درباره جاناتان کوزول و کتاب تازه اش
نویسنده : رامین فرهمندپور* (2005)
برگردان از : مهدی بهلولی
جاناتان کوزول(Kozol, Jonathan) برای بیش از چهار دهه،یکی از هواداران پیشگام جدایش زدایی مدرسه ای در ایالات متحده بوده است. او یکی از شناخته شده ترین آموزشگران و منتقدان نابرابری در بودجه آموزش و پرورش دولتی است. لیست بلند کتاب هایش که "نابرابری های وحشی(1991)،زیبایی شگفت(1996)،و رستاخیزهای عجیب (2001)" را در خود دارد شرایط ناتوان ساز و بیدادگرایانه ی را توصیف می کند که کودکان در مدرسه های دولتی تحت آن شرایط آموزش می بینند. کوزول،با بازدید از کلاس های درس مدرسه های دولتی در سراسر ایالات متحده،و گفت و گو با بچه مدرسه ای ها،آموزگاران،پدر- مادران،مدیران مدرسه ای،سیاستمداران،و عضوهای اجتماع، موشکافانه این شرایط را مستند کرده است. چنین پای بندی شگفت و وقف فداکارانه ی خود به بچه ها- یکی از آسیب پذیرترین گروه های جامعه ی ما- به راستی که بی همتاست. کار کوزول،هم اکنون که با نفوذ روزافزون شرکتی در شکل دهی به برنامه درسی مدرسه ها روبرو هستیم حتی از اهمیت بیشتری برخوردار می شود.
مبارزه های حقوق مدنی و رشد جنبش های ضدجنگ در فضای دانشکده ها و دانشگاه ها در سراسر کشور در دهه ی 1960،به آگاهی اجتماعی و سیاسی کوزول شکل بخشید. تحت تآثیر این شورش های اجتماعی و سیاسی،کوزول تصمیم گرفت تا با بچه مدرسه ای ها در مدرسه های جداشده کار کند. او کار آموزشی اش را به عنوان آموزگار پایه ی چهارم در بوستون آغاز کرد و ده سال،هم آموزش داد و هم در نقش های گوناگون،از آن میان به عنوان کنشگر اجتماعی در همکاری با جنبش های مردمی برای بهبود شرایطی نقش آفرینی کرد که تحت آن شرایط،کودکان غیرسفید در مدرسه های دولتی شرکت می کردند.
کتاب "مایه ی شرم ملت : بازگشت آپارتاید آموزش مدرسه ای در آمریکا" (2005) از کوزول،کیفرخواستی استوار و پرشور از بیدادهای شرم آور در مدرسه های دولتی است که حتی امروز،یک ملت از آن در رنج اند. پرسش هایی که کوزول در کتابش پیش می کشد ناسازه ها و تناقض هایی را برجسته می سازد که بین آموزش و پرورش دولتی و ارزش ها و اصول دموکراتیکی که ما به عنوان یک ملت از آنها پشتیبانی می کنیم،بر جای مانده اند. در فیلم مستند "بچه ها در مدرسه های آمریکا"(1995) با مجری گری بیل مویرز(Bill Moyers) این ناسازه ها و تناقض ها،به نمایش گذاشته می شوند. فیلم با الهام و بر اساس بخشی از کتاب "نابرابری های وحشی"(1991) کوزول،این را بررسی می کند که چگونه مالیات بر دارایی محلی،به بودجه ی نابرابر مدرسه های دولتی در اجتماع های فقیر و ثروتمند کمک می کند. کوزول در آن فیلم،یادآوری می کند که بیش از 100 میلیارد دلار نیاز است تا تآسیسات زیربنایی مدرسه های دولتی در آمریکا،سر و سامان بگیرند.
