تلفنی هم می توان جواب گرفت

مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،21 دی 94
انسان،باشنده(موجود)ای اجتماعی است. درست است که برخی سفارش به تنهایی می کنند(دلا رو کن به تنهایی)اما زیستن در تنهایی،شدنی نیست- دست کم زیستن در تنهایی مطلق. ما ناگزیر به زندگی در اجتماع هستیم. اما در زندگی در اجتماع،و در پیوند و برخورد با دیگران،انگیزه و توش و توان مان،گاه افزون می شود و گاه کم. یک هنرمند درجه یک،می تواند چنان حال و هوایی در وجود آدمی بیافریند که به انسان بودنت بنازی. یعنی افتخار کنی به داشتن چنین هم نوعی و این که چنین باشنده ای،هم نوع توست،و در دلت درودها و آفرین ها به او بگویی که با این هنرت،مایه افتخار انسانی. این حس را بارها و بارها آزموده ام هنگامی که مثلا یک موسیقی درجه یک و ماندگار گوش داده ام،یا یک شعر اصیل از شاعری بزرگ خوانده ام،یا متنی زیبا،ژرف و زنده از نویسنده ی توانا. انسان آفرینشگر،امید و انگیزه ی زندگی به انسان می دهد. انگیزه می دهد که تو هم بتوانی با شرایط و توانمندی های خودت،گامی در آفرینشگری برداری - نه این که هی بنشینی و به به و چه چه دیگران را بگویی. آفرینشگر،البته با عوام فریب دروغگو فرق دارد. عوام فریب نیازمند ستایش و آفرین گویی های دیگران است و از به به کنندگان خوشش می آید. یک گروه یا اجتماع انسانی اگر می خواهد زنده،پویا و اثرگذار باشد و بماند باید از از دو جور آدم دوری کند : یکی عوام فریب – که از دروغ گفتن به و درباره ی دیگران و تهمت زدن هیچ ابایی ندارد- و یکی هم به به کن و شخص پرست. این دو،دست در دست هم،گروه را به نابودی می کشانند. آنچه از همدستی این دو بیرون می آید هر چه باشد رشد و شکوفایی راستین نخواهد بود.
اما در اجتماع،تنها انسان امیدآفرین و انگیزه بخش نیست،انگیزه کش هم هست. چند هفته پیش قرار بود از نهادی رسمی،نامه ای برای من بیاید. چند روزی صبر کردم و دیدم نیامد. گفتم حضوری پیگیری کنم. رفتم به بخش اطلاعات مراجعین. گفتم خانم،جریان این بوده و نامه هنوز به دست من نرسیده است. طرف گفت بگذار الان زنگ می زنم خودت با بخش مربوطه صحبت کنی. زنگ زد و قرار شد که سه چهار روز دیگر،کار را تلفنی پیگیری کنم. از همان خانم که در بخش اطلاعات نشسته بود و شماره را گرفت پرسیدم شماره تلفن اینجا چند است می خواهم هفته ی آینده زنگ بزنم و کار را تلفنی پیگیری کنم؟ گفت نمی دانم! گفتم شما مسئول بخش اطلاعات اینجا هستید شماره اینجا را نمی دانید؟ گفت :" گفتم که نمی دانم. نیازی هم نیست که بدانم، اینجا کسی به کسی تلفنی پاسخ نمی دهد. خودت را سر کار نگذار. او هم که از بالا بهت گفت چند روز دیگر زنگ بزن الکی گفت." گفتم پس حقوق شهروندی چه می شود؟ پاسخی نداد و نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و رویش را برگرداند و شروع کرد با کس دیگری گفت و گو کردن. پیش خودم گفتم بابا ما هم انسانیم و حق و حقوقی داریم. دست کم آدمی را اینجا بگذارید که هنر به یاد سپردن یک شماره را داشته باشد و یا هنر این که آن را بنویسد و زیر شیشه ی دم دستش بگذارد. رفتم بخش دیگری و شماره را گرفتم. هفته ی بعد زنگ زدم و پاسخم را دادند. گذرم بیفتد آنجا و آن خانم را ببینم می خواهم بروم بهش بگویم : "اینجا تلفنی هم می توان جواب گرفت."
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/53996/%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA