جان تامپسون

برگردان : مهدی بهلولی

از زمانی که من از آموزش در دبیرستان در محله های قدیمی شهر بازنشسته شده ام مشتاقانه منتظر تعطیلات می مانم تا با همقطاران پیشینم دور هم جمع شویم. هنگامی که آموزگاران،هر کدام از دوستان دیگرشان را می بینند پرسش همیشگی شان این است : "برای گذران زندگی چه می کنید؟ " این کریسمس،آشنایی و احوال پرسی مان به اینجا انجامید که آموزگاران باید چگونه خودشان را تعریف کنند. پاسخ من،همانند همیشه،جمع را به خاموشی کشاند  : ما کارگریم. ما باید از این حساسیت که همچون پیشه وران تعریف شویم دست برداریم. من اگر یک راننده ی کامیون بودم پول بیشتری در می آوردم و هم اکنون به عنوان یک آموزگار،اغلب همانند یک "کرم" با من رفتار می شود. "کرم" شهرت من بود اگرکارگر حفاری تازه کار یک میدان نفتی بودم. گرچه من این شهرت را دوست می داشتم هنگامی که دانش آموزانم مرا  "د. ت" [D.T] صدا می زدند نه دکتر تامپسون.

 واعظی پاسخ داد : "من  از ردا پوشیدن و دیگر کبکبه و دبدبه،پرهیز می کنم اما محترمانه ترین عنوانی که می پذیرم "کشیش" است. واعظان و آموزگاران،در اصل،سازندگان نسبت ها هستند. ما نباید به اندیشیدن درباره ی شهرت و عنوان مان بی توجه باشیم."

 روز بعد،نیکلاس کارنز ِ سیاست باز،در تلویزیون اشاره کرد که نخستین پرسش جشن های نیمه رسمی این نیست که " موقعیت اجتماعی- اقتصادی شما چیست؟ " این است که " برای گذران زندگی چه می کنید؟"  کتاب "دولت یقه سفید" کارنز،به شکاف شدید در کنگره می پردازد. او خودش یک یقه سفید است. کمتر از 2 درصد از نمایندگان کنگره،تجربه ی قابل ملاحظه ای به عنوان کارگران یقه آبی دارند. کارنز نشان می دهد که پیشینه ی شغلی،بیش از هر عامل دیگری، روشن می سازد که چگونه سیاستمداران به موضوع های اقتصادی می نگرند. قانون گذاری که تجربه ی یقه آبی دارد باورهای کارگران حرفه ای (pro- worker) را می پذیرد و آشکارا برای افزایش منافع طبقه ی کارگر بیشتر می کوشد. سنجه های او نشان می دهند که این قانون گذاران باید دو برابر سخت تر تلاش کنند تا در کنگره ای که با منافع کارگران همگام نیست قانونی را به تصویب برسانند. کارنز آموزگاران را به عنوان "حرفه ای های [بخش] خدمات" تعریف می کند، بر خلاف حرفه ای های تمام عیار همانند پزشکان و حقوق دانان. پژوهش او نشان می دهد که آموزگاران و کارگران اجتماعی،با کارگران،به شدت یکسان دانسته می شوند.

 پژوهش کارنز باید همزمان با کتاب "افسون نظم" جل مهتا (Jal Mehta) خوانده شود. مهتا سه موج آزمون های استاندارد شده ی سده ی بیستم را بررسی می کند که از سوی اصلاح گران از بالا به پایین تحمیل شدند،همچنین این که چرا و چگونه شکست خوردند. مهتا استدلال می کند که بهسازی داده – محور،بار دیگر سیاست های بی اعتبار را به اجرا گذاشته است تا حرفه ای های محترم،حرفه ای های کمتر محترم را "استعمار کنند". چون آموزگاران " نیمه- حرفه ای" اند غریبه ها پنداشته اند که اجازه دارند بدون توجه به پژوهش و تاریخ آموزش و پرورش،یا داوری های حرفه ای ما،کوچک ترین کارهایمان را هم مدیریت کنند. مهتا می گوید راه برون رفت از این دور ویرانگر، بهبود بخشیدن به استانداردهایمان و تبدیل کردن آموزش به یک پیشه ی بی کم و کاست و محترم است.      

 من در همان جشن کریسمس،این را از زبان مهتا بازگو کردم اما دوستان آموزگارم بی اعتنا بودند. "باشگاه پسران میلیادر" با آموزگاران و دانش آموزان،همچون موش های آزمایشگاهی رفتار کرده است و هم اکنون تجربه های ناشیانه شان،دارند آسیب خودشان را می زنند. از سه سال پیش تاکنون(2014)که من کلاس درس را ترک کرده ام رفتارهای نادرست پشت سر هم با آموزشگران،بسیار بدتر هم شده است. همقطاران پیشینم،پر از داستان هایی هستند از سیاست هایی حتی احمقانه تر که بر سر ما ریخته شده است. هم اکنون،آموزشگران محافظه کار و لیبرال،در این جلسه و در سراسر جاهای دیگر اوکلاهما،می گویند که این دستورهای ابلهانه،تنها زمانی معنا می دهند که هدف واقعی بهسازی،خصوصی سازی مدرسه های دولتی باشند.

 آموزش،کار دل است نه چیزی که فرادستان بتوانند موشکافانه اندازه گیری اش کنند و پاداشش دهند. آموزش،باید تلاشی گروهی باشد. آموزشگران "حرفه ای" هیچ شایستگی بیشتری از رانندگان اتوبوس،کارگران سالن های غداخوری،و مشاورانی دیگر ندارند که به بچه ها کمک می کنند تا بزرگسالانی فرهیخته،تندرست و پاسخگو بار بیایند. بیشتر اوقات ما خدمات کارگران اجتماعی، مشاوران سلامت ذهن،افسران پلیس،پرستاران و پیراپزشکان را انجام می دهیم. همه ی این کارها،نیاز به تیزهوشی زبانی،آگاهی های کتابی،و آموزه های دشوار به دست آمده از آموزشکده های ورزش های سخت دارند.

 شعار دولت ما [اوکلاهما] "کارگر،بر همه پیروز می شود" است. اما واژه ها برای ما احترام نمی آورند. شاید کنش های ما بتوانند رفتار برخی از فرادستان را دگرگون سازند تا جایی که حتی به سود ما حساسیت به خرج دهند. اما گذشته از اینها،ما باید موضع خودمان را درباره ی مردمان فقیر و کارگر روشن کنیم.

 در این که بکوشیم تا قدرت را به دست آوریم تا آنگاه ما را به عنوان حرفه ای ها به شمار آورند هیچ سود ویژه و سیاسی نمی بینم. این که ما از بالا دیده شویم هنگامی که این همه کودک و کارگر دیگر به شیوه ای دیگر دیده می شوند فایده ای برای ما ندارد. چرا ما باید درباره ی نامی نگران باشیم که به موقعیت مان در کوشش گروهی شناخته شده با عنوان یاددهی- یادگیری داده می شود؟ آنهایی که وعظ می کنند،کسانی که آموزش خصوصی می دهند،و کسانی که با مایه گذاشتن از خودشان آموزش می دهند،همگی آموزگارند. آنهایی هم که آموزه های یادگرفته شده در آموزشکده ی ورزش های سخت را منتقل می کنند،آموزگارند. ما همه کارگرانی هستیم که باید همسنگ و همتراز هم،به مبارزه برای دموکراسی و فرهنگ های آموزشی شادی بخش و محل های کار با شرایط انسانی بپیوندیم.

آدرس متن انگلیسی :

 http://www.huffingtonpost.com/john-thompson/teachers-are-workers_b_4536290.html