مهدی بهلولی،روزنامه شهروند،ص آخر،12 بهمن 94

"بشنوید ای دوستان این داستان / خود حقیقت نقد حال ماست آن" آمدیم رفتیم ازدواج کردیم؛الان را نمی گویم نزدیک به 20 سال پیش را می گویم. آن زمان 500 هزار تومان وام ازدواج می دادند،نیمی از آن برای دختر و خانواده اش و نیمی هم برای پسر و خانواده اش. وام را هم به گمانم تنها از بانک ملی می شد گرفت. نخستین بانک ملی که رفتیم گفتند ما وام های ازدواج سهم خود را داده ایم،دیگر نداریم،بروید شعبه ای دیگر. رفتیم دومی گفت بروید سومی. رفتیم سومی گفت بروید چهارمی. چهارمی گفت نروید پنجمی،یا بروید پارتی پیدا کنید و بیاورید یا بروید چند ماه دیگر بیایید،شاید بتوانید بگیرید. چندماه دیگر،از نو همه شعبه ها را رفتیم،همگی باز هم نداشتند. سرتان را درد نیاورم آخرش با رییس شعبه مرکزی دعوایم شد و به جای این که وام بگیرم چند تا حرف درست و حسابی بهش زدم و سراسر بی خیال وام شدم!

 حالا چرا دارم نقش قبر می کنم و از وام ازدواج نگرفته ی 20 سال پیش می گویم؟ خب،داغم تازه شد : "دکتر حسین راغفر،استاد دانشگاه الزهرا و کارشناس اقتصادی گفت مهم‌ترین خصلت سرمایه داری مبتنی بر دوستی و روابط آدم ها، ناکارآمدی و اتلاف گسترده منابع است که امروز در اقتصاد ایران همگان به آن اذعان دارند. در کشوری که 160 هزار میلیارد تومان دیون معوق بانکی وجود دارد،علاوه بر اینکه خود این امر منشأ بسیاری از نابرابری‌هاست، نشان‌دهنده وجود این ویژگی در اقتصاد ما است." شما بودید یاد وام ازدواج 500 هزار تومانی نگرفته خود نمی افتادید؟! با "دل دلا" (به زبان بروجردی، چیزی در مایه های با "هزار امید و آرزو") رفته بودیم عقد کرده بودیم و می خواستیم زندگی تشکیل دهیم. این همه از بالا تا پایین مملکت هم داشتند – و همچنان دارند- از ازدواج جوانان و حمایت از آن سخن می گویند بعد ما هر بانکی رفتیم به ما وام ندادند؛پارتی نداشتیم! این نکته را هم بگویم که من  آموزگار،سال هاست  که تا چنین اعداد و ارقام بزرگی می شنوم- مثلا اعداد نجومی اختلاس ها را-  آن را با کل بودجه ی آموزش و پرورش کشور می سنجم. این عدد می شود چیزی بیش از 6 برابر کل بودجه ی آموزش و پرورش یک سال کشور!

 اما راغفر آمارهای دیگری هم داده : " اکنون 20 تا 25 درصد از تولید ناخالص داخلی کشور مالیات پرداخت نمی کنند که این خود سالانه حدود 30 هزار میلیارد تومان است. از سوی دیگر 40 درصد تولید ناخالص ملی کشور نیز از نظر قانونی معاف از مالیات اند." خب،این کدام داغ را تازه کرد؟ باز برای من آموزگار که تاکنون هر چه به بودجه ی کم آموزش و پرورش اعتراض کرده ام و هنوز حرفم تمام نشده شنیده ام که مملکت بیش از این پول ندارد و همین را هم که داریم می دهیم زیادی است و باید هزاران بار شکرگذار باشید و چه و چه و چه،30 هزار میلیارد تومان که بیش از بودجه ی یک سال کل آموزش و پرورش کشور است عدد  آنچنان بزرگی است که هم داغم را تازه کرد – بابت شنیدن خیلی حرف ها- و هم  آه سردی از وجودم گذراند که بابا در شگفت مملکتی زندگی می کنیم ها!

http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/56043/%D8%AF%D8%A7%D8%BA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF