاضر مدارسی داریم که 20 میلیون شهریه می‌گیرند و مدارسی هم داریم که چندین سال است سرانه آموزشی به آن‌ها داده نشده؛ می‌ترسم از زمانی که آموزش و پرورش ما طبقاتی شود. حالا آموزش و پرورش ما طبقاتی شده است. »

 بعد از گذشت سه سال و اندی از دولت آقای روحانی باید این سوال را مطرح کرد که تا چه اندازه در مسیر عدالت اجتماعی و برابری آموزشی حرکت شده است؟

من فکر می‌کنم که دولت روحانی در بحث برابری آموزشی خیلی جدی نبوده است. نمی‌خواهم بگویم هیچ چیزی وجود نداشته؛ ولی خیلی هم جدی نبوده است .

باید به این نکته اشاره کرد که ماده 78 امور مالیاتی در این زمینه می‌تواند تاثیر بسیار زیادی داشته باشد؛ این ماده در اوایل مهر یال 94 توسط شورای نکهبان تصویب و به دولت ابلاغ شده اما حالا یک و سال و اندی از این ابلاغ گذشته و تا جایی که من اطلاع دارم، دولت هنوز آیین‌نامه‌های اجرایی آن را به تصویب خود نرسانده است و آن را اجرایی نکرده است.

ماده 78 سبب می‌شود که یک‌سری از نهادهای زیر نظر مقام معظم رهبری که تا به حال مالیات نمی‌دادند-البته با اذن رهبر- مالیات بدهند و این مالیات مستقیم به آموزش و پرورش داده شود و آموزش و پرورش هم موظف است آن را در مناطق محروم کشور هزینه کند.

در این‌جا ما دو مشکل داریم؛ اول این‌که مدت زیادی از ابلاغ این ماده به دولت گذشته و هنوز ترتیب اثر داده نشده و دوم این‌که ظاهرا در خود دولت هم بحث‌هایی هست که می‌خواهند این مالیات، مستقیم به خود آموزش و پرورش داده نشود بلکه اول به دولت برود و بخشی از آن به آموز ش و پرورش تحویل داده شود که گمان می‌رود در این صورت بخشی از این پول ضایع شود و درصد کوچکی از آن به آموزش و پرورش تعلق گیرد؛ این است که من فکر می‌کنم اگر دولت روحانی دغدغه جدی آموزش را  دارد، حداقل کاری که می‌تواند کنداثربخشیدن به این ماده قانونی به شکل صحیح است.

البته هم دولت در این‌جا نقش کلیدی دارد و هم نمایندگان مجلس؛ حداقل کاری که می‌شود کرد اجرایی کردن ماده 78 است و با این طریق مالیات بسیار زیادی به مناطق محروم در حوزه آموزش تعلق می‌گیرد.

http://omidiraniannewspaper.ir/detail/3819

{این یادداشت در واقع گفت و گو با خبرنگار محترم روزنامه بوده است.}

هنگامی که برنده ها، بازنده می شوند : مدرسه های بُنی خصوصی در لوئیزیانا

 

سوزان دینارسکی،28 ژانویه 2016

برگردان : مهدی بهلولی،تارنمای فانوس،3 مهر 95

برندگان بخت آزمایی این ماه پاور بال، 1.6(یک و شش دهم) میلیارد دلار به دست آوردند اما اینگونه نیست که همه بخت آزمایی ها،برای برندگان خود، خوب از آب درآیند. در ایالت لوئیزیانا،دانش آموزانی که بخت آزمایی کمک شهریه های تحصیلی مدرسه های خصوصی را برده بودند کار خود را نسبت به همتایانشان- که به اندازه کافی خوش شانس بودند که این بخت آزمایی را ببازند- با عملکرد بدتری به پایان رساندند.

 دانش آموزان برنده، کسانی بودند که بدون پرداخت پولی، بُن حضور در یک مدرسه خصوصی لوئیزیانا را به دست آورده بودند. نوزده ایالت چنین برنامه هایی دارند که لوئیزیانا،از نظر بزرگی در کشور، پنجمین آنهاست. این بُن ها به طور میانگین 5311 دلار برای هر دانش آموز می باشند که باید به عنوان شهریه کامل به مدرسه های خصوصی که در این برنامه شرکت دارند پرداخت شود. مدرسه ها اجازه درخواست مبلغ جبرانی ندارند حتی اگر شهریه اعلام شده شان بیشتر باشد. افزون بر این،مدرسه ها نمی توانند دانش آموزان را دست چین کنند و از میان برندگان بُن ها، دست به گزینش بزنند. آنها باید هر دانش آموزی که بُنی در دست دارد را ثبت نام نمایند.

 در سراسر کشور،141 هزار دانش آموز از بُن های آموزشی استفاده می کنند تا در مدرسه های خصوصی حضور یابند. برنامه بُن های آموزشی لوئیزیانا،در سال 2008 و در نیواورلئان[بزرگ ترین شهر لوئیزیانا] راه اندازی شد. سپس گسترش یافت تا در سال 2012 همه ایالت را دربرگرفت. دانش آموزان از خانواده های با درآمد زیر 250 درصد از خط فقر فدرال،واجد شرایط بُن ها بودند به شرط این که در یکی از مدرسه های دولتی حضور داشتند که آن ایالت آن را به عنوان مدرسه با عملکرد ضعیف به شمار می آورد. بیش از نیمی از مدرسه های دولتی لوئیزیانا،در این دسته قرار می گیرند.

دیری است که پژوهشگران تلاش کرده اند تا کارآمدی مدرسه های خصوصی را ارزیابی کند. کار دشواری است زیرا پدر- مادران،مدرسه بچه شان را،هم بر اساس منطقه ای که زندگی می کنند و هم بر اساس خصوصی یا منشوری[اجاره ای،charter] بودن مدرسه برمی گزیینند. این چالش همانند چالش ارزیابی کارآمدی مدرسه های منشوری است : بچه هایی که به مدرسه های خصوصی می روند متفاوت از بچه هایی هستند که به مدرسه دولتی منطقه محل سکونت می روند و این بچه ها هم به نوبه خود متفاوت با آنانی هستند که به مدرسه های منشوری می روند. به هنگام سنجش عملکرد مدرسه ها،پژوهشگران با این دشواری روبرو هستند که تفاوت در کارآیی مدرسه ها، به مدرسه ها و انواع آنان برمی گردد یا به گوناگونی انواع دانش آموزانی که این مدرسه ها را برمی گزینند.

 بخت آزمایی بُن های آموزشی،فرصتی بی همتا برای اندازه گیری کارآیی مدرسه های خصوصی به دست می دهد. این بخت آزمایی،همچون یک آزمون و نمونه تصادفی عمل می کند که سنج طلایی شیوه های پژوهشی است. گزینش تصادفی،در واقع یعنی این که برندگان و بازماندگان بخت آزمایی، به هنگام درخواست بُن، روی هم رفته،از موقعیتی همانند برخوردارند. بنابراین هر تفاوتی که پس از بخت آزمایی پدیدار می گردد می تواند به حضور برندگان در مدرسه های خصوصی نسبت داده شود.   

 نتیجه ها، شگفت انگیز بود. پژوهشگران- گروهی از اقتصاددانان برکلی، دوک و بنیاد فن آوری ماساچوست- دریافتند که نمره های برندگان بخت آزمایی،در سال نخست حضورشان در مدرسه خصوصی،در سنجش با عملکرد بازندگان بخت آزمایی،با شیب و شتاب زیادی،کاهش یافته است. پیامدها،خیلی بزرگ بودند : تقریبا یک چهارم انحراف معیار[مترجم : شاخصی آماری برای محاسبه پراکندگی داده ها] در ریاضی،مطالعات اجتماعی،و علوم. هیچ اثری بر نمره سواد خواندن دیده نشد. در یک زمان یک ساله،این پیامدهای منفی،به بزرگی پیامدهای مثبتی است که پژوهش طراحی شده همانندی برای مدرسه های منشوری در بوستون بدست آمد (نویسندگان پژوهش لوئیزیانا،در پژوهش روی مدرسه های منشوری،از همکاران من هستند).        

ممکن است که دانش آموزان وارد شده به مدرسه های خصوصی، تنها یک دوره گذار یک ساله دشوار داشته اند و به همین خاطر نمره هایشان سقوط کرده است. اما پژوهش های همانند در مدرسه های منشوری،و همچنین دیگر پژوهش ها روی بُن های آموزشی،هیچ چنین اثر منفی یک ساله ای به دست نیاورده بودند. تنها روش برای این که بدانیم این پیامد در دراز مدت ادامه می یابد یا نه این است که این دانش آموزان را در طول ادامه تحصیل شان در آن مدرسه ها( به کمک داده های اداری) ردیابی کنیم. پژوهشگران می گویند که امیدوارند این پژوهش دنباله دار را به پیش ببرند،به شرط این که این ایالت به دسترس پذیری داده های ضروری ادامه دهد.