اما از انتشار کتاب ممتاز کوزول "نابرابری های وحشی" در سال 1991 تاکنون- کتابی که از بودجه دهی نابرابرانه ی مدرسه های دولتی آمریکا پرده برداشت- هیچ کار جدی برای بهبود زیربناهای مدرسه دولتی،به ویژه در اجتماع های شهری،انجام نگرفته است. برای نمونه در کالیفرنیا،بیش از 47000 تن از آموزگاران،بدون گواهی نامه ی آموزشی در مدرسه های دولتی اش درس می دهند و در ده سال آینده،به 300 هزار آموزگار دیگر نیاز خواهد بود. مریلند نیز با چالشی همسان روبروست. حدود 6 درصد از نیروهای آموزشی اش،گواهی نامه ی کامل ندارند. در بالتیمور،مشکل حتی جدی تر است. بیش از یک سوم آموزگاران ناحیه آموزشی،گواهی نامه های کامل آموزش ندارند. این احتمال که دانش آموزان،در کلاس هایی بیفتند که آموزگاران آن،گواهی نامه ی آموزشی ندارند برای دانش آموزان طبقه ی کارگر و اقلیت،خیلی بالاتر است. به خاطر این روند رو به رشد،در سال 1998 حدود 47 درصد از دانشجویان سال اول دانشگاه دولتی کالیفرنیا،نیاز به درس انگلیسی تقویتی داشتند و 54 درصد نیز در در کلاس های تقویتی ریاضی نام نویسی کردند. در شیکاگو، کلاس های درس با 54 دانش آموز،کلاس های معمولی هستند. در دبستان وینتون در اوهایو،آموزگاران در هر سال ِ آموزشی،چیزی حدود 500 تا 1500 دلار از جیب خودشان خرج می کنند تا لوازم و مواد لازم کلاس درس،همچون چسب و قیچی بخرند.
امروزه،پس از گذشت دهه ها که از آغاز مبارزه های سرسختانه آموزشگران و کنشگران حقوق مدنی بر ضد جداسازی مدرسه ها می گذرد سیاست های اجتماعی و اقتصادی به کمک آمده اند تا گرایش های نگران از جداسازی مدرسه ها رشد نمایند. از دهه ی 1960 تاکنون،با دگرگونی جمعیتی خانواده های طبقه ی متوسط سفید پوست،که از منطقه های شهری به حومه های شهر رفتند- رخدادی که برخی از جامعه شناسان از آن با عنوان "گریز سفید" یاد می کنند- شمار دانش آموزان سفید در مدرسه های دولتی شهری،به طور چشمگیرانه ای کاهش یافته اند. بنا به نظر کوزول،امروزه اکثریت بزرگی از بچه مدرسه ای ها در مدرسه های دولتی در منطقه های مرکزی شهرهای بزرگ ایالات متحده،دانش آموزان غیرسفید هستند. برای نمونه در شیکاگو،87 درصد دانش آموزانی که به مدرسه های دولتی می روند یا سیاه هستند یا از نژاد اسپانیایی. این عدد در واشنگتن،94 درصد است. در مدرسه های دولتی دترویت،حتی تا نسبت شگفت انگیز 95 درصد بالا می رود. در نظام آموزشی دولتی نیویورک و لس آنجلس،به ترتیب به 75 و 84 درصد می رسد. کوزول توجه ما را به این عددها جلب می کند تا استدلال کند که "جداسازی نژادی و متمرکز شدن فقر کودکان در مدرسه های دولتی،دست در دست هم پیش می روند". یکی از پیامدهای مهم گریز سفید،کاهش بودجه مدرسه های دولتی در اجتماع های شهری،به خاطر کاهش مالیات بر دارایی های محلی بوده است.
