
ملیسا بن، روزنامه گاردین،31 می 2016
برگردان : مهدی بهلولی، روزنامه مردمسالاری،ص اجتماعی،29 تیرماه 95
مدرسه های خصوصی همانند وست مینستر تفرقه انداز هستند. به نظر شما ما تا چه اندازه می توانیم آنها را در نظام دولتی یکپارچه قرار دهیم؟
{توضیح مترجم : مدرسه وست مینستر،یک مدرسه خصوصی در درون محوطه کلیسای وست مینستر انگلستان است. این مدرسه بالاترین میزان پذیرش دانشجو در آکسفورد و کمبریج را دارد و پیشینه آن به پیش از سده 12 میلادی می رسد. نویسنده این متن،خانم ملیسا بن،نویسنده کتاب "جنگ های آموزشی : نبرد برای آموزش بریتانیا" و چند کتاب دیگر می باشد. بن در نشریه های بریتانیا نیز یادداشت می نویسد و پایه گذار یک مدرسه محلی اینترنتی است. بن هوادار نظام آموزش مدرسه ای فراگیر یا جامع است. این نظام در برابر نظام گزینش گر می باشد که پذیرش دانش آموز بر بنیاد سنجه هایی محدود می گردد.}
مرسوم نیست که یک هوادار پر و پا قرص آموزش و پرورش فراگیر را برای سخنرانی در یکی از مدرسه های خصوصی مهم کشور دعوت کنند. اما پس از جر و بحث جدی میان من و پاتریک درهام رییس مدرسه وست مینستر در یک همایش،از من درخواست شد تا با دانش آموزان وست مینستر سخن بگویم. درهام یکی از کم شمار رییسان مدرسه های خصوصی است که می داند چیزی باید تغییر کند گرچه نه کاملا به روشی که من می خواهم به دانش آموزانش بگویم.
عنوانی که من برای این سخنرانی برگزیده ام این است : "مشکل آموزش و پرورش خصوصی چیست؟" به گمانم زمان خوبی است برای رفتن به کنام شیر و بیان یک نگرش سخت مخالف با آموزه های متداول این زمانه ی به شدت محافظه کاری که در آن قدرت ثروت و همراه با آن،آموزش و پرورش خصوصی،هیچگاه تا این اندازه طنین انداز و تفرقه افکن نبوده است.
اما وضعیت همیشه اینگونه نبود. در پیش از قانون آموزش و پرورش سال 1944،رهبران سیاسی همه حزب ها،سخت با همدیگر در بحث و جدل بودند ولی سرانجام گذاشتن دبیرستان های خصوصی قدیمی به درون ساختار تازه آموزش متوسطه رایگان را رد کردند. در دهه های مترقی 60 و 70،مدرسه های همچون اتون[مدرسه شبانه روزی خصوصی که پایه گذار آن پادشاه هنری ششم بوده است] چیزی دیده می شدند در مایه های شوخی و خنده و همچنین نمادهایی از یک ستم دیرینه؛ همانگونه که لیندسی اندرسن در سال 1968 و در فیلم رمزگونه ماده منفجره به صورت نمایدن به آن پرداخت. "هاترسلی روی" از حزب کارگر،به رییسان دبستان های خصوصی از "تصمیم جدی" حزب برای کاهش و سرانجام برچیدن مدرسه های خصوصی گفت. منطقی می نمود که بپنداریم که به زودی دیوار برلین جداکننده آموزش و پرورش خصوصی و دولتی فرو خواهد ریخت.
شما تا چقدر می توانستید در اشتباه باشید؟ همانگونه که دیوید کیناستون تاریخ پژوه اکسفورد و یکی از تیزهوش ترین منتقدان کنونی آموزش و پرورش خصوصی بیان می دارد : " گزارش های بی شماری،از کنترل شدید افراد به طور خصوصی آموزش دیده،و نابرابری محض در بخت های زندگی خبر می دهند اما من هنوز باید متنی جدی،مثلا در گاردین،یا چیزی بیش از سخنرانی مناسبتی توسط یک سیاستمدار ببینم که سرراست به این موضوع پرداخته باشد." او می افزاید : "این یک کاستی اندوه بار است در کشوری که یک دموکراسی بالغ پنداشته می شود."
