مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،24 خرداد 95

ارشمیدس می گفت یک نقطه ی اتکا به من بدهید تا زمین را از جا بلند کنم. پس از ارشمیدس هم خیلی ها دنبال چنین نقطه ی اتکایی بودند اما نه برای جابجا کردن زمین،بلکه برای فهم و تفسیر زندگی و رخدادهای گوناگون گذشته و حال و آینده ی آن. در همین زندگی روزمره و دور و بر خودمان هم،خیلی از این افراد را می توان دید. آن که با دولت بد است ریشه ی همه ی بدبختی ها را دولت می داند و آن که با مردم مشکل دارد همه ی بدبختی ها را بر گردن مردم و فرهنگ آنان می اندازد. همیشه هم می توان یک جوری،همه چیز را به همه چیز پیوند داد. بگذارید یکی دو تا نمونه بیاورم. چند روز پیش،متآسفانه یک دانش آموز دبیرستانی دختر در یکی از مدرسه های شهرک غرب خودکشی کرد. در همان ساعت های نخست انتشار خبر،برخی بی آن که منتظر اطلاعات تکمیلی بمانند آغاز کردند به تفسیر این خودکشی. یکی آمد و گفت مقصر نئولیبرالیسم دولتی است. حالا چرا؟ دیگر چرا ندارد همه جا مقصر نئولیبرالیسم دولتی است! دیگری گفت ریشه در فرهنگ منحط غرب و گسترش زیاد آن در جامعه ی ما و به ویژه در میان پول دارها دارد؛ ای بسوزد پدر این نیهیلیسم و اپیکوریسم غربی! یکی هم گفت خودکشی در میان جوانان مُد شده است. همانگونه که جمع شدنشان مُد شده. جمع شدن پس از امتحانات و جمع شدن در پارک برای آب بازی یا جلوی یک مرکز خرید؛همه ی اینها مُد است. اما نمونه دوم،برمی گردد به خبر تاسف بار شلاق خوردن چندی پیش چند کارگر. تا خبر رسید که  17 تن از کارگران معدن طلای آق دره تکاب شلاق خورده اند برخی باز تیغ تیز نقد خود را رو به سوی "نئولیبرالیسم دولتی" گرفتند بی آنکه منتظر بمانند که ببینند جزییات دقیق ماجرا چه بوده و دولت چه نقش و موضعی داشته و دارد.

 حالا بشنوید از آن طرف. می گوییم وضع بهداشت و درمان،خوب نیست. هنوز حرفمان تمام نشده پاسخ می دهند باید خصوصی شود! می گوییم آموزش و پرورش،کم و کاستی های بسیار دارد. به شتاب پاسخ می دهند که آموزش تا خصوصی نشود کارش رو به راه نمی شود! باری،یکی خصوصی سازی را ریشه ی همه ی بدبختی ها می داند و یکی هم راز و رمز همه ی خوشبختی ها. یکی درمان همه ی دردها را به نزد مارکس می جوید و یکی هم به نزد میلتون فریدمن. خب در این صورت دیگر چه نیازی است به پژوهش و اندیشه تازه. نام این کار را هم البته می گذارند تحلیل. و اگر فردی،زندگی را پیچیده تر از اندیشه و سخن این و آن دانست و نخواست که با یک "تحلیل" کلی همه چیز را یک جور بفهمد و خواست که در هر موضوعی،روی خرد و تجربه خودش هم حساب کند می شود کسی که تحلیل ندارد! درباره ی این افراد "تحلیل گر" شاید بهترین ارزیابی این است که بگوییم در یک زمینه ،اطلاعات – کم یا زیاد- دارند اما اصیل نیستند. داریوش شایگان جایی گفته بود : «روشنفکر جهان سومی یا باید معلم شود یا مترجم. برای متفکر شدنش،شاید فقط یک راه وجود داشته باشد و آن این است که از درد و مساله ی خودش سخن بگوید. مفهوم سازی درباره ی تجربه ی زیسته. این کاری است که یک اروپایی نمی تواند بکند چون آن تجربه را ندارد. روشنفکر غیرغربی در صورتی می تواند "اورجینال" بشود که بتواند به نحوی از انحاء،حدیث نفس خود را بگوید و کمبودهای خود را بیان کند.»        

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/66426/-%d8%ad%d8%af%db%8c%d8%ab-%d9%86%d9%81%d8%b3-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d8%a8%da%af%d9%88