کوزول می نویسد که در مدرسه های دولتی،گفتمان سیاست آموزشی،از "برابری" به "بسندگی" تغییر کرده است. زبان "استانداردهای بالاتر" و "انتظارات بیشتر" جایگزین استانداردهای اخلاقی و وجدانی شده اند که روزگاری بخش مهم برنامه درسی مدرسه بودند. کوزول از چارچوب هایی انتقاد می کند که برای مشخص کردن علت های کم کاری دانش آموزان غیرسفید به کار گرفته می شوند. اکنون بیشتر مدرسه ها- به عنوان بخشی از مراسم و تمرین های طراحی شده برای تقویت اخلاق دانش آموزان- از آن چیزی استفاده می کنند که کوزول "شعارهای خودخواباننده" (auto-hypnotic slogans) می نامد. در به اصطلاح مدرسه های با عملکرد ضعیف،دانش آموزان تشویق می شوند تا عبارت هایی همچون "من می توانم" ، "من باهوشم" ، "من اعتماد به نفس دارم" را تکرار کنند و به یادآورند، تا سطح خویشتن باوری شان را بالا ببرند و عملکرد آموزشی شان را بهبود بخشند. کوزول باور دارد که ما باید کاری بیش از پژوهش صرف بر "پیامدهای روانشناختی" فقر و سرکوب بر بچه ها انجام دهیم تا به راه حل مسآله ی اجتماعی دست یابیم که آنان با آن روبرو هستند.
نابرابری ها در بودجه ی آموزش و پرورش دولتی برای بچه مدرسه ای های حاضر در اجتماع های ثروتمند و فقیر،آزارنده است. کوزول گزارش می دهد که ضمن این که برخی مدرسه های دولتی در منطقه های فقیر ، 8 هزار دلار خرج می کنند مدرسه های دولتی دیگر در حومه های شهر و منطقه های پول دار،بین 12 تا 18 هزار دلار خرج می کنند. حقوق آموزگاران در منطقه های آموزشی فقیر و پول دار نیز از همین الگو پیروی می کنند. در حالی که میانگین حقوق آموزگاران در اجتماع های فقیر 43 هزار دلار در سال است حقوق آموزگاران در حومه های شهر نیویورک از 74 تا 81 هزار دلار در تغییر است. عامل دیگری که به این نابرابری های میان مدرسه های دولتی در اجتماع های فقیر و پول دار دامن می زند فعالیت های جمع آوری اعانه ای است که مدرسه ها سازماندهی می کنند تا پول خرید مواد و لوازم لازم مدرسه را افزایش دهند. این اختلاف ها،به راستی که ناامیدکننده اند. مدرسه های منطقه های پولدار را که می توانند تا بیش از 200 هزار دلار جمع کنند را با مدرسه های منطقه های فقیر بسنجید که می توانند تنها تا حدود 4 هزار دلار گردآوری کنند.
به باور کوزول،مدرسه های مرکز شهر، روز به روز بیشتر دارند به خطوط تولیدی کارخانه شبیه می شوند. او اشاره می کند که "افزایش نمره های آزمونی" ، "ارتقاء اجتماعی" ، "هدف های معطوف به برونداد"، "مدیریت زمان"، "موفقیت برای همه"، " نگارش درست"، "گفت و گوی مسئولانه"، "گوش دادن فعال"، "سر و صدای صفر" همه بخشی از گفتمان چیره ی کنونی مدرسه های دولتی را تشکیل می دهند. کوزول مشاهده کرد که بسیاری از مدرسه های دولتی مرکز شهر،خودشان را با کار و بازار "کار مربوط به درون مایه درسی" و مفهوم های مدیریتی وفق داده اند که به صورت بخشی از واژگان مورد استفاده در کلاس های درس و آموزش درآمده اند. در "کلاس های درسی بازار محور"،دانش آموزان "مذاکره می کنند"، "قراردادها را امضاء می کنند" و از یادگیری شان "حق مالکیت" می گیرند. در بسیاری از کلاس های درس،دانش آموزان می توانند به عنوان "مدیر مداد"، "مدیر صابون"، "مدیر در"، "مدیر خط"، "مدیرهای زمان"،و "مدیر اتاق روپوش" داوطلب شوند. در برخی از کلاس های پایه ی چهارم،آموزگاران وظیفه و مشق های دانش آموزان را با بهره گیری از "نمودارهای درآمدی" ثبت می کنند. در این مدرسه ها،از آموزگاران با عنوان "مدیران کلاس درس" یاد می شود،مدیران مدرسه همچون "مدیران ساختمانی" دانسته می شوند،و دانش آموزان همچون "مدیران یادگیری" دیده می شوند. در این مدرسه ها،معمول این است که بچه ها به عنوان "دارایی ها"، "سرمایه گذاری"، واحدهای تولیدی"، یا "بازیگران تیمی" نگریسته شوند. مدرسه ها،مهارت ها و دانشی را به رسمیت می شناسند که دانش آموزان به عنوان "کالاها" و "تولیدات" می آموزند و به دست می آورند تا در بازار آموزشی به مصرف برسانند.
