مدرسه ی نو،مدرسه ی نوشونده است

مهدی بهلولی،ماهنامه "جامعه پویا" ، شماره 5،دی ماه 94،ص 50
پیاورد مدرنیته،همسانی است یا ناهمسانی؟ ما با مدرن شدن،همانندتر می شویم یا ناهمانندتر؟ مدرن شدن،اختلاف در تعریف ها را دامن می زند و گسترش می دهد یا آنها را به هم نزدیک می سازد؟ مثلا مدرسه در دوران مدرن- مدرسه نو- تعریف مشخص تری دارد یا مدرسه در دوران سنت- مدرسه سنتی؟ دست کم درباره ی مدرسه گویا بتوان گفت که مدرنیته- فرآیندی ناتمام - بر گوناگونی معنا و مفهوم آن افزوده است. مدرسه سنتی،تعریف پذیرتر می نماید : جایی است که کودکان را گرد می آوریم و دانش و آگاهی هایی را به ذهن آنان انتقال می دهیم که در درستی آنها گمانی نداریم. اما مدرسه مدرن و یا مدرسه ی نو،چگونه مدرسه ای است؟ این مدرسه را با چه شاخص یا شاخص هایی می توان تعریف کرد؟ آیا مدرسه ی نو،مدرسه ی هوشمند است؟ یا مدرسه مجازی است و آموزش از راه دور انجام می پذیرد؟ آیا در مدرسه ی نو،هنوز هم ساختمان کلاس درس و انسان آموزگار هست یا همه ی اینها از جهان واقعی به جهان مجازی رخت بربسته اند؟ مدرسه نو را باید با سخت افزار نو تعریف کنیم یا با نرم افزار نو؟ آیا می شود گفت – آنگونه که برخی درباره ی مدرسه های پیشرو در جهان می گویند- مدرسه نو،مدرسه ی یادگیرنده است؟
مدرسه نوشونده
مدرسه ی نو،مدرسه ی نوشونده است- همانند اندیشه نو،زندگی نو،و فن آوری نو. هم نمود آن نو می شود و هم درون مایه ی آن،و حتی چه بسا تعریف آن. اما در زمانه ی فرمانروایی رایانه و اینترنت بر زندگی،مدرسه نمی تواند به دور از اینها باشد و بماند. این روزها،بخش بزرگی از خبرهای آموزشی در سطح جهان،درباره ی ورود ابزارهای تازه ای همانند تبلت ها و تلفن های همراه آموزشی به درون مدرسه ها است. پس می توان گفت که مدرسه ی نو و ابزارهای نوین ارتباطی و آموزشی پیوندی محکم دارند. در نسل نو مدرسه ها،وایت بردهای هوشمند جای تخته سیاه های گچی را می گیرند؛ کتاب های درسی کاغذی جای خود را به سی دی های رایانه ای می دهند؛ بخش بزرگی از کار آموزگار در کلاس درس را رایانه های کلاس انجام می دهند؛ خانواده ها با ابزارهای نوین ارتباطی با آموزگار و آنچه که در کلاس درس می گذرد ارتباط می گیرند- چندی پیش یکی از آموزگاران ایرانی که در سوئد درس می داد می گفت که ما تا دو سه ساعت پس از پایان زمان رسمی مدرسه در مدرسه می مانیم و کارها متفاوتی انجام می دهیم از آن میان پاسخگویی به ایمیل خانواده ها. نسل نو مدرسه،مدرسه هوشمند است اما این هوشمندی تنها در ابزارهای به کار گرفته در آن نمود ندارد،در برنامه ها و شیوه های مدیریتی آن هم نمایان است. مدیریت آموزش و پرورش و مدرسه نو،هرمی نیست. اینگونه نیست که در بالای ساختار سازمانی آموزش و پرورش کسی یا کسانی همه چیز دان نشسته باشند و تکلیف همه ی امور آموزشی و پرورشی را برای مدیر و آموزگار روشن نمایند. مدیریت آموزشی،شبکه ای است و مثلث تصمیم گیری به ذوزنقه ای تبدیل می شود که تفاوت چندانی میان دو قاعده ی آن نیست. مدیریت مدرسه نو، مشارکتی است و با گفت و گو پیش می رود نه با امر و نهی و بخشنامه. در مدرسه ی نو،گفت و گ،به ویژه،نقش پررنگی دارد : گفت و گو میان دانش آموزان و آموزگاران و خانواده ها و مدیر.