 همچنین ممکن است- همانگونه که پژوهشگران حدس می زنند- که مدرسه های خصوصی شرکت کننده در برنامه بُن های آموزشی،نسبت به دیگر مدرسه های خصوصی در لوئیزیانا،از کیفیت پایین تری برخوردارند. آنان یادآوری می کنند که مدرسه های خصوصی شرکت کننده در این برنامه،درست پیش از پیوستن به این برنامه،کاهش شدید ثبت نام را تجربه کرده بودند. مدرسه های خصوصی بیرون از این برنامه بنی،با چنین کاهش همانندی روبرو نشده بودند.

این نتیجه ها،دست کم،نشان می دهند که مدرسه های خصوصی شرکت کننده باید به هنگام ورود دانش آموزان بنی،پشتیبانی خیلی بیشتری از آنان به عمل آورند. اگر دانش آموزان بنی به عملکرد ضعیف خود ادامه دهند لوئیزیانا باید در سنج به کار گرفته برای وارد کردن مدرسه ها در برنامه های بنی،بازنگری کند- یا سراسر این برنامه را برچیند.

 درست است که این نتیجه های منفی برای این دانش آموزان و برای سیاست آموزشی در لوئیزیانا،مایه دردسر شده است اما برای پژوهش علوم اجتماعی،امتیاز مثبتی به شمار می آیند. بسیاری از کسان، نگران هستند که دانشمندان،گرایش به این پیدا کرده اند که فقط نتیجه های مثبت پژوهش ها را منتشر کنند و یافته های منفی یا خنثی را پنهان سازند. بی گمان این موضوع در پژوهش های پزشکی،خودش یک مشکلی است. شرکت های داروسازی،به طرز بی تناسبی،به انتشار نتیجه هایی دست می زنند که فقط از آزمون هایی که نشان می دهند داروهایشان اثرگذار است به دست آمده اند. این مساله،آنجا که پژوهشگران،منظورشان را به صورت عمومی ثبت می کنند تا پژوهشی را پیش ببرند و به روش شناسی[متدولوژی] پژوهشی پایبند بمانند،به فشاری بر بایگانی تجربه ها انجامیده است. جنبشی همانند در علوم اجتماعی،آنجا که آزمون های تصادفی همگانی تر می شوند،در جریان است.

 پژوهش پیشینی که از بخت آزمایی ها بهره گرفت تا به پژوهش درباره مدرسه ها بپردازد تقریبا بدون استثناء نتیجه های مثبت به دست داده است،با پیامد پراکنده صفر. پژوهش لوئیزیانا،این روند را به زمین زد و نشانه ای از این است که دانش دارد به گونه ای عمل می کند که باید بکند. دانش و سیاست با آموختن از کامیابی ها،و همچنین ناکامی ها، پیش می روند.

آدرس متن انگلیسی :

https://www.brookings.edu/research/when-winners-are-losers-private-school-vouchers-in-louisiana/

 

   آدرس برگردان فارسی :

 http://www.fanoosedu.ir/?p=1056      

مهر آموزش

 

 مهدی بهلولی
{بند نخست یادداشت آغاز مهر سال 91}


 روزهای نخستین مهرماه،نه تنها در این روزگار و سده ی کنونی است که شور و شوق ها می آفریند،بلکه در گذشته های دور نیز،به نزد ایرانیان،روزهای جشن مهر به شمار می رفته و شادی آفرین بوده؛و گویا در اسطوره ها،فریدون نیز در همین روزها بر ضحاک پیروز گشته است. در معنای واژه ی "مهر" هم،افزون بر دوستی و محبت و چند معنای دیگر،از "روشنایی" سخن رفته است،یعنی مهرماه و روزمهر،روزهای روشنایی اند. من البته چند سالی است که در نخستین روز مهر،سخت به یاد این شعر فردوسی می افتم : "همان اورمزد و همان روزمهر / بشوید به آب خرد جان و چهر". روز اورمزد،روز نخست هر ماه است و گویا در دوره ی هخامنشیان نیز،مهرگان هم در روزهای نخست مهر بوده،پس در روز مهر،با آب خرد و روشنایی،جان و چهر شسته می شود. و شگفت این که،هم اکنون نیز در مهرماه،مدرسه ها بازگشایی می شوند : جایی که در آن،جان،با آب خرد،روشنایی می گیرد و از نادانی و تاریکی به در می آید.