کوزول می گوید که با آموزگاران به سان "تکنسین توانایی" رفتار می شود؛ کسانی که تشویق می شوند تا برای مدیریت و آموزش به بچه ها در کلاس های درس شان،"کنترل های اسکینری محض" را به کار گیرند. نگرش آموزشی اخلاقی و وجدانی کوزول،از مدل بازار محور آموزش و پرورش فراتر می رود- در مدل بازار محور،با آموزگاران به سان "مدیران کف" در مدرسه های دولتی رفتار می شود که کارشان پمپاژ مقداری "ارزش افزوده" به درون دانش آموزان کم مایه می باشد. کوزول شماری از مهم ترین پرسش ها را پیش می کشد : چرا جامعه، ارزشی را که برای کودکان درنظر می گیرد وابسته به این می کند که آیا آنها فقیر یا پول دار هستند؟
کوزول می نویسد در برخی مدرسه ها،آزمون گیری های استاندارد از مهدکودک آغاز می شوند. بسیاری از مدرسه ها،کلاس های هنر و موسیقی را از برنامه درسی مدرسه شان کم کرده اند یا سراسر به کنار نهاده اند. مدرسه های دیگر، زنگ تفریح یا استراحت را کم کرده اند یا سراسر کنار گذاشته اند. تجربه ی آموزشی خود من در دبیرستان متوسطه اول در لس آنجلس،بسیاری از مشاهده هایی که کوزول در کتابش نوشته را تایید می کند. سال گذشته،من تصمیم گرفتم به آموزش پایه ی ششم در متوسطه اول در لس آنجلس برگردم به همان جایی که در سال های آغاز دهه ی 1990 کار آموزشی ام را آغاز کرده بودم. من هم شگفت زده شده بودم وقتی که دریافتم بسیاری از برنامه های هنر و موسیقی را از برنامه درسی مدرسه کنار گذاشته بودند. برخی مدرسه های درجه یک ،حتی هماهنگ کننده ی آزمون گیری دارند. در دفتر مدرسه،هماهنگ کننده ی آزمون،آموزگاران را تشویق می کند تا زمان آموزش را صرف آموزش مهارت ها و راهبردهای آزمون به دانش آموزان کنند.
"جنون آزمون" بیماری همه گیر رو به رشدی در بسیاری از منطقه های آموزشی دولتی شهرهای بزرگ است. برای نمونه،منطقه های آموزشی متحد لس آنجلس،ارزشیابی های هر سه ماه یک بار خودش از آزمون های ریاضی،علوم،مطالعات اجتماعی و انگلیسی را گسترش داده است. این منطقه که من در آن هستم هر دو ماه یک بار از دانش آموزان آزمون می گیرد. به ما گفته می شود که هدف این آزمون های ارزشیابی منطقه ای،آماده نمودن دانش آموزان برای آزمون های استاندارد ایالتی در آخر بهار است. بیشتر زمان گروه آموزشی و گردهمایی،به در میان گذاری و بحث درباره ی استفاده از راهبردها و شیوه های کارآمد برای آماده کردن دانش آموزان برای آزمون های ارزشیابی سه ماهه یا بررسی استانداردهای ایالتی و منطقه ای اختصاص داده می شود. آموزگاران همچنین تشویق می شوند تا در کارگاه ها و همایش هایی شرکت کنند که در آنها بیشتر یاد می گیرند که چگونه تمرین های درسی شان را با استانداردهای ایالتی همسو سازند.
