سی- وونگ کو * ، نیویورک تایمز،2014

برگردان : مهدی بهلولی،روزنامه ی همدلی،ص 1 و جامعه،23 دی 94

 پس از این که برادر بزرگم،از استرس دانش آموز بودن در کره جنوبی،بیمار شد مادرم تصمیم گرفت تا مرا از خانه مان در سئول به ونکوور[کانادا] برای دبیرستان بفرستد تا مرا از فشار شدید موفق شدن دور سازد. او نمی خواست من هم همانند برادرم آسیب ببینم. برادرم دردی در قفسه سینه داشت که پزشکان نمی توانستند به علت آن پی ببرند،همچنین حساسیت بسیار شدیدی که بایستی در خانه به او دارو تزریق می کردند. من خوش شانس بودم که مادرم به مساله پی برد و ابزار فرستادن من به بیرون از کشور را هم داشت. بیشتر پدر- مادران کودکان کره جنوبی، ریشه ی اصلی فشار بی امانی هستند که بر دانش آموزان وارد می شود.

 سیزده سال پس از آن،در سال 2008،من در یک مدرسه ی تقویتی گران قیمت در منطقه ی ثروتمند گنگ نم (Gangnam) پیرامون سئول،به بچه های 11 ساله،دستور زبان پیشرفته ی انگلیسی درس می دادم. دانش آموزان در درس خواندن جدی بودند اما چشم هایشان خسته می زد. من از کلاس پرسیدم که آیا در این محیط و شرایط خوشحال اند؟ دختری با دودلی دستش را بلند کرد و گفت او تنها زمانی خوشحال خواهد شد که مادرش بمیرد چرا که همه ی آنچه که مادرش می داند این است که چگونه به خاطر عملکرد آموزشی اش،بر سرش غر بزند!  

  شاید جهان،به کره جنوبی همچون مدلی برای آموزش و پرورش بنگرد- در آزمون های آموزشی جهانی،رتبه ی دانش آموزان کره جنوبی،در میان بهترین هاست- اما طرف تاریک این نظام،سایه ی بلندی دارد. زیر فشار مادرانی همچون ببر،مدرسه های تقویتی،و آموزگارانی سخت اقتدارگرا،آموزش و پرورش کره جنوبی رتبه های دانش آموزی بالایی تولید می کند؛تاوان سنگین این نمره ها،تندرستی،شادی و خوشبختی دانش آموزان است. کل این برنامه،یعنی سوء استفاده از کودک. این شرایط،بی درنگ،بایستی بهسازی و بازسازی شود.

 در این حرفی نیست که نظام کره جنوبی،نقاط قوت خودش را دارد. این ایده که موفقیت - گذشته از هزینه ی آن- ارزشمندترین چیز است،انگیزه بخش مهمی است. رتبه من،پس از نخستین آزمون در دوره ی متوسطه ی اول،در میان 60 دانش آموز هم کلاسی ام در کلاس حضور- غیاب،21 بود. با این که مادر من از سویه های بسیار وحشتناک آموزش کره جنوبی آگاه بود اما از این رتبه،نگران شد و بی درنگ به من شهریه ی آموزش خصوصی ریاضی داد که این کلاس کمک کرد تا به رتبه ی آبرومند 3م در آن سلسله مراتب پرتاب شوم. این اما به سال های نخست دهه ی 1990 برمی گردد، از آن زمان تاکنون،این فرهنگ رقابت گسترش یافته است.

 مدرسه های تقویتی،همانند آن مدرسه ای که من در آن درس می دادم و در کره جنوبی با عنوان هاگ ون(Hagwon) از آنها نام می برند،بخش مهم نظام آموزش و پرورش کره جنوبی و نماد آرزوی پدر- مادران برای دیدن کامیابی کودکان شان،به هر بهایی،هستند. هاگ ون ها،آسانگرهایی بی روح اند،با اتاق های پشت سر هم،بخش بندی شده با دیوارهایی باریک،روشن شده با لامپ های بلند مهتابی،و پر شده با دانش آموزان ِ در حال حفظ واژه های انگلیسی، قواعد دستور زبان کره ای و فرمول های ریاضی. دانش آموزان اغلب،پس از زمان مدرسه عادی،تا 10 شب یا پس از آن در هاگ ون ها می مانند.

اگر همه ی کارهای گوناگون آموزشی و برنامه هایی که توسط پدر- مادران انجام می گیرد را سر هم بزنیم میانگین کارهای دانش آموزان کره جنوبی به 13 ساعت در روز می رسد. در ضمن،میانگین خواب دانش آموزان دبیرستانی 5.5 ساعت در شب است تا مطمئن شوند که زمان کافی برای درس خواندن دارند. هاگ ون ها،بیش از نیمی از هزینه های آموزش خصوصی را به خود اختصاص می دهند.

 این "سرمایه گذاری" در آموزش و پرورش همان چیزی است که برای توضیح نمره های خیرکننده ی کره جنوبی در پیزا(برنامه ارزشیابی جهانی دانش آموزان) به کار گرفته می شود. این آزمون ها،به طور فزاینده ای دارند بدل  به استانداردی برای سنجش دانش آموزان در سراسر جهان می شوند. اما نظام هدایت شده از سوی پدر- مادرانی بیش از اندازه پر شور،و صنعت خصوصی لویاتان گون،بیش از این که پایدار باشد ناپایدار است،به ویژه با هزینه هایی جسمی و روحی که به ناگزیر روی دست دانش آموزان می گذارد.

 

 بسیاری از جوانان کره جنوبی،از نشانه های بیماری های جسمی فشارهای آموزشی،در رنج اند؛همانند برادر من. در نمونه ای واقعی،دختری می گفت هنگامی که بر درس هایش در دبیرستان تمرکز داشته،انبوهی از موهایش ریخته و تنها زمانی دوباره رشد کرده که وارد دانشگاه شده است. دانش آموزان به این سوق داده می شوند که عملکرد آموزشی شان را به عنوان تنها منبع ارزش و اعتبار بخشی شان ببینند. در میان جوانان کره جنوبی،که در سال 2010 به داشتن احساس خودکشی اعتراف کردند،53 درصد از آنان- که درصدی وحشتناک است- عملکرد نامناسب آموزشی را به عنوان دلیل اصلی چنین فکرهایی دانستند. مایه ی شگفتی نیست که موقعیت کره جنوبی در سلسله مراتب جهانی آموزش و پرورش این اندازه برجسته می شود تا به شادی جوانان بینجامد. در این کشور تنها 60 درصد از دانش آموزان اقرار می کنند که در مدرسه،احساس خوشحالی می کنند در حالی که این نسبت در سال 2012 و در میان کشورهای ثروتمند جهان،80 درصد بود.

 توضیحی تاریخی وجود دارد برای شور آموزشی کره جنوبی. در سراسر پادشاهی خاندان چوسون (1910- 1392) داشتن کودکی که در آزمون دستگاه اداری قبول می شد- آزمونی که دربار شاهنشاهی برگزار می کرد- به عنوان راهی مطمئن برای موفقیت اجتماعی و مادی همه ی عضوهای خانواده،به شمار می رفت. همانگونه که استاد پیشین دانشگاه هاروارد،ادوارد واگنر،یادآوری کرد این موضوع حتی پس از شکلی از آموزش و پرورش خصوصی ادامه یافت. داوطلبان چند سال از درس ها را برای آماده شدن برای آزمون می گذراندند و خانواده های ثروتمندتر به آموزگاران خصوصی فخر می فروختند.

 یک عامل مهم دیگر،تمرکز ویژه ی فرهنگ کره ای بر واحد خانواده است. بسیاری از خانواده ها باور دارند که حق شان بر تصمیم گیری درباره ی آینده ی بچه هایشان،حقی مقدس است. و این دیدگاه که خانواده واحدی اقتصادی است به چنین پایش سفت و سخت کودکان استمرار می بخشد. ازدواج،هنوز هم،اغلب همانند معامله ای مالی میان دو خانواده عمل می کند. کودک کره جنوبی بودن،در اصل،درباره ی آزادی،گزینش شخصی یا خوشبختی نیست،درباره ی تولید،کارکرد و فرمانبری است.

فرمان بردن از اتوریته،هم از سوی خانه تقویت می شود و هم از سوی مدرسه. یادم هست که یک بار در متوسطه ی نخست،با نوشتن نامه ای به آموزگار کلاس حضور – غیاب و درباره ی یکی از قانون هایش مخالفت کردم. آن نامه باعث شد مرا به دفتر مدرسه بخوانند. یک ساعت و نیم سرزنشم کردند،نه برای درون مایه نوشته ام،برای این که چرا اصلا من نظرم را بیان کرده ام. آموزگار باید می رفت به کلاس،اما نرفت تا جلسه را ترک نکرده باشد از بس که جوش آورده بود که چرا کسی اتوریته اش را به چالش گرفته است. پس از آن دریافتم که تلاش برای منطقی یا رک بودن در مدرسه،کاری بیهوده است.

