پیام اعتراض 31 تیر 94 فرهنگیان

 

مهدی بهلولی

 فضای سنگینی بود. رفته بودیم که بگوییم چرا با اعتراض های صنفی – مدنی ما معلمان،برخورد قضایی می کنید و به ویژه چرا نمایندگان مجلس در این موضوع ورود نمی یابند. گردهمایی مان شکل نگرفت،یعنی نگذاشتند که شکل بگیرد. فرهنگیان زیادی از سراسر کشور آمده بودند تا در گردهمایی شرکت کنند اما از همان نخستین گام هایشان به میدان بهارستان بازدداشت )نزدیک به 160 تن( یا پراکنده شدند. گردهمایی شکل نگرفت اما صدای اعتراض مان بازتاب یافت. یکی دو تا از نمایندگان هم اعتراض کوچکی کردند و به نوعی به دفاع از خواسته های قانونی ما چیزهایی گفتند. گردهمایی شکل نگرفت اما برگ زرین دیگری به جنبش عدالت خواهانه ما فرهنگیان افزوده شد. ما فرهنگیان در 31 تیر 94 رفتیم جلوی مجلس تا بگوییم که با اعتراض های صنفی- مدنی ما برخورد قضایی نکنید و کوشیدیم که در میان همهمه ی آن روز دورتا دور مجلس،صدا و سخن مان را هر چه رساتر به گوش فرادستان برسانیم. همانگونه که در سال 85 رفتیم جلوی مجلس و گفتیم که در این کشور باید قانون همترازی دستمزد و مزایا اجرا شود و گفتیم که میان حقوق ما با حقوق خیلی ها،تفاوت از زمین تا آسمان است! آن زمان هنوز از فیش های حقوقی نجومی خبری نبود- یا نه بهتر بگویم در رسانه ها خبری نبود. باید ده سال می گذشت تا دستی از غیب برون آید و فیش های حقوقی چند صد میلیونی و حقوق های باورنکردنی دزدی را فاش سازد. آن زمان هم گرفتند و بردند و دادگاه تشکیل دادند. ده سال باید می گذشت تا همه به حقانیت اعتراض ما فرهنگیان،پی ببرند. امید که برای شنیده شدن صدای اعتراض 31 تیر 94 مان،به گذشت یک دهه نیاز نباشد!      

 

تا آخرش ماند

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،31 تیرماه 95

 یک زمانی از خواب بیدار شدم دیدم در خرم آبادیم و گویا در ِ یک مکانیکی ایستاده ایم و اتوبوس را دارند تعمیر می کنند ولی خسته تر از آن بودم که بتوانم بیش از چند ثانیه خودم را بیدار نگه دارم. یکی دو ساعت بعد اما با سر و صدا و صلوات فرستادن های پیاپی مردم از خواب بیدار شدم. شاید هم همسرم بود که بیدارم کرد. دیدم اتوبوس افتاده در سرازیری گردنه و به سرعت دارد پایین می رود. بلند شدم نگاهی کردم دیدم ماشین نه نور دارد و نه ترمز و هوا هم بارانی- برفی است. جاده سه بانده بود و راننده ما برای این که به ماشین های جلوی خود که با سرعت کمتری داشتند می رفتند برخورد نکند اتوبوس را برده بود در باند وسط  و وقتی ماشینی از روبرو می آمد،به کنار می کشید. در این کنار کشیدن ها هم گهگاه می مالید به ماشین های سمت راستش. 

 چند روزی مانده بود به نوروز و من و همسرم داشتیم از محل کارم،هلیلان ایلام،می رفتیم بروجرد. اتوبوس هم از کوهدشت می رفت تهران و ما در کوهدشت سوار آن شدیم تا در بروجرد ما را پیاده کند. هوا بارانی- برفی بود و جاده خیس خیس. در سمت چپ جاده هم یک دره بزرگ و وحشتناکی بود که اگر ماشین می رفت به سمت دره،به گمانم هیچ کسی از اتوبوس زنده نمی ماند. با خانمم رفتیم نشستیم کف اتوبوس و پایه های زیر صندلی ها را محکم گرفتیم و منتظر ماندیم ببینیم چه می شود. لحظه های بسیار سخت و وحشتناک و جانکاهی بود. اتوبوس از سمت راست خود بارها مالید به خودروهای دیگر. مردم هم یکریز داد و فریاد می کشیدند و گهگاه دشنام هایی به راننده می دادند که فلان فلان شده تو که ماشین ات خراب بود چرا مسافر سوار کردی و آمدی افتادی در جاده. اما من یکی که حتی قدرت حرف زدن هم نداشتم و در کف اتوبوس انتظار سقوط به دره را می کشیدم. یک جایی که گویا شیب جاده کمی کمتر بود راندده ماشین را برد به طرف یک تپه. برف و باران هم فاصله میان جاده و تپه را گل آلود کرده بود. ماشین برخورد کرد به تپه اما پیش از برخورد،تایرهای آن فرو رفت در گل و پس از چندین و چند تکان بسیار بسیار شدید،به یک باره ایستاد. با خودم گفتم که حتما برخورد کرده به سنگ بزرگی در بالای دره و الان است که سفر پایانی به ته دره را آغاز کنیم. چند ثانیه ای گذشت؛ دیدم نه گویا راستی راستی ماشین ایستاده است و حرکت نمی کند. از هیچ کسی هم هیچ صدایی برنمی خاست. بلند شدم و نگاهی کردم به جلوی ماشین. دیدم راننده خودش را انداخته روی فرمان و تعدادی از شیشه های سمت راست ماشین هم شکسته شده اند. ردیف آخر ماشین بودیم. رفتم در ِ آخر اتوبوس را باز کنم دیدم باز نمی شود  و در گل فرو رفته است. با زور و ضربه و لگد در را باز کردم و پریدیم بیرون از ماشین. باورم نمی شد که پایم به زمین رسیده و جان سالم به در برده ایم. از آن زمان تاکنون بیش از 15 سال می گذرد و من گهگاه به یاد آن تصادف می افتم و به ویژه هنرمندی و دلیری آن راننده کوهدشتی، ستایش و شگفتی مرا برمی انگیزد. چندی پیش که متآسفانه اتوبوس سربازان کرمان به دره افتاد و 19 نفر جان خودشان را از دست دادند با خود گفتم ای کاش راننده آنها هم،خودش را از اتوبوس به بیرون پرتاب نمی کرد و می توانست یک جوری ماشین را نگه دارد و تا آخر با مسافرانش می ماند.    

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/69920/%d8%aa%d8%a7-%d8%a2%d8%ae%d8%b1%d8%b4-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af

 

لزوم آسیب‌شناسی جدی تدریس زبان

 

مهدی بهلولی،روزنامه آرمان،31 تیرماه 95

{توضیح این که این یادداشت در اصل گفت و گو با خبرنگار محترم روزنامه بوده است.}

 اسفند سال ۸۷ کمیته تخصصی محتوای آموزشی و پرورشی برنامه درسی ملی آموزش و پرورش، یکی از سندهای پیش‌نویس برنامه درسی ملی را منتشر کرد. در بخش مربوط به آموزش زبان دوم چنین آمده بود: «از آنجا که یادگیری زبان دوم به دلیل یکسویه شدن مغز که در حدود ۱۰ تا ۱۲ سالگی رخ می‌دهد توام با مشکلاتی خواهد شد به همین دلیل جا دارد تا حد امکان سن و دوره تحصیلی آموزش زبان را پایین آورد.» در دوران آقای احمدی نژاد و ریاست آقای حاجی بابایی بر وزارت آموزش و پرورش این سند منتشر شد، اما بندی که در آن ذکر شده آموزش زبان باید در سال‌های اولیه دوران کودکی اتفاق بیفتد حذف شده بود! وقتی این سند درسی در دوران حاجی بابایی تصویب شد، آموزش زبان انگلیسی که در این سند پیشنهاد شده بود در سال های اولیه اتفاق بیفتد و در دوران دبستان از سوم دبستان به صورت اختیاری ارائه شود، حذف شد و چون آموزش زبان خارجی بر اساس تحقیقات در سنین پایین بهتر انجام می شود، در ایران این آموزش به دوره متوسطه بعد از ابتدائی منتقل شده است. با این اقدام در واقع سن طلایی آموزش زبان از دست می رود. زبان انگلیسی در حال حاضر یک زبان مرجع جهانی است، در حالی که زبان‌های دیگر مانند فرانسه، ایتالیایی و حتی زبان آلمانی هم در زمینه علمی و فرهنگی مهارت‌های زیادی را به افراد آموزش می دهند و یادگیری این زبان‌ها هم مشکلی را به وجود نمی آورد. به نظر من باید در حال حاضر برگردیم به این مساله که در زمینه آموزش و یادگیری زبان انگلیسی چقدر موفق عمل کرده ایم؟ آموزش زبان انگلیسی و به طور کلی همه زبان های روز دنیا زمانی تحت عنوان زمان طلایی دارد که بر این اساس هرچه این آموزش ها در سنین کمتری انجام شود احتمال یادگیری فرد بالاتر است. با این وجود در مدارس ایران آموزش زبان انگلیسی به دوره متوسطه اول منتقل شده و تا قبل از آن آموزشی در این زمینه انجام نمی شود. زبان انگلیسی سالهاست که در مراکز آموزشی و مدارس کشور تدریس می شود و به هر حال ساعاتی از درس و واحدهای درسی اکثر افرادی که در مدارس تحصیل کرده اند به آموزش زبان انگلیسی اختصاص یافته است؛ اما هنوز نتوانسته اند در این زمینه آموزش مناسبی ارائه دهند. در مدارس ایران با وجود تدریس چندین سال زبان انگلیسی کمتر کسی توانسته است در میان این آموزش ها و بدون مراجعه به کتاب‌های دیگر و کلاس های فوق برنامه، یعنی تنها از طریق مدرسه، زبان انگلیسی را بیاموزد. در حال حاضر بسیاری از فارغ التحصیلان دانشگاهی حتی با مدرک فوق‌لیسانس و دکترا با زبان انگلیسی آشنایی ندارند، در حالی که در طول تحصیل خود از دوران دبیرستان و دانشگاه بارها واحدهای زبان را گذرانده اند. باید در این زمینه آسیب شناسی صورت بگیرد که چرا آموزش زبان در ایران تا این اندازه ضعیف است؟ باید این آسیب‌شناسی جدی باشد و نباید به آسیب شناسی صوری اکتفا شود! من با آموزش زبان های دیگر مشکلی ندارم ولی به نظر من تنها در صورتی این اتفاق می افتد که برنامه ای برای آن وجود داشته باشد.

آموزشگاه‌ها موفق‌ترند

گزارش جهانی چندی پیش منتشر شد که در آن کشورهایی که مردم آن می توانستند به زبان دوم صحبت کنند، به ترتیب در این گزارش آمده بود. کشورهای اسکاندیناوی در صدر این فهرست بودند و در آنها نزدیک ۷۰ درصد مردم می توانستند با زبان دوم صحبت کنند. در ایران تعداد کسانی که به زبان دوم تسلط داشته باشند خیلی کم است و به همین دلیل باید برنامه ریزی در این زمینه انجام شود. کسانی که در ایران زبان انگلیسی یاد می گیرند این آموزش ها را در آموزشگاه ها فرا می گیرند و نه در مدارس و این آسیب شناسی جدی نیاز دارد. در درجه اول باید گفت در آموزشگاه ها سن یادگیری زبان بدون محدودیت است و هر فردی از هر رده سنی می تواند در آن ثبت نام کند. در کنار این مساله آموزش هایی که ارائه می شود در آموزشگاه ها کاربردی تر بوده و آموزش زبان شکل منسجم تری دارد. به همین دلیل افرادی که در آموزشگاه های زبان در ایران زبان انگلیسی را می آموزند بسیار موفق تر عمل می کنند، در مقایسه با کسانی که در مدارس این آموزش ها را دریافت کرده اند. روش های سنتی که در آموزش زبان انگلیسی و سایر زبان ها مانند زبان عربی در مدارس وجود دارد باعث می شود دانش آموز به گرامر بیشتر از گفت و گو توجه کند و در نتیجه دانش آموز تا مقطع فوق لیسانس و دکتری پیش می آید ولی زبان بلد نیست. من از نزدیک با کسانی ارتباط دارم که در ایران تا مقطع فوق لیسانس و دکتری پیش رفته اند اما زبان انگلیسی بلد نیستند و این بسیار آسیب رسان است. اگر آموزش و پرورش مایل است دانش آموزان زبان یاد بگیرند باید آسیب شناسی جدی در این زمینه انجام دهد.

آموزش زبان در پایه ابتدائی

سند درسی ملی که در ابتدای صحبتم به اشاره کردم سندی جامع بود. من هنوز نسخه ای از این سند را دارم که در آن عنوان شده بود در سنین خاصی که تنها در سنین پایین است ذهن انسان قدرت بیشتری برای یادگیری زبان دارد و تمرکز ذهنی بالاتر است. در این سند توضیح داده بودند در پایه های ابتدائی در آموزش و پرورش ایران حداقل به صورت اختیاری بهتر است آموزش زبان انگلیسی ارائه شود. متاسفانه وقتی این سند به دوران آقای حاجی بابایی رسید به طور کلی این بند از سند حذف شد. در حال حاضر نیز این سند موجود است اما شرط سن پایین از آن حذف شده است و به نظر من مطالعات بنیادی پشت این مساله که باید زبان از دوران ابتدائی آموخته شود، وجود داشت که به دست عده ای حذف شد. با توجه به موضوع آموزش زبان های خارجی بدون زبان انگلیسی هم اگر قرار است به این طرح جامه عمل بپوشانند بهتر است به این مساله توجه شود که نکته مهم در آموزش زبان انگلیسی یا زبان دوم، سال آغاز این آموزش است. آموزش زبان خارجی می‌تواند در بخش دروس اختیاری از مرحله دوم ابتدائی آغاز شود. بدیهی است که آموزش در این دوره، محدود به یادگیری آواهای زبان و تعدادی از واژگان پایه خواهد شد. این آموزش با استفاده از اشعار آهنگین و بازی‌های آموزشی زبان صورت می‌پذیرد و هرچند در آن آموزش، چهار مهارت زبانی مد نظر قرار می‌گیرد بیشترین تاکید بر مهارت‌های شنیداری و گفتاری است. در آموزش زبان خارجی تنها از آغاز دوره متوسطه، الزامی خواهد بود.

http://armandaily.ir/fa/Main/Detail/157981/%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86

وقتی وعده‌های مسئولان بی‌عمل می‌ماند

 

وقتی وعده‌های مسئولان بی‌عمل می‌ماند/غرق شدن خانواده"معلم فداکار" لرستانی در مشکلات

خانواده کاظم صفرزاده معلم فداکار لرستانی پس از درگذشتش با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می‌کنند و تاکنون هیچ کدام از وعده‌های مسئولان استان برای کمک به این خانواده عملی نشده است.

 به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرم‌آباد، سال 93 در یک روز پاییزی خبری در رسانه‌های استان لرستان پیچید؛ خبری دردناک از غرق شدن معلمی فداکار و سه دانش‌آموزش!

با در گذشت کاظم صفرزاده آوای فداکاری و ایثار این معلم لرستانی در تمام کشور پیچید و همه با افتخار از وی یاد می‌کردند اما روزگار به همین منوال سپری نشد و بعد از مدتی دیگر کسی از معلم یاد نکرد و گویا مسئولان باز هم فراموش کردند که آقا معلم خانواده‌ای دارد و مشکلاتی که نیازمند کمک است.

معلم  فداکار لرستانی همراه با 4 دانش آموز در رودخانه غرق شد

بله! خانواده آقا معلم در سکوت با مشکلات زیادی روبه‌روست و وعده‌ها هم به زمین ننشست تا از بار غم آن‌ها بکاهد؛ برای بررسی مشکلات خانواده این معلم  سری به خانه‌اش زدیم تا بیشتر از بی‌مهری‌ها مطلع شویم.

زینب مختاری همسر مرحوم کاظم صفر زاده معلم فداکار لرستانی در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم ماجرا را این‌گونه روایت می‌کند: همسرم سرپرست یک دبیرستان شبانه‌روزی در ویسیان بود که یک روز در بیست و هشتم مهر سال 93 ساعت 19:30 وقتی یکی از دانش‌آموزان از تخت پایین می‌افتد و پایش زخمی می‌شود بلافاصله او را به درمانگاهی در ویسیان می‌برد اما چون درمانگاه پزشک و آمبولانس در اختیارش قرار نمی‌دهد با خودروی شخصی‌ خود سعی می‌کند دانش آموز را به مرکز درمان دیگری برساند.

وی می‌افزاید: همسرم برای درمان دانش‌آموز زخمی به همراه دو دانش‌آموز دیگر به سمت خرم‌آباد حرکت می‌کند که در پل شوراب به دلیل حجم زیاد آب خودرو غرق‌شده و هر چهار نفر جان خود را از دست می‌دهند.

وعده‌های آموزش‌وپرورش برای خانواده معلم فداکار لرستان بی‌عمل ماند

مختاری بابیان اینکه آموزش‌وپرورش قول پیگیری علت مرگ و مراحل دادگاه را داده بود، می‌گوید: آموزش‌وپرورش پس از گذشت دو سال هیچ اقدامی نکرد و خودمان و خانواده سه دانش‌آموز درگذشته برای پرونده که راه و شهرسازی در آن متهم است وکیل گرفتیم.

وی با اشاره به اینکه روزهای اول پس از حادثه استاندار و مدیرکل آموزش‌وپرورش قول دادند پسر بزرگم را جای پدرش استخدام کنند، عنوان می‌کند: هیچ اتفاقی نیفتاد و پسر من هنوز بیکار است.

همسرمعلم فداکار لرستانی بیان می‌کند: سال گذشته برای دیدار استاندار رفتم و بالاخره اردیبهشت‌ماه امسال نوبتم رسید و استاندار قول وام بلاعوض داد اما وقتی نامه‌اش را برای معاونینش بردیم گفتند وام شرایط دارد و تسهیلاتی هم دریافت نکردیم!

 

مسئولان ما را فقط دور سرخودمان می‌چرخانند

وی بابیان اینکه مسئولان ما را فقط دور سرخودمان می‌چرخانند، می‌گوید: خودروی ما صفرکیلومتر بود که هنوز مشغول پرداخت اقساط آن هستیم در حالی که دیگر وجود ندارد اما در استانی دیگر در شهر خاش دیوار روی سر معلمی افتاد و خودم و سه پسرم در اخبار دیدیم که وزیر به خانه‌اش رفته و کمک‌های مالی زیادی به آن‌ها داشتند.

مختاری با اشاره به اینکه استاندار و مدیرکل آموزش‌وپرورش روز اول قول دادند پل و یک مدرسه به نام همسرم بزنند، می‌افزاید: از آن وعده هم خبری نشد!

وی عنوان می‌کند: در 14 روزی که جسد همسر پیدا نشده بود خیلی از مسئولان به ما سر می‌زدند اما پس‌ازآن دیگر هیچ مسئولی به ما سر نزده، هیچ‌کس به مشکلات من و سه فرزندم رسیدگی نمی‌کند گویا مسئولان استان پنبه در گوش خود فروکرده‌اند!

وقتی مسئولان به نامه استاندار هم اهمیتی نمی‌دهند

همسرمعلم فداکار لرستانی با اشاره به اینکه محمدرضای شش‌ساله پسر کوچکش زیرپوشش بیمه‌ و حقوق پدر مرحومش نیست، بیان می‌کند: هرچقدر به آموزش‌وپرورش عشایری مراجعه می‌کنیم هیچ خبری نیست و فرزندم را تحت پوشش قرار نمی‌دهند.

وی بابیان اینکه یک‌بار از استاندار نامه‌ای برای استخدام فرزند بزرگم در بهزیستی گرفته‌ایم، می‌گوید: آنجا نیز کسی کاری برای ما انجام نداد و گویا ما را به تمسخر گرفته‌اند!

مختاری می‌افزاید: همسرم با عشق در مناطق محروم کارها می‌کرد، بارها به وی پیشنهاد کار در شهر داده شد اما او عاشق خدمت به مردم و دانش‌آموزان مناطق محروم بود حالا خدا را خوش نمی‌آید من و فرزندانش در این‌همه مشکل دست‌وپنجه بزنیم.

انتهای پیام/

http://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/04/28/1131957/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%88%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%84%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA

چرا مدرسه های خصوصی باید برچیده شوند

 

ملیسا بن، روزنامه گاردین،31 می 2016

برگردان : مهدی بهلولی، روزنامه مردمسالاری،ص اجتماعی،29 تیرماه 95

مدرسه های خصوصی همانند وست مینستر تفرقه انداز هستند. به نظر شما ما تا چه اندازه می توانیم آنها را در نظام دولتی یکپارچه قرار دهیم؟

{توضیح مترجم : مدرسه وست مینستر،یک مدرسه خصوصی در درون محوطه کلیسای وست مینستر انگلستان است. این مدرسه بالاترین میزان پذیرش دانشجو در آکسفورد و کمبریج را دارد و پیشینه آن به پیش از سده 12 میلادی می رسد. نویسنده این متن،خانم ملیسا بن،نویسنده کتاب "جنگ های آموزشی : نبرد برای آموزش بریتانیا" و چند کتاب دیگر می باشد. بن در نشریه های بریتانیا نیز یادداشت می نویسد و پایه گذار یک مدرسه محلی اینترنتی است. بن هوادار نظام آموزش مدرسه ای فراگیر یا جامع است. این نظام در برابر نظام گزینش گر می باشد که پذیرش دانش آموز بر بنیاد سنجه هایی محدود می گردد.}

 مرسوم نیست که یک هوادار پر و پا قرص آموزش و پرورش فراگیر را برای سخنرانی در یکی از مدرسه های خصوصی مهم کشور دعوت کنند. اما پس از جر و بحث جدی میان من و پاتریک درهام رییس مدرسه وست مینستر در یک همایش،از من درخواست شد تا با دانش آموزان وست مینستر سخن بگویم. درهام یکی از کم شمار رییسان مدرسه های خصوصی است که می داند چیزی باید تغییر کند گرچه نه کاملا به روشی که من می خواهم به دانش آموزانش بگویم.

 عنوانی که من برای این سخنرانی برگزیده ام این است : "مشکل آموزش و پرورش خصوصی چیست؟" به گمانم زمان خوبی است برای رفتن به کنام شیر و بیان یک نگرش سخت مخالف با آموزه های متداول این زمانه ی به شدت محافظه کاری که در آن قدرت ثروت و همراه با آن،آموزش و پرورش خصوصی،هیچگاه تا این اندازه طنین انداز و تفرقه افکن نبوده است.

 اما وضعیت همیشه اینگونه نبود. در پیش از قانون آموزش و پرورش سال 1944،رهبران سیاسی همه حزب ها،سخت با همدیگر در بحث و جدل بودند ولی سرانجام گذاشتن دبیرستان های خصوصی قدیمی به درون ساختار تازه آموزش متوسطه رایگان را رد کردند. در دهه های مترقی 60 و 70،مدرسه های همچون اتون[مدرسه شبانه روزی خصوصی که پایه گذار آن پادشاه هنری ششم بوده است] چیزی دیده می شدند در مایه های شوخی و خنده و همچنین نمادهایی از یک ستم دیرینه؛ همانگونه که لیندسی اندرسن در سال 1968 و در فیلم رمزگونه ماده منفجره به صورت نمایدن به آن پرداخت. "هاترسلی روی" از حزب کارگر،به رییسان دبستان های خصوصی از "تصمیم جدی" حزب برای کاهش و سرانجام برچیدن مدرسه های خصوصی گفت. منطقی می نمود که بپنداریم که به زودی دیوار برلین جداکننده آموزش و پرورش خصوصی و دولتی فرو خواهد ریخت. 

شما تا چقدر می توانستید در اشتباه باشید؟ همانگونه که دیوید کیناستون تاریخ پژوه اکسفورد و یکی از تیزهوش ترین منتقدان کنونی آموزش و پرورش خصوصی بیان می دارد : " گزارش های بی شماری،از کنترل شدید افراد به طور خصوصی آموزش دیده،و نابرابری محض در بخت های زندگی خبر می دهند اما من هنوز باید متنی جدی،مثلا در گاردین،یا چیزی بیش از سخنرانی مناسبتی توسط یک سیاستمدار ببینم که سرراست به این موضوع پرداخته باشد." او می افزاید : "این یک کاستی اندوه بار است در کشوری که یک دموکراسی بالغ پنداشته می شود." 

 ما درباره این پرسش،به تازگی از افراد و نهادهای گوناگون استدلال های امروزین همانندی شنیده ایم. برای نمونه دن جارویس، نماینده مجلس و عضو حزب کار گفت : "دختر یک رفتگر باید همان بخت های زندگی را داشته باشد که پسر یک وکیل." اما اگر از این دست شعارهای پرشور بگذریم به راستی چقدر احتمال دارد که چنین چیزی شدنی باشد زمانی که یک دانش آموز در یک مدرسه خصوصی گران قیمت در یک سال دارد به اندازه متوسط کل درآمد شهروند بریتانیایی هزینه آموزش می کند و یک دانش آموز در مدرسه دولتی بیرون از لندن دارد با حدود 4000 پوند در سال درس می خواند- پیرامون نصف شهریه یک ترم در وست مینستر؟    

در حالی که 700 یا در همین حدود شاگرد،خودشان را در محوطه کلیسای وست مینستر می نشانند تا به سخنان من گوش کنند من درگیر مخالفت شدید با درهام هستم : او مصمم است تا مرا در نگرشم به آموزش و پرورش خصوصی از اشتباه درآورد.(گویا نگرش من،سخت کهنه و از مد افتاده است.) بی گمان،مدرسه وست مینستر از تصویر هاگوارتز[مدرسه جادویی در داستان های هری پلاتر] از قدیم،خیلی دور است. اینجا از نظر قومی خیلی گوناگون است و در پایه ششم مختلط است. با این همه،دبیرستان های خصوصی بزرگ،همانگونه که در یادداشت " روزگار پدر"(پدر من سال ها پیش،در وست مینستر دانش آموز بود) آمده بود هنوز هم راه هموار به بالا با شهریه سالانه بین 24 هزار تا 33 هزار پوند و بالاترین نرخ پذیرش در آکسفورد و کمبریج نسبت به هر مدرسه در کشور می باشند.

یک بخش کلیدی در تولید طبقه برگزیدگان ارزان قیمت،حتی از شاگرد شبانه روزی زاده شده در پکن، آشنا سازی با معماری و فضای تشکیلات انگلیسی،از جمله خدمت رسانی معمولی زیر نور شیشه کاری صومعه،و همچون امروز،امکان شنیدن اجرای بسیار زیبای نوازندگان از کنسرتو باخ با دو ویولن در مینور D است- تحت تآثیر این اجرا نزدیک بود که من تقریبا از هوش بروم.

من نمی خواهم سخنرانی ام تنها یک وردخوانی بیشتر درباره بی عدالتی آپارتاید شرم آور آموزشی کشورمان باشد. من اشتباه های درخور درنگی را بیان می کنم از تاریخ نزدیک مان،چیزی مانند امکان بهسازی در پیش از 1944،و پیروزی های چشمگیرتری همچون تصمیم شگفت فنلاند در دهه 1970 و برچیدن همه مدرسه های خصوصی و گزینش گر، که یکی از درخشان و عادلانه ترین نظام های آموزشی جهان را پدید آورد.

ما باید راه تازه ای بیابیم برای این پرسش دیرینه. تا این زمان، دو راه عمده برای بهسازی احتمالی وجود دارد : برچیدن یکباره،همان که همیشه از سوی اندک شمار افراد دلیر- همچون آلن بننت(نمایش نامه نویس) دنبال شده – و [راه دیگر] درخواست های گهگاهی از بخش خصوصی توسط دولت های ترسو،تا در کمک به مدرسه های دولتی،کار بیشتری انجام دهند. برخی مدرسه های خصوصی دانشکده ها را پشتیبانی می کنند گرچه این تجربه ها می توانند رگه هایی از خرید از آنها داشته باشند و پیامدهایی بسیار ناهمگن هم داشته اند. در این میان اندک شماری از مدرسه های خصوصی،همچون وست مینستر،اغلب به بهای تحمیل هزینه زیاد به بودجه دولتی، سخت از مدرسه های رایگان گزینش گر پایه ششم پشتیبانی کرده اند.

 تلاش های جدی برای باز پس گیری امتیازهای مالیاتی خارج از عرف بخش خصوصی،اغلب به شکست انجامیده است. در سال 2011،دادگاه ها،در عمل،حق تصمیم گیری درباره آنچه "منافع همگانی" (به ازای جایگاه خیریه ای) را مشخص می کند را به مدرسه های خصوصی بازگرداندند. در 2014،تریسترام هانت،وزیر وقت آموزش و پرورش،به سختی به انتقاد از مدرسه های خصوصی پرداخت و صحبت از قطع معافیت مالیات شغلی کرد؛مگر این که مدرسه های خصوصی دست به همکاری های جدی با مدرسه های دولتی بزنند.

اما راه سومی هم وجود دارد. به گفته کیناستون این راه "راه سخت تر بهسازی" است : الغای اصل "حقوق حق التدریسی"(fee- paying) و یکپارچه سازی مدرسه های خصوصی در درون یک نظام ملی. در شرایط کنونی، تصور آن خیلی دشوار است که از حزب های اصلی،حزبی خواستار لغو این اصل شود. با همه موعظه گری ها درباره نابرابری آموزشی،محافظه کاران،به هیچ رو،هیچ چالش جدی برای بخش خصوصی پدید نیاورده اند. حداکثر کارشان فقط همان مانور بر کمبود بودجه و بخش دولتی بیش از پیش دلسرد می باشد. حزب کار هم در دهه های اخیر نشان داده که برای ورود به این نبرد،انگیزه ی کمی دارد. اما ایده ی جرمی کوربین(رهبر حزب کارگر) برای "خدمات آموزشی ملی" چارچوب درستی برای یک بازاندیشی بنیادین فراهم می کند و فضای سیاسی را می تواند به شتاب دگرگون سازد. 

 همانگونه که من به شاگردان وست مینستر می گویم کشور فنلاند به ما درس های مهمی می آموزد. اصلاح گران،از این سر طیف سیاسی تا آن سر،باید برای دگرگونی به یک همرایی برسند البته ضمن ایستادگی در برابر بازگشت به تقسیم هنرستان / دبیرستان به عنوان بهای یکپارچه سازی. همان نخستین چیزی که درهام به من می گوید هنگامی که پشت سر هم راه می رویم : "می دانی که باور تو بازگشت از گزینش دانش آموزان بوده است؟" اما برای کسی همچون کیناستون این موضوع "در سنجش با پایان بخشیدن به حقوق حق التدریسی از درجه دوم اهمیت برخوردار است."

 و اما دانش آموزان،دوست دارند با سخنان من با یک خاموشی کمابیش سنگین برخورد کنند. بیشترشان عجله دارند تا به کلاس هایشان بروند اما پسری از من سپاسگزاری می کند برای گفتن "چیزهای به راستی ضروری درباره امتیازهای طبقاتی در این مکان". در روزهای بعد از سخنرانی،هم رییس و هم کشیش یادداشت های تشکرآمیز مودبانه ای فرستادند و اشاره کردند که من به حجم زیادی از گفت و گوها دامن زده ام و باعث شده ام که برخی دانش آموزان تا حد زیادی "با این موضوع به کلنجار رفتن" بپردازند. 

 من از این تجربه چه آموخته ام؟ این که منتقد بعدی آموزش و پرورش خصوصی برای سخن گفتن در جایی همانند وست میسنتر را باید پیشنهاد یک گفت و گوی تمام عیار،با دعوت کردن دانش آموزان از مدرسه های دولتی اطراف داد. اجازه دهید این گفت و گو آغاز شود.

آدرس متن اصلی :

    https://www.theguardian.com/education/2016/may/31/private-education-must-go-westminster-school-melissa-benn

آدرس برگردان فارسی :

http://mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=38636#251755

                      

پزشکی که نمی خواست عمدا پدرم را بکشد!

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،28 تیرماه 95

 تا آن زمان چیزی از آنژیوگرافی نشینده بودم. گفتند که فردا قرار است پدرم را آنژیو کنند. پدرم از چند روز پیش به خاطر دردی که در قلبش احساس می کرد بستری شده بود. یک روز پیش از آنژیو رفتم بیمارستان و تا حدود 10 صبح ماندم تا کار دکتر در بخش تمام شود. هنگامی که خواست بیرون برود رفتم جلو و خودم را معرفی کردم و گفتم که پسر فلان بیمار شما هستم که فردا می خواهید آن را آنژیو کنید. گفتم خانم دکتر (ا. س) من از آنژیو اطلاعی ندارم و دقیق نمی دانم که چیست؛ می خواستم بدانم تا چه اندازه این کار خطرناک است؟ گفت آنژیوگرافی یک نوع عکس برداری ساده است و هیچ خطر جدی در آن نیست . پدر شما هم مشکل حاد قلبی ندارد و به هیچ عنوان هیچ خطری او را تهدید نمی کند، خیال تان راحت راحت،پس فردا از بیمارستان مرخص می شود و به خانه برمی گردد. اما پدرم فردا زیر عمل آنژیو درگذشت! یا بهتر است بگویم که خانم دکتر  او را کشت. باور کردنی نبود. رفتیم از پزشک شکایت کردیم. شش ماه بعد جواب دادند که مقصر پزشک نبوده است و شکایت ما به جایی نرسید. یکی دو سال بعد یکی از پزشکان متخصص قلب شهر بروجرد که خودش در تیم پزشکی رسیدگی به شکایت ما حضور داشت به مادرم گفته بود : " متآسفانه پزشک شوهر شما ناشی بوده و نتوانسته آنژیو را درست انجام دهد، ولی دیگر نمی شود کاری کرد.  این شکایت های پزشکی هم اغلب دردی را دوا نمی کند و  در میان مردم و به ویژه در شهرستان های کوچک، جو بدی ایجاد می کند و اعتماد مردم به پزشکان از دست می رود. آن دکتر که نمی خواسته عمدا شوهر شما را بکشد!" درگذشت پدر من در سال 83 داد. پدرم هیچ گونه بیماری قلبی نداشت و فقط به خاطر یک قلب درد شبانه در بیمارستان بستری شد و متآسفانه زیر عکسبرداری آنژیوگرافی جان باخت. از آن زمان تاکنون از بیش از ده پزشک،پرس و جو کرده ام که آیا آنژیوگرافی احتمال مرگ دارد؟ پاسخ همه ی آنها این بوده که در هر عملی،امکان همه چیز هست و آنژیو هم مستثنا نیست ولی خیلی خیلی کم چنین چیزی رخ داده است. شکایت ما بجایی نرسید اما امیدوارم شکایت خانواده زنده یاد عباس کیارستمی به جایی برسد. بحث اتهام زدن به همه پزشکان نیست اما به گمانم پزشکان در این کشور،جزء صنف های ناپاسخگو- یا دست کم کمتر پاسخگو- به مردم هستند. سخنان تند داریوش مهرجویی را می توان در چنین فضایی درک کرد و فهمید. در جامعه ما یا کسی از خطای پزشکان شکایتی نمی کند و یا اگر هم شکایت می کند اغلب و تا آنجا که این نگارنده شنیده و یا شاهد بوده ام به جایی نمی رسد. بهمن کیارستمی،فرزند زنده یاد عباس کیارستمی نیز در نامه گلایه آمیزش به علی جنتی،وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که گفته بود : " ... گفتند وضع ایشان مناسب نیست و ما هم خواهش کردیم و رفتند رسیدگی کردند و ایشان بهتر شد.الان هم آنچه که پیش آمده تا آنجا که اطلاع دارم به بیماری ایشان مربوط نبود آنچه که اتفاق افتاد بیشتر ناشی از یک سکته بود." به نوعی به این نکته اشاره کرده است : " ما از ابتدا به همراهى شما در روند درمان چشم امید نداشتیم،اما اگر تا پیش از خواندن این جملات امیدوار بودیم که بررسى دقیق و بى طرفانه انجام شود، حالا بیم آن می رود که حفظ آبروى نظام پزشکى کشور در اولویت قرار داشته باشد و صلاح کار آن باشد که به شیوه معمول قصورات را به گردن "دیگرى" و در این مورد احتمالا "اجنبى" بیاندازیم. نمى دانم وزیر محترم بهداشت هم با شما هم نظر هستند یا مى خواهند حرمت حرفه، پست، و از همه مهم تر عیادت هاى مکررشان را از مرحوم پدرم حفظ کنند. امیدوارم ایشان با شما هم نظر نباشند و اجازه دهند این پرونده مورد بررسی دقیق قرار گیرد و نتیجه، همان گونه که به سمع ایشان می رسد اعلام شود نه آن گونه که به مصلحت است."

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/69563/%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%86%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%b9%d9%85%d8%af%d8%a7-%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%da%a9%d8%b4%d8%af!-

{توضیح این که نام کامل دکتر مورد نظر، اکرم سرداری است و هم اکنون به گمانم در بیمارستان مرکز قلب تهران، کارگر شمالی،نبش بزرگراه جلال آل احمد، مشغول به کار است.}

اظهارنظر عزت‌الله فولادوند درباره کودتای ترکیه

 ایسنا : عزت‌الله فولادوند با اشاره به وقایع کشور ترکیه و کودتای نافرجام در این کشور گفت: کودتا هیچ‌وقت راه مطمئنی برای رسیدن به دموکراسی نبوده است.

این مترجم آثار فلسفی درباره‌ کودتای بخشی از ارتش ترکیه علیه دولت اردوغان و نگاه متفکران علوم سیاسی، نویسندگان و روشنفکران به مقوله کودتا در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: مسئله به دست گرفتن قدرت با زور و اسلحه یکی از مسائل کلیدی دو قرن گذشته بوده است که  از دو قرن قبل متفکران زیادی در آثارشان به آن پرداخته‌اند و من هم در برخی از کتاب‌ها ترجمه کرده‌ام.

او افزود: ما در تاریخ رژیم‌های سیاسی قرن‌های گذشته و فعلی هیچ‌وقت ندیده‌ایم کودتایی انجام شود و نهایتا به برقراری یک دموکراسی واقعی بیانجامد. متاسفانه یا خوشبختانه همیشه آنان که دست به کودتا می‌زنند ابتدا شعارهای مبنی بر دموکراسی و آزادی سر می‌دهند اما وقتی مزه شیرین قدرت را می‌چشند دیگر حاضر نیستند از چیزی که به دست آورده‌اند، بگذرند؛ بنابراین کودتا هیچ‌وقت راه مناسبی برای رسیدن به دموکراسی نبوده و نیست.

فولادوند گفت:‌ اصراری به این‌که حرفم درست باشد یا نه ندارم، اما در هر واقعه‌ای - چه شخصی و چه اجتماعی - باید ببینیم مقدم بر آن چه گذشته و آن واقعه معلول چه علتی است؟ در رابطه با اتفاقات ترکیه به نظر من سیاست‌هایی که دولت این کشور در عرصه‌های داخلی و خارجی در پیش گرفت محرکی برای مخالفت با آن بوده است که به کودتا منجر شد؛  بنابراین شاید یکی از مقصرین این واقعه سیاست‌های داخلی و خارجی آقای اردوغان است.

این مترجم آثار فلسفی در واکنش به اینکه برخی نویسندگان و روشنفکران ترکیه نیز با اینکه به سیاست‌های دولت اردوغان معترض هستند اما کودتا را محکوم کرده‌اند، گفت: آنها قائل به انتخاب بین بد و بدتر هستند؛ چون فکر می‌کنند با همین سیاست‌های اردوغان امید بیشتری به آینده وجود دارد تا انجام کودتا. ضمن اینکه این نخستین‌بار نیست که ارتش ترکیه اقدام به کودتا کرده و آنها تجربیات خوبی در این زمینه ندارند.

او در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره فعالیت‌های این روزهای خود نیز گفت: در حال حاضر در حال ترجمه کتاب مشهور «معنای بی‌طرفی اخلاقی در جامعه‌شناسی و اقتصاد» نوشته ماکس وبر هستم که یکی از کارهای زیبا و مهم این جامعه‌شناس محسوب می‌شود. از سال‌های گذشته آرزوی ترجمه این کتاب را داشتم، اما هیچ‌گاه فرصت فراهم نشد، اما الان شروع به مطالعه و ترجمه آن کرده‌ام و امیدوارم بتوانم آن را به پایان برسانم.

به گزارش ایسنا، عزت‌الله فولادوند متولد ۱۳۱۴  است. او پس از گذراندن دوران دبیرستان در ایران به پاریس رفت. تحصیلاتش را در رشته پزشکی در سوربن فرانسه نیمه‌کاره رها کرد و برای تحصیل در رشته فلسفه راهی آمریکا شد. او در دانشگاه کلمبیای آمریکا تحصیلات خود را در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری فلسفه به پایان رساند.

عزت‌الله فولادوند به ترجمه متون مهم و دشوار فلسفی و آرای کارل ریموند پوپر پرداخته است. در سال 1350 به خاطر ترجمه کتاب «گریز از آزادی» نوشته اریش فروم جایزه ترجمه ممتاز در رشته علوم اجتماعی را از یونسکو گرفت. ترجمه او از کتاب‌های «فلسفه کانت» و «آگاهی و جامعه» و «برج‌فرازان» نیز در سه دوره مختلف جایزه کتاب سال برگزیده شده‌اند.

ترجمه کتاب‌های «آزادی و خیانت به آزادی» اثر آیزایا برلین، «گریز از آزادی» نوشته اریش فروم، «جامعه باز و دشمنان آن» اثر کارل ریموند پوپر، «خشونت و انقلاب» از هانا آرنت، «فلسفه کانت» نوشته اشتفان کورنر، «نیچه و مسیحیت» اثر کارل یاسپرس، «آزادی و قدرت و قانون» نوشته فرانتس نویمان، «فلاسفه بزرگ» اثر براین مگی، «آیا انسان پیروز خواهد شد؟» نوشته‌ اریک فروم، «افلاطون» نوشته جان جی. کینی، «جورج لوکاچ» نوشته امری جورج،  «فریدریش دورنمارت» نوشته جورج ولوارث، «آگاهی و جامعه» استیوارت هیوز، «برج‌فرازان» (درباره تاریخ اروپا) نوشته باربارا تاکمن و «در سنگر آزادی» نوشته فریدریش فون‌هایک از جمله آثار منتشرشده این مترجم پیشکسوت‌ هستند.

http://www.isna.ir/news/95040115076/%D8%A7%D8%B8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87

آسیب شناسی تاسیس مدارس ویژه دانش آموزان متآهل در کشور

 

جداسازی به جای فرهنگ سازی

گزارش از مجتبی ابراهیمی، روزنامه جهان صنعت،ص جامعه،27 تیرماه 95

 پدیده ازدواج کودکان، آشنای بسیاری از خانواده‌های ایرانی است. این پدیده میان نسل‌های پیشین امری معمول‌تر قلمداد شده و به عنوان یک معضل آسیب‌زا مطرح نبوده است. با رشد علوم اجتماعی و رواج نگاه مدرن و آسیب‌شناسانه به پدیده‌های اجتماعی، مساله سن ازدواج محل بحث و بررسی بسیار قرار گرفت. از آسیب‌های رایج ازدواج زودهنگام، ترک تحصیل دانش‌آموزان به دلیل انباشت مشغولیت‌های زناشویی و دلایل دیگر است. نحوه برخورد با این پدیده نیز از دیگر مسایلی است که می‌تواند محل گفت‌وگو و تضارب آرای صاحبنظران مختلف باشد.
به تازگی رییس سازمان نهضت سوادآموزی و معاون وزیر آموزش‌و‌پرورش در این باره گفته است که یکی از دلایل ترک تحصیل به خصوص میان دختران، ازدواج زودهنگام آنهاست. به گفته او برای تعیین اینکه سهم این عامل نسبت به سایر عوامل چقدر است، مطالعه جدیدی نشده و هر آماری هم وجود داشته باشد، مربوط به سال‌های گذشته است.
علی باقرزاده گفته است: «ازدواج زودهنگام دانش‌آموزان در استان‌هایی که به نوعی تفاوت‌های مذهبی و قومی با هم دارند مانند سیستان‌و‌بلوچستان، هرمزگان و آذربایجان غربی شایع است. از سوی دیگر در استان‌هایی که ساختار عشایری و قومی خود را حفظ کرده‌اند، فراوانی این ازدواج‌ها بیشتر از بقیه نقاط کشور است.»
وی در ادامه گفته که برخی تجارب کار‌شناسی هم موید این مطلب است و وقتی کار‌شناسان به صورت موردی به سراغ افراد ترک تحصیل کرده در شهرستان و مناطق رفتند، متوجه شدند ازدواج زودهنگام در دختران یکی از دلایل جدی ترک تحصیل به خصوص در مناطق مرزنشین یا در بعضی قومیت‌هاست.
با این حال رییس سازمان نهضت سوادآموزی معتقد است ازدواج نمی‌تواند مانعی برای تحصیل باشد، به شرط اینکه حساسیت‌های خانواده‌ها در نظر گرفته شود. راه‌حلی که سازمان متبوع او یافته، این است که در استان‌هایی که از نظر ازدواج در سن پایین آمار بالاتری دارند، مدارس یا کلاس‌های ویژه‌ای برای این دسته از دانش‌آموزان در مقطع متوسطه ایجاد شود.
باقرزاده درباره ازدواج دانش‌آموزان دوره ابتدایی و پیش از دوره ابتدایی گفته است تلاش‌هایی برای بازگرداندن این افراد به مدرسه شده است. به گفته او دانش‌آموزانی که قبل از دوره ابتدایی ازدواج کرده‌اند، می‌توانند به صورت داوطلب آزاد و با لحاظ کردن غیبت غیرموجه به صورت خودآموز در خانه درس خوانده و در پایان سال امتحان دهند و به همین ترتیب نیز به ادامه تحصیل بپردازند.
او در ادامه و با واقع‌بینی بیشتری گفت: معمولا مدارس این امکان را برای دانش‌آموزانی که تحت شرایطی ازدواج زودهنگام دارند، فراهم می‌کنند تا در امتحانات پایانی شرکت کنند و «بتوانند حداقل دوره ابتدایی را تمام کنند.»
مولاوردی از ازدواج دختران کمتر از
۱۰ سال اظهار نگرانی کرد
آمارها حاکی است هم‌اکنون در گروه سنی بالای شش سال، ۹ میلیون و ۷۱۹ هزار نفر بی‌سوادی خود را اعلام کرده‌اند که این تعداد ۱۵ درصد جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند. به گزارش روزنامه آرمان یک میلیون و ۴۳۰ هزار نفر از این جمعیت، کودکان 6 تا ۱۸سال هستند. همچنین سالانه به طور متوسط ۱۱۰ هزار نفر در کشور از تحصیل باز مانده یا از تحصیل در مقاطع مختلف انصراف می‌دهند. براساس مطالعات، درآمد افراد ترک تحصیل کرده یا بی‌سواد به طور متوسط ۲۷ درصد کمتر از کسانی است که دبیرستان را به پایان رسانده‌اند.
پیش از این شهیندخت مولاوردی، معاون رییس‌جمهور در امور زنان گفته بود: «در یکی دو سال اخیر، آمار نگران‌کننده‌ای از ازدواج دختران پیش از رسیدن به سن قانونی و ثبت آنها به دست ما رسیده است و حتی شاهد ازدواج دختران کمتر از ۱۰ سال نیز بوده‌ایم.»
کارشناسان حوزه اجتماعی ازدواج زودهنگام دانش‌آموزان را تقبیح می‌کنند. به گزارش «جهان صنعت» سال گذشته فرشید یزدانی، دبیر شورای برنامه‌ریزی و راهبردی سازمان تامین اجتماعی درباره تبعات ازدواج و طلاق برای افراد کمتر از ١٨ سال گفته بود: «کودک با ازدواج وارد چرخه‌ای می‌شود که از نظر فردی، کودکی و شادی‌اش را از بین می‌برد و این به پیری جسمی، جنسی، روحی و روانی می‌انجامد.»
به گفته فرشید یزدانی، جامعه بدون منع ازدواج کودک، خود را از افراد توانمند محروم می‌کند و خانواده‌ای که کودکش رشد نیافته است، دچار نقصان کارکردی می‌شود. یزدانی گفته است با تحکم و تشخیص مصلحتی می‌توان کودکی را به ازدواج واداشت. وی دلیل این تحکم را فقر اقتصادی و فرهنگی خانواده‌ها معرفی کرده و گفته فقر اقتصادی است که فقر فرهنگی را به همراه می‌آورد.
یزدانی در ادامه افزوده بود: «آمار هم می‌گوید در جایی که توسعه‌‌یافتگی اقتصادی کمتری رخ داده، ازدواج کودکان بیشتر است. در عین ‌حال، ازدواج کودکان استمرار فقر است و مدام فقر را بازتولید می‌کند ضمن اینکه به تبع ازدواج زودرس، گسترش ابعاد آسیب‌های اجتماعی رخ می‌دهد که ازجمله آن می‌توان به اعتیاد و طلاق کودکان اشاره کرد.»
وی در این گفت‌وگو با اشاره به آمارهای موجود از ازدواج کودکان در ایران خاطرنشان کرده بود: «سال ٩٠-٨٩، آمار ازدواج کودکان را منتشر کردم که از آمار ثبت احوال استخراج و ذخیره کرده بودم‌ اما ثبت احوال این آمار را تکذیب کرد و از آن سال به بعد، ازدواج کودکان از آمار رسمی حذف شد، گرچه طبق آمار رسمی از سال ٨۵ تا شش ماه اول سال ٩۴، ٨٩٠ هزار نفر آنان دختر بودند. از آن سال به بعد، گفتند آمار ازدواج کودکان کم شده، درحالی‌که این آمار افزایش پیدا کرده است.»
با کاهش فقر فرهنگی، آمار ازدواج کودکان و دانش‌آموزان نیز پایین خواهد آمد
اما امان‌الله قرایی‌مقدم در گفت‌وگو با «جهان‌صنعت» می‌گوید: آموزش‌و‌پرورش چاره‌ای جز ایجاد مدارس ویژه برای دانش‌آموزان متاهل ندارد. او می‌افزاید: «آمار این ازدواج‌ها در بسیاری مناطق مانند سیستان‌و‌بلوچستان، کردستان، خراسان، ترکمن‌صحرا و ... بالاست. کشور ظرف یک سال گذشته ۳۱ هزار مورد از این ازدواج‌ها داشته و شاهد ۴۰۰ طلاق در ۱۴ سالگی بوده‌ایم. بر این اساس آموزش‌وپرورش نمی‌تواند از این امر جلوگیری کند.»
به گفته این آسیب‌‌‌‌شناس، پدیده ازدواج زودهنگام به دلایل اقتصادی و نیز ارزش‌های نامناسب فرهنگی در مناطقی از کشور رواج دارد و نمی‌توان دختران متاهل را با مجردها در یک کلاس درس قرار داد. وی معتقد است این امر منجر به بدآموزی فرهنگی می‌شود چراکه دانش‌آموزان متاهل مسایل خصوصی ازدواج را با هم‌کلاسی‌های مجرد خود در میان خواهند گذاشت.
او در پاسخ به این پرسش که آیا آموزش‌وپرورش نباید با اطلاع‌رسانی سعی در کاهش آمار ازدواج زودهنگام داشته باشد، می‌گوید: «این فقط وظیفه آموزش‌و‌پرورش نیست. این امر بر عهده مطبوعات و تلویزیون نیز هست. تنها یکی از راه‌حل‌ها گنجاندن این موضوع در کتب درسی است. وقتی در برخی قبایل و قومیت‌ها شاهد ازدواج‌های اجباری هستیم، آموزش‌و‌پرورش جرات نمی‌کند در چنین مسایلی وارد شود.»
قرایی‌مقدم پیشنهاد می‌کند در این باره فیلم و برنامه تلویزیونی ساخته شود تا سطح آگاهی خانواده‌ها در موضوع سن ازدواج بالا رفته و با کاهش فقر فرهنگی، آمار ازدواج کودکان و دانش‌آموزان نیز پایین آید.
مهدی بهلولی آموزگار و فعال فرهنگی فعال فرهنگی در توضیح دلایل رواج پدیده مورد بحث، به «جهان صنعت» می‌گوید: این موضوع بعضا ریشه‌های اقتصادی دارد و در مناطق محروم، بعضی خانواده‌ها به خاطر فشار اقتصادی فرزندان و به ویژه دختران خود را در دوران کودکی به اصطلاح به خانه بخت می‌فرستند.
او یک بعد مهم این پدیده اجتماعی را آموزش کودکانی می‌داند که ازدواج زودهنگام را تجربه می‌کنند. وی می‌گوید: «برخی از خانواده‌ها مایل نیستند کودک‌شان در کنار کودکی آموزش ببیند که ازدواج کرده است. مدرسه‌ها نیز با این کودکان به نوعی کژ دار و مریز برخورد می‌کنند اما بیشتر این کودکان به ویژه در مناطق شهری به مدرسه‌های شبانه فرستاده می‌شوند. در روستاها نیز بسیاری از این کودکان همزمان با ازدواج، ترک تحصیل می‌کنند.»
بهلولی درباره اظهارنظر معاون وزیر آموزش‌وپرورش درباره احداث مدارس ویژه دانش‌آموزان متاهل می‌گوید: «وظیفه نخست آموزش‌وپرورش در برخورد با ازدواج کودکان، فرهنگ‌سازی است. گرچه ازدواج کودکان، پدیده اجتماعی پیچیده‌ای است و عوامل گوناگون دارد اما آموزش‌وپرورش نیز باید به اندازه خود در برخورد با این پدیده ناهنجار، فعالانه برخورد کند و از نقش آگاهی‌رسانی و فرهنگ‌سازی خود غفلت نکند. در استان‌ها و منطقه‌هایی که ازدواج کودکان شایع‌تر است آموزش‌وپرورش باید با دعوت از اولیاء و توضیح پیامدهای منفی این ازدواج‌ها، از میزان آن بکاهد.»
او می‌افزاید که جلسات دعوت از اولیاء در مدرسه‌ها سال‌هاست برگزار می‌شود اما با هدف دریافت حمایت مالی از آنها به همین خاطر خانواده‌ها چندان به حضور در این جلسات علاقه ندارند. بهلولی تاسیس مدارس ویژه کودکان متاهل را نوعی تایید و استقبال از این پدیده به شمار آورده و نیز با اشاره به مشکلات اجرایی این طرح خاطرنشان می‌کند که در بیشتر مناطق روستایی با تعداد دانش‌آموز معدود، عملا امکان تاسیس مدرسه یا راه‌اندازی کلاس ویژه کودکان ازدواج کرده وجود ندارد و چنین طرحی می‌تواند به بازماندگی بیشتر کودکان از آموزش بینجامد.
جداسازی دانش‌آموزان به هر دلیلی، مورد انتقاد بسیاری از اندیشه‌وران جهانی آموزش است
بهلولی تاکید می‌کند: آموزش‌وپرورش باید پیش از هر چیز به وظیفه نخست خود، یعنی آگاهی‌رسانی بپردازد و با ایجاد رابطه نیرومند میان مدرسه و خانواده، تلاش کند هرچه بیشتر از آمار ازدواج کودکان بکاهد. او با یادآوری اهمیت کیفیت آموزش می‌افزاید: «آموزش کیفی، می‌تواند برای کودک هم لذت بخش باشد و هم آگاهی بخش. دانستن پیامدهای منفی ازدواج کودکان، حق آنهاست و آموزش‌وپرورش نباید نسبت به این مساله بی‌توجهی نشان دهد. یکی از ایرادهای مهم آموزش‌وپرورش متمرکز ما همین است که برنامه درسی یکسانی برای همه نواحی کشور در نظر می گیرد، درصورتی که برنامه درسی باید از آن اندازه انعطاف برخوردار باشد که مسایل مهم آموزشی مناطق گوناگون را پوشش دهد.»
به گفته این معلم و فعال صنفی- فرهنگی، جداسازی دانش‌آموزان با هر دلیل و توجیهی مورد انتقاد بسیاری از اندیشه‌وران جهانی آموزش است. او اصل را، با هم بودن همه دانش‌آموزان دانسته و معتقد است: امروزه حتی به جدا کردن دانش آموزان استثنایی از دانش آموزان معمولی انتقاد می‌شود. وی با این حال می پذیرد که آموزش‌وپرورش فراگیر، شرایط و امکانات خاص خود را می‌طلبد.
با توجه به اهمیت ارزش‌های فرهنگی مبتنی بر سنت در برخی مناطق کشور، به نظر می‌رسد جلوگیری از ازدواج زودهنگام خصوصا میان دانش‌آموزان، در کوتاه‌مدت و به سادگی امکان‌پذیر نیست. با این وجود آسیب‌های اجتماعی ناشی از این پدیده ایجاب می‌کند مسوولان حوزه‌های مرتبط، به راهکارهای کوتاه و بلندمدت با جدیت بیشتری اندیشیده و رویکرد سنجیده و هوشمندانه‌ای به جای محو کردن صورت مساله برای کاهش این آسیب‌ها داشته باشند.

http://jahanesanat.ir/58619-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C.html

بر باد رفتن دوران کودکی

 

آیا بهسازی آموزش و پرورش دوران کودکی که ما می شناسیم را بر باد می دهد؟

نویسنده : اریک شنینگر*،هافتینگتون پست،30 ژوئن 2014

برگردان : مهدی بهلولی، روزنامه آفتاب یزد،23 تیرماه 95

هنگامی که من به دوران کودکی ام می اندیشم تنها خاطره های پر جنب و جوشانه بچگانه به ذهنم می آیند. بزرگ شدن در بخشی روستایی از نیوجرسی غربی در دهه هشتاد،امتیازهایی داشت. به محض این که از مدرسه به خانه می رسیدیم به همراه برادرانم مشق هایمان را در کمتر از یک ساعت انجام می دادیم؛ کاری که به نظرم منطقی بود. بیشتر وقت ها تا مشق ها را تمام می کردیم،بی توجه به وضع آب و هوا،در ِ خانه را باز می کردیم و می پریدیم بیرون. دو ساعت پیش و پس از شام را هم صرف بازی با دوستان در بیرون خانه،گشتن،دوچرخه سواری،ماهیگیری،پرتاب حلقه ها،یا پیاده روی می کردیم. اگر هم آب و هوا واقعا بد بود وقت مان را با اسباب بازی ها،ور رفتن با بازی لگو،درگیری با همدیگر بر سر جالب ترین بازی های نسل ما در آتاری و بعد هم نینتندو به سر می بردیم. افزون بر اینها،گاهی هم با کمدور 64 و رایانه های اپل می گذراندیم.

 سال های کودکی از بهترین سال های زندگیم بود- همانگونه که می بایست باشند. به اندازه کافی زمان صرف یادگیری در طول سال های دبستان می شد اما زمان زیادی هم بر سر بازی،گشتن،مسابقه،و فراغت می رفت. بی گمان این تجربه ها کمک کردند تا از من بزرگسالی بسازند که امروز هستم. مدرسه کارهای مرا تایید می کرد چون آموزش با تمرکز بر یادگیری تجربی،بازی،انجام دادن،و ساختن اعتماد به نفس پیش می رفت. من مجموعه ای از مهارت هایی آموختم که مرا نه تنها برای دانشکده و کار بلکه برای زندگی هم آماده می ساخت. من حتی نمی توانم تصور کنم که امروز زندگیم چگونه می بود یا می شد اگر این تجربه ها را به دست نیاورده بودم. بدبختانه اما جدایی از این تجربه ها،هم اکنون برای خردسال ترین دانش آموزان ما در سال 2014 و آینده ی نزدیک،تحت عنوان بهسازی آموزش و پرورش به یک واقعیت درآمده است.

 بهسازی آموزش و پرورش،دارد دوران کودکی که ما می شناسیم را،هم در خانه و هم در مدرسه بر باد می دهد. به عنوان پدر دو دانش آموز دبستانی(پایه های نخست و سوم) در نیویورک، هر روزه شاهد پیامدهای منفی هستم که برنامه "هسته مشترک"[برنامه آموزشی دولت اوباما] و آزمون گیری های استاندارد،در جامه بهسازی آموزش و پرورش،بر بچه ها دارد. آنها هر روز به خانه می آیند و ساعت ها صرف انجام مشق هایی می کنند که برای شان معنای کمی دارند- و بی گمان و از هر نظر برای ما هیچ معنایی- به ویژه در ریاضیات. عشق شان به یادگیری له می شود و بجد می توان گفت که با متن های آموزشی همراستا با برنامه "هسته مشترک"،آزمون،و مشق های طراحی شده برای تجربه دوباره ی شکنجه ای که در مدرسه تاب آورده اند جایگزین می شود. من برای این وضع اسف بار که بچه های ما هر روز دارند تجربه می کنند از مدرسه،مدیر،یا آموزگاران ایراد نمی گیرم سخن من رو به اصلاح گرانی است که دارند بچه ها را سخت از مدرسه بیزار می کنند. آیا ما نباید شور و هیجانی در آموزش تک تک بچه هایمان پدید آوریم؟

 بهسازی آموزش و پرورش،افول نظام آموزشی بزرگ این زمان ما خواهد بود اگر سیاستگذاران و دیگر دست اندرکاران خیلی زود دست به کاری نزنند. داستان تازه دبستانی در لانگ آیلند[جزیره ای از ایالت نیویورک] باید دردسر وحشتناک ما را روشن سازد. تنها عنوان اطلاعیه ی دبستان، به طور نگران کننده ای از خطاهای بزرگی پرده برمی دارد که ما به خاطر "پیشرفت" آموزش و پرورش مرتکب می شویم : " نمایش پایان سال کودکستان لغو شد تا کودکان بتوانند مطالعه کنند و «آماده دانشگاه» شوند." چگونه کسی با خردی سالم می تواند با بچه های کوچک اینگونه رفتار کند؟ تجربه هایی وجود دارند که آموزش را فراخور،بامعنا و لذت بخش می کنند. به باور من این واقعیت که مدرسه ها احساس می کنند که آنها باید حتی دانش آموزان دبستانی را آماده دانشگاه و کار کنند واقعیتی وحشتناک است. اما وضع از این بدتر است. تجربه های ساده گرانبهای دیگری که دوران کودکی را تعریف می کنند،همچون برنامه های هنری و زبانی،زنگ های تفریح،و فعالیت های غیردرسی،به طور چشمگیری دارند کنار گذاشته می شوند. دانش آموزان نوپای در حال رشد،نیاز به این تجربه ها دارند اما این کارها،یکسره بی ارزش دانسته می شوند و تنها به ریاضیات همسو با برنامه هسته مشترک و هنرهای زبانی همبسته با فعالیت هایی که دانش آموز را آماده برای دانشگاه و کار خواهند ساخت اهمیت داده می شود. آنچه در اصل دارد رخ می دهد خالی کردن آموزش از برخی از مهم ترین لحظه های تعریف کننده زندگی بلند پیش ِ روی بچه هاست که بنیاد کامیابی های آینده آنها را می ریزند.

 این کار دبستان لانگ آیلند،این حقیقت تلخ را به من یادآوری کرد که بهسازی کنونی آموزش و پرورش،به هیچ رو،چیزی از یادگیری،کامیابی و موفقیت تحصیلی راستین به همراه ندارد. این بهسازی، خط پولی مستقیمی شده است به خط تولید توانایی های شخصی همبسته با هسته مشترک،دیگ در هم جوش آزمون گیری های استاندارد و برنامه های آزمونی. فشاری که به آموزگاران آورده می شود تا دانش آموزان نوپا را برای دانشگاه و کار آماده سازند سراسر مسخره است و باید با سوق دادن آنها به جست و جو و کشف شور و هیجان های یادگیری جایگزین گردد. اما این چیزی است که نظام ما سال هاست که بر آن بنیاد شده است و تعریفی از کامیابی است که دنبال می کند. به عنوان یک جامعه ما نمی توانیم بی تفاوت بمانیم و ببینیم که پاره های بنیادین و سرنوشت ساز آموزش همچون بازی،خلاقیت (دانش آموزان)، کشف کیستی خود،و نمایش و نمود مهارت های آزمون نشده،دارد از دبستان های ما ریشه کن می گردد. اگر ما چنین کنیم،بیم آن دارم که نظام آموزش و پرورش ما، تنها در چند سال،به پایین ترین سطح خود نزول کند و در آن زمان هیچ کس نیست که سرزنشش کنیم هنگامی که خودمان هیچ کاری نکرده ایم.    

*اریک شنینگر،عضو ارشد مرکز جهانی مدیریت آموزش و پرورش(ICLE) 

آدرس متن اصلی :

http://www.huffingtonpost.com/eric-sheninger/education-reform-destroying-childhood_b_5235535.html

آدرس ترجمه :

http://aftabeyazd.ir/42760-%D8%A8%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%DB%8C.html

با رو شدن فیش های حقوقی،کمتر معلمی می تواند کمبود بودجه را بپذیرد

 

مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،ص جامعه،23 تیرماه 95

1- سرانه هر دانش‌آموز در سال چیزی حدود 40 - 30 هزار تومان است‌. یعنی اگر مدرسه‌ای 500 دانش‌آموز داشته باشد آموزش و پرورش باید سالانه پیرامون 20 میلیون تومان به آن مدرسه سرانه پرداخت کند‌. مدیران مدارس از این پول، فیش‌های آب، برق، تلفن و گاز و همچنین هزینه مواد بهداشتی و برخی دیگر از هزینه‌های مدرسه را تامین می‌کنند‌ اما هم‌اکنون سال‌هاست که یا سرانه مدرسه‌ها به کلی پرداخت نمی‌شود و یا میزان ناچیزی داده می‌شود‌. در بودجه سال 95 آموزش و پرورش مبلغ 150 میلیارد تومان به عنوان سرانه مدارس در نظر گرفته شده است که با یک تقسیم‌بندی ساده بر حدود 105 هزار مدرسه سراسر کشور می‌توان گفت به‌طور متوسط سهم هر مدرسه حدود یک و نیم میلیون تومان می‌شود‌ البته آموزش و پرورش ادعا می‌کند که سرانه را بیشتر به مدارس منطقه‌های فقیرنشین پرداخت می‌کند که میزان کمک‌های مالی خانواده‌ها پایین است‌. از همین رو مدارس زیادی هستند که هم‌اکنون سال‌هاست سرانه‌ای دریافت نکرده‌اند‌. این نگارنده در برخی دیدارهایی که از سال‌ها پیش با برخی از فرادستان آموزش و پرورش داشته ام مهم ترین دلیل این پرداخت نشدن سرانه را کمبود بودجه اعلام می‌کنند‌ اما پرداخت نکردن سرانه، در عمل یعنی صدور مجوز گرفتن کمک از خانواده‌ها‌.
2- بیمه تکمیلی فرهنگیان، با عنوان پرزرق‌وبرق «طلایی» و در زمان حاجی‌بابایی، وزیر آموزش‌وپرورش دولت دهم آغاز شد و از آن زمان تاکنون با فراز و نشیب‌های زیادی برقرار بوده است‌. انتظار فرهنگیان از دولت یازدهم تقویت این بیمه بود اما متاسفانه این انتظار برآورده نشد و حتی از قدرت آن کاسته شد‌. در یکی دو سال نخست، سالانه برای هر نفر تا 200 هزار تومان کمک هزینه دندانپزشکی و 50 هزار تومان هزینه عینک درنظر گرفته شده بود اما با روی کار آمدن دولت یازدهم این موارد حذف شد‌. در سنجش با برخی از بیمه‌های تکمیلی دیگر- میزان فرانشیز این بیمه نیز بالاتر است- حدود 20 درصد در برابر 10 درصد برخی از بیمه‌های دیگر‌- به تازگی هم دستخوش دگرگونی مهمی شده که میزان نارضایتی از این بیمه را افزون کرده است‌. جریان از این قرار است که از این به بعد بیمه شونده در رجوع به مرکز درمانی باید کل پول ویزیت و آزمایش و سونوگرافی و‌.‌.‌. را بپردازد و سپس با ارائه مدارک پزشکی مربوطه به منطقه محل خدمت خود رجوع کند تا بتواند پس از گذشت حدود یک ماه، حدود 80 درصد از هزینه‌ها را دریافت کند‌. برای یک فرهنگی با حقوق ماهانه زیر خط فقر، این کار می‌تواند دشواری‌های زیادی پدید آورد‌. بیمه تکمیلی فرهنگیان از سال گذشته به بیمه‌ای صندوقی بدل شده و خود آموزش‌وپرورش آن را تحت نظر دارد و از شرکت بیمه آتیه‌سازان حافظ تنها برای محاسبه و انجام امور اجرایی کمک می‌گیرد‌. با توجه به صندوقی بودن این بیمه، این دگرگونی تازه محل پرسش بسیاری از فرهنگیان تحت پوشش این بیمه است‌.
3- در سال 85 گردهمایی‌های بزرگ فرهنگیان روبه‌روی مجلس به خاطر تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری انجام شد‌. برابر این قانون قرار بود میان حقوق و مزایای همه کارکنان دولت، به نوعی هم‌ترازی به وجود آید‌. فرهنگیان از دیرباز به نابرابری حقوقی و «فرق»‌گذاری میان کارکنان دولت اعتراض داشتند‌. دوسال پیش یکی از بستگان این نگارنده پس از 30 سال خدمت در آموزش و پرورش بازنشسته شد‌. کل مبلغ پاداش پایان خدمت او چیزی حدود 45 میلیون تومان بود که هنوز هم آن را به‌طور کامل دریافت نکرده است‌. پس از بازنشستگی منزل‌شان را به یک ارتشی فروخت که دو سه ماه از بازنشستگی او بیشتر نگذشته بود و مبلغ 180 میلیون پاداش پایان خدمت خود را به‌طور کامل دریافت کرده بود‌.
4- در جریان افشاشدن حقوق‌های باورنکردنی چند ده میلیونی بسیاری از مدیران رده بالا و میانی کشور، برخی فرهنگیان هم فیش حقوقی خود را در رسانه‌ها منتشر کردند‌. مثلا یک فرهنگی بازنشسته جانباز حدود دو میلیون حقوق دریافت می‌کرد‌. شرح و قضاوت با شما‌.‌.‌.
5- با کنار هم قرار دادن بندهای بالا، به فرادستان دولتی پیشنهاد می‌شود از این به بعد هنگامی که خواستند وضع بد اقتصادی آموزش و پرورش و حقوق پایین فرهنگیان را توجیه کنند، به مساله‌ای به نام کمبود پول و بودجه در کشور و پایین آمدن قیمت نفت استناد ندهند چراکه با رو شدن فیش‌های نجومی، شاید دیگر آموزگاران به این راحتی این دلیل را نتوانند بپذیرند‌.

http://jahanesanat.ir/58230-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-%D8%B1%D8%A7--%D8%A8%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%AF.html

"کناره راه" کیارستمی

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،21 تیرماه 95

"به افتخارش دست بزنید" و "نام و یادش زنده و گرامی باد" از همین ها می شد اندوه و شادی و غرور همزمان جماعت را دریافت. اندوه از سر از دست دادن انسانی اصیل و هنرمندی بزرگ و افتخار آفرین. شادی به این که علی رغم روزمرگی های روزگار،هنوز هم انسان هایی همچون عباس کیارستمی به اندیشه،سادگی،و نگاه اصیل انسانی ارج می نهند. و غرور به خاطر این که چنین انسان بزرگی،از سرزمین کهن ایران برخاسته است. به گمانم در وجود همه کسانی که دیروز،بیستم تیرماه در مراسم تشیع پیکر کیارستمی شرکت داشتند همه اینها می گذشت. و به ویژه هنگامی که اندیشه وری همچون داریوش شایگان هم بیاید درباره کیارستمی و نگاه اصیل انسانی او و از آموزه هایی بگوید که از نزدیک از او فراگرفته است. و یا اصغر فرهادی بیاید و از همه ناملایمتی هایی بگوید که در زندگی بر او روا داشتند ولی او بزرگ منشانه همه را دید و کشید و با هوش و اندیشه و سختکوشی خویش،کار و راه خویش را به پیش برد و نامی ماندگار در آسمان هنر ایران و جهان از خود برجای گذاشت. و البته برخی بزرگان هنر دیگر ایران هم بودند و درباره کیارستمی و هنرها و ارزش هایش سخن ها گفتند. خب پس باید حق داد به جماعت که هر از گاهی و با تمام وجودشان فریاد بزنند : "به افتخار کیارستمی دست بزنید" و "نام و یاد کیارستمی زنده و جاوید باد". مراسم ساده،با شکوه و اثرگذاری بود؛ چیزی در مایه های فیلم های خود کیارستمی،و چیزی همانند زندگی خود او. گفته شد که آمده ایم تا تو را در زندگی تازه ات بدرقه کنیم که زندگی انسان اصیل اندیشه ور،پس از مرگش نیز ادامه می یابد. کیارستمی از آن آدم هایی نبود و نیست که با مرگش تمام شود. کیارستمی،آموزگاری بود که به ما یاد داد به زندگی و دور و برمان نگاه اصیل خودمان را داشته باشیم،خودمان باشیم،بی تفاوت از کنار زندگی نگذریم،و معنا را در خود زندگی جست و جو کنیم. همه اینها از ذهنم می گذشت و تنها کاری که از دستم برمی آمد همراهی با جماعت بود در ابراز احساسات شان و همچنین بر دست گرفتن دو پوستر بزرگ کیارستمی که بر روی آنها نوشته شده بود : "... از مرگ نمی هراسم،نمرده ام هرگز حتی یک بار" و" نخستین استقبال و واپسین بدرقه". پیکرش را نه از وسط جمعیت که از کناره راهی به بیرون بردند- مرگ و زندگی انسان های به راستی بزرگ را باید در میان همین کناره ها جست. پسرش گفت که پدرم میان استقبالی که از آدمی در وطنش می شود با استقبالی که در بیرون از او می شود،فرق می گذاشت. جماعت در وداع با پیکر او کم نگذاشتند اما بسی دشوارتر،استقبال وجودی از پیام و آموزه های اوست.    

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/68875/%c2%ab%da%a9%d9%86%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%b1%d8%a7%d9%87%c2%bb-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%85%db%8c   

 

رفتار گرایی بنیاد ارزشیابی کمی دانش آموزان و رتبه بندی معلمان

مهدی بهلولی،روزنامه ابتکار،ص جامعه و شهروند،21 تیرماه 95

در بحث بهسازی آموزش و پرورش، گرایشی وجود دارد که پیش از هر چیز بر ایجاد رقابت تاکید دارد. رقابت در اینجا تنها به رقابت میان دانش آموزان خلاصه نمی شود و رقابت میان آموزگاران و مدرسه ها را هم در بر می گیرد. در برابر سرمشق رقابت ،سرمشق همکاری می نشیند. از دل تاکید بر همکاری،آموزشی بیرون می آید که تا اندازه چشمگیری از آموزش رقابتی متفاوت است. فضای رقابت،آزمون گیری و شاخص های آماری کمی و تاکید زیاد بر آنها،و در کل نوعی ویژه ای از آموزش و مدیریت خرد و کلان آموزشی را به همراه دارد که با آموزش همکاری بنیاد فرق دارد. شاید بتوان آموزش ایران را آموزشی دانست که به فضای رقابت نزدیک تر است تا همکاری. اما از چند سال پیش در ایران و در آموزش ابتدایی،بحث ارزشیبابی توصیفی مطرح شد که در آن خبری از نمره نیست و بر رقابت میان دانش آموزان نیز اثر می گذارد و کیفیت آن را تا حدودی تغییر می دهد.با این رو هم اکنون چند سال است که بحث های بسیاری و به ویژه در میان آموزگاران دبستان مطرح است که خلاصه آن این است که شیوه ارزشیابی توصیفی که در ایران پیاده شده به کیفیت آموزش کمکی نکرده که هیچ بلکه به افت آموزشی بیشتر هم انجامیده است. اما گویا برخی پژوهش های انجام گرفته،افت آموزشی حاصل از ارزشیبابی توصیفی را تایید نمی کنند. چند روز پیش محمد حسنی عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورشگفت : "معترضان به الگوی ارزشیابی کیفی توصیفی از منظر افت تحصیلی بر این باورند که ارزشیابی توصیفی به دلیل نداشتن اهرم‌های لازم برای ایجاد رقابت و مقایسه بین فردی موتور انگیزشی یادگیری دانش‌آموزان را خاموش کرده یا به حداقل کارآمدی رسانده است. از چند منظر این موضوع قابل بررسی و آزمون است. نخست از منظر نتایج پژوهش‌های به عمل آمده درباره ارزشیابی توصیفی. در طول دوران اجرای آزمایشی و دوران استقرار برنامه ارزشیابی کیفی توصیفی در نظام آموزشی که از سال 1382 تا سال 1392 به طول انجامید، برخی پژوهش‌ها و ارزیابی‌ها از این منظر درباره الگوی ارزشیابی توصیفی به عمل آمد. این بررسی‌ها عمدتاً به صورت مقایسه‌ای انجام شده است و دو گروه دانش آموزان ( ارزشیابی توصیفی)  و ( ارزشیابی کمی) با همدیگر مقایسه شدند. جمع‌بندی نتایج این پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ارزشیابی توصیفی باعث افت تحصیلی نشده است. البته به لحاظ آماری تفاوت معناداری بین متغییر افت تحصیلی دو گروه دیده نشده است. هرچند برخی تحقیقات تفاوت را به نفع دانش‌آموزان ارزشیابی کیفی توصیفی گزارش کرده‌اند. بنابراین از منظر تحقیقات صورت گرفته فعلاً شواهدی دال بر افت تحصیلی در گروه ارزشیابی توصیفی دیده نشده است." ناگفته پیداست که درباره این پژوهش ها و نتیجه های بدست آمده،بحث های زیادی را می توان مطرح کرد. در گذشته و از زبان آموزگاران دبستان نیز،سخنان بسیار زیادی درباره ارزشیابی توصیفی و دشواری ها و محدودیت های عملی و نتایج آن بیان شده است که با سخنان بالا سازگاری ندارند. اما یک نکته مهم دیگر سخنان محمد حسنی اشاره به برخی بنیادهای روانشناختی و فلسفی ارزشیابی توصیفی است و آن هم این است که این ارزشیابی تلاش می کند از مکتب رفتارگرایی در روانشناسی و بحث رقابت و پاداش و تنبیه فاصله بگیرد. و این البته سخن درستی است که از زبان اندیشه وران جهانی سرشناسی همچون الفی کهن- برای نمونه در کتاب "نه تنبیه، نه تشویق" به ترجمه اکرم کرمی- به تاکید بیان گردیده است. اما بحث این است که این دوری از فضای رقابت و تنبیه و تشویق تنها ویژه ارزشیبابی عملکردی دانش آموزان نیست و به گستره های دیگری همچون شیوه ارزشیبابی کار آموزگاران و روش پرداخت حقوق به آنها نیز گسترش می یابد. در اینجاست که از دید این نگارنده،می توان نقدی سخت و جدی به طرح رتبه بندی معلمان وارد کرد که به نوعی قصد دارد با پدید آوردن رقابت میان آموزگاران و تنبیه و تشویق آنان،و - به احتمال زیاد در گام های آینده- با پرداخت حقوق امتیازی یا حقوق بر اساس عملکرد،به ایجاد انگیزه در میان آموزگاران و در نهایت بهسازی آموزش و پرورش دست بزند.

البته نقد و مخالفت با رتبه بندی معلمان،به هیچ رو،مخالفت با افزایش حقوق فرهنگیان نیست. سخن بر سر این است که حقوق حقه ی فرهنگیان را به عنوان پاداش به آنها ندهیم و برای پرداخت آن،دست به روش های ناکارآمد نزینم. آموزش گستره ای است که اندیشه،انگیزه،دلبستگی و کوشش،درهم تنیده اند و آموزگار هستنده ای اندیشه ور است. در این گستره ی پیچیده،بی گمان،رفتارگرایی و سیستم پاداش و تنبیه و رقابت،نمی تواند انگیزه و همکاری و دلبستگی پایدار و بلندمدت به ارمغان آورد و بر کیفیت آموزش بیفزاید.   

   http://www.ebtekarnews.com/?newsid=48141

 

 

 

از مدارس کپری تا مدرسه‌های از ما بهتران؛ شهریه 150000000 تومان

 

​​​​​​

پریا خداقلی‌زاده،روزنامه ایران،ص گزارش،21 تیرماه95

«22 اردیبهشت سال 96» حالا با تعجب بیشتری حرف‌هایش را دنبال می‌کنم. با همان لحن بی‌تفاوت دوباره تاریخ را تکرار می‌کند: «خانم، گفتم که به هیچ عنوان امکان ندارد. ظرفیت مقطع دهم تکمیل است. این تاریخی که عرض کردم، رأس ساعت 6 صبح، سالن اجتماعات مدرسه تشریف داشته باشید.»
طبق گفته‌های آقای مدیر باید تقریباً یک سال در نوبت بمانم،اما نه برای ثبت‌نام. فقط برای گرفتن فرم مخصوص! چون اینجا مدرسه خاص است. همین مدرسه چند هزار متری معروف خیابان فرشته تهران که چه آقازاده‌هایی از آن فارغ‌التحصیل نمی‌شوند. ثبت‌نام که هفت‌خوان خودش را دارد.

فرم ثبت‌نام باید پر شود و اگر آدرس محل سکونت از الهیه بالاتر بود، مدرسه درباره دانش‌آموز شما تحقیق می‌کند. تازه بعد از همه اینها به قرار مصاحبه دعوت می‌شوید.
به هرحال رد شدن از درهای این باغ دراندشت و نشستن پشت آن میز و نیمکت‌ها، هم پول می‌خواهد هم پارتی هم خوش‌شانسی و هم اسم و رسم خانوادگی و...
شهریه چیزی نزدیک به 10 میلیون تومان است. البته فقط تا ساعت یک.
اما مدرسه تا ساعت پنج بعدظهر برای بچه‌ها برنامه دارد. بعد از ساعت پنج هم استخر و زمین فوتبال و... پس باید روی همان 40 میلیون تومان حساب کنید. البته بدون احتساب صبحانه و ناهار و عصرانه ‌و سرویس و کارهای‌ فوق‌برنامه و اردوهای‌ علمی داخلی و خارجی و بروید روی 150 میلیون. آقای مدیر می‌گوید:
«بستگی دارد... کلاس روباتیک و آزمایشگاه عالی و تقویتی المپیاد، اجباری است اما بقیه کلاس‌ها را هم بهتر است ثبت‌نام کنید.»
دو کلاس زبان اجباری هم باید انتخاب شود. فهرست زبان‌ها روی بورد ردیف شده‌اند؛عربی، فرانسه، انگلیسی، آلمانی، چینی و... خبری‌ از حق انتخاب و این حرف‌ها نیست.عدالت آموزشی، اجباری است. امکانات و خدمات اجباری و شهریه‌های نجومی هم اجباری. از دفتر مدرسه تا در شمالی تقریباً 10 دقیقه راه است. 10 دقیقه‌ای که خالی از لطف نیست؛ به تماشای زمین بسکتبال و تنیس و استخر تابستانی می‌گذرد. اتومبیل لکسوس آخرین مدلی مقابل در پارک کرده.
راننده که مرد جوانی است، می‌پرسد: «ببخشید خانم! کلاس سازه تمام شد؟»
از کلاس سازه خبر ندارم. اصلاً سازه چی؟ چه اهمیتی دارد. شاید بچه‌ها از کلاس سازه یکراست به زمین تنیس بروند. شاید به سالن روباتیک. شاید... به این فکر می‌کنم که برای درس خواندن در این بهشت آموزشی چند واحد‌ آی کی یو لازم است؟
به دبستان پسرانه دیگری حوالی خیابان دروس سر می‌زنم. شاید جای ارزان‌تری باشد. شهریه نزدیک 7 میلیون تومان است. البته برای پیش‌دبستانی. اما به قول آقای مسئول ثبت‌نام، این فقط شهریه خام است: «نمی‌شود مبلغ دقیق را از حالا اعلام کرد. مخصوصاً الان که دیگر ثبت‌نام نمی‌کنیم. فرمول شهریه کامل با توجه به کلاس‌های ورزشی، تقویتی، هوش، خلاقیت و هنر محاسبه می‌شود. ماهی یک‌بار هم اردو و بازدید داریم. قیمت تقریباً نزدیک 20 میلیون می‌شود. البته اگر شرایط ثبت‌نام را داشته باشید. آدرس سکونت و تحصیلات عالیه برای پدر و مادر.» ظاهراً برای ثبت‌نام در این مدرسه از ما بهتران هم خیلی دیر شده، افسوس! 40 نفر پیش‌دبستانی ثبت‌نام کرده و ظرفیت تکمیل است. التماس و پول بیشتر و نامه از فلان وکیل و وزیر هم فایده ندارد.
اصرارهای خانم جوانی هم مثل من بی‌نتیجه می‌ماند. برای ثبت‌نام پسرش در مقطع چهارم آمده اما با چند روز تأخیر. از این جور مدرسه‌ها دل‌خوشی ندارد. یکی از همین مدرسه‌های خاص معروف حوالی میدان بهارستان، بچه را جواب کرده‌اند. حالا مجبور است هر طور شده اینجا ثبت‌نام کند:
«خودمان هم نفهمیدیم چرا این کار را کردند؛ قانون اون مدرسه اینجوریه. هر سال چند نفر از بچه‌ها را اخراج می‌کنند. به قول خودشان می‌خواهند گلچین کنند. یعنی از 100 نفر بچه‌ای که در یک سال ثبت‌نام می‌کنند فقط 10 نفر تا مقطع پیش‌دانشگاهی نگه می‌دارند و بقیه را غربال می‌کنند و به بهانه‌های مختلف پرت می‌کنند بیرون. حتی اگر با بهترین نمره قبول شده باشد. خب این بچه به آن فضا و همکلاسی‌ها عادت کرده. خیلی ضربه می‌خورد. چرا باید قربانی خودخواهی مدیران این مدرسه شود؟ پسر من تا چند هفته بعد از اینکه فهمید دیگر نمی‌تواند آنجا درس بخواند، افسردگی گرفت. با کسی حرف نمی‌زد، مدام گریه می‌کرد.»
یک زمانی تفاوت مدارس دولتی و غیردولتی در این بود که در مدرسه‌های دولتی نمره‌های زیر 10 به بچه‌ها می‌دادند که زیادی پر‌رو نشوند و توی مدارس غیرانتفاعی به هر بهانه‌ای یک 20 خوشگل تقدیم می‌کردند که خانواده‌ها راضی باشند. در عوض مدارس دولتی معمولاً حیاط بزرگی داشتند که بچه می‌توانست زنگ تفریح بدود و بازی کند و مدرسه غیرانتفاعی یا یک واحد آپارتمانی بود یا خانه‌ای فرسوده و کلنگی. قاعده همین بود تا اینکه از یک دهه پیش سر و کله مدارس خاص پیدا شد. حالا هر مدرسه می‌توانست منوی آموزشی خودش را داشته باشد. به هرحال هرچقدر پول بدهی همان قدر هم‌ آش می‌خوری.
مهدی بهلولی فعال و عضو انجمن صنفی معلمان در گفت‌و‌گو با «ایران» می‌گوید: «آموزش و پرورش از همان ابتدا نمی‌بایست اجازه تأسیس مدارس هیأت امنایی را می‌داد. حالا وقتی والدین برای ثبت‌نام در مدارس دولتی به شهریه‌های 600، 700 هزار تومانی اعتراض می‌کنند، در جواب می‌گویند اگر ناراحتید بروید مدارس غیردولتی با شهریه‌های میلیونی ثبت‌نام کنید!» خیلی از مدارس خاص غیرانتفاعی منتسب به سیاستمداران و افراد صاحبنام است.»
وی عنوان می‌کند: «در خیلی از این مدارس با آزمون‌های خیلی سخت بچه‌های تیزهوش را گزینش می‌کنند، آن هم فقط و فقط از بین خانواده‌های تحصیلکرده و با اسم و رسم. برای آموزش و کلاس‌های تقویتی و فوق‌برنامه هم هزینه‌های نجومی می‌گیرند. واقعاً با همه این تفاسیر چرا آن بچه نباید در بهترین دانشگاه قبول شود؟ وقتی بهترین شرایط هوشی، خانوادگی و تربیتی برای رشد یک دانش‌آموز وجود دارد، دقیقاً آن مدرسه چه کار خاصی انجام می‌دهد؟ طبق آخرین پژوهش‌ها مهم‌ترین عامل موفقیت مدارس پولی، گزینش بهترین دانش‌آموزان است نه اینکه خود سازمان مدرسه در این موفقیت نقشی داشته باشد.»
با تمام این اما و اگرها، همچنان ظرفیت این مدارس تکمیل است. آنها هنوز مشتری‌های خاص خودشان را دارند. هنوز هم خانواده‌های زیادی به هر قیمتی که شده، بچه‌ها را راهی این مدارس می‌کنند. مدرسه‌های پولی و خاص این روزها، برای خانواده‌ها ارج و قرب می‌آورد. هرچقدر گران‌تر، کلاس خانواده بالاتر. اما...
1- عدالت آموزشی در میان این منوهای رنگی دقیقاً چگونه معنا پیدا می‌کند و مسئول از دست رفتن استعدادهایی که دست‌شان به مدارس از ما بهتران نمی‌رسد، چه کسی است؟
2- انواع منوها و شیوهای آموزشی، درنهایت چگونه نظام آموزشی را ترسیم می‌کند؟
3- چه مافیایی از شکل‌گیری طبقات مختلف آموزشی سود می‌برد؟
4- تبدیل آموزش به کالایی لوکس چه تأثیری در فرهنگ خانواده‌ها دارد؟
بهلولی می‌گوید: «ثبت‌نام در این مدرسه‌ها، به بخشی از فرهنگ خانواده‌ها تبدیل شده. از یک طرف خانواده‌ها چاره‌ای ندارند؛ وقتی بیشتر از 70 درصد مدارس در خیلی از مناطق شهری غیر دولتی‌اند، خانواده‌ها بچه‌هایشان را کجا ثبت‌نام کنند؟ مثلاً در منطقه 5 تهران تعداد مدارس خاص باور نکردنی است، مدارس غیرانتفاعی معمولی هم جای خود را دارد. همین طور مدرسه تیزهوشان و نهایتاً هیأت امنایی. از طرف دیگر در این سال‌ها چشم و هم‌چشمی هم برای ثبت‌نام در مدارس غیرانتفاعی و خاص بیداد می‌کند. برای همین می‌بینیم آمار خانواده‌های متوسط و حتی سطح پایین که با قرض و قوله این شهریه‌ها را جور می‌کنند، خیلی بیشتر از قبل شده. فقط برای اینکه با افتخار بگویند بچه ما در فلان مدرسه درس می‌خواند.
متأسفانه همه‌گیر شدن این تفکر تبعات جبران‌ناپذیری داشته و دارد.»
یکی از ساده‌ترین تبعاتی که خیلی از کارشناسان آموزشی بر آن تأکید می‌کنند خالی شدن مدارس دولتی از دانش‌آموزان باهوش و خانواده‌های تحصیلکرده است. بچه‌هایی که هر کدامشان می‌توانند الگوی 100 دانش‌آموز دیگر باشند، بتدریج از این مدارس می‌روند. فقط به این دلیل که نمی‌خواهند در مدارس ارزان دولتی درس بخوانند.
بهلولی می‌گوید: «تمام این عوامل دست به دست هم داده تا به معنای واقعی آموزش و پرورش ما طبقاتی شود. مگر شعار انقلاب ما دفاع از مستضعفین نبود؟ حالا هیچ آثاری از برابری آموزشی در کشور ما وجود ندارد. فاصله این مدارس با بعضی از مدارس روستاهای محروم واقعاً باور نکردنی است. امروز به جایی رسیده‌ایم که روز به روز هم خود والدین و هم مسئولان مدارس و هم سیستم کلی نظام آموزشی ما به عمیق شدن این شکاف بیشتر و بیشتر دامن می‌زنند.»
دقیقش یادم نیست؛ شایدهمین چند  هفته پیش بود که  یکی ازخبرگزاری‌ها تصاویر مدرسه روستایی در سیستان و بلوچستان را منتشر کرد.
با همان تیتر همیشگی: «مدارس کپری هنوز پابرجا»مدرسه‌هایی بنا شده با حصیر. بدون سقف و دیوار و پنجره!

http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6257/9/140374/0

 

مقایسه حقوق و وظایف مدیران بانکی با سایر مزدبگیران

 

چند می‌گیری مدیریت کنی

 مرتضی مدنی،سایت روزنامه نوآوران

 شاید باورش سخت باشد اما حقوق‌های رویایی مدیران عالی‌رتبه دولت، مدافعانی هم دارد. صحبت از مسئولیت‌های سنگین مدیریتی است و احتمال فرار نخبگان دولتی به بخش خصوصی و...

 

در این گزارش تلاش کرده‌ایم بفهمیم باقی مزدبگیران در قبال مسئولیتی که بر عهده دارند چقدر حقوق می‌گیرند. به سراغ نمایندگانی از جامعه کارگری، آموزگاران و نیروی کار بهداشت و درمان رفته‌ایم و با توصیف مسئولیت‌های شغلی آنان، میزان حقوق دریافتی‌شان را اعلام کرده‌ایم. برای آنکه امکان مقایسه مسئولیت و حقوق مزدبگیران با مدیران عالی‌رتبه را فراهم کنیم، در گفتگو با یک کارشناس مدیریت توصیفی نیز از وظایف مقامات عالی‌رتبه بانکی ارائه داده‌ایم.

کمین خطر مرگ

بهرام حسنی نژاد، کارگر معدن سنگ آهن در توصیف کار در معدن به «نوآوران» گفت: کار معدن برخلاف باور عامیانه بسیار تخصصی است و به چندین قسمت تقسیم می شود. قسمتی این از کارها مربوط به فرایند استخراج و قسمتی دیگر مربوط به فراوری مواد استخراجی در کارخانه مجاور معدن است. ناخالصی های سنگ آهن استخراجی در کارخانه پالایش می شود و جزییات مواد تشکیل دهنده سنگ مطابق با استانداردهای علمی و سفارش داده شده تطبیق داده می شود. برای مثال اگر گوگرد سنگ آهن استخراجی از 80 درصد بیشتر باشد، سنگ شکننده خواهد بود.

پس از مرحله گمانه زنی و شناسایی، اولین مرحله کار در معدن انفجار است که خطرناک ترین کار به حساب می آید و برعهده کارگران آتش باری قرار دارد. آتش بارها به صورت دائمی با خطر مرگ رو به رو هستند. حمل مواد انفجاری، جاگذاری این مواد و بستن فیتیله برعهده آنها قرار دارد. این مواد انفجاری بخاطر نیترات موجود در آنها سمی هستند و ممکن است پوست کارگران با این مواد سمی تماس بگیرد. مرحله بعد حفاری است.

دریل های 24 متری وارد زمین می شوند که سر و صدای بسیاری زیادی دارند. 95 درصد از اپراتورهای این ماشین ها بخاطر لرزش شدید از ناحیه کمر آسیب می بینند. راننده های دامپتراک و به خصوص شاول (Shovel) نیز در معرض خطر جدی اند. شاول ماشینی غول آساست که از داخل گودال به بیرون حفاری می کند. در صورتی که بیل شاول به اتاق مصالح برخورد کند، راننده از جا کنده می شود و به سقف برخورد می کند. یا اگر مصالح از ارتفاع نادرست در اتاق مذکور ریخته شوند، ماشین بخاطر وزن زیاد مصالح دچار لرزش می شود که در نهایت منجر به آسیب دیدگی گردن و کمر راننده خواهد شد. رانندگان شاول پس از آسیب دیدگی یا اخراج می شوند یا در شغل دیگری در همان معدن با دستمزد پایین مشغول به کار می شوند.

دامپتراک ها و شاول ها با برق فشار بالا کار می کنند. البته مدل دیزلی هم دارند، اما مدل برقی هم تمیزتر است و هم به صرفه تر. در مدل برقی کابل های فشار قوی توسط کارگران حمل می شود تا برق این ماشین ها تامین شود. کارگران حامل این کابل ها در معرض سرطان و برق گرفتگی قرار دارند و بارها دچار برق گرفتگی های شدید شدند و می شوند. دامپتراک ها سنگ های خرد شده در حفاری را در سنگ شکن می ریزند و از آنجا به انبار می برند. کارگران کارخانه مجاور معدن نیز سنگ ها را به کنستانتره (شکلی از ماده است که اکثر اجزای اصلی تشکیل‌دهنده یا حلال آن را حذف کرده اند) یا ذرات میکرونی تبدیل می کنند تا برای عملیات نهایی در کارخانه سفارش دهنده سنگ آهن آماده شوند. در این مرحله کنستانتره را با قطار به کارخانه های سراسر کشور حمل می کنند.

کار در معدن 24 ساعته است که شیفت ها هر 12 ساعت عوض می شود، اما دستمزد پرداختی به کارگران معادل حقوق پایه به علاوه کارانه است. کارانه کارگران معدن کمی بیش از حقوق پایه است. به علاوه اینکه کارگران 24 روز کار می کنند و 6 روز در تعطیلات به سر می برند و در حد فاصل روزهای کاری امکان بازگشت به خانه به ندرت برای آنها فراهم می شود، مگر آنکه خانه کارگری در نزدیکی معدن قرار داشته باشد.

تحت فشار عصبی

مهدی بهلولی، معلم آموزش و پرورش در این باره به «نوآوران» گفت: در کشورهای پیشرفته غربی شاخص میانگین حقوق ملی تعریف می شود، اما من تاکنون اطلاعاتی در رابطه با این شاخص در ایران ندیده ام. میانگین حقوق ملی در سوئیس 60 هزار دلار است و معلمان این کشور 68 هزار دلار در سال دستمزد دریافت می کنند. حقوق معلمان در سایر کشورها غربی نیز در محدوده حقوق میانگین ملی تعریف شده است. اما این شاخص یا در ایران تعریف نشده است یا محاسبه می شود و آن را اعلام نمی کنند.

شغل معلمی سختی های خاص خودش را دارد. بسیاری از معلمان در زمان بازنشستگی دیسک کمر می گیرند یا بسیاری از زنان معلم بعد از 25 سال سابقه کار بخاطر فشار توامان کار مدرسه و خانه درخواست بازنشستگی می دهند. البته این آمار درمردان کمتر است، چرا که می خواهند با حقوق بیشتری بازنشسته شوند. بسیاری از معلمان پس از مدتی عصبی می شوند، چراکه برای مثال در کلاسی با ظرفیت 25 دانش آموز، باید با 40 دانش آموز سر و کار داشته باشند و بی انگیزگی های آنها را که به شرایط عمومی جامعه باز می گردد، تحمل کنند. از سویی رفتارهای خلاف عرف در دانش آموزان در نسل جدید بیشتر شده است و این شرایط کاری برای معلمان را چندین برابر سخت تر کرده است. سن اعتیاد به 11 سال رسیده است و بسیاری از دانش آموزان یا سیگاری شدند یا «گل» مصرف می کنند. بنابراین زمانی که معلم بعد از 6 یا هفت ساعت حضوردر کلاس درس به خانه باز می گردد، بسیار خسته است، به خصوص اگر بخواهد رفتار دموکراتیکی در باربر دانش آموزان اتخاذ کند.

من همکاری داشتم که معلم ریاضی بود. شب همان روزی که بخاطر شرایط کلاس درس بسیار برافروخته شده بود، سکته کرد و یک ماه بعد فوت کرد. این فشارها در حالی به معلمان تحمیل می شود که ظاهرا میانگین حقوق آنها 2 میلیون تومان است. البته ناگفته نماند که معلمان پیش از سایر گروه ها نسبت به پرداخت رقم های نجومی هشدار دادند و اولین گردهمایی بزرگ آنها در اعتراض به همین موضوع بود که با برخورد شدید دولت وقت مواجه شد. بنابراین در حالی که فشار وارد بر کارگران از جنس فیزیکی است، معلمان فشارهای روحی شدیدی متحمل می شوند.

در معرض سندروم کاروشی

محمد شریفی مقدم، پرستار در رابطه با سختی های کار پرستاری به «نوآوران» گفت: پرستاری جزء مشاغل سخت و زیان آور به شمار می آید و در همه جای دنیا به چشم دیگری مشاهده می شود. این تفاوت از ماهیت متفاوت این شغل ناشی می شود. در بهترین حالت مراجعان برای تشخیص به بیمارستان آمده اند که بخاطر تغییر عادات روزانه کلافه می شوند و این مساله کار را برای بهیاران و پرستاران به خودی خود سخت تر می کنند، اما مراجعان به طور معمول بیماراند و از درد شدیدی رنج می برند و یکی از ویژگی های انسانی که درد را تحمل می کند، کاهش آستانه تحمل است.

بیماری را در نظر بگیرید که سرطان دارد و بخاطر این بیماری امید به زندگی را از دست داده و افسرده شده است. بنابراین بیماران در بیمارستان به مثابه بمبی هستند که هر لحظه ممکن است منفجر شوند و در این انفجار نزدیک ترین افراد به آنها صدمه می بینند، یعنی پرستاران و بهیاران. از سویی پرستاران در صف اول خطر ابتلای به بیماری مراجعان قرار دارند. همین چند وقت پیش پرستاری هنگام دادن شوک احیاء به بیمار مبتلا به آنفولانزای خوکی، به این بیماری مبتلا شد و جان باخت.  شریفی مقدم تصریح کرد: افرادی که ایدز دارند ممکن است تا ده سال ناقل باشند و خودشان خبر نداشته باشند. حالا ممکن است خون مراجعی که ایدز دارد و به دلیل بیماری در بیمارستان بستری شده است، به طریقی وارد بدن پرستار شود. یا بیماری را در نظر بگیرید که سل دارد و به شکل مداوم سرفه می کند. نزدیک ترین فرد به او بهیار و پرستار است که در فضای اطراف بیمار تنفس می کند. در مقام مقایسه، پرستاران در معرض تهدید نرم قرار دارند و کارگران معدن در معرض تهدید سخت. مدتی پیش پرستاری در سیستان و بلوچستان دچار ایست قلبی شد و فوت کرد. در واقع مبتلا به سندروم کاروشی شد که در پرستاران بخاطر استرس زیاد و فشار کاری رایج است.

90 درصد پرستاران در سال های اول کار به شکل کلامی یا فیزیکی از طرف پزشک یا از همراهان بیمار مورد خشونت قرار می گیرند به گونه ای که بسیاری از آنها تمیال دارند در آموزش و پرورش مشغول به کار شوند. کار پرستار تعطیل بردار نیست و در ایام تعطیل که حوادث زیادتر می شود، کار آنها نیز زیاد تر می شود. اما دستمزد پرستاران دبین یک تا 2 میلیون تومان در ماه است و کارانه ای معادل 500 هزار تومان هم دریافت می کنند.

امضای چک و مطالعه دستورالعمل ها                     

سعید اسلامی بیدگلی، کارشناس مدیریت در تشریح مسئولیت‌های شغلی در سطوح بالا مدیریتی به نوآوران گفت: وظایف مدیریتی شامل تدوین استراتژی های سازمانی، هماهنگی بین بخش های مختلف و مدیریت منابع و مصارف است، اما مدیر سازمان این کارها را در سطح عملیاتی اجرایی نمی کند، بلکه در سطح تدوین پروژه ها درگیر این مسائل می شود. در واقع مدیران بیش از آنکه درگیر کارهای جزئی شوند، از فاصله دورتر و به صورت کلان تر با مشکلات سازمان مواجه می شوند. اولین وظیفه یک مدیر بانکی برقراری تعادل بین منابع و مصارف است. در سازمان های ما ایرادهای عمده ای وجود دارد. یکی از این ایرادها وقت بسیار زیادی است که از مدیران می گیرد. به عبارتی بیشتر وقت مدیران ما صرف امور جاری می شود؛ صرف اموری نظیر رفع تعارضات با سازمان های بیرونی یا امضای چک ها و نامه ها و ارجاع آنها و مطالعه دستورالعمل ها و فهم آنها. حالا اگر مدیری بیش از حد درگیر امور جاری شود، فرصتی برای تجزیه و تحلیل فضای رقابتی برایش باقی نمی ماند و برای مسائل استراتژیک سازمان زمان نمی گذارد که در این صورت سازمان مربوطه به مشکل بر می خورد.

http://noavarannews.com/economy/macroeconomics/1467990411.154876

اطلاعیه کانون صنفی معلمان ایران به مناسبت درگذشت هنرمند فقید عباس کیارستمی

 

بنام خداوند جان و خرد

 بی گمان عباس کیا رستمی هنرمند برجسته بین المللی  را می توان  از  زمره  مفاخر هنری  دوران معاصر  ایران دانست که در دوران زندگی پر بارش آثار ارزشمندی  از خود به یادگار گذاشته است. عمده آثار سینمایی وی، از فیلمهای تحسین شده ی سینمای جهان بودند و به تعبیری ،کیارستمی به تنهایی به اندازه کل سینمای ایران، در جشنواره های سینمایی افتخار افرینی کرده است. تاثیر آثار سینمایی کیارستمی بر جامعه ایرانی و از آن جمله  فضای  آموزشی و تربیتی کشور انکار ناپذیر است. برای نمونه  می توان به فیلم تاثیرگذار "مشق شب" اشاره کرد که همچنان از تاثیرگذارترین آثار سینمایی خلق شده درحوزه انتقاد به اموزش و پرورش است. با این همه و با وجود تلاشها و افتخار آفرینی ها، او نیز همانند بسیاری از  اصحاب فرهنگ و هنر آن طور که باید و شاید در زمان حیاتش مورد توجه  و حمایت دستگاه های متولی فرهنگ و هنر کشور قرار نگرفت  و این مایه دلسردی و گلایه است. کانون صنفی معلمان ایران اندوه درگذشت این هنرمند گرانقدر را به عموم ملت ایران، جامعه هنری و خانواده وی غم مباد گفته، از متولیان فرهنگ و هنر و سیاست می خواهد دیگر ذخایر فرهنگی و هنری زنده ی کشور را دریابند و زمینه ی شناسایی و معرفی این سرچشمه های هنر و فرهنگ و  اندیشه را به نسل جوان کشور فراهم سازند تا پیش از مرگشان از آنان قدردانی شود. بی شک حضور پرشور جامعه فرهنگیان ایران در مراسم بزرگداشت این هنرمند فقید، ادای دینی کوچک به تلاشها و تاثیرگذاری های عباس کیارستمی در گستره فرهنگ و هنر این سرزمین خواهد بود.

کانون صنفی معلمان ایران (تهران)

 16/04/95

در جست و جوی "نویسنده"

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،14 تیرماه 95

  1. از نویسندگانی می گفت که بیش از این که نویسنده باشند مترجم اند. یعنی به ظاهر کتاب می نویسند اما در اصل گردآورندگان دیدگاه های نویسندگان خارجی اند. بر این باور بود که ما در برخی از گستره های اندیشگی،برای نمونه فلسفه سیاسی،نه نویسنده داریم و نه خودمان هیچ حرفی برای گفتن،و سراسر حرف های خارجی ها را می زنیم و می نویسیم حالا چه در قالب ترجمه کتاب باشد و چه در قالب نوشتن کتاب. ناشر کتاب بود و بسیار هم محترم و به دنبال نویسنده اصیل می گشت که سخن تازه ای داشته باشد تا بتواند سخن و کتابش را منتشر کند- و به راستی که سخن تازه داشتن چقدر سخت است. می گفت در گستره کاری ما،نویسنده اصیل نداریم و به همین خاطر هم اکنون سال هاست که بیشتر به ترجمه رو آورده و آنها را منتشر می کند. از دست برخی مترجمان هم سخت گله مند بود که برخی از آنها در هر چند صفحه،یکی دو خطی را درست نفهمیده و نادرست ترجمه کرده اند. ناشر کتاب بود و بسیار هم محترم و به دنبال نویسنده اصیل می گشت اما هنگامی که سخن از یکی از نویسندگان اصیل پیش از انقلاب شد وصله ای به آن چسباند و گفت بابا زمانش گذشت و باید از او دست کشید! وصله اش البته برایم تازگی داشت و تاکنون نشنیده بودم. شاید هم وصله نبود،حقیقت بود اما باز چیزی از اصالت آن نویسنده کم نمی کرد و نمی کند. با خود گفتم : "گر حکم شود که مست گیرند / در شهر هر آنچه هست گیرند." گفتم اگر با همین سنج به سراغ نویسندگان و شاعران و اندیشمندان دیگرمان هم برویم که به گمانم چندان کسی نماند و باید از خیلی ها دست برداریم!
  2. به راستی که سخن تازه گفتن سخت است. پای سخن استادی بودیم. با همان لحن دلنشین همیشگی اش گفت آقا بنده نگاه می کنم به این نشریه های ما، نمی دانم چرا این همه کم بارند. همان نشریه های روشنفکری اش هم،گویا سخن تازه و ژرفی ندارند. نمی دانم ما داریم پسرفت می کنیم و یا من سر ِ پیری،سخت گیر و دشوار پسند شده ام. از یک سو،جهان جهان ارتباطات است و گسترش دانش و آگاهی ها،و از سوی دیگر می روی 10 – 20 هزار تومان می دهی ماهنامه و یا فصل نامه روشنفکری و بعد ته اش می بینی چیز دندان گیری ندارد. خب آدم می ماند چه کند؟ بخرد یا نخرد؟ وقت بگذارد یا نگذارد؟ من که آهسته آهسته دارم قید همه را می زنم و به همان کتاب هایی بسنده می کنم که می دانم نویسنده اش چیز درست و حسابی برای گفتن دارد. گفتم استاد،شما خودتان بهتر از من می دانید سخن تازه گفتن،تجربه تازه می خواهد و ما در جامعه مان چندان امکان تجربه تازه نداریم. سخن تازه یعنی اندیشه تازه و کسی در این کشور چندان هم در اندیشه ی اندیشه تازه نیست و بهایی به آن نمی دهد. همه یک جوری دنبال روزمرگی و زود نتیجه گرفتن و حل شدن سریع دشواره های زندگی شان- آن هم به ویژه از روی نسخه های از پیش تعیین شده- هستند. بعد مثالی زدم. گفتم چند سال پیش،آمدیم با چند نفر از همکاران،نشست های فکری برگزار کنیم. ده دقیقه ای از همان نشست نخست نگذشته بود که یکی بلند شد و رفت. گویا سرش درد گرفته بود از بحث فکری و بر این باور بود که به جای حرف باید کاری کرد- و البته نمی دانست که حرف داریم تا حرف. به گمانم در عمرش یک کتاب را درست و حسابی نخوانده بود و نمی دانست که کار بی اندیشه،بیراهه رویی است. شوربختانه این افراد کم هم نیستند. انسان هایی که خود را عملگرا می دانند و از اندیشه بهره چندانی ندارند اما هر جور شده می خواهند عمل کنند و به ویژه این که جلودار هم باشند.    

    http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/68425/%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%e2%80%8c%d8%ac%d9%88%db%8c-%c2%ab%d9%86%d9%88%db%8c%d8%b3%d9%86%d8%af%d9%87%c2%bb-

 

لزوم اجرای بند 125 قانون خدمات کشوری در آموزش و پرورش

 

مهدی بهلولی،تارنمای جماران،11 تیرماه 95

با نگاهی به بیانیه های برخی تشکل های صنفی معلمان در چهار سال دولت دهم و ریاست حاجی بابایی بر وزارت خانه آموزش و پرورش روشن می شود که یکی از اعتراض های مهم معلمان در آن سال ها این است که چرا دولت از اجرای قانون مدیریت خدمات کشوری و به ویژه بند 125 آن سرباز می زند. در بند 125 قانون مدیریت خدمات کشوری آمده است : " ضرايب حقوق مذكور در فصول دهم و سيزدهم به تفكيك هر فصل، متناسب با احكام اين قانون در اولين سال اجرا پانصد ريال تعيين مي‌گردد و در سالهاي بعد حداقل به اندازه نرخ تورم كه هر ساله از سوي بانك مركزي اعلام مي‌گردد، افزايش مي‌يابد." نکته مهم در این بند این است که افزایش حقوق سالانه باید دست کم به اندازه نرخ تورم رسمی افزایش یابد اما در دولت دهم متآسفانه افزایش حقوق کارمندان دولت و از جمله فرهنگیان به اندازه نرخ تورم رسمی نبود. کانون صنفی معلمان ایران در بیانیه اردیبهشت سال 90  به این نکته اشاره کرد : " در سال گذشته که نرخ تورم رسمی 12.5 درصد اعلام شد،افزایش حقوق ما تنها 3 تا 6 درصد صورت گرفت! یعنی دست کم 50 درصد زیر کمترین میزان افزایشی که می بایست بنا به قانون،انجام می گرفت. به راستی آیا چنین زیرپا گذاشتن آشکار قانون،پرسش برانگیز نیست؟ شگفت این که در واکنش به ستمی این چنین نمایان،از نهادهای مسئول و مربوط نیز،هیچ اعتراضی شنیده نشد! در آموزش و پرورش نیز،هیچ اعتراضی برنخاست مثلآ از سوی وزیر آموزش و پرورش،که روزگاری در مجلس و در دوران نمایندگی،خود را مدافع حقوق فرهنگیان اعلام می نمود." این روند نادیده گرفتن قانون مدیریت خدمات کشوری تا پایان دولت دهم ادامه یافت. مثلا در سال های 91 و 92 که تورم رسمی بالای 30 درصد اعلام شد افزایش حقوق معلمان تقریبا نصف این رقم بود.

 نکته مهم دیگر این بود که در دولت دهم،تورم رسمی با تورم واقعی اختلاف نسبتا زیادی داشت. یعنی در عین حال که تورم 30 درصد اعلام می شد اما برخی اقلام ضروری زندگی به مراتب افزایش بیشتری می یافت. و یک نکته دیگر این که در محاسبه نرخ تورم،سبدی در نظر گرفته می شود که برخی از اقلام تفریحی آن چندان روی زندگی قشر متوسط و ضعیف اثر ندارد و آن چیزی را که این قشر بیشتر احساس می کند اقلام ضروری خورد و خوراک و اجاره خانه و ... هستند. پایین بودن نرخ افزایش سالانه برخی اقلام نه چندان ضروری این سبد،باعث می شود که نرخ کلی تورم پایین تر از آن چیزی اعلام شود که قشرهای ضعیف عملا  و در زندگی روزمره تجربه می کنند. بنابراین هم اختلاف بین تورم رسمی اعلام شده با تورم واقعی را باید درنظر گرفت و هم تورم واقعی که به خاطر افزایش اقلام ضروری زندگی بر قشرهای ضعیف اعمال می شود. همه اینها را اگر روی هم بزنیم می توان گفت که در دولت دهم،قشرهایی ضعیفی همچون کارگران و معلمان و پرستاران و خبرنگاران و ...از نظر مالی و اقتصادی آسیب بسیار دیدند.

 اجازه دهید کمی ملموس تر و مشخص تر صحبت کنیم. مثلا حقوق ماهانه خود من در آغاز دولت دهم چیزی حدود 650 هزار تومان بود. پس از چهار سال،حقوق من به حدود یک میلیون و صد هزار تومان رسید. در صورتی که اگر با تورم های رسمی اعلام شده محاسبه کنیم باید حدود 50 درصد حقوق بیشتری می گرفتم یعنی تقریبا حدود یک میلیون و هفتصد هزار تومان. حالا اگر تورم واقعی را در نظر بگیریم بی گمان این درصد بزرگ تر هم می شود. دولت دهم قانون مدیریت خدمات کشوری که برای هم سطح کردن حقوق کارمندان و کارکنان دولت مصوب شد را اجرا نکرد و توجهی هم به بند 125 آن نداشت. من شنیده ام که برخی از فرهنگیان به صورت فردی به دیوان عدالت اداری شکایت کرده اند و انتظار دارند که احکام حقوقی آنها بنا به قانون تغییر کند.     

 

http://jamaran.ir/fa/n135154/

رادیکالیسم کور و متوهم  و رادیکالیسم واقعی

 محمد حبیبی،فعال صنفی

من یک فعال صنفی هستم .خواسته های مشخصی دارم .کار صنف وفعال صنفی طرح مطالبات مشخص ،متشکل کردن هم صنفان  حول این خواسته ها و پیگیری انها تا حصول نتیجه نهایی است.

من یک فعال صنفی هستم.من بدنبال افزایش دستمزد خود تا رسیدن به حداقل ها که همان خط فقر اعلام شده هستم.من بدنبال یک بیمه کار امد و تامین کننده هستم.من بدنبال یک اموزش رایگان و با کیفیت هستم .

من یک فعال صنفی هستم.نه انقلابی هستم نه اصلاح گر.نه بدنبال زندان هستم ونه دمکراسی و تغییر رژیم.من خواسته ها و مطالبات مشخص دارم .این خواسته ها را فریاد می زنم و مجدانه پیگیری می کنم.

رادیکالیسم واقعی یعنی این .

رادیکالیسم متوهم ،شعارهای تند می دهد و حرفهایی می زند که به ظاهر ساختارشکنانه است. با این همه توانایی متشکل کردن اندک هم صنفان خود را هم ندارد.رادیکالیسم متوهم دل در گرو اکسیونهای حداکثر چند صدنفره دارد و قرار گرفتن در صدر خبرها و رویدادها را دنبال می کند.

اما رادیکالیسم  واقعی یعنی طرح شعارهایی که با گوشت و پوست هم صنفانت در امیخنه است.رادیکالیسم واقعی یعنی صبر و انتظار و اگاهی بخشی.یعنی برخورد عینی و واقعی با جامعه ای که در ان زیست می کنی.یعنی اجتماعی کردن مطالباتی که برای همگان قابل فهم است.

یک رادیکال واقعی کمتر اهل بروز وظهور است ،برعکس یک رادیکال متوهم که همواره علاقمند است در صدر خبرها باشد.

 

فرهنگیان شهریه پرداز

 


پویان خوشحال، روزنامه ابتکار،گروه جامعه و شهروند،9 تیر 95

  اردیبهشت ماه سال گذشته اولین گام برای دریافت مجوز استخدام 5000 نفر بر مبنای ماده 28 دانشگاه فرهنگیان برداشته شد. این تصمیم براساس قولی که به صورت شفاهی از معاونت اول ریاست جمهوری گرفته شده بود،در دستور کار قرار گرفت. پس از برگزاری آزمون از هر 100 شرکت کننده فقط یک نفر به خان هفتم آموزش راه یافت و در نهایت 5000 هزار نفر به اسم استخدام وارد دانشگاه فرهنگیان شدند. روز گذشته نامه ای از سوی این افراد در فضای مجازی منتشر شد، نامه ای که باز هم از عملکرد ضعیف نظام آموزشی پرده برداشت.


آزمون و استخدام پرماجرا
اردیبهشت ماه سال گذشته نظری، قائم مقام وزیر آموزش و پرورش در ارتباط با استخدام معلمان گفته بود: آموزش و پرورش برای این 5هزار نفر در حال نیاز سنجی است تا نیاز و جنسیت افراد مورد نیاز مشخص شود و برای مهر 94 در یک آزمون ورودی انتخاب شوند و به مدت 2 ترم تحصیلی در دانشگاه فرهنگیان مهارت‌های لازم را ببینند و در پایان با انجام آزمون جامع و در صورت احراز صلاحیت و کسب استانداردها، در سال 95 وارد سیستم آموزش و پرورش شوند. براساس ماده 28 اساسنامه دانشگاه فرهنگیان، تامین بخشی از نیازهای خاص آموزش و پرورش در رشته‌هایی که امکان توسعه آن ازطریق «دانشگاه» وجود ندارد، مطابق ضوابط و مقررات وزارت آموزش و پرورش از میان دانش‌آموختگان سایر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی و پژوهشی کشور و حوزه‌های علمیه، مشروط به گذراندن دوره یکساله مهارت‌آموزی در «دانشگاه» بلامانع است. این فرآیند سال گذشته با جذب 5 هزار نفر از فارغ‌التحصیلان کارشناسی ارشد و دکتری آغاز شد. افرادی که پس از کش و قوس های فراوان ناشی از آزمون سرانجام وارد دوره های آموزشی شدند. قرار بر این بود که این آموزش که با محوریت تربیت معلم صورت گیرد در دو مرحله انجام شود. حالا بعد از گذشت چند ماه از دوره اول آموزش این افراد نامه سرگشاده ای برای رئیس جمهور منتشر شده است که کلیات این طرح را زیر سوال می برد. بیش از 1000 نفر از افراد استخدام شده در نامه سرگشاده به ریاست جمهور و مجلس مطالبات خود را عنوان کردند. در متن این نامه آمده است:  ما امضاکنندگان این نامه که جمع کثیری از پذیرفته‌شدگان آزمون استخدامی آموزش و پرورش در سال ۹۴ (موسوم به ماده ۲۸) هستیم، بدین‌وسیله به استحضار می‌رسانیم دوره یکساله بدو خدمت حدود ۵ هزار معلم استخدامی ماده ۲۸ به نحوی اجرا شده که اشکالات عدیده و مشکلات بسیاری به همراه داشته است: اخذ شهریه‌های ناعادلانه از معلمان به جای پرداخت حقوق به آنان، برگزاری تمام وقت دوره که در اکثر موارد منجر به از دست رفتن شغل موقت پذیرفته‌شدگان و فلج شدن اقتصاد زندگی آنان شده است (مضافاً اینکه بسیاری از پذیرفته‌شدگان متاهل‌اند)، برگزاری دوره در شهرهای غیربومی و تحمیل بُعد مسافت، هزینه‌ها و مخاطرات سفر به پذیرفته‌شدگان (لازم به ذکر است که خوابگاه و امکانات اولیه نیز در اختیار پذیرفته‌شدگان قرار نگرفته است)، محرومیت از بیمه و عدم احتساب این دوره به عنوان سابقه خدمتی پذیرفته‌شدگان، محتوای ضعیف دوره.

درآمد دانشگاه فرهنگیان از دو دوره آموزش چقدر است؟
آنگونه که در این نامه آمده است شهریه ای که از این افراد دریافت می شود 1 میلیون و سیصد و پنجاه هزار تومان است. مبلغی که با توجه به جمعیت 5000 نفری این افراد درآمدی بالغ بر 6 میلیارد و هفتصد و پنجاه میلیون تومان را برای این دانشگاه در بردارد. این تنها مبالغی است که از دوره اول این افراد به جیب دانشگاه می رود و در دوره دوم نیز با برآورد همان 1350000 تومان، بیش از 13 میلیارد تومان خواهد بود. موضوعی که به دلیل برگزاری تمام وقت این دوره ها و از دست رفتن شغل موقت این افراد باعث ضربه به اقتصاد زندگی آنها شده است.

آموزش و پرورش تکلیفش روشن نیست
کارشناسان حوزه آموزش معتقدند وزارت آموزش و پرورش در استخدام و عدم استخدام معلم رفتاری دوگانه را به نمایش می گذارد. میانگین جذب دانشجو در دانشگاه فرهنگیان براساس برنامه 10 ساله سالانه 25 هزار نفر است که این مقدار در سال 93 به 8 هزار و در سال 94 به 5 هزار نفر کاهش پیدا کرد. به گفته اسدالله اسدی گرمارودی، رئیس سابق مرکز برنامه‌ریزی و نیروی انسانی آموزش و پرورش در سال 93 فقط 8 هزار دانشجو در دانشگاه فرهنگیان جذب شد که وزیر تعداد آن را 12 هزار نفر عنوان کرده است. مهدی بهلولی کارشناس آموزش در گفت و گو با ابتکار می گوید: « وزیر آموزش و پرورش در بدو ورود به وزارت گفت 250 هزار نفر معلم در آموزش و پرورش زیاد است اما از طرفی می گوید ما نیرو کم داریم ولی نمی خواهیم دولت را بزرگ کنیم. آموزش و پرورش تکلیفش روشن نیست، آن ها نمی دانند نیرو می خواهند یا نه! »

آموزش و پرورش پولی
در نامه ای که بیش از هزار نفر از پذیرفته‌شدگان آزمون استخدامی وزارت آموزش و پرورش سال ۹۴ به رئیس‌جمهوری و مجلس شورای اسلامی ارسال کردند، خواستار رسیدگی به اعم خواسته های خود شدند. لغو دریافت هر گونه شهریه و هزینه از پذیرفته‌شدگان این دوره، بازگرداندن شهریه‌هایی که با اجبار و تهدید از پذیرفته‌شدگان این دوره اخذ شده است، لغو برگزاری ترم دوم این دوره به صورت تمام وقت و تبدیل آن به دوره ضمن خدمت، احتساب مدت زمان خدمت و بیمه‌ پذیرفته‌شدگان ماده ۲۸ از آغاز دوره (حدود اول اسفند ۹۴) از جمله همین موارد است.
بهلولی در ارتباط با دریافت شهریه از این معلمان می گوید: «نظام آموزشی ما پولی شده است ، از دانش آموزان پول گرفته می شود و معلمان هم برای آموزش شهریه پرداخت می کنند. مشکل اساسی آموزش و پرورش این است که از طرفی دست به استخدام می زند یعنی دوست دارد که استخدامی داشته باشند اما نمی خواهد هزینه کند. جذب نیرو به معنای هزینه کردن است که در این موضوع آموزش و پرورش تکلیفش با خودش روشن نیست. این در حالی است که آموزش و پرورش دست به استخدام دائمی نمی‌زند بلکه در قالب پیمانی و خرید خدمت و حق التدریس معلم ها را در نظام آموزشی به کار می گیرد. این نه تنها استخدام معلم نیست بلکه حقوق اندکی نیز به این افراد داده می شود چرا که آموزش و پرورش بیشتر دغدغه صرفه جویی دارد تا آموزش .»

آموزش در مراکز غیربومی و هزار و یک مشکل
از موارد آورده شده در نامه که بیش از 1000 معلم استخدامی آن امضا کرده اند نبود امکانات رفاهی برای این افراد و همچنین انتقال آن ها به مراکز غیر بومی و خارج استانی از مسائلی عنوان شده که این افراد را دچار مشکل کرده است موضوعی که آموزش و پرورش آن را ناشی از تعداد کم داوطلبان و عدم پتانسیل ایجاد مراکز آموزشی در همه استان ها دانسته است. بهلولی معتقد است برگزاری چنین دوره هایی در مناطق غیربومی و با چنین شرایطی که از آن ها شهریه گرفته می شود بازده نخوهد داشت. او با اشاره به اینکه داشتن مدرک ارشد و دکتری به معنای معلم بودن این افراد نیست، می گوید: «در این دوره‌ها باید روی توانایی معلم بودن این افراد کار می‌شود؛ این افراد از لحاظ علمی در رشته‌های خود به مقاطع بالایی رسیده اند اما باید در این دوره ها روی دبیری و فلسفه آموزش این افراد کار شود. هرچند تجربه نشان داده که این دوره بازده عمده ای نخواهند داشت.»

http://www.ebtekarnews.com/?newsid=46949

هیلاری کلینتون کجای بهسازی آموزش و پرورش می ایستد؟

 

جان کاسیدی،نیویورکر،7 مارس 2016

برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه همدلی،ص جامعه،8 تیرماه 95

یکی از جالب ترین لحظه های بحث شب یکشنبه دموکرات ها زمانی بود که اندرسون کوپر از CNN از هیلاری کلینتون پرسید " آیا شما فکر می کنید اتحادیه ها از آموزگاران بد پشتیبانی می کنند؟ " در حزب دموکرات،اندک شماری از افراد،آتش افروز آموزش و پرورش اند. در یک سوی این جریان،اصلاحگرانی همچون اندرو کومو،فرماندار نیویورک می باشند که از مدرسه های منشوری *[کرایه ای یا چارتر]،آزمون گیری منظم،و تغییر قراردادهای کار برای آسان تر ساختن اخراج آموزگاران با عملکرد ضعیف پشتیبانی می کند. در سوی دیگر،هواداران مدرسه های دولتی،همچون بیل د بلاسیو شهردار نیویورک سیتی هستند که به دنبال وضع محدودیت بر جنبش مدرسه منشوری،تعدیل شرایط آزمون گیری،و حمایت از آموزگاران می باشند.

 در ایالت آرکانزاس در سال های دهه 1980،هیلاری کلینتون از بهسازی آموزش و پرورش،به ویژه از بکارگیری آزمون گیری برای بهبود استانداردها پشتیبانی می کرد. در 1992 هنگامی که همسرش نامزد ریاست جمهوری بود از مارک تاکر،رییس مرکز ملی آموزش و اقتصاد نامه ای دریافت کرد (این نامه هم اکنون به "نامه ای به هیلاری کلینتون" معروف است) که در آن از یک برنامه درسی ملی،آزمون گیری گسترده،و یک نظام آموزشی دفاع می شد که در آن "بیشتر قانون و مقررات فدرآلی،ایالتی، منطقه ای و اتحادیه ای" که از دگرگونی های بزرگ جلوگیری می کردند [بایستی] "سراسر نابود شوند".

 دولت بیل کلینتون از قانونی حمایت کرد که برخی از ایده های تاکر را دربرمی گرفت و همچنین به رشد مدرسه های منشوری دامن زد؛ در آن زمان،مدرسه منشوری، ایده ی تازه ای بود. هیلاری کلینتون در 1996 در کتاب خودش با عنوان "یاری یک روستا را می طلبد" [It Takes a Village] نوشت : "من از امکان گزینش در میان مدرسه های دولتی پشتیبانی می کنم و نوآوری مدرسه های منشوری ریاست جمهوری به این کار کمک می کند." در 1998 گفت : "رییس جمهور باور دارد،من هم همچنین،که مدرسه های منشوری،راهی برای گردهم آوردن آموزگاران و پدر- مادران و اجتماع هاست." 

 هیلاری کلینتون در آن زمان همچنین از تغییر قانون هایی حمایت می کرد که دست مدیران و منطقه های آموزشی را باز می گذاشت تا از شر آموزگاران مساله دار خلاص شوند. در سال 2000 و در دوران سنا،در جریان یک گفت و گو با ریک لازیو،رقیب جمهوری خواهش،گفت : "من فکر می کنم ما باید استانداردهای «حقوق در برابر کار» را بالا ببریم تا آموزگارانی که انتظارات را برآورده نمی کنند دیگر نتوانند در کلاس درس حضور یابند."

 برخی از پشتیبانان ثروتمند کلینتون،هنوز از حامیان بزرگ برنامه بهسازی آموزش و پرورش هستند؛ برنامه ای که دولت اوباما نیز با بی پروایی پیگیری کرده است.(دولت سال گذشته از کنگره درخواست افزایش پنجاه درصدی بودجه مدرسه های منشوری را کرد.) اما همانگونه که کوپر در جریان بحث شب یکشنبه یادآور شد کلینتون پشتیبانی دو تا از بزرگ ترین اتحادیه های آموزگاران- فدراسیون آموزگاران آمریکا و انجمن ملی آموزش و پرورش- را به دست آورده است. این اتحادیه ها،علاقه بسیار کمتری به مدرسه های منشوری و دگرگونی های قانون های کار دارند. آیا این بدین معناست که کلینتون دیدگاه هایش درباره مدرسه ها را تغییر داده است؟ 

 با گوش دادن به پاسخ او به پرسش کوپر،درباره این که آیا اتحادیه ها از آموزگاران بد دفاع می کنند سخت است که بتوان چنین چیزی گفت. او گفت : "این موضوع واقعا مرا می رنجاند که می بینم آموزگاران سپر بلا می شوند هنگامی که دولت ها در حمایت از کارشان شکست می خورند." کوپر گفت : "پس شما باور ندارید که اتحادیه ها از آموزگاران بد پشتیبانی می کنند؟ " کلینتون پاسخ داد : "می دانی من به دوستانم در رآس هر دو اتحادیه گفتم که ما باید نگاهی دوباره به این موضوع داشته باشیم چرا که یکی از شایع ترین انتقادهاست. ما باید انتقادها را برطرف سازیم. شما می دانید که آموزگاران کارشان را خیلی خوب انجام می دهند. آنان اغلب در محیط های خیلی سخت کار می کنند. پس هر چیزی که می تواند دگرگون شود می خواهم از آنها که به آن توجه کنند. من شریک خوبی خواهم داشت تا مطمئن از این شوم که به عنوان رییس جمهور خواهم توانست از آموزگاران کشورمان پشتیبانی کنم."

 بنا به این پاسخ، چنین می نماید که کلینتون هنوز هم نمی خواهد که به طور جدی به موضوع حق استادی دائمی آموزگاران بپردازد اما می خواهد از آموزگاران هم حمایت کند؛ از همان آموزگارانی که سخت مخالف این هستند که قراردادهایشان تغییر کرد. این بحث می توانست روشنگری بیشتری به همراه داشته باشد اگر کوپر این خط پرسش و پاسخ از کلینتون را ادامه می داد که آیا هنوز از گسترش شمار مدرسه های منشوری پشتیبانی می کند یا نه. در نوامبر گذشته،در نشستی در شهرداری کارولینای جنوبی،و کمی پس از این که او پشتیبانی اتحادیه های آموزگاران را بدست آورد با خطی هم صدا شد که اغلب به انتقاد از مدرسه های منشوری می پردازد. پس از پذیرش این که سی سال از ایده ی مدرسه های منشوری پشتیبانی می کرده گفت : "بیشتر مدرسه های منشوری- نمی خواهم بگویم همه- اما بیشتر مدرسه های منشوری،بچه هایی که آموزش آنان سخت است را نمی پذیرند. یا اگر هم می پذیرند آنان را نگه نمی دارند. پس به همین خاطر مدرسه های دولتی اغلب در موقعیت برنده شدن قرار ندارند چرا که آنها خوشبختانه همه جور دانش آموزی را می پذیرند در ضمن این که از منابع یا کمک یا حمایتی نیز برخوردار نیستند که در مراقبت از آموزش همه کودکان به آن نیاز دارند."

گفتن این سخنان از کسی که دیری است به عنوان یک هم پیمان سیاسی دانسته می شود بسیاری را در جنبش مدرسه های منشوری خشمگین کرد. جین آلن،بنیادگذار مرکز بهسازی آموزش،به واشنگتن پست گفت : "او همچون یک آدم عزلت نشین به نظر می رسد،نامزد برگزیدگان زمانه ی قدیم،پیش از اصلاح دوم در جهان واقعیت بود."

 کلینتون از زمان تغییر و تحولش در کارولینای جنوبی،چیزی بیشتر درباره مدرسه های منشوری و بهسازی مدرسه نگفته است. بر سایت کمپین حمایتی اش تعهد کرد که "آموزش با کیفیت بالا را در دسترس همه کودکان – در هر کدپستی- در آمریکا خواهم گذاشت" اما من نتوانستم هیچ اشاره ای به مدرسه های منشوری یا  تغییر قرارداد آموزگاران پیدا کنم. و بابی ساندرز که اوایل سال به مخالفت با "مدرسه های منشوری که خصوصی اداره می شوند" پرداخت نیز به این موضوع ها خیلی بها نداد. کوپر با پریدن در صحبتش و پرسش درباره آموزگاران فرصتی پدید آورد،اما او موضوع را به برنامه اش برای پایان دادن به شهریه در دانشگاه های دولتی کشاند. موضوع ناتمام ماند. بهسازی مدرسه یکی از مهم ترین موضوع های چند دهه گذشته است و در طول دهه هشتاد و نود یکی از چیزهای کلیدی بود که "دموکرات های جدید" را از دموکرات های سنتی جدا می ساخت. در سال های اخیر،با این که شمار مدرسه های منشوری بسیار زیاد شده اما بحث درباره اثرات شان تنها کمی پررنگ تر گشته است. برخی پژوهش ها برتری های پایدار مدرسه های منشوری به مدرسه دولتی سنتی را به زیر پرسش می برند اما هواداران مدرسه های منشوری بر این نکته پای می فشارند که شواهد چیز دیگری نشان می دهد.

با درنظرگرفتن تاریخ بلند دخالت کلینتون در سیاست آموزشی،اگر او اندیشه دیگری را برگزیده است باید جزییات بیشتری از آن بیان دارد. آیا پیمان او با اتحادیه های آموزگاران و دیدگاه انتقادیش درباره مدرسه های منشوری،خبر از اذعان به این می دهد که جنبش بهسازی مدرسه در وفادارماندن به برخی از تعهداتش شکست خورده و نیازمند بازنگری است؟ یا او تنها دارد سیاست های انتخابات مقداماتی را به پیش می برد؟   

*توضیح مترجم : مدرسه های منشوری یا کرایه ای یا چارتر اغلب مدرسه هایی دولتی هستند که به بخش خصوصی اجاره یا واگذار می شوند تا بنا به منشور خاصی آن را اداره نمایند. منشوری کردن مدرسه ها،یکی از روش های خصوصی سازی آموزش و پرورش شمرده می شود.    

آدرس متن انگلیسی :          

 http://www.newyorker.com/news/john-cassidy/where-does-hillary-clinton-stand-on-education-reform

آدرس در روزنامه همدلی :

http://hamdelidaily.ir/?newsid=13757

 

نقدی به طرح حساب یکپارچه مدارس

 

مهدی بهلولی،روزنامه شرق،ص جامعه،8 تیرماه 95

 اجرای طرح حساب یکپارچه مدرسه های دولتی،یکی از واپسین طرح هایی است که از چندی پیش و به طور سراسری در کل کشور- بجز شماری از مدرسه های روستایی دورافتاده که دسترسی به اینترنت ندارند– به اجرا درآمده است. البته اجرای این طرح،از سال گذشته و به صورت آزمایشی در شماری از استان های کشور آغاز شد و هم اکنون بعدی کشوری یافته است. در این طرح برای همه ی مدرسه های کشور یک حساب بانک ملی درنظر گرفته شده است.  منصور مجاوري مشاور اجرايي معاونت توسعه مديريت و پشتيباني وزارت آموزش و پرورش درباره ی این طرح چنین توضیح داده است : "منظور از حساب یکپارچه این نیست که همه مدارس بخواهند واریز وجه به یک حساب کلی داشته باشند، بلکه هر مدرسه یک حساب ویژه برای خود دارد که دارای کدشناسه مشخص است. از طریق حساب یکپارچه مدارس، تجمیع و خلق سرمایه ایجاد می‌شود. به کمک این حساب، پول‌های پراکنده مدرسه را یکجا جمع کرده‌ایم و براساس آن دیگر اولیا حق ندارند دست در جیبش کنند و پول نقد به مسئولان مدرسه بدهند. ارزش افزوده حساب یکپارچه مدارس نیز یکی دیگر از مزیت‌هاست. زمانی که در ۱۲۰ هزار مدرسه، فلان قدر پول جمع می‌شود، قطعا سودی به آن تعلق می‌گیرد که قرار است بانک ملی این سود را به صورت اتوماتیک برای همان مدرسه واریز کند. سایر حساب‌های موجود مدارس حذف و نظارت بر حساب مدارس،از طرف منطقه، استان و وزرات به صورت برخط (آنلاین) امکان پذیر می باشد و کلیه بخش‌های نظارتی و اداری موظف به نظارت برعدم واریز وجوه دریافتی به سایر حساب‌ها می باشند."کسانی که پای سخن برخی مدیران ارشد آموزش و پرورش نشسته اند گهگاه شاهد گلایه آنها از رفتار نادرست برخی مدیران مدرسه ها و سوء استفاده شخصی آنان از پول های پرداختی خانواده ها بوده اند. این طرح می تواند به ساماندهی بیشتر این پرداخت ها کمک کند. البته هم اکنون در برخی از مدرسه های دولتی تهران،چند سال است که پای دستگاه های کارتخوان(پز) باز شده است و کارگزاران مدرسه،کمک های مالی و پرداخت های خانواده ها را از طریق کارتخوان دریافت می کنند. با این که طرح حساب یکپارچه سازی مدرسه ها، تنها در دستگاه کارتخوان مدرسه خلاصه نمی شود اما این طرح، می تواند به عادی شدن بیش از پیش آموزش و پرورش پولی یا به بیانی دیگر به پولی سازی پنهانی مدرسه های دولتی کمک نماید. برخی بر این باورند که دستگاه پز یا کارتخوان،تنها یک ابزار صرف است و در داستان پولی سازی مدرسه های دولتی نقشی ندارد و تنها کاری که می کند این است که کار پرداخت پول به مدرسه از سوی خانواده را امن و آسان تر می سازد. اما از دید برخی از آموزگاران منتقد این طرح و همچنین این نگارنده،کشاندن دستگاه های پز به مدرسه،بهره گیری از یک فنآوری نوین برای گستراندن بیش از پیش ایده ی پولی سازی آموزش و پرورش است. دستگاه پز،دستگاه پرداخت پول است و در آموزش و پرورش دولتی،نباید از سوی خانواده ها پولی پرداخت شود. خود پرداخت پول،کاری است خلاف اصل 30 قانون اساسی،پس آسان تر کردن این پرداخت های غیرقانونی نیز،کار درستی نیست. موضوع به مخالفت با فنآوری برنمی گردد. هر فنآوری مناسب هر فضایی نیست. آوردن دستگاه پز به مدرسه،به نوعی آوردن بانک به درون مدرسه است و آمیختن بیش از پیش فضای آموزش و فضای تجارت و بازار است. آموزش و پرورش می تواند در پی بهره گیری از فنآوری های دیگری باشد که به آموزش و پرورش دولتی کیفی رایگان کمک نماید.       

http://www.sharghdaily.ir/News/96504/%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%AD--%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D9%8A%D9%83%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3

 

 

عدو شود سبب خیر

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،8 تیرماه 95

"عدو شود سبب خیر" یک معنایش می تواند این باشد که در زندگی،شر مطلق نداریم؛ سیاه و سفید نداریم. یعنی چه بسا کسی که با تو دشمن است بخواهد به تو ضربه بزند و به راستی ضربه هم بزند اما کارش پیامد مثبتی هم داشته باشد و سودی هم به تو برساند. حافظ هم البته شعرهای زیادی در همین مایه ها دارد. مثلا : "غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل / شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد". اما یک نکته مهم در زندگی ما انسان ها،این است که شوربختانه تا برخی چیزها را از نزدیک تجربه نکنیم و به اصطلاح "به سرمان نیاید" اهمیت راستین سخنان حکیمانه را درک نمی کنیم. فرض کنید عده ای بیایند گرد هم جمع شوند و با اعتمادی که به همدیگر دارند شرکتی تآسیس کنند و شروع کنند به کاری اقتصادی. اما آهسته آهسته برخی با سوء استفاده از اعتماد عضوها،و همچنین زبان بازی و زرنگ بازی و باند بازی،سکان مدیریت شرکت را به دست بگیرند و دیگر حاضر به رها کردن آن نباشند و کاری را که بلد نیستند به دیگرانی که بلد و آشناترند نسپارند و حتی با لاپوشانی و سندسازی از این هم جلوگیری کنند که عضوهای شرکت،از واقعیت آنچه گذشته و می گذرد آگاه شوند و در زمانی که شرکت حتی زیان ده شده برای خودشان پاداش های پایان سال هم بردارند. خب در این حالت،عاملی همچون رکود اقتصادی و یا رخدادی دیگر- که به خودی خود پدیده های خوشآیندی نیستند- بسا که باعث شوند گوشه هایی از وضعیت نابسامان شرکت و مدیریت بی در و پیکر آن رو شود و برخی از تصمیم گیران شرکت،ناگزیر به کناره گیری شوند. در اینجاست که می توان گفت : "عدو شود سبب خیر". و این رخدادی است که هم اکنون ما داریم در برخی از شرکت های اقتصادی جامعه مان تجربه می کنیم. هدف دفاع از عملکرد دولت های دهم و یازدهم و رکود اقتصادی این سال های کشور نیست اما این رکود و وضعیت بد اقتصادی،یک چنین "دستآورد"هایی هم داشته است. شری آمده و از شری دیگر پرده برداشته و بسا که آن را دور سازد.

 باری به گفته ی مهندس مهدی بازرگان هر کدام از ما یک شاه کوچک در وجودمان داریم. ریاست طلبی هم که با وجود ما انسان ها پیوند سفت و سختی دارد. اینها را که کنار هم بگذاریم خیلی دور از انتظار هم نیست که وقتی هر کدام از ما به جایگاهی برسیم دست به خیلی کارها بزنیم که همواره در رآس بمانیم. از عوامفریبی و اطلاعات نادرست به دیگران دادن بگیر تا دروغ بستن و تهمت زدن و بازی با آبروی منتقدان. این نگارنده عضو یکی از شرکت تعاونی های بسیار بزرگ استان تهران هستم. در سال های گذشته چندین سال پیاپی در مجمع های عمومی آن شرکت کردم. در خیلی از این مجمع ها،تراز مالی سالانه شرکت تآیید نمی شد و به نوعی اعلام می گردید که شرکت زیان ده است و وضعیت بدی دارد اما باز همان هیات مدیره و بازرسان شرکت  دوباره نامزد می شدند و "رای" هم می آوردند! سه چهارسال پیش در یکی از مجمع ها،یک شرکت حسابرسی مستقل آمد و اعلام کرد که تراز مالی سال گذشته درست نبوده و با حساب سازی و کلک مثبت شده است. البته آن شرکت حسابرسی با فشار بازرس شرکت توانسته بود ورود پیدا کند. آن بازرس باشرف هم آمد در مجمع اعلام کرد که در شرکت حساب و کتاب درست و حسابی نیست و دیگر هم نامزد نشد و رفت. من هم پس از چند سال پیاپی که در مجمع عمومی شرکت کردم ناامید از هر گونه تغییر مثبتی،کار رها کردم و با این که هنوز هم عضو آن هستم دیگر در مجمع عمومی آن شرکت نمی کنم. چند روز پیش شنیدم این رکود اقتصادی این روزها،کمی به شفاف سازی آن شرکت کمک کرده است با خود گفتم : "عدو شود سبب خیر".     

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/67854/%d8%b9%d8%af%d9%88-%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%a8%d8%a8-%d8%ae%db%8c%d8%b1

ائتلاف ملی مراقبت دانش آموزی و مساله خودکشی دانش آموزان

 

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص گفتمان،5 تیرماه 95

آموزگاری که تجربه خودکشی دانش آموز خود را داشته باشد چه بسا تا سال ها نتواند گریبان خود را از این پرسش سخت رها سازد که چه کار احتمالی می توانست برای آن دانش آموز و جلوگیری از خودکشی اش انجام دهد که نداد. آموزگاری که یک روز صبح وارد مدرسه و یا کلاس درس می شود و می شنود که یکی از شاگردانش، روز یا شب گذشته خودکشی کرده و جان سپرده است یک احساس شدید اندوه و حتی گناهباری به سراغش می آید و این پرسش گریبانش را رها نمی کند که آیا خود او هم در این خودکشی و مرگ نقشی داشته است یا نه؟ آیا اگر به هنگام آموزش می توانست به آن دانش آموز یاد دهد که راه برخورد با دشواری های زندگی خودکشی نیست- و به گفته ی پوپر "زندگی سراسر حل مسآله است" و خودکشی راه حل مسآله نیست- نمی توانست به سهم خودش در جلوگیری از این رخداد تلخ،نقش بازی کند؟ آیا نمی توانست به شاگردش یاد دهد که در زندگی زشتی و زیبایی،و سختی و آسانی در هم آمیخته اند و بهتر است که زنده باشیم و با زشتی های آن مبارزه کنیم و از زیبایی هایش لذت ببریم؟ چنین آموزگاری البته به سراغ دیگر عوامل مدرسه،خانواده و اجتماع هم خواهد رفت و به جست و جوی سهم هر یک از آنها خواهد پرداخت. این نگارنده سال ها پیش،تجربه ای اینچنین داشته است. یکی از دانش آموزان دختر دبیرستانی چندین سال پیش من در استان ایلام، به خاطر این که خانواده او می خواستند به اجبار او را به ازدواج یکی از بستگانشان درآورند خودسوزی کرد و جان سپرد. خودسوزی دختران و زنان در استان ایلام سال هاست که از آمار بالایی برخوردار است و مجموعه ای از عامل های گوناگون فرهنگی و اقتصادی در آن دخالت دارند.

 باری، خودکشی دانش آموزان از سال گذشته وارد فضای تازه ای شده است. چنین می نماید که با گسترش رسانه ها،امکان سرپوش نهادن بر ناهنجاری های اجتماعی سخت تر از گذشته شده است. درباره ی خودکشی کودکان و دانش آموزان یک پرسش مهم همین آمار واقعی است و این که در این سال های اخیر این آمار رو به افزایش بوده است یا نه؟ چند روز پیش محمدباقر الفت،معاون اجتماعی و پیشگیری از وقوع جرم قوه‌قضائیه در گفت و گویی رسانه ای گفت : " برنامه بسیار جدی با همکاری ۱۳ وزارتخانه و نهاد در دست اجرا داریم. همچنین‌ سال گذشته سند ائتلاف ملی مراقبت دانش‌آموزی نیز به امضای دست‌اندکاران این موضوع رسید.  علل خودکشی در بین دانش‌آموزان یک موضوع بسیار مهمی است که باید با اقدامات پیشگیرانه از وقوع آنها جلوگیری شود. با این حال معاونت اجتماعی در راستای علل وقوع خودکشی در بین دانش‌آموزان فعالیت خاصی انجام نداده است». یکی از نخستین کارهایی که از نهادهای شرکت کننده در سند ائتلاف ملی «نظام مراقبت اجتماعی دانش آموزان» انتظار می رود پاسخ دادن به پرسش آمار دقیق خودکشی دانش آموزان است. سند این ائتلاف ملی در 16  آذر سال گذشته در شورای عالی رفاه و تامین اجتماعی به تصویب رسید. در این ائتلاف نهادهایی همچون وزارت آموزش و پرورش،سازمان مدیریت و برنامه ریزی،قوه قضاییه،سازمان بهزیستی کشور،وزارت بهداشت،نیروی انتظامی و ... شرکت دارند و هر کدام از این نهادها،تعهداتی بر عهده دارند. اما این ائتلاف ملی در چند ماه گذشته که از تصویب سند آن می گذرد کار چندانی درباره خودکشی دانش آموزان انجام نداده و یا اگر انجام داده،نمود و بازتاب چندانی نداشته است. آموزش و پرورش و دیگر نهادهای این ائتلاف ملی،همچنین بایستی با بررسی همه جانبه خودکشی های چند سال گذشته دانش آموزان،روشن سازند که در این خودکشی ها کدام یک از عامل های فردی - روانی،اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی و ... سهیم هستند و این اطلاعات را در اختیار پژوهشگران این گستره بنهند. اما از دید این نگارنده و با تمرکز بر عامل های آموزشی،می توان گفت که فضای آموزش و پرورش ما باید شاد،بامعنا،و نزدیک تر به زندگی گردد. در خودکشی دانش آموزان،بی گمان عامل های گوناگونی از بیرون از مدرسه نقش دارند اما نمی توان و نمی باید بر نقش مدرسه هم چشم پوشید. هم اکنون نقش الگو بودن آموزگاران،بسیار کاهش یافته است. با افت جایگاه و شآن اجتماعی آموزگاران و دیگر دست اندرکاران آموزش،مدرسه دیگر الگوآفرین نیست. این موضوع هم ریشه در دشواری های اقتصادی آموزگاران دارد و هم ریشه در پیچیدگی روزافزون زندگی امروزین. کودک و جوان امروز ما،الگویی امروزین می خواهد و متآسفانه این الگو هم در جامعه و هم در مدرسه ما،کمتر دیده می شود. از سویی در مدرسه های ما،مشاور کارکشته، یا سراسر وجود ندارد یا اگر هم هست ساعت های حضور او در مدرسه تا آن اندازه کم است که امکان توجه به همه ی دانش آموزان را ندارد. فضای مدرسه ما شاد نیست و خشک و خسته کننده است. درس ها نیز با زندگی پیوند استواری ندارند و کمتر پرسش آفرین و "بامعنا" هستند. ناگفته پیداست که این بحث،بحث دامنه داری است اما در کل می توان گفت که از نهادهای دست اندرکار،انتظار بیشتر و جدی تری می رود تا بتوانند نقش بازدارنده خود را به درستی ایفا نمایند.     

  http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/67575/%d8%a7%d8%a6%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%81-%d9%85%d9%84%db%8c-%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%82%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c-%d9%88-%d9%85%d8%b3%d8%a3%d9%84%d9%87-%d8%ae%d9%88%d8%af%da%a9%d8%b4%db%8c-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%e2%80%8c%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86      

  

 

داده های کوچک

 

پاسی سالبرگ و جاناتان هاسک،واشنگتن پست،9 می 2016

برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه مردمسالاری،30 خرداد 95

 یک چیزی که مدرسه های آمریکا را از مدرسه های سراسر جهان متفاوت می سازد چگونگی دیوار داده هاست؛ دیوارهایی که اغلب نتایج آزمون های استاندارد را نشان می دهند و راهروها و اتاق های آموزگاران را مزین می سازند. رنگ های سبز،زرد،و قرمز،سطوح عملکردی دانش آموزان و کلاس های درس را نشان می دهند. برای اصلاح گران جدی،این کار نوعی از شفافیت به حساب می آید که داده های بیشتری را درباره ی مدرسه ها در دید همگان می گذارد و به آن همچون بخشی از راه حل چگونگی پیشبرد بهبود آموزشی کارآمد می نگرند. اما اغلب آبی از این داده های تنظیم شده، برای شناخت فرایند یاددهی و یادگیری در کلاس های درس گرم نمی شود. آنها بر بنیاد شاخص های تحلیلی و آماری استوارند نه بر بنیاد هیجان ها و رابطه هایی که آموزش مدرسه را پیش می برند. آنها همچنین از بروندادها و برآمدها گزارش می دهند نه اثرات آموزش بر روی زندگی و ذهن یادگیرندگان.

پس از آنکه در آمریکا و در سال 2001 قانون "هیچ کودکی جا نماند" تصویب شد قانون گذاری آموزشی در آمریکا،آموزش و پرورش را ملزم ساخت که هر ساله از همه ی دانش آموزان پایه های 3 تا 8 در سواد خواندن- نوشتن و ریاضیات به کمک آزمون های استاندارد هماهنگ،آزمون گرفته شود. این آزمون ها البته افزون بر آزمون هایی است که خود ایالت ها برای پاسخگوساختن مدرسه ها و آموزگاران از دانش آموزان شان می گیرند. یکی از پیامدهای این کار،روندهای گوناگون ارزشیبابی آموزگار بود که در واکنش به داده های این آزمون ها،پدیدار گشت. هم اکنون برای دست یابی به این هدف های مهم،داده های بیشتری در دسترس است تا بتوانند به طور منطقی مورد مصرف قرار گیرند با این رو اما،هیچ بهبود چشمگیری در نتایج، به دست نیامده است.

اگر شما در یکی از سیستم های آموزشی نوین،یک مدیر مدرسه باشید به احتمال زیاد به گردآوری،تحلیل،ذخیره سازی،و آگاهی رسانی از حجم بزرگی از اطلاعات درباره ی مدرسه،آموزگاران،و دانش آموزان تان بر اساس این داده ها،اهمیت می دهید. به این اطلاعات "داده های بزرگ" می گویند،اصطلاحی که نخستین بار حدود سال 2000 باب شد و اشاره به مجموعه داده هایی می کند که آنقدر بزرگ و پیچیده هستند که پردازش آنها به کمک برنامه های پردازشگر معمولی،شدنی نیست. دو دهه پیش،نوعی از سیستم های مدیریتی داده های آموزشی به کار گرفته می شد که بر روی فاکتورهای ورودی سیستم آموزش و پرورش،همچون نام نویسی دانش آموز،مشخصات آموزگار،یا هزینه های آموزشی گرفته شده ی وزارتی عمل می کردند. اما امروزه،داده های بزرگ،گستره ای از شاخص ها درباره ی فرآیندهای یادهی- یادگیری را دربرمی گیرند و به طور روزافزونی درباره ی روندهای موفقیت تحصیلی دانش آموزان در گذر زمان،گزارش می دهند.     

 با وجود سرریز اطلاعات،سازمان های جهانی به ساختن بانک های اطلاعاتی منطقه ای و جهانی ادامه می دهند. چه سازمان ملل متحد باشد و چه بانک جهانی،یا هیات اجرایی اتحادیه اروپایی، یا کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (OECD)، اصلاح گران جهانی امروزین،مشغول گردآوری و در اختیار گذاشتن اطلاعات بیشتر درباره ی توسعه انسانی نسبت به گذشته می باشند. فراتر از کارگزاران دولتی،بنگاه های آموزشی و مشورتی جهانی همچون پیرسون و مک کینزی وجود دارند که فرصت های شغلی را در بازار داده های بزرگ می بینند.

 در این میان، شناخته شده ترین برنامه، پیزا (PISA برنامه ارزشیابی جهانی دانش آموزان) OECD است که سواد خواندن،ریاضی و علمی دانش آموزان 15 ساله ی سراسر جهان را اندازه می گیرد. OECD هم اکنون همچنین یک GPS آموزشی،یا سیستم مکان یابی جهانی را سرپرستی می کند که هدف آن این است که به سیاستگذاران بگوید که نظام های آموزشی شان در کجای شبکه جهانی قرار دارند و چگونه به سوی هدف های دلخواه شان حرکت کنند. OECD آشکارا به یک رهبر حهانی در جنبش داده های بزرگ در آموزش و پرورش بدل گشته است.       

با وجود همه ی این اطلاعات تازه و سودمندی هایی که به همراه دارند در چگونگی بهره گیری از داده های بزرگ در بهسازی های آموزشی کاستی های آشکاری دیده می شود. در واقع،اهل فن و سیاستگذاران اغلب فراموش می کنند که داده های بزرگ،در بهترین حالت،تنها همبستگی میان متغیرها در آموزش و پرورش را نشان می دهند و نه یک رابطه ی علت و معلولی را. همانگونه که هر کتاب مقدماتی درس آمار به ما خواهد گفت همبستگی به معنای رابطه ی علت و معلولی نیست. برای نمونه داده های پیزا،می گویند که "کامیاب ترین نظام های آموزشی،آنهایی هستند که کیفیت را با عدالت آمیخته اند." آنچه که ما باید به یاد بسپاریم این است که این جمله بیان می کند که موفقیت تحصیلی دانش آموز(کیفیت) و عدالت (استواری پیوند میان موفقیت دانش آموز و پیش زمینه ی خانوادگی او) در نظام های آموزشی در یک زمان رخ می دهد. اما این بدین معنا نیست که یک متغیر علت متغیر دیگر است. همبستگی،بخش مهمی از شواهد در سیاست گذاری آموزشی است اما برای واقعی بودن باید اثبات شود و بنابراین همه ی رابطه های علی ِ احتمالی بایستی به دقت وارسی شوند.   

مساله این است که سیاستگذاران آموزشی سراسر جهان،هم اکنون مشغول اصلاح نظام های آموزشی شان از رهگذر همبستگی های مبتنی بر داده های بزرگ هستند؛داده هایی که از سیستم های ارزشیابی های ملی دانش آموزان شان و آزمون های جهانی بدست می آیند و این کار را بدون شناخت کافی از جزییاتی انجام می دهند که در مدرسه ها اهمیت دارند. برای نمونه یک پایان نامه ی دکترا در دانشگاه کمبریج،به تازگی نتیجه گرفت که مهم ترین کشورهای OECD که در ارزیابی آزمون های پیزا نقش دارند در سیاست های آموزشی شان،دگرگونی هایی عمدتا مبتنی بر داده های پیزا پدید آورده اند تا عملکردشان در آزمون های آینده پیزا را بهبود بخشند. اما آیا دگرگونی های استوار بر داده های بزرگ،به راستی به درد بهبود یاددهی- یادگیری در مدرسه ها و کلاس های درس می خورند؟

  باور ما این است که رفته رفته دارد آشکار می شود که داده های بزرگ،به تنهایی نمی توانند به نظام های آموزشی سر و سامان بدهند. تصمیم گیرندگان بایستی درک بهتری از آن چیزی داشته باشند که آموزش خوب نامیده می شود و این که این آموزش چگونه به یادگیری بهتر در مدرسه ها می انجامد. اینجاست که اطلاعات درباره ی جزییات،همبستگی ها و گزارش ها در مدرسه ها،مهم می شوند. این همان چیزی است که مارتین لیندستورم "داده های کوچک" می نامد : سرنخ های کوچکی که پرده از جهت گیری و روندهای بزرگ برمی دارند. در آموزش و پرورش،این سرنخ های کوچک،اغلب در ساختار ناپیدای مدرسه ها پنهان می شوند. درک این ساختار باید اولویتی شود برای بهبود آموزش و پرورش.

 بی گمان،در گردآوری داده های کوچک در آموزش،هیچ یگانه راه سرراستی وجود ندارد. شاید مهم ترین گام آینده،شناخت محدودیت های سیاست ها و کنش های جاری باشد که بر بنیاد داده های بزرگ استوارند. اعتماد سفت و سخت به داده های گردآوری شده از بیرون،بسا که در سیاست گذاری گمراه کننده باشد. در زیر الگوهایی می بینیم از آنچه که به عنوان رویکرد داده های کوچک در عمل به نظر می رسند :

  1.  کاهش ارزشیبابی های ملی ِ کمی – بنیاد دانش آموزان تا یک کمینه ی بایسته، و متوجه کردن منابع ذخیره شده برای بالا بردن کیفیت ارزشیابی های طراحی شده در مدرسه ها،و آموزش آموزگاران در شیوه های ارزشیابی جانشین دیگر. شواهد نشان می دهند که ارزشیابی های طراحی شده و ارزشیابی های دیگر مدرسه ای نسبت به آزمون های استاندارد مرسوم احتمال خیلی زیادتری دارند تا کیفیت آموزش و پرورش را بهبود بخشند.   

  

  1. نیرومند ساختن خودرهبری گروهی مدرسه ها به این روش که به آموزگاران،ناوابستگی بیشتری از بروکراسی ببخشیم و بر کار گروهی در مدرسه ها سرمایه گذاری بیشتری کنیم. با این کار،سرمایه اجتماعی بالا خواهد رفت و ثابت می شود که در ساخت اعتماد در درون آموزش و بهبود یادگیری دانش آموزان، جنبه ای سرنوشت ساز است.

 

 

  1. اختیار بخشیدن به دانش آموزان با درگیر ساختن آنان در ارزشیابی،و بازتاب دادن یادگیری خودشان و سپس وارد کردن آن اطلاعات به درون داوری انسانی گروهی درباره ی یاددهی و یادگیری(حمایت شده با داده های بزرگ ملی). به دلیل این که روش های متفاوتی وجود دارد که دانش اموزان می توانند در مدرسه ها،فعال و هوشمند باشند و اینگونه نیست که تنها یک روش اندازه گیری عملکرد دانش آموزان،موفقیت آنان را نشان خواهد داد. صداهای دانش آموزان درباره ی رشد خودشان چه بسا همان سرنخ های ریزی باشند که می توانند پرده از جهت گیری و روندهای مهم بهبود آموزش بردارند.

 

  1. ادواردز دمینگ زمانی گفته بود : "بدون داده، شما فردی با باوری دیگر هستید." اما دمینگ نمی توانست اندازه و سرعت سیستم داده هایی را تصور کند که ما امروزه از آن برخورداریم. خودکارسازی، که همواره بر داده های گردآوری شده تکیه می کند هم اکنون دارد زندگی های روزمره ی ما را دگرگون می سازد. امروزه رانندگان،دیگر نیاز به شناخت چگونگی به کارگیری نقشه ها ندارند. آنها می توانند از مسیریاب های هوشمندی بهره بگیرند که بهترین راه ها را به آنها نشان می دهند. خلبانان خطوط هوایی زمان بیشتری را صرف پرواز خودکار می کنند تا پروازی که خودشان آن را هدایت می کنند. روندهای همانند در نظام های آموزشی با بی شمار اصلاح گرانی پیگیری می شود که در "برهم زدن" مدرسه ها،آنگونه که هستند،می کوشند.

شکی نیست که داده های بزرگ با آگاهی بخشی از همبستگی هایی که در گذشته رخ داده،برای بهسازی جهانی آموزش و پرورش سودمند است. اما برای بهبود یاددهی و یادگیری،شایسته تر آن است که اصلاح گران آموزشی توجه بیشتری به داده های کوچک – به گوناگونی و زیبایی که در هر کلاس درس وجود دارد- و به رابطه های علی که در زمان حال آشکار می شوند،نمایند. اگر ما پیشبرد کار را از رهگذر داده های کوچک آغاز نکنیم چه بسا خیلی زود پی ببریم که ما داریم توسط داده های بزرگ و همبستگی های دروغین،راه برده می شویم.               

آدرس متن اصلی :

https://www.washingtonpost.com/news/answer-sheet/wp/2016/05/09/big-data-was-supposed-to-fix-education-it-didnt-its-time-for-small-data/

آدرس ترجمه :

http://mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=250097

صندوق ذخیره فرهنگیان نیازمند شفاف سازی است

 


مهدی بهلولی،روزنامه جهان صنعت،3 تیرماه 95

چند ماهی از آغاز دولت یازدهم نگذشته بود که شماری از عضوهای کانون های صنفی معلمان سراسر کشور به دعوت صندوق ذخیره فرهنگیان،نشست مشترکی با شهاب الدین غندالی مدیر عامل شرکت برگزار کردند. بنا به گزارش ارائه داده شده در نشست از سوی کاربه دستان صندوق،روشن شد که صندوق ذخیره فرهنگیان در سال های گذشته با نوعی آشفتگی چشمگیر مدیریتی دست و پنجه نرم می کرده است. در آن جلسه گفته شد که پس از گذشت چند ماه ازتغییر مدیر عامل،هنوز تمامی اموال شرکت،مشخص نیست و به طور دقیق معلوم نیست که شرکت در چه جاهایی سرمایه گذاری کرده و در چه پروژه هایی وارد شده است. از گزارش ارائه شده و وضعیت آشفته شرکت،می شد حدس زد و احتمال داد که در سال های گذشته،سوءاستفاده های مالی هم رخ داده است. از همین رو از مدیر عامل شرکت درخواست گردید که از یک شرکت حسابرسی مستقل بخواهد حساب های گذشته ی شرکت را بررسی کند و نتیجه را به آگاهی فرهنگیان برساند. برخی کنشگران صنفی حاضر در نشست به کارگزاران تازه ی شرکت یادآوری کردند که اگر شما به راستی خواستار بازگرداندن اعتماد از دست رفته فرهنگیان به شرکت هستید می باید درباره ی گذشته ی شرکت شفاف سازی کنید. از آن زمان تاکنون نزدیک به سه سال می گذرد اما متاسفانه خبری از حسابرسی مستقل از صندوق ذخیره ی فرهنگیان نشده و همچنان به نزد بسیاری از فرهنگیان این پرسش باقی است که آیا در گذشته ی نابسامان مدیریتی این صندوق،سوء استفاده های مالی انجام گرفته است یا نه؟ یک خواسته ی دیگر حاضران این بود که  یکی دو نفر از فرهنگیان- با انتخاب خود فرهنگیان- بتوانند به هیات مدیره شرکت ورود بیابند. اما مدیر عامل شرکت بر این نظر بود که اساسنامه شرکت اجازه ی چنین کاری را نمی دهد. در همان جا بحث تغییر اساسنامه مطرح شد که مدیر عامل به روش های گوناگون از پاسخ شفاف به این خواسته طفره رفت. صندوق ذخیره ی فرهنگیان از سرمایه فرهنگیان تشکیل شده است پس فرهنگیان باید اجازه دخالت در مدیریت آن را داشته باشند و به ویژه از آنچه در درون آن گذشته و می گذرد آگاهی بیابند(البته این تنها صندق ذخیره فرهنگیان نیست که نام و عنوان فرهنگیان و آموزش و پرورش را یدک می کشد اما آموزگاران سال هاست که در مدیریت آن هیچ نقشی نداشته و ندارند،نمونه دیگر شورای عالی آموزش و پرورش است که در هیات مدیره ی آن- البته برخلاف اساسنامه - هیچ آموزگاری عضو نیست).

اما به تازگی بحث دیگری در صندوق ذخیره فرهنگیان مطرح شده و آن هم این است که دولت 5 سال است از پرداخت سهم خود به این صندوق خودداری می کند. شهاب الدین غندالی موضوع را اینگونه توضیح داده است : " در تبصره ۶۳ قانون برنامه دوم توسعه وزارت آموزش و پرورش مکلف به تاسیس صندوق ذخیره فرهنگیان شد و فرهنگیان شاغل علاقمند به عضویت موسسه درآمده و ماهانه تا ۵ درصد از حقوق و مزایای آنان کسر شده و به موسسه واریز شود. دولت نیز مکلف شد معادل این مبلغ را در بودجه سالیانه خود منظور و به حساب موسسه واریز کند . قانون ِ پرداخت سهم دولت در برنامه سوم و چهارم توسعه نیز به صورت تکلیف تکرار شد، با این حال زمانی که قانون برنامه پنجم توسعه کشور تدوین می شد برخی تشخیص دادند که دیگر نیازی به تکرار آن نیست و احتمالا تصور می کردند که نیازی به سهم دولت نیست لذا از این امر دفاع نکردند، نتیجه این شد که دولت عنوان می کند که از ابتدای سال ۱۳۹۰ هیچ تکلیفی در زمینه پرداخت سهم خود ندارد. اما سهم دولت یک تکلیف است. دراین میان ۵ سال سهم دولت بلاتکلیف مانده بود که این امر به اطلاع دکتر جهانگیری معاول اول ریاست جمهوری رسید و استدلال شد که این موضوع نیازمند تکرار قانون نیست و از آنجایی که در برنامه دوم توسعه تکلیف شده است، همچنین مطرح شد که اگر دولت اقدام به پرداخت سهم خود در این فاصله ۵ ساله نکند به ناچار موسسه در دیوان عدالت طرح شکایت می کند تا این سهم احیا شود. در نهایت مقرر شد طی نامه ای از دفترحقوقی نهاد ریاست جمهوری تعیین تکلیف شود و منتظر نتیجه موضوع در دیوان عدالت اداری هستیم." این که دولت 5 سال از پرداخت سهم خود خودداری می کند و هیچ گونه اعتراضی هم انجام نگرفته است یکی از نتایج شفاف نبودن این صندوق و دخالت نداشتن خود فرهنگیان در اداره ی آن است. اگر نماینده ی واقعی فرهنگیان در صندوق حضور داشت بسا که این موضوع،خیلی زودتر از اینها به آگاهی فرهنگیان رسانده می شد و پیگیری می گردید. یک پرسش مهم دیگر هم بحث برنامه ششم توسعه است که آیا در برنامه ششم هم همانند برنامه پنجم می خواهند بر این تکلیف دولت چشم بپوشند یا نه؟ به هر رو صندوق ذخیره فرهنگیان نیازمند شفاف سازی و اعتمادسازی است. برای این کار،هم باید آمار و آگاهی های درست و دقیقی از گذشته و حال صندوق در اختیار فرهنگیان گذاشت و هم باید اجازه داد که فرهنگیان نمایندگان واقعی خود را به عضویت هیات مدیره ی صندوق درآورند.   

 http://jahanesanat.ir/56490-%D8%B5%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%82-%D8%B0%D8%AE%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81%E2%80%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA.html    

 

 

آموزش زبان انگلیسی در دوره پیش دبستانی؛ آری یا نه؟

 


گزارش روزنامه ایران،ص اجتماعی،3 تیرماه 95

فصل ثبت‌نام دانش‌آموزان این روزها با اما و اگرهای بسیاری روبه‌رو است. حالا این بار نوبت مدارس پیش دبستانی است. آن‌طور که خبر رسیده برخی مدارس پیش دبستانی از خانواده‌ها طلب شهریه 12 میلیون  تومان کرده‌اند. این موضوع را البته رئیس سازمان مدارس غیردولتی وزارت آموزش و پرورش هم تأیید کرد. اما او بار دیگر موضوع آموزش زبان انگلیسی و برنامه‌های فوق‌العاده را پیش کشید و پرداخت این هزینه‌ها را تخلف اعلام کرد.
«مرضیه گرد» نسبت به آموزش زبان‌های خارجی از سنین کم و از پیش دبستانی واکنش نشان داد و اعلام کرد که آموزش زبان خارجی و فوق برنامه‌ها هیچ گاه مورد موافقت آموزش و پرورش نیست و ممنوع است. او در این باره گفت: «متأسفانه طبق گزارشات رسیده متوجه شدیم تعدادی از پیش دبستانی‌ها برای تبلیغات بیشتر اقدام به آموزش زبان انگلیسی می‌کنند، عمدتاً این مراکز پیش دبستانی متعلق به آموزش و پرورش نیست و از آموزش و پرورش هیچ گونه مجوزی نگرفته‌اند. آموزش پیش دبستانی باید طبق یک برنامه مشخص باشد و حالا شورای آموزش و پرورش به آموزش زبان انگلیسی در مدارس مجوز نداده است. همکاران ما طبق برنامه ای که برای دوره پیش دبستانی نوشته‌اند از مدیران مدارس خواسته‌اند که بیشتر روی زبان و ادبیات فارسی کودکان کار کنند. بویژه دانش‌آموزان ما در مناطق دو زبانه مثل کردستان و آذربایجان مشکل ادبیات فارسی دارند.»وی از یکپارچه شدن آموزش ابتدایی خبر داد و گفت: «معاونت ابتدایی موضوع یکپارچه کردن آموزش دبستانی‌ها را در دستور کار خود قرار داده است و اگر در این برنامه آموزش زبان انگلیسی هم باشد ما ممنوعیتی در مدارس نخواهیم داشت.»
گرد با تأکید بر اینکه، با برخی از پیش دبستانی‌ها که اقدام به آموزش زبان‌های خارجی کرده‌اند برخورد کرده‌ایم اظهار داشت: «بسیاری از مدارس با مطرح کردن آموزش زبان انگلیسی شهریه‌های بالایی از خانواده‌ها دریافت می‌کنند. برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد که چند مدرسه شهریه 10 تا 12 میلیون تومان دریافت کرده‌اند که ما با این مدارس برخورد کرده‌ایم.»
وی می‌افزاید: «ما مشکلی با آموزش زبان انگلیسی حتی از دوره پیش دبستانی نداریم اما چون خودمان برنامه‌ریزی این کار را نداریم و مدارس غیردولتی از این موضوع استفاده می‌کنند و به این بهانه شهریه گزافی از خانواده‌ها طلب می‌کنند با آموزش زبان در دوره پیش دبستانی غیردولتی مخالفت کردیم. من شخصاً با آموزش زبان موافقم و خانواده‌ها می‌توانند از خدمات آموزشگاه‌های آزاد استفاده کنند.»
کارشناسان درباره آموزش زبان چه می‌گویند؟
با این همه برخی از کارشناسان آموزشی این موضوع را رد کردند و معتقدند آموزش و پرورش به جای آنکه برنامه‌ریزی درسی در زمینه آموزش زبان انگلیسی داشته باشد موضوع را به طور کلی حذف کرده است.
ابوالفضل جلیلوند کارشناس آموزشی در این باره می‌گوید: «براساس مصوبه شورای عالی آموزش و پرورش، دوره پیش دبستانی از سن چهار سالگی شروع و تا پایان پنج سالگی به اتمام می‌رسد که البته شرکت در آن به دلیل نبود امکانات در همه مناطق الزامی نیست. با این همه سن طلایی کودک برای فرا گرفتن آموزش زبان انگلیسی همان دوران 5 سالگی به بعد است ما نمی‌توانیم این موضوع را نادیده بگیریم. متأسفانه حالا از آموزش و پرورش خبر رسیده که مدارس حق تدریس زبان را ندارند. مسئولان آموزش و پرورش به جای آنکه برنامه آموزشی مدون برای یادگیری زبان در سنین کودکی داشته باشند به طور کلی این موضوع را نادیده گرفته‌اند. این به نفع دانش‌آموزان نیست.»
وی تأکید کرد: «دانش‌آموزان فقط با الفبای زبان آشنا می‌شوند این‌طور نیست که در دوره پیش دبستانی به طور جدیدی ما قواعد زبان را به کودک آموزش دهیم. به نظر می‌رسد که مسئولان باید در این باره چاره اندیشی کنند.»
«مهدی بهلولی» آموزگار و فعال صنفی حوزه آموزش و پرورش هم دراین زمینه با جلیلوند هم نظر است.علاوه بر آن گناه حذف آموزش زبان انگلیسی در دوره پیش دبستانی را به پای دولت دهم و وزارت حمیدرضا حاجی بابایی می‌داند و می‌گوید: یک نکته مهم در آموزش زبان انگلیسی یا زبان دوم، سال آغاز این آموزش است. در اسفند سال 87 کمیته تخصصی محتوای آموزشی و پرورشی برنامه درسی ملی آموزش و پرورش، یکی از سندهای پیش‌نویس برنامه درسی ملی را منتشر کرد. در بخش مربوط به آموزش زبان دوم چنین آمده بود: «از آنجا که یادگیری زبان دوم به دلیل یکسویه شدن مغز که حدود 10 تا 12 سالگی رخ می‌دهد توأم با مشکلاتی خواهد شد به همین دلیل جا دارد تا حد امکان سن و دوره تحصیلی آموزش زبان را پایین آورد.
آموزش زبان خارجی می‌تواند در بخش دروس اختیاری از مرحله دوم ابتدایی آغاز شود. بدیهی است که آموزش در این دوره، محدود به یادگیری آواهای زبان و تعدادی از واژگان پایه خواهد شد. این آموزش با استفاده از اشعار آهنگین و بازی‌های آموزشی زبان صورت می‌پذیرد و هرچند در آن آموزش، چهار مهارت زبانی مد نظر قرار می‌گیرد بیشترین تأکید بر مهارت‌های شنیداری و گفتاری است. آموزش زبان خارجی از آغاز دوره متوسطه، الزامی خواهد بود.» اما متأسفانه 4 سال بعد و در دوران ریاست حاجی بابایی بر وزارتخانه آموزش و پرورش، که نسخه نهایی برنامه درسی ملی در اسفند 91 اعلام شد بخش نخست بند بالا که مربوط به آموزش اختیاری زبان دوم در دوره دوم ابتدایی بود، سراسر حذف و نوشته شد: «آموزش زبان‌های خارجی از ابتدای دوره متوسطه اول آغاز می‌شود.»


http://iran-newspaper.com/newspaper/page/6245/4/137345/0

 

دوم تیر و صمد بهرنگی

 

امروز دوم تیر ماه است. صمد بهرنگی،آموزگار و داستان نویس سرشناس،در دوم تیر 1318 زاده شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

صمد بهرنگی در زمینه آموزش و پرورش کتاب ارزشمندی دارد با عنوان : "کندو کاو در مسائل تربیتی ایران". بهرنگی در این کتاب و از دید یک آموزگار و نظریه پردازی سخن می گوید که از نزدیک با نابسامانی و کم و کاستی های آموزشی برخورد دارد. نسخه پی دی اف این کتاب با کیفیت های متفاوت در اینترنت وجود دارد.

نشست بزرگ داشت دکتر شریعتی و چند نکته

 

مهدی بهلولی

هنگامی که به یک سخنران 45 دقیقه زمان می دهند تا در این زمان دیدگاه خودش را بیان کند باید بکوشد سخنانش را در همین زمان تمام کند نه این که خودش هم به آن نیم ساعت بیفزاید. به ویژه هنگامی که سخنران،یک روشنفکر و استاد دانشگاه سرشناس کشور باشد شنوندگان انتظار بیشتری دارند که زمان و چارچوب و موضوع برنامه را پاس دارد. چند روز پیش در 29 خرداد،در بنیاد باران،به مناسبت  39 مین سالگشت درگذشت زنده یاد دکتر علی شریعتی مراسم بزرگ داشتی برگزار شد که با برخی حاشیه ها همراه بود. یکی همین وقت ناشناسی یکی از سخنرانان محترم برنامه بود. نکته ی دیگر ارزیابی شگفت یکی دیگر از سخنرانان محترم بود و این که اگر کسی با احساسات سخن بگوید شنوندگان خودش را به نوعی "رمه و گوسفند" فرض کرده است! و با همین پیش فرض شگفت،هم به شریعتی نقد  زد که شریعتی شنونده ی خود را می ترساند و جسارت اندیشیدن و ابراز دیدگاه های انتقادی را از او می گیرد، و هم به یکی دیگر از سخنرانان نشست انتقاد داشت که آری شما هم به همان شیوه ی شریعتی، شنوندگان حاضر در نشست را رمه می انگارید و امکان اندیشیدن را از آنان می ستانید! پس از گفتن این سخن،کمی نشست به تنش گرایید و اعتراض هایی صورت گرفت و چون در پایان جلسه  بود و یکی از سخنرانان هم بیش از زمان خود سخن گفته بود،فرصتی برای پاسخگویی به این ارزیابی و سخن نادرست نماند وگرنه به احتمال زیاد شنوندگان آن نشست می توانستند پاسخ های خودشان را مطرح سازند. اما به گمان من،این روشنفکر گرامی کشور،به نوعی قیاس به نفس می نمود. یعنی چه؟ ایشان ذاتا انسان آرام و خونسردی است و چون خودش انسان آرامی است و آرام سخن می گوید انتظار دارد که همگان،همواره همین گونه باشند و در همه ی شرایط اجتماعی- سیاسی و در برابر بی ربط ترین سخنان و تهمت ها،خیلی آرام و خونسرد برخورد کنند. خب در این کشور،برخی خیلی راحت دارند داعش و جنایت های آن را به اندیشه های شریعتی پیوند می زنند.  از همه ی افراد و هواداران شریعتی،با ویژگی های شخصیتی و روحی گوناگون،نمی توان انتظار داشت که خیلی خونسردانه برخورد کنند و حتی در سخن گفتن،سخت مواظب این باشند که اندکی صدایشان بالا نرود. یک ارزیابی نادرست دیگر هم در ذهن این استاد دانشگاه این بود که می پنداشت کسانی که در بزرگ داشت شریعتی شرکت کرده و می کنند هیچ بازاندیشی و بازنگری از زندگی و اندیشه های شریعتی نداشته و سراسر غرق در او و دیدگاه های گوناگون او بسر می برند  و می زیند. باید به ایشان یادآوری نمود که اگر کسی در بزرگ داشت اندیشمندی شرکت می کند به معنای این نیست که هیچگونه نقدی به او و اندیشه هایش ندارد. اما یک نکته ی دیگر این جلسه این بود که در این نشست نسبتا شلوغ که از همان آغاز،همه ی صندلی های سالن کمابیش کوچک آن پر شده بود پیش از آغاز جلسه خانمی آمد پنج صندلی خالی را گرفت و اجاز نمی داد کس دیگری بنشیند تا دوستان خودش برسند. نیم ساعتی که از آغاز جلسه شروع شد دوستانش آمدند و بر روی صندلی ها نشستند. در پایان نشست و در فضای تنش آلود پدیدآمده،جوانی به دفاع از سخنران منتقد شریعتی بلند شد و حاضران را متهم کرد که چرا دموکرات نیستید و هوچی گری و هیاهو می کنید! این جوان دموکرات ما نیز گویا یادش رفته بود که نیم ساعت پنج صندلی خالی را اشغال کردن، و در میان این همه زن و مرد جوان و پیر، یک راست رفتن و نشستن بر سر صندلی های خالی از نیم ساعت پیش "رزرو شده" رفتاری دموکراتیک نیست!      

 

نامه  سرگشاده کانون صنفی معلمان ایران (تهران ) به نمایندگان دوره دهم مجلس

 

 

به نام خداوند جان وخرد

سخنی با نمایندگان دوره ی دهم مجلس شورای اسلامی

 کانون صنفی معلمان ایران در روز های آغازین دوره ی دهم مجلس شورای اسلامی ضمن تبریک به نمایندگان این دوره، لازم می داند پرسش ها و نکاتی را با محوریت مسائل آموزش و پرورش مطرح نماید. تا ضمن جلب توجه منتخبان به مسئله ی مهم آموزش، آمادگی خود،به عنوان یک تشکل صنفی مستقل را برای همکاری و تعامل به منظور حل مسائل مبتلابه آموزش کشور اعلام نماید.

نمایندگان کنونی بی تردید در هنگام اعلام داوطلبی برای پذیرش این مسئولیت خطیر از اوضاع جامعه در حوزه های مختلف، اطلاعات کافی داشته اند. مثلاً در حوزه اقتصاد به خوبی از شرایط رکود اقتصادی، ضعف شدید در عرصه ی تولید، بیکاری گسترده، تورم بالا، توزیع به شدت نامتعادل درآمد - 75 درصد نقدینگی در اختیار 5 درصد افراد جامعه - رشد اقتصادی بسیار ضعیف... با خبر بوده اند. از شکاف رو به افزایش میان خط فقر و درآمد بسیاری از خانواده ها،مسائل و مشکلات جوانان به ویژه تحصیل کرده ی کشور، شیوع بلای اعتیاد و البته آن چه مستقیما به حوزه ی کاری این تشکل مربوط می شود، وضعیت اسف بار آموزش و پرورش کشور، اطلاع کافی دارند.                                                                                     

اگر مهمترین مسئولیت نمایندگان مجلس را دفاع از حقوق ملت بدانیم، آن چه به طور عام از شما انتظار می رود حرکت در راستای تامین آسایش و رفاه ملت، تامین منافع ملی در حوزه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، تضمین حقوقی که در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است و در یک کلام تحقق بخشیدن به توسعه ی اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی ایران است.

اکنون پرسش مشخص از نمایندگان مجلس این است: برنامه ی مدون شما برای چهار سال آینده چیست؟ و دقیق تر، برنامه ی شما برای آموزش و پرورش در چهار سال آینده چیست؟ 

آیا آموزش و پرورش را جزو اولویت های کشور به حساب می آورید؟  اگر چنین است، برای محوریت بخشیدن به آن در برنامه های کوتاه و بلند مدت کشور به ویژه برنامه پنج ساله ی ششم توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور، که جزو نخستین لایحه های مطرح در مجلس دهم است، چه نکاتی را مد نظر دارید؟

ما براین باوریم، یکی از عوامل زمینه ساز بسیاری از معضلاتی که پیشتر به آن ها اشاره شد،ضعف و ناکارامدی نظام آموزشی کشور است. لذا برخود واجب می دانیم تا بپرسیم،

1.نمایندگان محترم چه طرحی برای کاهش تمرکز گرایی شدید حاکم بر آموزش و پرورش کشور دارند که متضمن استقلال بیشتر مناطق با توجه به موقعیت جغرافیایی، فرهنگ و آداب و رسوم، اولویت نیاز های منطقه ای و تقویت مدیریت محلی باشد؟

در همین راستا چه تسهیلاتی برای شکل گیری و دوام تشکل های صنفی قدرتمند و رفع موانع پیش روی آن ها جهت کمک به بهبود شرایط آموزش و پیگیری مطالبات بدنه نظام آموزشی کشور در نظر دارید؟  برای افزایش کارآمدی شورا های درون مدرسه چه طرحی دارید؟ همین طور فعال و کارآمد تر نمودن شورای آموزش و پرورش استان ها؟

2.به چه راهکار هایی  برای رفع تبعیض های موجود میان حقوق معلمان به ویژه معلمان بازنشسته- که در سال های اخیر نسبت به همکاران شاغل خود نیز دریافتی های بسیار کمی دارند - با سایر دستگاه ها و افزایش قدرت خرید آنان اندیشیده اید؟

3.برای کاهش دغدغه های معیشتی و رفاهی معلمان شاغل و بازنشسته به عنوان بخشی از ملت، مانند تامین اجتماعی، تامین مسکن و تامین هزینه های سلامت و... چه پیشنهاداتی را آماده نموده آید؟

4.در راستای تامین فرصت های برابر برای همه ی شهروندان، به عنوان بخشی از حقوق ملت و برای توانمند سازی دانش آموزان ساکن در مناطق کمتر توسعه یافته ی روستاها،حاشیه ی شهرها،عشایر کوچ رو و مناطق دوزبانه با نیازهای ویژه، چه طرحی پیش بینی شده است که بتواند فرصت های آموزشی متنوع و با کیفیت را در اختیار آنان قرار دهد.

5.آیا کم بودن سهم آموزش از تولید ناخالص داخلی مورد تأیید شما نیز هست؟  اگر جواب مثبت است،از طریق چه منابعی در نظر دارید سهم آموزش از تولید ناخالص داخلی را افزایش دهید؟ تا در یک بازه ی زمانی منطقی، دست کم به سطح کشور های منطقه و در شرایط بهتر هم سطح با کشورهای توسعه یافته شود؟

6.آیا قصد دارید از قدرت نظارتی و پیگیری مجلس برای اجرایی نمودن قوانین بر زمین مانده مانند ماده 78 قانون مالیاتی کشور که یک سال از تصویب آن گذشته اما اجرایی نشده است، استفاده کنید؟

7. نمایندگان محترم باور دارند که آموزش ( و بهداشت)  البته با کیفیت مطلوب حقی است همگانی که در سال های اخیر به دلایل مختلف مورد بی توجهی قرار گرفته است. بتدریج در حال تبدیل شدن به کالایی است که برای دسترسی به نوع قابل قبول آن، باید هزینه هایی نسبتاً سنگین را متحمل شد. پرداخت این هزینه ها برای طبقات محروم جامعه بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است. نتیجه ی این روند محرومیت هرچه بیشتر این اقشار از همان حداقل هایی است که برای بهبود شرایط زندگی خود به آن نيازمندند. افزایش هزینه های آموزش در سبد هزینه های خانواده های طبقات پایین و میانی جامعه، شرایط زندگی آنان را دشوارتر نموده، نارضایتی بیشتر آنان را به دنبال خواهد داشت. این موضوع صرف نظر از اینکه سبب تضعیف پایگاه اجتماعی نمایندگان مجلس و دولت خواهد شد،موجبات بازتوليد فقر و عقب ماندگی در کشور را نیز فراهم می آورد.

8.برطبق اظهارات یکی از نمایندگان مجلس دهم،" صندوق ذخیره فرهنگیان به حیات خلوت عده ای خاص تبديل شده است. درآمد های نجومی و عدم شفافیت گردش های مالی و عدم دخالت فرهنگیان در اداره این صندوق و ارائه وامی که باید خاص فرهنگیان باشد، به سایر افراد... " با توجه به همین اظهار نظر، لازم است نمایندگان محترم به ویژه اعضای کمیسیون آموزش با توجه به نقش نظارتی مجلس، توجه خاص برای پیگیری وضعیت این صندوق بنمایند.

نمایندگان محترم!

می دانید و می دانیم که قوای مجریه و مقننه مجری قوانینی هستند که مجلس تصويب می کند. در عین حال مجلس اختیار نظارت هم دارد، ابزارهایی مانند سئوال و استیضاح و دادن رای اعتماد و یا عدم اعتماد هم دارد. همين طور دیوان محاسبات. با اتکا به این اختیارات و مجوز هاست که مجلس در راس امور قرار می گیرد و مردم نیز این حق را می یابند که تک تک نمایندگان را در خوب و بد اوضاع کشور سهیم بدانند.

کانون صنفی معلمان با اعلام آمادگی مجدد برای تعامل با نمایندگان محترم و به ویژه کمیسیون آموزش، ارایه مباحث تخصصی تر در زمینه ی آموزش و پرورش را به گفتگوهای حضوری موکول می نماید.

کانون صنفی معلمان ایران ( تهران)

خرداد 1395

 

 

بحران آموزش بزرگسالان در ایران

 

مهدی بهلولی،روزنامه تعادل،1 تیرماه 95

جنبش آموزش بزرگسالان،معنای آموزش بزرگسالان،انجمن آموزش بزرگسالان،و عنوان هایی از این دست،در گستره ی آموزش و پرورش نوین جهانی،عنوان هایی آشنا و کمابیش تکرار شونده اند. آموزش بزرگسالان با آموزش کودکان،با وجود برخی همپوشانی ها،ناهمسانی های برجسته ای دارد. برخی از اندیشه وران آموزش بزرگسالان،همانند ملکم نولز،برای آموزش بزرگسالان،دانش واژه ی "آندراگوژی" را پیشنهاد داده اند در برابر "پداگوژی" که برای آموزش کودکان به کار می رود و هدف هم پافشاری بر ناهمسانی های این دو نوع آموزش از یکدیگر است. در ایران،آموزش و پرورش آن جایگاهی که باید در میان اندیشه وران جامعه داشته باشد ندارد،و کمتر اندیشمندی پیدا می شود که در این باره تمرکز نماید؛آموزش بزرگسالان که دیگر جای خود دارد و به جرآت می توان گفت هیچ تئوری اندیشیده و پرداخته شده ای از آموزش بزرگسالان در این کشور وجود ندارد و آنچه که انجام می گیرد بر بنیاد نوعی سنت و شناخت شهودی است. این است که می بینیم در کشور آن هم در سده ی 21 م،پیرامون ده میلیون بی سواد مطلق و ده میلیون کم سواد(زیر کلاس پنجم) وجود دارد. این آمار،نشان دهنده ی بحران در آموزش و پرورش و به ویژه در آموزش بزرگسالان است. و جالب این که در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نیز- که دو سه سال پیش به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش رسید- هیچ توجهی به آموزش بزرگسالان نشده است!

 در این فضای غفلت از آموزش بزرگسالان و تئوری های بنیادین آن،هر از گاهی سخن از طرح و برنامه هایی ویژه می شود که برای مدتی به اجرا درمی آید و بدون بررسی نتیجه بدست آمده،به دست فراموشی سپرده می شود. برای نمونه در روزهای واپسین خرداد 94،محمد قویدل،مدیر آموزش و پرورش منطقه ی 1 بندرعباس از طرحی سخن گفت که بنا به آن قرار بود دانش آموزان و یا افراد تحصیل کرده خانواده به افراد بی سواد خانواده آموزش دهند و به ازای کار انجام شده،دستمزد بگیرند : " در این طرح علاوه بر اینکه سوادآموزان هیچ هزینه ی را نباید پرداخت کنند و کتاب ولوازم التحریر برای آنها نیز رایگان است، اگر فردی در یکسال فرصت داده شده آموزش ببیند وقبول شود معادل 20درصد سرانه سـوادآموختـن به او جایـزه داده می شود به تعبیری بطور میانگین 136هزارتومان به سوادآموزپول نقدی داده خواهد شد.هرفردی اگربه طورخودآمـوزنیز آموزش ببیند یعنی اعضای خانواده به او آموزش دهند تمام سرانه 650هزارتومانی به خود فرد پرداخت خواهد شد." برای بررسی دقیق این طرح و میزان کامیابی آن،به اطلاعات دقیق و دست اول نیاز است که هم اکنون در اختیار این نگارنده نمی باشد اما با سنجش این طرح و برخی تجربه های کامیاب و زبانزد جهانی،می توان گفت که چنین طرحی،به بی برنامگی نزدیک تر است تا به برنامه ریزی! البته چه بسا در نتیجه ی چنین کاری،افرادی به نعمت سواد دست یابند اما بعید است که بتوان آن را برنامه ای حساب شده برای مبارزه با بی سوادی بزرگسالان بی سواد کشور به شمار آورد. در آموزش بزرگسالان،نکته های مهمی وجود دارد که برای کامیابی باید در نظر گرفته شوند. آموزشگر بزرگسال بی سواد باید بداند که برخی مانع های شخصی و عاطفی در دانش آموزش وجود دارد که در روند آموزش مزاحم است و او باید بتواند با آموزشی که از پیش دیده بر آن غلبه کند. در آموزش بزرگسال،بایستی از تجربه های اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی زیسته ی دانش آموز کمک گرفت تا آموزش را هر چه بیشتر گیرا و اثرگذار کرد.  در حالی که آموزش کودک،به ویژه در سن های پایین،بیشتر بر بنیاد تجربه ی محیط پیرامون پیش می رود آموزش بزرگسال بیشتر بر بنیاد تجربه های زندگی و علاقه های اجتماعی و فرهنگی یادگیرنده انجام می پذیرد.

 کاری که پائولو فریره،سرشناس ترین آموزشگر بزرگسال جهان،در دهه های 60 و 70 میلادی در برزیل و شیلی انجام داد یکی از نمونه های زبانزد این آموزش است که در آن توجه به این نکته های آموزش بزرگسالان،پریپداست. فریره،با مطالعه ی پیشینی منطقه ای که قرار است آموزش در آن انجام گیرد دسته ای از واژه هایی را برمی گزید که در زندگی مردم آن منطقه،معنا و کاربرد فراوان دارد. این واژه ها،پیش از آغاز آموزش و توسط تیمی میان رشته ای برگزیده می شدند و محور آموزش قرار می گرفتند. در طول آموزش،که به صورت گروهی و بیشتر گفت و شنودی به پیش می رفت نیز از عکس ها و جورچین هایی با معنا برای فراگیران،بهره گرفته می شد. روش فریره،با پیوند میان آموزش و زندگی یادگیرنده،آموزش و سوادآموزی را با معنا می ساخت. او با این روش،به کارگران،ودر مدتی حدود 45 روز،خواندن و نوشتن می آموخت. بحث این یادداشت البته تمرکز بر تجربه های جهانی کامیاب آموزش بزرگسالان نیست هدف بیان این نکته است که آموزش بزرگسالان،ویژگی ها خاص خود را دارد و آموزشگران آن باید از توانایی ها و آگاهی های ویژه ای برخوردار باشند. پس نخستین ضعف برنامه ی بالا،به آموزشگر آموزش ندیده ی آن برمی گردد. اما یک ویژگی مهم دیگری که در بسیاری از برنامه های آموزش بزرگسالان دیده می شود و در طرح بالا به آن توجه نشده،وجه گروهی بودن این آموزش است. ادوارد لیندمن،یکی از نظریه پردازان آموزش بزرگسالان می گوید : "بر این باورم که تمام گروه های آموزش بزرگسالان موفق،دیر یا زود،تبدیل به گروه های کنش اجتماعی می شوند." * برنامه های کامیاب آموزش بزرگسالان،می کوشند تا با کمک از افراد شرکت کننده در کلاس و با پرداختن به زندگی اجتماعی و فرهنگی و به کمک تجربه ی شاگردان کلاس،فضای اثرگذار و گیرایی فراهم آورند. در طرح بالا،بعد گروهی و اجتماعی آموزش و به ویژه ی آموزش بزرگسال،در نظر گرفته نشده است.

 در کل می توان گفت که متآسفانه در ایران،آموزش بزرگسالان- با این که در پیش و پس از انقلاب،تجربه ی این آموزش وجود داشته و دارد- هنوز بر بنیادهای اندیشگی استواری به پیش نمی رود و در چنین شرایطی،می توان انتظار داشت که هر از گاهی،طرحی خاص به اجرا درآید و پس از چندی به دست فراموشی سپرده شود. ناگفته پیداست که پیامد چنین فضایی،افزایش شمار بی سوادان کشور است و نه کاهش آن.  

 

*بنیان های فلسفی آموزش بزرگسالان،جان الیاس  و شارن مریام،برگردان ملیحه راجی،انتشارات آگه،1392،ص 100      

http://www.taadolnewspaper.ir/archive/5/1395/4/1#page=12