یکی از مانع های دموکراتیک و عادلانه تر ساختن مدرسه ها،اثرپذیری آموزشی دانش آموزان است. در بسیاری از مدرسه های مرکز شهر که کوزول بازدید کرد،از آن میان دبیرستان فرمونت در لس آنجلس،دانش آموزان در درون برنامه ها و کلاس های شغلی ردیابی شدند که به آموزش مهارت های زندگی می پرداختند یا مهارت های پایه ای را ارائه می دادند که دانش آموزان را برای شغل های خرده فروشی و صنعت خدماتی آماده می کردند. ناامیدانه تر، مشاوران مدرسه هستند که دانش آموزان دختر دبیرستانی را در کلاس های دوزندگی و آرایش شناسی می گذراند. این کلاس ها برای دانش آموزانی که باید در AP [آزمون های تعیین سطح پیشرفته] و دانش آموزانی رقابت کنند که راه دانشکده را در پیش گرفته اند،سودی ندارد. این مدرسه ها،از آن میان آن مدرسه ای که من در آن درس می دادم،برای دانش آموزان با عنوان یک درس اختیاری "کلاس های خدمت" ارائه می دادند که در آنها وظیفه ی اصلی شان کمک دادن به آموزگاران در پخش و جمع آوری برگه های دانش آموزی بود.
گرچه پژوهش ها، پرده از روندی نگران کننده به سوی رشد جداسازی مدرسه ها در طول دو دهه ی گذشته برمی دارد اما برخی منطقه های آموزشی در برنامه های کامیاب یکپارچه سازی مدرسه ای مشارکت داشته اند. برای نمونه در میل ووکی،22 منطقه ی آموزشی،بخشی از برنامه انتقالی دانش آموزی می باشند که یکپارچه سازی مدرسه را پیش می برند. بیش از 2400 دانش آموزی که در این برنامه شرکت می کنند از مدرسه های منطقه های حومه شهر هستند. در شهر سنت لوییس،برنامه ای همانند وجود دارد که در آن 10 هزار بچه مدرسه ای که در مدرسه های حومه شهری درس می خوانند در ضمن 500 دانش آموزی از حومه های شهری در سنت لوییس حضور دارند. لوییس ویل که 9 هزار دانش آموز دارد باز یکی از نمونه های دیگر برنامه های کامیاب یکپارچه سازی مدرسه ای است. در پایان،در بوستون بیش از 3300 دانش آموز در برنامه یکپارچه سازی مدرسه ای با عنوان METCO شرکت می کنند.
در فضای آزمون گیری استاندارد و پاسخگویی،ضروری ترین پرسش این است که برای اندازه گیری پیامدهای فقر،گرسنگی و بدکنشی احساسی و فیزیکی بر موفقیت آموزشی و عملکرد دانش آموزان از چه سنجه های اجتماعی استفاده می کنیم؟ کتاب کوزول،یک یادآوری جدی و دردناک است که بحران مدرسه های دولتی که امروزه با آن روبه رو هستیم تااندازه ای واکنشی است به رشد نابرابری های نژادی و طبقاتی در طول دو دهه ی گذشته. بدون انجام اصلاحات اجتماعی و اقتصادی که خدمات اجتماعی پایه همانند مسکن،اشتغال،و سلامت بانی را ارائه خواهند داد این چالش هایی که امروز، مدرسه ها با آن روبرو هستند در سده ی 21 م نیز به حیات خود ادامه خواهند داد.
*رامین فرهمندپور، استادیار بخش مطالعات آموزشی دانشگاه ایالت پورتلند است و در زمینه هایی همچون "آموزش شناسی[پداگوژی] انتقادی" و "آموزش چند فرهنگی" کار می کند.
http://www.edrev.info/reviews/rev468.htm