 گذشته از دهه ها سوء استفاده ی آشکار و سنگربندی این نظام استرس زا،نشانه هایی پدیدار می شود که برخی مردم دارند بهسازی را جدی می گیرند. کره جنوبی ها،در کشکاش با مرده ریگ دیکتاتوری،و با درک این که سرکوب سیاسی گذشته و فشار پیوسته ی اجتماعی،باعث پیدایش بیماری های روحی نیازمند درمان شده،مفهوم "تندرستی" را پذیرا گردیده اند. این گرایش ها به گفت و گو درباره ی پیامدهای آسیب رسان نظام آموزشی،و  به آنچه که باید انجام گردد،انجامیده است.  

نشانه ی دیگر بر این که گویا کار در جهت مثبتی دارد پیش می رود گزینش شمار زیادی از مدیران آموزشی پیشرو در ماه ژوئن در جای جای کشور،به همراه درخواست رو به فزونی مردم برای بهسازی است. اما برای هر تآثیر چشمگیر در آموزش و پرورش،بایستی فرهنگ از ریشه دگرگون گردد؛ فرهنگی که با کودکانش همچون کالایی در خدمت خانواده یا اقتصاد ملی رفتار می کند. دولت باید از پیگیری سرسختانه ی نرخ تولد بالاتر برای برخورد با جمعیت در حال کاهش دست بردارد و نگاهش را به کودکان به عنوان چرخ دندانه های صرف اقتصاد کشور با هیچ حقوقی برای خوشبختی شخصی،عوض کند.

 کره جنوبی باید شهروندانش را تشویق کند تا به ازدواج،نه به عنوان واحدی سر به راه، که باید سودهای اقتصادی ملموس به همراه داشته باشد بلکه به عنوان گزینه ای در زندگی بنگرند که می تواند خرسندی و بهزیستی را به ارمغان آورد. تنها در آن هنگام می توان کودکان را به عنوان افرادی با اراده ی آزاد به شمار آورد و نه تولید کنندگان صرف ثروت و منزلت بر اثر آموزش و پرورش طاقت فرسا.

 به صنعت آموزش و پرورش خصوصی عنان گسیخته،باید سر و سامان بهتری داده شود تا بهزیستی کودکان را در اولویت کارشان بگذارند. گرچه رییس جمهورهای پشت سر هم،تلاش هایی کرده اند تا به مدرسه های تقویتی عنان بزنند. از آن میان این که دستور به بسته شدن تا ساعت 10 شب داده اند. اما بسیاری از دارندگان هاگ ون ها،این مقررات را با کار کردن در ساختمان های شبانه روزی یا با سیاه کردن پنجره های بیرونی- تا نور از بیرون دیده نشود- به بازی می گیرند. برخی پدر- مادران هم برای دور زدن قانون،آموزگاران خصوصی می گیرند.  

نبرد در برابر این سوء استفاده ها بسی کارآمدتر خواهد بود اگر قانون هایی برای ممنوع کردن آموزش خصوصی بیش از اندازه تصویب شود. وگرنه پدر- مادران کره ای،شاید هرگز پی نبرند که نظام کنونی،هجومی یکراست به بهزیستی فرزندانشان است. این باور که در زندگی،این کامیابی آموزشی است که در درجه ی نخست اولویت جای دارد،سراسر باید به کنار گذاشته شود. شاید کره جنوبی،ابرقدرت اقتصادی رشک برانگیزی شده اما این کشور،خوشبختی مردمانش را نادیده گرفته است.

 یی کی وانگ – سو،یک روشنفکر اصلاح طلب قدیمی،در 1918 جستاری در انتقاد از وضعیت جوانان کره نوشت با عنوان "درباره ی میانه روی با کودک". در جایی از آن گفت : "تا زمانی که پدر- مادران زنده اند،کودکان هیچ آزادی ندارند و با آنان همچون برده و چارپا رفتار می شود و نه همچون مطیع ارباب فئودال." پیش از آنکه کره جنوبی بتواند همچون مدلی برای سده ی 21م دیده شود باید این نظام فئودالی دیرینه پایان گیرد؛ نظامی که خود را به جای نظام آموزش و پرورش می نشاند و بر چیزی متمرکز می شود که آسیب پذیرترین شهروندانش،ممکن است بخواهند.

*سی- وونگ کو،دارای مدرک دکترا از دانشگاه استنفورد و عضو پیشین و استاد مطالعات کره ای در دانشگاه های استنفورد و یل،و سردبیر کنونی تارنمای خبری "چهره راستین کره" است.

http://hamdelidaily.ir/3107-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%BA%D9%84%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C.html

 

http://www.nytimes.com/2014/08/02/opinion/sunday/south-koreas-education-system-hurts-students.html?_r=0

 

 عنوان اصلی این یادداشت "هجوم بر کودکان مان" است. عنوان "بازخوانی یک تجربه ی آموزشی غلط  در کره جنوبی" را روزنامه انتخاب کرده است.