ما درباره این پرسش،به تازگی از افراد و نهادهای گوناگون استدلال های امروزین همانندی شنیده ایم. برای نمونه دن جارویس، نماینده مجلس و عضو حزب کار گفت : "دختر یک رفتگر باید همان بخت های زندگی را داشته باشد که پسر یک وکیل." اما اگر از این دست شعارهای پرشور بگذریم به راستی چقدر احتمال دارد که چنین چیزی شدنی باشد زمانی که یک دانش آموز در یک مدرسه خصوصی گران قیمت در یک سال دارد به اندازه متوسط کل درآمد شهروند بریتانیایی هزینه آموزش می کند و یک دانش آموز در مدرسه دولتی بیرون از لندن دارد با حدود 4000 پوند در سال درس می خواند- پیرامون نصف شهریه یک ترم در وست مینستر؟
در حالی که 700 یا در همین حدود شاگرد،خودشان را در محوطه کلیسای وست مینستر می نشانند تا به سخنان من گوش کنند من درگیر مخالفت شدید با درهام هستم : او مصمم است تا مرا در نگرشم به آموزش و پرورش خصوصی از اشتباه درآورد.(گویا نگرش من،سخت کهنه و از مد افتاده است.) بی گمان،مدرسه وست مینستر از تصویر هاگوارتز[مدرسه جادویی در داستان های هری پلاتر] از قدیم،خیلی دور است. اینجا از نظر قومی خیلی گوناگون است و در پایه ششم مختلط است. با این همه،دبیرستان های خصوصی بزرگ،همانگونه که در یادداشت " روزگار پدر"(پدر من سال ها پیش،در وست مینستر دانش آموز بود) آمده بود هنوز هم راه هموار به بالا با شهریه سالانه بین 24 هزار تا 33 هزار پوند و بالاترین نرخ پذیرش در آکسفورد و کمبریج نسبت به هر مدرسه در کشور می باشند.
یک بخش کلیدی در تولید طبقه برگزیدگان ارزان قیمت،حتی از شاگرد شبانه روزی زاده شده در پکن، آشنا سازی با معماری و فضای تشکیلات انگلیسی،از جمله خدمت رسانی معمولی زیر نور شیشه کاری صومعه،و همچون امروز،امکان شنیدن اجرای بسیار زیبای نوازندگان از کنسرتو باخ با دو ویولن در مینور D است- تحت تآثیر این اجرا نزدیک بود که من تقریبا از هوش بروم.
من نمی خواهم سخنرانی ام تنها یک وردخوانی بیشتر درباره بی عدالتی آپارتاید شرم آور آموزشی کشورمان باشد. من اشتباه های درخور درنگی را بیان می کنم از تاریخ نزدیک مان،چیزی مانند امکان بهسازی در پیش از 1944،و پیروزی های چشمگیرتری همچون تصمیم شگفت فنلاند در دهه 1970 و برچیدن همه مدرسه های خصوصی و گزینش گر، که یکی از درخشان و عادلانه ترین نظام های آموزشی جهان را پدید آورد.
ما باید راه تازه ای بیابیم برای این پرسش دیرینه. تا این زمان، دو راه عمده برای بهسازی احتمالی وجود دارد : برچیدن یکباره،همان که همیشه از سوی اندک شمار افراد دلیر- همچون آلن بننت(نمایش نامه نویس) دنبال شده – و [راه دیگر] درخواست های گهگاهی از بخش خصوصی توسط دولت های ترسو،تا در کمک به مدرسه های دولتی،کار بیشتری انجام دهند. برخی مدرسه های خصوصی دانشکده ها را پشتیبانی می کنند گرچه این تجربه ها می توانند رگه هایی از خرید از آنها داشته باشند و پیامدهایی بسیار ناهمگن هم داشته اند. در این میان اندک شماری از مدرسه های خصوصی،همچون وست مینستر،اغلب به بهای تحمیل هزینه زیاد به بودجه دولتی، سخت از مدرسه های رایگان گزینش گر پایه ششم پشتیبانی کرده اند.
تلاش های جدی برای باز پس گیری امتیازهای مالیاتی خارج از عرف بخش خصوصی،اغلب به شکست انجامیده است. در سال 2011،دادگاه ها،در عمل،حق تصمیم گیری درباره آنچه "منافع همگانی" (به ازای جایگاه خیریه ای) را مشخص می کند را به مدرسه های خصوصی بازگرداندند. در 2014،تریسترام هانت،وزیر وقت آموزش و پرورش،به سختی به انتقاد از مدرسه های خصوصی پرداخت و صحبت از قطع معافیت مالیات شغلی کرد؛مگر این که مدرسه های خصوصی دست به همکاری های جدی با مدرسه های دولتی بزنند.
اما راه سومی هم وجود دارد. به گفته کیناستون این راه "راه سخت تر بهسازی" است : الغای اصل "حقوق حق التدریسی"(fee- paying) و یکپارچه سازی مدرسه های خصوصی در درون یک نظام ملی. در شرایط کنونی، تصور آن خیلی دشوار است که از حزب های اصلی،حزبی خواستار لغو این اصل شود. با همه موعظه گری ها درباره نابرابری آموزشی،محافظه کاران،به هیچ رو،هیچ چالش جدی برای بخش خصوصی پدید نیاورده اند. حداکثر کارشان فقط همان مانور بر کمبود بودجه و بخش دولتی بیش از پیش دلسرد می باشد. حزب کار هم در دهه های اخیر نشان داده که برای ورود به این نبرد،انگیزه ی کمی دارد. اما ایده ی جرمی کوربین(رهبر حزب کارگر) برای "خدمات آموزشی ملی" چارچوب درستی برای یک بازاندیشی بنیادین فراهم می کند و فضای سیاسی را می تواند به شتاب دگرگون سازد.
همانگونه که من به شاگردان وست مینستر می گویم کشور فنلاند به ما درس های مهمی می آموزد. اصلاح گران،از این سر طیف سیاسی تا آن سر،باید برای دگرگونی به یک همرایی برسند البته ضمن ایستادگی در برابر بازگشت به تقسیم هنرستان / دبیرستان به عنوان بهای یکپارچه سازی. همان نخستین چیزی که درهام به من می گوید هنگامی که پشت سر هم راه می رویم : "می دانی که باور تو بازگشت از گزینش دانش آموزان بوده است؟" اما برای کسی همچون کیناستون این موضوع "در سنجش با پایان بخشیدن به حقوق حق التدریسی از درجه دوم اهمیت برخوردار است."
و اما دانش آموزان،دوست دارند با سخنان من با یک خاموشی کمابیش سنگین برخورد کنند. بیشترشان عجله دارند تا به کلاس هایشان بروند اما پسری از من سپاسگزاری می کند برای گفتن "چیزهای به راستی ضروری درباره امتیازهای طبقاتی در این مکان". در روزهای بعد از سخنرانی،هم رییس و هم کشیش یادداشت های تشکرآمیز مودبانه ای فرستادند و اشاره کردند که من به حجم زیادی از گفت و گوها دامن زده ام و باعث شده ام که برخی دانش آموزان تا حد زیادی "با این موضوع به کلنجار رفتن" بپردازند.
من از این تجربه چه آموخته ام؟ این که منتقد بعدی آموزش و پرورش خصوصی برای سخن گفتن در جایی همانند وست میسنتر را باید پیشنهاد یک گفت و گوی تمام عیار،با دعوت کردن دانش آموزان از مدرسه های دولتی اطراف داد. اجازه دهید این گفت و گو آغاز شود.
آدرس متن اصلی :
https://www.theguardian.com/education/2016/may/31/private-education-must-go-westminster-school-melissa-benn
آدرس برگردان فارسی :
http://mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=38636#251755
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 9:1 توسط مهدی بهلولی
|