درباره ی واگذاری مدرسه ها به بخش خصوصی

مهدی بهلولی،روزنامه فرهیختگان،ص جامعه،28 امرداد 94
سال گذشته که پیرامون 900 مدرسه دولتی سراسر کشور به بخش خصوصی واگذار شد یکی از استدلال های اصلی برخی فرادستان آموزش و پرورش این بود که بخش خصوصی با "کادر مجرب" خود،پذیرفته با هزینه ای نزدیک به یک سوم بخش دولتی،کار آموزش این مدرسه ها را انجام دهد. پس از چندی، میان دولت و مجلس،بحث بر سر قانونی بودن یا نبودن این واگذاری بالا گرفت و در نهایت هم آموزش و پرورش پذیرفت که این طرح را به خاطر همین روشن نبودن بنیاد قانونی آن متوقف سازند. اما به تازگی مرضیه گرد،معاون وزیر آموزش و پرورش از اصرار دولت بر اجرای دیگر بار آن خبر دادند : "با توجه به مثبت بودن آثار واگذاری مدارس به بخش غیر دولتی به خصوص در واگذاری مدارسی که در حاشیه شهر و روستاها بودند و خانواده ها و دانش آموزان رضایت زیادی از معلمان جوان و تازه کار داشتند، در تلاشیم ساز و کارهای قانونی را در صورت تصویب فراهم نماییم تا در سال تحصیلی ۹۵-۹۶ اجرا شود."
یکی از نکته های جالب سخنان ایشان،بحث اشاره به معلمان جوان و تازه کار بخش خصوصی است. پیش از این و در روزهای نخست اجرای طرح،سخن از "کادر مجرب بخش خصوصی" می شد. در آن زمان برخی فرادستان آموزش و پرورش به بخش خصوصی،چهره ای خیریه ای می بخشیدند که پذیرفته با کادر مجرب و گران قیمت بالا شهر خود بیاید و با یک سوم شهریه دولتی در مدرسه های دولتی عادی پایین شهر آموزش دهد. بعد هم پرسیده می شد که کجای این کار بد است؟! در همان زمان هم و با یک حساب ساده سرانگشتی،و با توجه به شهریه ی 600- 700 هزار تومانی که بخش خصوصی بابت هر دانش آموز از آموزش و پرورش می گرفت نشان داده شد که بخش خصوصی به ویژه در تهران،نه کار خیریه ای انجام خواهد داد و نه "کادر مجرب" خود را به کار خواهد گرفت،بلکه با به کارگیری دانش آموختگان بی کار و با حقوق- در بهترین حالت- کف قانون کار،نزدیک به نیمی از کل شهریه را به حساب خود واریز خواهد کرد. واگذاری مدرسه های دولتی،در واقع،شرکتی کردن آموزش و پرورش است. شرکتی کردن آموزش و پرورش با دانشگاه فرهنگیان و پرورش آموزگار حرفه ای،سازگاری چندانی ندارد. شرکتی کردن آموزش و پرورش به تحریف معنای کیفیت آموزشی می انجامد و با پیش آوردن برخی شاخص های کمی سست بنیاد،به آموزش کیفی راستین آسیب می رساند. در اینجا ما با دو سپهر و پارادیم گوناگون آموزش روبه روییم. یکی سپهری که بر شاخص های کمی و صرفه جویی اقتصادی تآکید می ورزد و یکی هم سپهری که بر شاخص های کیفی و پرورش راستین اصرار دارد. شوربختانه گویی فرادستان آموزش و پرورش ایران،به آسانی حاضرند که همه چیز را پای صرفه جویی اقتصادی فدا کنند. آموزش و پرورش کشوری پیشرو همانند فنلاند،بر پرورش پنج ساله ی آموزگار حرفه ای استوار است و آموزش و پرورش ایران،گویی به حذف دوره ی پرورش آموزگار حرفه ای می اندیشد و به دنبال جذب- قراردادی و نه رسمی- هر چه بیشتر دانش آموختگان بی کار جامعه است.
اما یک نکته ی دیگر این است که راز کامیابی برخی مدرسه های پولی،بکار گیری کادر ویژه نیست. یعنی اینگونه نیست که آن آموزگاری که در مدرسه ی پولی درس می دهد،لزوما،از آموزگار مدرسه ی دولتی عادی،برتر است. ریشه اصلی به گزینش دانش آموز برمی گردد. مدرسه های پولی "خوب"،امکان گزینش دانش آموزان خود را می یابند. پرپیداست که ورودی خوب، کار آموزش را آسان می سازد. کاش برای یک بار هم که شده یکی از همین مدرسه های پولی "خوب" بیاید برود در یکی از منطقه های پایین شهر،و بدون امکان گزینش دانش آموز،شروع به آموزش کند تا نمایان گردد که شاخص امکان دانش آموز،تا چه اندازه اثرگذار است.
http://www.farheekhtegan.ir/?nid=1736&pid=13&type=0