هم اکنون و در برخی از کشورهای پیشرو در آموزش و پرورش همانند فنلاند و ژاپن،بر روی موضوعی با عنوان "درس پژوهی" ( lesson study) تاکید می کنند. درس پژوهی برنامه ای است که در آن مدرسه و آموزگاران آن بر روی درس،به پژوهش می پردازند و به گفت و گو می نشینند. درس پژوهی مدرسه را چونان سازمانی یادگیرنده به حساب می آورد که می تواند درباره ی کاری که دارد انجام می دهد،گروهی تحقیق کند و به بهسازی خود بیندیشد. به گفته ی استاد محمد رضا سرکار آرانی که خود یکی از پژوهشگران و اندیشه وران سرشناس جهانی درس پژوهی و یکی از بنیان گذاران "انجمن بین المللی درس پژوهی" است : "در کشورهای پیشرفته با نظام های آموزشی غیرمتمرکز،درس پژوهی به گسترش گفتمان جامعه و سازمان یادگیرنده برای خروج سازمان های آموزشی،فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی از بحران ناتوانی یا امتناع از یادگیری و ترس از دانستن کمک می کند و راهنمای عملی آن ها برای توسعه ی قابلیت های یادگیری زاینده در افراد،خلق سازمان ها و اجتماع های یادگیرنده و گسترش آینده اندیشی در جامعه است. این گفت و گوها به سیاست گذاران،مدیران ارشد آموزشی،برنامه ریزان درسی و کارگزاران اموزشی کمک می کند تا موسسات آموزشی را از مکان هایی برای آموزش،یاددادن و اهلی کردن انسان ها(مدارسی که آموزش می دهند) به جامعه و سازمان یادگیرنده (مدارسی که یاد می گیرند) تبدیل کنند. "
مدرسه ما هنوز سنتی است
مدرسه ی نو،مدرسه ی نوشونده است و با پیشرفت ابزارهای نوین و گسترش مدرنیته در همه ی زمینه ها،بسا که چندان هم پیش بینی پذیر نباشد و یک چهره مشخص نداشته باشد. اما هر چه باشد گویا باید پذیرفت با آنچه که ما هم اکنون داریم فاصله ی بسیار دارد. مدرسه ی ما، هنوز هم همان مدرسه ی سنتی است. هنوز هم میز و نیمکت به همان فرم صد سال پیش چیده می شود و آموزگار با گچ و تخته و سخنرانی،درون مایه کتاب درسی را به ذهن دانش آموز فرو می کند. شاید در مدرسه ای،به جای تخته سیاه،وایت برد گذاشته باشند و یا حتی برد هوشمندی هم یافت شود اما کلاس و فضای آن،جای گفت و گو،پرسش و پاسخ،و پژوهش نیست. مدرسه ی ما،یادگیرنده و نوشونده نیست و چشم به بالا دارد تا از بالا،باید ها و نبایدها برایش روشن شود. مدرسه ما،شاد نیست، گیرا نیست، آزاد نیست، خود رهبر نیست، فرهیخته پرور نیست. در مدرسه ی ما،سالن غذاخوری وجود ندارد و به دانش آموز تغذیه و ناهار داده نمی شود. بیشتر کلاس های مابه جای 20 دانش آموز 30 - 40 دانش آموز دارد. آموزگار مدرسه ی ما هنوز حقوق کافی برای یک زندگی شرافتمندانه نمی گیرد و به ناگزیر باید به دنبال کار دوم باشد. آموزگار ما فرصت آموزش دیدن ندارند. چندی پیش محمد بطحایی، معاون توسعه مدیریت وزارت آموزش و پرورش گفت : "اگر وارد بحث کیفیت آموزش شویم متآسفانه با حقایق تلخی مواجه می شویم. مثلا با توجه به تغییر سریع نیازهای آموزشی،معلم ها باید آموزش مداوم ببینند اما در سال گذشته به ازای هر نیروی کار،کمتر از 40 دقیقه آموزش داده شده است. " گرچه این نگارنده همان 40 دقیقه را هم نداشته و ندیده است!